• تاريخ: چهار شنبه 8 ارديبهشت 1389

آيا اميرمؤمنان(ع) با حديث غدير بر خلاف خويش استدلال كرد؟


           
سؤال:همه مي‌دانيم پيامبر گرامي اسلام(ص) خلافت و جانشيني بلافصل اميرمؤمنان(ع) را در روز غدير اعلام نمود و اطاعت و پيروي از او را بر همه مسلمانان واجب ساخت، در اينجا اين سؤال پيش مي‌آيد:
هرگاه جانشيني اميرمؤمنان(ع) در چنين روزي اعلام گرديده، پس چرا امام در طول حيات خود با اين حديث براي اثبات امامت خويش استدلال نكرده است؟

پاسخ:بر خلاف فرض سؤال، امام در طول عمر خود در موارد متعدّدي با حديث «غدير» بر حقّانيّت و خلافت خود استدلال نموده است و هر وقت موقعيّت را مناسب مي‌ديد، حديث غدير را به مخالفانم گوشزد مي‌كرد و از اين راه، موقعيّت خود را در قلوب مردم تحكيم مي‌نمود.
نه تنها امام(ع)، بلكه دخت پيامبر گرامي(ص)، حضر فاطمه -سلام‌الله‌عليها- و فرزند گرامي وي حضرت امام حسن مجتبي(ع) و سالار شهيدان حضرت حسين بن علي(ع) و گروهي از شخصيّتهاي بزرگ اسلام مانند: عبدالله بن جعفر، عمّار ياسر، اصبغ بن نباته، قيس بن سعد، عمر بن عبدالعزيز و مأمون خليفة عبّاسي و حتّي برخي از مخالفان آن حضرت مانند عمروعاص و ... با حديث غدير استدلال كردند.
بنابراين، استدلال با حديث غدير از زمان خود آن حضرت وجود داشته و در هر عصر و قرني، علاقه‌مندان آن حضرت حديث غدير را از دلايل امامت و ولايت امام مي‌شمردند و ما در اينجا به نمونه‌هايي از اين استدلال اشاره مي‌كنيم:
 
1-اميرمؤمنان(ع) در روز شورا (اعضاي شورا به دستور خليفة دوم تعيين شده بود و تركيب اعضا طوري بود كه همة افراد مي‌دانستند كه خلافت از آنِ غير علي(ع) خواهد بود) هنگامي كه گوي خلافت از طرف عبدالرّحمان بن عوف به سوي عثمان پرتاب شد، براي ابطال رأي شورا شروع به سخن كرد و گفت: من با شما با سخني استدلال مي‌كنم كه هيچ‌كس نمي‌تواند آن را انكار كند تا آنجا كه فرمود: شما را به خدا سوگند مي‌دهم، آيا در ميان شما كسي هست كه پيامبر دربارة او گفته باشد: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلِيّ مَوْلاَهُ اَللّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ لِيَبْلُغَ الشَّاهِدُ الْغائِب؛ من مولاي كسي هستم كه علي مولاي اوست، پروردگارا! دوست بدار هر كس را كه علي را دوست بدارد و ياري كن هر كس را كه علي را ياري كند و اين سخن را حاضرين به غائبين برسانند!» همگي گفتند چرا و افزودند: «اين فضيلت را جز تو كسي ندارد!
البتّه استدلال امام به حديث غدير منحصر به اين مورد نيست، بلكه در موارد ديگر نيز امام با اين حديث استدلال كرد كه ذيلاً به آنها اشاره مي‌شود:

2- روزي اميرمؤمنان(ع) در كوفه سخنراني مي‌نمود، در ضمن سخنان خود رو به جمعيّت كرد و گفت: شما را به خدا سوگند مي‌دهم هر كس در غدير حاضر بود و به گوش خود شنيد كه پيامبر(ص) مرا به جانشيني خود برگزيد، بايستد و شهادت دهد ولي تنها آنان كه اين مطلب را به گوش خود از پيامبر شنيده‌اند برخيزند، نه آنان كه از ديگران شنيده‌اند. در اين موقع سي نفر از جا برخاستند و به شنيدن حديث غدير گواهي داده‌اند!
بايد توجّه داشت كه آن روز متجاوز از بيست و پنج سال از واقعة غدير مي‌گذشت؛ بعلاوه، بعضي از اصحاب پيامبر(ص) در كوفه نبودند و يا پيش از آن در گذشته بودند؛ شايد بعضي هم به عللي از دادن شهادت كوتاهي ورزيدند وگرنه تعداد گواهان بيش از آن بود.
مرحوم علاّمة اميني مصادر متعدّد اين حديث را در كتاب نفيس خود آورده است، علاقه‌مندان مي‌‌توانند به كتاب مزبور مراجعه فرمايند.

3- در دوران خلافت عثمان دويست تن از شخصيّتهاي بزرگ -از مهاجر و انصار- در مسجد پيامبر گرامي(ص) دور هم گرد آمده بودند و پيرامون موضوعات مختلفي بحث و گفتگو مي‌نمودند، تا آنجا كه سخن به فضايل قريش و سوابق مهاجرت آنان كشيده شد و هر تيره‌اي از قريش به شخصيّت‌هاي برجستة خود افتخار مي‌نمود.
در طول اين جلسه كه از نخستين ساعات روز برگزار شده بود و تا ظهر ادامه داشت و شخصّيت‌هايي در آن سخن مي‌گفتند، اميرمؤمنان(ع) فقط به سخنان مردم گوش مي‌داد و سخني نمي‌گفت. در اين موقع ناگهان جمعيّت به حضرت روي‌‌‌ آورده، درخواست نمودند كه زبان به سخن بگشايد؛ امام به اصرار مردم برخاست و دربارة پيوند خود با خاندان پيامبر و سوابق خدمات خود بطور گسترده سخن گفت تا آنجا كه فرمود:
به خاطر داريد كه روز غدير خداوند به پيامبر مأموريّت داد كه: همان‌طور كه نماز و زكات و مراسم حج را براي آنان روشن كرده است، مرا پيشواي مردم قرار دهد و براي انجام همين كار، پيامبر(ص) خطبه‌اي به شرح زير خواند و فرمود: خداوند انجام كاري را بر عهدة من گذارده است و من از‌ آن مي‌ترسيدم كه بعضي از مردم مرا در ابلاغ پيام الهي تكذيب كنند، ولي خداوند امر فرمود كه آن را برسانم و نويد داد كه مرا از شرّ مردم حفظ كند.
هان!‌ اي مردم! مي‌دانيد خداوند مولاي من و من مولاي مؤمنانم، و من از خود آنان به خودشان اولي هستم؟ همگي گفتند: آري! در اين موقع پيامبر فرمود: علي! برخيز و من برخاستم؛ سپس رو به جمعيّت كرد و گفت: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاَه فَهذَا عَلِيّ مَوْلاَه اللّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَه وَعَادِ مَنْ عَادَاه».
در اين موقع سلمان از رسول خدا(س) پرسيد: علي بر ما چگونه ولايت دارد؟
پيامبر فرمود: «ولاؤه كولالي من كنت اولي به من نفسه فعلي اولي به من نفسه؛ ولايت علي بر شما همانند ولايت من است بر شما، هر كس من بر جان وي اولويّت دارم، علي نيز بر جان او اولويّت دارد!»

4- اين نه تنها علي(ع) است كه با حديث غدير در برابر مخالفان استدلال نموده است، بلكه دخت گرامي پيامبر(ص) نيز در يك روز تاريخي كه براي احقاق حقّ خود سخنراني مي‌نمود، رو به ياران پيامبر(ص) كرد و گفت: آيا روز غدير را فراموش كرديد كه پيامبر به علي(ع) فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلِيّ مَوْلاَه»؟

5- هنگامي كه حسن بن علي(ع) تصميم گرفت كه با معاويه صلح كند، برخاست و خطبه‌اي به شرح زير ايراد نمود:
خداوند اهل‌بيت پيامبر(ص) را به وسيلة اسلام گرامي داشت و ما را برگزيد و هر نوع پليدي را از ما پاك نمود تا آنجا كه فرمود:
همة امّت شنيدند كه پيامبر(ص) رو به علي(ع) كرد و فرمود: تو نسبت به من بسان هارون هستي نسبت به موسي!
همة مردم ديدند و شنيدند كه پيامبر دست علي(ع) را در غدير خم گرفت و به مردم گفت: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاَه فَعَلِيّ مَوْلاَه، اللّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَه وَعَادِ مَنْ عَادَاه».

6- حضرت «حسين بن علي» نيز هنگام سخنراني در اجتماع انبوهي در سرزمين مكّه كه در ميان آنان صحابة پيامبر(ص) زياد بودند، چنين فرمود: شما را به خدا سوگند مي‌دهم، آيا مي‌دانيد كه پيامبر(ص) در غدير خم علي(ع) را به خلافت و ولايت برگزيد و فرمود: «حاضران به غايبان برسانند»؟ آن جمع همگي گفتند گواهي مي‌دهيم.
علاوه بر اينها گروهي از اصحاب پيامبر(ص) مانند عمّار ياسر، زيد بن ارقم، عبدالله بن جعفر، اصبغ بن نباته و افراد ديگري غير از اينها، همگي با اين حديث بر خلافت و شايستگي امام استدلال نموده‌اند.
 
----------------------------

منبع:پاسخ به پرسش های مذهبی،تالیف آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله سبحانی،نسل جوان 1387
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved