• تاريخ: سه شنبه 7 ارديبهشت 1389

فلسفه صلح امام حسن(ع) و جنگ امام حسين(ع) چيست؟


           
سؤال:مي‌دانيم كه ائمّه و پيشوايان دين به ما دستور داده‌اند تا آنجا كه قدرت داريم از حقّ خود دفاع كنيم و زير بار ظلم نرويم و آزادانه به زندگي خود ادامه دهيم، چنان كه حضرت امام حسين(ع) در يكي از خطبه‌هاي خود مي‌فرمايد: «اي مردم آگاه باشيد فرومايه‌اي مرا ميان جنگ كردن (كشته شدن) و تن به ذلّت در دادن مخيّر ساخته است، ولي ذلّت از ساحت ما به دور است، ما هرگز تن به ذلّت نمي‌دهيم»
روشن است كه منظور آن حضرت از به كار بردن كلمة «ما» بيان راه و رسم تمام خاندان عصمت و طهارت -عليهم‌السّلام- بوده است، پس چگونه برادر بزرگوار او با وجود اين كه فرومايگي معاويه كمتر از يزيد نبود، در برابر اعمال او صبر كرد؟

پاسخ:در مورد قيام امام حسين(ع) و صلح برادر بزرگوارش امام حسن(ع) بايد تمام جهات تاريخي و اوضاع و احوال زمان آن دو بزرگوار را در نظر بگيريم تا اسراي آن «صلح» و اين «جنگ» روشن شود. درست است كه معاويه از نظر روحيّات چندان تفاوتي با فرزندش يزيد نداشت، ولي به گواهي همة تواريخ، معاويه مردي محافظه‌كار و مرموز بود و سعي مي‌كرد اعمال نارواي خود را در قالبهاي فريبنده و عوام‌پسند بريزد. داستان بر سر نيزه كردن قرآنها در جنگ صفّين و با اين حيله جلو شكست قطعي خود را گرفتن نمونه‌اي از اين موضوع است؛ ولي جانشين خام و ناپختة او -يعني يزيد- نه تنها به اصول اسلام عقيده‌اي نداشت بلكه از اصول كشورداري و سياست بكلّي بي بهره بود، لذا آن مختصر حفظ ظاهري را هم كه معاويه مراعات مي‌كرد رعايت نمي‌نمود، آشكارا قوانين اسلام را زير پا گذاشته و بي‌پروا با مقدّسات اسلام مخالفت مي‌نمود و پرده‌دري و وقاحت را به حدّاكثر رسانيده بود.
در چنين شرايطي، افكار عمومي مسلمانها آمادة شورش بر ضدّ دستگاه بني‌اميّه و برچيدن اين بساط ننگين بود. در اينجا بود كه قيام امام حسين(ع) به عنوان آخرين ضربت كار خودش را كرد و ماهيّت اين خاندان را كه بر اثر اعمال بي‌رويّه يزيد تا اندازه‌اي روشن شده بود، كاملاً برملا نمود و نتيجة آن، پيروزي اسلام و شكست واقعي بني‌اميّه و طرد آنها از صفحة عمومي افكار مسلمانها بود؛ ولي اوضاع و شرايط زمان معاويه اينچنين نبود.
و به قول يكي از دانشمندان، اگر امام حسن(ع) در زمان يزيد بود قيام مي‌كرد و اگر امام حسين(ع) در زمان معاويه بود صلح مي‌كرد.
گواه روشن اين مطلب اين است كه: خود امام حسين(ع) بعد از برادرش امام حسن(ع) حدود ده سال در برابر معاويه صبر كرد و اقدام به مبارزه و جنگ ننمود، ولي به محض اين كه شنيد معاويه از دنيا رفته و فرزند وي يزيد بر جاي او نشسته، مبارزه را شروع كرد و از آغاز با ردّ قطعي بيعت او، به وي اعلان جنگ داد و از پايش ننشست تا در صحنه جانبازي كربلا آخرين قطرات خون خود را در راه سربلندي و عظمت اسلام و كوتاه كردن دستهاي آلوده و جنايتكار بني‌اميّه نثار كرد.
ضمناً از بيانات ياد شده روشن مي‌شود كه خاموش نشستن در برابر دستگاه معاويه كه ظواهر را تا حدودي رعايت مي‌كرد و پرده‌دري را از حد نگذرانده بود -آن هم براي حفظ خون مسلماني بي‌گناه -براي حضرت امام حسن و براي حضرت امام حسين -عليهماالسّلام- در ده سال از امامت ايشان ذلّتي نبود.
موضوع مهمّ ديگري كه بايد بر آنچه گفته شد افزود، ايناست كه طبق گواهي تاريخ وضع سياست خارجي مسلمانان در زمان معاويه ايجاب چنان صلحي را مي‌نمود؛ زيرا امپراطورروم شرقي كه جنگهاي داخلي مسلمانان را به دقّت تعقيب مي‌كرد، خود را آماده مي‌ساخت كه اگر جنگ ديگري ميان امام حسن(ع) و معاويه درگيرد، بر مرزهاي كشور اسلامي حمله كند و شكستهاي گذشتة خود را جبران سازد و اگر چنين حادث‌اي رخ مي‌داد، ممكن بود ضربة سختي بر پيكر اسلام و مسلمين وارد شود.
چنين شرايطي ايجاب مي‌كرد كه امام حسن مجتبي(ع) صلح كند و دشمن را عملاً سر جاي خود بنشاند.
 
----------------------------

منبع:پاسخ به پرسش های مذهبی،تالیف آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله سبحانی،نسل جوان 1387
 
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved