درحال بارگزاري
  • تاريخ: دوشنبه 4 مرداد 1389

فلسفه الهيات و بحثهاى ذات و صفات خداوندى


           
        
عبدالمالك ملكى پور   

 

 

هنگامى كه كتب يونانى و سريانى ترجمه شد و بين علما و متكلمان مذاهب قديم اختلاط پيديد آمد، گروهى از آنان كه پختگى ذهنى نداشتند، از اين طرز تفكر و روش بحث بسيار متأثر شدند. در نتيجه، مباحث «ذات و صفات بارى تعالى»، «ربط ذات با صفات»، «رويت بارى تعالى» و «مسأله عدل»، «تقدير»، «جبر و اختيار» و مسائل و مباحث ديگرى از اين قبيل پيدا شد كه نه از نظر دينى ضرورى بود و نه از نظر دنيوى منفعت چندانى داشت; بلكه برعكس، براى وحدت و يكپارچگى امت و نيروى علمى مسلمانان ضرر جبران ناپذيرى به وجود آورد.



ظهور معتزله



رهبرى گروه فلسفيان متديّن را معتزله عهده دار شدند كه در زمان خويش دانشمندانى روشنفكر و پرجوش و متكلم بودند. ايشان اين گونه بحث هاى علمى را معيار كفر و ايمان قرار داده، همه نيرو و استعداد فكرى خويش را صرف اين مباحث كردند. در مقابل ايشان، گروه محدثان و فقها قرار داشتند كه در اين مسائل پيرو مسلك اسلاف بودند و اين نوع تحريرها را مضرّ و تعبيرهاى بيهوده مى دانستند. تا دوران زمامدارى هارون الرشيد گروه معتزله چندان نمودى نداشت. البته در دوران مأمون كه وى مرعوب فلسفه يونان و بحث هاى عقلى بود و به علت تربيت مخصوص و مقتضيات زمانى، ساختمان فكريش به معتزله شباهت داشت، معتزله به اوج كمال رسيد. و به سبب همكارى قاضى ابن ابى داوود كه قاضى القضاة سلطنت عباسى و پرجوش ترين داعى و مبلغ افكار معتزله بود، حمايت و پشتيبانى دولت وقت شامل حال معتزله گرديد و شخص مأمون نيز روح روان اين دعوت قرار گرفت. مأمون جوانى لجباز و حاكمى مطلق العنان بود و روش فكرى معتزله بر دربار وى مستولى شده بود. در آن زمان عقيده خلق قرآن شعار معتزله و معيار كفر و ايمان گرديده بود.



مسائل مورد بحث معتزله



اول.الهيات

الف. توحيد صفاتى يعنى صفات خدا مغاير ذات او نيست; ب). عدل; ج. مخلوق بودن كلام خدا و اينكه افعال خدا براى فايده و نتيجه معينى است; د. مغفرت بدون توبه ناممكن است; هـ. فقط خداوند بى آغاز و بى پايان است; و. تكليف مالايطاق محال است و هر كسبه اندازه طاقتش در پيشگاه الهى مكلف است; ز.مشيت الهى به افعال بندگان تعلق نمى گيرد; ح. عالم حادث و مخلوق خداست; ط. خداوند ديده نمى شود; نه در دنيا و نه در آخرت.



دوم. طبيعيات

الف. جسم مركب است از ذات لايتجزا.

سوم. مسائل انسانى

الف. انسان مختار است نه مجبور; ب. استطاعت انسان در انجام يا ترك عمل; ج. مؤمن و كافر قادر به انتخاب كفر و ايمان هستند; د. فاسق نه مؤمن و نه كافر است; هـ. عقل بعضى امور را بدون نياز به شرح درك مى كند; و. در تعارض عقل و نقل، عقل مقدم است; ز. قرآن را مى توان با عقل تفسير كرد.



چهارم. مسائل اجتماعى و سياسى

الف. امر به معروف و نهى از منكر واجب است; ب. امامت خلفاى راشدين به همان ترتيب صحيح است; ج. اكثر معتزله به خصوص واصل بن عطا، على(رضي الله عنه) را افضل مى دانند و برخى ابابكر(رضي الله عنه) را; د. مى توان كارهاى صحابه پيامبر را نقد كرد.



شخصيت هاى معتزله

1. واصل بن عطا (غزال) پايه گذار اين فرقه (131 ـ 80 هجرى). او شاگرد حسن بصرى بود و پس از كناره گيرى و اعتزال، فرقه او به اين نام خوانده شد.

2. ابو الهذيل علاف و ابراهيم نظام، متوفاى 231 هجرى به كلام و عقايد معتزله محتواى بيشترى دادند.

3. جاحظ انديشمند قرن سوم هجرى صاحب كتاب البيان و التبين.

4. ابوالقاسم كعبى، متوفاى 137 هجرى.

5. قاضى عبدالجبار معتزلى، متوفاى 415 و بسيارى ديگر از شخصيت هاى سياسى، ادبى و علمى جزو معتزله بودند.

پس از مرگ معتصم و واثق كه سرپرست مذهب اعتزال بودند، اين فرقه به انحطاط گراييد و دچار شكست گرديد. متوكل جانشين واثق شد و او كه از مذهب اعتزال بيزار بود، پيروان معتزله را شناسايى و مراكز دولتى را از وجود آنها پاكسازى كرد و كليه آثار و شعاير آن مذهب را از بين برد، اما در محافل علمى هنوز آثار معتزله بر جاى بود. البته عقيده «خلق قرآن» به سستى گراييده بود، اما مباحث ديگر هنوز به قوت خود باقى بود; زيرا معتزله به علت تبحر و استعداد علمى و بعضى امتيازات ديگر، وقار علمى خويش را تثبيت كرده بودند و منصب قضا و افتا و پست هاى حساس ديگرى را تا اواسط قرن سوم به خود اختصاص داده بودند. در نتيجه، اغلب مردم تصور مى كردند كه معتزله افرادى دقيق النظر، وسيع الفكر و محقق مى باشند و رأى و تحقيقات ايشان به عقل نزديك تر است. بعضى از جوانان بى تجربه و جوياى شهرت نيز اعتزال را به سبب همين روزآمدى اش پذيرفته بودند. پس از امام احمد(رحمة الله عليه) در حنابله فردى ديگر كه در علم و دين برترى داشته باشد، سر برنياورد. محدثان و علما هم به بحث هاى عقلى و روش هاى جديد بحث و مناظره به شيوه معتزله و فلاسفه توجه نكردند. در نتيجه، در جلسه هاى مباحثه و حلقه هاى درس محدثان اين ضعف علمى و غفلت به وضوح احساس مى شد و در بحث و جدل هاى علمى، كفه معتزله سنگين تر به نظر مى آمد. كسانى كه در علوم دينى رسوخ نداشتند، افكار سطحى معتزله را تأييد و افراد عميق النظر مسلك محدثان حمايت كردند. كوته نظران از حسن تقرير معتزله و حاضرجوابى و موشكافى علمى آنان متأثر شدند و در نتيجه بى احترامى و بى اعتمادى به ظاهر شريعت كه در تعاليم معتزله به چشم مى خورد، بعضى از محدثان و شاگردان آنان دچار احساس ضعف و حقارت شده، از تفلسف معتزله مرعوب شده بودند. اين وضعيت براى حفظ ديانت و عظمت سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله)خطر بزرگى به شمار مى رفت. در آن روزگار، تفسير قرآن مجيد و عقايد اسلامى از سوى مناظرين فيلسوف نما به صورت بازيچه اطفال درآمده بود.

براى جلوگيرى از اين سيل خطرناك، نه فقط غيرت دينى حنابله و محدثان بلكه زهد و عبادات عبّاد و زهّاد و فتاواى فقها و استحضارشان در جزئيات و مسائل نيز كافى به نظر نمى رسيد. براى حفظ سنت، وجود فردى ممتاز احساس مى شد; كسى كه صلاحيت فكرى اش از معتزله چندين برابر بالاتر باشد; شخصى كه نه تنها با كوچه هاى عقل گرائى آشنا باشد، بلكه بر اثر كثرت رفت و آمد طولانى، با پيچ و خم هاى آن كوچه ها نيز آشنا باشد; فردى كه مقام عقلى و فكر اجتهادى اش به حدى رسيده باشد كه تمام عقل گرايان و فيلسوفان زمان در مقابلش دانش آموز مبتدى و حقير به شمار آيند. آنان به چنين فردى نياز داشتند و خداوند فرد مورد نظر را به صورت شيخ ابوالحسن اشعرى به آنان عطا فرمود.



امام ابوالحسن اشعرى

نام او على، فرزند اسماعيل، از نسل صحابى معروف، ابوموسى اشعرى مى باشد. در سال 170 هجرى در بصره متولد شد. مادرش پس از وفات شوهر، با ابوعلى جبائى ازدواج كرد، كه در زمان خودش امام معتزله و پرچم دار مذهب اعتزال بود. شيخ ابوالحسن در آغوش او تربيت يافته، و به زودى معاون و مورد اعتماد او گرديد. جبائى مدرس و مصنف خوبى بود، اما در علم جدل قدرت چندانى نداشت. ابوالحسن اشعرى از ابتدا نطاق و حاضر جواب بود و ابوعلى اغلب در بحث و جدل ها مانع او مى شد. در نتيجه، شيخ در فرصتى كوتاه، سرپرستى حلقه هاى درس و رياست مجالس بحث و جدل را عهده دار شد.

ابتدا چنين به نظر مى رسيد كه او در اشاعه و حمايت مذهب اعتزال، جانشين بسيار خوب و توانايى براى استاد خود خواهد شد، اما وى براى حفظ سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به سواد اعظم مسلمين يعنى اهل سنت و جماعت پيوست و با توجه به اطلاعات دقيقى كه از معتزله و فلسفه آنها داشت، به حمايت از سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) توانايى خود را عليه آنها به كار برد. شيخ پس از انصراف از مذهب اعتزال، پانزده روز خانه نشين شد. روز شانزدهم كه مصادف با روز جمعه بود، از منزل بيرون آمد و در مسجد جامع شهر حضور يافت. انبوه كثيرى از مردم براى اداى نماز جمعه، در مسجد حاضر بودند. او بى درنگ بالاى منبر رفت و اعلام كرد: هر كه مرا نمى شناسد، بداند كه من ابوالحسن اشعرى هستم كه از قبل معتزلى و به فلان عقايد معتقد بودم. اكنون در حضور شما مسلمين، انصراف خود را از كليه عقايد قبلى خويش اعلام مى دارم و از اين پس به دفاع از سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و رد اعتزال خواهم پرداخت.



اصول عقايد اشاعره

الف) عدم وحدت صفات و ذات الهى; برخلاف عقيده معتزله و فلاسفه;

ب) قضا و قدر الهى در همه حوادث حضور دارد; برخلاف عقيده معتزله;

ج) خوبى ها و بدى ها همه از جانب خداست; برخلاف عقيده معتزله;

د) اعمال بشر همگى مخلوق خداست; برخلاف عقيده معتزله;

هـ) حسن و قبح شرعى است; نه ذاتى. عدل نيز شرعى است; نه عقلى; برخلاف عقيده معتزله;

و) رعايت لطف و اصلح بر خدا واجب نيست; برخلاف عقيده معتزله;

ز) قدرت انسان بر فعل خويش همراه آن است; نه مقدم بر آن; برخلاف عقيده معتزله و فلاسفه;

ح) تنزيه مطلق يعنى هيچ گونه شباهتى ميان خدا و مخلوقات نيست; برخلاف عقيده معتزله و فلاسفه;

ط) انسان عمل خود را كسب مى كند; نه خلق; بر خلاف عقيده معتزله و فلاسفه;

ى) خدا در قيامت ديده مى شود; برخلاف عقيده معتزله و فلاسفه.;

ك) فاسق مؤمن مى تواند مؤمن باشد; برخلاف عقيده معتزله و خوارج;

ل) خدا مى تواند بنده اى را بدون توبه مغفرت نموده يا مؤمنى را مبتلا كند; برخلاف عقيده معتزله;

م) شفاعت بلا اشكال است; برخلاف عقيده معتزله;

ن) كذب و خلف وعد بر خدا جايز نيست;

ص) عالم حادث زمانى است; برخلاف عقيده معتزله و فلاسفه.

ع) كلام خدا قديم است; البته نفسى، نه لفظى (عقيده اهل سنت);

ف) افعال خدا براى غايت و غرض نيست; برخلاف عقيده معتزله و فلاسفه;

س) خدا مى تواند بشر را بيش از طاقت او مكلف كند يا تكليف مالايطاق بلامانع است; برخلاف عقيده معتزله و فلاسفه.

شخصيت هاى سرشناس اشاعره:

1. ابوالحسن اشعرى، متوفاى 330 هـ.ق.;

2. قاضى ابوبكر باقلانى، متوفاى 403 هـ.ق. معاصر شيخ مفيد;

3. امام الحرمين جوينى، قرن پنجم هـ.ق;

4. امام غزالى متوفاى 505 هـ ق.;

5. امام فخررازى.

تصنيفات امام اشعرى:

ابوالحسن اشعرى فردى كثيرالتأليف است. گفته اند متجاوز از دويست كتاب تأليف كرده است. حدود 100 كتاب از او در تذكره ها نام برده شده ولى گويا اكثر آنها از ميان رفته است.

امام اشعرى در سال 324 هجرى دار دنيا را وداع گفت و در محله مشروع الزواياى بغداد دفن شد.[1]

امام ابومنصور ماتريدى

در همان زمان در گوشه اى ديگر از عالم اسلام در منطقه ماواءالنهر، متكلمى ديگر به نام ابومنصور ماتريدى، متوفاى 332 هـ.ق. به علم كلام و عقايد اسلام مى پرداخت. او از نظر فكرى شخصيتى معتدل و ميانه رو بود. مبارزات شديد امام ابوالحسن اشعرى با معتزله در علم كلام، مسائلى مبالغه آميز در ميان اشاعره به وجود آورد. هنگامى كه امام ابومنصور ماتريدى قدم در اين ميدان گذاشت، مسائل اختلافى را منقح نمود و آنها را معتدل تر جلوه داد. در نتيجه علم كلام اهل سنت منقح و مهذب گرديد. اختلاف ابومنصور ماتريدى با اشاعره اغلب اختلاف لفظى بود. امام ابومنصور ماتريدى از نظر مسلك فقهى حنفى بود; چنان كه متكلمان شافعى از نظر اعتقاد و اصول، اشعرى هستند و علما و متكلمان حنفى، ماتريدى. امام ابومنصور، مصنفى بزرگ بود كه در رد معتزله و قرامطه و غيره تصنيفات فاضلانه اى دارد. كتاب ايشان تأويلات القرآن، در موضوع خود تصنيف عظيم الشأنى است، از اين كتاب ذكاوت بى كران و صلاحيت اسلامى او در علوم عقلى ثابت مى شود.

چون امام ابوالحسن اشعرى به طور مستقيم با معتزله و اعتزال مبارزه كرده بود و در مركز علمى جهان اسلام و محل پيشرفت معتزله، عراق، مى زيست، به همين جهت در حلقه هاى علمى بيشترين تأثير را گذاشت و در تاريخ علم كلام، نام و كارنامه او برجسته و نمايان است.[2]

اماميه

هم القائلون بامامة على (كرم اللّه وجهه) بعد النبى (عليه الصلوة و السلام) نصاً ظاهراً وتعييناً صادقاً من غير تعريض بالوصف بل اشارة اليه بالعين قالوا و ما مكان فى الدين و الاسلام امر اهَمَّ من تعيين الامام.

اماميه اعتقاد به منصوص بودن اصل امامت دارند.

علماى شيعه از قديم الايام پنج اصل را به عنوان اصول خمسه تشيع معرفى كرده اند كه عبارت اند از: توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد. علاوه بر اين پنج اصل، اصول ديگرى نيز در ميان اعتقادات آنان يافت مى شود كه همراه با اصول دينى، به پاره اى از آنها اشاره مى گردد.

1. توحيد: توحيد مورد نظر شيعه علاوه بر توحيد ذاتى در عبادت، هم شامل توحيد صفاتى است و هم توحيد افعالى. توحيد صفاتى شيعه به معناى عينيت صفات الهى با ذات بارى تعالى است. [3]

2. عدل: عدل مورد وفاق شيعه و معتزله است و به اين معناست كه خداوند فيض و رحمت و نقمت را بر اساس استحقاق هاى ذاتى افراد مى دهد.

3. اختيار و آزادى: اصل اختيار و آزادى در نزد شيعه تا اندازه اى به عقيده معتزله شبيه است.

4. حسن و قبح ذاتى: معتزله معتقدند كه افعال فى حد ذاتها حسن يا قبح دارند. مثلاً عدل فى حد ذاته خوب است و ظلم فى حد ذاته بد است. حكيم كارهاى نيك را انتخاب مى كند و از انتخاب كارهاى بد اجتناب مىورزد. برخى از شيعيان اصل فوق را طبق عقيده معتزله پذيرفته اند.

5. لطف و انتخاب اصلح.

6. اصالت و استقلال  حجيت عقل: در مذهب شيعه بيش از معتزله براى عقل، اصالت و استقلال اثبات شده است. در نظر شيعه، به حكم روايات مسلم معصومان، «عقل» پيامبر باطنى و درونى است، چنان كه «پيامبر» عقل ظاهرى و بيرونى است.[4]

7. غرض و هدف در فعل حق: شيعه عقيده معتزله را در باب «غرض افعال» تأييد مى كند و معتقد است كه ميان «غرض فعل» و «غرض فاعل» فرق است. اين كه خداوند در افعال خود هدفى براى خود داشته باشد، محال است، اما هدف و غرضى كه عايد مخلوق گردد، به هيچ وجه با كمال و علوّ ذات و استغناى ذاتى خداوند منافى نيست.

8. «بداء» در فعل حق جايز است.

9ـ رؤيت خداوند: شيعه معتقد است كه خداوند در دنيا و آخرت، با چشم ديده نمى شود; به دليل آيه شريفه (لاتدركه الابصار وهو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير).[5] در مقابل، اشاعره نيز با استناد به برخى احاديث و آيات، بر مدعاى خويش استدلال مى كنند: (وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره).[6]

10. ايمان فاسق: شيعه در اين مسأله با اشاعره موافق است; نه با خوارج و معتزله كه آن معتقد به كفر فاسق و ديگرى طرفدار «منزلة بين المنزلتين» است.

11. عصمت انبياء: از جمله مختصات شيعه اين است كه انبيا و ائمه را معصوم از گناه صغيره و كبيره مى دانند.

12. مغفرت و شفاعت: نظريه شيعه در اين زمينه بينابين نظريه معتزله و اشاعره است. لازم به يادآورى است كه شيعه در اصول عقايد با ديگر فرق اسلامى فرق قايل است. اصل توحيد، نبوت، معاد سه اصلى است كه هر فرد مسلمان بايد به آن ايمان داشته باشد; يعنى ايمان به آنها جزو اهداف اسلام است. ولى دو اصل عدل و امامت معرف مكتب خاص تشيع است. اصل عدل اگر چه جزو هدف هاى ايمان در اسلام نيست; يعنى با اصل علم، حيات و قدرت حق تعالى فرقى ندارد، ولى جزو اصولى است كه ديدگاه خاص تشيع را نسبت به اسلام نشان مى دهد اصل امامت از نظر شيعه داراى هر دو جنبه است; يعنى هم داخل حوزه ايمانيات است و هم معرف و مشخص مكتب.[7]



برخى از علما و متكلمان سرشناس شيعه

1. محمدبن نعمان، معروف به «شيخ مفيد» فقيه و متكلم مشهور (336 ـ413 هـ.ق). كتاب معروف او مقنعه نام دارد.

2. سيد مرتضى علم الهدى به قول علامه حلى، معلم شيعه اماميه (436ـ355 هـ.ق).

3. حسن بن يوسف بن على بن مطّهر (726 ـ 647 هـ.ق.).[8]

راه حفظ وحدت با وجود اختلافات گوناگون

فِرَق اسلامى مشتركات زيادى با يكديگر دارند. اگر اين فرق در پى مسائل اختلافى برآيند و با يكديگر مخاصمه كنند، نه تنها به اسلام خدمتى نمى كنند، بلكه موجب تشتت و تفرق بيشتر امت خواهند شد و از اين مسأله سودجويان و استعمارگران استفاده خواهند كرد. بنابراين، بايد با حفظ مرام فقهى و كلامى خويش، گروه هاى ديگر را محترم بشمارند و از بدگويى و ناسزا و پرخاشگرى اجتناب ورزند. اگر هم انتقاد لازم شد، بايد انتقاد سازنده، مستدلّ و محترمانه، با حفظ شئون اسلامى و انسانى و به دور از هر گونه اهانت به ديگران باشد.

 

[1]. ابن خلكان، ص 465ـ464.

[2]. تاريخ الدعوة و الاصلاح.

[3]. مرتضى مطهرى، آشنائى با علوم اسلامى، ص 73.

[4]. مرتضى مهطرى، آشنائى با علوم اسلامى، ص 76.

[5]. انعام (6)، 103.

[6]. سوره قيامه.

[7]. آشنايى با علوم اسلامى، ص72.

[8]. شناخت فرهنگ معارف اسلامى.

 

 

 

 

منبع:www.mazaheb.com

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved