درحال بارگزاري
  • تاريخ: شنبه 16 مرداد 1389

تدوين حديث ـ بخش سوم


           
نویسنده:محمد على مهدوى راد

 


در مقاله پيشين، از «كتابت حديث در عصر پيامبر(ص)» سخن گفتيم و نشان داديم كه سنّت آن بزرگوار، بر لزوم كتابت استوار است. پس از آن، احاديث گزارش شده از رسول اللّه(ص) در منع كتابت را نقد كرديم و نشان داديم كه ازحجّيّت، ساقط است. اكنون در اين شماره، شمارى از صحابيان را ياد مى كنيم كه حديث را مى نگاشتند و بر نگارش و نشر آن، تأكيد مى ورزيدند.

از آنچه در بحث پيشين آورديم، روشن شد كه رسول اللّه (ص) بر كتابت حديث تأكيد مى كرده است و كتابت حديث، به امر رسول اللّه(ص)، به روزگار حيات آن بزرگوار، معمول بوده؛ و هيچ منعى از جانب آن بزرگوار در نگارش حديث، صادر نشده است؛ و روايات منسوب، قطعا بر ساخته است و از حجّيّت، ساقط. بدين سان، بايد تأمّل كرد و به دقّت در نگريست كه صحابيان چه مى كردند. آيا آنان به ضبط و ثبت حديث، همّت مى گماشتند يا نه؟ تأمّل در نصوص تاريخى و بررسى منابع شرح حال نگارى، ترديدى باقى نمى گذارد در اينكه، پاسخ اين سؤال نيز مثبت است؛ و نشان مى دهد كه صحابيان به پيروى از تأكيدها و ترغيبهاى پيامبر اكرم(ص) حديث را مى نوشتند. از نگاشته ها و نوشته هاى آنان، در متون كهن، گاه به «صحيفه» و ديگرگاه به «نسخه» ياد شده است. اكنون اين دو اصطلاح را بازشناسى كنيم.


«صحيفه» برگى است نگاشته شده، كه آن را به «صحف» جمع مى بستند؛ البتّه ساختار قياسى آن، «صحائف» است1. ابن حجر عسقلانى، صحيفه را به «ورقة مكتوبة» تفسير كرده است2؛ بنابراين، «صحيفه» در اصل وضع لغوى، بر «برگى نگاشته شده» اطلاق مى شده است و در ادامه استعمال، بر برگهاى نگاشته شده نيز اطلاق شده است.
در گزارشهاى تاريخى آمده است كه چون رسول اللّه(ص) بر ابلاغ آيين خود، پاى فشرد و تطميع ها، تهديدها و پيشنهادهاى قريش را براى كنارآمدن با آنها و دست شستن از تبليغ برنتابيد، آنان، همپيمان شدند كه يكسر با رسول اللّه(ص) رويارويى كنند و او و همگامانش را در انزوا قراردهند. سپس پيمان نامه اى نگاشتند و آن را در ميان كعبه آويختند، از اين پيمان نامه كه «برگى مكتوب» بود، به «صحيفه» ياد شده است.3
بدين سان، «صحيفه» در اصطلاح محدّثان، مكتوبى است مشتمل بر حديث و يا احاديثى از رسول اللّه(ص)، نگاشته شده بر برگى و يا برگهايى.4


در ميان آثار شرح حال نگاران و در ضمن شرح حال محدّثان و راويان، گاه از عنوان «نسخه» سخن رفته است كه آن نيز گويا حديث يا احاديثى است نگاشته شده بر برگى و يا برگهايى. برخى از حديث پژوهان نوشته اند:
از جهت اصطلاح، «صحيفه» نگاشته اى است مشتمل بر يك حديث يا بيشتر (با يك سند) كه ممكن است موضوعات مختلف را در بر داشته باشد؛ مانند: صحيفه همّام. امّا اگر اسناد متعدّدى داشت، از آن به «نسخه» يادمى كنند ….5
يادآورى كنم كه صحيفه ها و نسخه ها، گاه به كاتب و نگارنده آن نسبت داده مى شده است، و گاه به املاكننده آن؛ مانند «صحيفه جابر» كه آن را شاگردش سليمان بن قيس يشكرىّ نگاشته است.
اكنون با نگاهى به منابع شرح حال نگارى و كتابهاى رجالى و… مى كوشيم تا گروهى از صحابيان را كه حديث را مى نگاشتند و «صحيفه» يا «نسخه»اى بدانها نسبت داده شده است، شناسايى كنيم. نامهاى صحابيان را بر اساس الفبا مى آوريم و آگاهى هاى لازم را در ذيل نامها گزارش مى كنيم.6
ـ أبوأمامة الباهلى: صدى بن عجلان
ـ أبوأيّوب الأنصارى: خالدبن زيد


بى گمان، ابوبكر، به روزگار حيات رسول اللّه(ص) احاديث را مى نگاشته است. بر اساس برخى گزارشها، وى 500حديث از احاديث رسول اكرم(ص) را نگاشته بود كه پس از پيامبر و بعد از مدتى انديشيدن، و بر چگونگى اش در نگريستن () آنها را به آتش كشيد.7 برخى از پژوهشيان بر اين باورند كه وى پس از پيامبر نيز حديث را مى نگاشته است.8
پس از اين، در زمينه چگونگى حديث نگارى ابوبكر و اقدام او به منع كتابت و شعار وى در اين باره، سخن خواهيم گفت.
ـ أبوبكر الثّقفى: نفيع بن مسروح


وى، از صحابيان جليل رسول اللّه(ص) و از پيشتازان در كتابت و تأليف است. پس از اين، در ضمن بحث تدوين حديث در شيعه، به تفصيل از وى ياد خواهيم كرد.
ـ أبوسعيد الخدرى: سعدبن مالك


چون رسول اللّه(ص) بر مكّه چيره گشت، در ميان مردمان، خطبه اى ايرادكرد و در ضمن آن، از جايگاه بلند مكّه و از برخى احكام و رفتارهاى مسلمانان و… سخن راند. ابوشاه كلبى كه از مردمان يمن بود، به پاخاست و از رسول اللّه(ص) تقاضاكرد كه اين سخن را براى وى بنويسند، و پيامبر دستورداد چنان كنند.9 از آن پس، اين سخن، به حديث «أبوشاة» شهره شد11، كه عالمان بسيارى در جواز (بلكه لزوم) كتابت حديث، بدان استناد كرده اند، و ما پس از اين نيز بدان اشاره خواهيم كرد.


وى از صحابيان مشهور رسول اللّه(ص) و از راويان و محدّثانى است كه به كثرت نقل از سويى و به جعل و وضع از سوى ديگر، شهره است.11 در ميان نقلهاى گونه گون درباره ابوهريره، گزارشهايى توان يافت كه تصريح دارد ابوهريره احاديث را به حافظه مى سپرده و كتابت نمى كرده است12؛ امّا نقلها و گزارشهايى نيز هست كه نشانگر آن است كه وى حديث را مى نوشته است.13 آقاى دكتر محمد مصطفى اعظمى بر اين باور است كه جمع ميان دوگونه نقل، بدينگونه ممكن است كه بگوييم عدم كتابت ابوهريره، در زمان رسول اللّه(ص) بوده است و كتابت وى، پس از رسول اللّه(ص).14 كسان بسيارى از ابوهريره حديث شنيده اند و صحيفه ها و نسخه ها از نقلهاى وى نوشته اند.15 آنچه آورديم، نشانگر اين حقيقت تواند بود كه وى، حديث را مى نگاشته است؛ چه در زمان پيامبر(ص) و يا پس از آن.


او از قبيله «دار» است كه گويا نامش «برير» بوده است و به كنيه شهرت دارد. داستان حضور وى با تميم دارى، در محضر رسول اللّه(ص) و درخواست قطعه زمينى در شام و واگذارى رسول اللّه(ص) و نگاشتن قراردادى براى آن، در منابع شرح حال نگارى آمده است. ابن حجر، پس از گزارش آن مى نويسد: من درباره آن، رساله اى پرداخته ام با عنوان «الجليل بحكم بلد الخليل».16
از ابوهند، رواياتى در منابع حديثى آمده است، و گويا ابوعبداللّه مكحول شامى، از احاديثى كه وى نقل كرده است، نگاشته اى را سامان داده است.17


وى، از صحابيان جليل و از مفسّران ارجمند و از مواليان على بن ابى طالب(ع) بوده است. از أبىّ بن كعب و ثبت و ضبط وى از حديث، در بخش ديگرى از اين سلسله مقالات يادخواهيم كرد.


او از پيشتازان در اسلام و از چهره هاى منوّر تاريخ اسلام و از مهاجران شكوهمند روزگار شكنجه و رنج و از مدافعان جدّى «حقّ خلافت و خلافت حقّ» است. از اسماء و كتابت او از حديث، پس از اين ياد خواهيم كرد.


اسيد، از صحابيان و از چهره هاى برجسته مدينه است. او پس از رسول اللّه(ص)، در حاكميت ابوبكر كوشيد18 و از جمله كسانى است كه با عمربن الخطّاب براى بردن على(ع) به مسجد، به خانه آن بزرگوار هجوم آورد.19 اسيد، برخى از احاديث رسول اللّه(ص) را نگاشته و نيز برخى از داوريهاى آن بزرگوار و خلفا را.20


انس، از صحابيان، محدّثان و مقريانى است كه به خدمتگزارى رسول اللّه(ص) مشهوراند.
او خطّى نيكو داشت21 و احاديث رسول اللّه(ص) را مى نگاشت و بر نگارش آن، تأكيد مى ورزيد و به فرزندانش نيز امر مى كرد كه بنويسند22 و از تباه شدن دانش جلوگيرى كنند. اين تأكيد و ترغيب، تا بدانجاست كه از وى نقل كرده اند:
كنّا لانعدّ علم من لم يكتب علمه علما …23
ما دانش كسى را كه نمى نگاشت و ثبت و ضبط نمى كرد، دانش نمى دانستيم.
يعنى به استوارى و دقت آن، باور نداشتيم. در گزارشهايى آمده است كه در نزد انس، نگاشته هاى فراوانى بوده است؛ هبيرةبن عبدالرّحمن مى گويد:
چون انس آهنگ نقل حديث مى كرد و مردم براى شنيدن انبوه مى شدند، نگاشته هايش را مى آورد و بر مردمان مى خواند و مى گفت اينها احاديثى است كه من از رسول اللّه(ص) شنيده ام …24
انس، مجالس كتابت داشت؛ احاديث را املامى كرد و ديگران مى نوشتند.25
بدين سان، كسان بسيارى از وى حديث آموختند و احاديثى از وى دريافته، نگاشتند؛ از جمله، ثمامةبن عبيداللّه بن أنس كه «كتاب الصّدقات» را از انس مى داشته است26 و كثيربن سليم راوى كه از انس، «نسخه»اى را روايت مى كرده است.27


براء، از صحابيان رسول اللّه(ص) و فرزند صحابى پيامبر(ص) (عازب بن حارث) است. براء از راويان «حديث غدير» است كه در مواضع مختلفى آن حديث را گزارش كرده است.28 براء بر كتابت حديث، تأكيد داشته است. او محافل تحديث تشكيل مى داد؛ حديث مى گفت و جستجوگران حديث، به املاى او مى نگاشتند.29


او هم از راويان حديث غدير است30. او نيز حديث را مى نگاشت. عامربن سعدبن أبى وقّاص، مى گويد: نامه اى براى جابربن سمره فرستادم و از وى خواستم تا برخى از احاديثى را كه از رسول اللّه(ص) شنيده است، براى من بنويسد، و وى چنين كرد …31


وى، صحابى جليل القدر رسول اللّه(ص)محدّث و مفسّرى بزرگ و از پيشتازان در دفاع از حق است. عمر او ساليان دراز بپاييد و بدين سان، از سرچشمه زلال آگاهيهايش ـ كه از آل اللّه فرا گرفته بود ـ ديگران را سيراب ساخت. درباره جايگاه او در كتابت حديث، در آينده سخن خواهيم گفت.


جرير از صحابيانى است كه زندگى اش داراى ديگرسانى ها و كژرفتاريهايى است. او از يارى على(ع) تن زد، و به ستم و ستمگرى روى آورد.32 جرير، حديث را مى نوشت. از جمله آورده اند كه او در هنگامه اى كه گرسنگى و دشواريهايى برخى مناطق را فرا گرفته بود، به معاويه نوشت:
از رسول اللّه(ص) شنيدم كه فرمود:
آنكه بر مردمان رحم نكند و مهر نورزد، خداوند به او رحم نخواهدكرد.33


سبط اكبر، پيشواى راستين امّت، حسن بن على(ع)، بر كتابت و ضبط حديث بسى تأكيد داشته است. در آينده در اين باره، به تفصيل، سخن خواهيم گفت.


خالدبن زيد (مشهور به ابوايّوب) انصارى، از مشاهير صحابه است؛ همو كه رسول خدا در مدينه در خانه وى سكنى گزيد. ابوايّوب، از استوارگامان بر «صراط مستقيم» بود و هماره حرمت حق را پاس مى داشت. از نقش وى در كتابت حديث، پس از اين، سخن خواهيم گفت.


وى از صحابيان پيامبر(ص) و از كسانى است كه بجز نبرد احد ـ كه به سبب خردسالى، اجازه شركت در آن را نيافت ـ، در ديگر نبردها همراه رسول اللّه(ص) بوده است.34 به هنگام نبرد احد، نيزه اى بدو اصابت كرد و پيكان آن، در بدن وى تا هنگام مرگ، باقى ماند. پيامبر(ص) به شهيدبودن او گواهى داد35 و گفته مى شود او در نبرد صفّين، همراه على(ع) بوده است.36 رافع، حديث پيامبر(ص) را مى نگاشت و نزد خويش، نگاه مى داشت. آورده اند كه روزى مروان از حرمت مكّه سخن گفت. رافع بن خديج فرياد زد كه:
اگر مكه حرم الهى است، مدينه حرمى است كه رسول خدا بدان حرمت بخشيده است. اين حقيقت، در پوستى نگاشته شده و در نزد ما محفوظ است كه اگر بخواهى، آن را مى خوانيم …37


زيدبن أرقم، از خزرجيان يثرب و از صحابيان پيامبر(ص) است، هموست كه درباره موضعگيرى منافقان افشاگرى كرد و رسول اللّه(ص) را ستود. درباره وى، پس از اين، سخن خواهيم گفت.


از مفسّران، مقريان و چهره هاى نقش آفرين صحابه است. زيدبن ثابت، از جهاتى مورد توجّه خلفا بوده است. او را بسيار مى ستودند و بزرگ مى داشتند. از وى نقل كرده اند كه پيامبر بدو امر كرده است زبان سريانى فراگيرد و نگاشته يهوديان را براى رسول اللّه(ص) بخواند، و وى در كمتر از نصف ماه، آن را فرا گرفته است. او را كاتب وحى و نيز جامع قرآن دانسته اند؛ ليكن همه اين موارد، مورد گفتگوست.38 از زيدبن ثابت نقل كرده اند كه گفته است:
پيامبر به ما امر كرده است چيزى از حديث وى را ننويسيم و آنچه نوشته ايم، محوكنيم.39
آقاى دكتر اعظمى، اسناد اين نقل را منقطع مى داند و ضعيف و مآلا غيرقابل استناد. وى احتمال مى دهد كه تن زدن زيد ـ بر اساس برخى از نقلها ـ از نگاشتن آرا و انديشه هاى خود بوده است و نه احاديث رسول اللّه(ص). وى، آنگاه نصوص و نقلهايى را گزارش مى كند كه نشانگر آن است كه زيدبن ثابت، حديث را مى نوشته است؛ و جالب اينكه گاه به درخواست عمر نوشته است؛ از جمله، در پاسخ سؤالهاى وى از مسئله ارث «جد» و…40
گفتيم خلفا، وى را مى ستودند و در مسائل فقهى، بدو مراجعه مى كرده اند. او را اوّلين كس دانسته اند كه در «ميراث» كتاب نگاشته است. ابوبكر محمّدبن خير أموى اشبيلى، در فهرست خود، از كتاب «فرائض» زيد ياد كرده است و سند خود بدان را گزارش كرده است41؛ از اين مجموعه و اهميت آن، در متون حديثى42 و منابع شرح حال نگارى43 سخن رفته است. زيد، چنانكه آورديم، به دانش شهره بود. كسان بسيارى به محضر وى مى شتافتند و از او دانش فرامى گرفتند و احاديثى مى نگاشتند. از جمله، ابوقلابة عبداللّه بن زيد بصرى كه در نگارش و ضبط و ثبت حديث، سختكوش بود و نگاشته هاى فراوانى داشت44؛ او در ضمن نگاشته هايش، به نقل از زيدبن ثابت نيز احاديثى نگاشته بود.45 و نيز كثيربن افلح كه مى گفت:
ما در نزد زيدبن ثابت، احاديث را مى نگاشتيم.46


سبيعه اسلمى از راويان رسول اللّه(ص) است، وى همسر سعدبن خوله است (كه در «حجّةالبلاغ» زندگى را بدرود گفت). اندكى پس از مرگ سعد (يكماه يا كمتر)، سبيعه بزاد و كسانى از وى خواستگارى كردند. رسول اللّه(ص) بر اساسى برخى از نقلها، به وى اجازه ازدواج داد.47 بدين سان، چگونگى شوهركردن مجدّد وى، مستند فقهى حكم كسانى شد كه بر اين باورند كه «وضع حمل»، انقضاى عدّه زنان است مطلقا؛ چه آنانكه طلاق داده شده اند و چه آنانكه شوهرانشان زندگى را بدرود گفته اند؛ و نيز تفسير بر آيه «وأولات الأحمال أجلهنّ أن يضعن حملهنّ» [طلاق/4].48
چگونگى اين ماجرا را از سبيعه سؤال كرده اند و او در پاسخ، چگونگى را نگاشته است.49 برخى كسان، از وى حديث شنيده اند و او براى برخى، حديث نوشته است؛ از جمله براى: عبداللّه بن عتبة50، عمربن عبداللّه بن الأرقم51، عمروبن عتبة52 و مسروق بن أجدع53.


سعدبن عبادة، پيشواى خزرجيان و از صحابه انصار است. او قبل از اسلام كتابت را فراگرفته بود و از معدود كسانى است كه با عنوان «كامل» يادشده اند.54 سعد را در سخاوت و شجاعت ستوده اند و از ابن عباس آورده اند كه رسول اللّه(ص) دو پرچم داشت: پرچم مهاجران و پرچم انصار؛ پرچم مهاجران با على(ع) و پرچم انصار با سعد بود. پس از رسول اللّه(ص)، سعد در حاليكه بر بستر بيمارى بود، در سقيفه بنى ساعده با يارانش انجمن كرد؛ امّا كارى از پيش نبرد55؛ تا در روزگار خلافت عمر، در بيابان جان سپرد() و نظام حاكم چنين شايع كرد كه او را جنّيان كشته اند56 سعد بر كتابت حديث، تأكيد مى ورزيده و او را نگاشته هاى فراوانى بوده است. ابن حبّان در ضمن يادكرد اسماعيل بن عمروبن شرحبيل نوشته است:
صاحب الوجادات من كتب سعدالأنصارى.57
و احمدبن حنبل، چگونگى داورى رسول اللّه(ص) بر اساس نگاشته هاى سعد را چنين گزارش كرده است:
إسماعيل بن عمروبن قيس بن سعدبن عبادة عن أبيه أنّهم وجدوا فى كتب سعدبن عبادة الأنصارى: إنّ رسول اللّه(ص) قضى باليمين مع الشّاهد.58
برخى از نقلها، به جاى (فى كتب)، (فى كتاب) دارند، كه البته در نتيجه گيرى براى بحث ما تفاوتى نخواهدداشت و به هرحال، نشانگر آن است كه سعدبن عبادة حديث را مى نوشته است.


سلمان، يار بيدار دل و صحابى جليل رسول خدا و از حافظان حديث و كاتبان حقايق منقول از رسول اللّه(ص) است. در بخش ديگر، از جايگاه وى در كتابت حديث، سخن خواهيم گفت.


او محفل نقل حديث داشت، و شاگردانش از او حديث مى شنيدند و مى نوشتند و مى گستردند. ابن لهيعه مى گويد: يحيى بن سعيد از آنچه از سائب شنيده بود، مى نگاشت و براى من ارسال مى داشت.59


وى احاديث رسول اللّه(ص) را در مجموعه اى سامان داده بود كه در منابع حديثى و رجالى، از آن، گاه با عنوان «رساله»60 و ديگرگاه با عنوان «نسخه»61 ياد شده است. ابن سيرين از مجموعه سمره يادكرده و آن را سرشار از دانش دانسته است.62
فرزندان سمره، اين «نسخه» را روايت كرده اند و راويان و محدّثانى از آنها فراگرفته، آن را نشر داده اند.63 حسن بصرى نيز آن را روايت كرده است64 و راشدبن سعد مقرنى حمصى را نيز از راويان آن برشمرده اند.65 احمدبن عمرو بزّار در مسند خود (به نام «البحر الزّخّار» و) مشهور به «مسند بزّار»، از اين مجموعه، هفتاد حديث را گزارش كرده است و ابوالقاسم طبرانى در اثر فخيم خود (المعجم الكبير)، يكصد حديث را. در مجامع حديثى ديگر نيز روايات آن پراكنده است و اين همه، نشانگر شهرت اين مجموعه حديثى است.


ابوسعيد خدرى در موضوع منع تدوين حديث از شهرتى شايان توجّه برخوردار است. پيشتر آورده ايم66 كه تنها حديث صحيح (اگر اين ادّعا پذيرفته شود) در منع تدوين، از وى نقل شده است. بدين سان، ابوسعيد خدرى، از مانعان تدوين حديث شناخته شده است. امّا آقاى دكتر محمد مصطفى اعظمى بر اين باور است كه او حديث را مى نوشته است و يا دست كم براى خود ثبت و ضبط مى كرده است.67 ما در مقاله پيشين استظهار كرده بوديم كه سخن ابوسعيد احتمالا به نگاشتن حديث همراه قرآن مربوط است و نه نگاشتن آن به گونه مستقل.68


سهل نيز از كاتبان و ناشران حديث است. كسانى از او حديث فراگرفته و نشر داده اند و حكومت وقت، او را به سبب نشر حديث، سياست كرده است پس از اين، از وى ياد خواهيم كرد.


او از صحابيان جليل رسول اللّه(ص) است. او را از فقيهان اصحاب پيامبر برشمرده اند.69 شدّاد، جوانان را جمع مى كرد و به آنان حديث املا مى كرد.70 كسانى از وى خواستند از رسول اللّه(ص) كلامى براى آنها نقل كند. گفت: حديثى را براى شما ارمغان مى كنم كه پيامبر، آن را هماره به ما مى آموزاند و املا مى كرد و ما مى نوشتيم:
اللّهم، إنى أسألك الثّبات فى الأمر، وأسألك عزيمة الرّشد، وأسألك شكر نعمتك وحسن عبادتك …71
به روزگار حاكميّت معاويه بر شام، معاويه از شدّاد خواست تا به منبر فراز آيد و از شأن على(ع) بكاهد و بر آن بزرگوار، طعن زند؛ امّا او چنان نكرد و سخنى گفت كه معاويه را خوش نيامد و ديگرگاه كلامى گفت كه به واقع، طعن در معاويه بود72 و چون معاويه از او پرسيد كه على افضل است يا او، و كداميك را بيشتر دوست مى دارد، وى هوشمندانه بر والايى و برترى على(ع) تأكيدكرد و در پاسخ، سخن به گونه اى بر زبان آورد كه از خشم و كين معاويه و گزند گزمه هاى او مصون بماند.73


شمعون، از صحابيان رسول اللّه(ص) است، كه هنگام فتح دمشق، همراه فاتحان بوده است. وى در آن ديار، رحل اقامت افكند و او را از بزرگان دمشق برشمرده اند.74 شمعون، احاديث را مى نگاشته و گزارش مى كرده است. برخى محدّثان، آورده اند كه:
ابوريحانه شمعون ازدى را سوار بر كشتى ديديم كه «صحيفه»هايى به همراه داشت.75


ابوامامه از جمله كسانى است كه بر كتابت حديث تأكيد مى كرده اند. آورده اند كه حسن بن جابر از ابوامامه باهلى، درباره ثبت و ضبط دانش [حديث] پرسيد. گفت:
اشكالى ندارد. [بنويسيد.]76
بر اساس برخى احاديث، ابوامامه، حديث را املا مى كرده و ديگران مى نوشته اند. چنين است آنچه عبدالرزاق گزارش كرده است كه: قاسم بن عبدالرحمن شامى، احاديث ابوامامه را مى نگاشت.77


ضحّاك از رسول اللّه(ص) مسائلى پرسيده و پاسخ را به كتابت دريافت كرده است و بعدها آنچه را از رسول اللّه دريافته، آن هنگام كه از وى سؤال شده، نگاشته و عرضه كرده است. رسول اللّه(ص) او را بر اعراب گمارده بود. وى از پيامبر(ص) سؤال كرده است كه زن از ديه شوهرش، ارث مى برد يا نه؟ و جواب مثبت درمى يابد.78 پس از روزگارى، عمر آهنگ آن مى كند كه زنى را از «ديه» شوهرش محروم كند. ضحّاك به عمر مى نويسد كه در اين باره از رسول اللّه(ص) سؤال كردم و پاسخ مثبت شنيدم و بدين طريق، همسر «أشيم ضبابى» را از ديه وى ارث دادم.79


عايشه، پس از رسول اللّه(ص) از جايگاه ويژه اى برخورداربود. حكومت به وى توجّه خاصّى داشت و در مواردى، او براى احكام شرعى و مسائل مرتبط به دين و قرآن، مرجع شناسانده مى شد.80 آورده اند كه او خوب مى خواند و در سخنورى و خطابه، بسى چيره دست بود؛ امّا كتابتش مورد گفتگوست.81 عايشه خود نيز توجّه بليغى به نقل حديث داشت؛ احاديث را به كسانى املا مى كرد و آنان مى نگاشتند و مى گستردند.82 مجموعه نقلهاى عايشه، بر مسائل قرآنى، دينى و فقهى، تأثير قابل توجّهى نهاده است. بدين سان، عايشه از كسانى است كه بر كتابت و نشر حديث تأكيد ورزيده است.
زيادبن أبى سفيان، عروةبن زبير و معاويةبن أبى سفيان، كسانى هستند كه از وى احاديثى را نوشته اند. عروةبن زبير فقط در تفسير، 92سخن از وى گزارش كرده است.83 قاسم بن محمدبن أبى بكر، أبوسلمةبن عبدالرحمن، ذكوان، مسروق بن الأجدع و… از جمله كسانى هستند كه از وى حديث نقل كرده اند. نقلهاى عايشه، چه به گونه حديث از رسول اللّه(ص) و چه به صورت رأى و فتوى، در چگونگى شكل گيرى آثار مكتوب تاريخى، فقهى و تفسيرى و قرآنى، تأثير مهمى بر جاى نهاده است كه اكنون مجال پرداختن بدان نيست.84


وى از صحابيانى است كه در «حديبيّة» و «بيعت رضوان» حضور داشته اند. او تا هنگام رحلت رسول اللّه(ص) در مدينه بود و آنگاه به كوفه رفت و در آن ديار زيست تا اينكه زندگى را بدرود گفت. او آخرين صحابى يى است كه در كوفه درگذشته است.85 سالم بن أبى أميّة، كاتب وى بود86 كه از او احاديثى را به كتابت گزارش كرده است.87 يكى از دوستان سالم نيز نقل مى كند كه عبداللّه درباره جهاد، احاديثى نگاشت و آنها را براى عبيداللّه فرستاد و من از وى خواستم آنها را براى من بنويسد.88 عمروبن عبيداللّه نيز از كسانى است كه عبداللّه براى وى احاديثى نگاشته است.89


عبداللّه بن زبير را نيز از كسانى برشمرده اند كه بر كتابت حديث باور داشته است.90 از عبداللّه بن زبير، از جمله، رساله اى ياد شده است كه در آن، احاديثى از رسول اللّه(ص) نوشته بوده است.91


عبداللّه بن عباس از مفسّران، محدّثان و صحابيان جليل القدر است. ابن عباس بر كتابت حديث تأكيد داشته است. او در نشر تفسير و حديث، به بنان و بيان، بسى كوشيده است. در مقامى ديگر و به هنگام بحث از تدوين حديث در شيعه، از جايگاه وى در تدوين حديث، سخن خواهيم گفت.


عبداللّه بن عمر از فقيهان و محدّثان بلند آوازه تاريخ اسلام است. گو اينكه او اين بلند آوازگى را تا حدودى وامدار پدرش عمربن الخطّاب است؛ امّا حضور وى در صحنه هاى اجتماعى و فرهنگى و مورد توجّه قرارگرفتن او در مسائل، بويژه مسائل فقهى، به اين شهرت، يارى رسانده است. عبداللّه بن عمر، شخصيّت شگفتى دارد. او در صحنه سياست، غالبا حركت مرموزانه و آميخته به سكوت و رفتارى متلوّن دارد. فقه و انديشه او در شكل گيرى فقه سده هاى پس از وى، تأثير داشته است.92
به هرحال، عبداللّه بن عمر از كسانى است كه به گستردگى، حديث را مى نگاشته است. حديث پژوهان نوشته اند كه او هماره احاديث نبوى را در نگاشته هايى گرد مى آورد93 و كتابها و نسخه هايى از حديث، به همراه داشت كه قبل از آنكه به ميان مردم آيد، بدانها مى نگريست94 و نيز نسخه اى از كتاب «صدقات» پدرش را همراه داشت كه به واقع، نسخه اى از «كتاب الصّدقات» پيامبر(ص) بود.95 كسانى از ابن عمر سؤال مى كردند و او به كتابت جواب مى داد96 و گاهى او خود، احاديثى از رسول اللّه(ص) مى نگاشت و براى دوستانش مى فرستاد.97 نافع، غلام وى، احاديثى از او نقل كرده است. ذهبى مى گويد:
واقدى از جماعتى روايت كرده است كه كتاب نافع، شنيده هاى او از ابن عمر بوده است كه ما آن را مى خوانديم.98
به ابن عمر، مخالفت با كتابت حديث هم نسبت داده شده است؛ امّا اين نسبت، دليل استوارى ندارد. آقاى دكتر مصطفى اعظمى مى نويسد:
معارضه با ثبت وضبط حديث را به ابن عمر نسبت داده اند؛ امّا هيچ تصريحى از وى در اين باره در دست نداريم.99
بدين سان، عبداللّه بن عمر كه در مسائل فقهى، در موارد بسيارى با ديدگاههاى پدرش مخالفت كرده است100، بعيد نمى نمايد كه اين نيز يكى ديگر از موارد مخالفت وى با پدرش باشد.


عبداللّه بن عمروبن عاص، در تدوين حديث، بلند آوازه است؛ كلام مشهور رسول اللّه(ص) (كه پيشتر آورديم) كه به او فرمود: «بنويس؛ به خدا سوگند، از من، جز حق، برون نتراود»101، از جمله دلايل متقن تأكيد رسول اللّه(ص) در ثبت وضبط حديث است.
عبداللّه بن عمروبن عاص، در كتابت و نگارش، سختكوش بود؛ كسان بسيارى از اين ويژگى او يادكرده اند و تصريح كرده اند كه او حديث را مى نوشته است.102 رواياتى نشانگر آن است كه او به محضر رسول اللّه(ص) مى شتافته و احاديثى را كه املا مى شده است، مى نگاشته است.103 عبداللّه بن عمروبن عاص به زبان سريانى آشنايى داشت.104 آورده اند كه او به برخى نگاشته هاى «اهل كتاب» نيز دسترسى داشته است105؛ از اين روى، او را از جمله كسانى برشمرده اند كه در نشر اسرائيليّات در فرهنگ اسلامى، نقش داشته اند.106
برخى بر اين باورند كه عبداللّه بن عمروبن عاص، مجموعه اى در مغازى رسول اللّه(ص) و سيره آن بزرگوار نيز نگاشته بود، و اين نكته را از آن روى كه وى احاديث بسيارى از پيامبر(ص) نگاشته است، بعيد ندانسته اند.107
عبداللّه بن عمرو، حديث را بر كسان بسيارى املا مى كرده است. از اين روى، كسان بسيارى از وى حديث را به كتابت نقل كرده اند. از جمله، شعيب بن محمدبن عبداللّه بن عمرو، عبدالرحمن بن سلمة الجمحى، عبداللّه بن رباح الأنصارى، شفى بن ماتع و…108
از جمله نگاشته هايى كه به عبداللّه بن عمروبن عاص نسبت داده شده است، مجموعه اى است با عنوان «الصّحيفة الصّادقة» كه آن را مشهورترين «صحيفه» نگاشته شده در عصر نبوى به خامه صحابه دانسته اند.109 عبداللّه خود از اين صحيفه بارها يادمى كرده و به آن مى باليده است و تصريح مى كرده است كه آن را از املاى رسول اللّه(ص) نگاشته است110 و گاه چنان مى نموده است كه او به هنگام شنيدن محتواى اين صحيفه، در محضر پيامبر(ص) تنها بوده است.111 در چگونگى اين صحيفه، سخن بسيار است. برخى آورده اند كه اين صحيفه، داراى يك هزار حديث بوده است.112 أحمدبن حنبل، بخشهايى از «صحيفه» را در مسند خود، با طرق و اسناد مختلف، گزارش كرده است.113 علاّمه جليل، هاشم معروف الحسنى، به اين نگاشته، عنوان «صحيفه مزعومه» داده است و بر اين باور است كه اين نگاشته، مجموعه اى است از آنچه عبداللّه بن عمروبن عاص در «نبرد يرموك» از آثار امّتهاى پيشين يافته و در قالب حديث، گزارش كرده است.114 به هرحال، در استنتاج ما تفاوتى ندارد؛ چراكه در هرحال، نشانگر آن است كه او بر كتابت، تأكيدداشته و حديث را مى نوشته است.115


ابوموسى اشعرى را از كسانى برشمرده اند كه كتابت حديث را روا نمى دانسته است.116خطيب بغدادى گزارشهايى را آورده است كه نشانگر تأكيد بر حفظ است و نه كتابت.117 او (ابوموسى) برخى از كسانى را كه از وى حديث فراگرفته و نوشته بودند، فراخوانده و گفته است حديث را حفظ كنيد و آنچه را نوشته ايد، تباه سازيد. امّا آقاى دكتر محمد مصطفى اعظمى، با اشاره به اينگونه نقلها، بر اين باور است كه او حديث را مى نوشته است. ايشان از جمله استناد مى كند به نگاشته اى كه ابوموسى به درخواست عبداللّه بن عباس نوشته و مشتمل بوده است بر احاديثى از رسول اللّه(ص).118


عبداللّه بن مسعود از قاريان، مفسّران و عالمان بزرگ دوره صحابه است. مواضع و زندگانى ابن مسعود، از جهات مختلفى شايان بحث است. در كتابت حديث، از وى دوگونه موضع گزارش شده است. برخى از گزارشها نشانگر آن است كه وى حديث را مى نگاشته و بر نشر و گسترش آن، تأكيد مى ورزيده است. آورده اند كه:
عبدالرحمن، پسر ابن مسعود، كتابى نشان داد و سوگند يادكرد كه به خطّ عبداللّه بن مسعود است.119
گزارش ديگرى نيز نشان مى دهد كه در نزد وى، نسخه هايى از حديث بوده است.120 شاگردان وى نيز بر تدوين و نشر علم و جستجوى دانش، همّت مى ورزيدند.121 در نقلهاى ديگر، آمده است كه نزد فرزند ابن مسعود، نگاشته هايى بوده است از احاديث و فقه ابن مسعود (تاريخ فتوى: 15/3؛ و نيز بنگريد به دراسات فى الحديث النّبوى: 154/1) از همه روشنتر، موضع خليفه دوم در برابر اوست كه وى را با گروهى ديگر، به
سبب نشر و گستراندن حديث، سياست كرد و به زندان افكند. 122
از آنچه آورديم، روشن است كه ابن مسعود بر كتابت و نشر حديث، همّت مى ورزيده است. امّا گزارشهايى نيز هست كه نشانگر آن است كه وى، حديث و يا احاديثى را از بين برده است و بر ستردن مكتوبى همت گماشته؛ اينگونه نقلها از جمله در «تقييد العلم» خطيب و «جامع بيان العلم وفضله» گزارش شده است. ليكن به پندار ما، اندكى تأمل در محتواى نقلها نشان مى دهد كه انگيزه ابن مسعود از تباه ساختن آنها، نكته اى ديگر بوده است.
در برخى از نقلها آمده است كه «نگاشته اى از شام آوردند كه آورنده، از محتواى آن، شگفت زده بود. ابن مسعود بدان نگريست و گفت: پيشينيان با توجّه بدينها و روى برتافتن از كتاب الهى منحرف شدند؛ بدين سان آنها را محوكرد». در نقل ديگرى آمده است كه «ابن مسعود بدانها نگريست و درحالى كه آنها را با آب محومى كرد، خواند: نحن نقصّ عليك أحسن القصص؛ و آنگاه گفت: اين دلها را جز به قرآن، مشغول مداريد». 123
محتواى اين نگاشته، نشانگر آن است كه آنچه ابن مسعود تباه ساخته، از يكسو مشتمل بوده است بر مطالبى شگفت آور و باورنكردنى، و از سوى ديگر، با توجّه به استشهاد ابن مسعود به آيه يادشده و تكيه بر اينكه پيشينيان، با روى آوردن بدينها گمراه شدند، و اينكه آن نگاشته ها از شام آورده شده بود، بعيد نمى نمايد كه مشتمل بوده است بر نا استواريهايى از آثار جريانهاى فكرى ديگر و از جمله، آثار و كتابهاى پيشينيان؛ اين نكته، روشنتر خواهدبود اگر دقّت كنيم كه ابن مسعود مى گويد [در برخى نقلها]: «در اين نگاشته، فتنه است و گمراهى و بدعت»124 . چنين است كه يكى از راويان اين نقلها مى گويد: اين صحيفه از آثار اهل كتاب گرفته شده بود و از اين روى، ابن مسعود نقل و ثبت آنها را ناروا مى داشت.125
بدين سان توان گفت ابن مسعود به لحاظ حسّاسيتى كه در مقابل اسرائيليّات داشته است، از نشر اينگونه مطالب، جلوگيرى كرده است.126


عتبان، از خزرجيان، از انصار و از بدريان است و امامت جماعت قبيله اش (بنى سالم) را به عهده داشته است. كسى به مدينه مى رود و بازگويى حديثى را كه پيشتر، از وى شنيده بود مى خواهد؛ او چنين مى كند و وى اين حديث را مى نويسد.127
خطيب بغدادى اين گزارش را در بخش نگاشته هاى صحابه آورده است و آقاى دكتر اعظمى بر اساس اين نقل، عتبان را در شمار ثبت كنندگان حديث، نوشته است.128


على(ع) بزرگترين، ارجمندترين و والاترين مدافع، حافظ، مبيّن و مفسّر سنّت است. از جايگاه آن بزرگوار در نقل و نشر و كتابت حديث و حراست و حفاظت از ساحت سنّت رسول اللّه(ص) ، پس از اين، به تفصيل، سخن خواهيم گفت.


پس از پيامبر(ص) كه ابوبكربن أبى قحافه منع نگارش و ثبت وضبط حديث را رقم زد، عمربن خطّاب، در استوارساختن اين شيوه، بسى كوشيد و به هنگام خلافت، دامنه اين سياست را بگستراند. با اين همه، نصوص تاريخى نشان مى دهد كه او نيز به روزگار حيات رسول اللّه(ص) و حتّى پس از آن، حديث را مى نوشته است. چنين است كه پژوهشيان اهل سنّت، و به واقع توجيه گران سياست خلفا، بسى كوشيده اند تا براى موضع واپسين خليفه، محملى و توجيهى بجويند و آن را موجّه جلوه دهند.129
عمر، احاديث مرتبط با صدقات را جمع و تدوين كرده بود، كه بارها پسينيان بدان استناد كرده اند. اين نسخه را نافع به عبداللّه بن عمر عرضه كرده بوده است130. بر اساس نقلهايى ديگر، احاديثى ديگر از رسول اللّه(ص) نيز نوشته بوده است.131
به هنگام خلافت نيز عمر، ابتدا قصدداشت حديث را بنويسد و بنويساند و براى اين، با اصحاب رسول اللّه(ص) به رايزنى پرداخت؛ امّا پس از يك ماه ـ بر اساس برخى از نقلها ـ تصميم گرفت از نشر آن جلوگيرى كند132 و بيانيّه اى به آباديها فرستاد كه آنان كه حديث را نوشته اند، تباه سازند133؛ و بر اساس برخى نقلهاى ديگر، آنچه را مردم نوشته بودند، چون آوردند و به وى ارائه كردند، سوزاند.134
اين همه، نشان مى دهد كه تدوين حديث، معمول بوده است و عمر نيز از جمله كسانى بوده است كه حديث را مى نگاشته است. و در اين جهت ـ چنانكه پيشتر آورديم ـ، منعى از رسول اللّه در اختيار نداشته است و منع وى، تصميمى بود كه او بر اساس مصالحى كه بدان مى انديشيد، برگرفت و به چنين موضعى چنگ زد و آثار سوء فراوانى برجاى نهاد.


او از صحابيان رسول اللّه(ص) است كه حضور در نبرد خندق، آغاز حضور وى در جنگهاى پيامبر بوده است. پيامبر او را به حاكميت اهل نجران گمارد و مجموعه اى مشتمل بر احكام طهارت، صلات، غنيمت، صدقه، ديات و…، نگاشت و همراه وى ساخت.135 آقاى دكتر محمد مصطفى اعظمى آورده اند كه وى برخى از نامه هاى رسول اللّه(ص) را به صورت كتاب جمع كرده بوده است. اين كتاب را پسر وى (محمّدبن عمرو)، روايت كرده است. اين مجموعه، همراه كتاب ابن طولون (اعلام السّائلين عن كتب سيّدالمرسلين) به چاپ رسيده است.136


پيشتر به مناسبتى از «مصحف» فاطمه(س) و چگونگى آن ياد كرده ايم.137 اين مجموعه كه هماره در اختيار امامان(ع) بوده است، ميراث ارجمندى است از فاطمه اطهر(س) كه بر آن بزرگوار املا شده است و على(ع) آن را كتابت كرده است.138 از منابع و گزارشهاى پراكنده اى ديگر مى توان استفاده كرد كه در محضر آن بانوى بزرگوار، نگاشته هاى ديگر مشتمل بر رهنمودها و كلمات گهربار رسول اللّه(ص) بوده است.139 در بخش ديگرى، در اين باره،بشرح تر سخن خواهيم گفت.


وى از بانوان هوشمندى است كه او را به كمال و خرد ستوده اند. دانشورى او در حديث، مشهور است. وى افزون بر حلقات درس و نقل حديث، حديث را املا مى كرد و شاگردانش مى نگاشتند. ابوسلامة بن عبداللّه بن عبدالرّحمن، مجموعه اى از احاديث را به املاى وى تدوين كرده است.140


او از صحابيان پيامبر(ص) و از انصار است؛ در تمام نبردهاى پيامبر(ص) بجز تبوك، شركت كرد و در مدينه درگذشت. او از كسانى است كه در جنگهاى روزگار خلافت على(ع) سكوت كرده و در جرگه «قاعدين» قرار گرفته است.141 آورده اند كه در غلاف شمشير او، صحيفه اى مشتمل بر احاديثى از پيامبر اكرم(ص) بود.142


معاذ، از صحابيان رسول اللّه(ص) و از خزرجيان است. او از جمله هفتاد نفرى است كه قبل از هجرت، در مكّه با رسول اللّه(ص) پيمان بستند. او در نبردها همراه پيامبر(ص) بود143؛ امّا پس از پيامبر(ص) ، بر صراط مستقيم، استوارنماند و به كژراهيها و تحريف حقايق نيز يارى رساند.144 رسول اللّه(ص) معاذ را به يمن گسيل داشت و كتابى مشتمل بر برخى احكام، همراهش كرد.145 موسى بن طلحه، نسخه اى از اين كتاب را مى داشته است.146 كتابهاى معاذبن جبل، نزد عبداللّه بن عائذ نيز بوده است.147 بدين سان او هم حامل آثار مكتوب بوده است و ناشر آن و هم خود، آثار مكتوب از احاديث داشته است.


ميمونه از همسران رسول اللّه(ص) است كه به سال هفتم هجرى، پيشنهاد ازدواجش با رسول اللّه را طرح كرد و پيامبر، او را به همسرى برگزيد. عايشه گفته است: او در ميان زنان پيامبر، پارساترين بود.148 كسان بسيارى از وى حديث نقل مى كنند؛ از جمله، فرزند خواهرش، مفسّر بزرگ، عبداللّه بن عباس. وى احاديث بسيارى را املا كرده و عطاءبن يسار نگاشته است. برخى از اين روايات را عمربن اسحاق بن يسار از كتاب عطا نقل مى كند.149


از صحابيان خزرجى است كه روزگارى بر «حمص» حكم مى راند.150 او حديث را مى نوشت و مى گسترد. نگاشته هاى او را كسانى مى داشتند و نقل مى كردند؛ از جمله، قيس بن هيثم، ضحّاك بن قيس، حبيب بن سالم و…151


وى قبل از نبرد تبوك، اسلام آورد و در آن جنگ شركت جست. او مردى تهى دست بود. پس از پيامبر(ص) به دمشق رفت و در آن ديار، روزگار گذراند و آخرين صحابى است كه در دمشق، زندگى را بدرود گفته است.152 او بر نشر حديث، تأكيدداشت؛ حديث را املا مى كرد و ديگران مى نوشتند.153

آنچه تا بدينجا آورديم، گزارش نام و آثار كسانى از صحابه رسول اللّه(ص) بود كه در ثبت و ضبط حديث، كوشيده اند. مجموعه اين گزارشها نشانگر آن است كه صحابيان، حديث را مى نوشتند. هم در روزگار رسول اللّه(ص) و هم در روزگار پس از پيامبر ـ با اينكه بى گمان جريان حاكم نه نگارش حديث را خوش مى داشت و نه نشر و گسترش آن را. با اين همه، بر اين نكته تأكيد مى ورزيم كه در عدم كتابت حديث، هيچگونه نصّ شرعى وجود نداشته است، و از پيامبر، هيچگونه منعى صادر نشده بود؛ وگرنه، اين همه صحابيان برخلاف كلام رسول اللّه(ص) همّت نمى ورزيدند.
بى گمان، آنچه اكنون پژوهشيان از لابه لاى اسناد تاريخى عرضه كرده اند، اندكى است از بسيار و نشانى است از عدم انقطاع كتابت حديث و نشر آن؛ و گرچه نه به گونه اى گسترده و جريانى معمولى و همگانى.
1) صحيفه: 2) نسخه: 1. أبوبكربن أبى قحافة: 2. أبورافع: 3. أبوشاة الكلبى: 4. أبوهريرة، الدّوسى اليمانى: 5ـ أبوهند الدّارى: 6. أبىّ بن كعب الأنصارى: 7. أسماء بنت عميس: 8. اسيدبن حضير الأنصارى: 9. أنس بن مالك: 10. براء بن عازب الأنصارى الخزرجى: 11. جابربن سمرة السّوائى: 12. جابربن عبداللّه الأنصارى: 13. جريربن عبداللّه البجلى: 14. حسن بن على(ع): 15. خالدبن زيد: 16. رافع بن خديج الأنصارى: 17. زيدبن أرقم: 18. زيدبن ثابت الأنصارى: 19. سبيعة الأسلميّة: 20. سعدبن عبادة الأنصارى: 21. سلمان الفارسى: 22. سائب بن يزيد: 23. سمرةبن جندب: 24. ابوسعيد، سعدبن مالك الخدرى: 25. سهل بن سعد، السّاعدى الأنصارى: 26. شدّادبن أوس بن ثابت الأنصارى: 27. شمعون الأزدى الأنصارى: 28. أبوأمامة، صدى بن عجلان الباهلى: 29. ضحّاك بن سفيان الكلابى: 30. عائشة بنت أبى بكر: 31. عبداللّه بن أبى أوفى: 32. عبداللّه بن زبير: 33. عبداللّه بن عباس: 34. عبداللّه بن عمر: 35. عبداللّه بن عمروبن عاص: 36. عبداللّه بن قيس، أبوموسى الأشعرى: 37. عبداللّه بن مسعود: 38. عتبان بن مالك الأنصارى: 39. على بن أبى طالب(ع): 40. عمربن الخطّاب: 41. عمروبن حزم الأنصارى: 42. فاطمةالزّهراء(س): 43. فاطمة بنت قيس: 44. محمدبن مسلمة الأنصارى: 45. معاذبن جبل: 46. ميمونة بنت الحارث الهلالى: 47. نعمان بن بشير الأنصارى: 48 . واثلة بن الأسقع:


1. العين، خليل بن أحمد فراهيدى: 3/120؛ تاج العروس: 24/5
2. فتح البارى: 1/000؛ التّراتيب الإدارية، عبدالحىّ الكتانى: 1/257 3. سيره ابن هشام: 1/350 … ثمّ علّقوا الصّحيفة فى جوف الكعبة …؛ تاريخ طبرى: 2/78 4. معرفة النسخ والصّحف الحديثية، بكربن عبداللّه أبوزيد: 24ـ25 6. اين گزارش را بر اساس فهرست دكتر محمد مصطفى اعظمى بنياد نهاده ام، و در تكميل و تنقيح آن، منابع وى را بازنگرى و به منابع بسيار ديگر نيز مراجعه كرده ام. 7. تذكرةالحفّاظ: 1/5 8. دراسات فى الحديث النبوى وتاريخ تدوينه، محمد مصطفى اعظمى: 1/94 9. الإستيعاب: 4/249؛ الإصابة: 7/171؛ أسدالغابة: 6/158 10. صحيح مسلم: 2/988؛ تقييدالعلم: 86؛ المحدّث الفاصل: 363؛ جامع بيان العلم: 1/70 11. بنگريد به: أبوهريرة، علاّمه سيدعبدالحسين شرف الدين؛ شيخ المضيرة أبوهريرة، محمود أبوريّة. 12. جامع بيان العلم: 1/74؛ فتح البارى: 1/215 13. جامع بيان العلم: 1/74؛ المستدرك / ؛ التّراتيب الإداريّة: 2/246 15. از جمله كسانى كه از وى حديث نقل كرده و صحايفى نگاشته اند، مى توان از: ابوصالح السّمان، محمدبن سيرين وهمام بن منبّة، يادكرد. بنگريد به دراسات فى الحديث النّبوى: 1/96ـ99 16. الإصابة: 7/374 17. دراسات فى الحديث النبوى: 1/98؛ الإصابة: 7/374؛ تهذيب الكمال: 28/470 19. الإمامة والسياسة (تحقيق: على شيرى): 1/28؛ شرح ابن أبى الحديد: 2/50 20. مسند أحمدبن حنبل: 5/266؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/100. درباره شرح حال وى، بنگريد به تهذيب الكمال: 3/246؛ قاموس الرّجال: 2/138 21. سير أعلام النّبلاء: 3/401 22. طبقات إبن سعد: 7/22؛ المحدّث الفاصل: 368؛ تقييدالعلم: 96 23. تقييدالعلم: 96؛ شرف أصحاب الحديث: 97 24. تقييدالعلم: 95ـ 96 25. تاريخ بغداد: 8/259؛ المحدث الفاصل: 367 26. الكفاية: 331 27. تهذيب التّهذيب: 2/52 و نيز بنگريد به دراسات فى الحديث النبوى: 1/102 و معرفة الصّحف والنسخ الحديثية: 99 29. سنن دارمى: 1/128؛ تقييدالعلم: 105؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/104 30 . مقتل الحسين، خوارزمى: 48/1؛ كنزالعمّال:136/13؛ الغدير: 57/1 31. صحيح مسلم: 4/1453 و 1802؛ مسند أحمدبن حنبل: 6/93 32. أسدالغابة: 1/529، الإصابة: 1/581؛ قاموس الرّجال: 2/584 33. مسند أحمدبن حنبل: 5/483؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/106 34. الإصابة: 2/362؛ الإستيعاب: 2/60 35. پيشين. 36. سير أعلام النّبلاء: 3/182؛ الإستيعاب: 2/60 37. مسند أحمدبن حنبل: 5/133؛ تقييدالعلم: 72؛ الوثائق السّياسيّة: 64 38. درباره زيدبن ثابت و چگونگى شخصيّت وى و پيوند او با جريان خلافت حاكم پس از رسول اللّه(ص) و نقد و تحليل اين فضايل، بنگريد به الصّحيح من سيرة النّبى الأعظم، جعفر مرتضى عاملى: 6/321ـ346 و نيز حقائق هامة حول القرآن الكريم: 130؛ قاموس الرّجال: 4/535 به بعد. 39. تقييدالعلم: 35 40. دراسات فى الحديث النّبوى: 1/108 41. فهرسة ما رواه عن شيوخه (فهرس إبن خيرالإشبيلى): 263 42. سرآغاز اين رساله در برخى از منابع حديثى آمده است؛ بنگريد به المعجم الكبير للطّبرانى: 5/134؛ السّنن الكبرى للبيهقى: 6/404؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/109 43. سير أعلام النّبلاء: 2/436؛ مختصر تاريخ دمشق: 9/121. درباره دانش زيد در علم ميراث و چگونگى فتاواى وى و موضع امامان(ع) درباره آن، بنگريد به الصحيح من سيرة النّبى الأعظم: 6/… 44. دراسات فى الحديث النّبوى: 1/144 45. الكامل، إبن عدى: 1/208؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/109 46. تقييدالعلم: 102 47. تهذيب الكمال: 35/193؛ الموطّأ: 2/589؛ أسدالغابة: 7/138 48. زنى كه حامله است، اگر طلاق داده شود، به اتّفاق فقيهان، عدّه او با وضع حمل، پايان مى يابد؛ امّا اگر زن حامله شوهرش بميرد، فقهاى عامّه معتقدند كه پايان عدّه، وضع حمل است؛ و فقهاى شيعه، بيشترين زمان را ملاك قرار داده اند؛ يعنى اگر قبل از چهارماه وده روز (كه عدّه زنى است كه شوهرش مرده است) وضع حمل كند، عدّه او پايان نمى پذيرد، و اگر بعد از آن باشد، بايد تا وضع حمل صبركند (التّبيان: 10/34؛ الجامع لأحكام القرآن: 18/165؛ الفقه على المذاهب الخمسة: 432؛ زبدةالبيان: 2/755؛ جواهرالأحكام: 32/274) 49. الكفاية فى علم الرّواية: 337 50. پيشين. 51. صحيح مسلم: 2/1122 52. التهذيب: 8/62 53. سنن إبن ماجة: … 54. در جاهليّت، هركس شنا، تيراندازى و كتابت مى دانست، به او «كامل» مى گفتند (طبقات إبن سعد: 3/604؛ الإصابة: 3/55). 55. درباره تجمّع سعد و يارانش و چگونگى ماجرا و چرايى آن، ر.ك از جمله به قاموس الرّجال: 5/48 به بعد؛ سيره علوى، محمدباقر بهبودى: 23 به بعد. 56. المعيار والموازنة/232؛ أنساب الأشراف: 1/250؛ سيره علوى: 31. از مؤمن الطّاق سؤال كردند چرا على(ع) بر احقاق حقّش پاى نفشرد و مخاصمه نكرد؟ گفت: ترسيد جنّيان او را بكشند (شرح إبن أبى الحديد: 17/223). 57. مشاهير علماء الأمصار: … 58. مسند أحمدبن حنبل: 6/385؛ سنن دارقطنى: 4/214 59. الأموال، ابوعبيد: 393و395؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/111؛ درباره سائب، بنگريد به الإصابة: 2/12؛ أسدالغابة: 2/401؛ التّاريخ الكبير: 1504 60. تهذيب التهذيب: 2/130 و 1/544 61. ميزان الإعتدال: 6/396 62. تهذيب التهذيب: 2/130 63. التاريخ الكبير: 1/26؛ طبقات إبن سعد: 6/427 64. تهذيب التهذيب: 1/544؛ طبقات إبن سعد: 7/157 65. سنن بيهقى: 9/599 67. معرفة النسخ والصّحف الحديثية: 161؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/111 68. دراسات في الحديث النّبوى: 1/95؛ فصلنامه علوم حديث: 2/37 69. سير أعلام النّبلاء: 2/464؛ مختصر تاريخ دمشق: 10/279 70. دراسات فى الحديث النّبوى: 1/112 71. مسند أحمدبن حنبل: 5/107؛ مختصر تاريخ دمشق: 10/276؛ سير أعلام النّبلاء: 2/465. 72. البيان والتّبيين: 4/132؛ أمالى شيخ مفيد: 96 73. مختصر تاريخ دمشق: 10/280 75. مختصر تاريخ دمشق: 10/334؛ الإصابة: 3/289 75. الإصابة: 3/291؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/112؛ معرفة الصّحف والنّسخ الحديثية: 169 76. طبقات إبن سعد: 7/412؛ سنن دارمى: 1/86؛ تقييدالعلم: 98 77. المصنف: 1/50ـ51؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/92 78. الرّسالة، شافعى: 426؛ مسند أحمدبن حنبل: 4/485 79. سنن إبن ماجة: 2/883؛ المصنّف: 3979؛ سنن ترمذى: 4/425 و… يادآورى كنم كه فقيهان، ارث از ديه را شامل تمام وارثان مى دانند؛ كسانى از فقيهان عامّه بر اين باورند كه زن از ديه همسر مقتولش ارث نمى برد؛ چون پيوند زوجيّت بين آنها گسسته است (المغنى: 2206؛ الفقه الإسلامى وادلّته: 8/263). ليكن شيخ الطائفه ـ رضوان اللّه عليه ـ بر اين مسئله، ادّعاى اجماع كرده است (الخلاف: 4/114) واستدلال كرده است به روايتى از على(ع) (همان). بنگريد به الكافى: 7/138؛ التهذيب: 9/379؛ من لايحضره الفقيه: 4/226؛ اقوال ديگر را بنگريد در مرآة العقول: 23/205 80. أحاديث أم المؤمنين عائشة: 1/87 به بعد. 81. فتوح البلدان: 662؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/113 82. دراسات فى الحديث النّبوى: 1/114؛ مرويّات أمّ المؤمنين عائشة فى التّفسير: 16 83. مرويّات أمّ المؤمنين عائشة فى التفسير: 16 84. ر.ك به أحاديث أم المؤمنين عائشة: 1/359 85. أسدالغابة: 3/181؛ الإصابة: 4/16؛ تهذيب التهذيب: 3/95؛ الوافى بالوفيات: 17/78؛ تهذيب الكمال: 14/317 86. تهذيب التهذيب: 2/256 87. تهذيب التّهذيب: 3/95 88. مسند أحمدبن حنبل: 5/470 89. صحيح مسلم: 3/1362؛ المستدرك: 2/87؛ الكفاية فى علم الرّواية: 336 90. تاريخ تدوين الحديث: 1/115 91. مسند أحمدبن حنبل: 4/568؛ تعليقات سنن دارقطنى: 464 (ط هند). 92. بنگريد به … 93. دراسات فى الحديث النّبوى: 1/120؛ مسند أحمدبن حنبل: 3/… 94. التاريخ الكبير: 1ق/325؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/120؛ تاريخ الإسلام، ذهبى: 4/440 95. دراسات فى الحديث النبوى: 1/120 به نقل از الأموال، ابوعبيد: 393 96. مسند احمدبن حنبل: 2/137 97. مسند أحمدبن حنبل: 2/218 98. دراسات فى الحديث النّبوى: 1/121 به نقل از تاريخ الإسلام ذهبى: 5/11 99. دراسات فى الحديث النّبوى: 1/121 100. موسوعة فقه عبداللّه بن عمر: 24 101. مسند أحمدبن حنبل: 2/395؛ سير أعلام النبلاء: 3/89 102. المحدث الفاصل: 368؛ تقييد العلم: 82 103. مسند أحمدبن حنبل: 2/403؛ سير أعلام النّبلاء: 3/89 104. طبقات أبن سعد: 4/266 105. مسند احمدبن حنبل: 2/400؛ تذكرةالحفاظ: 1/42 106. الإسرائيليّات وأثرها فى كتب التّفسير: 143 107. دراسات فى الحديث النبوى: 1/124؛ آقاى محمد مصطفى اعظمى، نشان داده است كه بخشهايى از سيره رسول اللّه(ص) را عبداللّه بن عمروبن عاص نقل كرده است و اين را مؤيّدى گرفته بر آنچه گفته اند. 108. دراسات فى الحديث النّبوى: 1/124و125؛ صحائف الصّحابة: 72 109. التّشريع والفقه فى الإسلام ـ تاريخا ومنهجا: 75 110. سنن الدّارمى: 1/86؛ المحدّث الفاصل: 366؛ تقييدالعلم: 84؛ جامع بيان العلم وفضله: 1/305 111. سير اعلام النبلاء: 3/89؛ أسدالغابة: 3/346 112. معرفة النسخ والصحف الحديثية: 179 به نقل از أسدالغابة: 3/… 113. مسند أحمدبن حنبل: 2/158 به بعد (چاپ مؤسسه الرّسالة: 11/671 به بعد). 114. دراسات فى الحديث والمحدّثين: 21؛ تاريخ الفقه الجعفرى: 139؛ يادآورى كنم كه به هنگام خلافت ابوبكر، عبداللّه به همراه پدرش در فتح شام و نبرد يرموك شركت كرد و در اين نبرد، به مجموعه اى از آثار پيشينيان دست يافت، كه نقل از اين مجموعه، هميشه نقلهاى او را با ترديد مواجه مى ساخت (أسدالغابة: 3/347؛ فتح البارى: 1/166؛ الإسرائيليّات وأثرها فى كتب التفسير: 146). 115. درباره اين صحيفه و طرق آن، از جمله نگاه كنيد به معرفةالنسخ والصحف الحديثية: 180، و منابعى كه ارائه داده است. 116. تقييدالعلم: 40 117. همان. 118. مسند أحمدبن حنبل: 5/539؛ السنن الكبرى: 1/151 119. جامع بيان العلم وفضله: 1/311؛ المصنّف لإبن أبى شيبة: 9/50 120. دراسات فى الحديث النّبوى: 1/127 121. تاريخ بغداد: 13/234؛ جامع بيان العلم وفضله: 1/94؛ تهذيب الكمال: 27/454 122. تاريخ دمشق: 39/108؛ الكامل لإبن عدى: 1/18 123. تقييدالعلم: 54ـ56؛ جامع بيان العلم وفضله: 1/283 124. تقييدالعلم: 55 125. جامع بيان العلم وفضله: 1/283 126. در مقامى ديگر، درباره موضع ابن مسعود در مقابل اسرائيليّات سخن گفته ايم و نشان داده ايم كه ابن مسعود، موضع نفى و طرد داشته است (تاريخ تفسير، تفسير در عصر صحابه). در برخى از اين روايات، آمده است كه در احاديث محوشده، فضايل اهل بيت(ع) بوده است. از چگونگى اين موضوع، سخن خواهيم گفت. 127. صحيح مسلم: 1/61؛ تقييدالعلم: 94 128. دراسات فى الحديث النّبوى: 1/94 129. پس از اين و در مقالات آينده، به اين توجيهات خواهيم پرداخت. گفتنى است كه آقاى دكتر محمد مصطفى اعظمى، رواياتى را كه نشانگر منع عمر از تدوين حديث است، ضعيف دانسته و مآلا غيرقابل استناد؛ و از سوى ديگر، به قرائنى تكيه كرده است كه عمر در كتابت و نشر حديث مى كوشيده است (دراسات فى الحديث النبوى: 1/137). البته اين ادّعا چندان با اسناد تاريخى همسويى ندارد. 130. مسند أحمدبن حنبل: 11/28 و نيز بنگريد به الكفاية فى علم الرواية: 354 131. دراسات فى الحديث النّبوى، به نقل از الأموال، ابوعبيد: 393؛ التّاريخ الكبير: 1/283 132. تقييدالعلم: 49. 133. تقييدالعلم: 53. 134. تقييدالعلم: 52. 135. أسدالغابة: 4/202؛ الجرح والتّعديل: 6/224؛ الوثائق السياسيّة: 211؛ سفراءالنّبى: 1/881 ـ 900؛ در اين كتاب، چگونگى فرستادن عمرو به يمن، و متن نامه و مسائل مرتبط با آن، به تفصيل بحث شده است. 136. دراسات فى الحديث النبوى: 1/139 138. الكافى: 1/240؛ بصائرالدّرجات: 157 و… در مقاله يادشده، بر اساس برخى روايات و نيز پژوهشهاى عالمان، آورده ايم كه اين مجموعه به املاى رسول اللّه(ص) بوده است. در اين باره، پس از اين نيز سخن خواهيم گفت. 139. الكافى: 2/667؛ مسند أحمدبن حنبل: 6/403؛ تاريخ الإسلام، ذهبى: 3/284؛ المعجم الكبير: 24/270؛ دلائل التّوثيق المبكّر للسّنة: 518 140. صحيح مسلم: 2/1114؛ مسند أحمد حنبل: 7/563؛ طبقات إبن سعد: 8/… 141. أسدالغابة: …/…؛ التّاريخ الكبير: 1/239 142. المحدّث الفاصل، رامهرمزى؛ به نقل از دراسات فى الحديث النّبوى: 1/140 143. اسدالغابة: 5/187؛ التاريخ الكبير: 7/359 144. الإختصاص: 184؛ معجم رجال الحديث: 18/183؛ در مواضع متعدّد از بحارالأنوار، گزارشهاى جالب توجّهى آمده است كه ضمن چهره نمايى معاذ، در تحليل تاريخ پس از پيامبر(ص)، بسى سودمند است. بنگريد به مستدركات علم رجال الحديث: 7/436، كه همه اين موارد را ياد كرده است. 145. اسدالغابة: 5/188؛ كنزالعمّال: 2/494؛ محمود شيت خطّاب، در اثر ارجمندش (سفراء النّبى: 1/734 به بعد) به تفصيل، ماجراى رفتن معاذ به يمن را آورده و متن نامه و رساله را بر اساس منابعى كهن گزارش كرده است. 146. مسند أحمدبن حنبل: 6/300 147. دراسات فى الحديث النّبوى: 1/140، به نقل از المحدّث الفاصل. 148. تهذيب التهذيب: 12/561 149. مسند احمدبن حنبل، ج7/467؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/142 150. اسدالغابة: 5/310 151. مسند أحمدبن حنبل: 4/348؛ دراسات فى الحديث النّبوى: 1/142 152. سير أعلام النبلاء: 3/386؛ الإصابة: 6/462؛ مختصر تاريخ دمشق: 26/237 153. سير أعلام النّبلاء: 3/386؛ تقييدالعلم: 99 (حاشيه). 5. معرفةالنّسخ والصّحف الحديثيّة: 23 14. دراسات فى الحديث النّبوى: 1/97 18. تاريخ الأمم والملوك (تاريخ طبرى): 3/221؛ شرح ابن أبى الحديد: 2/39 28. نقل براء را از حديث غدير، با طرق مختلف و منابع و مصادر آن، بنگريد در: الغدير (تحقيق مركزالغدير للدّراسات الإسلامية)، ج1، ص50 و پانوشت ص52، كه در آن، گزارش منابع و مصادر بسيار آن، به همّت والاى محقّق بزرگ، روانشاد سيدعبدالعزيز طباطبايى آمده است. 66. ر.ك به فصلنامه علوم حديث: 2/36؛ در آنجا نشان داده ايم كه صدور آن از رسول اللّه(ص) ثابت نيست. افزون بر آن، در معناى حديث، احتمال ديگرى مى رود كه مآلا آن را از موضوع خارج مى سازد. 137. فصلنامه علوم حديث: 2/25

 

 

منبع:www.ijtihad.ir

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved