سخن پیامبر
« اِنَّ قَلِيلَ العَمَلِ مَعَ العِلمِ کَثِيرٌ وَ کَثِيرَ العَمَلِ مَعَ الجَهلِ قَلِيلٌ »
نهج الفصاحه ، حديث 873
کار اندک که با بصيرت و دانش انجام گيرد بسيار است و کار بسيار که با ناداني صورت پذيرد اندک است .
  • تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1391

پيامبر(ص) و مرجعيّت علمى اميرمؤمنان(ع)


           

                                                                                                  محمدجواد مروّجى طبسى

طليعه

از روزى كه پيامبر بزرگوار اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در مكه مكرّمه به رسالت مبعوث گرديد؛ در مناسبتهاى گوناگون به تثبيت موقعيت دينى، اجتماعى و سياسى اميرمؤمنان عليه‏السلام پرداخت. بدين جهت هر روز به شكلى، وى را مطرح ساخته، تا مسلمانان بيش از پيش با اين چهره مقدس آشنا شوند.

با مرور تاريخ، موارد زيادى از اين افتخارات را مشاهده خواهيم كرد؛ از جمله مسأله بستن در خانه‏هاى ياران رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و باز گذاردن در خانه على عليه‏السلام است كه توسط رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم صورت گرفت.

اين ماجرا، كه به شدت خشم ياران را بر انگيخت و مى‏رفت كه بر اثر نادانى و جهالت برخى و غرض‏ورزى برخى ديگر، عده‏اى در برابر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم موضع بگيرند، با سياست حكيمانه و مقتدرانه آن حضرت فرونشانده شد.

از آنجا كه مسأله «سدّالأبواب» يكى از مسائل سياسى بسيار مهمّ زمان حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در مدينه است و با احتمال اينكه اين جريان پنج روز قبل از رحلت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اتفاق افتاده و از اين جهت حائز اهميت است، بر آن شديم تا اين جريان را از نظر تاريخى به دقت بررسى نموده و اهداف آن حضرت را از اين كار بررسى كنيم.

نگاهى به ماجراى سدّالأبواب

تاريخ نگاران آورده‏اند: در روزهايى كه مسلمانان به مدينه هجرت مى‏كردند، عده‏اى از آنها در اطراف «مسجد النبى» خانه‏هايى ساختند و درى از آن خانه‏ها به سوى مسجد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم باز كردند.

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم پس از مشاهده چنين وضعيتى از معاذ بن جبل خواست تا پيام آن حضرت را مبنى بر بستن در خانه‏هايى كه به سوى مسجد باز شده به اصحابش برساند.1

به نقل ديگرى، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم على عليه‏السلام را فرستاد2 و در نقل سومى، حضرت، خود، شخصاً به در خانه‏ها رفته و آنها را بست، جز در خانه على عليه‏السلام كه آن را باز گذارد.3

ابن شهرآشوب از خلط و تداخل روايات در اين ماجرا خبر مى‏دهد؛ چرا كه بدون شك در اينجا دو جريان وجود داشته است:

1. جريان بستن در خانه‏هاى باز شده به سوى مسجد.
2. جريان خوابيدن عده‏اى در مسجد.

كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با هردو جريان، حكيمانه برخورد كرد. بنابر اين، هم افرادى كه در مسجد مى‏خوابيدند، دستور بيرون رفتن از مسجد براى آنها صادر شد و هم درهايى كه به سوى مسجد باز شده بود، دستور به بستن آنها داده شد.

بدين جهت، در كتابهاى اهل سنّت بين اين دو جريان خلط شده و شايد منظور ابن‏شهرآشوب از اين خلط و تداخل، در كتابهاى اهل سنّت باشد.4

تعابيرى كه در بيشتر كتابهاى حديثى اهل سنّت و تمام كتابهاى شيعه آمده، حكايت از سدّالأبواب دارد.5 در كتاب «نظم دُرّالسّمطين» سخن از «خوخه» (روزنه، درب كوچك) است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: سد كنيد هر خوخه‏اى را كه در مسجد است، جز خوخه على عليه‏السلام !

و اما جريان موضعگيرى پيامبر نسبت به خوابيدن اصحاب در مسجد؛ بنابر نقل ابن‏مسعود چنين است: شبى پس از نماز عشاء در مسجد بوديم كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نزد ما آمده در حالى كه در بين ما ابوبكر، عمر، عثمان، حمزه، طلحه، زبير و عده‏اى از ياران بودند، پرسيد: اين تجمع براى چيست؟

گفتند: اى رسول خدا! با يكديگر به گفت و گو نشسته‏ايم، برخى از ما مى‏خواهند نماز بخوانند، و برخى مى‏خواهند در همين جا بخوابند. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: مسجد من جاى خوابيدن نيست، برخيزيد و به سوى خانه‏هايتان برويد.

هر كه بخواهد نماز بخواند، در منزل خود نماز بخواند و هركه نمى‏تواند، به استراحت بپردازد...، پس همه ما از جاى برخاستيم و متفرق شديم.

دربين ما على هم بود كه او هم از جاى برخاست تا برود، اينجا بود كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم دست على را گرفت و فرمود: «اما انت يا على فانّه يحلّ لك فى مسجدى ما يحلّ لى و يحرم عليك ما يحرم علىّ؛ اما تو اى على! (بدان كه) حلال و جايز است براى تو در مسجد من، هرچه را كه بر من جايز است و حرام است بر تو، در هرچه كه براى من حرام است.»6

سستى برخى اصحاب در بستن درها

با شنيدن فرمان بستن درها از سوى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بسيارى از ياران سر جاى خود نشسته و عكس العملى از خود نشان ندادند و از اينكه مبادرت به بستن در خانه‏هاى خود نكرده بودند، گويا قصد مخالفت امر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را داشتند كه بار ديگر منادى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به مسجد آمده و فرمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را ابلاغ كرد.

باز هم كسى از جاى خود بر نخاست و با يكديگر به گفت و گو پرداختند كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به چه هدف و انگيزه‏اى دست به اين كار زده است....7

تهديد به عذاب

اين سستى از سوى اصحاب، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را به شدت نگران ساخته و براى بار سوم از مردم خواست تا به فرمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم جامه عمل بپوشانند؛ اما در ابلاغيه سوم، با پيام شديد اللحنى از آنها خواست تا درهاى خانه خود را كه به مسجد باز كرده‏اند، ببندند و اگر چنين نكنند، عذاب الهى بر آنها نازل خواهد شد.8

تهديد به رانده شدن از مدينه

همچنين براى جدّى گرفتن دستوراتى كه از سوى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مى‏آمد، لازم بود آن حضرت فشارهاى بيشترى را اعمال كند.

بدين جهت ـ بنابر نقل ابن المغازلى در مناقب ـ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به مسجد آمده، در بين مردم ايستاد و فرمود: مى‏بينم برخى از اينكه من، على را در مسجد نگه داشتم و آنها را بيرون كردم، به خشم آمده‏اند؛ به خدا سوگند! من آنها را بيرون نكردم و على را نگه نداشتم، بلكه اين كار از سوى پروردگار بود.... آگاه باشيد هركه به اين حكم راضى نيست و به خشم آمده، به اين سو برود. و با دست خود به سوى شام اشاره فرمود... .9

اعتراضات و واكنش‏ها

پس از بسته شدن درخانه‏ها ـ جز در خانه على عليه‏السلام ـ اعتراضات منافقان و اصحاب ناآگاه، به شدت بالا گرفت. منافقان كه به هيچ وجه حاضر نبودند چنين فضيلتى را از على عليه‏السلام ببينند، سخنان آزار دهنده‏اى به گوش مبارك پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم رساندند.

آنان مى‏گفتند: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در باره دامادش على، گمراه شد.10 اينجا بود كه از سوى پروردگار، آيه «ما ضلّ صاحبكم و ما غوى»11؛ «هرگز دوست شما (محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است.» نازل گرديد.

برخى از مسلمانان نا آگاه، كه فكر مى‏كردند اين كار به خاطر خويشاوندى وى با على عليه‏السلام انجام شده، سخنانى را در محضر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم عرضه داشتند. در اين ميان عباس و حمزه بيش از ديگران تحريك شده بودند.

مورّخان نوشته‏اند كه: حمزه به نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه انا عمّك و أنا أقرب اليك من على. قال: صدقتَ يا عمّ انّه واللّه ماهو عنّى بل هو من اللّه عزّوجلّ؛

اى رسول خدا! من عموى تو هستم و من از على به تو نزديك ترم. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: عموجان، راست مى‏گويى؛ اما به خدا سوگند! اين دستور از سوى من نبوده؛ بلكه از طرف پروردگار است.12

عباس نيز نزد حضرت آمده، گفت: يارسول اللّه اخرجت أعمامك و أصحابك و أسكنت هذا الغلام؟؛ اى رسول خدا! تو عموها و يارانت را از مسجد بيرون كرده‏اى و اين جوان را در مسجد نگه داشته‏اى؟!

حضرت در پاسخ فرمود: هرگز من دستور به بيرون رفتنشان را ندادم و هرگز اين جوان را در مسجد نگه نداشتم؛ بلكه اين پروردگار بود كه چنين اراده‏اى داشت.13

درخواست اصحاب و ردّ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم

هنگامى كه خشم‏ها و اعتراضات ياران رسول خدا، مبنى بر بازگذاردن در خانه‏هاى خود، اثر نبخشيد، پيامبر ناراضيان را تهديد به نزول عذاب و يا اخراج از مدينه و رفتن به سوى شام نمود.

آنها راه ديگرى در پيش گرفته، از اين رو به خواهش و تمنّا افتاده تا پيامبر اجازه دهد در كوچك و يا پنجره و روزنه‏اى به مسجد باز كنند، اما آن حضرت بار ديگر تمام درخواست‏هاى آنها را رد كرده، اجازه نداد حتى روزنه بسيار كوچكى هم از درون خانه‏ها به سوى مسجد باز كنند.

مورّخان آورده‏اند كه عمر گفت: دع لى خوخة اطلع منها الى المسجد فقال: لا و لا يقدر اصبعة؛ اجازه دهيد من روزنه‏اى باز كرده تا مسجد را ببينم. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: هرگز! گرچه به اندازه انگشت باشد.

فقال ابوبكر: دع لى كوة أنظر اليها، فقال: لا و لا رأس إبرة؛ ابوبكر گفت: براى من شكافى را واگذاريد، كه از آن به سوى مسجد نگاه كنم. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: هرگز چنين چيزى نخواهد بود؛ گرچه به اندازه سر سوزنى باشد. عثمان نيز همانند آنها سخن گفت و درخواست كرد؛ اما پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم خوددارى نمود.14

عباس، عموى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم گفت: اى رسول خدا! براى من واگذار به اندازه آنكه فقط خود، داخل و خارج شوم. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: ما أمرتُ بشى‏ء من ذلك؛ به چنين چيزى دستورم نداده‏اند.15

انگيزه بستن درها

شايد اين سؤال در ذهن بسيارى مطرح شده باشد كه: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم چه هدفى را از اين كار دنبال مى‏كرد؟

پاسخ مى‏دهيم كه برخى روايات و احاديث، از جمله همين حديث مورد نظر، خود روشنگر بسيارى از مسائل نهفته است كه نياز به اثبات و استدلال ندارد. اما براى آگاهى بيشتر، به برخى انگيزه‏ها، كه از خود اين روايات استفاده مى‏شود، اشاره مى‏نماييم:

1. دستور الهى

پرواضح است كه وظيفه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در طول «رسالت» رساندن دستور الهى بوده است. از اين رو بايد گفت كه او بدون دستور خدا، هرگز به چنين كارى دست نزده؛ بلكه با استناد به آيه شريفه: «ما ينطق عن الهوى ان هو وحى يوحى»16، اين كار نيز در اثر صدور وحى از سوى پروردگار به پيامر مكرّمش بوده است.

اراده پروردگار بر اين تعلّق گرفته بود كه تمام درهايى كه به سوى مسجد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم باز شده، بسته و در خانه على عليه‏السلام همچنان باز بماند. در اين كار، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مجرى است و همه بايد اطاعت كنند، بدون اينكه حقّ اعتراضى داشته باشند.

بدين جهت مى‏بينيم به دنبال اعتراضى كه به پيامبر شد، آن حضرت فرمود: «و انّى واللّه ما سددتُ من قبل نفسى و لاتركتُ من قبل نفسى ان أنا الاّ عبد مأمور امرتُ بشى‏ء ففعلتُ ان أتبع الاّ ما يوحى؛

به خدا سوگند كه من از نزد خود، درها را نبستم و از پيش خود، درِ خانه‏اى را به باز ماندن رها نكردم؛ بلكه من بنده‏اى مأمور بودم، به چيزى دستور داده شدم و به آن عمل كردم. در اين كار از وحى الهى پيروى مى‏كنم.»17

2. كنترل تردّدهاى غير مجاز

نوشته‏اند كه پس از احداث مسجد النبى، عدّاى از ياران آن حضرت، خانه‏هاى خود را در اطراف مسجد احداث كردند و براى آسان شدن رفت و آمد خود به مسجد، درى از خانه به سوى مسجد باز كرده بودند و مدتى نيز از همان راه براى رفتن به خانه و مسجد استفاده مى‏كردند. بعضى از روزها مى‏شد كه زن و مردِ ساكن همان خانه‏ها، در حال غير طهارت از مسجد پيامبر عبور كرده و به خانه مى‏رفتند و يا خارج مى‏شدند.

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم براى اينكه مبادا برخى از ياران، اين در را براى خود يك امتياز بدانند و بر ديگر ياران، آگاهانه يا نا آگاهانه، فخرفروشى كنند و همچنين براى اينكه حرمت مسجد ـ از اينكه گذرگاه هر عابر طاهر و غير طاهر شده ـ از بين نرود، چنين دستورى داد.

و اما خود، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم‏السلام را از اين حكم مستثنى كرد18 و علت استثناء هم بسيار واضح و روشن است؛ چرا كه به فرموده قرآن مجيد، اهل بيت پيامبر عليهم‏السلام پاك و مطهرند. و پيامبر، اهل بيت خود را بر على، فاطمه، حسن و حسين عليهم‏السلام 19 انطباق داد و فرمود: اينان، اهل‏بيت من هستند.

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم حتى به آن كسانى كه در حال طهارت ظاهر و باطن هم از آنجا عبور مى‏كردند، اجازه دستور بازگذاردن در خانه خود را نداد، اگرچه فاميل‏هاى وابسته و نزديك به او هم بودند.

علت اين دستور هم اين بود كه همه مسلمانان در اين حكم الهى مساوى و برابر باشند. بدين جهت حتى به عباس و حمزه كه دو عموى پيامبر بودند، نيز دستور بستن در خانه داده شد.

امّ سلمه گويد: خرج رسول اللّه الى صرحة هذا المسجد فقال: ألا لايحلّ هذا المسجد لجنب و لا حائض الاّ لرسول اللّه و على و فاطمه و الحسن و الحسين. ألا قد بيّنت لكم...20؛ روزى پيامبر بر بلندى مسجد بالا رفته، فرمود: آگاه باشيد! داخل شدن در اين مسجد براى هيچ جنب و حائضى جايز نيست، جز براى رسول خدا، على، فاطمه، حسن و حسين....

و در روايت ديگرى كه حموينى در فرائد السمطين آورده، پيامبر در اين ماجرا، خود و اهل بيتش را استثناء كرده و اهل بيت را نيز به على، فاطمه، حسن و حسين عليهم‏السلام تفسير كرده است.

امّ سلمه گويد: قال رسول اللّه: الاّ انّ مسجدى حرام على كل حائض من النساء و على كل جنب من الرجال الاّ على محمد و اهل بيته، على و فاطمة و الحسن و الحسين؛21

آگاه باشيد! كه داخل شدن در مسجد من، براى هر حائضى از زنان و بر هر فرد جنب از مردان حرام است؛ مگر بر محمد و اهل بيت او، على و فاطمه و حسن و حسين.

3. خواسته پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم

ممكن است اين تقاضا نخست از سوى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بوده باشد و خداوند در استجابت اين تقاضا فرمان به بستن در خانه‏ها، جز خانه على عليه‏السلام را داده باشد؛ چرا كه پس از احداث مسجدالنبى و احداث خانه‏هاى برخى ياران در اطراف آن و خوابيدن و عبور كردن برخى از ياران از مسجد، مسجد را از آن قداست واقعى انداخته بودند.

چون پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از اين ماجرا رنج مى‏برد، بدين جهت از خداوند درخواست كرد تا همان گونه كه براى موسى در باره هارون و ذرّيه‏اش اين كار عملى شد، براى او نيز در باره على و ذرّيه‏اش مسجد پاك و مطهر گردد. خداوند نيز به اين تقاضا پاسخ مثبت داده و طى فرمانى به پيامبر، دستور بستن در خانه‏ها، جز در خانه على عليه‏السلام را صادر فرمود.

عبداللّه بن عباس مى‏گويد: قال رسول اللّه لعلىّ: انّ موسى سأل ربّه أن يطهر مسجده لهارون و ذرّيته و انّى سألتُ اللّه أن يطهّرلك و لذرّيتك من بعدك. ثم أرسل الى ابى‏بكر أن سدّ بابك. فاسترجع و قال: سمعاً و طاعة. فسدّ بابه ثم الى عمر كذلك ثم صعد المنبر فقال: ما انا سددتُ أبوابكم و لا فتحتُ باب على و لكنّ اللّه سدّ أبوابكم و فتح باب على؛22

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به على عليه‏السلام فرمود: روزى موساى پيامبر از خداى خويش خواست تا مسجدش را براى هارون و ذرّيه‏اش پاك سازد و من نيز از خداوند خواستم كه مسجد را براى تو و ذريه‏ات پس از تو پاك گرداند. سپس براى ابوبكر پيام فرستاد كه در خانه‏ات را ببند. او نيز كلمه استرجاع را بر زبان آورده و گفت: سمعاً و طاعةً؛ شنيدم و قبول كردم. پس در خانه خود را به فرمان پيامبر بست. سپس همين فرمان را به عمر داد. و آنگاه به منبر رفته، فرمود: اين من نيستم كه در خانه‏هاى شما را بسته و در خانه على را باز گذاشتم؛ بلكه اين خدا بود كه چنين دستورى صادر فرمود.

علامه امينى پس از ذكر حديث مى‏نويسد: نسائى به نقل از سيوطى اين حديث را آورده است در حالى كه در سنن موجود نيست. و از اين كه سنن در نزد علامه امينى موجود بوده و بدون واسطه از نسائى نقل نكرده، معلوم مى‏شود كه اين حديث در اين كتاب مفقود شده است؛ ولى نسائى شبيه به همين حديث را به طور خلاصه در خصايص23 نقل كرده است.

4. تثبيت موقعيت سياسى اميرمؤمنان عليه‏السلام

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در موارد گوناگونى با عبارتهايى چون: انا مدينة‏العلم و على بابها و انا مدينة الحكمة و علىّ بابها و انا مدينة الفقه و علىّ بابها فمن اراد العلم فليأت الباب24 از دانش وسيع و بى‏مانند اميرمؤمنان عليه‏السلام سخن گفته است.

اما حضرت زمانى به اين مسأله تحقّق عينى بخشيد كه عملاً دستور به بسته شدن تمامى درها داد و فقط در خانه على را باز گذاشت و به اين وسيله به همگان فهماند كه پس از من، فقط على است كه مى‏تواند همانند من عمل كرده و رهبر مسلمانان باشد.

طبق نقل سيره حلبيه25 از امّ سلمه، ماجراى سدّ ابواب در بيمارى آن حضرت اتفاق افتاده است. به نقل مسلم اين واقعه پنج شب پيش از فوت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم رخ داده است.26

ابن‏عباس مى‏گويد: اين امر در مرض موت آن حضرت بوده است.27

از بررسى اين نقل‏ها روشن مى‏شود كه اين دستور بسيار مهم بوده و مشخص مى‏گردد كه حضرت به دنبال چه هدفى بوده است.

تلاش مذبوحانه دشمنان

از اينكه دشمنان اهل بيت نتوانستند با موضعگيرى‏هاى جاهلانه خود در برابر اين جريان، نقش پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را در تثبيت موقعيت سياسى اميرمؤمنان عليه‏السلام خنثى كنند، دست به تلاش‏هاى مذبوحانه‏اى زدند كه خلاصه اين تلاش‏ها را در چند مورد بيان مى‏كنيم:

1. شكستن حُرمت خانه

پس از رحلت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اولين تلاش آنها حرمت شكنى بود، آنان براى گرفتن بيعت از على عليه‏السلام به خانه فاطمه عليهاالسلام هجوم برده و بيشترين حرمت شكنى را نسبت به خانه و خاندان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم انجام دادند.

شما مى‏توانيد ماجراى هجوم به خانه وحى و رسالت را در ده‏ها كتاب شيعه و سنّى به دقت مطالعه نماييد و خود به قضاوت بنشينيد.

2. تخريب خانه اميرمؤمنان عليه‏السلام

در زمان عبدالملك بن مروان، دشمن به بهانه توسعه مسجد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، ساكنان اين خانه را بيرون كرده و خانه را ويران كردند.

آنها فكر كردند كه با ويران كردن خانه، آن در كه به امر خداوند و توسط پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم باز گذارده شده، بسته خواهد شد.

اين كوته‏فكران خيال كردند در خانه اهل‏بيت عليهم‏السلام در بين چهار ديوارى و چوب، سنگ و آجر قرار دارد، در حالى كه اين چنين نيست و اين در همچنان باز و تا روز قيامت براى تمام بشريت منبع فيض الهى خواهد بود و هيچ كس جرأت بستن آن را نداشته و نخواهد داشت.

چرا كه قرآن مجيد مى‏فرمايد: «يريدون ليطفئوا نوراللّه بأفواههم و اللّه متمّ نوره و لو كره الكافرون»28؛ آنان مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ولى خدا نور خود را كامل مى‏كند، هرچند كافران خوش نداشته باشند.

3. تضعيف راويان حديث

از ديگر تلاش‏هاى مذبوحانه دشمنان، مقابله با اين حديث است كه از طرف برخى كينه توزان صورت گرفته و اين حديث را به بهانه ضعف راويان، مردود دانسته‏اند.

ابن الجوزى اين خبر را از جمله اخبار ساختگى دانسته و به خيال خود، اين خبر ضعيف است؛ چرا كه با اخبار صحيحه كه در باره ابوبكر وارد شده، در تضاد است؛ بدين جهت گفته است: حديث سدّ الابواب از اخبار ساختگى رافضيان است.29

پاسخ مى‏دهيم: اين خيال خامى بيش نيست؛ چرا كه

اوّلاً: اين حديث را عده‏اى از ياران رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نقل كرده‏اند كه ما شكّى در صحابه بودنشان نداريم، همانند: ابن عباس، زيد بن ارقم، براء بن عازب، سعد بن أبى وقّاص، عبداللّه بن عمر، جابر بن عبداللّه انصارى، ابوسعيد خدرى، امّ سلمه، ابو رافع، عايشه، عبدالمطلب بن عبداللّه بن حنطب، عمر بن الخطّاب، جابر بن سمرة، انس بن مالك، حذيفة بن اسيد غفارى، ابوذر غفارى، ابوالحمراء، بريدة أسلمى، على بن ابى‏طالب، عدى بن ثابت و جمع ديگرى از ياران رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم .

و به گفته ابن شهر آشوب اين حديث را نزديك به سى نفر از ياران رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نقل كرده‏اند.30

افزون بر اين، اين حديث با الفاظ گوناگونى كه دارد، از بيست و نه طريق وارد شده است، و مرحوم سيدهاشم بحرانى به اين اسناد اشاره كرده است.31

ثانياً: بيشتر محدّثان و راويان اين حديث را توثيق كرده‏اند.

تعبيرهايى كه در باره اسناد و رجال اين روايت آمده است، به قرار ذيل است:

1. فالحديث بنصّ الحظاظ صحيح رجاله ثقات.32
2. در فتح البارى آمده است: رجاله ثقات.33
3. بدخشى در نزل الابرار، پس از ذكر اين حديث مى‏نويسد: اخرجه احمد و النسايى و الحاكم و الضياء باسناد رجاله ثقات.34
4. ابن حجر مى‏نويسد: سند صحيح و رجاله رجال الصحيح الاّ العلاء و هو ثقة و ثقة يحيى بن معين و غيره.35
5. در فتح البارى پس از ذكر اين حديث مى‏نويسد: اخرجه احمد و النسائى و اسناده قوى.36
6. محمودى در تحقيق ارزشمند خود بر كتاب تاريخ دمشق در ترجمه زندگانى اميرمؤمنان از ابن حجر، در ذيل اين حديث آورده است: اين حديث مشهور است و طرق متعددى بر آن نقل شده است و هر طريقى خود به تنهايى از مرتبه «حسن» كمتر نيست. و از مجموع اين طرق بنا به روش اهل حديث، قطع به صحت اين حديث پيدا خواهيم كرد.37


4. تحريف حديث

يكى ديگر از راه‏هاى مقابله با اين حديث، كه از طريق برخى محدّثان صورت گرفته، گذاشتن نام ابوبكر به جاى نام على بن ابى‏طالب عليه‏السلام است! در حالى كه در صحاح و غير صحاح همه، روايت سدّ الأبواب را مخصوص على بن ابى‏طالب عليه‏السلام دانسته‏اند و چنان كه گفته شد، راويان آن را ثقه شمرده‏اند.

ترمذى در صحيح38 و احمد بن حنبل در مسند،39 از ابن عباس، از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نقل كرده‏اند كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم دستور به بستن درها جز خانه على عليه‏السلام را صادر كرد.

اما بخارى در صحيح خود، بابى را به عنوان: «باب الخواصة و الممر فى المسجد»، باز كرده و در آن روايتى را از ابوسعيد خدرى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نقل كرده كه در آخر آن چنين آمده است: ولكن اخوة الاسلام و مودته لايبقين فى المسجد باب الاّ سدّ الاّ باب أبى‏بكر40؛ اما برادرى و مودت اسلام درى را در مسجد باز نمى‏گذارد مگر آن را ببندد، مگر در ابى‏بكر.

حال متعرض اين جهت نمى‏شويم كه آيا رجال و اسناد اين روايت از نظر خودشان صحيح است يا نه و فرضاً تمام رجال و اسناد اين روايت صحيح باشد، آيا بين اين دو حديث تناقض پيش نمى‏آيد؟

مگر ترمذى و مسند احمد، جزء صحاح نيستند كه اين حديث را مخصوص على بن ابى‏طالب دانسته‏اند؟! پس يا بايد بگويد: احاديث ترمذى و احمد، احاديث صحيحه‏اى نيستند و يا بايد حديث بخارى را كه در برابر همه صاحبان كتب صحاح و مسانيد و سنن قرار گرفته است كنار گذاشته شود و آن را غير صحيح بدانيم.

عجيب است كه ابن سعد واقدى، كه كتابهاى خويش را در ظلّ عنايت حكومتها نوشته است، در كتاب طبقات خود، با نقل حديثى از معاوية بن صالح، در باره بستن درها، جز در خانه ابوبكر، اهانتى به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نسبت مى‏دهد كه هرگز قابل بخشش نيست!

او به نقل از معاوية بن صالح آورده است: جمعى از مردم گفتند: حضرت درهاى ما را بست و درب خليلش را رها كرد. پس رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: رسيد به من آنچه شما گفتيد در باب ابى‏بكر، به درستى كه مى‏بينم برباب ابى‏بكر نورى را و مى‏بينم بر باب شما ظلمتى را.41

آيا خود قضاوت نمى‏كنيد كه: اين روايت جعلى و دروغ است؟ چرا كه هيچگاه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نسبت گمراهى و ضلالت به ياران خود نداده است و چگونه در اينجا آشكارا و بى‏پرده به تمام ياران خود و يا لااقل به كسانى كه درى به مسجد باز كرده بودند، يا زبودن آن ذوب را مايه ضلالت و ظلمت مى‏بيند.



پى‏نوشت‏ها:
1. مناقب آل ابى‏طالب، ج 2، ص 190.
2. راهبرد اهل سنن، ص 67.
3. مناقب ابن المغازلى، ص 307.
4 و 5. مناقب آل ابى‏طالب، ج 2، ص 190.
6. اللئالى المصنوعة، ج 1، ص 181.
7. تاريخ المدينة‏المنورة، (مسعودى)، ج 1، ص 339.
8. همان، (ايهاالناس سدوا ابوابكم قبل أن ينزل العذاب...).
9. مناقب على بن ابى‏طالب، ص 254.
10. مناقب آل ابى‏طالب، ج 2، ص 194.
11. نجم / 2.
12. اللئالى المصنوعة، ج 1، ص 181.
13. خصائص، نسائى، ص 13.
14. مناقب آل ابى‏طالب، ج 2، ص 191.
15. احقاق الحق، ج 5، ص 569.
16. نجم / 2.
17. تاريخ دمشق، ترجمه زندگى اميرمؤمنان، ج 1، ص 277.
18. تاريخ اصبهان، ج 1، ص 291.
19. شواهد التنزيل، ج 2، ص 25.
20. تاريخ اصبهان، ج 1، ص 291.
21. فرائد السمطين، باب 6، ح 12.
22. الغدير، ج 3، ص 205.
23. خصائص، نسائى، ص 12.
24. تذكرة‏الخواص، ص 52.
25. السيرة‏الحلبية، ج 3، ص 347.
26. صحيح، مسلم، ج 5، ص 13.
27. همان، بخارى، ج 1، ص 120.
28. صف / 8.
29. الموضوعات، ج 11، ص 366.
30. مناقب آل ابى‏طالب، ج 2، ص 189.
31. غاية‏المرام، ص 639.
32. الغدير، ج 3، ص 202.
33ـ35. همان، ص 203.
36. همان، ص 207.
37. تاريخ دمشق، (ترجمه الامام على بن ابى‏طالب)، ج 1، ص 305.
38. صحيح ترمذى، ج 5، ص 641.
39. مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 331.
40. صحيح بخارى، ج 1، ص 92.
41. طبقات، ابن سعد، ج 2، ص 227.

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved