• تاريخ: جمعه 27 آبان 1390

چرا «شيعه» از مذاهب جمهور مسلمانان پيروى نمى‏كند؟


           

چرا «شيعه» از مذاهب جمهور مسلمانان پيروى نمى‏كند؟

حق‏جو

1- سؤال اوّل من اين است كه چرا «شيعه» از مذاهب جمهور مسلمانان پيروى نمى‏كند؟ منظورم «مذهب اشعرى» در اصول دين و «مذاهب اربعه» در فروع دين مى‏باشد، در صورتى كه گذشتگان صالح به آنها متديّن بودند.

2- امروز، بيش از هر زمان، به اتّفاق و يگانگى نيازمنديم‏

. 2- خوب مى‏دانيد كه امروز چقدر احتياج به ألفت، اتّحاد و همبستگى داريم؛ و خوب مى‏دانيد كه فعلا در حالى هستيم كه دشمنان دين، درون خود را مالامال از غدر و كينه نسبت به ما ساخته‏اند و از هر راهى كه توانسته‏اند براى نابودى ما قدم برداشته‏اند، و آنها براى اين كار آراء و نظريّات و نقشه‏هاى خويش را مهيّا ساخته و افكار و دلهاى خود را از خواب غفلت بازداشته‏اند، امّا مسلمانان همچنان غافل مانده‏اند، گوئى به شدّت در درياى نادانى و جهالت خود دست و پا مى‏زنند! و دشمنان را بر ضد خويش اعانت مى‏كنند! چه اينكه‏ ملّتهاى خويش را پراكنده ساخته! با تحزّب و دسته‏بندى و تعصّب، پرچم وحدت خود را پاره پاره كرده‏اند، اتّفاق را از دست داده و به حزبهاى گوناگونى تقسيم شده‏اند، بعضى برخى ديگر را گمراه مى‏شمارد، و بعضى ديگر از آن ديگرى برائت و بيزارى مى‏جويد! بدين گونه است كه گرگان ما را شكار نموده و سگان در ما طمع ورزيده‏اند. آيا شما غير از آنچه گفتيم مى‏يابيد؟

حق‏شناس‏

1- «ادله شرعى» پيروى از «مذهب اهل بيت» را واجب مى‏شمارد.

1- تعبّد «شيعه» در اصول دين به غير مذهب اشعرى و در فروع دين به غير مذاهب اربعه به خاطر تحزّب و دسته‏بندى و تعصّب نيست، بلكه اين «ادلّه شرعى» است كه «شيعه» را به پيروى از «مذهب اهل بيت پيامبر (ص)» ملزم ساخته، ملزم به پيروى از مذهب همانها كه در دامن رسالت پرورش يافته‏اند، و رفت و آمد فرشتگان در خانه آنها بوده، و محلّ فرود آمدن وحى و نزول قرآن كريم بوده‏اند. روى اين جهات است كه «شيعه» در فروع دين و عقايد مذهبى، اصول فقه و قواعد آن، معارف سنّت و قرآن، و علوم اخلاق و آداب و رسوم به آنها پيوسته است.

اين فقط به خاطر «تسليم در برابر ادلّه و برهان»، و تنها به واسطه تعبّد در برابر سنّت پيامبر اسلام (ص) مى‏باشد كه اين «راه» را برگزيده است و بس.

اگر «ادلّه شرعى» به «شيعه» اجازه مخالفت با «ائمه اهل بيت پيامبر (ص)» را مى‏داد و يا او مى‏توانست به هنگام انجام وظايف- طبق مذهب ديگر- قصد قربت كند، از جمهور تبعيّت مى‏كرد و قدم به جاى قدم آنها مى‏گذارد تا پيمان دوستى محكمتر و دستگيره برادرى مطمئنتر گردد، امّا «ادلّه قطعى» راه شخص مؤمن را سد مى‏كند و بين او و خواسته‏هايش فاصله مى‏اندازد.

و از شما جاى بسى شگفتى است كه مى‏فرمائيد: گذشتگان صالح، متديّن به اين «مذاهب اربعه» بوده‏اند! گويا شما مطّلع نيستيد كه صالحان پيشين و هم آنها كه بعد آمده‏اند، يعنى «شيعيان آل محمد (ص)»- كه در حقيقت نصف مسلمانان را تشكيل مى‏دادند- به «مذهب أئمّه اهل بيت» و «ثقل رسول اللّه (ص)» متديّن بوده‏اند، و از آن كوچكترين انحرافى نيافته‏اند. آنها از زمان على و فاطمه (ع) تا هم اكنون، مطابق اين روش عمل مى‏كرده‏اند؛ يعنى از آن زمان كه نه اشعرى و نه هيچ‏كدام از ائمه مذاهب اربعه، و نه پدران آنها وجود داشته‏اند. اين مسلما بر شما مخفى نيست.

2- مسلمانان دورانهاى سه‏گانه نخستين، مذاهب جمهور را نمى‏شناختند.

2- علاوه، مسلمانان دورانهاى سه‏گانه نخستين‏ [1]، متديّن به هيچ‏كدام از اين مذاهب نبوده‏اند. اين مذاهب كجا و مردم دورانهاى اوّل و دوّم و سوّم كجا؟!- كه بهترين دورانها به شمار مى‏رود- زيرا اشعرى در سال 270 هجرى تولّد يافته و در حدود سال 335 از دنيا رفته است.

و احمد حنبل در سال 164 به دنيا آمده و در سال 241 از دنيا رفته است‏

و شافعى در سال 150 متولّد شده و در سال 204 وفات يافته است.

و مالك در سال 95 قدم به اين جهان گذارده و در سال 179 به سراى ديگر شتافته.

و ابو حنيفه در سال 80 تولّد يافته و در سال 105 به جهان باقى قدم گذارده است.

امّا «شيعه» از صدر اسلام، متديّن به «مذهب ائمّه اهل بيت (ع)» بوده- كه اهل بيت به آنچه در خانه است آشناترند-، و غير شيعه به مذهب و روش علماء صحابه و تابعين، عمل مى‏كردند.

3- دليلى بر لزوم پيروى از مذاهب جمهور نيست.

3- بنابراين، چه دليلى همه مسلمانان را ملزم مى‏سازد كه پس از سه دوره اوّل به مذاهب نامبرده عمل كنند، نه مذهب ديگرى كه از پيش مورد عمل بوده است؟

4- جمع پراكندگى با احترام به «مذهب اهل بيت» انجام مى‏شود

. 4- اين نكته نيز معلوم است كه اختلاف بين مذاهب چهارگانه اهل سنّت كمتر از اختلاف بين آنها و بين مذهب شيعه نيست. شاهد گوياى اين سخن، هزاران كتاب است كه در اصول و فروع مذهب اين دو گروه تأليف يافته است. پس چرا شايعه‏پردازان، در ميان مسلمانان شايع مى‏سازند: شيعه مخالف اهل سنّت است، امّا شايع نمى‏سازند كه: اهل سنّت مخالف شيعه‏اند؟!

و چرا شايع نمى‏كنند كه: گروهى از اهل تسنّن مخالف گروه ديگرند؟! اگر جايز است كه چهار مذهب باشد چرا پنج‏تاى آن جايز نباشد؟ چطور ممكن است چهار مذهب موافق با اجتماع و اتّحاد مسلمانان باشد امّا همين‏كه به پنج رسيد اجتماع از هم پراكنده مى‏شود و مسلمانان هر كدام به راهى مى‏روند و موجب از هم گسيختگى آنها خواهد شد؟!

چه شد كه شما «تابعان مذهب اهل بيت (ع)» را سبب قطع پيوند اجتماعى و پراكنده شدن مى‏دانيد امّا پيروان ديگر مذاهب را هر چند از نظر مذهب، نظريّه، مشرب و خواسته‏ها متعدّد و مختلف باشند، باعث اجتماع دلها، و اتّحاد عزمها مى‏پنداريد؟! چنين گمانى به شما نمى‏بردم، و در دوستى و محبّت و مودّت شما با خاندان پيامبر (ص) چنين سابقه اى را سراغ نداشتم!

بلى اتّفاق و اتحاد مسلمانان از اين طريق صورت مى‏گيرد كه نظر پيروان هر يك از مذاهب شافعى، حنفى، مالكى و حنبلى نسبت به «شيعه آل محمد (ص)» همچون نظرشان نسبت به پيروان آن مذهب ديگر باشد.

 

 



[1] منظور از «دورانهاى سه‏گانه نخستين»، عصر پيامبر (ص)، عصر صحابه، و عصر تابعين است. كه در اين سه دوران از مذهب اشعرى و از مذاهب اربعه (حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) نام و نشانى نبوده است.

 

منبع :كتاب گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس‏ (ترجمه المراجعات سيد عبد الحسين شرف الدين) ترجمه على اصغر مروج‏ ،ص25-31

 

 

 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved