• تاريخ: پنج شنبه 5 آبان 1390

هدف از طلب مغفرت هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) چيست؟


           


پاسخ: قرآن در مواردى به پيامبر دستور مى دهد كه از خدا طلب مغفرت نمايد و در برخى از موارد كلمه ى «ذنب» را نيز بر آن اضافه مى كند مثلاً در سوره ى نساء آيه ى 106 مى فرمايد:

( وَ اسْتَغْفِرِ اللّهَ إِنَّ اللّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً ).

«از خدا مغفرت بخواه، خدا بخشاينده ورحيم است».

ودر سوره ى غافر آيه 55 مى فرمايد:

( ...وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ سَبِّح بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالعَشيّ وَ الإِبكار ).

«براى گناهت طلب مغفرت نما وخدا را عصرگاهان وصبحگاهان با ثناى او، تنزيه كن».

ودر سوره ى محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) آيه 19 فرمان مى دهد كه هم برخود وهم بر افراد با ايمان طلب آمرزش كند آنجا كه مى فرمايد:

( فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا اِلهَ إِلاّ اللّهُوَ اسْتَغْفِر لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ المُؤمِنات وَاللّه يعَلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْويكُمْ ) .

«بدان خدايى جز او نيست وبر گناهت وافراد با ايمان از مرد وزن طلب مغفرت بنما خدا از كارها وحركات وسكنات شما آگاه است».

در سوره ى نصر آيه 3 مى فرمايد:

( وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوّاباً ).

از او طلب مغفرت نما اوتوبه پذير است».

اكنون سؤال مى شود چگونه درخواست طلب مغفرت با عصمت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)منافات ندارد؟

پاسخ: آگاهى ازمفاد اين آيات با شناخت مسئوليتهاى پيامبران واين كه شخصيتهاى بزرگ، مسئوليتهاى خطيرترى دارند  و چه بسا ممكن است عملى از نظر خرد، در محيطى جرم وگناه شمرده شود، در حالى كه همان عمل نسبت به محيط ديگر داراى چنين حالتى نباشد. كاملاً امكان پذير است  وبراى توضيح يادآور مى شويم:

دستـورهاى الهى در واجبـات و محـرمات منحصر نمى شود، بلكـه در كنـار واجبات، مستحبات ودر كنار محرمات، مكروهات نيز وجود دارد، واجب شرعى چيزى است كه بايد انجام شود وترك آن موجب مؤاخذه و عقاب  است وحرام شرعى چيزى است كه بايد ترك شود وانجام آن موجب عذاب است.

امّا مستحبات ومكروهات در عين اينكه ترك وانجام آن، كيفر ومؤاخده اى همراه ندارد، ولى گاهى شرايط به گونه اى مى شود كه عقل وخرد آن را فرض ولازم مى شمارد. البته اين سخن نه به اين معنى است كه مستحب، واجب ويا مكروه، حرام شرعى مى گردند ـ زيرا حدود واحكام الهى هيچ گاه تغيير نمى  پذيرند ـ بلكه هدف اين است كه عقل وخرد، با توجه به آن شرايط، انجام مندوب وترك مكروه را لازم وضرورى مى داند و آن را در نزد خود يك نوع واجب قلمداد مى نمايد واگر شخصى در آن شرايط به نداى خرد گوش ندهد، در اصطلاح شرع «تارك اولى» ودر نزد خرد، مذنب وگنهكار شمرده مى شود; درست است كه انجام دادن مستحبات وترك مكروهات، مايه ى جمال وآرايش رفتار وكردار است، ومخالفت با آنها پى آمدى در بر ندارد، ولى گاهى خرد با توجه به يك رشته ى شرايط از قبيل علم وآگاهى بيشتر به مقام آمر وفرمانده و داشتن مسئوليتهاى خطيرتر، عمل به آنها را بسان عمل به فرايض وترك محرمات، لازم مى شمارد ودر صورت مخالفت، خود را ملزم به اظهار پوزش وطلب غفران مى داند.

براى روشن شدن اين حقيقت ـ كه چه بسا رفتارى در محيط وشرايطى خاص، كار خوب ويا لااقل بى عيب تلقى مى گردد ولى همان كار در شرايط ديگرى عيب ومذموم شمرده مى شودـ دو مثال مى آوريم:

1. زندگى يك انسان بيابانى را در نظر بگيريد كه از آداب معاشرت فقط يك سرى آداب بسيط وضرورى را مى داند، چنين افرادى به حكم دور بودن از تمدن وسواد اعظم، از آداب ورسوم انسانى دور مى باشند وبه خاطر همين دورى از تمدن نمى توان انتظار داشت كه آداب ورسوم انسانى را كاملاً رعايت كند در حالى كه از يك انسان شهرنشين وبزرگ شده در سواد اعظم، انتظار ديگرى است اگر او در رفتار وكردار خود، ظرافت هاى اخلاقى را رعايت نكند، كاملاً توبيخ مى شود ومورد نكوهش قرار مى گيرد.

در ميان شهر نشينان، انتظار از يك فرد درس خوانده وتحصيل كرده، غير از انتظار از افرادى عادى ومعمولى است هم چنانكه انتظار از ساكنان بخشها وشهرها غير از انتظار از ساكنان مراكز استانها است. بنابراين كارهايى كه افراد عادى انجام مى دهند، اگر يك فرد فوق العاده آن را انجام داد، قبيح وزشت شمرده مى شود و لذا  در محيطهاى نظامى، يك لحظه تأخير، يك سخن خشن، يك حركت نابجا، يك نگاه نامحسوس به چپ و راست، خطا و گناه شمرده مى شود وانضباط نظامى ايجاب مى كند كه فرد با تمام اين ظرايف ودقايق آشنا گردد وبه آن عمل كند.

بنابراين هرچه مقام بزرگتر، ومسئوليتها بيشتر باشد، تكاليف افزايش يافته والزامات بيشتر مى شود.

2.حال عاشق دل بسته اى را در نظر بگيريد كه با تمام ذرات وجود خود وابسته به معشوق است ولى غفلت او از مورد علاقه هرچه هم كم باشد ـ حتى اگر در آن لحظه به كارهاى ضرورى خود برسد ـ جرم وگناه شمرده مى شود، زيرا ارزش عشق، به استمرار توجه، بستگى دارد و غفلت از او وتوجه به غير، از ارزش آن مى كاهد واگر چنين كرد، براى جبران، بايد راه توبه را در پيش گيرد.

بنابراين اشتغال به كارهاى ضرورى از خوردن وآشاميدن، هرچند، ذاتاً مطلوب وبدون اشكال است، ولى آنگاه كه موجب انقطاع از معشوق واشتغال به غير او مى شود، در قاموس عشق، ذنب وگناه است! ولذا افراد عاشق ويا مصيبت زده از اكل وشرب، اعراض نموده وبه مقدار بس ضرورى كه حافظ رمق آنان باشد اكتفا مى كنند.

با توجه به اين مثالها مى توان هدف از «استغفارها»را به دست آورد ومصداق «ذنب»راـ كه به معناى گناه است ـ تحديد كرد.

پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) به حكم آيات عصمت، از هر نوع مخالفت با قوانين الهى مصون ومحفوظ مى باشد وهرگز واجبى را ترك نمى كند ويا حرامى را مرتكب نمى  شود و وظايف عرفانى واخلاقى او هم در دو بخش (عمل به واجبات وترك محرمات) خلاصه نمى گردد ومقتضاى عرفان ومعرفت او نسبت به مقام ربوبى ايجاب مى كند كه در وجود او لحظه اى انقطاع رخ ندهد وشايسته تر را بر شايسته مقدّم بدارد وآداب وشئون مقام ربوبى را به نحو اكمل رعايت كند، هرگاه او به مقتضاى طبع بشرى در موردى موفق به رعايت اين وظايف عرفانى نشد وشايسته را بر شايسته تر، مقدّم داشت ولحظه اى به غير مقام ربوبى پرداخت ودر او نوعى انقطاع رخ داد، يك چنين اعمالى در اين شرايط در منطق عرفان جرم وگناهى محسوب مى شود كه استغفار وانابه لازم دارد، هرچند در منطق شرع وبا توجه به موازين كتاب وسنّت، جرم وگناه نيست.

هرگاه شأن نزول برخى از اين آيات ويا قراينى كه در اطراف آنها وجود دارد، مورد دقّت قرار گيرد، روشن مى گردد كه استغفار به خاطر يكى از اين امور بوده كه عرفان ومعرفت فوق العاده نبوى ايجاب مى كرد كه او كار را به صورت ديگرى انجام دهد. اين همان است كه در اصطلاح مفسّران به آن «ترك اولى»مى گويند.

اگر پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در اين آيات، به طلب مغفرت مأمور گرديد ويا پيامبران ديگر شخصاً به طلب مغفرت برخاسته ونوح وابراهيم وموسى همگى گويندگان كلمه «اغفر» شدند همه به همين معنى است مثلاً:

حضرت نوح مى گويد:

( رَبِّ اغْفِرْ لي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتي مُؤْمِناً... ) .( [1])

«پروردگارا من و والدينم و آن كسى را كه وارد خانه ام مى شود بيامرز».

حضرت ابراهيم مى گويد:

( رَبَّنَا اغْفِر لي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِساب ).( [2])

«بارالها! من و والدينم ومؤمنان را، روزى كه حساب بر پا مى شود، بيامرز».

حضرت موسى مى گويد:«خدايا من وبرادرم را ببخش وما را در رحمت خود وارد ساز».

پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد:

( سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ ) .

«شنيديم و اطاعت نموديم، خدايا خواهان مغفرت تو هستيم وبه سوى توست بازگشت».

تمام اين مغفرت ها، ناظر به جهتى است كه بيان گرديد و هر انسانى هرچه هم از نظر كار وكوشش وسعى وتلاش براى كسب رضايت خدا در درجه ى استوار وبس ستوده اى باشد وقتى عمل وكار خود را با آن مقام مى سنجد، كار خود را شايسته مقام ربوبى ندانسته وبه قصور خود اعتراف مى نمايد وپيوسته مى گويد:«ما عَبَدْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ» .

مسلم در صحيح خود از فردى به نام «مزنى» نقل مى كند كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«إِنّهُ لَيُغانُ عَلى قَلْبي وَ إِنّي لأَسْتَغْفِرُ اللّهَ في اليَومِ مائة مرَّة».( [3])

«پرده هايى بر قلب من هجوم مى آورد و من هر روز صد مرتبه استغفار مى كنم».( [4])

[1] . نوح/28.

[2] . ابراهيم/41.

[3] . صحيح مسلم، ج8، ص 72، باب استحباب الاستغفار.

[4] . منشور جاويد، ج7، ص 282 ـ 287.

 

منبع : سایت آیت الله سبحانی

 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved