• تاريخ: پنج شنبه 5 آبان 1390

عفو خدا از پيامبر اكرم چگونه باعصمت او سازگار است؟


           


آيه چهل وسه سوره ى توبه دلالت دارد بر اين كه گروهى از منافقان نزد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)آمدند وبا طرح عذرهاى گوناگون اجازه خواستند كه در جنگ تبوك شركت نكنند، وپيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز عذر آنان را به ظاهر پذيرفت واجازه داد.

در اين موقع وحى قرآن، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را چنين مورد خطاب قرار داد:

( عَفَا اللّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبينَ ).( [1])

«خدا تو را ببخشد! چرا به آنها اجازه دادى؟ پيش از آنكه راستگويان را از دروغگويان بشناسى؟».

محل پرسش در آيه دو مورد است:

الف: ( عَفَا اللّهُ عَنْكَ ) وعفو با عصمت سازگار نيست.

ب: ( لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ ) كه لحن توبيخ وعتاب دارد.

پاسخ: در باره ى پرسش نخست يادآور مى شويم كه جمله ى ( عَفَا اللّهُ عَنْكَ ) را مى توان به دو نحو معنى كرد وهر دو معنى مطابق قانون زبان عربى است ولى بايد ديد قرينه، كدام يك از دو معنى را معيّن مى كند:

1. جمله خبرى باشد به معنى اخبار از تحقّق عفو در گذشته يعنى خدا تو را بخشيد چنانكه مى گوييم«نَصَرَ زَيْدٌ عَمْراً: زيد عمرو را كمك كرد».

2. جمله ى خبرى باشد امّا نه به معنى اخبار از گذشته بلكه به معناى انشا و درحواست عفو از خدا، يعنى خدا تو را ببخشد; مانند «أَيَّدَكَ اللّهُ: خدا تو را كمك كند».

بنابر معنى اوّل، جمله ، جمله ى خبرى است وهدف از آن گزارش از تحقّق مفاد آن است در اين صورت در نظر برخى سخن تلويحاً دلالت مى كند كه از مخاطب رفتارى سر زده بود كه مشمول عفو الهى شد.ولى اين نظر كاملاً بى پايه است زيرا هر انسانى هرچه هم از نظر قداست وطهارت در درجه عالى وبرتر باشد، در مقام سنجش ونسبت، خود را بى نياز از عفو الهى نمى داند و «آنان كه غنى ترند محتاج ترند» و «هر كه بامش بيش برفش بيشتر» وعارفان الهى ومقربان درگاه حق، وقتى به عظمت مسئوليت خود وبزرگى مقام ربوبى مى نگرند به قصور ونامرغوبى اعمال خود پى برده وبى اختيار به تضرع ولابه در مى آيند ومى گويند «ما عَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتِكَ: ما تو را آن طور كه شايسته است عبادت نكرديم».

اگر معصيت بندگان عادى نياز به درخواست عفو الهى دارد ترك اولاى معصومان وانجام برخى از مباحات عارفان در شرايط خاص، بى نياز از عفو نيست.

بنابر احتمال دوّم، جمله به ظاهر، جمله ى خبرى است امّا در باطن، انشا و دعا و درخواست عفو الهى ورحمت اوست يعنى خدا تو را ببخشد، ويا تو را رحمت كند. يك چنين درخواستها در باره ى هيچ فردى دليل بر صدور خلاف وگناه از او نيست تا چه رسد به نبى گرامى، زيرا چنين درخواستى در مقام احترام وتكريم وتوقير وبزرگداشت افراد به كار مى رود وهرگز ملازم با صدور معصيت وگناه از طرف نمى باشد ولذا اگر ما به كسى بگوييم: «غَفَر اللّهُ لَكَ» مفاد آن اين نيست كه آن شخص دچار گناه بوده وهم اكنون مذنب و گنهكار است وبايد در حقّ او چنين دعايى كرد.

با اين بيان روشن گرديد كه آيه بنابر هر دو احتمال گواه بر صدور گناه وخلاف نيست وظاهر آيه اين است كه اين جمله جمله انشائى ودعا است آن هم به منظور تكريم پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم).

از اين بيان پاسخ مورد دوم نيز واضح مى شود زيرا درست است كه لحن آيه لحن اعتراض است ولى اعتراض بر چه؟! اعتراض بر ترك اولى وافضل است نه بر انجام حرام ، گواه ما تعليلى است كه پس از اين جمله آمده است زيرا گروه منافق كه از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) اجازه گرفتند كه در جهاد تبوك شركت نكنند وپيامبر نيز اجازه داد، داراى دو ويژگى بودند:

الف:خواه پيامبر اجازه مى داد، يا اجازه نمى داد  آنان هرگز در جهاد شركت نمى كردند، واستجازه ى آنان جز ظاهر سازى وحفظ حريم چيز ديگرى نبود آيه ياد شده در زير علاوه بر جمله( وتعلم الكاذبين ) در خود آيه مورد بحث بر اين مطلب گواهى مى دهد.

( وَلَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لأَعَدّوا لَهُ عُدَّةً وَ لكِنْ كَرِهَ اللّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قَيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدينَ ).( [2])

«اگر آنان راست مى گفتند وبناى رفتن به ميدان جهاد داشتند، وسيله اى براى آن فراهم مى ساختند، ولى خدا حركت آنها را مكروه داشت و از شركت در جهاد بازشان داشت وبه آنان گفته شد با قاعدين (افراد كودك وپير وبيمار) بنشينيد».

آيه به روشنى مى رساند كه آنان در فكر شركت در جهاد نبودند واصلاً چنين تصميمى نداشتند، در اين صورت، استجازه چنين گروهى جز به خاطر حفظ ظاهر وبه اصطلاح رد گم كردن چيز ديگرى نبوده است.

ب: اين گروه بر فرض شركت در جهاد نه تنها گرهى از كار نمى گشودند، بلكه جز اضطراب وترديد چيزى نمى افزودند چنانكه مى فرمايد:

( لَوْ خَرَجُوا فيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلاّ خَبالاً وَلأَوضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفيكُمْ سَمّاعُونَ لَهُمْوَاللّهُ عَليمٌ بِالظّالِمينَ ) .( [3])

«اگر همراه شما خارج مى شدند، جز شك وترديد نمى افزودند ودر ميان شما به فتنه انگيزى مى پرداختند ودر ميان شما افراد دهن بين است كه پذيراى سخنان آنها هستند وخدا از ظالمان آگاه است».

بنابر اين، پذيرفتن استجازه ى گروهى كه يا قصد شركت در جهاد نداشتند وبر فرض شركت جز ضرر چيزى نصيب اسلام ومسلمانان نمى كردند، مصلحتى را تقويت نمى كند، تنها چيزى كه با پذيرفتن استجازه آنان فوت شد، مصلحت شخصى خود پيامبر بود، كه اگر اجازه نمى داد وآنها شركت نمى كردند، سرانجام مشت دروغين آنها باز مى شد و او و مسلمانان به ماهيت آنها زودتر پى مى بردند چنانكه مى فرمايد: ( ...لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبينَ ).( [4])

«چرا اذن دادى (بهتر بود اذن ندهى) تا مؤمنان راستگو را از دروغگويان، به روشنى بشناسى»

وتقويت يك چنين مصلح با توجه به آن دو ويژگى وسوگندهاى فراوانى كه منافقان مى خوردند، جز ترك اولى، چيز ديگرى نمى تواند باشد.

بلكه مى توان گفت در اين مورد حتى ترك اولايى نيز صورت نپذيرفته است وآيه هدف ديگرى را تعقيب مى كند و آن اظهار ملاطفت ومهربانى به رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) است; گويى آيه مى خواهد بگويد: اى پيامبر خدا; چرا تا اين حد انعطاف ونرمش نشان دادى و در حجب وحيا و فروتنى به آنها اذن دادى و نگذاشتى ماهيت كثيف دشمنانت بر تو آشكار گردد ودوست ودشمن خود را از هم بازشناسى؟

هدف از اين خطابهاى تند، بيان ماهيت منافقان دروغگو است ولى در لباس عتاب به عزيزترين افراد كه به حكم عواطف بى پايان، مانع از رسوا شدن دشمن خود گردد. البتّه لطايف اين نوع سخن گفتن را كسى مى فهمد كه از شيوه ى سخن گفتن شخص بزرگ با فرد عزيز آگاه باشد.

در اينجا ذكر اين نكته را لازم مى دانيم كه درست است كه پيامبر از اين طريق از شناسايى دشمن خود محروم گرديد امّا او از دو راه ديگر مى توانست منافقان را از مؤمنان و راستگويان را از دروغگويان تميز دهد:

الف: طرز سخن گفتن: لحن سخن گفتن منافق كاملاً با يك فرد مؤمن مخلص تفاوت داشت و از اين طريق پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مى توانست آنان را بشناسد چنانكه مى فرمايد:

( وَلَوْ نَشاءُ لأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرفْتَهُمْ بِسيماهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ في لَحْنِ القَوْلِ وَ اللّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ ).( [5])

«اگر بخواهيم آنان را نشان تو مى دهيم تا آنان را با قيافه هاى خود بشناسى، البتّه آنها را از طرز سخن گفتن مى شناسى، خدا از كارهاى شما آگاه است».

ب: از طريق آگاهى سوم، يعنى علم غيب كه نه علم حسّى است و نه عقلى واين حقيقت در آيه ياد شده وارد شده است :

( ما كانَ اللّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ... ).( [6])

«ممكن نيست كه خدا افراد با ايمان را به آن صورتى كه هم اكنون هستند واگذارد، تا ناپاك را از پاك جدا سازد، ممكن نيست خدا شما را به اسرار پنهانى مطلع كند، ولى آن دسته از رسولان را كه بخواهد بر اين اسرار آگاه مى سازد».

اين آيه با در نظر گرفتن آغاز وپايان آن مى رساند كه خداوند رسولان خود را از حقيقت اين دو گروه (منافق ومؤمن) از طريق علم غيب آگاه مى سازد، بنابراين اگر پيامبر از اين طريق، از شناسايى محروم گشت وبه شناسايى آنان موفق نشد، ولى از دو راه ديگر، آنها را مى شناسد. تنها چيزى كه از دست رفت وقابل جبران نبود، اين بود كه افراد با ايمان از شناسايى آنها محروم شدند و اين چيزى نيست كه آن را بتوان گناه ناميد.

[1] . توبه/43.

[2] . توبه/46.

[3] . توبه/47.

[4] . توبه/43.

[5] . محمد/30.

[6] . آل عمران/179.

منبع : سایت آیت الله سبحانی

 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved