• تاريخ: شنبه 14 فروردين 1389

فلسفه امّى بودن پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)


           
سوال:مقصود از امّى بودن چيست؟ فلسفه امّى بودن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)چه بوده است؟
    
پاسخ:‏واژه ى «أُمّى» به شكلهاى «أُمّى»، «أُمّيّون» و «أُميّين» شش بار( [1]) در قرآن وارد شده ودر همه جا مقصود از آن يك چيز بيش نيست وآن انسان يا انسانهايى است كه به همان وضع كه از مادر متولّد شده اند، باقى بمانند ومقصود از بقاء به همان كيفيت، اين است كه وضع او نسبت به خواندن ونوشتن تغيير نكند واگر در روزهاى نخستين قادر به خواندن و نوشتن نبود به همان حالت باقى بماند ووضعش دگرگون نگردد; در زبان عرب به چنين وضع دست نخورده و دگرگون نگشته اى، «امّية» وبه شخص آن «امّى» مى گويند ومفهوم «امّى» در زبان فارسى «درس نخوانده» ومفهوم دور از واقع آن در زبان عاميانه «بى سواد» است از آنجا كه تعبير اخير، دور از مفهوم واقعى آن مى باشد، وتا حدّى اهانت به شمار مى رود، بايد از به كار بردن آن جدّاً خوددارى كرد و در تفسير معناى «امّى» وترجمه ى آيات، لفظ «درس نخوانده» را برگزيد.

قرآن در دو مورد، پيامبر گرامى را، به لفظ «امّى»توصيف مى كند ومى رساند كه او پيش از بعثت تا لحظه ى نزول آيات «امّى» بوده است آنجا كه مى فرمايد:
«آنان كه پيروى مى نمايند از فرستاده ى خدا، پيامبر «أُمّى» كه نبوت وصفات ونشانه هاى او را در تورات وانجيل كه نزدشان هست مى يابند، آنان را به نيكى فرمان مى دهد و از بديها باز مى دارد، پاكيزه ها رابر آنها حلال وپليديها را بر آنان تحريم مى كند ، بارهاى سنگين (تكاليف شاق) وزنجيرهايى را كه بر آنها بود بر مى دارد، آنها كه به او ايمان آورده اند و او را گرامى داشته اند ويارى نموده اند و از نورى كه به او نازل شده پيروى كرده اند آنان رستگارانند».( [2])

خداوند در اين آيه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) را با صفات «دهگانه ( [3]) كه بخش اعظم از دلايل نبوت وگواه صدق ادعاى او را تشكيل مى دهد توصيف مى كند، ويادآور مى شود كه او صفاتى به شرح ياد شده در زير دارد:

1. رسول 2. نبى 3. اُمّى 4. نشانه هاى او در تورات وانجيل نوشته شده 5. به نيكيها فرمان مى دهد.6. از بديها باز مى دارد. 7. پاكيزه ها را حلال مى شمرد. 8.پليديها را تحريم مى كند.9. بارهاى سنگين را برمى دارد. 10. زنجيرها را مى شكند.
اين اوصاف دهگانه، جز دو وصف نخست، همگى دلائل صحّت نبوّت او به شمار مى روند ودر هيچ يك از آيات قرآن، گواههاى حقانيت او، يكجا بسان اين آيه مورد بحث، وارد نشده است. كه گويى آيه مى خواهد جهانيان را با براهين ادعاى او آشنا سازد وبگويد كه دلايل نبوت او اين است كه:
1. او يك فرد امّى ودرس نخوانده است وبا اين حال كتابى آورده است كه جهانيان را ياراى مقابله با آن نيست و احدى در عظمت تعاليم وكتاب او شك وترديد ندارد و از نظر محاسبات عقلى محال است انسان درس نخوانده وپرورش يافته در محيط جهل ونادانى، از نزد خود ـ بدون استمداد از غيب ـ خلاّق يك چنين تعاليم و پديد آورنده ى يك چنين كتاب با عظمتى باشد.

2. صفات و خصوصيّات و نبوّت او در كتابهاى تورات و انجيل كه هم اكنون نزد پيروان  آنها موجود است نوشته شده است و آورندگان آن دو كتاب از رسالت او گزارش داده اند. چنانكه مى فرمايد:
«اى مردم من فرستاده ى خدا به سوى همگى شما هستم، خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است وخدايى جز او نيست، زنده مى كند ومى ميراند، به خدا وفرستاده ى او ـ پيامبر «امّى» اى كه به خدا وكلمات او ايمان دارد ـ ايمان بياوريد و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد».( [4])

گواه روشن بر اينكه مقصود از «امّى» فرد درس نخوانده است آيه زير  مى باشد:
( وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّ يَظُنُّونَ ) .( [5])
«برخى از آنان (يهود) امّى هستند كه از كتاب «تورات» جز يك مشت آرزو ( [6]) چيزى نمى دانند بلكه فقط گمان مى كنند (كه مى دانند)».
جمله «لا يعلمون» كه پس از «امّيون» وارد شده. مفسّر كلمه قبلى مى باشد، يعنى گروهى از يهود درس نخوانده اند كه از واقعيت تورات ومحتواى آن آگاه نمى باشند وكتاب واقعى را از محرَّف آن تميز نمى دهند.و چون«امّى» هستند آگاهى آنان از كتاب به صورت آرزو درآمده است. در آيه بعد مى فرمايد:
( فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وََوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا يَكْسِبُونَ ).( [7])

«واى بر كسانى كه كتاب (تورات محرّف) را با دست خود مى نويسند(سپس آن را به خدا نسبت داده ومى گويند) اين كتاب از جانب خدا است، تا آن را به بهاى كمى بفروشند، واى بر آنان از آنچه كه دستهاى آنان نوشته وواى بر آنها از چيزى (عذابى) كه كسب مى كنند».

مطالعه ى اين دو آيه جاى شك وترديد باقى نمى گذارد كه امّى در آيه به معنى كسى است كه قادر به خواندن ونوشتن نيست وقرآن امّت يهود را بر دو گروه تقسيم مى كند: 1. گروه درس نخوانده كه از تورات چيزى نمى دانند. 2. گروه درس خوانده كه از سواد خود سوء استفاده كرده وبه تكثير تورات محرَّف مى پردازند، تا از اين طريق پولى به دست آورند واگر گروه نخست، قدرت خواندن ونوشتن داشتند فريب تحريف گروه دوّم را نمى خوردند وصحيح را از باطل تميز مى دادند.
 
فلسفه امّى بودن پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)

جامعه ى «اُمّى» ودرس نخوانده ى عرب جاهلى، در برابر معجزه ى بزرگ پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)(قرآن ) شگفت زده شده وگيج ومبهوت گشته بود، او هرگز باور نمى كرد كه به فردى از آنان از جانب خدا، كتاب با عظمتى وحى گردد كه به مردم بيم ونويد دهد، چنان كه قرآن از آنان نقل مى كند.
( أَكانَ لِلنّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُل مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْق عِنْدَ رَبِّهِمْ... )‏.( [8])
«آيا براى مردم مايه ى شگفتى است كه به يكى از آنها وحى فرستاديم كه مردم را بيم وافراد با ايمان را بشارت دهد كه براى آنها نزد پروردگارشان سابقه نيكو ويا منزلت نيك است».

تلاش عرب جاهلى اين بود كه معجزه ى قرون واعصار (قرآن) را به گونه اى توجيه كنند كه ارتباطى به جهان غيب وآموزش الهى نداشته باشد ودر اين مورد به تفسيرهايى پرداخته اند كه در محل خود خواهد آمد.
يكى از پندارهاى خام آنان در باره قرآن اين بود كه آيات، ذيل آن را بيان مى كند:
( وَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاّ إِفْكٌ افْتَريهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُوا ظُلْماً وَ زُوراً ).( [9])
«گروه كافر گفتند كه اين قرآن دروغى بيش نيست كه به دروغ آن را به خدا بسته است و گروهى او را در اين كار يارى كرده اند حقّاً كه سخن بى اساس وناروايى گفته اند».
( وَقالُوا أَساطِيرُ الأَوَّلينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً ).( [10])
«گفتند:قرآن افسانه هاى پيشينيان است كه آنها را نوشته (ويا براى او نوشته اند) واين داستانها صبح وشام بر او القا مى گردد».

در اين آيات دو نوع تهمت به پيامبر زده شده است:

1ـ اين كتاب از آن خدا نبوده وافترايى است كه به او بسته شده و او در تنظيم آن در برخى قسمتها از ديگران كمك گرفته است( إِنْ هذا إِلاّ إِفْكٌ افْتَريهُ وَأَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ ) .
2ـ اين كتاب را از روى كتابهاى پيشينيان نوشته است ومطالب آن صبح وشام بر او القا مى گردد.
اين آيات وهمچنين آيات مشابه، حاكى است كه برخى از مشركان مكّه تلاش مى نمودند كه قرآن را تراوش فكر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) قلمداد كنند وبه ديگران القا كنند كه او به كمك گروهى (لابد پريها و كاهنان) دست به تأليف آن زده است ويا آن را مجموعه اى بدانند كه از روى عهدين وغيره تنظيم شده است.
در چنين شرايطى قرآن به تكذيب اين نسبت پرداخته وبه طور اجمال مى فرمايد:

( قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمواتِ وَ الأَرْضِ إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحيماً ).( [11])
«بگو قرآن را آن كسى فرو فرستاده كه از نهان آسمانها وزمين آگاه است. او آمرزنده ومهربان مى باشد».
قرآن در سوره عنكبوت به طور تفصيل به ردّ اين انديشه پرداخته وبا لحن قاطع مى گويد:«تو اى پيامبر تا نزول وحى هرگز نه كتابى مى خواندى ونه خطّى مى نوشتى در اين صورت چگونه مى توان گفت كه اين كتاب تراوش فكر تو است، يا آن را از كتابهاى پيشينيان نوشته اى»، چنانكه مى فرمايد:

( وَما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتاب وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ ).( [12])
«تو هرگز(از دوران كودكى تا لحظه نزول وحى) نه كتابى را مى خواندى» ونه با دست چيزى را مى نوشتى، (زيرا اهل خواندن ونوشتن نبودى) در اين صورت باطل گرايان در كتاب تو به شك مى افتادند(وآن را محصول تراوش فكر تو ويا نگارش از كتابهاى پيشينيان مى انگاشتند».

اگر پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) مدّتى در دوران كودكى گرد كتاب مى گشت وهمچون كودكان نوآموز ودانش آموز، مشق مى كرد، آيا مى توانست پس از نزول قرآن چنين ندايى را در مكه در ميان گروهى كه از تمام خصوصيات زندگى وى آگاهى داشتند، سردهد؟ وبا نداى رسا بگويد: مردم همه شما مى دانيد كه من پيش از بعثت اصلاًكتابى نخوانده ام و خطّى ننوشته ام، چگونه مى گوييد من مضامين آيات قرآن را از كتابهاى ديگران گرفته ام؟ در زبان عربى اگر كسى بگويد: «ما جائَني مِنْ أَحَد» ولفظ «مِنْ» را كه زائد است بكار ببرد منظور تأكيد شمول نفى است، يعنى هيچ كس نيامد وفرق ميان جمله مزبور و جمله «ما جائَني أَحَدٌ» اين است كه در دوّمى مى توان احتمال داد كه يكى دو نفر آمده، ولى متكلّم روى مسامحه آمدن آنها را به حساب نيـاورده است. عرب براى نفى اين احتمال سر لفظ «احد» لفظ «مِنْ» مى آورد تا نفى، واقعى وحقيقى باشد.

اتّفاقاً آيه ياد شده از اين قبيل است، براى رفع هرنوع احتمال لفظ «مِنْ» آورده شده تا نفى به صورت استغراق واقعى باشد، يعنى:«هيچ نوع كتابى را نمى خواندى ونمى نوشتى».
خلاصه يكى از قواعد زبان عربى اين است كه نكره در قلمرو نفى موجب عموم وگستردگى است مانند «ما جائنى أحد» و«ماكنت تتلوا من كتاب» خصوصاً اگر، با «مِنْ» همراه باشد.
قرآن نه تنها در اين مورد به ردّ اين انديشه پرداخته، بلكه در آيه ديگر به پيامبر دستور مى دهد كه زندگى خود را به رخ مردم بكشد وبگويد:«مردم! من عمرى در ميان شما بوده ام وكيفيت زندگى من براى شما روشن است، چگونه به من مى گوييد اين قرآن را عوض كنم!» چنانكه مى فرمايد:

( قُلْ لَوْ شاءَ اللّهُ ما تَلَوتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْريكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فيكُمْ
عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ ).( [13])
«بگو: اگر خدا مى خواست من آيات را بر شما نمى خواندم وشما را از آن آگاه نمى كردم، من مدّتها پيش از اين در ميان شما زندگى كرده ام، آيا نمى انديشيد».

يعنى: اگر فكر مى كنيد قرآن از تراوشهاى فكر من است ودر سايه آشنايى با خواندن ونوشتن و ارتباط با علما ودانشمندان دست به تأليف چنين كتابى زده ام وهم اكنون به درخواست شما بايد آن را تبديل كنم، چه بهتر به زندگى پيشين من بنگريد اگر من داراى چنين قدرتى بودم، بايد بسيارى ازمطالب اين كتاب را در دوران قبل از بعثت، گفته باشم ودر محافل ومجالس نمونه هايى از آن تراوش كرده باشد،. در حالى كه چهل سال در ميان شما زندگى كرده ام و از من چيزى در اين رابطه مشاهده نكرده ايد; چرا درست نمى انديشيد!؟

در اين جا به روشنى ثابت گرديد كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) روى يك رشته مصالح اجتماعى قبل از بعثت با مسأله خواندن ونوشتن آشنايى نداشت و او يك فرد امّى بود، وهرگزنه نزد كسى براى آموزش زانو نزده بود، ونه از طريق غيب نيز، با خواندن ونوشتن آشنا گشته بود. زيرا اگر از ناحيه غيب هم با آن دو آشنا بود، هرگز قرآن او را به لفظ «اُمّى» توصيف نمى كرد، زيرا در اين صورت (هرچند از ناحيه غيب) در پيامبر تحوّل رخ داده واز كيفيت روز نخست، به كيفيت ديگر متحول شده است. در حالى كه قرآن مى گويد: «او «امّى» است، وبه همان حالت نخست باقى است».( [14])
 
----------------------------------------
 
پینوشت ها:
 
[1] . به سوره هاى اعراف آيه هاى 157 و158 و بقره آيه 78 و آل عمران آيه هاى 20 و75 و جمعه آيه 2 مراجعه فرماييد.
[2] . ( اَلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَوراةِ وَالإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهيهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوْهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) . (اعراف/152)
[3] . رازى در تفسير خود مفاتيح الغيب، ج4، ص 309، صفات موجود در آيه را به نه تا مى رساند و در حالى كه اگر « اصر» و « اغلال» را دو چيز مختلف بشماريم، تعداد آن به ده تا مى رسد.
[4] . ( قُلْ يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمواتِوَ الأَرْضِ لاإلهَ إِلاّ هُوَ يُحْيي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِىِّ الأُمِّىِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِماتِهِ وَ اتَّبَعُوهُ لَعلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ) .(اعراف/158).
[5] . بقره/78.
[6] . مقصود از آرزو پندارهاى سست است كه يهوديان درباره خود داشته و دارند، مانند امّت برگزيده و غيره.
[7] . بقره/79.
[8] . يونس/2.
[9] . فرقان/4.
[10] . فرقان/5.
[11] . فرقان/6.
[12] . عنكبوت/48.
[13] . يونس/16.
[14] . منشور جاويد، ج7، ص 248 ـ 260.
 
------------------------------    
 
منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سبحانی
   
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly. All right reserved.