• تاريخ: چهار شنبه 5 اسفند 1388

‏بعثت يا طلوع خورشيد اسلام؟


           
سال‏هاي طولاني‏اي بود كه مردم جهان به خصوص مردم جزيرة العرب از نور مستقيم خورشيد نبوّت دور شده بودند، و در تاريكي‏هاي جهل و گمراهي و خرافات غوطه مي‏خوردند. آنان همچون گلّه بي‏چوپان در كوه و دشت، در برابر درّندگان خون آشام، حيران و سرگردان بودند، بلاهاي خانمان سوزي تار و پودشان را مي‏سوزانيد؛ بلاهايي مانند: امتيازات طبقاتي و قبيلگي، ناامني و جنگ، انحراف جنسي و بي‏عفّتي، دختركشي و انسان‏كشي، ظلم بي‏حساب به زنان، بت‏پرستي، خرافات و بيهوده‏گرايي، پوچي و بي‏محتوايي زندگي، لجاجت و يكدندگي، بهره‏كشي و تبعيض و انواع جنايات و نامردمي‏ها، كه هر كدام ضربه سختي بر انسانيّت و جامعه انساني وارد ساخته بود.

اميرمؤمنان علي(ع) اوضاع جاهليّت را اين گونه توصيف مي‏فرمايد:

«ثَمَرُهَا الْفِتْنَةُ وَ طَعامُهَا الْجِيفَةُ وَ شِعارُهَا الْخَوْفُ، وَ دِثارُهَا السَّيْفُ؛ ميوه درخت جاهليّت، فتنه و آشوب بود، غذاي مردم آن، مردار گنديده بود، لباس زيرينشان ترس، و لباس رويينشان شمشير بود.»1

وضعيّت عربستان پيش از بعثت

گرچه همه نقاط جهان مانند چين، روم، ايران، مصر و هند در لجنزارهاي جهل، خرافات و گمراهي‏ها غوطه‏ور بودند، ولي در عين حال هر يك از آن‏ها از تمدّن نسبي برخوردار بودند امّا مردم جزيرة العرب هيچ گونه تمدّني نداشتند، مثلّث شوم ناامني، دختركُشي و بي‏عفّتي در سطح وسيع، منشأ تباهي‏هاي فراواني شده بود به طوري كه از انسانيّت تنها نامي وجود داشت، و زندگي بشر از زندگي حيوانات درّنده و شهوت خو، بدتر و پست‏تر شده بود.
اميرمؤمنان علي(ع) در بيان وضعيّت جهان، به ويژه جزيرة‏العرب مي‏فرمايد:

«اَرْسَلَهُ عَلي حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ، وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الاُمَم، وَاعْتِزامٍ مِنَ الْفِتَنِ، وَ اِنْتِشارٍ مِنَ الاُمُورِ، وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ، وَالدُّنْيا كاسِفَةُ النُّورِ، ظاهِرَةُ الْغُرُورِ، عَلي حِينَ اصْفِرارٍ مِنْ وَرَقِها، وَ اِياسٍ مِنْ ثَمَرِها، وَ اِغْوارٍ مِنْ مائها، قَدْ دَرَسَتْ مَنارُ الْهُدي، وَ ظَهَرَتْ اَعْلامُ الرِّدي؛ هنگامي خداوند مقام رسالت را بر عهده محمّد (ص) نهاد كه مدّت‏هاي طولاني از بعثت پيامبران پيشين گذشته بود، ملّت‏ها در خواب عميقي فرو رفته بودند، فتنه و فساد، جهان را فرا گرفته بود، تباهي‏ها در ميان مردم گسترش يافته، و آتش جنگ زبانه مي‏كشيد، دنيا تاريك و پر از نيرنگ و فريب گشته بود، برگ‏هاي درخت زندگي به زردي گراييده، و از ثمره زندگي خبري نبود، آب حيات انساني در زمين فرورفته، منارهاي هدايت فرسوده و كهنه شده، و پرچم‏هاي هلاكت و تيره‏بختي آشكار گشته بود.»2

و در گفتار ديگر مي‏فرمايد: «شما اي گروه عرب، در زمان جاهليّت، زشت‏ترين مرام را داشتيد و در بدترين وضع به سر مي‏برديد، در ميان زمين‏هاي سنگلاخ، ميان مارهاي پرزهر، آب لجن و سياه مي‏آشاميديد، غذاي آلوده مي‏خورديد، خون يكديگر را مي‏ريختيد، و از خويشان دوري مي‏كرديد، بت‏ها در ميان شما نصب شده بودند، غرق در فساد بوديد كه خداوند توسّط پيامبر اكرم(ص) شما را از آن همه انحرافات و گمراهي‏ها رهايي بخشيد».3

نمونه‏هايي از اوضاع عربستان

قبل از بعثت

براي نمونه، ده نوع از خرافات و اعتقادهاي بيهوده جاهليّت را يادآور مي‏شويم، تا به حكم «يُعرَف الاشياء بِاَضدادِها؛ هر چيزي با مقايسه با ضدّش شناخته مي‏شود»، نعمت عظيم بعثت پيامبر اسلام(ص) را بهتر بشناسيم.
با بعثت پيامبر اسلام، هم خورشيد اسلام طلوع كرد، و هم شخصيّت عظيم پيامبر(ص) متولّد شد، در سراسر زندگي پيامبر(ص) روزي مبارك‏تر از روز بعثت نبود، روز تولّد آن حضرت بيانگر تولّد جسم او بود، گرچه مبارك بود، ولي روز بعثت، روز تولّد شخصيت پيامبر(ص) بود كه بسيار مبارك‏تر بود.

1ـ مردم جاهليّت اعتقاد داشتند در يمن مردي به نام «اَساف» عاشق زني به نام «نائله» شد، هر دو به قصد زيارت كعبه آمدند، اطراف كعبه را خلوت ديدند، داخل كعبه رفتند و در همان‏جا با هم عمل منافي عفّت (زنا) انجام دادند، روز بعد زائران، آن دو را جامد و مسخ شده ديدند، براي عبرت مردم، آن دو جماد را در ميان كعبه نهادند، و به عقيده سخيف آنها، پس از مدّتي آن دو جماد خدا شدند، و سزاوار پرستش گشتند!4

2ـ هنگام ورود به روستا به خاطر دفع نگراني از ترس و وحشت، و ترس از بيماري وبا و گزند ديو، در برابر دروازه ورودي روستا، ده بار صداي الاغ در مي‏آوردند و گاهي اين كار را با آويختن استخوان روباهي به گردن خود، انجام مي‏دادند.

3ـ اگر دندان فرزند آنان مي‏افتاد، آن را با دو انگشت به سوي خورشيد پرتاب كرده و خطاب به خورشيد با عجز و لابه مي‏گفتند: «اي خورشيد! دنداني بهتر از اين بده.»

4ـ هرگاه در بيابان هولناك گم مي‏شدند، پيراهن خود را وارونه مي‏پوشيدند، تا بدين وسيله راه را بجويند.

5ـ هنگام مسافرت، براي كسب اطمينان در مورد حفظ زنان از خيانت و بي‏ناموسي، نخي را بر ساقه يا شاخه درختي مي‏بستند، هنگام بازگشت، اگر آن نخ به حال خود باقي بود اطمينان مي‏يافتند كه زن آنها خيانت نكرده، و اگر باز يا مفقود مي‏گرديد، زن را به خيانت متّهم مي‏نمودند.

6ـ زني كه بچه‏اش نمي‏ماند، معتقد بودند كه اگر او هفت بار بر روي جنازه شخص بزرگي بايستد و آن را زير پا قرار دهد، بچه‏اش باقي مي‏ماند.

7ـ به گردن مار گزيده و عقرب زده زيور آلات طلايي مي‏آويختند، و معتقد بودند كه اگر به جاي طلا، مس و قلع همراه خود داشته باشد مي‏ميرد.

8ـ اگر شخصي مي‏مرد به احترام او شتري را با شيوه بسيار دردناكي با طرز بي‏رحمانه در كنار قبر او زنده به گور مي‏كردند.5

9ـ دختران را به جرم اين كه دخترند، زنده به گور مي‏كردند6 و هرگاه كسي به آنها خبر مي‏داد كه همسرت دختر زاييده، از شدّت ناراحتي، چهره‏اش سياه مي‏شد.7

10ـ بي‏رحمي به جايي رسيده بود كه فرزندان خود از پسر و دختر را از ترس فقر مي‏كشتند.8

وضع زنان در جزيرة العرب

در عصر جاهليت، در جهان به ويژه در عربستان، زن موجودي بين انسان و حيوان به شمار مي‏آمد، و آن چنان با زنان بدرفتاري مي‏شد، كه هرگز با حيوانات چنين رفتار نمي‏شد، حيوانات را زنده در گور نمي‏كردند، ولي چنان كه خاطر نشان شد، دختران نوزاد و كودك را زنده به گور مي‏كردند، و وقتي مي‏شنيدند كه همسرشان داراي دختر شده، چهره‏شان از شدّت شرم و ناراحتي، سياه مي‏شد.

صعصعة بن ناجيه (جدّ فرزدق، شاعر اهل بيت) مرد شريف و نجيبي بود، در عصر جاهليّت با بسياري از عادت‏هاي مردم جاهلي مخالفت مي‏كرد، او 36 دختر را خريد و از زنده به گور نمودن، نجات داد، پس از طلوع اسلام، او كه اسلام را با جان و دل پذيرفته بود، ماجراي خريدن دختران را به عرض پيامبر اكرم(ص) رسانيد، و در ضمن توضيح گفت: دو ناقه (شتر ماده) از من گم شد، براي پيدا كردن آن‏ها سوار بر جَمَل (شتر نر) شدم، در بياباني آنها را پيدا كردم، هنگام بازگشت، دو خانه نظرم را جلب كرد، به آن خانه‏ها نزديك شدم، ديدم در يك اتاق پير مردي نشسته است، با او گرم صحبت بوديم، ناگهان از اتاق ديگر زني صدا زد: «زاييد زاييد!» پير مرد پرسيد: چه زاييد؟ زن پاسخ داد: دختر زاييده است. پير مرد گفت: او را در خاك دفن كنيد، گفتم او را نكشيد من جان او را مي‏خرم، سپس دو ناقه و يك جَمَل را كه بر آن سوار بودم دادم، تا آن دختر را نكشند، و در همه دوران عمرم 36 دختر، هر كدام را با دوناقه و يك جَمَل خريدم و نجات دادم. پيامبر(ص) فرمود: «بسيار كار بزرگي انجام داده‏اي، اجرش در نزد خدا محفوظ است.»9

گوستاولبون مستشرق فرانسوي مي‏نويسد: «شيوع عادت دختركشي در جاهليت را از مصاحبه ذيل كه بين قيس، رئيس طايفه بني‏تميم، با حضرت محمّد(ص) اتّفاق افتاد مي‏توانيد بفهميد:
«روزي قيس (بن‏عاصم) ديد پيامبر(ص) يكي از دختران خود را روي زانو نشانده است، از او پرسيد: اين گوسفند بچّه چيست كه اين چنين او را مي‏بويي؟ فرمود: اين دختر من است. قيس گفت: سوگند به خدا من دخترهاي زيادي داشتم و همه را زنده به گور كردم و هيچ يك را اين گونه نبوييدم. حضرت محمّد(ص) فرياد زد: واي بر تو! خدا رحم را از دل تو خارج ساخته و قدر بهترين نعمت‏هايي را كه خداوند به انسان عنايت كرده نشناختي.»10

ضرورت و اهميّت بعثت

جهان تاريك جاهليّت، براي طلوع خورشيد هدايت، ثانيه‏شماري مي‏كرد، همه چيز بيانگر ضرورت بعثت و نياز به وجود آيين سازنده و رهايي‏بخش، و رهبر بزرگ، مدبّر، نجات دهنده و دلسوز بود. در چنين وضع نابساماني، لطف خدا شامل حال انسان‏هاي آن عصر و نسل‏هاي آينده شد، كه محمّد بن عبداللّه(ص) را براي رهايي مردم به پيامبري مبعوث فرمود.
پيامبري كه آخرين پيامبر بود، و كامل‏ترين آيين را آورد، و همه پيامبران پيشين در انتظار او بودند تا او بيايد و آيين توحيد و نجات‏بخش خدا را كامل نمايد و همه بشريّت را از لجنزارهاي آلودگي، گناه و انحراف، رهايي بخشد.

با بعثت پيامبر اسلام، هم خورشيد اسلام طلوع كرد، و هم شخصيّت عظيم پيامبر(ص) متولّد شد، در سراسر زندگي پيامبر(ص) روزي مبارك‏تر از روز بعثت نبود، روز تولّد آن حضرت بيانگر تولّد جسم او بود، گرچه مبارك بود، ولي روز بعثت، روز تولّد شخصيت پيامبر(ص) بود كه بسيار مبارك‏تر بود. و اگر روز هجرت پيامبر(ص) از مكّه به مدينه بسيار مهم بود، و به همين خاطر به پيشنهاد حضرت علي(ع) آغاز تاريخ مسلمانان گرديد،11 مهم بودن هجرت از اين رو بود كه آرمان‏هاي بعثت پس از پشت سرگذاشتن سختي‏ها، تولّد نو يافت، و آماده اجرا و بروز و ظهور و تعميق و گسترش گرديد. بنابراين بايد گفت: خورشيد شخصيّت پيامبر اسلام(ص) نيز در چنين روزي تولّد يافت.

براي درك ضرورت بعثت و عظمت آن، كافي است كه به معنا و مفهوم بعثت در اسلام، توجّه كنيم:

بعثت يعني: سرآغاز مبارزه با هرگونه شرك و انحراف فكري و عقيدتي و عملي، و هرگونه خرافات. بعثت يعني: رستاخيز و به پاخاستن براي نجات انسان‏ها از زير يوغ اسارت‏هاي فكري، سياسي و اجتماعي. بعثت يعني: طاغوت زدايي، شرك زدايي، تنش‏زدايي و زدودن هرگونه عوامل و پيشينه‏هايي كه موجب سقوط و عقب‏گرد خواهد شد.

بعثت يعني انفجار نور درخشان الهي در ميان ظلمت‏هاي متراكم گوناگون. بعثت يعني تجلّي حق، در برابر باطل و باطل‏پرستي، و نابودي هرگونه باطل و بيهوده‏گرايي. بعثت يعني فرود صاعقه‏اي سوزان بر خرمن مفسدان، تبهكاران و نيرنگ‏بازان، و براندازي دام‏هاي شيطان، و عوامل و طرفداران شيطان.
بعثت يعني تثبيت توحيد ناب در تمام ابعادش، تثبيت وحي الهي و نبوّت. بعثت يعني برقراري عدالت فردي و اجتماعي، و پيكار با هرگونه ظلم، تبعيض و بهره‏كشي‏هاي ظالمانه. بعثت يعني برافراشتن پرچم حقّ در همه نقاط جهان، و واژگون سازي پرچم‏هاي باطل. بعثت يعني همان عروة الوثقي نجات و پيروزي كه به تعبير قرآن در دو چيز خلاصه مي‏شود: تكفير طاغوت و ايمان به خداي بزرگ؛12 همان عروة الوثقي‏اي كه در تسليم در برابر حق، و انجام كار نيك خلاصه مي‏شود.13بعثت پيامبر اسلام(ص) يعني تبيين تمام اهداف پيامبران و كتاب‏هاي آسماني، و اجراي آن اهداف به طور كامل.

دورنمايي از آغاز بعثت

چهل سال از عمر پاك پيامبر(ص) مي‏گذشت، آن حضرت قبل از پيامبري در هر ماه، چندين بار، در شب و روز، و در هر سال همه ماه رمضان بر فراز كوه سر به فلك كشيده حِرا (كه در شش كيلومتري شمال شرقي كعبه قرار گرفته بود) داخل غاري كه بر فراز آن كوه بود، به عبادت و مناجات و راز و نياز با خدا مي‏پرداخت، او آثار عظمت خدا را در آن جا مشاهده مي‏كرد، و همواره به تفكّر و تأمّل و عبادت خدا مشغول بود.14 روز 27 رجب سال چهلم عام الفيل فرا رسيد، پيامبر(ص) بر فراز كوه حرا در ميان غار مخصوص آن جا، مشغول مناجات با خدا بود، ناگاه پيك وحي، جبرئيل امين بر آن حضرت نازل شد و اين آيات آغاز سوره علق را همراه مژده رسالت، براي آن حضرت خواند:

«
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * اِقْرَءْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ * خَلَقَ الاِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ * اِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الاَكْرَمُ * اَلَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الاِنْسانَ ما لَمْ‏يَعْلَمْ؛ بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد، همان كس كه انسان را از خون بسته‏اي خلق كرد، بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كسي كه به وسيله قلم تعليم داد، و به انسان آن چه را نمي‏دانست، آموخت.»به اين ترتيب آغاز وحي و بعثت، با نام خدا و با خواندن و قلم و علم و آموزش آميخته با توحيد، شروع شد و اين واژه‏هاي زرّين وحي، بيانگر آن است كه بعثت يعني:

بعثت يعني: سرآغاز مبارزه با هرگونه شرك و انحراف فكري و عقيدتي و عملي، و هرگونه خرافات. بعثت يعني: رستاخيز و به پاخاستن براي نجات انسان‏ها از زير يوغ اسارت‏هاي فكري، سياسي و اجتماعي. بعثت يعني: طاغوت زدايي، شرك زدايي، تنش‏زدايي و زدودن هرگونه عوامل و پيشينه‏هايي كه موجب سقوط و عقب‏گرد خواهد شد.

رستاخيز معنوي، و انقلاب در همه امور، كه اساس آن انقلاب‏ها، انقلاب فرهنگي، و آگاهي بخشي در همه زمينه‏هاست.
پيامبر(ص) فرمود: پس از آن كه آيات آغازين سوره علق بر من نازل شد، از فراز كوه حرا به سوي خانه حركت كردم، در مسير راه در وسط كوه حِرا، صدايي را از جانب آسمان شنيدم كه مي‏گفت: «يا مُحَمَّدُ اَنْتَ رَسُولُ اللّهِ وَ اَنَا جِبْرَئيلُ؛ اي محمّد! تو رسول خدايي و من جبرئيل هستم.»
به آسمان نگريستم، جبرئيل را ديدم كه به طور استوار و ثابت، بر فراز افق ايستاده است، همچنان به او چشم دوخته بودم تا ناپديد شد.»15

از آن جا كه پيامبر اكرم(ص) دوبار جبرئيل را ديد، و وحي الهي را از آن امين وحي دريافت كرد، همين دو حادثه موجب فشار روحي سنگين براي آن حضرت گرديد، با اين كه او از نظر روحي، بسيار قوي و نيرومند بود كه شايستگي تحمّل مسؤوليّت وحي را يافته بود، ولي چون آغاز كار بود، وقتي كه جبرئيل را به صورت اصلي‏اش ديد، اضطراب و خستگي فوق‏العاده‏اي در خود احساس كرد، از اين رو به سوي خانه آمد، وقتي به خانه رسيد، به همسرش حضرت خديجه(س) فرمود: «دَثِّريِني؛ مرا بپوشان.» خديجه(س) او را پوشانيد، پيامبر(ص) اندكي در خواب فرو رفت. در همين هنگام جبرئيل نزد آن حضرت آمد و آيات آغاز سوره مدّثّر را نازل كرد، كه سه آيه نخست آن چنين است: «يا اَيُّهَا الْمُدَّثِّرْ * قُمْ فَاَنْذِرْ * وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ؛ اي در بستر خواب آرميده، برخيز و انذار كن (و جهانيان را هشدار بده) و پروردگارت را بزرگ بشمار.» پيامبر(ص) برخاست و به ابلاغ مأموريت خود پرداخت.16

پيامبر(ص) ماجراي بعثت و وحي را براي همسرش خديجه(س) تعريف كرد، خديجه(س) خشنود شد و گفت: «خدا تو را ياري خواهد كرد.» خديجه(س) ماجرا را به عمو زاده‏اش «ورقة بن نوفل» كه از دانايان عرب و از مسيحيان و سرشناس بود بازگو كرد، و گفتار پيامبر(ص) را براي او بيان نمود، ورقة گفت: قُدُّوسٌ قُدُّوسٌ، وَالَّذي نَفْسُ وَرَقَةٍ بِيَدِهِ لَئِنْ كُنْتِ صَدَقتِيني يا خَدِيجَةُ، لَقَدْ جائَهُ النّامُوسُ الاَكْبَرُ...؛ خداوند پاك و منزّه است، سوگند به كسي كه جان ورقه در دست او است، اگر مرا اي خديجه، تصديق مي‏كني، ناموس اكبر (فرشته بزرگ وحي) بر او نازل مي‏شود، كه بر موسي(ع) نازل مي‏شد، او پيامبر اين امّت است، به او بگو ثابت و استوار باش.
خديجه(س) به خانه بازگشت و گفتار ورقه را به رسول خدا(ص) ابلاغ نمود.17

نگاهي به انگيزه‏ها و اهداف بعثت

با بررسي آيات قرآن و روايات پيامبر(ص) و امامان(ع) به دست مي‏آيد كه انگيزه بعثت و اهداف آن در دو پايه خلاصه مي‏شود: 1ـ نفي معبودهاي باطل و عوامل سقوط. 2ـ پيمودن راههاي تكامل در ابعاد گوناگون كه اساس آن اعتقاد به يكتايي و بي‏همتايي خداست.
ولي در پرتو تجزيه و تحليل آيات و روايات، مي‏توان به ده انگيزه و هدف از اهداف و انگيزه‏هاي بعثت اشاره كرد كه عبارتند از:

1ـ اتمام حجّت، چنان كه در آيه 165 سوره نساء مي‏خوانيم: «رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ پيامبراني كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجّتي براي مردم بر خدا باقي نماند (و بر همه اتمام حجّت شود).»

2ـ رفع اختلاف، چنان كه در آيه 213 سوره بقره مي‏خوانيم: «كانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرينَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فيَما اخْتَلَفُوا فِيهِ؛ مردم در آغاز يك دسته بودند و تضادي در ميانشان وجود نداشت، به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد، و اختلافات و تضادهايي در ميان آن‏ها رخ داد در اين حال خداوند پيامبران را برانگيخت، تا مردم را بشارت و بيم دهند، و كتاب آسماني كه به سوي خود دعوت مي‏كرد، با آنها نازل نمود، تا در ميان مردم در آن‏چه اختلاف داشتند، داوري كند.»

3ـ قيام به عدالت، چنان كه در آيه 25 حديد مي‏خوانيم: «لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَالْمِيزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ؛ ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم، تا مردم قيام به عدالت كنند.»

4ـ آزادي و آزادگي، و رهايي از امور بيهوده و خرافات، چنان‏كه در آيه 157 سوره اعراف مي‏خوانيم: «اَلَّذِين يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ... وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ؛ كساني كه از فرستاده خدا پيامبر(ص) پيروي مي‏كنند... پيامبري كه بارهاي سنگين و زنجيرهايي را كه بر آنها بود (از دوش و گردنشان، برمي‏دارد.» منظور از زنجير در اين‏جا عبارت است از: زنجير جهل و ناداني، بت‏پرستي و خرافات، انواع تبعيضات و بي‏عدالتي‏ها، قوانين نادرست، و اسارت و استبداد در چنگال طاغوت‏ها است.

5ـ هدايت، امر به معروف و نهي از منكر و رهايي از ظلمت‏ها و كشيدن انسان‏ها به سوي نور، چنان‏كه در آيه 1 و 5 ابراهيم، و 16 مائده و 175 اعراف آمده، از جمله در آيه يك سوره ابراهيم مي‏خوانيم: «الـر * كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ لِتُخْرجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَي النُّورِ؛ اين كتابي است كه بر تو اي پيامبر نازل كرديم، تا مردم را از تاريكي‏هاي (شرك و ظلم و جهل) به سوي روشنايي (ايمان، عدل و آگاهي) به فرمان پروردگارشان درآوري.»

6ـ آموزش كتاب و حكمت، چنان كه در آيه 2 سوره جمعه مي‏خوانيم: «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الاُمِيّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ؛ خداوند كسي است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده، رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي‏خواند، و آنها را تزكيه مي‏كند، و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مي‏آموزد.»

7ـ تهذيب و پاك‏سازي، چنان كه در آيه 2 جمعه (آيه قبل) همين مطلب ذكر شده است.

8ـ آزادي انسان‏ها از زير يوغ طاغوت‏ها و استكبار، چنان‏كه در آيه36 نحل مي‏خوانيم: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُواللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ؛ ما در هر امّتي رسولي برانگيختيم كه خداي يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد.»

9ـ تقويت و ارتقاء تفكّر و انديشه صحيح و والا، چنان كه امام كاظم(ع) فرمود: «مابَعَثَ اللّهُ اَنْبِيائَهُ وَ رُسُلَهُ اِلي عِبادِهِ اِلاّ لِيَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ... وَاَكْمَلُهُمْ عَقْلاً اَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ؛ خداوند پيامبران و رسولان را به سوي بندگانش مبعوث نكرد، مگر اين كه از جانب خدا تعقّل كنند و بينديشند و از اين سو، بر معلومات و ارتقاء فكري خود بيفزايند.»18

10ـ تكميل و ارتقاء ارزش‏هاي اخلاقي، چنان كه رسول اكرم(ص) فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ؛ همانا به پيامبري برانگيخته شده‏ام تا ارزش‏هاي اخلاقي را به كمال برسانم.»19

و در سخن ديگر فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ حُسْنَ الاَخْلاقِ؛ همانا مبعوث شده‏ام تا نيكي اخلاق را به درجه عالي و كمال برسانم.»20
اميد كه در پرتو بعثت از تمام فرهنگ‏هاي بيگانه، رهايي يابيم و جسم و جان خود را با تعاليم انبيا ـ خصوصا پيامبر بزرگ اسلام ـ شست و شو دهيم.

پینوشت ها:

14) ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج13، ص208؛ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج17، ص309.
16) فخر رازي، التفسير الكبير، ج30، ص189 (يكي از روايات).
17) سيره ابن هشام، ج1، ص254.
18) شيخ محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ج1، ص16.
12 و 13) بقره (2) آيه 256؛ لقمان (31) آيه22.
19 و 20) كنز العمّال، حديث 5217 و 5218.
1 و 2 و 3) نهج البلاغه خطبه 89 و 26.
10) گوستاولبون، تمدّن اسلام و عرب، ترجمه سيد هاشم حسيني، ص503.
11) محمّد بن جرير طبري، تاريخ طبري، ج2، ص253.
15) ابومحمد، عبدالملك بن هشام، سيره ابن هشام، ج1،ص253.
4) سيد محسن امين، ابوذر الغفاري، ص9.
5) جعفر سبحاني، فروغ ابديّت، ج1، ص35 ـ 41 (به‏طور اقتباس)
6 و 7 و 8) اقتباس از آيه 8 تكوير، و 58 نحل، و 151 انعام و 31 اسراء.
9) علامه شوشتري، قاموس الرّجال، ج5، ص127.

------------------------------
نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمين محمّد محمّدي اشتهاردي

   
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly. All right reserved.