• تاريخ: پنج شنبه 10 شهريور 1390

ارتباط امام با منبع خطاناپذیر از چه سنخی است ؟


           

 

پرسش 31. ارتباط امام با منبع خطاناپذیر از چه سنخی است ؟

براساس روايات، امامان دست آموز الهام غيبى اند. آنان صداى غيب را مى شنوند اما فرشته را نمى بينند، به خلاف پيامبر كه سخن فرشته را مى شنود و گاه خود ملك را مى بيند، نه اين كه تنها صدا را بشنود(1)

اين الهام نظير الهامى است كه به حضرت خضر و ذوالقرنين و حضرت مريم و مادر موسى (ع) شده است(2)

و بعضا در قرآن كريم، تعبير به وحى گرديده كه البته منظور از آن، وحى نبوت نيست.

حضرت رضا (ع) در ضمن حديث مفصلى درباره امامت فرمود: هنگامى كه خداى متعال كسى را به عنوان امام براى مردم برمى گزيند به او سعه صدر، عطا مى كند و چشمه هاى حكمت را در دلش قرار مى دهد و علم را به وى الهام مى كند تا براى جواب از هيچ سؤالى در نماند و در تشخيص حق سرگردان نشود، پس او معصوم و مورد تأييد و توفيق و تسديد الهى بوده از خطاها و لغزش ها در امان خواهد بود(3)

از حسن بن يحياى مدائنى نقل شده كه از امام صادق (ع) پرسيدم: هنگامى كه سؤالى از امام مى شود چگونه (و با چه علمى) جواب مى دهد؟ فرمود: گاهى به او الهام مى شود و گاهى از فرشته مى شنود و گاهى هر دو(4)

لوح محفوظ است او را پيشوا            از چه محفوظ است؟ محفوظ از خطا

نى نجومست و نه رملست و نه خواب            وحى حق، والله اعلم بالصواب‏

از پى روپوش عامه در بيان            وحى دل گويند آن را صوفيان‏

بايد توجه داشت امام كسى است كه از وجودى برتر در عصر خود برخوردار بوده، در نقطه اوج و قله هرم هستى قرار دارد، از اين رو باطن امام هم همانند باطن پيامبر، با نور ولايت حق روشن بوده با عالم حقايق و معانى غيبى ارتباط دارد.

امام هم همانند پيامبر واسطه فيض ميان خلق و حق، عامل ارتباط خلق با حق و حافظ حريم وحى و شريعت است، اما پيامبر نيست يعنى مقام و شأن و مسؤوليت نبوى و رسالت را به او نداده اند.

امام رضا (ع) مى فرمايند: فرق ميان پيامبر و رسول و امام در اين است كه رسول فرشته وحى را

مى بيند و صدايش را مى شنود وحى بر او نازل مى شود، گاه در خواب مى بيند چنانكه حضرت ابراهيم ديد و پيامبر سخن فرشته را مى شنود و گاه باشد كه خود فرشته را ببيند نه اين كه تنها صدا را بشنود و امام كسى است كه فرشته را نمى بيند اما سخن او را مى شنود(5)

البته بنا بر برخى تفاسير، شنيدن معصوم عقلى است به اين معنى كه امام سخن فرشته اى را با گوشش نمى شنود، بلكه مراد از شنيدن آن است كه باطن امام تعاليم و الهام هاى الهى را فرا

مى گيرد و مى پذيرد براى اين كه كلام الهى جز اين نيست كه حقايقى را به آگاهى اوليا برساند زيرا كلام الهى نمى تواند از نوع صوت و لفظ باشد(6)

 اما سخنى در خصوص الهام

الهام در لغت به معناى القاى مطلبى در نفس و جان است(7)

بنا بر برخى تفاسير الهام داراى معناى عام و خاص است.

معناى خاص الهام ويژه اوليا و اوصيا است كه گاهى با واسطه و گاهى بدون واسطه مى باشد. الهام با واسطه توسط صدايى كه از شخص خارج مى گردد و آنگاه شنيده و معناى مقصوداز آن فهميده مى شود، صورت مى پذيرد. اين حالت، مانند رؤيا، در حالات اوليه انبياء رخ مى دهد و اهل حق آن را وحى خفى به شمار مى آورند. اما الهام بدون واسطه عبارت است از القاى معانى و حقايق در قلوب اولياء از عالم غيب كه ممكن است به صورت دفعى و ناگهانى باشد و ممكن است به تدريج صورت پذيرد.

معناى عام الهام نيز گاهى با سبب و گاهى بدون سبب و نيز گاهى حقيقى و گاهى غير حقيقى است. الهام حقيقى با سبب از راه تزكيه و تصفيه نفس به دست مى آيد. الهام غيرحقيقى و بدون سبب، براى افرادى كه استعداد خاصى دارند، به مقتضاى ويژگى هاى خاص نژادى و جغرافيايى حاصل

مى شود مانند براهمه، كشيشان و راهبان(8)

برخى الهام را مربوط به جنبه ولايت و وحى را مربوط به جنبه رسالت و نبوت دانسته اند و معتقدند الهام، تنها از نوع كشف معنوى صرف است و از اين رو، وحى از

خواص نبوت و متعلق به ظاهر و الهام از خواص ولايت و مربوط به باطن است و چون ولايت بر نبوت، تقدم شرفى دارد، الهام نيز برتر از وحى خواهد بود. علاوه بر آن كه وحى مشروط به تبليغ است ولى الهام چنين نيست(9)

تفاوت اساسى ميان وحى و الهام در اين نكته نيز هست كه پيامبر فرشته اى را كه واسطه در وحى است هنگام القاى وحى به رؤيت بصرى مشاهده مى كند ولى در الهام امام و ولى تنها او را حس مى كند و با رؤيت بصرى او را نمى بيند(10)

در مجموع مى توان گفت آن چه به عنوان شريعت به پيامبر القا مى شود همواره با واسطه فرشته اى است كه پيامبر او را با رؤيت بصرى مشاهده مى كند و اين از اختصاصات پيامبر است، اما از آنجا كه پيامبر علاوه بر شأن نبوت و رسالت داراى مقام ولايت نيز هست از انواع ديگر القائات ربانى نيز بهره مند است. چنين القاآتى كه مشترك ميان ولى، امام و نبى است وحى به معناى خاص خود، نبوده مربوط به مقام باطن يعنى ولايت است.

براين اساس، از آنجا كه مقام ولايت مربوط به باطن مى باشد، حقايق القا شده در الهام چه بسا برتر از مطالب وحى شده به پيامبر باشد هر چند پيامبر به لحاظ برخوردارى از مقام ولايت، با آن حقايق آشنا است.

بايد توجه داشت كه يك تفاوت اساسى ديگرى كه ميان وحى و الهام وجود دارد اين حقيقت است كه وحى به دليل سنخيت خاص خويش همواره مصون از تلبيس ابليس بوده، پيامبران در همه مراحل فهم، درك و دريافت آن در عصمت الهى قرار دارند، برخلاف الهام كه گاهى شيطانى است و همواره مصون از خطا نمى باشد.

اما از آنجا كه امامان، معصوم مى باشند در حوزه الهام نيز مانند وحى در خصوص پيامبران همواره الهامشان حقيقى و ربانى است زيرا هم در مرحله فهم و هم درك و هم دريافت مصون از خطا

مى باشند.

 

پى‏نوشت‏

 (1)) اصول كافى، روايات شماره 507، 607، 435).

 (2)) كهف/ 98- 65 آل عمران/ 42 مرم/ 21- 17 طه/ 38 قصص/ 7)

 (3)) نگا، اصول كافى، ج 1، ص 198- 203).

 (4)) بحارالانوار، ج 26، ص 58).

 (5)) اصول كافى، حديث 435).

 (6)) صدرالمتألهين، شرح اصول كافى، كتاب حجت، باب 3، حديث اول (.

 (7)) لسان العرب، ج 12، ص 555)

 (8)) نگا: سيد حيدر آملى، جامع الاسرار و منبع الانوار، صص 454- 455).

 (9)) شرح فصوص الحكم، داود قيصرى، ص 111 الفتوحات المكيه، ابن عربى، ج 1، ص 78).

 (10)) الفتوحات المكيه، ج 3، صص 238- 239).

.....................................................

 

 

منبع:کتاب راهنماشناسی ج3،محمدرضاکاشفی

 

کد: 131/3

 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved