درحال بارگزاري
  • تاريخ: جمعه 3 تير 1390

نام پدر حضرت مهدی علیهما السلام


           
غالب علمای اهل سنت معتقدند که اسم پدر امام مهدی علیه السلام عبدالله است، و این به جهت استناد به روایتی است که در «سنن ابی داوود» از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی»؛ (1) «نام او همنام من، و نام پدرش همنام پدر من است». و این با اعتقاد امامیه و تعدادی از علمای اهل سنت سازگاری ندارد.

در توجیه این روایت می گوییم:

1- این حدیث را به تمامه هر کدام از ترمذی، ابن ماجه، ابونعیم اصفهانی، در کتاب های خود نقل کرده اند، ولی در هیچ کدام از آن ها جمله ی آخر یعنی «و اسم ابیه اسم ابی» وارد نشده است. (2)

2- احمد بن حنبل با گستردگی اطلاعاتش در حدیث و نزدیکی عصرش به عصر تابعین و با آن که احادیث امام مهدی علیه السلام را به طور وفور نقل کرده، این زیادتی و ذیل را در مسند خود نیاورده است.

3- اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام که احادیث حضرت مهدی علیه السلام را با سندهای خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده و علمای امامیه نیز آن ها را بازگو نموده اند، هرگز به این ذیل اشاره نکرده اند.

لذا با این ادله و شواهد و قرائن دیگر پی خواهیم برد که این روایت هرگز صحیح نبوده، بلکه می توان آن را از مجعولات و موضوعات عباسیان دانست؛ زیرا شکی نیست که دولت عباسی برای تأیید سلطنت خود و تشویق مردم به بیعت با محمد بن عبدالله ملقب به مهدی عباسی، سومین خلیفه ی دولت عباسی، دست به هر جنایتی از جمله جعل حدیث و نسبت دروغین آن به رسول خدا صلی الله علیه و آله می زدند.

تحلیل تاریخی این مطلب این است که عباسیان مخفیانه درصدد جمع یار و یاور برای خود برآمدند تا بتوانند بر ضد دولت امویان قیام کنند. اعلان و شروع انقلاب و شورش خود را از شهرهای خراسان آغاز کردند، و با اعمال زور و سیاست های موذیانه و فریب کارانه توانستند خلافت را از دست امویان خارج سازند. عقیده ی به مهدی منتظر توانست در این راه و هدف و تثبیت خلافت و توسعه ی آن کمک شایانی به عباسیان بنماید.

منصور عباسی که عبدالله نام داشت فرزندش محمد را به عنوان خلیفه و جانشین خود معین کرد و به مردم دستور داد تا با او به عنوان ولایت عهدی و جانشینی بعد از خود بیعت کنند. برای تشویق و تحریص مردم به این کار لقب مهدی را بر فرزندش گذاشت، تا مردم به گمان این که او مهدی منتظر است با او بیعت کنند. ولی از آنجا که اسم خودش عبدالله بود دستور داد تا حدیثی جعل کرده و در آن اسم پدر مهدی امت را عبدالله معرفی کنند.

مرحوم شهید مطهری در این زمینه می فرماید: «حتی ما می بینیم یکی از خلفای عباسی اسمش مهدی است پسر منصور... مورخین و از آن جمله «دارمستر» نوشته اند که منصور مخصوصا اسم پسرش را مهدی گذاشت، برای این که می خواست استفاده ی سیاسی کند، بلکه بتواند یک عده مردم را فریب دهد، بگوید آن مهدی که شما در انتظار او هستید پسر من است. و لهذا «مقاتل الطالبیین» و دیگران نوشته اند که گاهی با خصیصین خودش که روبرو می شد به دروغ بودن این مطلب اعتراف می کرد...». (3)

ابوالفرج اصفهانی می گوید: «هنگامی که منصور خواست برای فرزندش مهدی بیعت بگیرد، فرزند دیگرش جعفر بر او اعتراض نمود. منصور دستور داد تا مردم را حاضر نمودند، آن گاه به خطبا و شعرا امر کرد تا در وصف مهدی و فضائل او سخن بگویند. مطیع بن ایاس خطاب به منصور گفت: ای امیرالمؤمنین! حدیث گفت مرا فلان از فلان این که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مهدی از ما است، نامش محمد بن عبدالله و مادرش از غیر ما است، زمین را پر از عدل می کند همان گونه که پر از جور شده باشد، و این عباس پسر محمد برادر تو بر این امر شهادت می دهد. آن گاه رو به عباس کرد و گفت: تو را به خدا سوگند می دهم آیا چنین حدیثی را نشنیده ای؟ عباس از ترس منصور گفت: آری، آن گاه منصور دستور داد تا مردم با فرزندش بیعت کنند.»

مجلس که متفرق شد از آنجا که عباس بن محمد انسی با مطیع بن ایاس نداشت گفت: آیا دیدید که این زندیق چگونه بر خدا و رسولش دروغ بست، حتی مرا نیز بر آن شاهد گرفت، و من نیز از روی ترس بر آن گواهی دادم و هر که با من بود شهادت داد که من دروغ می گویم...». (4)

دست تحریف عباسیان برای تثبیت خلافت فرزند منصور به این اکتفا نکرد، بلکه درصدد جعل احادیثی دیگر در این راستا برآمد، از آن جمله روایتی را جعل کرده و به عثمان بن عفان نسبت دادند که گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: «مهدی از فرزندان عباس عموی من است». (5)

و نیز از عباس به توسط فرزندش عبدالله نقل کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به او فرمود: «این عمویم پدر چهل خلیفه است، بهترین قریش، از فرزندان اوست؛ سفاح و منصور و مهدی، ای عمو! به واسطه ی من خداوند ابتدای این امر را فتح نمود و آن را به توسط فرزندی از تو ختم خواهد کرد».

جالب آن است که ابن الجوزی پی به وضع و جعل این روایت برده، و لذا آن را در کتاب «الموضوعات» که مخصوص روایات جعلی است آورده است. این ها را می توان از ثمرات و مفاسد منع تدوین حدیث دانست که به توسط خلفا مخصوصا عمر و ابوبکر پایه گذاری شد، تا بتوانند با روایات، هر کاری که می خواهند انجام دهند. (6)

بررسی احادیث جعلی

همان گونه که اشاره شد عباسیان برای تثبیت حکومت خود دست به جعل احادیث زده و از احادیث متواتر مهدویت به نفع خود استفاده نمودند. اینک به بررسی برخی از احادیث موجود در مصادر حدیثی اهل سنت که راستای حدیث مورد بحث است، اشاره می کنیم:

1- احمد در مسند خود به سندش از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود: «هرگاه مشاهده نمودید پرچم های سیاه از طرف خراسان آمد به آن ها ملحق شوید؛ زیرا در میان آن ها خلیفه ی خدا مهدی است.» (7)

این حدیث را ابن قیم در «المنار المنیف» تضعیف کرده، زیرا در سند آن علی بن زید وجود دارد که متفرداتش قابل احتجاج نیست. (8)

2- ابن ماجه در سننش همین مضمون را نیز نقل کرده است، (9) ولی ابن قیم آن را نیز به توسط وجود یزید بن ابی زیاد در سلسله ی سند آن تضعیف نموده است. آن گاه می گوید: «این حدیث و حدیث قبلی بر فرض صحت نمی تواند دلیل باشد بر این که مهدی از بنی العباس که متولی سلطنت و حکومت است، همان مهدی است که در آخرالزمان خروج خواهد کرد...». (10)

خصوصا آن که مهدی عباسی در آخرالزمان نبوده و با او بین رکن و مقام بیعت نشده است، و نیز حضرت عیسی علیه السلام برای مساعدت با او از آسمان نازل نشده است، و نیز منطقه ی بیداء در عهد او فرو نرفته است. و به طور خلاصه هیچ یک از علائم ظهور مهدی علیه السلام بر او منطبق نشده است، پس چگونه ممکن است او مهدی این امت باشد.

3- حدیث: «المهدی من ولد العباس عمی»؛ «مهدی از اولاد عمویم عباس است». این حدیث را سه نفر نقل کرده اند: کعب الاحبار، عثمان بن عفان و عبدالله بن عمر.

سند حدیث کعب که ابن حماد آن را نقل کرده، منقطع است، و حکم این نوع حدیث حکم حدیث مرسل است که حجیت آن نزد شیعه و سنی به اثبات نرسیده است، مگر مراسیل برخی از اشخاص، همانند: سعید بن مسیب نزد شافعی و ابن ابی عمیر نزد برخی از علمای شیعه.

حدیث عثمان بن عفان را که محب الدین طبری نقل کرده در سند آن محمد بن ولید مقری وجود دارد که علماء رجال اجماع در تضعیف او دارند. و حدیث عبدالله بن عمر نیز با سند ضعیف نقل شده است.

پی نوشت:

1. سنن ابی داود، ج 2، ص 309، ح 4282.
2. سنن ترمذی، ج 3، ص 343، ج 2331 و 2332، سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1366، حلیه الاولیاء، ج 5، ص 75.
3. مجموعه ی آثار، ج 18، ص 173 ـ 174.
4. الأغانی، ج 12، ص 81.
5. کنزالعمال، ج 14، ص 264، ح 38663، تاریخ ابن عساکر، ج 53، ص 414.
6. الموضوعات، ابن الجوزی، ج 2، ص 37.
7. مسند احمد، ج 5، ص 227.
8. المنار المنیف، ص 137، ذیل حدیث 338.
9. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1366، ح 4082.
10. المناز المنیف، ص 137 ـ 138.

منبع: کتاب وظایف ما در عصر غیبت

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved