درحال بارگزاري
  • تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1392

نسبت حاکم عادل با ولایت؟


           
در عید ولایت، عید اتمام دین خوب است با توجه به معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام به این سؤال پاسخ دهیم که آیا وجود یک حاکم عادل و قابل، ما را از "ولایت" امام معصوم علیهم‌السلام بی‌نیاز می‌کند؟ اصولا ارتباط امامت و سیاست چیست؟

در زيارت جامعه كبيره منقول از امام هادی(ع)، در اوصاف ائمه معصومين چنین آمده است:
السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و موضع الرسالة... و قادة الامم و اولياء النعم و عناصر الابرار و دعائم الاخيار و ساسة العباد و اركان البلاد
سلام بر شما، اهل بيت نبوت و جايگاه رسالت... و پيشوايان امت‌ها و اوليای نعمت‌ها و پايه‌های نيكوكاران و تكيه‌گاه خوبان و سياست كنندگان بندگان خدا و اركان محكم شهرها...

تبیین صحیح مفهوم امامت و ارتباط آن با سیاست از جمله لوازم درک مفهوم غدیر و قرار گرفتن در جایگاه معرفتی عید اکمل یعنی عید ولایت است.

در مفهوم غربی، واژه سیاست در فرهنگ لاتین به معنای پلیس و حفظ و نگهداری از شهر و به اصطلاح نگاه داشتن هر آنچه هست، می‌باشد. در حالی که در متون اسلامی، واژه امامت، جایگزین واژه سیاست شده و هر جا سیاست مورد نظر است، از واژه امامت استفاده شده است. حتی در مورد امامان تعبیر "ساسه العباد" به کار رفته است. کلمه امامت از ریشه "أمّ یأمّ" به معنای حرکت و آهنگ حرکت است. این تفاوت لغوی در واژه سیاست از دیدگاه اسلام و غرب می‌رساند که روح سیاست در اسلام با حرکت و تعالی و پیشرفت همراه بوده در حالی که در غرب معنای محافظه‌کارانه و نگه داشتن هر آنچه هست از آن مورد نظر است.

عبارات زیارت جامعه کبیره، به ويژه قادة الامم و ساسة العباد صريحا زمامداری و سياست‌مداری را از صفات و شوون ائمه معصومين عليهم‌السلام می‌شمارد.

واژه سیاست از نظر لغت از "ساس" و "سوس" گرفته شده و به معنای كشورداری، اصلاح امور مردم و اداره كردن كشور براساس قوانین و برنامه‌ریزی و تدابیر است، طُریحی لغت‌شناس معروف در فرهنگ‌نامه مجمع البحرین می‌نویسد: «السیاسة القیام علی الشيء بما یصلحه؛ سیاست یعنی اقدام برای سامان دادن چیزی، به وسیله اموری كه آن را اصلاح كند و سامان بخشد.» و در ادامه می‌نویسد: در وصف امامان معصوم ـ علیهم‌السلام ـ گفته شده است: «انتم ساسة العباد؛ شما سیاست‌مداران بندگان خدا هستید.»

و نیز در شأن آن‌ها آمده: «الامام عارف بالسیاسة؛ امام به امور سیاست آگاهی و شناخت دارد.» و نیز در روایت آمده: امور دین و ملت، از جانب خداوند به پیامبرش واگذار شد تا بندگان خدا را بر اساس سیاست خود تربیت و اصلاح كند.

امام صادق(ع) فرمود: ان الله عزوجل ادب نبيه فاحسن ادبه فلما اكمل له الادب قال انك لعلی خلق عظيم ثم فوض اليه امر الدين و الامة ليسوس عباده (محدث قمی، سفينه البحار، ذيل ماده حسن)
خداوند پيامبرش را تربيت كرد و خوب تربيت كرد، وقتی كه تربيت او را تكميل نمود، فرمود: تو دارای اخلاق نيك و عظيمی هستی، سپس امر دين و امت را به پيامبر واگذار كرد، تا سياست امور بندگان را به عهده بگيرد.

به همين جهت است كه امام خمينی(ره) می‌فرمايد: سياست در رأس تعليمات انبياي الهی بوده است.

در رساله حقوق امام سجاد(ع) می‌خوانيم: «ثم حق سائسك بالملك و كل سائس امام ... و اما حق سائسك بالملك فان تطيعه و لا تعصيه.

سائس، يعنی سياست‌مدار كه در اين حديث با امامت مساوی گرفته شده و اطاعت از وی واجب و فرض است.

كلمه سياست در سخنان امام علی(ع) نيز به چشم می‌خورد: «من حسنت سياسته وجبت طاعته؛ كسی كه سياستش نيكو است، اطاعتش واجب است».
ملاك السياسة العدل ؛ ملاك و معيار سياست عدل است.

امام خمينی(ره) در ادامه فرمود: مرا نزد رئيس سازمان امنبت بردند، او ضمن صحبت‌هايش، گفت: آقا سياست عبارت از دروغ‌گويی است، عبارت از خدعه است، عبارت از فريب است، عبارت از پدرسوختگی است، اين را بگذاريد برای ما. من به او گفتم: اين سياست شماست، البته اين سياست هيچ ربطی به سياست اسلامی ندارد. اين سياست شيطانی است و اما سياست به معنای اين كه جامعه را راه ببرد و هدايت كند. به آن جايی كه صلاح جامعه و صلاح افراد هست.( صحیفه نورج 13، ص 216)

امام خمينی(ره) با اين نگرش به سياست، فرمود: ... والله اسلام تمامش سياست است، اسلام را بد معرفی كردند. سياست من از اسلام سرچشمه می‌گيرد (همان ، ج 1، ص 65)

نيز فرمود: من از آن آخوندها نيستم كه در اين جا بنشينم و تسبيح در دست بگيرم. من پاپ نيستم كه فقط روزهای يكشنبه مراسمی انجام دهم و بقيه اوقات برای خود سلطانی باشم و به امور ديگر كاری نداشته باشم. اين معنا را كه كسی بگويد اسلام به زندگی چه كار دارد، اين جنگ با اسلام است، اين نشناختن اسلام است. اسلام با سياست چه كار دارد! اين جنگ به اسلام است (همان ، ج 2، ص 165)

نيز فرمود: دين اسلام يك دين سياسی است كه همه چيزش سياست است، حتی عبادتش... اسلام از همه اديان بيش تر در اين معنا پافشاری دارد. همه احكامش يك احكام مخلوط به سياست است... نمازش مخلوط به سياست است، حجش مخلوط به سياست است، زكاتش مخلوط به سياست است، اداره مملكت سياست است... (همان، ج 9، ص138‌)

نيز فرمود: نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادی آن از نسبت صد به يك بيش‌تر است. از يك دوره كتاب حديث كه حدود 50 كتاب است و همه احكام اسلام را در بر دارد، سه يا چهار كتاب مربوط به عبادات و وظايف انسان به پروردگار است، مقداری احكام هم به اخلاقيات مربوط است، بقيه همه مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق و سياست است) امام خمينی، ولايت فقيه، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی قدس سره، ص 9)

همچنين فرمود: قرآن كريم و سنت پيامبر آن‌قدر كه در حكومت و سياست احكام دارند در ساير چيزها ندارند، بلكه بسياری از احكام عبادی اسلام، عبادی سياسی است كه غفلت از اين‌ها اين مصيبت را به بار آورده است (صحيفه نور، ج 21، ص 178)

پس چرا عده‌ای می‌خواهند، تعريف ديگری از سياست ارائه دهند و يا آن را از دين جدا كنند؟

امام خمينی(ره) دليل اين مسأله را دو چيز می‌داند:

الف) عدم شناخت صحيح اسلام تا آن جايی كه دخالت در حكومت و سياست را به مثابه يك گناه و فسق می‌دانستند و شايد بعضی بدانند و اين فاجعه بزرگی است كه اسلام مبتلای به آن است. (وصیت‌نامه الهی – سیاسی امام خمینی)

ب) دسيسه استعمار: اين‌ها می‌خواهند با اين كار ملت‌های مسلمان را از دخالت در سرنوشت شان باز دارند (وصیت‌نامه الهی- سیاسی امام خمینی)

امام خمينی(ره) در مقابله با اين طرز تفكر می‌فرمايد: اگر كسی دين را از سياست جدا بداند، خدا، رسول و ائمه معصومين را تكذيب كرده است. (امام خمينی، ولايت فقيه، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی قدس سره، ص 23)

بي‌جا نيست وقتي امّ‌سلمه به عيادت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها در اواخر عمر مبارکشان مي‌رود و از حال ايشان مي‌پرسد، مي‌گويد: «اصبَحتُ بَيْن كَمَدٍ وَ كَرْبٍ، فَقْدِالنَّبِيَّ وَ ظُلْمِ الْوَصي....» ( بحارالانوار، ج43، ص 156) يعني؛ صبح نمودم در حالي كه بين دو حزن قرار دارم، نبود نبی و ظلم به وصی.

بعد از رحلت پیامبر(ص) عده‌ای بدون آن‌كه منكر فضائل علمی علی(ع) باشند، گفتند خودمان هنر اداره جامعه را داریم، به عنوان مثال در زمان خلافت ابابكر گروهی از رُم یعنی مركز تفكر جهان آن روز، آمدند تا سؤالات‌شان را درباره‌ی اسلام از مسلمانان بپرسند. وقتی به سراغ ابابكر رفتند، وی گفت اگر درباره‌ی مسایل اجتماعی و حكومتی سوال دارید، از من بپرسید و اگر درباره‌ی اسرار دین سوال دارید، از علی(ع) بپرسید. یعنی همه؛ حتی ابابكر هم می‌دانستند كه اسرار و حقیقت دین، نزد علی(ع) و خانواده پیامبر(ص) است. ولی علت این‌كه ابابكر و فضای حاكم، این خانواده را از صحنه مدیریت جامعه حذف می‌كنند آن است كه معتقدند عقل خودشان به تنهایی بدون نیاز به پیامبر و امامان معصوم علیهم‌السلام می‌تواند جامعه را اداره كند.

علامه‌طباطبایی(ره) در كتاب معنویت تشیع می‌فرمایند: عمده انحراف، در فكری بود كه می‌گفت خودم برای اداره‌ی جامعه كافی هستم و به تعبیر امروز، خودم برای تربیت فرزندم و تنظیم امور اجتماعی و اقتصادی جامعه كافی هستم و به دین و قرآن و روایت نیازی ندارم.

تفکر خلیفه گری که رویاروی پذیرش ولایت امام قرار می‌گیرد، تفکری است که با وجود یک مدیر قابل و مناسب، خود را بی‌‌نیاز از حضور امام می‌داند. تفکری است که شأن مدیریت و سیاست را از شآن و رهبری و هدایت وی جدا می‌کند و به همین دلیل است که این تفکر را سرمنشأ تمام مشکلات جامعه اسلامی می‌دانیم.

عدم قبول اعتقاد به مدیریت و سیاست امامان معصوم (علیهم‌السلام) در جامعه، در بهترین حالت منجر به انحرافی همانند انحراف انجمن حجتیه خواهد شد. اعتقادی که ولایت شاه را می‌پذیرد، ولی ولایت‌فقیه را رد می‌کند، اعتقادی که شأن هدایت امام را از شأن سیاست و مدیریت امام مجزا می‌سازد.

سیاست و دیانت همانند دو عنصر سازنده آب هستند که بدون وجود یکی اصولا آبی نخواهد بود و نمی‌توان آن‌ها را از هم جدا کرد. بنابراین امامان و به تبعیت از آنان علمای دین هم زمان متولی امر هدایت و رهبری معنوی و مدیریت و سیاست بر مردمند.

بنابراین سیاستی که امامان معصوم علیهم‌السلام متولی آن هستند و در آن امامان واسطه فیض الهی هستند و مدیریت جامعه را بر عهده دارند به هیچ‌وجه بر نیرنگ و خدعه سوار نیست.


Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved