• تاريخ: پنج شنبه 28 مرداد 1389

هنر ايجاد انس با قرآن


           
محسن رباني

 

مقدمه:

هدف اين نوشته، يافتن راه‏هايي براي ايجاد اُنس كودكان، نوجوانان و جوانان با قرآن كريم است. از اين رو در عنوان اين نوشته از واژه‏ي «هنر» استفاده شده است كه: اوّلاً ايجاد اُنس، هنري است كه تنها افراد خاصي ـ كه مي‏توان نام هنرمند بر آنان نهاد ـ از عهده‏ي آن بر مي‏آيند و ثانيا در اين نوشته به مقوله‏ي شيوه‏هاي هنري در ايجاد اُنس با قرآن تأكيد بيش‏تري شده است. به ديگر سخن تلاش اين نوشته آن است كه درباره‏ي ايجاد اُنس با قرآن، اهميت استفاده از شيوه‏هاي مختلف هنري را مورد توجه و تأكيد قرار دهد.
«... آنك خداوند پيامبر را چنين كتابي فرو فرستاد، نوري كه چراغ‏هايش را خاموشي نباشد، چراغي كه روشنايي‏اش به خاموشي نگرايد، اقيانوسي كه كسي را به ژرفايش دسترسي نباشد، راهي كه رهروش به گمراهي نرود، پرتوي كه تابشش را تيرگي‏اي نيالايد، مرزگذاري كه برهانش
(1)
خمودي نگيرد، بنيادي كه پايه‏هايش فرو نريزد، درماني كه از پي‏آمدهايش جاي نگراني نباشد، عزّتي كه ياورانش شكست نپذيرند و حقي كه يارانش تنها وا نمانند.
آري قرآن معدن ايمان و گوهر ناب آن، سرچشمه‏ها و درياهاي دانش، بوستان‏ها و آبگيرهاي عدالت، زيربنا و ساختار اسلام و وادي‏ها و دشت‏هاي گسترده‏ي حق است. قرآن آن دريايي است كه هر چه از آبش ببرند، پايان نگيرد، چشمه ساري است كه هر چه از آن برگيرند، فرو نخشكد، آبشخوري است كه خيل واردان بر آن، از آن نكاهند. منزلگاهي است كه مسافران، راهِ آن را گم نكنند، نشانه‏هايي است كه رهروان با ديدن آن‏ها گمراه نشوند. جاي جاي راهش به سرعت گيرهايي مجهز باشد كه رهروان را تجاوز از آن‏ها امكان‏پذير نباشد. خداوند قرآن را براي عطش عالمان، زلال و گوارا، براي قلب‏هاي ژرف‏انديش، بهاران خرّم، و براي حركت صالحان راهي روشن مقرر داشته است. اين كتاب دارويي است كه دردي بر جاي نمي‏نهد، نوري است كه با هيچ ظلمتي همراه نباشد. ريسماني است كه دست‏آويزش اطمينان‏بخش است و دژي است كه بلندايش تسخيرناپذير است...»
نهج‏البلاغه، خطبه‏ي 189

بخش اوّل: انس با قرآن به چه معني است؟

اوّلين سؤال‏ها در ارتباط با شيوه‏هاي انس كودكان و نوجوانان و جوانان با قرآن اين است كه: چرا اين گروه‏ها بايد با قرآن انس داشته باشند؟ مقصود و هدف از ايجاد انس چيست؟
شايد در نگاه اوّل پاسخِ اين سؤال‏ها بديهي به نظر برسد و دليل وضوح آن نيز اين باشد كه جامعه‏ي مذهبي براي اين پرسش‏ها، پيش فرض‏هاي ذهني توافق شده‏اي را در افكار عمومي تصور مي‏كند، امّا هر گونه پاسخي كه به پرسش‏هاي فوق داده شود در تعيين مشي پرداختن به اين مسأله تأثير بسزايي خواهد داشت.
اوّلين پاسخ آن است كه: از آنجايي كه جامعه‏ي ما يك جامعه‏ي اسلامي است و قرآن كتاب آسماني ماست، افراد جامعه به خصوص كودكان و نوجوانان و جوانان مي‏بايست قرآن را بياموزند، آن را خوب تلاوت كنند و اگر حافظه‏ي خوبي داشتند قرآن را حفظ كنند و براي تحقق يك جامعه‏ي قرآني در همه حال با قرآن مأنوس باشند.
به نظر مي‏رسد كه اين، معمول‏ترين پاسخ به پرسش‏هاي فوق است، امّا آيا منظور از انس با قرآن اين است؟ اگر چنين است چه هدفي را مدّنظر دارد؟ و اين كار چگونه به تحقق جامعه‏ي قرآني كمك مي‏كند؟
آيا صِرف روخواني، تلاوت و حفظ، فرهنگ قرآني را گسترش مي‏دهد؟
به يقين بايد گفت: اگر معتقد باشيم كه با اين كار فرهنگ قرآني را گسترش داده‏ايم، يا در شناخت واژه‏ي فرهنگ دچار مشكل شده‏ايم و يا آن كه به فرهنگ قرآني ستم كرده‏ايم كه نتوانسته‏ايم آن را به درستي بشناسيم.
ممكن است برخي از همراهان ما كه قلبشان براي قرآن مي‏تپد بر اين سخن خرده بگيرند كه آنچه كه تاكنون صورت گرفته ـ اعم از اشاعه‏ي آموزش‏هاي عمومي قرآن، حفظ، قرائت و ... ـ مقدمه‏اي است بر اشاعه‏ي فرهنگ قرآني، امّا سؤال اين است كه در طول اين چندين سال كه از عمر چنين فعاليت‏هايي مي‏گذرد، چه نشانه‏هايي از اشاعه‏ي فرهنگ قرآني بروز كرده است؟ توجه به نخبگان رشته‏هاي مختلف قرآني اعم از حفظ، تلاوت، تواشيح و ... در سال‏هاي گذشته نشان مي‏دهد كه آنان در دوره‏اي خوش درخشيدند، امّا متأسفانه دولتِ مستعجل بودند و نتوانستند براي هميشه مشعل سرافرازي‏شان را زير پرچم سبز قرآن عزيز روشن نگاه دارند.
در اين‏جا اين نكته قابل توجه است: چرا شيوه‏هاي رايج توجه به قرآن در زماني خاص درخشيدند و سپس در كوتاه زماني افول كردند؟ پاسخ به اين سؤال مي‏تواند به حلّ معماي هدف ما از مأنوس كردن كودكان و نوجوانان و جوانان با قرآن بينجامد.
اولين اشكال در شيوه‏ي مرسوم بر خورد با قرآن عزيز، (تب انتقال اطلاعات) است. مربيان، مدرسان و كساني كه دست‏اندركار تعليم فرهنگ قرآني هستند به اولين مسأله‏اي كه مي‏انديشند، اطلاعات است. در كلاس‏هاي قرآن، شاگردان برتر كساني هستند كه اطلاعات بيش‏تري در زمينه مسايل مذهبي داشته باشند. وجود ده‏ها كتاب معما، سرگرمي و پرسش‏ها و پاسخ‏هاي قرآني نشان دهنده‏ي ولع سيري‏ناپذير متوليان فرهنگ قرآني به دادن اطلاعات است. مشكل اين نوع برخورد با قرآن (يعني انتقال اطلاعات) اين است كه اوّلاً: مخاطبان را در سطح نازل بازي با الفاظ نگاه مي‏دارد و ثانيا از آن جا كه اطلاعات مذهبي هر چه قدر هم كه وسيع باشد باز هم محدود است، موجب مي‏شود كه ظرف مناديان چنين روشي در زماني كوتاه خالي شود و براي آن كه چيزي براي ارايه داشته باشند، به هر طريقي سعي مي‏كنند اطلاعات جديدتري به دست آوردند؛ هر چند كه آن اطلاعات مثل سؤال درباره‏ي نامِ اسب حضرت اباالفضل عليه‏السلام و ده‏ها و صدها پرسش ديگر باشد كه چندان ارزشي ندارد. اين روال كه ادامه پيدا كند، موجب طرد مخاطبان اين روش مي‏شود و اين، يكي از دلايل كوتاه بودن عمر شيوه‏هاي رايج توجه به قرآن است. ولي اين كه به جاي انتقال
اطلاعات چه بايد كرد، بحث مفصلي است كه در ادامه‏ي اين نوشتار خواهد آمد.
اشكال دوم آن است كه: هر مفهوم داراي يك قالب است. به عبارت ديگر هر چيز يك پوسته يا ظاهر دارد و يك هسته يا باطن. توجه به ظواهر و پرداختن به آن، ممكن است براي مدت معيني جذابيت داشته باشد، اما اگر اين پوسته متكي به هسته نباشد، پس از زماني جذابيت خود را از دست مي‏دهد. بارزترين نمونه‏ي اين ادعا، قرآن كريم است. اگر اين كتاب مقدس تنها در قالب الفاظ ارائه مي‏شد، نه تنها پس از هزار و چهارصد سال همچنان سرزنده باقي نمي‏ماند، بلكه حتي براي دهه‏هاي بعد از وفات پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نيز طراوت و تازگي خود را از دست مي‏داد. آنچه موجب شد كه قرآن همچنان سربلند و تازه باقي بماند، اتكاي الفاظ بر معاني است. به عبارت ديگر چون الفاظ و ظواهر از معاني بلند و ماوراي زميني برخوردار هستند، رنگ آن معاني را گرفته‏اند و فراتر از زمان شده‏اند.ازاين‏روهيچ‏گاه‏كهنه وخسته‏كننده‏نمي‏شوند.
در بحث موردنظر ما نيز همين مسأله مطرح است. به عنوان مثال تلاوت قرآن به سبك‏هاي مختلف، حفظ قرآن با شيوه‏هاي مختلف، حفظ اعداد آيات و ... در محدوده‏اي خاص جذابيت دارد؛ صرف‏نظر از اين كه اين جذابيت آيا منشاي خيري هست يا نه. پس از مدتي، چون جذابيت خود را از دست مي‏دهد، موجب‏جلب‏توجه كمتري مي‏شود. اين خود دليل ديگري است بر اين كه شيوه‏هاي رايج توجه به قرآن عمر كوتاهي دارند.
اشكال سوم آن است كه: اين شيوه‏ها در ترويج قرآن، مقدمه‏اي است براي رسيدن به هدف اصلي و لذا توجه بيش از حد به آن، گم كردن راه و درجا زدن در مقدمه است. اگر قرآن كريم و پيامبر گرامي اسلام و ائمه‏ي اطهار عليهم‏السلام به حفظ و تلاوت زيباي قرآن توصيه مي‏كردند، براي آن بود كه موجب توجه بيشتر و عمل به قرآن شود نه آن كه ظاهري از قرآن مورد توجه قرار گيرد و به اهداف اصلي بي‏مهري شود.
اكنون مي‏توان دريافت كه انس با قرآن نمي‏تواند جريان موجود فعلي باشد. چون با سه اشكال عمده مواجه است. پس به چند دليل قابل تمسك نيست:
دليل اوّل: اين شيوه‏ي ترويج قرآن با دو اشكال اوليه‏ي بالا، مقطعي است و نمي‏تواند دوام داشته باشد.
دليل دوّم: چون اين شيوه مقطعي است، شيوه‏ي آرماني در ترويج قرآن نيست. زيرا قرآن براي همه‏ي نسل‏ها است، در حالي كه اين شيوه فقط براي مدتي كوتاه كارآيي دارد.
دليل سوّم: اين شيوه محدوديت مكاني نيز دارد. چون تنها براي مسلمانان كه با فرهنگ قرآني مأنوس هستند،جذاب‏است، نه‏براي‏همه‏ي‏انسان‏ها. در حالي كه قرآن براي همه‏ي انسان‏ها نازل شده و كتاب
هدايت همه‏ي انسان‏هاست، از اين رو بايد با بياني فراتر از محدوده‏ي زبان به آن پرداخت.
با مقدمه‏اي چنين طولاني، اكنون در مي‏يابيم كه انس با قرآن، آنچه كه تاكنون در جامعه‏ي ما صورت گرفته، نيست. پس انس با قرآن چيست؟
در فرهنگ دهخدا واژه‏ي «انس» اين گونه تعريف شده است: «خو گرفتن و آرام يافتن به چيزي.» انس گرفتن يعني همدم بودن، خو گرفتن، ارتباطي فراتر از يك رابطه‏ي معمولي. ارتباطي مستحكم كه موجب تأثيرپذيري و تأثيرگذاري باشد. با تعريفي اين چنين و آن گونه كه در فرهنگ دهخدا آمده است، انس كودكان، نوجوان و جوانان با قرآن معناي ژرف‏تري به خود مي‏گيرد كه هدفي والاتر برايش قابل تصور است. هدفي كه دليل نزول قرآن است. بر اساس اين تعريف آنچه كه تاكنون انجام شده، مقدمه‏اي است براي رسيدن به اين هدف. پس در جمله‏اي خلاصه مي‏توان اين گونه گفت: انس با قرآن يعني آموختن قرآن، حفظ قرآن، فهم قرآن و عمل به قرآن. امّا اين زنجيره هنوز كامل نيست؛ زيرا كمال انس با قرآن زماني حاصل مي‏شود كه موجب تغيير رفتار شود. بدان صورت كه شخص و به تبع آن جامعه به آرامشي معنوي دست يابند و از دغدغه‏هايي كه گريبان‏گير افراد يا جامعه‏ي غيرديني است برهند.

بخش دوّم: مباني ايجاد انس با قرآن:
1 ـ شناخت و برطرف كردن موانع:
مانع اوّل: نشان دادن چهره‏اي ناشايست از دين.

چهره‏اي كه گاه از مذهب در جامعه‏ي ما ارايه مي‏شود، آن چنان مخدوش است كه نه تنها موجب جذب افراد بي‏دين نمي‏شود، بلكه حتي بعضي از دين‏داران را نيز از خود طرد مي‏كند. در چنين تعريفي دين دو گونه معرفي مي‏شود: يا چهره‏اي منفعل و خنثي دارد كه هيچ‏گاه در بحران‏هاي اجتماعي به كمك انسان‏ها نمي‏آيد و دين‏داران، افراد وازده، عقده‏اي و ضعيف‏اند كه ديگر قدرت انجام كاري را ندارند. كاربرد قرآن در چنين تعريفي از دين تنها خواندن در بعد از مرگ كسي و يا كاربردهاي ابتدايي ديگر است. خلاصه كردن دين در احكام غسل و نجاسات، معرفي ائمه معصومين عليهم‏السلام به عنوان افراد گوشه‏گير، مانند: معرفي حضرت زهرا عليها‏السلام ـ با آن همه قدرت و در عين حال متانت ـ به عنوان زني سيلي‏خورده و پهلو شكسته و امام سجاد عليه‏السلام به عنوان فردي بيمار و ضعيف، از ديگر انواع معرفي چهره‏اي منفعل از دين است. اين گونه معرفي، آن چنان گسترده است كه گويي وجه غالب دين است. گرچه به بركت نظام مقدس جمهوري اسلامي و رهبري‏هاي‏حكيمانه‏ي
رهبر انقلاب اين نگاه بسيار تعديل شده است، اما هنوز هم وجود دارد و چنين چهره‏اي به هيچ عنوان نوجوان و جوان را كه منشاي قدرت و سرزندگي و پويايي است، شيفته نمي‏كند.
گونه‏ي ديگر از كاربرد منفي دين ارايه‏ي چهره‏اي خشن از دين است. گويي دين تنها براي محدود كردن انسان‏ها آمده است. البته اين نكته بديهي است كه بدون محدوديت، زندگي در اين جهان غيرممكن است و آزادي با محدوديت معنا مي‏دهد، امّا همه محدوديت‏ها را به نام دين معرفي كردن، ظلم به دين است. اين يك واقعيت است كه هر گاه كسي پا را از محدوده‏ي شرعي‏اش فراتر بگذارد، دين در مقابل او قد علم مي‏كند، امّا آيا همه‏ي محدوديت‏ها شرعي است؟ متأسفانه ما در محدوديت‏هاي عرفي، قانوني و ... نيز از نام دين مايه مي‏گذاريم و استفاده‏ي نا به جا از دين موجب جدايي افراد از دين و مانعي در راه ايجاد انس با دين و قرآن مي‏گردد.

مانع دوّم: دين‏داران آيينه‏ي تمام نماي دين نيستند.

از آن جا كه مفاهيم، هميشه با مصاديق معنا پيدا مي‏كنند، افراد نيز براي شناخت دين، مصداق‏ها را مورد توجه قرار مي‏دهند. به نظر مردم هر آنچه كه افراد مذهبي انجام مي‏دهند تطابق
دقيقي با دين دارد. اگر مصداق‏ها يعني افراد دين‏دار ـ جذابيت لازم را داشته باشند، دين نيز جذاب مي‏شود و اگر عيبي در افراد دين‏دار باشد اين عيب را به دين سرايت مي‏دهند. زيرا افراد دين‏دار كساني هستند كه دين در آن‏ها بروز كرده است.
امّا مشكلي كه وجود دارد آن است كه در برخي موارد دين‏داران هيچ تطابقي با دين ندارند و از آن جا كه افراد جامعه و از آن جمله نوجوانان و جوانان، دين را از رفتار دين‏داران مي‏فهمند، عدم جذابيت و محبوبيت دين‏داران را به پاي دين مي‏گذارند و از دين گريزان مي‏شوند.
آنچه موجب مي‏شود كه دين‏داران افراد برجسته و جذابي نباشند آن است كه آنان در ظاهر دين دارند و به پوسته‏ي دين چسبيده‏اند؛ نه به روح دين. در اين جا فهرستي از رفتارهاي دين‏داران كه مخالف نص صريح قرآن است بيان مي‏شود:
الف: خود را از گناه مبرّا مي‏دانند: سوره‏هاي (سوره‏ي نساء، آيه‏ي49)، (نحل، آيه‏ي 63) و (مريم، آيه‏ي 71).
ب: احكام دين را به بازي مي‏گيرند: (سوره‏ي انعام، آيه‏ي (70).
ج: خانواده و چيزهاي ديگر را بيش از عقيده‏ي خود دوست دارند: (سوره‏ي هود، آيه‏ي 47 ـ 45)،
(سوره‏ي توبه، آيه‏ي 24 ـ 23)، (سوره‏ي تغابن، آيه‏ي15)، (سوره‏ي منافقون آيه‏ي 9) و (سوره‏ي فتح، آيه‏ي 26).
د:به خاطر مؤمن بودن، كبر مي‏ورزند: (سوره‏ي شعرا، آيه‏ي215) و (سوره‏ي آل‏عمران، آيه‏ي24).
ه••: منت دين‏داري خويش را بر ديگران مي‏گذارند: (سوره‏ي حجرات، آيه‏ي 17).
و: بر اساس‏سليقه به‏آيات‏خداوند عمل مي‏كنند: سوره‏هاي (محمد، آيه‏ي20)، (انعام، آيه‏ي91)، (بقره، آيه‏ي84)، (حجر، آيه‏ي91)، (مائده، آيه‏ي70).
ز: به دليل ايمان، خود را بهشتي مي‏پندارند: (سوره‏ي آل عمران، آيه‏ي 142).
ح: ديگران را خارج از دين مي‏دانند: (سوره‏ي نسا، آيه‏ي94).
ط••: براي دين‏دار كردن همه به زور متوسل مي‏شوند: سوره‏هاي (يونس، آيه‏ي 99)، (انعام، آيه‏ي66)، (يونس، آيه‏ي 104)، (بقره، آيه‏ي 256)، (هود، آيه‏ي 122 ـ 118، (رعد، آيه‏ي 31)، (نحل، آيه‏ي 9، 37، 93، 82).
ي:دين‏راكه‏قراراست‏مايه‏ي‏وحدت‏باشد،مايه‏ي اختلاف‏قرار مي‏دهند: (سوره‏ي انبياء، آيه‏ي93).
چه‏زيباست‏كه‏دين‏داران‏باتوجه‏به‏قرآن‏وروايات، نقش‏خطيردين‏داري‏رابه‏خوبي‏ايفاكنندو در برخورد
با مردم‏چهره‏ي‏بسيارزيباي‏دين‏رابه‏نمايش بگذارند.
آنچه گفته شد، يك واقعيت است كه در جامعه‏ي ما وجود دارد، امّا حقيقت آن است كه انسان‏ها نبايد در شناخت حق بر مناط و محور اشخاص عمل كنند. زيرا در طول زمان رسالت پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و پس از آن، دين‏داران بسياري بودند كه به تدريج از بدنه‏ي اسلام خارج شدند. درباره‏ي انقلاب اسلامي ما نيز اين مسأله صادق است. از اين رو اگر كسي بخواهد دين را با معيار اشخاص بسنجد، گمراه خواهد شد. امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: «كسي كه با واسطه يا تقليد از كسي وارد دين اسلام شود، همان شخص او را از دين خارج مي‏كند، امّا اگر به واسطه‏ي كتاب و سنت وارد دين شود، اگر كوه‏ها بلرزند او نمي‏لرزد.»(1) زيرا استحكام عقيده‏اش منوط به شخص نيست. اين حقيقت اگر در جامعه‏ي ما فراگير شود از بدفهمي‏ها و خلط موضوع دين و دين‏داران جلوگيري مي‏شود.

مانع سوّم: جامعه‏ي امروز ما جامعه‏ي كاملاً مقدسي نيست.

اين گونه به نظر مي‏رسد كه جوانان و نوجوانان امروز، از جهت انس با قرآن و دين، فاصله‏ي زيادي با جوانان دودهه‏ي گذشته‏ي انقلاب و جنگ دارند. جوانان دهه‏هاي گذشته انس عميقي با دين داشتند، امّا چرا جوانان امروز اين گونه
نيستند؟ آيا دليل آن را بايد در روحيات جوانان جستجوكرد؟ آيا جوانان متحول شده‏اند؟ اگر متحول شده‏اند، اين تحول ناشي از چيست؟
دليل‏تحول جوانان‏را بايد تحول جامعه دانست. هم‏چنان كه در زمان انقلاب نيز با تحول جامعه، جوانان نيز متحول شدند. اكنون نيز جامعه‏ي ما متحول‏شده‏وشباهت‏كمي‏بايك‏جامعه‏ي‏ديني دارد. ارزش‏ها به گونه‏ي وحشتناكي تغيير كرده‏اند. دين‏داري، مبارزه بر عليه ظلم، زهد و ورع كه در دو دهه‏ي‏گذشته‏ارزش‏بودندو مردم‏وازآن جمله جوانان و نوجوانان براي حفظ اين ارزش‏ها از گرانبهاترين سرمايه‏ي‏خوديعني‏جان‏خودمي‏گذشتند،اكنون جاي خود را به تجمل‏گرايي، مصرف‏زدگي، جمع سرمايه و چيزهايي كه با فلسفه‏ي دين در تضاد هستند، داده‏اند. در چنين وضعيتي پر واضح است كه جوانان چه موضعي اتخاذ مي‏كنند. اگر در زمان جنگ شهيد رجايي‏ها، شهيد چمران‏ها و شهيد فهميده‏ها اسطوره محسوب مي‏شدند، اكنون اسطوره‏هاي مادي در حال شكل‏گيري هستند.
بخشي از اين سير نزولي و تحول منفي، ناشي از فرهنگ توسعه است، امّا سبب اصلي، آن است كه ما فعاليت چنداني در بخش فرهنگ و دين انجام نداده‏ايم. اگر اين روال ادامه پيدا كند، مهم‏ترين و اصلي‏ترين مانع در راه ايجاد انس جامعه با دين و
قرآن خواهد بود.(2)

2 ـ ارايه‏ي تصويري خوشايند از دين:

مبناي اوّل در ايجاد انس با قرآن يعني شناخت و برطرف كردن موانع، اقدامي سلبي است، امّا مبناي دوم، اقدامي ايجابي است. در اين مرحله نياز است كه دين همان‏گونه كه هست معرفي شود: زيبا، سهل، مطابق با فطرت و خوشايند، آن چنان كه قرآن كريم مي‏فرمايد: خداوند در دين شما هيچ سختي قرار نداده است.(3)
بحث سخت‏گيري و خشونت در اسلام گاهي بد فهميده مي‏شود. گويي اين نكته‏ي ظريف فراموش شده است كه خشونت دين براي كفار است نه مسلمانان. قرآن كريم مي‏فرمايد: «محمد رسول‏اللّه‏ و الذين معه اشداء علي‏الكفار رحماء بينهم»(4) كساني كه پيرو مكتب رسول‏اللّه‏ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم هستند در عين حال كه با كفار خشن و سخت‏گيراند، با همديگر مهربان هستند. البته نبايد فراموش كرد كه معيار مسلمان بودن، گفتن شهادتين است، نه سليقه‏ي شخصي ما يا ظاهر افراد. بنا بر اين همه، كساني كه در جامعه‏ي اسلامي هستند، مسلمانند و بايد با آنان مهربان بود.
بالاتر از اين، بايد به اين نكته تأكيد كرد، رابطه‏ي عاطفي‏اي كه بين خدا و بنده در اسلام وجود دارد در اديان ديگر كمتر مشاهده مي‏شود.
معرفي «اللّه‏» به عنوان خدايي كه با بندگانش ارتباط محبت‏آميز دارد از افتخارات دين اسلام است.
مهرباني و عطوفت در سيره‏ي پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و ائمه‏ي معصومين عليهم‏السلام از ديگر نكات بارزي است كه مي‏تواند در ارائه‏ي چهره‏اي زيبا از دين مؤثر باشد و به جذب هر چه بيش‏تر كودكان، نوجوانان و جوانان بينجامد.
در ارايه‏ي چهره‏اي مثبت از دين مي‏توان به موضوعات ذيل توجه نمود:

الف: ارتباط محبت‏آميز خدا با بندگان:

خداوند به حضرت داود عليه‏السلام فرمود: اي داود! به بندگانم بگو كه من دوست كسي هستم كه مرا دوست داشته‏باشد وهم‏نشين‏كسي هستم كه هم‏نشين من باشد و مونس كسي هستم كه با ياد من مأنوس باشد و همراه كسي هستم كه همراه من باشد و كسي را انتخاب مي‏كنم كه مرا انتخاب كرده است و مطيع كسي هستم كه از من اطاعت كند و اگر بدانم كسي از ته دل مرا دوست دارد، آن چنان دوستش مي‏دارم كه هيچ يك از بندگانم را دوست نداشته‏ام.(5)
خداوند به حضرت موسي عليه‏السلام وحي كرد: اي موسي مرا دوست بدار و مرا محبوب بندگانم قرار بده! موسي گفت: خدايا! تو مي‏داني كه من هيچ كس را مانند تو دوست ندارم، امّا بندگانت را چگونه به اين كار ترغيب كنم؟
خداوند فرمود: نعمت‏هايم را به آنان گوشزد كن كه آنان در اين صورت جز به نيكي از من ياد نمي‏كنند.(6)

ب: ارتباط محبت‏آميز پيامبر و ائمه عليهم‏السلام با اصحاب و عموم مردم:

در منابع مختلف درباره‏ي سيره‏ي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اين گونه آمده است: نه ترش‏رو بود و نه سبك‏سر. احدي ـ از آزاد و برده ـ براي حاجتي به خدمتش نرسيد، مگر آن كه براي انجام حاجتش به پا مي‏خواست و اقدام مي‏كرد. اگر كسي با ايشان دست مي‏داد، صبر مي‏كرد و دستش را رها نمي‏كرد تا او خود دستش را رها كند. چون مسلماني را مي‏ديد با او دست مي‏داد. اگر كسي نزد ايشان وارد مي‏شد، به او احترام مي‏كرد، چه بسا جامه‏اش را براي او پهن مي‏كرد و يا تُشكي را كه روي آن نشسته بود در اختيار تازه وارد مي‏گذاشت. چنين نبود كه كساني، مردم را از نزديك شدن به آن حضرت مانع شوند و آن‏ها را دور سازند. كم مي‏شد در جواب كسي «نه» بگويد. هر گاه از آن حضرت سؤوالي مي‏شد، اگر موافق بود تأييد مي‏كرد، در غير اين صورت، سكوت اختيار مي‏نمود. اصحاب و ياران خويش را با كنيه ياد مي‏كرد و به نامي كه آن‏ها را خوش‏تر بود مي‏خواند. هيچ‏گاه در جمع پاي خود دراز نمي‏كرد. نگاهش را ميان يارانش تقسيم مي‏كرد و به هر كدام
به يك اندازه مي‏نگريست.(7)

ج: برخورد محبت‏آميز پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و معصومان عليهم‏السلام با حيوانات و گياهان:

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: كسي كه گنجشكي را بدون دليل بكشد، آن گنجشك در روز قيامت از او به خداوند شكايت مي‏كند و مي‏گويد: اين شخص بدون دليل و بدون آن كه استفاده‏اي از من بكند، مرا كشت.(8)
امام باقر عليه‏السلام فرمود: پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم شنيد كه مردي مركبش را نفرين كرد. پيامبر فرمود: بر گرد و با من همراه نشو كه ما با چنين افرادي همراه نمي‏شويم.(9)
هر گاه ميوه‏ي نوبري را براي پيامبر مي‏آوردند، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آن را مي‏بوسيد و بر روي چشم‏هايش مي‏گذاشت و مي‏بوييد.(10)
پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: هيچ گياهي نمي‏رويد مگر آن كه فرشته اي نگهبان اوست تا به خوبي رشد كند و هر كس كه آن گياه را لگد كند وله كند، آن فرشته او را لعنت مي‏كند.(11)
د: ارتباط محبت‏آميز افراد جامعه با يكديگر:
خداوند مي‏فرمايد: «انسان‏ها خانواده‏ي من هستند و دوست داشتني‏ترين شخص نزد من كسي است كه با مردم مهربان‏تر باشد و نيازهاي آنان را برآورده كند».(12)
حق هم‏نشينت بر تو آن است كه با ملايمت در كنارش بنشيني و در سخن گفتن با او به انصاف رفتار كني و از جاي خود جز با اذن او بر نخيزي.(13)
در هر روز جمعه براي خانواده‏ي خود ميوه‏اي تحفه بيـاوريد تا بـه روز جمعـه خوشحال شوند.(14)
ه••: جايگاه مزاح در رفتار معصومين عليه‏السلام :
روزي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به پيرزني فرمود: «پيرزن به بهشت نمي‏رود.» آن زن گريست. پيامبر فرمود: آري تو آن روز پيرزن نخواهي بود.(15)
عربي بياباني بود كه هر گاه به نزد پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مي‏آمد، هديه‏اي براي حضرت مي‏آورد و بلافاصله مي‏گفت: بهاي هديه‏ام را به من بده. حضرت مي‏خنديد. هر وقت پيامبر اندوهگين مي‏شد، مي‏فرمود: آن عرب كجاست؟ كاش مي‏آمد.(16)
روزي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در جمع اصحاب نشسته بود. شتري را ديد كه بار گندمي بر آن بود، فرمود: اين حليمي است كه راه مي‏رود. (حليم غذايي است از گوشت و گندم)(17)
و: توجه دين به زيبايي:
خود را بياراي و زيبا كن كه خداوند زيبا است و زيبايي را دوست دارد، امّا بايد كه از حلال باشد.(18)
خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد. خداوند وقتي كه به بندگانش نعمت داده، دوست دارد كه اثر نعمتش را بر بندگانش ببيند. با آراستگي لباسش و خوشبو كردن بدنش و تميز كردن خانه‏اش.(19)
بندهاي بالا مي‏تواند تلنگري باشد به دين‏داران كه با الگو قرار دادن سيره و اخبار معصومان عليهم‏السلام ، علاوه بر آن كه اين زيبايي‏ها را براي ديگران نقل مي‏كنند، خود نيز به آن عمل كنند و در برخورد با مردم چهره‏ي زيباتري از دين به نمايش بگذارند؛ به خصوص كه اين بندها هم جذابيّت و هم تازگي (كه هر دو از لوازم آثار هنري است) دارد. مي‏توان با قالب‏هاي مختلف هنري (شعر، قصه، نمايش، فيلم و سريال‏هاي تلويزيوني) اين زيبايي‏ها را كه در جامعه‏ي ما به ندرت به آن‏ها پرداخته شده است، بسط و گسترش داد.

بخش سوم: روش‏هاي ايجاد انس كودكان، نوجوانان و جوانان با قرآن

آنچه پيش از اين درباره‏ي مباني ايجاد انس بيان شد، سنگ بناي مطالبي است كه از اين پس مطرح خواهد شد. به ديگر سخن، آنچه كه گفته شد بناهايي است كه مي‏بايست در روش‏هايي كه از اين پس خواهد آمد، رعايت شود. اميد آن كه تلفيقي از تئوري و عمل در ايجاد آنچه كه هدف همه‏ي
ماست، مؤثر باشد:

1 ـ ارتباط حسّي:

پيش از آن كه رسانه‏ي راديو و تلويزيون در كشور ما فراگير شود، ارتباط بين نهادهاي جامعه شكل ديگري داشت. يكي از بارزترين نوع ارتباط بين افراد كه با ورود تلويزيون تغيير عمده‏اي نموده است، ارتباط حسي بين افراد خانواده بود. پيش از آن، كودك از لحظه‏ي تولد با لالايي مادر به خواب مي‏رفت و قصه‏هاي زيبا، كودكان را به دور مادربزرگ‏ها مي‏كشاند، امّا اكنون متأسفانه همه‏ي اين وقت‏ها را تلويزيون پر كرده است. تلويزيون از ابتداي روز تا انتهاي شب همراه خانواده‏هاست. گويي تمام وظايف پدرها و مادرها و پدربزرگ‏ها و مادربزرگ‏ها را به گردن دارد.
آنچه كه در اين تغيير آسيب ديد، ارتباط رو در رو و حسّي بين افراد خانواده بوده است. چون اين نوع ارتباط هيچ‏گاه با تلويزيون اشباع نمي‏شود به اين دليل كه تلويزيون حق دخالت و تصميم‏گيري در مورد مطالب ارايه شده را از مخاطب سلب كرده و اين به نوعي جلوي شكوفايي ذهن را مي‏گيرد. از طرف ديگر ارتباط حسّي، تأثير بسيار بيش‏تر و عميق‏تري نسبت به تلويزيون دارد و حتي براي انسان ضروري‏تر است.
با تغيير و كم شدن اين ارتباط، يكي از شيوه‏هاي مطمئن و موفق ايجاد انس با قرآن از دست رفت. نبود چنين ارتباطي، بخشي از فعاليت را براي انتقال فرهنگ قرآني به مخاطبان ناكام گذاشت. در گذشته قصه‏هاي قرآن، آموزش قرآن روخواني قرآن در هر خانواده‏اي رواج داشت و كودك از ابتداي زندگي در چنين محيطي رشد مي‏كرد كه اين خود موجب مأنوس شدن او با قرآن مي‏شد.
به نظر مي‏رسد يكي از راه‏ها در ايجاد انس با قرآن احياي ارتباط حسي در خانواده‏هاست. براي ايجاد اين ارتباط، ستون اصلي، خودِ خانواده‏ها و پدر و مادرها هستند، امّا نهادهاي دولتي مي‏توانند با ترويج اين مهم و تهيه‏ي مجموعه‏ي مطالبي جذاب درباره‏ي قرآن و توزيع آن در ميان خانواده‏ها كه انگيزه‏اي براي پرسش و پاسخ در بين خانواده مي‏شود، به اين مهم كمك كنند.

2 ـ استفاده از قالب‏هاي مختلف هنري:

تاريخ هنر قدمتي بيش‏تر از تاريخ علم دارد. اوّلين آثاري كه در تاريخ به جا مانده است، نقش‏هايي از حيوانات بود كه انسان‏هاي نخستين ترسيم كردند. كه به اين شيوه با يكديگر ارتباط برقرار مي‏كردنـد؛ پيش از آن كه اثـري از خط بـاشد.
هنر جايگاه والايي در بيان ايده‏ها و آرا و عقايد دارد. از آن جا كه انسان‏ها در پذيرش حق پيش از آن‏كه از قوه‏ي عقل بهره بگيرند به احساس توسل مي‏جويند و هنر بيان يك موضوع عقلي در قالب احساس است و نبض احساس را به تحرك وا مي‏دارد، چگونه مي‏توان در راه ايجاد انس كودكان، نوجوانان و جوانان با قرآن از اين فرصت عالي استفاده نكرد. به خصوص كه هم قرآن والاترين قول حق و به اعتقاد ما مطابق با فطرت است و هم كودكان و نوجوانان و جوانان در مقطعي از زندگي هستند كه احساس، حرف اوّل را در تصميم‏گيري‏هاي آنان مي‏زند. اين دو امتياز استثنايي، ما را وا مي‏دارد كه هنر را به عنوان يك عامل ارزشمند به ديده‏ي احترام بنگريم.
نكته‏ي ديگر آن كه قرآن كريم خود در بيان مطالب از قالب‏هاي مختلف هنري استفاده كرده است. قصه كه به نوعي مادر هنرهاي مختلف ـ اعم از رمان، فيلم، نمايش و كمدي است، ـ ابزاري است كه قرآن كريم از آن بهره‏ي فراوان گرفته به آن تصريح مي‏كند.
امّا چگونه مي‏توان از قالب‏هاي هنري در راه ترويج قرآن بهره گرفت؟
هر يك از موضوعات مختلف قرآن در قالبي از قالب‏هاي هنري مي‏گنجد. موضوعات قابل تصوير شدن در قالب هنرهاي تجسمي مانند:
نقاشي، طراحي، مجسمه‏سازي، گرافيك، موضوعات حماسي و عاطفي در قالب شعر و سرود و موضوعات دراماتيك در قالب نمايش و قصه و ... كه با انتخاب موضوعات خاص و ارايه‏ي قالب مناسبِ آن مي‏توان به موفقيت دست يافت.
برگزاري مسابقات قصه‏نويسي و مقاله‏نويسي، برگزاري شب شعر، جشنواره‏هاي سرود و تئاتر و نمايش، برگزاري مسابقات نقاشي، مجسمه‏سازي، گرافيك و حتي عكاسي درباره‏ي موضوعات قرآني از ديگر اقدامات تأثيرگذار در راه ايجاد انس كودكان، نوجوانان و جوانان با قرآن كريم است.

3 ـ انتقال حسّ قرآني و مذهبي:

درباره‏ي اين بند بيان اين نكته ضروري است كه انتقال حس قرآني و مذهبي با آنچه در بند اول با عنوان ارتباط حسي آمده متفاوت است. به عبارتي ديگر در اين بخش مسأله‏اي فراتر از ارتباط حسي مطرح مي‏شود، ارتباط حسي به انتقال اطلاعات از طـريـق گفتـار و رابطـه‏ي رو در رو نظـر داشـت، امـا انتقـال حس قـرآني بيش‏تـر ناظـر بر كردار است.
با اعمال مذهبي والدين در خانه كه در مقابل كودك انجام مي‏گيرد، نوعي انتقال حس مذهبي صورت مي‏پذيرد. چنان كه مي‏دانيم اولين الگوهاي كودك، پدر و مادر هستند. در بازي‏هاي
كودكانه مشاهده مي‏شود كه دختران نقش مادرها و پسران نقش پدرها را بازي مي‏كنند و اين جز حاصل تأثيرپذيري كودك از والدين نيست.
اين مسأله در مورد اعمال مذهبي نيز صادق است: وقتي دختري مشاهده مي‏كند كه مادرش هنگام آمدن مهمانِ نامحرمي به خانه، چادر به سر مي‏گذارد، اولين درس حجاب را مي‏آموزد. فرزندي كه مي‏بيند پدرش هر روز چند صفحه قرآن مي‏خواند، خواندن قرآن را مي‏آموزد؛ و ابتدا با تقليد و بدون درك و سپس در سنين بالاتر با درك صحيح عمل مي‏كند. كودكي كه به همراه والدين در جلسات قرآن شركت مي‏كند، انس با قرآن را مي‏آموزد. فرزندي كه به همراه پدر و مادر در جشن‏ها و عزاداري‏هاي مذهبي شركت مي‏كند، عشق به اهل‏بيت عليه‏السلام در وجودش جاي مي‏گيرد. ديگر مسايل مذهبي اعم از انجام واجبات و دوري از محرمات نيز بيش‏تر از اين طريق در وجود شخص پايدار مي‏شود.
اين مسأله وقتي اهميت بيش‏تري پيدا مي‏كند كه بدانيم به نظر روان‏شناسان، كودكان پيش از آن كه از گفتار والدين چيزي بياموزند از رفتار آن‏ها سرمشق مي‏گيرند. از اين رو يكي از مهم‏ترين و مطمئن‏ترين راه‏هاي انس با قرآن انتقال حس مذهبي به كودكان و نوجوانان و جوانان است.
در پايان اين بخش ذكر اين نكته لازم است كه انتقال حس مذهبي لزوما تنها توسط والدين صورت نمي‏گيرد، بلكه افراد ديگري كه نفوذ معنوي در كودكان و نوجوانان و جوانان دارند، مانند مبلغان ديني و معلمان نيز مي‏توانند چنين تأثيري بر آنان بگذارند.

4 ـ دوستان و گروه هم‏سالان:

گروه هم‏سالان در شكل دهي به شخصيت كودك نقش ويژه‏اي به عهده دارند. كودك و نوجوان در سير تجربه‏ي زندگي اجتماعي به شدت به همسالان و دوستان گرايش دارد و اين گرايش با تأثير متقابل و عميقي همراه است.
«در جوامعي كه نفود خانواده بر روي فرزند كاهش يافته و وابستگي والدين با فرزندان رو به سستي مي‏گذارد، گرايش كودك به گروه هم‏سالان شدت مي‏يابد. اين كيفيت در محيط‏هايي كه خانواده نقش مؤثرتري روي رفتار كودك دارد كمتر ملاحظه مي‏شود.»(20)
بدين گونه مي‏توان دريافت كه والدين مي‏توانند با انتخاب دوست خوب براي فرزندان، نقش عمـده‏اي در ارتبـاط كودك با هـم‏سالان ايفـا كننـد.
جايگاه دوست و تأثير منفي دوست بد، بارها در متون مذهبي آمده است. مـا در اين‏جـا به بيان
اين نكته بسنده مي‏كنيم كه قرآن كريـم دليل شقـاوت انسان‏ها را دوستِ بد معرفي مي‏كند و مي‏فرمايد:
«وَ يَومَ يَعضُّ الظّالِمُ عَلي يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتني اتَّخَذْتُ مَعَ الرسولِ سَبيلاً. يا وَيْلَتي لَيْتَني لَمْ اتّخْذ فُلاناَ خَليلاً؛ «روزي كه ستمكار از حسرت دست به دندان مي‏گزد و مي‏گويد: كاش راه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را پيش گرفته بودم. واي بر من! كاش فلاني را دوست نمي‏گرفتم.»(21)
اگر خانواده‏ها در انتخاب هم‏سالان و دوست بـراي كودك عنصر «مذهبـي بودن» را مـورد تـوجه قـرار دهنـد، كودك نيـز به دليـل تأثيرپذيري، به مسايل مذهبي علاقه‏مند مي‏شود. جالـب‏تر آن كه اگـر والدين در ايجاد ارتباط مذهبي با فرزندان كوتاهي كنند، كودك به گروه هم‏سالان روي مي‏آورد و آنان مي‏توانند اين خلاء را پر كنند. در چنين صورتي مي‏توان به روي آوردن كودك به مسايل ديني و مذهبي اميدوار بود، اما اين بدان معنا نيست كه والدين مي‏توانند تمام وظايف خود را به گروه هم‏سالان محوّل كنند. چون نياز كودك به ارتباط با والدين به گونه‏اي است كه نمي‏تواند به صورت صددرصد توسط هم‏سالان برآورده شود.
براساس آنچه كه گفته شد، دوستي كودكان و نوجوانان و جوانان با قاريان، حافظان و كساني كه
با قرآن مأنوس هستند، موجب مي‏شود كه فرد به محافل قرآني سوق داده شود و از اين راه با قرآن مأنوس گردد.

5 ـ انتخاب شيوه‏ي بيانِ متناسب با مخاطبان:

يكي از مسايل مهم براي انتقال پيام، شناخت مخاطب است. اصولاً مخاطب‏شناسي بخش عمده‏اي از بحثِ علوم ارتباطات را به خود اختصاص داده است. هر مخاطب با توجه به دانسته‏ها، علايق، محدوده‏ي واژگان، زبان و فرهنگ خاص و چندين عامل ديگر داراي موقعيت خاصي است كه بدون شناخت آن، از سوي فرستنده‏ي پيام، انتقال پيام غيرممكن است. كودكـان، نوجوانـان و جوانـان مانند ديگر مخاطبان داراي شرايط ويژه‏اي هستند كه براي انتقال پيام بايد آن شرايط را لحاظ كرد. رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مي‏فرمايد:
«مَن كان لَه ولدٌ فَلْتَصابَّ لَه؛ «كسي داراي فرزنـدي است بـايد در پـرورش او، كـودكانه رفتـار كند.»(22)
مولوي رحمهم‏‏الله در اين‏باره مي‏گويد:
«چون كه با كودك سر و كارت فتاد
پس زبان كودكي بايد گشاد»
از اين رو در بحث موردنظر ما نيز، شناخت مخاطب از مهم‏ترين و بلكه اصلي‏ترين مسأله است
و يكي از مهم‏ترين دلايل عدم موفـقيت در اشـاعه‏ي فرهنـگ قرآني، عدم شنـاخت مخاطب است. مطالبي كه براي كودكان، نوجوانان و جوانان بيان مي‏شود، عمدتا نه از جهت قالب مناسب اين گروه‏ها است كه برايشان جذاب باشد و نه از جهت محتوا سنخيتي با آنان دارد كه مـوجب شيفتگي آنان گردد.
اينك جهت آشنايي بيش‏تر با روحيات كودكان و نوجوانان به برخي از ويژگي‏هاي اين دوره‏ها اشاره مي‏شود:(23)
دوران كودكي اوليه (3 تا 6 سال)
ـ كودك مي‏تواند با شركت در كارهاي عملي مسايل را بهتر ياد بگيرد.
ـ كاملاً پاي‏بند خانه و خانواده است.
بـه نظـر و عقيـده‏ي بزرگسـالان حساسـيت دارد.
ـ به فعاليت‏هاي گروهي علاقه‏مند است، اما توانايي هم كاري‏اش محدود است.
ـ از بازي‏هاي نمايشي لذت مي‏برد.
ـ مي‏توان به طور غيرمستقيم و با احتياط كامل به راهنمايي كودك پرداخت، مثلاً از طريق داستان‏هاي كوتاه و فيلم.
ـ مي‏توان با ايجاد فرصت‏ها و امكانات مناسب براي كودك به او امكان داد كه با ديدن و
عمل كردن، اطلاعات درستي درباره‏ي جهان خود به دست آورد.
ـ براي ايجاد و پرورش عادت‏ها و رفتارهاي پذيـرفته شـده‏ي اجتمـاعي به كمـك نيازمنـد است.
دوران كودكي بعدي (7 تا 12 سالگي)
الف) 7 سالگي:
ـ چشمان براي خواندن حروف و كلمات درشت آماده هستند، ولي هنوز آمادگي انجام دادن كارهاي دقيق را ندارند.
ـ قدرت تقليدش بيش‏تر است.
ـ نسبت به نظر كودكان و بزرگ‏سالان حساس اسـت و به موافقت ايشـان بيش‏تـر اهميـت مي‏دهـد.
ـ نيروي تخيّل بسيار قوي است و به همين سبب داستان‏هاي تخيلي و افسانه‏ها را بيش‏تر دوست دارد.
ـ مطالب را در قالب محسوسات و در ضمن كار و فعاليت بهتر ياد مي‏گيرد.
ـ به انتقاد از خود متمايل است و هميشه در كارهايش جنبه احتياط را رعايت مي‏كند.
ـ به صواب و خطا توجه دارد، امّا ممكن است چيزهاي كوچكـي را كـه به او تعلـق ندارنـد، بردارد.
ـ به هم‏كاري با هم‏سالان در انجام دادن فعاليت‏هاي گوناگون متمايل است، ولي مدت اين هم‏كاري كم است.
ـ از آواز، شعر، انواع افسانه‏ها، داستان‏هاي مربوط به طبيعـت، تلويزيـون و سينمـا لذت مي‏برد.
ـ در رفتارهاي عاطفي از ديگران تقليد مي‏كند. يعني از آنچه ايشان مي‏ترسند او هم مي‏ترسد و يا به چيزهاي مورد علاقه‏ي آن‏ها محبت و علاقه نشان مي‏دهد.
ـ بايد فرصت‏هاي همكاري به وجود آورد تا كودك به منظور يادگيري بهتر به هم‏كاري بپردازد كه يادگيري در جمع و از جمع از بهترين انواع يادگيري است.
ـ ميان او و اطرافيانش بايد مناسبت دوستانه و تشويق‏آميز برقرار شود.
ب) 8 سالگي:
ـ هنوز به مادر بيش از معلم متكي است.
ـ به فعاليت‏هاي گروهي علاقه‏مند است.
ـ مي‏تواند در نمايش‏هاي ساده‏ي كلاس يا مدرسه شركت كند.
ـ ترس كودك در اين سن بيش‏تر است و هرگز نبايد به او ايراد گرفت.
ـ به راهنمايي عاقلانه و رهبري در مسير سالم نياز دارد، بدون آن كه خشونت و تحميل در ميان باشد.
ـ به دوست مهربان و نزديك نيازمند است.
ـ كودك را بايد در گروه‏ها يا فعاليت‏هاي خارج از مدرسه كه قبلاً طرح‏ريزي شده‏اند با سرپرستي بزرگ‏سالان شركت دارد.
ج) 9 و 10 سالگي:
ـ براي كاردستي و ساختن و پرداختن آمادگي دارد.
ـ از شركت در بازي‏هايي كه با جست و خيز همراه‏اند، لذت مي‏بـرد و احساس خستگي نمي‏كند.
ـ سخت پاي‏بند صواب و خطاست و قابل اطمينان و مصمم و معقول است.
ـ براي يادگيري منظم آمادگي دارد و مي‏تواند آن‏ها را در امور روزانه‏اش به كار گيرد.
ـ معاني و روابط منطقي را درك مي‏كند.
ـ مدت طولاني به موضوعي علاقه‏مند مي‏شود.
ـ كمال طلب است و مي‏خواهد كارها را خوب انجام دهد، اما اگر نوميد شود و تحت فشار قرار گيرد رغبت خود را از دست مي‏دهد.
ـ برخلاف دوره‏ي قبل كم‏تر به داستان‏هاي تخيّلي و افسانه‏ها راغب است.
ـ مي‏خواهد كتاب‏هاي مربوط به زندگي حيوانات، گياهان، زندگي كودكان ديگر، قهرمانان و سفرنامه‏ها را بخواند.
ـ در سخن گفتن و بحث كردن وقت زيادي صرف مي‏كند. غالبا به بزرگ‏سالان ايراد مي‏گيرد، گرچه هنوز به موافقت آنان متكي است.
ـ در دسته‏بندي و گروه‏گرايي نيرومند و پايدار مي‏شود، ولي مدتش محدود است.
ـ مي‏خواهد مسئوليتي به عهده بگيرد و با بهتر انجام دادن آن مورد تمجيد واقع شود.
ـ بهتر است كتاب‏هاي مختلف در اختيارش قرار گيرد.
ـ درباره‏ي بعضي از مسايل بايد توضيحات منطقي به او داده شود.
د) 10 تا 12 سالگي:
ـ نسبت به عدالت و انصاف حساس است.
ـ عضو گروه يا جمعيت خاص مي‏شود و به جنس خود وفادار است.
ـ به هم‏كاري با بزرگ‏سالان علاقه‏ي فراواني دارد.
ـ كم‏كم نظر و عقيده‏ي دوستان و هم‏سالان بيش از بزرگ‏سالان برايش ارزش پيدا مي‏كند.
ـ مي‏خواهد مانند بزرگ‏سالان رفتار كند و پاسخ‏هاي درستي به پرسشها بدهد.
ـ گرمي و مهرباني و شوخ‏طبعي بزرگ‏سالان را دوست مي‏دارد و از تحقير ديگران خودداري
مي‏كند.
ـ احتياج به استقلال بيش‏تر دارد.
دوران نوجواني (13 تا 18 سال)
ـ آرمان‏ها و ايده‏آل‏هاي عالي را دنبال مي‏كند و داراي هدف‏هاي شخصي و اجتماعي است.
ـ به مسايل اخلاقي و فلسفي علاقه‏مند مي‏گردد و نـوعي شك دينـي در بعضي از آن‏ها ديده مي‏شود.
ـ خود را با يك نفر بزرگ‏سال كه مورد تمجيد و احترام مردم است، همانندسازي مي‏كند.
ـ به پذيرفته شدن در گروه‏هاي اجتماعي بسيار علاقه‏مند است.
ـ براي كسب مقام و منزلتي ميان دوستان و هم‏سالان مي‏كوشد.
ـ به مطالعه و گوش دادن به راديو و تماشاي فيلم، تمايل بيش‏تري دارد.
ـ به افرادي كه او را دوست دارند و احترام مي‏گذارند بيش‏تر اظهار علاقه مي‏كند.
ـ از اطرافيان، مخصوصا والدين خود انتظار دارد كه او را در پيروزي بر مشكلاتش ياري كنند؛ بدون اين كه به استقلال او لطمه بزند.
ـ براي جلوگيري از ناراحتي‏هاي عاطفي كه در اثر بروز ميل جنسي ظاهر مي‏شوند به فعاليت‏هاي ورزشي و هنري نيازمند است.
ـ به فرصت‏هاي بحث درباره‏ي مسايل فلسفي، اجتماعي، اخلاقي و ديني نيازمند است.
ـ فرصتي مي‏خواهد كه افكار خود را كه به نظرش فلسفه‏ي مهمي است، بيان نمايد.
اكنون با شناخت روحيات مخاطبان مي‏توان روش انس با قرآن را در هر گروه سني سازماندهي كرد. روش‏هـاي قابل اجـرا به اختصـار چنيـن است:
در مقطع كودكي اوّليه (2 تا 6 سال): مفاهيم بسيار ساده و ابتدايي قرآني اعم از دوست داشتن خداوند، دروغ نگفتن، نظافت، آزار نرساندن به حيوانات، اسراف نكردن و ده‏ها موضوع ديگر كه در قرآن كريم آمده است را مي‏توان در قالب بازي‏هاي گروهي، نمايش‏هاي ساده و كارهاي عملي به آنان آموخت. نوع اين بازي‏ها، نمايش‏ها و كارها مي‏تواند با عنوان كلاس قرآن باشد و در پايان با شعري كه ترجمه‏ي ساده‏ي آيه‏هاي مربوطه است، پايان يابد تا كودك به تدريج علاوه بر آن كه اعمال پسنديده‏اي را كه در قرآن توصيه شده مي‏آموزد، با قرآن نيز آشنا شود.
در مقطع 7 سالگي: انواع بازي‏هاي مهيـّج، نقـل داستـان‏ها و اجـراي نمـايش‏هايي با شخصيت حيواناتي كـه در قـرآن كـريـم آمـده و شـركت در برنامه‏هاي شاد ديگر مي‏تواند مفيد باشد.
در مقطع 8 سالگي: اجراي نمايش‏هاي ساده با بازي خود بچه‏ها، و فعاليت‏هاي گروهي ديگر، شركت در برنامه‏هاي شاد در جهت انس بيش‏تر كودك با قرآن مؤثر است.
در مقطع 9 تا 10 سالگي: تشريح برخي مسايل اعتقادي مانند توحيد، معاد و نبوت، به شكل ساده، نقل برخي از داستان‏هاي قرآني كه درباره‏ي كودكان است، معرفي‏شخصيت‏هاي‏كودك در قرآن دراين‏سن مناسب است. هم‏چنين شركت در گروه‏هاي سرود و نمايش با توجه به ويژگي اين سن مي‏تواند كودك را به خود جذب‏كند. درباره‏ي‏برخي سؤالات مذهبي نيز بايد توضيحات منطقي داده شود.
در مقطع 10 تا 12 سالگي: در اين مقطع برخي از فعاليت‏هاي مذهبي را مي‏توان به آنان واگذار كرد. سپردن كارهاي اجرايي مراسم قرآني در مسجد و مدرسه از آن جمله است. با توجه به تمايل شديد به هم‏سالان در اين سن، بايد در انتخاب دوست دقت شود، نوع موضوعات مطرح شده در اين سن بيش‏تر، اخلاق و برخي مسايل عقايد و احكام باشد.
در مقطع 13 تا 18 سالگي: برپايي جلسات پرسش و پاسخ در زمينه مسايل ديني، معرفي
تفصيلي شخصيت‏هاي اسلامي و قرآني با توجه به اين كه در اين سن، شخص در جستجوي كسي است كه خود را با او همانندساز مي‏كند.
فعاليت‏هاي هنري در اين سن بسيار راهگشا و سودمند است. بيان موضوعات عقايد و احكام با توجـه به زمان تكليـف در اين سن ضـروري اسـت.
در قالب‏ها و شيوه‏هاي ذكر شده آنچه از اهميت بيش‏تـري برخوردار اسـت، آشنايي با مفـاهيم قـرآن اسـت. يعني بيان معـارف قـرآن اعـم از اخلاق، احكام و عقايد در قالب‏هاي مختلف و جذاب با زبان خاص مخاطبان و آموزش روخواني، تجويد، حفظ و اطلاعات قرآني در درجه‏ي دوم اهميت قرار دارد. به ديگر سخن چنانچه بتوانيم روح حاكم بر تعليمات قرآن كريم را كه ساختن انسان الهي است پياده كنيم، آموزش روخواني، تجويد، حفظ و ... براي مخاطبان جذاب‏تر مي‏شود و ما در اين كار موفق‏تر خواهيم بود.
بخش پاياني: «الگوها» و رسانه‏ي «تلويزيون» چه نقشي دارند؟
آنچه كه تـاكنون دربـاره‏ي شيوه‏هاي ايجاد انس با قـرآن بيـان شـد به نظـر نگارنـده عملـي‏ترين شيـوه‏هـا در ايـن راه بـود؛ امـا دو
عـامل در ايجـاد انس با قرآن در اين مجموعه نيامده است كه يكي «ارايه‏ي الگو» و ديگري «رسانه‏ي تلويزيون» است. دليل عدم ذكر اين دو عامل علي‏رغم اهميتشان آن است كه اين دو داراي شرايط خاصي هستند و چون آن شرايط در جامعه‏ي كنونـي ما مهيّا نيست، كارآيي آن‏ها محل ترديد است.
در مورد «ارايه‏ي الگو» بايد گفت: براي كارآيي الگوه‏ها وجود شرايط زير ضروري است:
1 ـ دقت: مهم‏ترين عامل در يادگيري الگويي، دقت است. زيرا يادگيرنده بايد رفتار مدل يا الگو را به دقت ملاحظه كند. و در غير اين صورت يادگيـري او ناقص و پـاسخ او نامطلوب خواهد بود.
2 ـ مجاورت: بديهي است هر چه مدل يا الگو به شخص نزديك‏تر باشد، يادگيري تقليدي از رفتار او آسان‏تر خواهد شد. چنانكه كودك رفتار والدين خود را بيش‏تر الگو قرار مي‏دهد تا كسانـي را كه از او دورنـد.
3 ـ مقام و موقعيت: اشخاص، به خصوص بزرگ‏سالان، رفتار افرادي را الگو قرار مي‏دهند كه داراي مقام و موقعيت اجتماعي خاصي هستند، مثل رهبران ديني و اجتماعي.
4 ـ نفوذ و قدرت: مردم بيش‏تر اشخاصي را
الگو و سرمشق قرار مي‏دهند كه نفوذ و قدرت خاصي در گروه دارند.
5 ـ كنترل شناختي: علاوه بر نفوذ و قدرت كه عوامل خارجي هستند، كنترل شناختي، عامل درونيِ الگو ـ گيرنده است. به عبارت ديگر خصايص خودِ مشاهده كننده او را به تقليد از رفتار شخص يا گروه خاصي بر مي‏انگيزد و او اين خصايص را قبـلاً از راه‏هـاي مختلف آموخته است.
پر واضح است كه مهيّا شدن چنين شرايطي به عوامل مختلفي بستگي دارد و مشكل به نظر مي‏رسد. ولي اگر چنين شرايطي فراهم شود، ارايه‏ي الگو نيز مي‏تواند يكي از راه‏هاي ايجاد انس با قرآن محسوب شود.
در مـورد رسانـه‏ي تلويزيـون نيز اوّلين سؤال آن اسـت كه آيا اين رسانه مي‏توانـد آمـوزش دهنـده باشد؟ برخي متخصصان علوم ارتباطات معتقدند، تلويزيون با توجه به شرايط خاصش مانند توانايي به تصوير كشيدن مفاهيم انتزاعي، ارائه‏ي تصويري دقيق‏تر از نگاه عادي به وسيله‏ي ابزار مختلف و ديگر توانايي‏هاي خاصش مي‏تواند نقشي آموزنده داشتـه باشد، امّـا برخي ديگر معتقدند كه تلويزيون به دليل آن كه نمي‏تواند با مخاطبـان رابطه‏ي حسـي ايجـاد كند و هـم چنيـن
به دليل اختلاف سطح آگاهي مخاطبان، پيش از آن كه يك رسانه‏ي آموزشي باشد يك رسانه‏ي عمومي است.
از اين دو مسأله كه بگذريم بحث ديگري نيز وجود دارد و آن اين است كه عوامل زيبايي شناختي و هنري چه جايگاهي در آموزش دارند؟ پـرسشي كه هنوز پاسخ دقيقي به آن داده نشده است.
اين مسايل و مسايل خاص ديگري كه بيان آن در اين مجال نمي‏گنجد، ما را بر آن داشت كه از اين عامل نيز صرف‏نظر كنيم، به خصوص آن كه اگر هم بتوان نظـام خاصـي براي آموزش از طريق اين رسانه تـدوين كرد، اجراي آن منـوط به فراهم شدن شرايطي است كه از حيطه‏ي بحث ما خارج است.
در پايان از مبلغان، مربيان، اساتيد قرآن و همه‏ي كساني كه قلبشان به عشق قرآن مي‏تپد، تشكر و قدرداني مي‏كنيم و اميدواريم با ايجاد يك جامعه‏ي ايده‏آل قرآني تحفه‏اي براي حضرت صاحب الامر(عَجَّل اللّه‏ تعالي فرجه)، آن قرآن ناطق، داشته باشيم.

پاورقيها:

(1) بحارالانوار، ج2، ص105.
(2) براي ايجاد تحول در اين انحراف فرهنگي، كاركرد هنر انكارناپذير است. زيرا اسطوره‏سازي، اصولاً از طريق هنر و فعاليت‏هاي هنري امكان‏پذير است و اسطوره‏ها و الگوهايي كه اكنون در جامعه رشد كرده‏اند، عمدتا هنرمندان هستند (موسيقيدانان، آهنگسازان، خوانندگان، كارگردانان و بازيگران سينما و تلويزيون) و هنرمندان متعهد مي‏توانند با استفاده از شيوه‏هاي مختلف هنري، شخصيت‏هاي مثبت و ذخيره‏هاي معنوي جامعه را به عنوان اسطوره و الگو به جوانان معرفي كنند. اين روند مي‏تواند به شناخت بيشتر كودكان، نوجوانان و جوانان با اين شخصيت‏ها بينجامد كه سرانجامِ آن، ايجاد اُنس مخاطبان با فرهنگ قرآني است.
(3) «ما جعل عليكم في‏الدين من‏حرج». سوره‏ي حج، آيه78.
(4) سوره‏ي فتح، آيه‏ي 29.
(5) بحارالانوار، ج13، ص352.
(6) همان.
(7) نگاهي دوباره به سيماي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، ص58.
(8) ميزان‏الحكمة، ج2، ص556.
(9) مستدرك‏الوسايل، ج2، ص50.
(10) بحارالانوار، ج95، ص347.
(11) ميزان‏الحكمة، ج1، ص95.
(12) همان، ج2، ص219.
(13) همان، ص62.
(14) بحارالانوار، ج104، ص73.
(15) معارف و معاريف، ج6، ص556.
(16) معارف و معاريف، ج6، ص556.
(17) معارف و معاريف، ج6، ص556.
(18) وسايل الشيعة، ج3، ص340.
(19) بحارالانوار، ج76، ص141.
(20) روانشناسي كودك، دكتر سيروس عظيمي، ص224.
(21) سوره‏ي فرقان، آيه‏هاي 27 و 28.
(22) وسايل الشيعة، ج15، ص126.
(23) مطالب اين بخش با اختصار از كتاب «مباني روانشناسي تربيت» تأليف دكتر علي‏اكبر شعاري‏نژاد نقل شده است.
منابع:

1. بحارالانوار,jeld=104,safhe=73
2. بحارالانوار,jeld=95,safhe=347
3. بحارالانوار,علامه مجلسي,jeld=13,safhe=352
4. بحارالانوار,علامه مجلسي,jeld=2,safhe=105
5. بحارالانوار,علامه مجلسي,jeld=76,safhe=141
6. روانشناسي كودك,دكتر سيروس عظيمي,safhe=224
7. مباني روانشناسي,دكتر علي‏اكبر شعاري‏نژاد
8. مستدرك‏الوسايل,jeld=2,safhe=50
9. معارف و معاريف,jeld=6,safhe=556
10. ميزان‏الحكمة,jeld=1,safhe=95
11. ميزان‏الحكمة,jeld=2,safhe=219
12. ميزان‏الحكمة,jeld=2,safhe=566
13. ميزان‏الحكمة,jeld=2,safhe=62
14. نگاهي دوباره به سيماي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم,safhe=58
15. وسايل الشيعة,jeld=15,safhe=126
16. وسايل الشيعة,jeld=3,safhe=340
17.



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.o
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved