• تاريخ: شنبه 25 تير 1390

قرآن؛ حق حیات، و چالش های موجود


           

قرآن؛ حق حیات، و چالش های موجود

حمید آگاه

چکیده: حق حیات، از حقوق اساسی، بلکه اساسی ترین حق انسان است که سرمایه اصلی وی و موهبت بزرگ الهی برای اوست. تعریف این مفهوم مهم در فلسفه و زیست شناسی و همچنین آغاز و فرجام آن، معرکه آرا، و عرصه چند و چون زیست شناسان و فیلسوفان بوده، چنان که اهل شریعتو تفسیرگران قرآن نیز پیرامون آن به اظهار نظر پرداخته اند. قرآن برای آدمی از دو حیات یاد کرده که حیات جسمانی و حیات معنوی است و در این نوشتار به حق حیات جسمانی انسان پرداخته شده راهکارهای قرآن برای جلوگیری از تهدید این حق که به صورت مجازاتهای شرعی تشریع شده مورد بررسی قرار گرفته و این مجازات ها با آنچه در مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده مقایسه شده است. در ادامه فرزند کشی و سقط جنین از نگاه قرآن و قوانین حقوقی بشری بررسی شده و سپس کیفرهای جزایی همانند قصاص، حد اعدام مرتد و محارب که به عنوان چالشهای رویاروی حق حیات با انتقاد برخی روبرو شده مورد تحلیل قرار گرفته است.

در میان حقوقی كه مكاتب و مذاهب و ادیان برای بشر قائل شده اند، حق حیات و زندگی به مثابه چشمه ای است كه سایر حقوق از آن جوشیده و برآمده است.
هر حقی كه برای انسان در نظر بگیریم، و هر كمالی كه انسان باید به آن برسد وابسته به حیات است. كسی كه می خواهد مدارج كرامت و كمال انسانی را طی كرده به آخرین پله های تعالی صعود كند باید حیات داشته باشد. كسی كه می خواهد از مواهب طبیعی و الهی در جهان بهره ببرد، باید زنده باشد. به همین دلیل قرآن حیات را به سرمایه تشبیه كرده و هر نوع دستاوردی را كه در برابر این سرمایه به دست می آوریم، داد وستد خوانده است؛ داد وستدی كه گاه سودآفرین بوده و گاه خسران بار است.
برای اینكه بتوانیم درباره حق حیات با اطمینان بیشتر سخن بگوییم، نخست لازم است حیات را تعریف كنیم؛ آیا حیات به قول فلاسفه و اهل منطق جنس و فصل دارد كه بتوانیم برای آن حدی بیان كنیم؟ یا اینكه حیات زیر مجموعه هیچ جنسی نیست، و در ذات خود منفرد است؟ تا آنجا كه یافته ایم، هر كسی كه سعی كرده است حیات را تعریف كند از آثار آن سخن گفته است، برخی نیز تصریح كرده اند كه حیات قابل تعریف نیست؛ دست كم تعریف به حد، كه تعریف به جنس و فصل باشد.

 

تعریف حیات از نظر زیست شناسان

زیست شناسان نتوانسته اند تعریف جامع و مانعی از حیات ارائه دهند. اما به هر حال تعریف هایی ارائه داده اند.
بیشا Bicha می گوید: «حیات مجموعه ای است كه در برابر مرگ مقاومت می كند».
كابانی: «زندگی كردن به جز دریافت تحریكات و اجرای حركات حاصله از آنها چیز دیگری نیست».
بكلار: «به طور كلی حیات در این خلاصه می شود كه بدن موجود زنده برای مدتی معین مركزی است كه مواد خارجی لازم وارد آن می شود و موادی كه برایش زاید است از آن خارج می گردد».
لیتره: «حیات، عبارت است از تظاهر خصوصیاتی كه ویژه ماده زنده می باشد و مادامی كه در حال تشكل است این خصوصیات در آن برقرارند، و از همه این تظاهرات مهم تر عمل تغذیه است».
پروفسور روویر «H. Rouvier»: «حیات یك حالت پویایی (دینامیك) است كه از اسلاف به اعقاب ادامه پیدا می كند و به جز از خودش از چیز دیگری پدید نمی آید، و بالاخص به موجودی تعلق دارد كه بر پا دارنده آن است و حتماً با همگامی فعالیت های مختلف سلولی كه به نحوی درخشان سبب جاودانی حیات می گردد، مشخص می شود».1
این تعاریف همان گونه كه ملاحظه می شود، تعریف های جامع و مانعی نیستند، بلكه اصلاً به اصل حیات توجه نداشته و بیشتر به آثار آن نظر دارند.

تعریف حیات در فلسفه

علامه طباطبایی می نویسد:
«الحیاة فی ما عندنا ـ من اقسام الحیوان ـ كون الشیء بحیث یدرك و یفعل».2
زندگی در انواع حیوان كه ما می بینیم این است كه چیزی به گونه ای باشد كه درك كند و فعالیت انجام دهد.
همان طور كه می بینیم این تعریف بیشتر به موجود زنده نظر دارد تا به خود حیات. علاوه بر این، به آثار حیات نظر دارد، نه به حقیقت یا ماهیت آن.
محقق قوشجی نیز شبیه همین تعریف را دارد:
«و اختلفوا فی معنی الحیاة، فقال جمهور المتكلمین انها صفة توجب صحة العلم و القدرة. و قال الحكماء و ابوالحسین البصری، من المعتزلة: إنها كونه بحیث یصح أن یعلم و یقدر».3
در این تعریف اگر چه حیات مورد نظر است، نه حی، اما این نیز تعریف و آثار و لوازم حیات است، نه تعریف حقیقت یا ماهیت آن.
اما علامه طباطبایی در تفسیر المیزان با دقت بیشتری به تعریف پرداخته است:
«الموجودات وجودها علی قسمین: قسم منها لایختلف حاله عند الحسّ مادام وجوده ثابتاً، كالأحجار و سائر الجمادات، و قسم منها ربما تغیرت حاله و تعطّلت قواه و أفعاله مع بقاء وجودها علی ما كان علیه عند الحسّ، و ذلك كالإنسان و سائر أقسام الحیوان و النبات، فإنّا ربما نجدها تعطلّت قواها و مشاعرها و أفعالها، ثم یطرأ علیها الفساد تدریجاً، و بذلك أذعن الانسان بأنّ هناك وراء الحواس أمراً آخر هو المبدأ للاحساسات و الإدراكات العلمیة و الأفعال المبتنیة علی العلم و الإرادة، و هو المسمّی بالحیاة و یسمّی بطلانه بالموت، فالحیاة نحو وجود یترشّح عنه العلم و القدرة. و قد ذكر سبحانه هذه الحیاة فی كلامه ذكر تقریر لها: «اعلموا أنّ الله یحیی الأرض بعد موتها» (حدید/17)، و قال تعالی: «إنّك تری الأرض خاشعة فإذا أنزلنا علیها الماء اهتزّت وربت إن الّذی أحیاها لمحی الموتی»(فصّلت/39)، و قال تعالی: «و ما یستوی الأحیاء و الأموات»(فاطر/22)، و قال تعالی: «و جعلنا من الماء كلّ شیء حی»(انبیاء/30)، فهذه تشمل حیاة أقسام الحی من الانسان و الحیوان و النبات».4
این تعریف اگر چه شبیه تعریف نهایة الحكمه است، اما آنجا كه می فرماید: «فالحیاة نحو وجود یترشّح عنه العلم و القدرة» از دقت بیشتری برخوردار است، زیرا خود حیات در آن تعریف شده است، نه حی (موجود زنده). اما مشكلی كه در این تعریف به نظر می آید این است كه از یك سو می خواهد موجود زنده را اعم از حیوان و گیاه بداند، با این حال بر احساس داشتن موجود زنده تأكید می كند، و همچنین علم و قدرت را نشانه حیات می داند. بی تردید اگر احساس گیاه را با تعبیر شاعرانه بتوانیم بپذیریم، اما با هیچ توجیهی نمی توان علم و قدرت را برای گیاه ثابت كرد.
علاوه بر این علم، كه در تعریف علامه و فلاسفه آمده است، اگر منظور از آن دانایی در برابر جهل باشد، پس باید دیوانگان زنده نبوده و حقی نداشته باشند؛ چه رسد به حیوانات و گیاهان. اما اگر شعور حیوانی منظور باشد، در این صورت حیوانات اگر چه وارد تعریف می شوند، اما شمول دیوانگان مورد تردید قرار می گیرد و گیاهان قطعاً از این تعریف خارج می شوند؛ مگر اینكه منظور از این تعریف حیات حیوانی باشد.
باید اعتراف كنیم كه حیات قابل تعریف نیست، فقط با ذكر لوازم و آثار آن می توان در باره آن سخن گفت. 
شماری از مهم ترین آثار و لوازم حیات را می توان به شرح زیر بیان كرد، برخی از این ویژگی ها عمومی بوده و شامل گیاه، حیوان و انسان می شود، برخی نیز به انواعی خاصی از حیوان اشاره دارد:
1. تولید مثل. هر موجود زنده ای از راه تخم یا نطفه به وجود می آید و در سن خاصی توانایی تخم ریزی یا داشتن نطفه را دارا می شود.
2. تغذیه. هر موجود زنده ای، گیاه یا حیوان یا انسان، تغذیه می كند و اگر غذا به آن نرسد می میرد. منظور از غذا آب و مواد لازم است.
3. رشد. موجود زنده رشد می كند. از جوانه، نهال، جنین، طفل یا جوجه بودن به سمت گیاه، حیوان یا انسان بالغ شدن پیش می رود.
4. تنفس. در میان انواع حیوانات و گیاهان تنفس نیز بسیار مهم است، تنفس گیاهان اگرچه به طور عادی قابل درك نیست. اما می تواند با ابزارهای علمی اندازه گیری شود.
5. خود ترمیمی. اگر بدن موجود زنده آسیب ببیند، در اكثر موارد موجود زنده به طور طبیعی این پارگی و خسارت را ترمیم می كند. برخی از انواع حیوانات، حتی اگر به دو قسمت شوند، هر قسمت به طور جداگانه خود را ترمیم می كند.
6. تلاش برای بقا. موجودات زنده برای حفظ حیات خویش تلاش كرده از هرگونه دشمن و تهدید حیات و سلامتی می گریزند.
7. احساس.
8. قدرت بر فعالیت و انجام اعمال خاص؛ كه حیوان و انسان این توانایی را دارند.
9. علم؛ كه ویژه انسان است.

آغاز حیات انسان

از چه زمانی انسان زنده است و نابود كردن او ممنوع بوده از نظر شرع حكم قصاص دارد؟ آیا دیه كامله جنین به این بستگی دارد كه حتماً روح در آن دمیده باشد یا اینكه حكم دیه جنین ربط چندانی به این موضوع ندارد؟
مشهور در نگاه اهل شریعت این است كه حیات پس از دمیدن روح در چهارماهگی شروع می شود. اما از نظر پزشكان، زمان آغاز حیات متفاوت است؛ برخی حیات جنین را از زمان لقاح نطفه در رحم دانسته اند و گروهی گفته اند: حیات اقسامی دارد: 1ـ حیات سلولی كه در نطفه موجود است.2ـ حیات بافتی، كه در هنگام تقسیم شدن سلول ها در جدار رحم و تداوم تقسیم آن وجود دارد كه از هفته دوازدهم دوران بارداری شروع می شود.
برخی دیگر بر این باورند كه آغاز حیات نه از زمان در رحم قرارگرفتن نطفه، بلكه از از زمانی كه اسپرماتوزوئید با تخمك تركیب شود و به دیواره رحم بچسبد آغاز می شود.
عده ای گفته اند از زمانی كه یك سلول تبدیل به 16 سلول شود حدود چهار تا پنج روز وقت لازم است، (و از یك سلول تا شش بیلیون سلول، كل زمان حمل لازم است، كه حدود 283 روز خواهد بود).5
اما چنان كه برخی گفته اند: مشهور بلكه محسوس این است كه حیات سه گونه است: 1ـ زندگی گیاهی؛ 2ـ زندگی حیوانی؛ 3ـ زندگی انسانی. حیات جنین تا هنگامی كه حس و حركت ارادی ندارد حیات گیاهی است، پس از به وجود آمدن حس و حركت در آن، حیات حیوانی، و پس از دمیدن روح، انسانی. و پس از آن انسان در مراحل زندگی خویش به انواع دیگری از زندگی دست می یابد كه از نوع دیگر است.6
زمان آن حیات انسانی كه با دمیدن روح در بدن دمیده می شود از چه زمانی است؟
به نظر می رسد كه در قرآن كریم مطلبی كه به تعیین زمان تعلق روح به بدن نظر داشته جز یك مورد وجود ندارد:
«ثمّ أنشاناه خلقاً آخر فتبارك الله أحسن الخالقین» مؤمنون/14
بعید نیست منظور این آیه از خلق آخر (آفرینش دیگر )همان تعلق روح به بدن باشد، زیرا آفریده دیگر شدن جنین، جز با همین كه روح به آن تعلق بگیرد تناسب ندارد. آخر آیه كه می فرماید: «فتبارك الله أحسن الخالقین» تأییدی بر این برداشت است. برخی از روایات معتبر نیز دلالت بر این دارد كه منظور آیه تعلق روح به بدن است. اما در عین حال از آیه استفاده نمی شود كه از چه زمانی روح در بدن دمیده می شود، و فقط این اندازه استفاده می شود كه تعلق روح انسان به بدن پس از شكل گیری گوشت و استخوان می باشد. حتی اگر زمانی دانش پزشكی بتواند زمان دقیق رویش گوشت بر روی استخوان را تعیین كند، بازهم به این معنی نیست كه می تواند زمان دمیدن روح را در بدن مشخص كند، زیرا آیه نمی گوید بلافاصله پس از پوشیده شدن روی استخوان با گوشت روح در آن دمیده می شود، بلكه از ظاهر آیه كه می فرماید: «ثمّ أنشاناه» معلوم می شود كه بین این دو حادثه فاصله است.
در روایات نیز زمان دقیقی كه روح به بدن دمیده می شود تعیین نشده است، مثلاً اینكه در آغاز ماه پنجم باشد، یعنی 121 روز پس از بارداری، بلكه ممكن است كه بعد از آن باشد…7
شاید برای همین است كه صاحب جواهر در باب دیه فرموده است:
«بلكه ظاهر سخن فقها این است كه گذشت چهارماه برای اینكه به حیات جنین و لزوم دیه برای آن حكم شود لازم نیست. اگر چه در روایت زراره از امام صادق(ع) آمده است كه فرمود: «السقط اذا تمّ و له أربعة أشهر غسل»8 و فقها نیز به مضمون این روایت فتوی داده اند، اما این نیز به معنای تعیین زمان دمیده شدن روح در جنین نیست».9

حق حیات در قرآن

در قرآن از دو حیات انسانی یاد شده است؛ حیات جسمانی و حیات معنوی و روحی. اما آنچه در این نوشته بدان نظر داریم همان حیات جسمانی است.
حق حیات در قرآن به گونه ای بسیار جدی مطرح شده است، تا آنجا كه شاید در میان حقوق، حقی به این اندازه مهم تلقی نشده باشد

حیات بالاترین موهبت الهی به انسان

در تلقی قرآن، زندگی اساسی ترین هدیه ای است كه به انسان ها داده شده است.
«كیف تكفرون بالله و كنتم أمواتاً فأحیاكم ثمّ یمیتكم ثمّ یحییكم ثمّ إلیه ترجعون» بقره/28
چگونه به خدا كفر می ورزید، در حالی كه شما مرده بودید خدا شما را زنده كرد، پس از آن شما را خواهد میراند، و سپس شما را زنده می كند، و پس از آن به سوی او بر می گردید.
برای اینكه این حق محفوظ بماند و مورد تجاوز دیگران قرار نگیرد، قرآن برای كسانی كه حیات دیگران را تهدید كنند، مجازاتی سخت در نظر گرفته است:
«ولاتقتلوا النفس التی حرّم الله إلاّ بالحقّ» اسراء/33
نفسی را كه خدا برای آن حرمت قرار داده است، جز به حق، به قتل نرسانید.
«یا أیها الذین آمنوا لاتأكلوا أموالكم بینكم بالباطل إلاّ أن تكون تجارة عن تراض منكم و لاتقتلوا أنفسكم إنّ الله كان بكم رحیماً» نساء/29
ای كسانی كه ایمان آورده اید… و خودتان را نكشید، بی تردید خدا بر شما مهربان است.
برای اینكه اهمیت حفظ حیات معلوم شود قرآن مطلبی را بیان می كند كه در هیچ قانونی نیامده است؛ قرآن، احیای یك شخص را به منزله احیای تمام بشریت دانسته و قتل یك شخص را نیز كشتن تمام بشریت تلقی كرده است:
«من أجل ذلك كتبنا علی بنی إسرائیل أنّه من قتل نفساً بغیرنفس أو فساد فی الأرض فكأنّما قتل الناس جمیعاً و من أحیاها فكأنّما أحیا الناس جمیعاً…» مائده/32
برای همین بر بنی اسرائیل نوشتیم (واجب كردیم) كه هر كس شخصی را بكشد بدون اینكه قتلی انجام داده یا در زمین فسادی كرده باشد، مانند این است كه تمام انسان ها را كشته است، و كسی كه یك شخص را زنده كند، مانند این است كه تمام انسان ها را زنده كرده است.

مجازات تهدیدگران حیات دیگران

«ولاتقتلوا النفس الّتی حرّم الله إلاّ بالحقّ و من قُتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلایسرف فی القتل إنّه كان منصوراً» اسراء/33
«و لكم فی القصاص حیوة یا أولی الالباب لعلّكم تتقون» بقره/179
در این دو آیه كیفر قتل عمد بیان شده كه همان قصاص است، و در آیات زیر نیز پرداختن دیه و كفاره به عنوان كیفر قتل غیرعمدی تعیین شده است.

كیفر قتل غیر عمد

«و ما كان لمؤمن أن یقتل مؤمناً إلاّ خطأً و من قتل مؤمناً خطأً فتحریر رقبة و دیة مسلّمة إلی أهله إلاّ أن یصّدّقوا فإن كان من قوم عدوّ لكم و هو مؤمن فتحریر رقبة مؤمنة و إن كان من قوم بینكم و بینهم میثاق فدیة مسلّمة إلی أهله و تحریر رقبة مؤمنة فمن لم یجد فصیام شهرین متتابعین توبةً من الله و كان الله علیماً حكیماً. و من یقتل مؤمناً متعمّداً فجزاؤه جهنّم خالداً فیها و غضب الله علیه و لعنه و أعدّ له عذاباً عظیماً» نساء/92ـ93

حق حیات در حقوق بشر اسلامی

در حقوق بشر اسلامی كه توسط كشورهای اسلامی تدوین و تصویب شد نیز حق حیات و لوازم آن با جدیت بیان شده و برای حفظ آن راهكارهایی تدوین و تصویب شده است كه در پنج ماده زیر ملاحظه می شود:
«ماده اول
الف. حیات عطای خداوندی است، حق حیات برای همه انسان ها تضمین شده است. همه دولت ها و جمعیت ها و افراد مكلّف اند به حمایت و دفاع از حق حیات در مقابل هرگونه تعدی وارد شده و هرگونه اخلال بر بقای طبیعی آن، مانند بیماری ها و بلاهای طبیعی و انسانی. و جایز نیست جدا كردن هیچ روحی از بدن بدون مقتضی شرعی.
ب. استفاده از هر وسیله ای برای نابود كردن چشمه سار حیات بشری، اعم از كلی و جزئی، حرام است.
ج. حفظ ادامه حیات بشری تا آنجا كه خدا بخواهد واجب است؛ خواه محافظت هر فردی بر حیات خود در مقابل تعدی دیگران یا تعدی بر خویشتن (مانند انتحار) یا محافظت او درباره حیات دیگران.
د. واجب است بر هر كسی كه مورد استضعاف قرار گرفته و حیات و كرامت او از ناحیه عوامل طبیعی یا از طرف قدرتمندان مورد تهدید واقع شده است قیام كند به دفع استضعاف و دفع خطر از حیات و كرامت خویشتن به هر نحوه مشروعی كه توانایی آن را دارد. و هر كس به انجام این تكلیف قیام نكند در مستضعف ساختن خود و تهدید حیات و كرامت خویشتن، به ظالم و یا علت طبیعی كه موجب ناتوانایی او در حوزه حیات و كرامت او گشته كمك نموده است و چنین شخصی از كسانی است كه در این آیه آمده اند: «هنگامی كه فرشتگان آنان را در حال مرگ در وضعی در می یابند كه تن به استضعاف داده و ستم بر خویشتن نموده اند، از آنان می پرسند: شما در زندگی دنیوی در چه حال بودید؟ آنان پاسخ می دهند: ما در روی زمین مستضعف بودیم. فرشتگان می گویند: مگر زمین خدا پهناور نبود تا در آن مهاجرت كنید؟ آنان كسانی هستند كه منزلگه نهایی آنان دوزخ است و دوزخ سرنوشت بدی است»(نساء/97). و معلوم است كه وجوب مهاجرت در روی زمین پهناور خداوندی مثالی است برای بیان یكی از وسایل نجات دادن خویشتن از ظلم و استضعاف.
هـ . سقط جنین حرام است؛ مگر به جهت ضرورتی كه شرع، با نظر به آن ضرورت، آن را تجویز نماید.

ماده دوم

الف. هر انسانی حق دارد وضع بهداشت و برخورداری از خدمات اجتماعی او و خانواده اش از طرف جامعه و دولت، با آماده كردن همه وسایل عمومی كه وضع بهداشت و زندگی اجتماعی به آنها نیازمند است، در حدود امكانات تأمین و مراعات شود.
ب. دولت باید حق هر انسانی را در یك زندگی كه كرامت او و اشخاص تحت كفالت او را تحقق ببخشد ضمانت نماید. موضوع این حق، شامل خوراك و پوشاك و مسكن و تعلیم و تربیت و درمان و نیازهای اساسی است.
تبصره: برخورداری از خدمات اجتماعی و زندگی با كرامت، برای كسانی است كه با اراده خود سلب شایستگی خدمات اجتماعی و كرامت انسانی را از خود نكرده باشند».

ماده سوم

الف. در حالت جنگ و نزاع های مسلحانه كشتن كسانی كه در جنگ و نزاع شركت نكرده اند، مانند كهنسالان و زنان و كودكان جایز نیست ومجروح و مریض حق دارند كه درمان شوند، و اسیر حق دارد كه اطعام شود و مسكن و پوشاك داشته باشد. و مثله كردن كشتگان حرام است، و تبادل اسیران و دیدار و اجتماع خانواده هایی كه موقعیت های جنگی آنان را از یكدیگر جدا كرده است به مقتضای حكم شرع جایز است.
ب. جایز نیست بریدن درخت و از بین بردن زراعت و حیوانات غیرموذی، اعم از اهلی و غیراهلی. همچنین جایز نیست تخریب ساختمان های سكونتی دشمن یا شكستن و كوبیدن و یا كندن آنها و جز اینها، مگر به دلیل ضرورتی كه شرع امور مزبور را در آن صورت تجویز نماید.

ماده چهارم

بازداشت انسان یا مقید ساختن آزادی یا تبعید یا كیفر دادن او بدون علت شرعی جایز نیست، و هیچ انسانی را نمی توان شكنجه بدنی یا روانی و هر نوع آزارهای موجب ذلت و قساوت بار یا مخالفت كرامت انسانی نمود. همچنین جایز نیست هیچ فرد انسانی را مورد آزمایش های طبی و علمی قرار داد؛ مگر با رضایت خود او و مشروط بر اینكه سلامت و زندگی او در معرض خطر قرار نگیرد، و جایز نیست وضع قوانین استثنایی كه امور ممنوعه فوق را در اختیار سلطه های اجرایی قرار دهد.

ماده پنجم

هر انسانی حق دارد كه در یك محیط پاكیزه و سالم زندگی كند. و بر دولت و جامعه تكلیف است كه محیط زیست را از هر گونه آلودگی های زیانبار برای زیست انسانی پاك كنند، خواه محیط شهری و خواه محیط های خارج از شهرها كه آلودگی آنها به محیط آبادی های مورد استفاده انسان ها ضرر بزند، و همچنین اعمّ از دریاها و فضاهایی كه با زندگی انسان ها در ارتباط است»10.
در ادامه این ماده، تبصره ای درج شده كه حقوق حیوانات در آن مورد تأكید قرار گرفته است.11
در ماده سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز آمده است: «هركس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.»

حق حیات و فرزندكشی

یكی از انواع قتل كه در تاریخ سابقه دارد و متأسفانه امروز نیز به شدت رایج است، اگر چه تغییر شكل یافته، فرزندكشی است، گاهی برای ننگ و گاهی برای فقر این جنایت را انجام می دادند و می دهند، قرآن با این پدیده زشت نیز به مبارزه برخاسته و این عمل را محكوم و ممنوع كرده است:
«قل تعالوا أتل ما حرّم ربّكم علیكم ألاّ تشركوا به شیئاً و بالوالدین إحساناً و لاتقتلوا أولادكم من إملاق نحن نرزقكم و إیاهم و لاتقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و لاتقتلوا النفس التی حرّم الله إلاّ بالحقّ ذلكم وصّاكم به لعلّكم تعقلون» انعام/151
این آیه كه در پی بیان محرمات الهی است، پس از نهی از شرك و امر احسان به والدین، از فرزندكشی سخن به میان آورده وآن را تحریم كرده است.
در این آیه كریمه، قتل نفس و فرزندكشی در كنار هم قرار داده شده است، و معلوم می شود یكی از عوامل اساسی فرزندكشی در گذشته مانند امروز، ترس از تنگدستی بوده است. نیز از این آیه به دست می آید كه فرزندكشی به زنده به گور كردن دختران محدود نمی شده است، برای اینكه قتل دختران فقط برای تنگ دستی نبوده است، بلكه برای ننگی بوده است كه از داشتن دختران داشته اند. بنابراین می توان گفت شاید پسران را نیز در مواردی می كشته اند.
اما یك نكته هست كه توجه به آن باز هم انحصار قتل در دختران را تقویت می كند، و آن اینكه پسر سرمایه و نیروی دفاعی به حساب می آمده است، این دختران بوده اند كه نه تنها نیروی دفاعی به حساب نمی آمده اند، بلكه مانند دست شكسته مزاحم نیز به شمار می آمده اند و از آنجا كه چه در خانه پدر و چه هنگام ازدواج مصرف كننده بوده اند و هزینه هایی بر دوش خانواده تحمیل می كرده اند، در منطق عرب جاهلی هم ننگ بوده اند و هم سبب فقر. شاید به این دلیل است كه مفسران منظور این آیه را نیز همان وأد یا زنده به گور كردن دختران می دانند.12
«قد خسر الذین قتلوا أولادهم سفهاً بغیرعلم و حرّموا ما رزقهم الله افتراءً علی الله قدضلّوا و ماكانوا مهتدین» انعام/140
دختران زنده به گور نیز، نماد ننگ ابدی جاهلیت اند كه قرآن باحرارت هرچه تمام تر از آن سخن گفته و علاوه بر اینكه از محاكمه قاتلان در قیامت خبر می دهد با بیانی احساسی فطرت زنگار گرفته آنان را نیز مخاطب قرارداده به محاكمه می كشد، باشد كه این پدیده ضد انسانی از جامعه ریشه كن شود:
«و إذا الموءودة سئلت. بأی ذنب قتلت» تكویر/8ـ9
و هنگامی كه درباره دختران زنده به گور پرسیده شود: به كدامین گناه كشته شدند؟!
فرزندكشی گاه پس از تولد فرزند است و گاه فرزند را پیش از اینكه به دنیا آید از حیات محروم می كنند.
درباره كشتن فرزند پس از تولد، در هنگام جاهلیت، محدودیت قانونی و اخلاقی وجود نداشته است، زیرا پدر صاحب فرزند تلقی می شده، چه رسد به كشتن جنین و سقط آن. اما امروز، قوانین كشورها و قوانین بین المللی فرزندكشی را نیز قتل تلقی كرده و برای آن مجازات هایی را در نظر گرفته است.

سقط جنین

اما مسأله عمده شكل دیگر فرزندكشی است كه امروز نیز در كشورهای جهان انجام می شود و قوانین بازدارنده و مجازات های متناسب برای آن وجود ندارد، و آن سقط جنین است.
آیا جنین، موجود زنده و انسان به حساب می آید، یا اینكه شیء است و جزء اموال و دارایی های والدین یا یكی از آن دو به حساب می آید؟
انگیزه های سقط جنین را دست كم در دو دسته كلی می توان دسته بندی كرد:
یك. انگیزه های قانونی و شرعی: خطر ادامه بارداری برای زندگی مادر، خطر ادامه بارداری بر سلامتی مادر، دشواری فوق العاده (حرج) ادامه بارداری برای مادر، مرگ جنین، عیب مهم، یا بیماری بی درمان، محصول زنا بودن جنین، چه اختیاری، و چه به اكراه.
دو. انگیزه های غیرموجه: سلامت روانی سایر افراد خانواده. زندگی یك شخص را نمی شود برای راحتی دیگران از او گرفت، زیاد بودن فرزندان خانواده، نزدیك بودن زمان دو بارداری، عوامل سنی مادر، مانند كمی یا زیادی سن مادر، پنهان كردن بارداری، تمایل نداشتن به وجود فرزند، بارداری ناخواسته از شوهر یا دیگری و….
امروزه برای آسان كردن آمیزش جنسی و برداشتن موانع از سر راه آن، افزون بر تسهیلات قانونی در برخی كشورها مانند گسترش آزادی های فردی و…، هرگونه جلوگیری از حامله شدن قانونی شده و در عین حال، اگر كسی تمایل به ادامه حمل نداشت، می تواند بدون هیچ محذور اخلاقی و قانونی جنین را سقط كند.
این موارد نیز در بسیاری از كشورها جزء موارد قانونی سقط جنین است و در برخی از كشورها فقط در خواست مادر برای قانونی بودنِ كار پزشك كافی است. این مسأله در رسانه های انگلیس بازتاب گسترده ای یافت و اعتراضاتی بر ضدّ مجلس قانون گذاری آن كشور را برانگیخت.

آثار تجویز سقط جنین

قانونی شدن سقط جنین، سبب شده است كه 25٪ تا 40٪ از موارد حاملگی، به سقط عمدی جنین دچار شود. در امریكا، در یك سال (1983) 25 میلیون جنین به عمد سقط شد. در سال 1984 این رقم به 40 میلیون مورد رسید.13
در موارد بسیاری، سقط جنین به بیماری، مرگ یا نازا شدن دائمی مادر می انجامد، چنان كه پیامدهای سوء بسیاری در اثر سقط جنین در بسیاری از كشورها پدید آمد.
سقط جنین برای ترس از رشد جمعیت، فقر و مسائلی از این دست، بویژه آنجا كه علت موجه پزشكی و قانونی دیگر ندارد، ازمصادیق روشن فرزندكشی است.
سقط جنین و قانونی شدن آن به صورت كنونی، تظاهر به انسانی اندیشیدن آن را زیر سؤال برده و چهره تمدن غرب را زشت كرده است. این در حالی است كه فرزندكشی از ترس فقر یا به جنایت، در اسلام به شدت منع شده است و جنین زنده در شكم مادر، همان حكم انسـان زنده را دارد، و اسقاط او قتل نفس محترمه است. و حتی جنینی كه مراحل نخستین جنینی را سپری می كند سقط آن ممنوع و موجب دیه است.14
جنبه دیگر قتل، قتل خود است، خودكشی نیز در قرآن كریم به شدت تقبیح و منع شده است:
«و أنفقوا فی سبیل الله و لاتلقوا بأیدیكم إلی التهلكة و أحسنوا إنّ الله یحبّ المحسنین» بقره/195
اگر به معنای ظاهری بگیریم.
اما قرآن به حرمت قتل در بیان حق حیات بسنده نكرده است، برای قتل كیفر شدید و بازدارنده ای نیز در نظر گرفته است، و آن قصاص است. قصاص علاوه بر اینكه از خونریزی و جنگ خانواده ها و قبیله ها جلوگیری می كرده، در فرهنگ جامعه نیز قتل را عملی بسیار زشت و نابخشودنی می سازد.
قرآن با تعیین مجازات سنگین و صریح برای كسانی كه مرتكب قتل عمد شوند، در حقیقت اقدامی پیشگیرانه كرده است كه مانع نزدیك شدن افراد به خط قرمزها و شكستن حق حیات دیگران می شود. بر خلاف تدابیر حقوقی لیبرالیستی كه با نفی قصاص، قاتلان و متجاوزان را ایمنی داده اند و بر جرأت آنان افزوده اند و جان های بیشتری را به خطر انداخته اند، در حالی كه قصاص اگر در جامعه جاری باشد حیات انسان ها تا اندازه زیادی از دستبرد متجاوزان ایمنی می یابد.
«و لكم فی القصاص حیوة یا أولی الألباب لعلّكم تتقون» بقره/179

چالش های حق حیات

برخی دین ناباوران با تكیه بر دیدگاه های حقوق بشر غربی، قرآن را مورد انتقاد قرار داده و گفته اند اینكه قرآن در چند مورد قتل را مجاز شمرده، بی توجهی به حق حیات است.
از مواردی كه با حق حیات در چالش است، قصاص، اعدام مرتد، و اعدام محارب با خدا و رسول است.15
برخی می گویند قصاص یعنی شستن خون با خون، اما خون با خون شسته نمی شود، بهتر است برای قتل، به جای قصاص، مجازات دیگری در نظر گرفته شود!
ولی حقیقت این است كه قصاص باعث می شود كسی هوس قتل به سرش نزند. كسی كه حق حیات دیگران را محترم نشمرده و مرتكب قتل عمد شده، این شخص حیات تمام جامعه را تهدید كرده و نادیده گرفته است، او خود این حق ارزشمند را نادیده انگاشته و قانون مرگ را درجامعه به اجرا گذاشته است. كسی كه یك بار، به طور عمد مرتكب قتل شده چه كسی تضمین می كند كه دوباره دست به قتل نزند؟ بویژه اگر مجازات مناسب نیز صورت نگیرد!
هرگاه تدوین قانون به دست خود متخلفان از قانون سپرده شود، آنها تلاش خواهند كرد تا هرچه بیشتر از شدت قانون و اجرای آن بكاهند و به نظر می رسد مغزهایی كه در اجرای حكم قصاص علیه قاتلان گرفتار اندوه شده و چشم هایی كه اشك تمساح ریخته اند، نگران خود بوده اند تا نگران حق حیات جامعه بشری! چرا كه همانان وقتی پای منافع اقتصادی و سیاسی شان به میان می آید كودكان و زنان و بی پناهان را بی دریغ قتل عام می كنند و بر آن سرپوش می نهند!
در اینجا دو نكته درخور توجه است:
یك. هیچ قانونی نمی تواند بدون در نظر گرفتن مجازات برای جنایات تدوین شود و جامعه انسانی را اداره كرده و یا عدالت را اجرا كند.
دو. كیفر در ذات خود شدت دارد و این شدت شخص محكوم را از چیزی محروم می كند، همان طور كه زندان، جریمه نقدی و مانند آن فشار بر مجرم وارد می كند. شدت مجازات برای جلوگیری از جرم است، نه جرمی كه اتفاق افتاده، بلكه برای جرم هایی كه پس از این ممكن است اتفاق بیفتد.
جالب آن كه برخی ماركسیست ها كه جنایات هولناكشان در تاریخ به ثبت رسیده و به بهانه های واهی جمعیت های زیادی را محكوم به مرگ كرده اند، در انتقاد از حكم قصاص گفته اند: «قصاص، یا توحش اسلامی»!
اگر از سر دشمنی و بدخواهی و پیش داوری مطالعه نشود، بلكه با دقت مورد بررسی قرار گیرد، روشن خواهد شد كه در حكم قصاص، هم جنبه بازدارندگی از قتل رعایت شده است و هم عواطف انسانی؛ زیرا اسلام اصراری ندارد كه حتماً قصاص جاری شود و لا غیر، بلكه اسلام در كنار قصاص چند گزینه دیگر را نیز پیشنهاد كرده است، كه مطلوب ترین آنها عفو است. با عفو، قاتل از هرگونه مجازات معاف می شود. چنان كه قصاص نیز تنها در صورتی اجرا خواهد شد كه قتل با شرایط زیر صورت گرفته باشد:
1. سلامت عقل، 2. عمدی نبودن قتل، 3. راضی نشدن اولیای دم به دیه، 4. عفو نكردن اولیای دم.
بنابراین اگر قاتل، مجنون یا داری اختلال حواس باشد، یا قتل خطأی باشد، یا اولیای دم به دیه راضی شوند، یا قاتل را عفو كنند، قاتل قصاص نخواهد شد؛ یعنی در مورد قتل عمد نیز حكم قصاص جای گزین دارد. شگفت آن كه معاندان و دین ستیزان هرگز به خود زحمت نداده اند تا تمام دیدگاه اسلام را مورد بررسی قرار دهند، آنجا كه می گوید: 
«یا أیها الذین آمنوا كتب علیكم القصاص فی القتلی الحرّ بالحرّ و العبد بالعبد و الأنثی بالأنثی فمن عفی له من أخیه شیء فاتّباع بالمعروف و أداء الیه بإحسان ذلك تخفیف من ربّكم و رحمة فمن اعتدی بعد ذلك فله عذاب ألیم. و لكم فی القصاص حیوة یا أولی الألباب لعلّكم تتقون» بقره/178ـ179
و همچنین آیه ای كه درباره قتل غیرعمدی می گوید:
«وما كان لمؤمن أن یقتل مؤمناً إلاّ خطأً و من قتل مؤمناً خطأً فتحریر رقبة مؤمنة و دیة مسلّمة إلی أهله إلاّ أن یصدّقوا …» نساء/92
بنابراین حكم قصاص در اسلام علاوه بر پیشگیری از وقوع جرم، با تدبیری درست راه را بر انتقام جویی های قومی ـ نژادی افراطی بسته است؛ چه اینكه در برخی فرهنگ های گذشته، به خاطر كشته شدن یك نفر چندین نفر از طرف مقابل را به قتل می رساندند و چه بسا در آینده نیز برخی ملّت ها چنین كنند؛ چنان كه سیاستمداران غربی و بویژه رژیم صهیونیستی با تكیه بر قدرت نظامی چنین رفتاری را از خود نشان می دهند. پس نباید گمان كرد كه فرهنگ جاهلی پیش از اسلام، قابل تكرار نبوده و نیاز به عامل بازدارنده نداشته است.
برخی دیگر نیز تحت تأثیر هجمه دین ناباوران و منتقدان به حكم قصاص خواسته اند به گونه ای دیگر حكم قصاص را تاریخمند و زمان آن را پایان یافته معرفی كنند. اینان گفته اند: اینگه قرآن گفته است قصاص مایه حیات می باشد، نظر به اثر قصاص درجامعه جاهلی داشته است كه گاهی به جای یك شخص صد نفر را می كشته اند، اسلام آمد و گفت فقط مجرم را قصاص كنید، در نتیجه 99 نفر حیات خود را از دست نمی دادند. اما آن یك نفر چاره ای نبود جز اینكه قصاص شود.16 اما امروز كه می توان به وسیله زندان ابد و سایر مجازات ها قاتل را كیفر داد، قصاص، زنده كردن نیست، كشتن است، روح قوانین قرآن دوست دارد كه شخصی كشته نشود، اگر امروز می شود بدون اعدام قاتل را مجازات كرد، قرآن نیز آن راه را می پسندد.
اظهارنظر در این زمینه فراتر از یك مطالعه قرآنی، نیازمند كاری ژرف و اجتهادی در كل منابع دینی است و ما بی آن كه مدّعی چنین پژوهشی باشیم تنها به این نكته اشارت می داریم كه هرگونه دلواپسی و دغدغه برای حق انسان و سلامت جامعه شایسته و بجاست، اما نباید غافل بود كه محدودیت های دانش و تجربه بشری تاكنون نشان داده است كه بسیاری از تدابیر انسانی برای رعایت حقوق انسانی در نهایت به بن بست رسیده و با گذشت زمان در قوانین خود یا تجدیدنظر كرده و یا استثناهای غیر منطقی قائل شده است.
بهترین گواه نارسایی تدابیر بشری برای حفظ سلامت جامعه انسانی و تأمین امنیت جان ها و مال ها، آمار سرسام آور جرم و جنایت در كشورهای غربی و اروپایی است كه داعیه حقوق بشر و برخورداری از برترین قوانین را دارند، و اگر درصدی از آن جرائم در كشورهای اسلامی مشهود می باشد، اولاً دلیل آن را باید در عدم اجرای صحیح و دقیق حدود و قوانین اسلامی دانست، و ثانیاً تأثیر منفی فرهنگ لیبرالیسم بر كل جهان را نباید از نظر دور داشت؛ زیرا در پرتو آزادی تبلیغات و ترویج هرگونه فكر و عقیده و سلیقه از طریق رسانه ها و ماهواره ها زمینه های جرم خیز و جرائم آفرین تحت عناوین مختلف به جهان مخابره می شود و فكرها و ذهن ها را با انواع روش ها و منش ها و خصلت های مجرمانه آشنا ساخته مأنوس می سازند.

حكم محارب با خدا و رسول

واقعیت این است كه محاربه با خدا و رسول(ص) تنها یك مسأله اعتقاد درونی نیست، بلكه جبهه گیری و جنگ عملی و تلاش برای براندازی نظام اسلامی است؛ نظامی كه در رأس آن حاكمی قراردارد كه مجری احكام خداست. محارب نیز بی درنگ اعدام نمی شود، بلكه اگر قتلی انجام داده بود اعدام می شود و گرنه احكام دیگری بر او جاری است. اگر هم مالی را به غارت برده و فردی را به قتل رسانده بود، مصلوب می شود. اگر مالی را به غارت برد اما كسی را نكشت، حكم سرقت بر او جاری، دست و پایش به طور مخالف ـ بر عكس ـ قطع می شود. اما اگر سلاح كشید، ولی قتل و غارتی انجام نداد، چنین شخصی را نه اعدام می كنند و نه دست و پایش را قطع می كنند، بلكه تنها او را تبعید می كنند».17
در قوانین امروزه دولت ها نیز میان كسی كه دست به مبارزه با حكومت می زند و در این راه مرتكب قتل می شود، با كسی كه تنها برای مسائل شخصی درگیر شده و دست به قتل زده تفاوت می گذارند، اولی احكام شدیدتری دارد. 
بنابر این حكم محارب، حكمی جدا از قصاص نیست و در همان دایره باید مورد بررسی و داوری قرار گیرد.
در این میان، توجه به این نكته دارای اهمیت است كه حتی در كشورهایی كه حكم قصاص و اعدام را لغو كرده و خواسته اند از این طریق ـ به گمان خود ـ به حق حیات انسان احترام بیشتری بگذارند، اما همین كشورها هرگز به صورت مطلق حق حیات را رعایت نكرده و آن را در مواردی دیگر استثنا زده اند.
ممكن است در یك كشور حكم به اعدام صادر نشود، ولی در همان كشور هیچ قاضیی نمی تواند جلو اعزام سربازان را به جبهه نبرد آن كشور بگیرد؛ چه آن نبرد تجاوزگرانه باشد و چه در دفاع از سرزمین و ارزش ها و منافع ملی.
در داخل یك كشور نیز اگر كسی بخواهد شخصی را مورد حمله به قصد كشتن قرار دهد، آن شخص می تواند برای دفاع از خود، ازهر وسیله بازدارنده، حتی اگر به مرگ مهاجم بینجامد، استفاده كند. بنابراین، حق حیات مشروط است به اینكه حق حیات دیگری یا دیگران را به خطر نیندازد.
در اسلام نیز حق حیات با اینكه اساس حقوق انسانی است، و كسی كه شخصی را به جرم و خیانتی بكشد مانند این است كه تمامی بشریت را كشته، اما كسانی كه در زمین خرابكاری و فساد می كنند، و كسانی كه مرتكب قتل عمد شده اند، و كسانی كه امنیت كشور اسلامی را با خیانت به خدا و پیامبرش به خطر انداخته اند، حق حیات خویش را نقض كرده اند:
«…من قتل نفساً بغیرنفس أو فساد فی الأرض فكأنّما قتل الناس جمیعاً و من أحیاها فكأنّما أحیا الناس جمیعاً» مائده/ 
هر كس انسانی را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روی زمین بكشد، چنان است كه گویی همه انسان ها را كشته، و هر كس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است كه گویی همه مردم را زنده كرده است.
قتل نفس و خرابكاری دو عاملی است كه حق حیات را محدود و مشروط می كند. كسی حق حیات دارد كه حیات دیگران را محترم شمرده كسی را از حیات محروم نكند و در زمین خرابكاری و فساد نكند، اما اگر مرتكب این امور شد سلب حق حیات از او،توسط حكومت اسلامی مجاز است.
محاربان نیز، به همین دلیل كه در رویارویی مرتكب قتل می شوند، سزاوار مرگ هستند و پیش از این نیز یادآور شدیم كه محارب هرگاه مرتكب قتل شده باشد، محكوم به اعدام می شود وگرنه مجازات های دیگری خواهد داشت.
«إنّما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الأرض فساداً أن یقتّلوا أو یصلّبوا أو تقطّع أیدیهم و أرجلهم من خلاف أو ینفوا من الأرض…» مائده/33
محارب نیز، حیات خویش را به دست خویش خراب كرده، كسی كه حیات را از دیگری می گیرد، باید بداند كه مرگ را برای خویشتن انتخاب كرده است.
آیات قرآنی كه با استوارترین بیان از حق حیات انسان ها سخن گفته است، حق حیات را مشروط می داند، و این شرط ها و قلمروها و حدود، خود لازمه حرمت نهادن به حیات انسان هاست:
«و لاتقتلوا النفس التی حرّم الله إلاّ بالحقّ» انعام/151
«ولایقتلون النفس الّتی حرّم الله بالحقّ و لایزنون» فرقان/68

انسان و حق حیات خود

آنچه تا كنون گفته شد درباره حق حیات دیگران بود، ولی در قوانین و احكام دینی موضوعی مورد توجه قرار گرفته است كه به طور طبیعی در قوانین و نظام های حقوق بشری نمی تواند مطرح باشد. و این یكی از امتیازهای قوانین دینی است.
انسان در قوانین بشری باید حیات و زندگی دیگران را رعایت كند، اما مسئولیتی در قبال حیات و زندگی خود ندارد. اما موضوع حیات در نگاه دین چنان مهم است كه انسان نه تنها نمی تواند حیات دیگران تهدید كند كه حتی حق ندارد به زندگی و حق حیات خود آسیب بزند.
بنابر این اگر پرسیده شود كه آیا انسان می تواند از حق حیات خود صرف نظر كند یا خیر، قوانین بشری و الهی دو پاسخ متفاوت خواهند داد، اما باید دید این سؤال اساساً در كجا و چگونه مطرح می شود، زیرا زمینه ها وموارد آن گوناگون و متفاوت است.
اینكه كسی حق حیات خود را از خود سلب كند، به دو صورت تصور می شود، نخست اینكه به معنای واقعی كلمه، شخصی از كسی بخواهد كه او را بكشد، و شخص كشنده را از مجازات معاف بدارد، به این دلیل كه خود مقتول از حق حیات خود صرف نظر كرده است.
صورت دوم این است كه شخص آگاهانه پا در راهی بگذارد كه فرجام آن صددرصد به مرگ او می انجامد و یا احتمال مرگ در آن راه بالاتر از 50٪ می باشد، مثل حضور در یك جنگ خونین و یا رفتن روی میدان مین برای خنثی كردن و باز كردن راه نیروهای خودی در حال اضطرار، و…
صورت دوم مورد نظر نیست، و اصطلاح صرف نظر كردن از حق حیات هم این مورد را در نظر ندارد، منظور صورت اول است كه گاهی رخ می نماید، مانند تیر خلاصی زدن به مجروحی كه قابل نجات نیست، زجر می كشد یا دشمن نزدیك او رسیده، یا تزریق آمپول مرگ به بیماران بی درمانی كه درد می كشند و امیدی به بهبود ندارند؛ مواردی كه نه تنها قابل تصور بوده كه تحقق نیز پذیرفته است.
حكم ظاهری و اولیه آیات قرآن این است كه انسان حق ندارد خود را در معرض هلاكت و نابودی قرار دهد:
«و لاتلقوا بأیدیكم إلی التهلكة» بقره/195
حیات حقی نیست كه قابل سلب یا واگذاری باشد، تا كسی آن را از خود سلب كرده دیگری را در قتل خویش مجاز بداند یا تشویق كند. 
تفصیل حكم خودكشی و خودزنی و خودآزاری در روایات و فقه اسلامی بیان شده است و حكم تفصیلی را باید از منابع اجتهادی جویا شد.18

پی نوشت ها:

 


1. تعریف های بالا را در كتاب حیات و هدفداری، پروفسور روویر: (H.Rouvier) ترجمه دكتر عباس شیبانی، از انتشارات شركت سهامی انتشار می توان دید. این نویسنده استاد كالبدشكافی دانشكده پزشكی و عضو فرهنگستان پاریس بوده.
و نیز: دكتر احمد صبوری اردوباری (استاد دانشگاه آذرابادگان)، ماده و حیات، تهران، الهام، چاپ دوم، خرداد 1358، صفحه5.
2. طباطبایی، محمدحسین، نهایة الحكمة، 371.
3. قوشجی، شرح تجرید الاعتقاد، 314.
4. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 2/329.
5. محسنی، محمدآصف، الفقه و المسائل الطبیة، 28ـ36.
6. همان، 36.
7. ر.ك: طوسی، محمدبن حسن، تهذیب الاحكام، 10/285؛ و همچنین: كلینی، محمدبن یعقوب، الكافی، 7/345.
8. كلینی، محمدبن یعقوب، الكافی، 4/206.
9. نجفی، محمدحسن، جواهرالكلام، 43/365.
10. جعفری، محمدتقی، تحقیق در دو نظام جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو با یكدیگر، تهران، دفترخدمات حقوقی بین المللی جمهوری اسلامی ایران، چاپ اول، پاییز 70، 206ـ204.
11. همان.
12. بیضاوی در تفسیر این آیه می نویسد: «ولاتقتلوا أولادكم خشیة املاق، مخافة الفاقة و قتلهم أولادهم هو وأدهم بناتهم مخافة الفقر، فنهاهم عنه و ضمن لهم أرزاقهم، فقال نحن نرزقهم و إیاكم إن قتلهم كـان خطأ كبیراً، ذنباً كبیراً لما فیه من قطع التنـاسل و انقطاع النوع» تفسیـر البیضـاوی، 3/443.
آلوسی نیز می نویسد: «و عقب سبحانه التكلیف المتعلّق بالوالدین بالتكلیف المتعلق بالأولاد لكمال المناسبة، فقال سبحانه: و لاتقتلوا أولادكم بالوأد من إملاق من أجل فقر أو من خشیته، كما قوله سبحانه خشیة املاق، و قیل الخطاب فی كلّ آیة لصنف و لیس خطاباً واحداً؛ فالمخاطب بقوله سبحانه من إملاق، من ابتلی بالفقر، و بقوله تعالی خشیة إملاق، من لا فقر له و لكن یخشی وقوعه فی المستقبل، و لهذا قدّم رزقهم هاهنا فی قوله عزّوجلّ نحن نرزقكم و إیاهم، و قد رزق أولادهم فی مقام الخشیة فقیل نحن نرزقهم و إیاكم و هو كلام حسن، و أیاً ماكان فجملة نحن الخ: استئناف مسوق لتعلیل النهی، و ابطال سببیة ما اتخذوه سبباً لمباشرة المنهی عنه، و ضمان منه تعالی لأرزاقهم، أی نحن نرزق الفریقین لاأنتم، فلاتقدّموا علی ما نهیتم عنه لذلك…
و قـد روی عنه علیـه الصلاة و السلام أنّه قـال فی حقّ العزل: ذلك وأد خفی». روح المعـانی، 8/54.
13. الإنجاب فی ضوء الإسلام، صفحه210، با اختصار.
14. برای توضیح بیشتر، ر.ك: الفقه و المسائل الطبیة، محمدآصف محسنی، 59 به بعد.
15. برای تفصیل بیشتر بنگرید به مقاله «ارتداد و آزادی عقیده از نگاه قرآن»، سید موسی صدر، همین فصلنامه، شماره 34، تابستان 1382، 94 ـ 111.
16. «قال ابن عطیة: كانوا فی الجاهلیة إذا قتل الرجل الآخر حمی القبیلان و تقاتلوا و كان فی ذلك موت العدد الكثیر، فلما شرع الله القصاص قنع الكلّ به فذلك قوله تعالی: و لكم فی القصاص حیوة». شهاب الدین ابی الفضل احمد بن علی، العجاب فی بیان الأسباب، تحقیق عبدالحكیم محمد الانیس، الدمام، الطبعة الاولی، 1997، 1/428.
17. در روایتی از امام رضا (ع)، جزئیات حدّ محارب این گونه بیان شده است:
«عن أبیه، عن عمروبن عثمان، عن عبیدالله المداینی، عن أبی الحسن الرضا علیه السلام، قال: سئل عن قول الله عزّوجلّ: «إنّما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الأرض فساداً» الآیة، فما الذی إذا فعله استوجب واحدة من هذه الأربع؟ فقال: إذا حارب الله و رسوله و سعی فی الأرض فساداً فقتل قتل به، و إن قتل و أخذ المال قتل و صلب، و إن أخذ المال و لم یقتل قطعت یده و رجله من خلاف، و إن شهر السیف و حارب الله و رسوله و سعی فی الأرض فساداً و لم یقتل و لم یأخذ المال نفی من الأرض… الحدیث. و رواه الشیخ بإسناده عن علی بن ابراهیم، و كذا الذی قبله. و رواه أیضاً بإسناده عن محمد بن علی بن محبوب، عن أحمد بن محمد، عن جعفربن محمد بن عبدالله، عن محمد بن سلیمان الدیلمی، عن عبیدالله المداینی عن أبی عبدالله علیه السلام نحوه. و عن علی بن إبراهیم، عن محمد بن عیسی، عن یونس بن محمد بن سلیمان، عن محمد بن إسحاق، عن أبی الحسن علیه السلام مثله. و رواه الشیخ بإسناده عن یونس مثله.» حرّ عاملی، وسائل الشیعة، تحقیق مؤسسه آل البیت، 28/309.
18. برای تفصیل بیشتر در این زمینه ر.ك: سعید نظری توكلی، الترقیع و زرع الأعضاء فی الفقه الإسلامی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1380.

 

 

 منبع : فصلنامه پژوهشهای قرآنی (36-35)

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved