• تاريخ: چهار شنبه 29 تير 1390

استبداد و خودکامگی در تحلیل قرآن


           

استبداد و خودکامگی در تحلیل قرآن

سید ابراهیم سجادی

چکیده: نويسنده در آغاز به تعريف آسيب اجتماعى و جامعه آسيب زده پرداخته، سپس استبداد و خودكامگى را به عنوان نمونه بارز آسيب اجتماعى معرفى مى‏كند، آن گاه به پيشينه تاريخى استبداد ستيزى اشاره كرده وبر اين باور تأكيد مى‏كند كه به رغم فلسفه سياسى عدالت گراى اسلام، تاريخ مسلمانان، بيشتر آميخته با استبداد بوده است. در ادامه به تعريف استبداد در فرهنگ سياسى مى‏پردازد و واژه‏هاى قرآنى معادل آن را - «جبار»، «مستكبر» و «طاغوت» مورد بحث و بررسی قرار می دهد. عوامل و زمينه‏هاى پيدايش خودكامگى از ديدگاه های مختلف بخش دیگر مقاله است. در این بخش، نظریات افلاطون، ارسطو، راسل، ماركس، هابز و روان شناسانی چون فرويد و اريك فروم مورد بحث قرار گرفته و در آخر به ديدگاه قرآن پرداخته و بر اين باور تأكيد می کند که از نگاه قرآن عامل پيدايش خودكامگى، اسارت معنوى انسان در چنگال غرايز و كشش‏هاى طبيعى است. نویسنده در در ادامه شيوه‏ها و ابزارهاى تداوم استبداد را بررسی کرده از روش هایی چون تفرقه افكنى، یارگیری ثروتمندان و فرهنگیان، خشونت با مخالفان و هویت سازی برای موافقان ياد كرده و در آخر سرانجام جامعه استبداد زده را از دیدگاه قرآن، مورد بحث قرار داده است. 
بخش پایانی مقاله به بررسی راهکارهای استبداد ستیزی اختصاص یافته است. در این بخش نویسنده از عواملی چون بازپرورى شخصيت توحيدى، پرهيز از تندروى، كناره‏گيرى از نظام استبدادى، كنترل اجتماعى، نظارت نهادينه بر حكومت به عنوان مهم‏ترين راهكارهاى مبارزه عليه خودكامگى از ديدگاه قرآن نام می برد. 


كليد واژه‏ها: خودكامگى/ استبداد/ آسیب اجتماعی / فلسفه سياسى قرآن/ جبّار/ مستكبر/ طاغوت/ افلاطون / ارسطو / راسل / مارکس/ هابز/ اریک فروم / اسارت معنوی / روش های تداوم استبداد / راهکارهای استبداد ستيزى

سه سخن آغازین

1. آسیب شناسی اجتماعی كه از رشته های علمی زیر مجموعه جامعه شناسی می باشد، ریشه یابی بی نظمی ها و نابسامانی های اجتماعی و اعمال و رفتارهای غیرطبیعی در جامعه را به ارزیابی و تجزیه و تحلیل می نشیند.1
نابسامانی ها اجتماعی اشاره به رفتار افرادی دارد كه از قانون، ارزش ها و هنجارهای جاری و مورد قبول وجدان عمومی فاصله گرفته و تصمیم دارند كه به هنجارشكنی و بی حرمتی نسبت به انتظار جامعه ادامه دهند. در تعریف «آنومی» (كه واژه یونانی و به معنی هنجارگریزی و كجروی فرد در جامعه است) می خوانیم:
«آنومی عبارت است از حالت ذهنی كسی كه به اخلاقیات حاكم و خاستگاه آن پشت پازده، دیگر اعتقادی به جمع جامعه خویش ندارد و خود را مجبور به تبعیت و پیروی از آنها نمی بیند… و تنها به تمایلات خود می پردازد و مسئولیت هیچ كس و هیچ چیز را نمی پذیرد».2
هیچ جامعه ای خالی از كجرو و كجروی نیست. با مشاهده یك و چند فرد آنومیك نمی شود جامعه ای را آسیب زده و نیازمند مطالعات آسیب شناختی قلمداد كرد، «تنها به هنگامی كه تعداد جرایم از یك نسبت معینی تجاوز می كند می توان گفت كه اخلاق جامعه متزلزل شده، یك بیماری جامعوی پدید آمده است و آن وقت پدیده مربوط را می توان غیرعادی تلقی كرد، این امر بدان معنی است كه این چنین جامعه ای دیگر نمی تواند برخی افراد خود را طبق معیارهای اخلاقی و قانونی موجود بار آورد و آنها را به حد معمول ارتقا دهد».3
در حقیقت جامعه آسیب زده، جامعه ای است كه نخست زمینه های آسیب پذیری در آن به وجود آمده آن گاه استعدادهای آماده برای ارزش شكنی به تعداد درخور توجهی در آن، مسیر انحرافی را فراروی خویش قرار داده و با نادیده انگاشتن كنترل و نفوذ تربیتی جامعه، به همگون سازی و توسعه كجروی می پردازد.
در جامعه آسیب گرفته، تنها مجرم بیمار نیست، بلكه كل جامعه بیمار است «كه نتوانسته است امكانات موجود خود را اعم از مادی و معنوی، فرهنگی و اخلاقی به طور مناسب در بین اعضای خویش قسمت كند و هر كس را سهمی دهد و آنها را طبق استاندارد بسازد».4
بر اساس تعبیر و تعریفی كه از آسیب اجتماعی و جامعه آسیب یافته صورت گرفته است، استبداد و جامعه استبداد زده ، بارزترین مصداق آسیب اجتماعی و جامعه آسیب یافته است. استبداد و سیاست استبدادی كه خشن ترین نوع كجروی و عصیان و مخالفت با توقعات جامعه است، در جامعه بیمار و بی تفاوت در برابر هنجارها به وجود می آید و بیشترین توان آسیب زایی را دارا می باشد.
در روایتی از امام رضا(ع) آمده است:
«و لتأمرن بالمعروف و لتنهونّ عن المنكر، أو لیستعملنّ الله علیكم شراركم فلیسومونكم سوء العذاب».5
باید به خوبی ها فرمان دهید و از بدی ها بازدارید و گرنه (بر اساس سنت خداوندی) شرارت پیشه ترین های شما بر شما مسلط می گردند و با بدترین شكنجه ها و عذاب ها شما را شكنجه می دهند!
جامعه ای كه نسبت به سرنوشت خود بی تفاوت شده و به دنیا و آسایش آن دل می بندند روحیه و تمایل به آزادی را از دست داده و با این منش، از پیش آمادگی خود را برای بندگی و پذیرش سلطه خودكامه اعلام كرده است.
شهید مطهری می گوید:
«مردمی كه بنده و برده پول و مقام و راحت طلبی نباشند هرگز زیر بار اسارت و رقیت های اجتماعی نمی روند».6
وقتی آسیب استبداد به جان جامعه هجوم برد، نه تنها منش استبدادگری كه تمام فسادها را گسترش می دهد. همان گونه كه رابطه مستبد با زیردستانش مظهر نبایدهاست،7 روابط متقابل افراد جامعه استبداد زده نیز به تجلی گاه تمام بدی ها تبدیل می گردد. به همین دلیل استبداد، اصل تمامی فسادها8 و اشاعه فساد اخلاقی در كل جامعه شناخته شده است.9
2. استبداد ستیزی ریشه تاریخی بلندی دارد. دغدغه اصلی افلاطون و ارسطو هنگام تدوین كتاب های «جمهوری» و «سیاست» دغدغه ستیز با استبداد و رهایی جامعه انسانی از نظام های خودكامه بود. تاریخ فلسفه سیاسی از شكل گیری نظریه سیاسی و نظام حقوقی خبر می دهد كه پیش از میلاد مسیح تولید شده و بر پیش گیری از پیدایش خودكامگی پای می فشرده است.
سیسرون (كه در سده اول پیش از میلاد می زیست)، می گفت:
«بر اساس قانون یونانی هر كه حاكم سركش را از پای درآورد جایزه دارد و می تواند همه چیز از قاضی بخواهد، بر قاضی است كه خواسته های او را برآورد».10
پس از میلاد مسیح نیز طنین آوای عدالت و فریاد براندازی استبداد هیچ گاه به خاموشی نگراییده در حوزه فلسفه و حقوق تشكیل جامعه خالی از ستم همیشه زمزمه می شد و تشنگان به عدالت دائم رو به افزایش بود، ولی به رغم این ادعاها و واقعیت ها، در دنیای مسیحیت، تا جریان انقلاب فرانسه (1895 ـ 1789م) هتك حرمت سلطنت كه سایه خدا در زمین شناخته می شد جرم تلقی می گردید، در عصر انقلاب نیز دولت تا حدی قداست خود را حفظ كرد. تلاش های اروپای غربی در راستای لیبرالیسم سیاسی در دهه دوم قرن بیستم با پیدایش انقلاب سوسیالیستی روسیه و خیزش نازیسم در آلمان، فاشیسم در ایتالیا و واگیری سریع این مكاتب؛ مواجه با وقفه شد و حمایت از این مكاتب به قداست بیشتر دولت و پرستش شخصیت سردولت انجامید و در نتیجه هرگونه هتك حرمت دولت و دولتمرد جرم به حساب آمد.11
سرانجام لیبرالیسم سیاسی در غرب همه زبانی شد، ولی نظریه سازان این دیدگاه مزه این مائده را مناسب ذائقه همه جوامع ندانستند و جوامع آنارشی12 و وحشی را مستحق استبداد شناختند:
«ساختار خودكامگی چونان شیوه ای از حكومت در حكومت وحشیان، مشروع و قانونی است؛ البته مشروط بر آن كه هدف مورد نظر، اصلاح آنها باشد. پس روا نیست آزادی با توجه به خاستگاه آن پیش از آزادگی مردم و پیش از آن كه توانایی بهسازی وضع خود در پرتو گفت و گوهای آزاد بر پایه برابری بیابند، به كشوری داده شود».13
برپایه این استثنا، هر جامعه ای كه متهم به عدم رعایت آزادی، دمكراسی وحقوق بشر هستند بایستی تحت اداره مستبدانه ای قرار گیرند! این می تواند مبنا باشد برای سلطه مستبدانه گونه های مختلف استعمار بر جوامع ضعیف و مخالف لیبرالیزم و سكولاریزم.
3. قرآن با دو گزارش تاریخی، پیشنهاد تشكیل جامعه ای را داد كه در آن روابط افراد بر دو پایه عدالت (و پرهیز از هر نوع ستمگری) و مددرسانی (و پرهیز از خلاصه شدن در سودپرستی) استوار باشد:
گزارش اول این بود كه هدف اساسی جریان بعثت پیامبران در طول تاریخ تشكیل جامعه ای بوده است كه تمام افراد آن عاشقانه دلداده عدالت باشند، البته برای كنترل بی عدالتی قدرت آهن نیز به كار گرفته شود:
«لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و أنزلنا الحدید فیه بأس شدید» حدید/25
همانا پیامبران خود را با دلایل آشكار روانه كردیم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام كنند و آهن را كه صدمه سختی وارد می كند پدید آوردیم.
در گزارش دوم این را یادآور شد كه تعالیم همه پیامبران به دو چیز خلاصه می شد كه عبارت بود از دعوت به بندگی خداوند و پرهیز از فرمانبری طاغوت و خودكامه:
«و لقد بعثنا فی كلّ أمة رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت» نحل/36
بی تردید در میان هر امتی پیامبری برانگیختیم تا مردم را به بندگی خداوند و پرهیز از طاغوت فراخواند.
نتیجه بندگی خداوند و دوری از طاغوت و تجاوزگر، شكل گیری جامعه آرمانی قرآن است، كه در رابطه با آن می فرماید:
«إنّ الله یأمر بالعدل و الإحسان و إیتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنكر و البغی» نحل/90
جامه عمل پوشاندن به این آموزه ها و گفته های همانند، می توانست به تشكیل جامعه ای بینجامد كه در آن هیچ گونه زمینه برای سلطه طاغوت نباشد، ولی:
تاریخ سیاسی اسلام روایت گر حاكمیت امویان، عباسیان، صفویان، غزنویان، آ ل بویه، فاطمیان، عثمانیان، طاهریان، سامانیان، سلجوقیان، مغولان و… است كه همه قدرت شان بر زور و شمشیر استوار بوده است.14
با فروپاشی خلافت عثمانی نه تنها فشار خودكامگی بر مسلمانان رو به كاستی ننهاد كه افزایش نیز یافت. حاكمیت های جایگزین، علاوه بر سركوب ناشی از حس قدرت طلبی، چماق استعمار را نیز باید به منظور تضعیف روحیه بیگانه ستیزی با شدّت هرچه فزون تر بر فرق مسلمان فرود می آوردند. این وضع همچنان ادامه دارد.
پس قسمت عمده تاریخ سیاسی را تاریخ استبداد تشكیل می دهد! زیرا تئوری های فلسفی و دیدگاه سیاسی دین به تغییر مسیر حركت تاریخ سیاسی نینجامیده است و تاریخ سازی توسط خودكامگان ادامه دارد! جالب اینكه مستبد به دلیل داشتن لباس اتوكشیده، زور، قدرت پوشش دهی و… به رغم اینكه منشأ تمام آسیب هاست توانسته است بصیرت را از خداوندان جامعه شناسی و آسیب شناسی اجتماعی بگیرد و حتی اجازه ندهد كه نام آنها را در لیست افراد و گروه های آسیب ساز ثبت نمایند، جامعه هم عادت كرده اند كه جرم یقه سفیدها و عالی رتبه ها را نادیده انگارند و كاسه و كوزه را بر سر محرومین و مستضعفین بشكنند.15
سخن دوركیم در این زمینه درخور توجه است كه می گوید:
«وقتی جامعه از چیزی رنج می برد این نیاز را احساس می كند كه كسی را بیابد تا مسئولیت ناراحتی اش را به گردن او بگذارد؛ كسی كه بتوان انتقام همه ناكامی ها را از او گرفت و آن كسانی كه عقیده عمومی هم اكنون بر ضد آنها تبعیض قائل می شود، به طبع چنین نقشی را بر دوش می كشند. اینان نجس هایی اند كه باید كفاره گناهان همه جامعه را پس بدهند».16
ولی نگاه آسیب شناختی قرآن جز این است، از این منظر، طاغوت ها و تجاوزگران هستند كه پیروان خود را در باتلاق تاریكی ها و آسیب ها غرق می سازند:
«والذین كفروا أولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور إلی الظلمات» بقره/257
و كسانی كه كفر ورزیده اند، سروران شان طاغوتند كه آنان را از روشنایی به سوی تاریكی ها سوق می دهند.
در هر حال استبداد آسیبی است كه بستر پیدایی آن جامعه آسیب دیده است و آسیب های جدیدی را به ارمغان می آورد، مطالعات استبداد شناختی هنوز موفق به كنترل این كجروی نشده و تا موفقیت فاصله زیادی دارد. بایسته است كه به جای تكرار سخنان افلاطون و ارسطو و…، با دقت بیشتر نسخه درمان این بیماری را در قرآن جست وجو كنیم كه كتاب عدالت و عدالت پرور است، بدین امید كه هدایتی دهد برای شناخت دقیق زمینه های پیدایش، روش های عملی و كاركرد استبداد و چگونگی خشكاندن ریشه آن.

نگاه معنی شناختی به استبداد

استبداد، واژه ای عربی است، از ریشه «بَدَدَ» و به معنای «كاری را بدون دخالت كسی انجام دادن و بدون توجه به دیدگاه دیگران به تصمیم و نظر خود عمل كردن»17 و «خودسری، خودرأیی و خودكامگی»18 و موارد به كارگیری آن جایی است كه دخالت و اظهار نظر دیگران به دلیل پیچیدگی و دشواری كار یا همگانی بودن منافع، نتایج و پیامدهای آن، منطقی و بایسته بنماید.19
استبداد به معنای یادشده، نقطه مقابل مشورت است و در سنت و روایات نیز به همین معنی به كار رفته است.
امام علی(ع) می فرماید:
«من استبدّ برأیه هلك، و من شاور الرجال شاركها فی عقولها».20
كسی كه تنها به نظر خودش بسنده می كند، راه هلاكت را می پیماید و كسی كه با مردان به مشورت می نشیند، در خرد آنها سهمی دارد (و از آنها در راستای موفقیت خویش بهره می برد).
خودرأیی، حوزه وسیعی از صحنه های عمل را پوشش می دهد، نه تنها در فعالیت های ملی كه در كارهای خارج از دایره حكومت و كارهای فردی نیز زمینه دارد، ولی وقتی در فلسفه سیاسی مطرح می شود پذیرای محدودیتی شده و شاخص های جدیدی پیدا می كند.
خودكامگی در عرف فلاسفه سیاسی، اشاره به نظامی دارد كه تصرفاتش در حوزه حقوق ملی و شهروندی نه ریشه قانونی دارد و نه مستند به شرع و اراده ملت می باشد،21 در برابر مردم احساس تعهد ندارد و خود را ملزم به پاسخ پرسش آنان نمی شناسد،22 شكل آشكار خودكامگی های آن را زورگویی، مصادره، دارایی، زندانی كردن، شكنجه نمودن و تبعید افراد تشكیل می دهد و نوع ناپیدای اعمال اراده و اعمال سلطه اش را رسوم و مقررات تعجب آور و غیرعادی.23
خودكامگی در اندیشه سیاسی یك صفت است، ممكن است این صفت منش فرد را تشكیل دهد و ممكن است در قالب فعالیت یك جمع نمود یابد، امكان دارد نام نظام مستبد، پادشاهی باشد یا جمهوری، و در آن قدرت از طریق وراثت جا به جا گردد یا از راه انتخابات. كواكبی می گوید:
«صفت استبداد همچنان كه شامل سلطنت وحكمرانی فرد مطلق العنانی است كه با غلبه یا به ارث متولی سلطنت گردیده؛ همچنین شامل حكمرانی فردی مقید است كه به ارث یا به انتخاب سلطنت یافته اما كسی از او حساب نخواهد. و نیز شامل حكمرانی جمعی است اگر چه منتخب باشند؛ زیرا كه اشتراك در رأی، دفع استبداد ننماید، جز اینكه آن را فی الجمله تخفیف دهد، و بسا باشد كه حكمرانی جمع، سخت تر و مضرتر از استبداد یك نفر باشد و باز شامل است سلطنت مشروطه را كه قوه شریعت و قانون از قوه اجرای احكام در آن جدا باشد، چه این نیز استبداد را رفع نكند؛ مادامی كه اجرا كنندگان نزد قانون نهندگان مسئول نباشند و قانون نهندگان، خود را نزد ملت مسئول ندانند و ملت نیز نداند تا چگونه مراقب ایشان باشد و از ایشان حساب خواهد».24
تردیدی نیست در اینكه قرآن نگاه ویژه ای به تعامل و همیاری در حیات اجتماعی دارد و این روش را مؤثرترین راه موفقیت در راستای حقیقت جویی و واقع یابی می شناسد، به همین دلیل حرف شنوی از دیگران را نشانه خردمداری و وسیله راهیابی به هدف معرفی می كند، سیره مشورت خواهی بلقیس را الگویی پذیرفتنی برای حكمرانان می شناسد، و خودرأیی فرعون را عبرتی برای خودكامگان:
«فبشّر عباد. الذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه أولئك الّذین هداهم الله و أولئك هم أولوا الألباب» زمر/17و18
پس مژده بده به آن بندگان من، كه به سخنان گوش فرا می دهند و بهترین آنها را پیروی می كنند. اینانند كسانی كه خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان.
«قالت یا أیها الملأ أفتونی فی أمری ما كنت قاطعة أمراً حتی تشهدون» نمل/33
گفت: نامداران! در كارم به من نظر دهید كه بی حضور شما هیچ گاه كاری را فیصله نداده ام.
«قال فرعون ما أریكم إلاّ ما أری و ما أهدیكم إلاّ سبیل الرشاد» غافر/29
فرعون گفت: جز آنچه به نظر می آید به شما نمی نمایم و شما را جز به راه سلامت راهبر نیستم.
«فاتّبعوا أمر فرعون و ما أمر فرعون برشید» هود/97
آنها به فرمان فرعون گردن نهادند و فرمان فرعون، درستی را نمی نمود.
یادآوری هایی از این قبیل، گویای این است كه قرآن به مردم سالاری می اندیشد و مبارزه با استبداد و استبداد پذیری را رسالت خود می شناسد، ولی مفهوم و منش خودكامگی را در قالب واژه استبداد یا كلمه هم خانواده با آن، محور مطالعه قرار نمی دهد، بلكه به طورعمده واژه های مورد بهره برداری قرآن را در رابطه با تبیین نظام استبدادی «جبّار»، «مستكبر» و «طاغوت» تشكیل می دهد و تمام سؤالهای مربوط به چگونگی شكل گیری و رفتار حاكمیت مستبد را با استفاده از این كلید واژه ها كه از نظر معنی كمال همخوانی را با واژه استبداد دارد؛ پاسخ می گوید.

معنی شناسی واژه «جبّار»

كلمه جبّار كه هم وصف خداوند است وهم وصف انسان، ده بار در قرآن تكرار شده؛ یك مورد درباره خداوند و نُه مورد آن درباره افراد ظالم، گردن كش و فاسد می باشد. این كلمه را اهل لغت این گونه توضیح می دهند:
«الجبّار فی اسم الله معناه الذی یقهر عباده علی ما أراد من أمر و نهی».25
جبّار وقتی نام خدا واقع می شود، معنایش این است كه او بندگانش را بر آنچه از او در قالب امر و نهی خواسته است، ملزم می كند.
«الجبار: القاهر العاتی المتسلط».26
جبّار چیره مردم آزار و سلطه جو است.
«والجبّار هو… النافذ، بحیث یقهر فی الطرف و یسلب الاختیار عنه و یجعله محكوماً مغلوباً».27
جبّار، دارای نفوذی است كه طرف مقابلش را به گونه ای تحت سلطه قرار می دهد كه مجالی برای انتخاب نداشته باشد.
«الجبّار فی صفة الانسان یقال لمن یجبر نقیصته بادعاء منزلة من التعالی لایستحقّها».
جبّار، وقتی درباره انسان گفته شود، منظور كسی است كه می خواهد نقصان و كمبود خود را با ادعای مقام والایی كه سزاوارش نیست، جبران كند.
«لانّه یجبر الناس، أی یقهرهم علی ما یریده».28
بدان دلیل جبّار گفته می شود كه مردم را مجبور می كند؛ یعنی ناگزیر می سازد به برآوردن آنچه می خواهد. 
«جبّار، یعنی متكبّری كه غیری را بر خود دارای حقی نداند».29
مفسران قرآن در تفسیر واژه جبّار تقریباً به تكرار سخنان علمای لغت بسنده نموده جبّار را كسی می دانند كه با استفاده از روش هایی، خواسته های خویش را بر دیگران تحمیل می كند؛ بدون اینكه برای دیگران حقی قائل باشد و خود را ملزم به رعایت آن بشناسد. نمونه هایی چند از اظهارات مفسران را می بینیم:
«جبار كسی است كه دیگری را نسبت به خود ذی حق نمی شناسد… و منش تكبر و برتری جویی بر خلق دارد».30
معنای جبار به این باز می گردد كه او انسان برتری طلب است كه خواسته های خویش را بر دیگران تحمیل می كند و نسبت به آنها تكلیفی را در ذمه خود احساس نمی كند.31
جبّار یعنی چیره دست سلطه طلب، پادشاه مردم آزار و كسی كه اراده اش را بر دیگری تحمیل می كند.32
«جبّار كسی است كه به دیكتاتوری و استبداد به رأی پای می فشارد، بر اساس مشورت فرمان نمی راند و در مسیر هدایت نمی باشد».33
«جبار كسی است كه از روی خشم و غضب می زند، می كشد، نابود می كند و پیرو عقل نیست، و به تعبیری جبّار كسی است كه دیگری را مجبور به پیروی از خود می كند، یا می خواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تكبر ظاهری برطرف سازد».34
«جبّار به كسی می گویند كه برای خود هرگونه حقوق برمردم قائل است، ولی هیچ حقی برای كسی نسبت به خود قائل نیست».35
همان گونه كه در سخنان علمای لغت و تفسیر به روشنی دیده می شود معنای جبّار بر رفتار مستبدانه حاكمان و فرمانروایان قابل تطبیق است. به همین دلیل بعضی از مفسران در توضیح معنای آن از كلمه دیكتاتور استفاده كرده اند كه در رأس حكومت استبدادی قرار دارد.

معنی شناسی واژه «طاغوت»

طاغوت دومین كلمه است كه با واژه های هم خانواده اش در قرآن تكرار شده و از نظر معنی با كلمه استبداد همخوانی دارد. تمام واژه های هم خانواده با طغیان در كتاب های لغت به معنای جور، بیداد، ستم، سركشی و ستم مضاعف و زیاده روی در ستمگری آمده است. 36 بستانی می گوید: «طغی فلان»، یعنی در گناه و ستم زیاده روی كرد. «طاغیه» یعنی زورگو، نادان، خودپسند، آذرخش و مقصود از آن كسی است كه به حكومت رسد و خودرأیی و خودكامگی در پیش گیرد و از مرز راستی و عدالت درگذرد تا منویاتش را برای كسانی كه دایره حكومتش آنها را در بر می گیرد یا سلطه اش بدان می رسد، به اجرا درآورد.37 علامه طباطبایی نیز می گوید:
«طاغوت عبارت است از طغیان و تجاوز ازحدّ كه با نوعی مبالغه همراه می باشد،و در مورد چیزهایی كه وسیله طغیان به شمار می آید به كار می رود؛ از قبیل گونه های مختلف معبودهای باطل و پیشوایان گمراه و هرآنچه بدون رضایت الهی پیروی گردد».38
خود قرآن نیز واژه طاغوت را در مورد حاكمان ناشایسته و گمراه كننده به كار برده است؛ آن هم با قراءتی كه هیچ زمینه برای تردید باقی نمی گذارد:
«ألم تر إلی الذین یزعمون أنهم آمنوا بما أنزل إلیك و ما أنزل من قبلك یریدون أن یتحاكموا إلی الطاغوت و قد أمروا أن یكفروا به و یرید الشیطان أن یضلّهم ضلالاً بعیداً» نساء/60
آیا ندیدی كسانی را كه می پندارند به آنچه به سوی تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده ایمان آورده اند![با این] می خواهند برای داوری بین خود به طاغوت مراجعه كنند؛ با اینكه فرمان یافته اند كه بدان كافر باشند، شیطان می خواهد آنان را به گمراهی دوری دراندازد.
بارزترین مصداق مرجع داوری و دادخواهی، حاكم و حكمران می باشد كه در قالب نظام سیاسی جا دارد.
استكبار و تكبر در لغت به معنای خودبزرگ بینی، سرباززدن از حق و بزرگ نمایی آمده است،39 این معنی با تحقیر دیگران، خود كم بینی و حق كشی آمیخته می باشد كه در بالاترین سطحش همان استبداد است. در بعضی از تفاسیر آمده است:
وقتی متكبر در مورد انسان به كار می رود، مقصود افراد كوچك و كم مقدارند كه ادعای بزرگی كنند و صفاتی را كه ندارند به خود نسبت دهند.40
قرآن در كنار نگاه كلی و نظری به استبداد، از راه كلید واژه های «جبّار»، «متكبّر» و «طاغوت» بررسی عینی و تطبیقی استبداد شناختی نیز دارد كه آشكارترین نمونه آن جریان حكومت فرعون زمان موسی(ع) است.
نكته در خور توجه این است كه قرآن، در آغاز فرعون را به عنوان طغیان گر (طه/24و43) و مستكبر (مؤمنون/46 و ابراهیم/21 و عنكبوت/39 و غافر/27) معرفی كرده و آن گاه منش و روش فرمانروایی او و همكارانش را به بررسی می نشیند، تا مطالعه موضوعی استبداد آسان تر گردد.

پیدایش استبداد

استبداد به عنوان یك آسیب اجتماعی و پدیده سیاسی ـ اجتماعی، چگونه به وجود می آید و چه زمینه ها و عواملی در شكل گیری آن مؤثر است و باعث تداوم آن می شود؟ این سؤال، ریشه تاریخی عمیقی داشته و پاسخ هایی كه داده شده است گونه های مختلفی دارد.
افلاطون می گفت:
«استبداد زاییده دموكراسی است؛41 بدان دلیل كه در چنین نظامی همه آزادند، همه جا پر از آزادی است، هر كس آنچه بخواهد می گوید و هر كاری كه موافق میلش باشد می كند».42
ارسطو نیز همین عقیده را داشت43 همراه با این توضیح كه ستمگران همیشه در آغاز، رهبران مردم فریب بوده اند كه با ناسزاگویی به اعیان، نزد عوام قدر و احترام یافته اند.44
نامبردگان، آنارشی را بدان دلیل كه پیامد بدتری (یعنی استبداد) را همراه دارد نمی پذیرند، ولی راسل ضمن پذیرش هرج و مرج به عنوان زمینه استبداد، خودكامگی را مطلوب و نجات بخش وا نمود می كند.45
البته راسل، جنگ و تجاوز خارجی را نیز زمینه ای می شناسد كه فرصت طلبان با توجه به علاقه مندی مردم به پیروزی و آمادگی آنها برای همیاری در عرصه مبارزه، به قدرت می رسند و به استبداد رو می آورند.46 جنگ و تجاوز غالباً آمیخته با هرج و مرج است.
ماركس محیط اجتماعی را منشأ زیست بیشتر مردم در سایه شمشیر می دانست و نظام سرمایه داری را بستر تولد استثمار و جنگ می شناخت47 و تملك شخصی را سنگ بنای نظام یاد شده قلمداد می كرد، و تمام دولت های غیركمونیستی را كارگزاران جباریت گروه های متمكن جامعه می شمرد.48 در نتیجه از این منظر گونه های مختلف استبداد به مالكیت شخص بر می گردد.
نویسنده «تحلیل روان شناختی استبداد و خودكامگی» نوعی ریشه یابی را ارائه می دهد كه در آن جامعه و مستبد با هم در پیدایش نظام خودرأی نقش ایفا می كنند، از نگاه وی:
بیشتر مردم از فعالیت های معیشتی و مقبولیت و موقعیت اجتماعی شان ناخشنودند و زندگی شان را خستگی آور و ملالت بار ارزیابی می كنند و خود را قادر به ایجاد تحول دلخواه نمی بینند.49 قدرت طلب كه از تمایل عمومی به رهایی از زندگی ملالت بار آگاه است، همه مشكلات را بر دوش دشمن می افكند، حس دشمنی را تحریك می كند، به آرزوها دامن می زند، امیدها را زنده می كند، وعده قدرت و نوید ارتقا می دهد. بدین ترتیب، توهم عروج همه را در بر گرفته و وادار به تبعیت و پیروی از او می كند.50
قدرت طلب به مردم می گوید: من علاقمند سرنوشت شمایم و اگر با هم باشیم می توانیم بر مشكلات پیروز گردیم! افراد خُرده پا به دلیل نداشتن آگاهی از راز و رمز مشكلات، نسخه او را می پذیرند و به ایفای نقش می پردازند.
خودكامه كه سنین كودكی و جوانی را با مخالفت ها و رویارویی ها گذرانده است، با تجربه قدم به میدان گذاشته پیشروی می كند، ولی وقتی كه به پیروزی می رسد به همه وعده هایش نمی تواند عمل كند، تغییرات به وجود آمده همه پیروانش را راضی نمی كند، به همین دلیل ترس از مخالفت ها و انگیزه استبداد به سراغ او می آید….51
دیدگاه دیگری كه در خور مطالعه است، این است كه دولت و حكومت ( قدرت) در طبیعت خود تمایل به استبداد را نهفته دارد. توماس هابز كه نام «لوایتان» را (به معنای غول دریایی) برای حكومت برگزیده است، براین باور بود كه مردمان به دلیل نیرومندی شهوت شان برخرد آنها، ستم می كنند.52
طرفداران این دیدگاه در رابطه با چگونگی برخورد با این غول، اختلاف نظر دارند «تائوئیست ها (تائوئیزم در قرن پنجم پیش از میلاد به وجود آمد و معتقد بود كه عالم به سوی باروری و درستی سیر می كند)53 بر این باور بودند كه راهی برای رام كردن قدرت وجود ندارد و باید با تشكیل حكومت مخالفت كرد.54
ابن خلدون می گوید:
«خدامنشی در طبایع بشر یافت می شود… و با مقتضیات سیاست كشورداری همراه می شود كه عبارت از خودكامگی (و حكومت مطلق) است، تا مبادا در نتیجه اختلاف فرمانروایان، تباهی و فساد به سراغ اجتماع راه یابد… به طور كلی موضوع خودكامگی در دولت ها الزامی و اجتناب ناپذیر است، دستور خداست كه به حقیقت در میان بندگان گذاشته شده است».55
بسیاری از نویسندگان حوزه فلسفه سیاسی كه طرفدار دیدگاه یادشده هستند، در پی یافتن راه كنترل قدرت می باشند.56 پیروان كنفوسیوس معتقد بودند كه با آموزش اخلاقی و حكومتی خاصی می توان دارندگان قدرت را به خردمندان میانه رو و خیرخواه مبدل كرد.57
راسل كه قدرت طلبی را از هوس های اصیل در وجود هر انسانی می داند و معتقد است كه رهبر و پیرو هر دو به طور یكسان دنبال قدرت هستند، در رابطه با طبیعت هیولایی قدرت و بایستگی مهار آن می گوید:
قدرت مطلق در رأس، یعنی صدها هزار، حتی میلیون ها مستبد بزرگ و كوچك در حكومتی كه همه وسائل زندگی و بیان و كار و تفریح و پاداش و مجازات را در انحصار دارد. حكومت مركزی استبدادی باید از طریق یك ماشین انسانی واگذاری اختیار، عمل كند یعنی هرمی از كارمندان درجه بندی شده كه هر مرتبه آن، تابع مرتبه بالاتر است و مسلط بر مرتبه پایین تر. اگر مرزهای ضوابط دموكراتیك واقعی و ملزم بودن سفت و سخت به رعایت قانون در كار نباشد… ماشین قدرت وسیله ستمگری خواهد شد.58 و «وحدت قدرت سیاسی و اقتصادی چیزی نیست مگر وسیله موحش تازه ای برای ستمگری».59
دیدگاه دیگری كه توجه روان شناسان را به خود جلب كرده و به عنوان یك گرایش طبیعی شناخته شده است نظریه «خوددگر آزاری» است60 و بیشتر با دو اصطلاح «سادیسم و مازوخیسم»مطرح می شود كه جایگاه اول آنها حوزه روابط جنسی است، سپس به حوزه های روان كاوی، روان شناسی اجتماعی، جامعه شناسی و فلسفه سیاسی راه یافته اند و به معنای «وارد كردن درد به دیگران و پذیرش درد بر خویش و لذت بردن از آن» است.61
سادیسم با سه نماد بیرونی خود را نشان می دهد كه عبارت است از:
1. وابسته كردن دیگران به خود؛ به گونه ای كه چون موم در اختیار سادیست باشند.
2. استثمار و حذف فیزیكی دیگران و غارت دارایی آنها.
3. آزردن دیگران و سرشكسته و شرمسار دیدن آنان.62
كسانی كه گرفتار احساس مازوخیسم هستند احساس حقارت، ناتوانی و ناچیزی می كنند و مستعدند كه خود را خوار بگیرند و ناتوان باشند، بر امور تسلط نیابند و وابستگی زیاد به قدرت های برونی و فرامین واقعی یا خیالی آنها دارند63 و غرور و آزادی خود را بدانها واگذار می كنند.64
چه نیازهای ناپیدایی سادیست و مازوخیست را به چنین تلاش های وا می دارد؟ آیا نیاز مبنایی مشترك میان آن دو وجود دارد یا هر كدام نیاز خاص خود را دارد؟
فروید مدعی بود كه در انسان استعداد طبیعی برای تخریب وجود دارد كه ممكن است متوجه خود شخص شود، یا متوجه دیگران، و آن را غریزه مرگ می نامید. وی می گفت: «غریزه مرگ كه در معرض مشاهده مستقیم قرار ندارد با غریزه جنسی می آمیزد و اگر در این امتزاج بر ضد خود شخص به كار افتد به صورت مازوخیسم؛ و اگر علیه دیگران وارد عمل شد به شكل سادیسم ظاهر می گردد. وی معتقد بود كه اگر این امتزاج واقع نمی شد آدمی از اثرات خطرناك غریزه مرگ در امان نبود؛ یا خود را نابود می كرد یا دیگران را».65
فروم آن ریشه مشترك را احساس تحمل ناپذیر تنهایی و ناتوانی می داند:
«تلاش های ناشی ازمازوخیسم و سادیسم هر دو به شخص كمك می كنند كه از احساس غیرقابل تحمل تنهایی و ناتوانی بگریزد».66
به هر حال، بر اساس این دیدگاه «خود دگرآزاری» تعبیری است از یك پیوند مشترك بین دو نوع تلاش متفاوت توسط دو دسته از انسان ها و آن نیاز متقابل هر كدام است برای رهایی از احساس تنهایی و تكیه هر كدام بر دیگری. نه مازوخیست بدون نیروی چیره تر، آسایش دارد و نه سادیست می تواند بدون شخص دیگری كه باید چون موم در دست او باشد، روزگار بگذراند.67 این وضع در حكومت های خودكامه نیز نمود دارد.68

قرآن و خاستگاه استبداد

در این میان قرآن نیز نظری دارد و در آن اسارت معنوی عامل پیدایش نظام استبدادی شناخته شده است كه عبارت است از چیرگی نسبی تمایلات غریزی و طبیعی.
از منظر قرآن، هنگام آفرینش، كشش های فطری و تعالی طلبانه انسان در برابر كشش های غریزی او بسیار ناتوان است، به همین دلیل قرآن می گوید:
«و خلق الإنسان ضعیفاً» نساء/28
انسان ناتوان آفریده شده است.
سیاق و مطالب پیرامونی آیه یادشده حكایت از این دارد كه مراد، بازگویی ضعف معنوی انسان در زمان تولد است69 و نه یادآوری ناتوانی جسمانی او.
فعلیت و توانمندی كشش های غریزی از آغاز تولد انسان در مقایسه با تقاضاهای روحی و تعالی طلبانه، توجیه گر و مفسر آموزه های قرآنی زیر است:
«و كان الإنسان عجولاً» اسراء/11
انسان همواره شتابزده است.
«إنّه كان ظلوماً جهولاً» حزاب/72
همانا انسان ستمگر و نادان است.
«إنّ الإنسان خلق هلوعاً» معارج/19
همانا انسان مریض آفریده شده است.
«بل تؤثرون الحیاة الدنیا. و الآخرة خیر و أبقی» اعلی/16و17
لیكن شما زندگی دنیا را بر می گزینید؛ با اینكه جهان آخرت نیكوتر و پایدارتر است.
انسانی كه به صورت طبیعی و بر اساس طبیعتش در مسیر ستمگری و نادانی قرار دارد70 و متأثر از نیروی غضب و شهوت خویش می باشد،71 بایستی به تقویت خود بپردازد، و این تنها با ایمان، آگاهی و رفتار درست میسر است:
«یرفع الله الذین آمنوا منكم و الذین أوتوا العلم درجات» مجادله/11
خدا كسانی را از شما كه ایمان آورده و دانش روزی شان شده است چندین درجه بالا می برد.
«والعمل الصالح یرفعه» فاطر/10
كار شایسته، مؤمن را بالا می برد (به قدرت و عزت می رساند).
وقتی توان روحی و آزادی معنوی افزایش یافت كنترل غرایز انسان و حركت در مسیر انسانیت آسان می گردد.
«فأمّا من أعطی و اتقی. و صدّق بالحسنی. فسنیسّره للیسری» لیل/7ـ5
پس كسی كه بخشش دارد، پروا پیشه می كند و امر نیكوتر را تصدیق دارد، به زودی راه آسانی فرا روی او قرار می دهیم.
همان گونه كه پیداست نقش اصلی را در نیرومندی روحی و آزادی معنوی، ایمان ایفا می كند. ایمان به خداوند و روز جزاست كه نیروی كشش های متعالی را فزونی می بخشد و به طغیان هوای نفس پایان می دهد و بدین وسیله زمینه پیش گیری یا رهایی از استبداد اجتماعی نیز فراهم می گردد. از این رو قرآن اهل كتاب را به توحید فرا می خواند و آن را بستر رهایی از اسارت های بیرونی می شناسد:
«قل یا أهل الكتاب تعالوا إلی كلمة سواء بیننا و بینكم ألاّ نعبد إلاّ الله و لانشرك به شیئاً و لایتّخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله» آل عمران/64
بگو: «ای اهل كتاب بیایید بر سر سخنی كه میان ما و شما یكسان است بایستیم كه: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریك او نگردانیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا، به خدایی نگیرد.
بوازار (اسلام شناس سویسی) درباره نقش اجتماعی توحید می گوید:
«با گفتن الله اكبر، انسان بر هر نوع بندگی در برابر دیگران، در می بندد. الله اكبر گفتن، یعنی اساساً خود را آزاد اعلام كردن و به آن تحقق بخشیدن. هر قدر انسان به تعالی و مطلق بودن خداوند بیشتر پی ببرد، به همان نسبت، خود در برابر دیگران آزادتر است».72
بر اساس آنچه گذشت، اگر كسی توحید و معاد را نپذیرفت، یا به دلایل محیطی یا غفلت بدان بهای لازم را نداد، نه تنها كشش های متعالی در وجودش رشد نمی كند كه كشش های غریزی روز به روز نیرومندتر می شود؛ به گونه ای كه در یك مقطع كارهای شایسته برایش دشوار می گردد:
«و أمّا من بخل و استغنی. و كذّب بالحسنی. فسنیسّره للعسری» لیل/10ـ7
اما كسی كه بخل ورزید و خود را بی نیاز دید و امر خوب تر را تكذیب كرد، به زودی كارهای خوب را برای او دشوار می گردانیم.73
تكرار لجاجت ها و حق گریزی ها انگیزه، تمایل و روحیه مناسب خود را تقویت نموده و آن را چون پرده تاریك و ظلمانی بر فكر و روح انسان می اندازد؛ به قسمی كه دیگر نه توانی برای فطرت باقی می ماند و نه راهی برای نفوذ سخن یا فكر روان پرور!74 یعنی دیگر به حقی گردن نمی نهد و به هیچ فكری نورانی و رشد دهنده، تن درنمی دهد.
قرآن رشد حق گریزی و طغیان گری انسان را تحت امر غرایز و كشش های حیوانی به شرح زیر توضیح می دهد:
«كذلك یطبع الله علی قلب كلّ متكبّر جبّار» غافر/35
این گونه خداوند بر دل هر متكبر زورگوی مهر می نهد.
«إلهكم إله واحد فالذین لایؤمنون بالآخرة قلوبهم منكرة و هم مستكبرون» نحل/22
معبود شما خدای یگانه است؛ پس كسانی كه به قیامت ایمان ندارند دل هاشان حقی را نمی پذیرند و خودشان به برتری جویی دل داده اند.
«سأصرف عن آیاتی الذین یتكبّرون فی الأرض بغیرالحقّ و إن یروا كلّ آیة لایؤمنوا بها و إن یروا سبیل الرشد لایتّخذوه سبیلاً و إن یروا سبیل الغی یتخذوه سبیلاً ذلك بأنّهم كذّبوا بآیاتنا و كانوا عنها غافلین» اعراف/146
به زودی كسانی را كه در زمین به ناحق تكبر می ورزند، از آیاتم روی گردان می سازم [به گونه ای كه] اگر نشانه ای را بنگرند بدان ایمان نیاورند، و اگر راه صوابی را ببینند آن را برنگزینند، و اگر راه گمراهی را ببینند آن را راه خود قرار دهند. این بدان دلیل است كه آنها آیات ما را دروغ انگاشتند و از آنها غفلت ورزیدند.
«و تلك عاد جحدوا بآیات ربّهم و عصوا رسله و اتّبعوا أمر كلّ جبّار عنید» هود/59
و این قوم عاد بودند كه آیات پروردگارشان را انكار و فرستادگانش را نافرمانی نمودند و به دنبال هر زورگوی ستیزه جو رفتند.
برای چنین فردی دنیا با تمام جلوه ها و زرق و برق هایش مهم است و باید دنبال موقعیت های برتر باشد، چون خُلق، فكر و رفتار پسندیده و برجسته ندارد، به شعار، سخنان فریبنده و وعده های دلپذیر روی می آورد و در این زمینه پیشرفت می كند و مهارت پیدا می نماید به گونه ای كه ممكن است سخنان او حتی پیامبر را تحت تأثیر قرار دهد:
«و من الناس من یعجبك قوله فی الحیاة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو ألدّ الخصام. و إذا تولّی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یهلك الحرث و النسل و الله لایحبّ الفساد» بقره/204ـ205
و از جمله مردم كسی است كه در زندگی این دنیا سخنش تو را به تعجب وا می دارد و خدا را بر آنچه در دلش دارد گواه می گیرد؛ حال آنكه او سخت ترین دشمنان است. و چون به ریاست رسد كوشش می كند كه در زمین فساد نماید و كشت و نسل را نابود كند. و خدا تبهكاری را نمی پسندد.
كسی كه به حق احترام قائل نیست و دنبال مقام راه می افتد به دو چیز نیازمند می باشد:
یك. او اول باید همكار پیدا كند، از مهارت كلامی كه دست و پا كرده است. در این رابطه سود می برد، كسانی را پیدا می كند كه باور به آخرت ندارند و به دلیل نداشتن فكر و اندیشه به وعده های فریبنده تن می دهند و همرنگ آنان می شوند سپس به صورت گروهی فعالیت می كنند:
«و كذلك جعلنا لكلّ نبی عدوّاً شیاطین الإنس و الجنّ یوحی بعضهم إلی بعض زخرف القول غروراً… و لتصغی إلیه أفئدة الذین لایؤمنون بالآخرة و لیرضوه و لیقترفوا ما هم مقترفون» انعام/113ـ112
و بدین گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان های انس و جن برگماشتیم. بعضی از آنها به بعضی برای فریب سخنان آراسته القا می كنند و تا دل های كسانی كه به آخرت ایمان نمی آورند بدان سخنان بگراید و آن را بپسندند و انجام دهند آنچه را آنان انجام می دهند.
دو. تلاش های اقتدارطلبانه انسان های تهی شده از انسانیت در جامعه ای به نتیجه می نشیند كه به دلیل انكار توحید، یا غفلت از آزادی معنوی، به گونه ای در آن صدمه دیده و خواسته های دنیوی عمده شده باشد، زیرا:
«مردمی كه بنده و برده پول و مقام و راحت طلبی نباشند هرگز زیربار اسارت و رقیت های اجتماعی نمی روند.»75
وقتی افراد جامعه به سودخواهی روی می آورند، انگیزه نظارتی خود را به دلایل فوق یا هر دلیل دیگر از دست می دهند و احیای ارزش ها و جامعه پذیر بار آوردن نسل جدید، جزء اهداف شان حساب نمی شود. در چنین شرایطی افراد كجرو به هنجارشكنی بیشتر روی می آورند…
«وقتی جامعه قاطعیت كافی نداشته باشد كه افراد خود را به قدر كافی تعلیم دهد و آنها را طبق قالب ها و الگوهایی كه دارا است، درآورد… عده ای از افراد آن ازاین عدم قاطعیت استفاده كرده و از خط و مرز كشیده شده خارج می شوند».76
در حقیقت، جامعه ای كه به بی تفاوتی روی آورده و در آن همكاری برای نیكوكاری و رواج معروف و بازداشتن از منكر وجود ندارد، از نظر قرآن، هم ستمگر است و هم پذیرای سلطه ستمگران:
«و كذلك نولّی بعض الظالمین بعضاً بما كانوا یكسبون» انعام/129
و این گونه برخی ستمگران را سرپرست برخی دیگر قرار می دهیم؛ به سبب آنچه انجام می دهند.
در روایتی از پیامبر(ص) آمده است:
«لاتزال أمّتی بخیر ما أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و تعاونوا علی البرّ، فإذا لم یفعلوا ذلك نزعت عنهم البركات و سلّط بعضهم علی بعض، و لم یكن لهم ناصر فی الأرض و لا فی السّماء».77
امت من تا آن گاه كه امر به معروف و نهی از منكر داشته در نیكوكاری همیاری دارند در آسایش هستند، هرگاه چنین نكردند بركت ها از آنان گرفته می شود، برخی آنها بر بعض دیگر مسلط می شوند و از حمایت زمینی و آسمانی محروم می گردند.
امام علی(ع) می فرماید:
«لاتتركوا الأمر بالمعروف و النهی عن المنكر، فیولّی علیكم شراركم، ثمّ تدعون فلایستجاب لكم».78
از امر به معروف و نهی از منكر دست نكشید؛ و گرنه شرارت پیشگان شما بر شما مسلط می گردند، آن گاه دعای شما به اجابت نمی رسد.
همین مضمون را در سخنی از امام رضا(ع) نیز می توان دید:
«لتأمرنّ بالمعروف، و لتنهنّ عن المنكر، أو لیستعملنّ علیكم شراركم فیدعو خیاركم فلایستجاب لهم».79
حتماً امر به معروف و نهی از منكر كنید؛ یا شرارت پیشگان شما بر شما تسلط پیدا می كنند، پس آن گاه خوبان تان دعا می كنند، ولی اجابت نمی شوند.
به هر حال مستكبران وقتی به قدرت رسیدند به حفظ آن می اندیشند، در این راه ممكن است گاه از ارائه خدمات و راضی سازی مردم سود ببرند، ولی با توجه به فقر معنوی، نیاز به اثبات برتری، قدرت اعمال سلطه و نگرانی هایی كه دامنگیر آنهاست، راهكار اصلی مورد بهره برداری شان طغیان و استبداد است و غارتگری. به همین دلیل قرآن در مقام توضیح موضع گیری طبیعی حاكمان قدرت طلب به نقل از ملكه سبا می گوید:
«إنّ الملوك إذا دخلوا قریة أفسدوها و جعلوا أعزة أهلها أذلّة و كذلك یفعلون» نمل/34
همانا پادشاهان چون به شهری درآیند، آن را تباه و افراد با عزت آن را خوار می گردانند، و این گونه عمل می كنند.
جمله آخر آیه ظاهراً سخن خداوند است كه تأیید دعوی بلقیس می باشد.
«إنّ الإنسان لیطغی. أن رآه استغنی» علق/7ـ9
همانا انسان به طغیان رو می آورد وقتی خود را توانمند و بی نیاز ببیند.
علی(ع) می فرماید:
«من ملك استأثر».80
كسی كه به پادشاهی می رسد به استبداد می گراید.

شیوه ها و ابزارهای تداوم استبداد

مستبد می داند كه شخصیت كارآمد و پرجاذبه ای ندارد، غاصبانه بر اریكه قدرت تكیه زده است81 و نگاه جامعه به او دوستانه نمی نماید،82 در عین حال می خواهد خداگونه فرمان براند، نه تنها بر جان و مال مردم، كه نسبت به فكر و باورهای آنان نیز اعمال نفوذ داشته باشد. به همین دلیل فرعون ادعای خدایی و الوهیت داشت (قصص/38 و نازعات/24)، و به موسی(ع) می گفت: اگر خدایی جز من برگزینی تو را به زندان می افكنم (شعراء/29)، و ایمان بدون كسب اجازه ساحران را جرم نابخشودنی قلمداد می كرد(شعراء/49 و اعراف/123).
براین اساس حراست و توسعه قدرت مستبد تدابیر و راهكارهای خاصی را می طلبد كه هم دهشت را همگانی سازد و هم امید رهایی را از مردم بگیرد، اقدامات محوری مستبد در راستای چنین اهدافی عبارتند از:

یك. تفرقه افكنی

از نگاه فرد مستبد، ارتباط و اعتماد متقابل افراد جامعه به همفكری، همكاری، شكل گیری قدرت و تهدید حاكمیت می انجامد، پس باید جلو گردهمایی ها را بگیرد و دیدارها را محدود كند. ارسطو به تعدادی از اقدامات خودكامه در این رابطه اشاره نموده می گوید:
«اول…، دو. منع كردن خوان های همگانی و باشگاه ها و آموزشگاه و به طور كلی هر وسیله ای كه بر اعتماد مردم بر یكدیگر بیفزاید و آنان را دانا و پرمنش گرداند…
پنج. منع كردن انجمن های فرهنگی و گفت و گو و آشنایی مردم با یكدیگر…
شش. ایجاد نفاق میان دوستان، میان تهی دستان و توانگران و میان خود توانگران.»
نویسنده كتاب «تحلیل روان شناختی استبداد و خودكامگی» نیز می گوید:
«در سایه حكومت خودكامه ارتباط دوستانه و رفاقت های صمیمی تماماً با دید شك و بدگمانی نگریسته می شود و وفاداری های سابق به خیانت كشانده می شود! چرا كه توقعات پردامنه خودكامه پایداری روابط انسانی را بر نمی تابد».84
قرآن نیز تفرقه افكنی را جزء راهكارهای مستبد دانسته می گوید: فرعون جامعه زیر سلطه اش را به چند گروه پیروی تقسیم كرد:
«إنّ فرعون علا فی الأرض و جعل أهلها شیعاً» قصص/4
فرعون در زمین برتری جست و مردم آن را به چند گروه (پیرو) تقسیم كرد.
واژه «شیعا» كه معنای تبعیت را نیز در متن خود نهفته دارد85 گویای این است كه فرعون به قصد واداشتن به پیروی مردم از وی در جامعه مصر چند دستگی به وجود آورد.
در جوامع استبداد زده، وحشت و ترس همگانی می باشد، همان گونه كه هرگروه از نظارت و خبرچینی گروه دیگری می ترسد، افراد هر گروه نیز از یكدیگر بیمناكند؛ چونان كه جوانان بنی اسرائیل از سران خود وحشت داشتند، چنین دهشتی خاستگاه فرمانبری همگان از خودكامه است.

دو. مددگیری از همدستان در استبداد

فضای زندگی مستبد فضای آكنده از ترس است، اقدامات مستبدانه او نگرانی های بیشتری را به ارمغان می آورد، افزایش بیم و هراس، افزایش انگیزه جذب و استخدام را در پی دارد تا وابستگی معیشتی افراد بیشتر به نظام استبدادی، آنها را وادار به حمایت از خودكامه كند:
«با افزایش كشتار، ترس نیز افزایش می یابد. از نسل باقی مانده كشته شدگان هرچه پایگاه مردمی حاكم خودكامه كمتر شود، دستگاه حكومتش گسترده تر می شود. همین ماشین عریض، طویل، پیچیده و خشن باعث می شود كه شالوده زندگی میلیون ها نفر به او وابسته شود و با تب او تب می كنند و رشد و ترقی خود را مدیون او می دانند… افراد دیگر با دیدن خوشبختی و شانس و اقبال تازه یافته برخی به این فكر می افتند كه به نظام نزدیك شوند… تا از نعمت خوان جدید برخوردار شوند».86
همسویی، همفكری و همكاری با مستبد، اصلی ترین معیار استخدام در نظام های استبدادی است. اقدامات تربیتی پس از جذب نیز با همین هدفگیری انجام می پذیرد؛ تا از پنجه تمام وابستگان به نظام، ستمگری ببارد. قرآن استكبار و برتری طلبی را خصلت رایج میان كارگزاران نظام فرعونی دانسته می گوید:
«ثمّ أرسلنا موسی و أخاه هارون بآیاتنا و سلطان مبین. إلی فرعون و ملاءه فاستكبروا و كانوا قوماً عالین» مؤمنون/46ـ45
سپس موسی و برادرش هارون را با آیات خود و حجت آشكار فرستادیم به سوی فرعون و سران قوم او،، ولی تكبر ورزید و مردمی گردن كش بودند.
«واستكبر هو و جنوده فی الأرض بغیرالحق» قصص/38
فرعون و سپاهیانش به ناحق در زمین لشكركشی كردند.
«و قارون و فرعون و هامان و لقد جاءهم موسی بالبینات فاستكبروا فی الأرض» عنكبوت/39
و قارون، فرعون و هامان را (هلاك كردیم)، براستی موسی(ع) با دلایل آشكار به سراغ آنها رفت، ولی آنها در آن سرزمین سركشی كردند.
ولی در میان ارتباط ها و جذب ها، بیشترین اهتمام را مستبد برای سران پرنفوذ جامعه قائل است كه قرآن از آنها به عنوان «ملأ» یاد می كند. این عنوان دو مصداق عمده دارد كه عبارت است از اشراف متمكن و دانشمندان دنیاطلب.
همراهی ثروتمندان
رابطه ثروتمندان و مستبدان، تاریخ ریشه داری دارد، افلاطون می گفت: حكومت جاه طلبان می تواند خاستگاه ثروتمندان باشد.87 این سخن به نفوذ پیشینه دار متمكنان و قدرت های اقتصادی در نظام های مستبد اشاره دارد كه در نهایت میراث بر قدرت می شوند.
گفته شده است: اگر پشتیبانی فعال سرمایه داران و صاحبان صنایع كه نارضایی عمومی مردم آنان را تهدید می كرد نبود، نازیسم نمی توانست به پیروزی برسد.88
ثروتمندان و مستبدان منافع متقابل دارند، ثروتمندان با نزدیك شدن به نظام، به طور هم زمان تهدید مردم و تهدید حكومت را نسبت به منافع و اموالش كاهش می دهند. حكومت تنها از ثروت اشراف متمكن استفاده نمی كند، بلكه به دلیل شناخته شده بودنش و نیز شناخت شان از افراد جامعه از آنها كنترل و گزارش هم می خواهد تا بدین وسیله چیرگی و تسلطش را بر جامعه استحكام بیشتر بخشد.
به همین دلیل جوانان با ایمان بنی اسرائیل همان گونه كه از فرعون می ترسیدند، از سران و اشراف بنی اسرائیل نیز بیمناك بودند(یونس/83).
نیز همان گونه كه فرعون ایمان به موسی(ع) را گناه نابخشودنی و سزاوار كیفر اعدام می دانست، قارون كه یك سرشناس و ثروتمند قوم بنی اسرائیل بود نیز چنین كیفر دهی را بجا می دانست و از آن حمایت می كرد:
«إنّ قارون كان من قوم موسی فبغی علیهم» قصص/76
قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم كرد.
«و لقد أرسلنا موسی… إلی فرعون و هامان و هارون فقالوا ساحر كذّاب. فلمّا جاءهم بالحقّ من عندنا قالوا اقتلوا أبناء الذین آمنوا معه و استحیوا نساءهم» مؤمن/25
همانا موسی را به سوی فرعون، هامان و قارون فرستادیم، پس گفتند: او جادوگر دروغگو است.پس وقتی حقیقت را از جانب ما برای آنان آورد، گفتند: پسران كسانی را كه به او ایمان می آورند بكشید و زنان شان را زنده نگه دارید.
خوش خدمتی فرهنگیان
فرهنگیان دنیا طلب دومین قشر مورد توجه نظام های مستبد هستند. اگر تبلیغات در تمام ادوار تاریخ تكیه گاه حكام ستمگر بوده89 یا اگر آنها ادعای خدایی می كردند یا می گفتند: خدا می خواهد از ما اطاعت كنید،90 منشأ اعتبار و قداست این شعارها و ادعاها، همیشه امضای دانشمندان و دین شناسان بوده است. در پی برخورداری از چنین پوششی نه افراد جامعه اجازه پرسش درباره اقدامات سلاطین را به خود می دادند و نه سلاطین خود را ملزم به پاسخگویی می دانستند91. مردم باید در قبال حكمران تنها احساس وظیفه و تكلیف می داشتند و نه حق بازخواست، ولی حاكم تنها در مقابل خداوند مسئول بود.92
در دنیای مسیحیت و غرب پایه گذار مصونیت حكّام مستبد، اظهار نظر پولس رسول است كه می گفت:
«همه باید در برابر سلاطین رام باشند، زیرا حكومتی نیست مگر از جانب خدا، و سلاطین موجود مراتبی الهی به شمار می آیند… هر كس با سلطان به ستیز برخیزد با ترتیب الهی به ستیز برخاسته است».93
دیدگاه پولس رسول بر تمام اصحاب كلیسا حجیت داشت؛ حتی مارتین لوتر اصلاح طلب نیز نتوانست این باور خودكامه پرور را كنار گذارد. وی می گفت:
«اگر قرار باشد ما از دردی رنج ببریم بهتر است این رنج را از حاكمان تحمل كنیم تا رعیت آنها، زیرا عوام با میانه روی و مرزبندی ناآشنایند، هر فرد هرج و مرج طلب دردی را دامن می زند؛ بیش از دردی كه پنج خودكامه می توانند بدان دامن زنند».94
وقتی در غرب افراد فكر می كردند كه آزادی از آن دولت است نه مال افراد و اگر خدا را قبول كنند استبداد قدرت های مطلقه را نیز باید بپذیرند و اگر بخواهند آزادی اجتماعی داشته باشند باید خدا را انكار كنند. آزادی اجتماعی را ترجیح دادند،95 و به جدایی سیاست از دیانت رأی دادند.
در جهان اسلام نیز به رغم صراحت قرآن در طاغوت ستیزی و استبداد سوزی، متأسفانه حاكمان مستبد و خودكامه، در غیاب پیامبر(ص) با زمینه سازی های دلخواه، قدرت را تصاحب كرده و با كمك عالمان سازشكار و دنیاپرست مشروعیت استبداد را اعلام كردند.
عثمان می گفت: جامه (خلافت) را كه خدا بر تنم پوشانده است به در نمی كنم96.
وقتی عبدالملك بن مروان به خلافت دست یافت با صراحت اعلام كرد: «هركس به تقوایم بخواند سر از تنش خواهم زد».97
وقتی یزید بن عبدالملك به حكومت رسید چهل شیخ را فراهم آورد تا شهادت دهند كه برای خلفا حساب و عذابی نیست».98
خلفای اموی می پنداشتند كه با اراده خدا حكومت می كنند و امور را به مشیت او می گردانند.99
در حكومت عثمانی قُضات، فتوا دادند كه سلطان مجبور نیست به عهد یا سوگند خود وفا كند.100
پشتوانه جسارت حكام مستبد نظریه پردازی هایی بود كه توسط علما یا گروه های كلامی ارائه می گردید.
مرجئه بر این باور بودند كه اطاعت رهبر گناهكار واجب است و امر به معروف و نهی از منكر باید به سكوت و قعود سیاسی تبدیل گردد.101
ابویوسف اطاعت از قدرت های موجود را تكلیف مذهبی می دانست.102 ماوردی معتقد بود كه تنها خداست كه حُكّام را مورد سؤال قرار می دهد و مردم حق ندارند از او خُرده گیری كنند.103
ابن جماعه می گفت:
«ظلم چهل ساله یك سلطان برای مردم بهتر از آن است كه برای یك ساعت بدون رهبر باشند».104
فخررازی اظهار می داشت كه جایز نیست از پادشاه ستمگر به زشتی یاد شود، او هر چه هم ستمگر باشد خیری كه از وجود او عاید می شود از شرش بیشتر است105.
ابن كثیر، یزید را خلیفه تبهكار می دانست، در عین حال شوریدن بر ضد او را روا نمی شمرد؛ بدان جهت كه به هرج و مرج می انجامد و ریختن خون ها، چپاول اموال و تجاوز به ناموس را در پی دارد كه هر یك به فسادی می انجامد چندین برابر فساد یك خلیفه.106
امام محمد غزالی می گوید:
«جور سلطان فی المثل صد سال، چندان زیان ندارد كه یك سال جور رعیت بر یكدیگر. چون رعیت ستمكار شوند ایزد تعالی بر ایشان سلطان قاهر گمارد».107
خودكامگان در سایه حمایت ها و توجیه گری هایی از این دست، توانستند دانشمندان معتقد به تفكر سیاسی وحیانی را كه در سایه رهبری امامان اهل بیت(ع) فعالیت می كردند تحت تعقیب قرار دهند، شهادت امامان اهل بیت(ع) و بسیاری از علما در مسیر تاریخ سیاسی اسلام، سند گویایی برای اوج استبداد و شدّت بی تفاوتی مردم است كه هر دو به گونه ای برخاسته از نقش علمای درباری می باشد!
ماسك توجیه دینی استبداد بر سیمای خودكامگان زمینه شده است كه وابستگان به تفكر سیاسی برون دینی، در جهان اسلام نیز فریاد جدایی سیاست از دیانت را سر دهند و آن را عامل دست یابی به عدالت اجتماعی وا نمود كنند!
قرآن با طرح داستان ابتلای علما به دنیاپرستی، دانش فروشی و منفعت طلبی (بقره/79 و آل عمران/187) و نیز تذكر بی تفاوت شدن شان در مقابل رواج گناه، تجاوز و حرام خواری در جامعه(مائده/63ـ62) و نظام حاكم؛ در حقیقت می خواهد هشدار دهد و خطر افتادن در دام حكام ستمگر را یادآوری كند كه همیشه ممكن است با ابزار تطمیع و تهدید به سراغ دانایان شتافته و دعوت به همكاری كنند. رهیدن از این دام كار ساده ای نیست؛ به ویژه برای آنها كه بر كشش های غریزی فائق نیامده اند.
در كنار گزارش كلی یادشده، قرآن به صورت جزئی و عینی تر نیز از نقش همیاری دانشوران معاصر فرعون با وی یاد می كند، نمونه اول هامان است كه در رأس هرم قدرت، كنار فرعون قرار گرفته است. هامان «معرّب آمون نام معبد بزرگی است در شمال مصر كه خدایان در آنجا قرار دارند و تمام كهنه معبد به نام آمون خوانده می شدند. یكی از بزرگ ترین این كاهنان، فردی است كه قرآن از او به نام هامان یاد می كند. او علاوه بر آن، مهندس ساختمان هم بوده و بر تمام معابد نظارت داشت».108
هامان دانش نجوم را نیز می دانست و به محتوای كتب امت های گذشته آشنا بود.109 شاید به همین دلیل از سوی فرعون مأمور ساختن برج بلندی برای تحقیق درباره خدای موسی(ع) گردید، (قصص/38 و غافر/38) تا با این نیرنگ افكار عمومی كه با طرح اندیشه انقلابی حضرت موسی(ع) برانگیخته شده بود، بار دیگر تحت كنترل درآید.
بلعم بن باعورا، دانشمند دینی آشنا با آیات الهی از قوم موسی با تمام تقدّسش نیز در خدمت فرعون قرار گرفت تا در جهت مهار مبارزه حضرت موسی نقشی ایفا نماید،110 قرآن با تأسف داستان وی را به صورت مبهم و به قصد عبرت آموزی بازگو می كند:
«واتل علیهم نبأ الذی آتیناه آیاتنا فانسلخ منها فأتبعه الشیطان فكان من الغاوین. و لو شئنا لرفعناه بها و لكنّه أخلد إلی الأرض و اتّبع هواه» اعراف/176ـ175
و خبر آن كس را كه آیات خود را به او داده بودیم برای آنان بخوان، كه از آن آیات عاری گشت، آن گاه شیطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد. و اگر می خواستیم قدر او را به وسیله آن آیات بالا می بردیم، اما او به زمین گرایید و از هوای نفس پیروی كرد.
قشر ساحران نیز جزء دانشوران زمان فرعون بودند و با سهولت به منظور حمایت از فرعون در صحنه مبارزه با حضرت موسی(ع) فراخوانده شدند و به قصد دست یابی به مزایای دنیوی، آمادگی شان را اعلام كردند:
«و قال فرعون ائتونی بكلّ ساحر علیم» یونس/79و اعراف/112 و شعراء/37
فرعون گفت: هر جادوگر دانایی را نزد من آورید.
«وجاء السحرة فرعون قالوا إن لنا لأجراً إن كنّا نحن الغالبین. قال نعم و إنّكم لمن المقرّبین» اعراف/114ـ113
و ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند: اگر ما پیروز شویم برای ما پاداشی خواهد بود؟ گفت آری؛ و مسلماً شما از مقرّبان دربارم هستید.
بدین ترتیب دانشمندان با گرایش های متفاوت به كمك فرعون شتافته و در راستای حفظ نظام استبدادی فرعونی با وی هم داستان شدند.
این راهكار همه جایی و همه زمانی است و تمام مستبدان و نظام های استبدادی بدان نیاز دارند.

سه. خشونت با مخالفان

هر نظامی در حوزه حقوق و قضاوت خود، قانون تنبیه و كیفر را دارد، و در تمام حكومت ها با متخلفان برخورد خشن صورت می گیرد، ولی آنچه در نظام های استبدادی جریان دارد بسیار استثنایی می نماید.
آسیب یافتگی مستبد بسیار شدید است، قدرت برای او همه چیز است،وی از هر چیز می ترسد، هر آنچه مایه ترس است باید نابود كند.111 و قوت خود را در سلب امكان زندگی از دیگران می بیند،112 بر اساس ارزیابی فلاسفه سیاسی (قدیم و جدید) خودكامگان، خوبان و نخبگان جامعه را مستحق نابودی می شناسند نه كجروان و منحرفان را!
از نظر افلاطون «او (مستبد) هنگامی كه می بیند در میان یاران حكومتی و صاحبان سلطه و نفوذ، گروهی دلاور ظهور كرده اند كه به صراحت در برابر او یا در میان خود اندیشه شان را بر زبان جاری می سازند و از عملكرد او انتقاد می كنند، كمر به نابودی آنها می بندد، چرا كه می خواهد بر سلطه باقی بماند، تا جایی كه دیگر در میان دوستان و دشمنان او افراد ارزنده ای به چشم نیاید. این شیوه عكس شیوه پزشكان است؛ زیرا پزشكان جسم را از عوامل زیا ن مند پاك می كنند. خودكامه تنها عوامل پر بهره و سودمند را ریشه كن می سازد و تنها به نابودی انسان های شریف، دلاور و مخلص كمر می بندد».113
ارسطو نیز همین ارزیابی و تحلیل روان شناختی را از مستبد داشت و می گفت:
«از نشانه های شهریار ستمگر یكی آن است كه از مردان پرمنش و آزاد كام، بیزار است؛ زیرا این صفات را فقط از آن خود می داند و چنین می پندارد كه هر كس غرور او را با غرور پاسخ دهد و آزاد باشد از امتیاز مقام او می كاهد و به قدرت شهریارانه اش گزند می رساند، از این رو است كه مردان گرانمایه و یكدل همیشه منفور ستمگرانند…
ستمگران در پی بی اعتماد كردن مردم به یكدیگرند زیرا اگر مردم به یكدیگر اعتماد نداشته باشند، به نیرویی با حكومت ستمگر بر نمی آیند، از این رو ستمگران با مردان شریف همیشه سرستیز دارند. این گونه مردان به حال حكومت خطرناكند؛ زیرا ننگ بندگی را بر خود نمی پذیرند، با همه مردم و به ویژه با یكدیگر یكرنگند و اعتماد می ورزند و هیچ گاه راز كسی آشكار نمی كنند».114
منتسكیو با اندك تفاوتی در تعبیر، تلقی بالا را تكرار می كند:
«در دولت استبدادی… چون اشخاصی كه برای خود ارزش زیاد قائل هستند می توانند در آنجا تولید انقلاب نماید، پس باید ترس همه جسارت ها را به زانو درآورده و كوچك ترین حس جاه طلبی را خاموش كند… اگر پادشاه یك لحظه دست تنبیه را بالا نبرد و اگر آنهایی كه مقامات اولیه را گرفته اند از او نترسند، همه چیز نابود می شود».115
این تلقی در قرآن نیز مطرح است؛ با این تفاوت كه قرآن در ارزیابی استبداد شناختی خود تكیه بر رخدادها دارد، شهادت پیامبران را به دست طاغوت ها بارها یاد می كند (بقره/87 و آل عمران/181 و نساء/155 و مائده/70 و…)، جریان شهادت آمران به معروف و حامیان ارزش ها را در گذشته تاریخ مورد تأكید قرار می دهد (آل عمران/21)، حكایت اقدام نمرود و اطرافیانش را برای كشتن ابراهیم«ع» (عنكبوت/24)، و تصمیم سران یهود را برای نابودی مسیح(ع) نمونه های دیگری می شناسد برای اثبات این نظریه كه خودكامگان همیشه در پی نابودی افراد بلند مرتبه و آزاد جامعه بوده اند.
بازخوانی و ثبت جاودانه دیدگاه بلقیس مبنی بر عزت زدایی پادشاهان خودكامه و خداشناس در قرآن، بیان و دلیل دیگری است بر شمول و فراگیری نظریه مزبور:
«قالت إنّ الملوك إذا دخلوا قریة أفسدوها و جعلوا أعزة أهلها أذلّة و كذلك یفعلون»
ملكه گفت: پادشاهان چون به شهری درآیند، آن را تباه و عزیزانش را خار می گردانند، و این گونه می كنند.
تحمیل ذلت اختصاص به كشورگشایی ندارد، ملاك تثبیت قدرت است، كسانی كه سر ناسازگاری دارند، از نظر قدرت طلبان سزاوار نابودی یا ذلت می باشند.
بین خودكامگان تاریخ، قرآن فرعون را مظهر اوج استبداد می شناسد، او ذلت را در حد بردگی بر بنی اسرائیل تحمیل كرد. این واقعیت تلخ، هم مورد اعتراف فرعون و فرعونیان بود(مؤمنون/47) و هم حضرت موسی(ع) از این وضعیت رنج می برد(شعراء/19) و می خواست بدان پایان دهد.
فرعون در دو مرحله، هنگام احساس خطر به منظور رهایی از ترس، پیش گیری از فروپاشی و محدودیت قدرتش و نابودی انگیزه آزادی خواهی، به نسل كشی روی آورد؛ یكی زمانی كه بر اساس تعبیر خوابی احتمال تولد موسی(ع) مطرح گردید، دوم وقتی كه تعدادی به موسی(ع) ایمان آوردند. قرآن كشتار فرزندان ذكور بنی اسرائیل را كه برای پیشگیری از تولد موسی(ع) سال ها جریان داشت بارها روایت كرده است (بقره/49 و اعراف/141 و ابراهیم/6 و قصص/4).
زمانی كه حضرت موسی(ع) مبعوث گردید نظام فرعونی در پاسخ به تقاضای اشراف سهیم در قدرت، تصویب كرد كه فرزندان ذكور پیروان آن حضرت را بكشند و دختران آنها را نگه دارند.
«قالوا اقتلوا أبناء الذین آمنوا معه و استحیوا نساءهم» غافر/25 و اعراف/127
گفتند پسران كسانی را كه به او ایمان آورده اند بكشید و زنان شان را زنده نگه دارید.
از نظر فرعونیان اعلان ایمان به معنای خودباوری، احساس آزادی و پشت پازدن به سلطه فرعون بود و كیفری جز اعدام نداشت، به همین دلیل ساحران (پس از ایمان به موسی)، مؤمن آل فرعون و همسر فرعون، همگی محكوم به اعدام شدند.116 علاوه بر این فرزند ذكور مؤمن آل فرعون نیز مستحق مرگ شناخته شده بود تا در آینده به عنوان میراث بر و مدافع عقیده و آیین پدر خود عرض اندام نكند و از جریان فكری عزت آفرین و آزاده پرور دفاع ننماید!

هویت سازی برای موافقان

فرمانبری و اطاعت، خواسته اصلی مستبد است. برای تحقق این هدف، همان گونه كه آزادگان و آزادی طلبان را تهدید به نیستی می كند، موافقان و حامیان خود را سبك سر و پیش پا نگر می پروراند، و با نظام تربیتی ویژه ای در افراد طرفدار خویش، هویت جدیدی به وجود می آورد؛ هویتی كه با پستی و ذلت دم ساز باشد.
«در كشورهای استبدادی برای پستی و دناءت مردم جدیت به خرج داده می شود و اشخاص را ناجوانمرد بار می آورند… مردم باید بردگی و بنده منشی را پیشه كنند… شخص مطیع و جاهل باشد تا بتواند خوب اطاعت كند».117
دست اندركاران امور تربیتی استبداد با ترفندها وحیله های فرهنگی به جای تحریك حس واقع نگری و حقیقت یابی، به احیای سنت های كهن و غیرارزشی می پردازند تا حساسیت های ملی و سنتی، چشم فطرت انسان ها را كور كرده آنها را از تماشای قله های كمال و چشم اندازهای تعالی و عزت محروم سازند. پیچیدگی و تأثیرگذاری دسیسه های تربیتی هویت ساز در نظام های استبدادی به گونه ای است كه تنها پس از مرگ، پرده غفلت كنار می رود و اسیران استبداد به خود می آیند و زبان به ملامت مستكبران می گشایند:
«و لو تری إذ الظالمون موقوفون عند ربّهم یرجع بعضهم إلی بعض القول یقول الذین استضعفوا للذین استكبروا لولاأنتم لكنّا مؤمنین. قال الذین استكبروا للذین استضعفوا أ نحن صددناكم عن الهدی بعد إذ جاءكم بل كنتم مجرمین. و قال الذین استضعفوا للذین استكبروا بل مكر اللیل النهار إذ تأمروننا أن نكفر بالله و نجعل له أنداداً» سبأ/33ـ31
وای كاش بیدادگران را هنگامی كه در پیشگاه پروردگارشان بازداشت شده اند، می دیدی كه برخی از آنان با برخی دیگر گفت وگو می كنند، كسانی كه زیردست بودند به كسانی كه حس خودبرتری داشتند، می گویند: «اگر شما نبودید قطعاً ما مؤمن بودیم» كسانی كه برتری جو بودند، به كسانی كه زیردست بودند می گویند: «مگر ما بودیم كه شما را از هدایت ـ پس از آنكه به سوی شما آمد ـ بازداشتیم؟ بلكه خودتان گناهكار بودید». و كسانی كه زیردست بودند به كسانی كه ریاست داشتند می گویند: «بلكه نیرنگ شبانه روزی شما بود [كه ما را تحت تأثیر قرار می داد]؛ آن گاه كه ما را وادار می كردید كه به خدا كافر شویم و برای او همتایانی قرار دهیم».
آموزش های شبانه روزی مستكبران دو خاستگاه عمده و اساسی دارد كه عبارتند از اندیشه قومیت گرایانه و اصالت بخشی به قدرت مادی و خوش گذرانی. جمله «بل نتبّع ماوجدنا علیه آباءنا» و «بل نتبع ما ألفینا علیه آباءنا» شعاری است كه سردمداران كفر در همیشه تاریخ از آن سود برده و مردم را به مخالفت با پیامبران وادار كرده اند. قرآن در یك داوری كلی می گوید:
«و كذلك ما أرسلنا من قبلك فی قریة من نذیر إلاّ قال مترفوها إنّا وجدنا آباءنا علی أمة و إنّا علی آثارهم مقتدون» زخرف/23
و بدین گونه در هیچ شهری پیش از تو هشدار دهنده ای نفرستادیم؛ مگر آنكه خوشگذرانان آن گفتند: «ما پدران خود را بر آیینی یافته ایم و ما از پی ایشان رهسپاریم.»
فرعون و دار و دسته اش خطاب به توده مردم مصر، می گفتند:
«إن هذان لساحران یریدان أن یخرجاكم من أرضكم بسحرهما و یذهبا بطریقتكم المثلی» طه/63
قطعاً این دو تن ساحرند كه می خواهند شما را با سحر خود از سرزمین تان بیرون كنند و آیین والای شما را براندازند.
رسوم و سنت های اجدادی دایره وسیعی دارد و می تواند پیروی از حاكم و سران مستبد را نیز دربرگیرد، بر این اساس تحریك احساسات ملی و قومی نوعی ترغیب به حمایت از خودكامه نیز به حساب می آید.
در نظام های استبدادی اصالت از آن دنیا و ثروت است. مستبد و حواشی آن طلایه داران مصرف زدگی هستند. در صحنه رقابت بر سر برخورداری بیشتر، داشتن و برخورداری به عنوان یك ارزش مطرح می گردد و ممكن است ارزش های راستین در راه ثروت قربانی گردد، تمام افراد جامعه با روحیه افزون خواهی، به نظام تقرّب جویند یا به یكدیگر ستم روا دارند و فقرا را به تحقیر بگیرند. از همین رو فرعون با مالش نیز باعث گمراهی و خلافكاری جامعه می گردد و به همین دلیل حضرت موسی (ع) می فرمود:
«ربّنا إنّك آتیت فرعون و ملأه زینة و أموالاً فی الحیوة الدنیا ربّنا لیضلّوا عن سبیلك» یونس/88
پروردگارا تو به فرعون و اشرافیان وابسته به او در زندگی دنیا زیور و اموال داده ای! پروردگارا تا مردم را از راه تو منحرف كند!
با تكیه بر جایگاه ارزش های مادی و صوری در افكار عمومی مردم، خود فرعون نبوت موسی(ع) را انكار می كرد و قوم وی نیز به استدلال های او گوش فرا می دادند:
«و نادی فرعون فی قومه قال یا قوم ألیس لی ملك مصر و هذه الأنهار تجری من تحتی أفلاتبصرون. أم أنا خیر من هذا الذی هو مهین و لایكاد یبین. فلولا ألقی علیه أسورة من ذهب أو جاء معه الملائكة مقترنین» زخرف/53ـ51
فرعون در میان قوم خود ندا در داد و گفت: مردم من! آیا پادشاهی مصر و این نهرها كه از زیر [كاخ های] من روان است، از آن من نیست؟ پس مگر نمی بینید؟ یا من از این كس كه خود بی مقدار است و نمی تواند درست بیان كند؛ بهترم. پس چرا بر او دستبندهای زرین آویخته نشده؟ یا فرشتگان همراه او نیامده اند.
بدین ترتیب، هویت اهدایی فرعون و فرعون منشان به قوم شان كه بر ایدئولوژی ناسیونالیستی سنتی و دنیازدگی استوار بود، به افراد، اجازه تفكر و ژرف اندیشی نمی داد، با این حال بستر تمام كجروی ها نیز به حساب می آمد. قرآن می گوید:
«فاستخفّ قومه فأطاعوه إنّهم كانوا قوماً فاسقین» زخرف/54
پس قوم خود را سبك سر و نا فهم بارآورد. پس از آن، به فرمانش گردن نهادند! چرا كه قومی منحرف بودند.
بی تردید، هویت سازی در نظام استبدادی، اختصاص به گذشته ندارد و در هر عصری اجرا پذیر است و بازتابش را نیز در پی دارد. «فروم» در مورد نقش این راهكار در نظام های فاشیستی و نازیستی می گوید:
«فاشیسم، نازیسم و استالینیسم… فرد را به موجود ناتوان و بی هویت مبدل كرد و به او می آموخت كه تمام نیروی انسانی خود را در پیشوا، دولت و سرزمین آبا و اجدادی متمركز كرده آنان را بپرستند. نتیجه اینكه مردم از آزادی روی گردان شده و به نوعی بت پرستی جدید رو آورده اند».118
قرآن استبداد سیاسی را پدیده همه زمانی می شناسد و سبك سربارآوردن توده مردم را نیز سیره حكومتی مخصوص فرعون نمی داند. همان گونه كه گذشته بشر، گذشته رویارویی بین استبداد و آزادی است، آینده اش نیز به گونه گذشته خواهد بود، البته نماد استبداد و ابزار تخدیر مردم، بی تردید، تحول پذیر است.
استعمار وحكومت های وابسته بدان گونه مدرن استبداد است كه قدرت را به قصد غارت ثروت مادی و معنوی جوامع ضعیف در دست می گیرد و با زمزمه دموكراسی، حقوق بشر، رسیدن به تمدن، آزادی و رواج بی بندوباری توده مردم را تخدیر می كند تا از سرسپاری به ماورای ماده و ارزش های انسانی محروم بماند و بی دردسرتر سواری دهد، همان گونه كه در خود غرب با حذف مسئولیت حقیقت یابی و حقیقت پروری از دستور كار حكومت و اصالت دادن به لذت مادی و دنیوی، توده مردم به اسارت اغفال و فریبكاری ریشه داری تن داده باج خواهی حكومت ها و غول های اقتصادی را پذیرا می باشند.
به هر حال اغفال و استخفاف عقل و خرد از روش های كاری اجتناب ناپذیر استبداد است و بر پایه آن مستبدان و دانشمندان آزاده رو در روی هم قرار می گیرند، و این بستر درگیری توده مردم است كه آنها را یكی به سوی حقایق با ارزش تر دعوت می كند و دیگری شعارهای فریبنده ناسیونالیستی و حیله های شیطانی را در گوش آنها زمزمه می كند تا بار استبداد را به منزل برساند.
«دانشمندان سعی در انتشار علم همی كنند و مستبدان در خاموش ساختن آن همی كوشند و این دو طرف همیشه علوم را در كشاكش دارند. پس هر اداره مستبدی به اندازه قدرت خویش كوشش نماید كه نور علم را خاموش ساخته رعیت را در ظلمات جهل باقی دارد».119

پایان كار جامعه استبداد زده

روش ها و راهكارهای یاد شده بی تأثیر نیست و بدان وسیله عمر قدرت طولانی تر می شود و ثبات نسبی و ظاهری به وجود می آید، اما این پایان كار نیست؛ زیرا:
استبداد قدرت را به اطاعت و ستایش تفسیر می كند، با همین معیار نیازهای پرسنلی خود را برآورده می سازد. روند جذب و استخدام به گردهمایی مجموعه افراد فرومایه در قالب دولت می انجامد كه نه رشد علمی دارند و نه كمال انسانی و در آن، پستی بیشتر شانس صعود به مقام بالاتر را نوید می دهد. حاكمیتی با این منش، جامعه را در راستای خواسته های خویش و سراشیبی سقوط هدایت می كند. در اظهاراتی از فلاسفه سیاسی قدیم و جدید می خوانیم:
«ستمگران، دوستدار فرومایگانند، زیرا چاپلوسی را خوش دارند، ولی هیچ گاه آزاده نیست كه كه زبان به ستایش ایشان گشایند».120
«خودكامگان از شجاعان می ترسند كه مبادا همتی كنند و آزادی خود را بازستانند، ازخردمندان می ترسند كه مبادا افكار خود را روی هم گذاشته توطئه بر ضد شهریار خودكامه بچینند، از پاكان و آزادگان می ترسند كه مبادا مردم از خواب غفلت بیدار شده و آنها را به جای خودسران، برای رهبری برگزینند.
مالك الرقاب، ناچار خود را از خطر وجود این افراد رها می سازد، دیگر كسی جز غلام منشان، جابرستایان، نابخردان، نفاق افكنان، چاپلوسان و فرومایگان در جوار خودكامه باقی نمی ماند».121
مستبد «كارگران و یاوران را جز از اشخاص بزدل پست فطرت انتخاب نكند و از این رو گویند كه دولت استبداد، دولت پست فطرتان بی بنیاد است… در نزد او تقرّب نیابد، مگر نادانان عاجز یا خبیث خائن.
از مستبد اعظم تا پلیس تا فراش تا جاروب كش كوچه ها… در اخلاق و صفات، پست ترین اهل طبقه خود باشند؛ زیرا فرومایگان را جلب محبت مردمان اهمیتی ندارد، بلكه منتهای سعی و كوشش ایشان كسب وثوق مستبد است درباره خودشان. وزیر اعظم سلطان مستبد، لئیم اعظم ملت می باشد و بعد از او وزرای دیگر كه فرومرتبه او باشند در سفله طبعی كمتر از او خواهند بود، همچنین درجات فرومایگی ایشان مقتضی درجات تشریف ایشان است».122
«حواس پنج گانه مستبد به او می گوید او همه چیز است و دیگران هیچ چیز! طبعاً تنبل و شهوت پرست و جاهل خواهد بود». «فرمانده هم باید جاهل باشد زیرا مشورت كردن و تعقل و اظهار تردید دركارها موضوع ندارد فقط خواستن است و بس».123
رفتار مستبد آزار دهنده است، از این رو بیزاری مردم رو به افزایش می گذارد و این نیاز او را به نگهبانان قابل اطمینان بیشتر می كند كه ناگزیر باید از مزدوران بیگانه و خارجی استفاده كند،124 یا پشتوانه خارجی برای تدارك می بیند.
دانشمندان در پاسخ این سؤال كه برخورد حاكمیت مستبد با مردم چگونه است؟ می گویند:
«برای پستی و دنائت مردم جدیت به خرج می دهد و اشخاص را ناجوانمرد بار می آورد… مردم باید بردگی و بنده منشی پیشه كنند… اطاعت بی اندازه مستلزم این است كه شخص مطیع و جاهل باشد تا بتواند خوب اطاعت كند… تربیت در حكومت استبدادی عبارت از این است كه ترس را در قلوب جایگزین نمایند… تا تربیت افراد به كلی از بین نرود حكومت استبدادی به وجود نمی آید».125
«هرچه حاكم خودكامه به مراتب بالاتری صعود كند انسان های تحت حاكمیتش به مراتب پایین تر سقوط می كنند، و بدین ترتیب با گسترش تسلط ترس و هراس بر تمامی عرصه های زندگی، آدمی با حقیقت و صداقت نیز بیگانه می شود».126
«در نتیجه این وضع، سستی و خلل به دولت راه می یابد و از قدرت و شكوه آن كاسته می شود؛ زیرا تباهی عصبیت ـ به علت از میان رفتن روح دلاوری و جنگاوری در مردم ـ سبب می شود كه دولت رو به ضعف و فرسودگی و سالخوردگی بگذارد».127
قرآن در این رابطه ارزیابی ویژه خود را دارد و در نگاه آسیب شناختی خود، حاكمیت مستبد را عامل اصلی كجروی ها قلمداد می كند كه علاوه بر اغفال مردم، آنان را از نظر معیشتی و امنیتی تحت فشار قرار می دهد تا به فطرت و خواسته هایش پشت گردانیده از او فرمان ببرند:
«و إذا تولّی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یهلك الحرث و النسل و الله لایحبّ الفساد. و إذا قیل له اتّق الله أخذته العزة بالإثم» بقره/206ـ205
چون ریاستی یابد، كوشش كند كه در زمین فساد نماید و كشت و نسل را نابود سازد و خداوند تبهكار را دوست ندارد. و چون به او گفته شود از خداپروا دار، نخوت او را به گناه كشاند.
استبداد در پی همگانی شدن فساد و ستم است، ناگزیر در این رابطه باید به فعالیت های سازمان یافته عمل كند و گروه های منظمی را به این كار وا دارد، قرآن درباره چگونگی فسادافكنی در جامعه قوم ثمود می گوید:
«و كان فی المدینة تسعة رهط یفسدون فی الأرض و لایصلحون» نمل/48
و در آن شهر نُه دسته بودند كه در زمین فساد افكنی می كردند و در پی اصلاح نبودند.
در چنین جامعه ای شماری از مخالفان فساد و استبداد راه انزوا و گوشه نشینی را پیش می گیرند كه این به معنای مجال دادن به فساد پیشگان است و در پیشگاه خداوند مشروعیت ندارد «و رهبانیة ابتدعوها»(حدید/27). یا به بهانه چیره دستی مستبد و ناتوانی خود، به رغم اعتراف به نكوهیدگی وضعیت موجود، شجاعت و جوانمردی را از دست داده هم رنگ جماعت می شوند كه باز هم نزد خداوند گناه نابخشودنی می باشد:
«إنّ الذین توفّاهم الملائكة ظالمی أنفسهم قالوا فیم كنتم قالوا كنّا مستضعفین فی الأرض قالوا ألم تكن أرض الله واسعة فتهاجروا فیها فأولئك مأواهم جهنّم» نساء/97
فرشتگان به كسانی كه به خود ستم كرده اند هنگام گرفتن جان شان می گویند: در چه وضعیتی قرار داشتید؟ پاسخ می دهند: ما در زمین به استضعاف كشیده شده بودیم. فرشتگان می گویند: مگر زمین خدا وسعت نداشت تا در آن مهاجرت كنید، پس آنان جایگاه شان جهنم است.
قوم موسی در اثر فرسودگی و بزدلی ناشی از استبداد، هنگامی كه از سلطه فرعون نجات پیدا كرده بودند و بایستی طی نبردی با قدرت حاكم در فلسطین كه وعده پیروزی قطعی در پی داشت، به تشكیل جامعه آزاد می پرداختند، گفتند:
«قالوا یا موسی إنّ فیها قوماً جبّارین و إنّا لن ندخلها حتی یخرجوا منها فإن یخرجوا منها فإنّا داخلون… فاذهب أنت و ربّك فقاتلا إنّا هیهنا قاعدون» مائده/22و24
گفتند: ای موسی در آنجا مردمی جبار زندگی می كنند؛ تا آنها خارج نشوند ما به آن سرزمین قدم نمی گذاریم، وقتی آنها بیرون رفتند ما وارد خواهیم شد… تو و پروردگارت بروید و جنگ كنید ما همین جا می نشینیم.
تعبیر دیگر گسترش فساد، همگانی شدن ستم و حق كشی است؛ یعنی ستم بارگی نظام سیاسی، بیدادگری جامعه را به ارمغان می آورد. آن گاه نوبت انحلال و درهم شكستن چنین جامعه ای فرا می رسد. در مورد ستم همگانی، قرآن، تعبیر ویژه خود را به كار می برد كه «قریة ظالمة» یعنی شهر ستم پیشه است: «كم قصمنا من قریة كانت ظالمة»(انبیاء/11) شهری كه از در و دیوار آن ستم می بارد و تحت سلطه خودكامه قرار دارد، شانسی برای تداوم وجود ندارد.
«و إذا أردنا أن نهلك قریة أمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحقّ علیها القول فدمّرناها تدمیراً» اسراء/16
و چون بخواهیم شهری را هلاك كنیم خوشگذرانانش را وا می داریم تا در آن به انحراف و فساد بپردازند، آن گاه عذاب بر آن شهر لازم گردد، پس آن را زیر و زبر كنیم.
«ألم تر كیف فعل ربّك بعاد. إرم ذات العماد. التی لم یخلق مثلها فی البلاد. و ثمود الذین جابوا الصخر بالواد. و فرعون ذی الأوتاد. الذین طغوا فی البلاد. فأكثروا فیها الفساد. فصبّ علیهم ربّك سوط عذاب. إنّ ربّك لبالمرصاد» فجر/14ـ6
آیا ندیدی كه پروردگارت با قوم عاد چه كرد؛ [همان] صاحبان تیرك های بلند، كه مانندش در شهرها ساخته نشده بود، و با ثمود؛ همانان كه در دره تخته سنگ ها را می بریدند، و با فرعون؛ صاحب خرگاه ها؛ همانان كه در شهرها سر به طغیان برداشتند و تبهكاری در آنها فزونی بخشیدند، پس آن گاه پروردگارت تازیانه عذاب را بر سرآنان فرود آورد. همانا پروردگارت در كمین است.

پایه های اصولی استبدادستیزی

تازیانه عذاب الهی گاهی شكل اعجاز دارد؛ چونان كه در آیات یادشده قابل مطالعه است، زمانی ممكن است با هجومی از بیرون بساط استبداد در هم پیچیده شود؛ چونان كه قرآن درباره چگونگی زوال استبداد بنی اسرائیل می گوید:
«و قضینا إلی بنی اسرائیل فی الكتاب لتفسدنّ فی الأرض مرّتین و لتعلنّ علوّاً كبیراً. فإذا جاء وعد أولیهما بعثنا علیكم عباداً لنا أولی بأس شدید فجاسوا خلال الدیار و كان وعداً مفعولاً» اسراء/5ـ4
و در كتاب به فرزندان اسرائیل خبر دادیم كه قطعاً دوبار در زمین فساد خواهید كرد و قطعاً به سركشی بسیار بزرگی برخواهید خاست. پس آن گاه كه وعده تحقق نخستین آن دو طغیان فرا رسد بندگانی از خود را سخت نیرومندند بر شما می گماریم تا میان خانه هایتان به جست وجو درآیند و این تهدید تحقق یافتنی است.
تهاجم خارجی اگر هدف خیرخواهانه و اصلاح طلبانه هم نداشته باشد نیز در جهت نابودی استبداد و پیدایش فرصت فكر كردن مؤثر است و می تواند فرجام قابل تحمل تری را در پی آورد.
در بسیاری از موارد، استبداد زدایی با نهضت درون كشوری صورت گرفته و می گیرد، همچون نهضت پیامبران و صالحان كه با به كارگیری اصول و روش منطقی استبداد را در هم می شكند.

الف. بازپروری شخصیت توحیدی

در این گونه از استبداد ستیزی، استبداد شكل كیفری دارد و پاسخی است به بی تفاوتی انسان ها در برابر فراموشی معروف و رواج منكر. فطرت های خودیاب و مخالف مستبدان با چشیدن تلخی ها و آماده گشتن برای پیوستن به فریاد آزادی، در پناه پرچم توحید گردآمده برای حاكمیت عدالت و عدالت گرایی جامعه مبارزه می كنند.
قرآن همان جا كه روش حكومتی فرعون، چند پارچه شدن جامعه زیر سلطه او و شكنجه و استضعاف گروه مخالف را مطرح می كند، بی درنگ می گوید، خداوند به كسانی كه به جرم گردن ننهادن به یوغ استبداد، شكنجه می بینند، وعده پیروزی می دهد.
«و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین» قصص/5
و خواسته ایم بر كسانی كه در آن سرزمین فرودست شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان گردانیم و ایشان را وارث [زمین] كنیم.
وعده فرجام پیروزی و رهایی از فرودستی، از آنِ كسانی است در اثر لمس كیفر استبداد، هشیارانه راه صلاح و اصلاح را پیش می گیرند، نخست ارزش ها و مبانی اعتقادی آیین یكتاپرستی را بر زندگی خویش تطبیق می دهند و از پیش آماده می گردند كه در صورت رسیدن به قدرت در پهنه حیات اجتماعی خوبی ها را جایگزین بدی ها كنند، این مهم ترین سرفصل روش مبارزاتی آنان را تشكیل می دهد:
«وعد الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الأرض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكّننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدّلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننی لایشركون بی شیئاً» نور/55
و خداوند به كسانی از شما كه ایمان آورده و كارهای شایسته انجام داده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همان گونه كه كسانی را پیش از ایشان جانشین قرارداد. و دینی را كه برای ایشان پسندیده است به سود آنها به ثبات و حاكمیت رساند و بیم و ترسشان را به ایمنی تبدیل كند؛ آن سان كه مرا بندگی كنند و چیزی را شریكم قرار ندهند.
«الذین إن مكّنّاهم فی الأرض أقاموا الصلوة و آتوا الزكوة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر» حج/41
[مؤمنان] كسانی هستند كه چون در زمین به آنان توانایی دهیم نماز به پای دارند و زكات می پردازند و به كا رهای پسندیده وا می دارند و از كارهای نكوهیده جلوگیری می كنند.
در یك جمله آیات یادشده نخستین و مهم ترین شرط موفقیت را در صحنه فعالیت سیاسی ـ مبارزاتی ارائه می دهند كه عبارت است از بازپروری شخصیت بایسته خود و اراده دست یابی به قدرت و اصلاح جامعه در پرتو بندگی بی پیرایه خداوند.

ب. پرهیز از تندروی

بر اساس طرح مبارزاتی قرآن، مبارزه با طغیان و بیدادگری روی دیگر سكه بندگی خداوند است و بایستی این تضاد بی پرده مطرح گردد:
«ولقد بعثنا فی كلّ امة رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت» نحل/36
با این همه، توجه به ماهیت طغیان و استراتژی مبارزه دینی نوعی از احتیاط را می طلبد. به عبارتی دیگر باید برخورد با طاغوت كمال دلپذیری را داشته باشد، بدان امید كه شاید طاغوت راه طغیان را رها كند یا بی موقع بهانه برای اقدام ویران كننده در اختیار او قرار نگیرد، خداوند خطاب به موسی و هارون(ع) می گوید:
«إذهبا إلی فرعون إنّه طغی. فقولا له قولاً لیناً لعلّه یتذكّر أو یخشی» طه/43و44
شما دوتن به سوی فرعون بروید كه او به سركشی برخاسته است.
«إذهب إلی فرعون إنّه طغی. فقل هل لك إلی أن تزكّی. و أهدیك إلی ربّك فتخشی» نازعات/19ـ17
به سوی فرعون برو كه طغیان پیشه كرده است. پس بگو: آیا میل نداری كه به پاكیزگی روی آوری و تو را به سوی پروردگارت هدایت كنم، پس راه پروا را پیش رو قرار دهی؟
ملایمت و رفتار محتاطانه با طاغوت، فرصت می دهد كه طلایه داران مقاومت بدون مزاحمت به پیام رسانی و دوست یابی در جامعه بپردازند و به افرادی كه به مقاومت می پیوندند آموزش های تربیتی و فكری بدهند:
«یتلوا علیهم آیاته و یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمة و إن كانوا من قبل لفی ضلال مبین» جمعه/2
این آموزش آمیخته است با رشد بینش سیاسی و آمادگی برای زیست آزاد. البته در این مرحله اهل ایمان از اذیت و آزار طاغوت در امان نیستند و باید همگی صبر و بردباری را پیشه سازند و برای آینده بهتر برنامه ریزی كنند.

ج. كناره گیری از نظام استبدادی

جذب شدگان به نهضت، نخستین موضع گیری عملی شان این است كه مستبد را تحریم كنند، دیگر به عنوان حاكم به سوی او نگاه نكنند و در مسائل حقوقی او را مرجع حل مشكل نشناسند و گرنه ایمان شان ایمان پنداری خواهد بود:
«ألم تر إلی الذین یزعمون أنّهم آمنوا بما أنزل الیك و ما أنزل من قبلك یریدون أن یتحاكموا إلی الطاغوت و قد أمروا أن یكفروا به و یرید الشیطان أن یضلّهم ضلالاً بعیداً» نساء/60
آیا ندیده ای كسانی را كه می پندارند به آنچه به سوی تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان آورده اند،[با این حال] می خواهند داوری میان خود را به سوی طاغوت ببرند، با آنكه قطعاً فرمان یافته اند كه بدان كفر ورزند، و[لی] شیطان می خواهد آنان را به گمراهی دوری در اندازد.
مراجعه نكردن به طاغوت در هر زمان، یكی از مصادیق كفر به اوست. گستره معنایی كفر به طاغوت شامل انكار فكر، اخلاق، رفتار او و تهدید و تضعیف عملی بقا و وجود او در مركز قدرت نیز می شود.
كسانی كه كفر به طاغوت را به این معنی ـ در باور و عمل ـ دنبال نمی كنند به كتاب های آسمانی ایمان ندارند.
وقتی كه مستبد رفتار حكومتی خود را با موازین و خط مشی استعمار معیار می كند تكلیف به كفر ورزیدن به او با شدت بیشتر و مبانی قوی تر متوجه مسلمان می شود؛ چه آنكه قرآن دنباله روی كافران را مساوی با سیر قهقهرایی به سوی كفر و بی دینی می شناسد:
«یا أیها الذین آمنوا إن تطیعوا الذین كفروا یردّوكم علی أعقابكم فتنقلبوا خاسرین» آل عمران/149
«یا أیها الذین آمنوا لاتتّخذوا الیهود و النصاری أولیاء بعضهم أولیاء بعض و من یتولّهم منكم فانّه منهم» مائده/51
به هر حال این پیشنهاد قرآن درعصر حاضر نیز متوجه مسلمانان در بسیاری از كشورهای اسلامی است و رعایت نهادینه شده آن می تواند به سقوط خودكامه ها بینجامد. برپایه روایتی امام صادق(ع) در ذیل آیه «ولاتأكلوا أموالكم بینكم بالباطل و تدلوا بها إلی الحكّام لتأكلوا فریقاً من أموال الناس بالإثم و أنتم تعلمون»(بقره/188) از تسلط خودكامگان بر جوامع اسلامی خبر داده می فرماید:
«إنّ الله قد علم أنّ فی الامّة حكّاماً یجورون، أما إنّه لم یعن حكّام أهل العدل».128
همانا خداوند می دانست كه یقیناً در جامعه اسلام فرمانروایان ستمگر به قدرت می رسند. بدان كه مقصود آیه فرمانروایان دادگستر نیست.

د. كنترل اجتماعی

افزایش تعداد افراد وابسته به نهضت ضد استبداد، سازماندهی و برنامه ریزی فكری نظام مند را بایسته می سازد تا نهضت در پرتو نگاه كارشناسانه، موضوعی و متخصصانه، مسیر انتخابی خود را بپیماید.
بر اساس این اصل، همه مؤمنان باید راه و رسم پیكار در جهت جایگزینی خوبی ها به جای بدی ها را در حیات فردی و اجتماعی فرا گیرند:
«كنتم خیر امّة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله» آل عمران/110
چه آنكه تنها در این صورت ایجاد چتر كنترل اجتماعی با كارآیی لازم امكان پذیر می گردد:
«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و یطیعون الله و رسوله أولئك سیرحمهم الله» توبه/7
چنین است كه پدران، مادران و شوهران، توان سرپرستی و هدایت گری در مسیر معروف را به دست می آورند.

هـ. نظارت نهادینه بر حكومت

جامعه دینی بر اساس آموزه های دینی به شایسته سالاری عقیده دارد كه بر پایه آن، كسانی كه در خدا ترسی، مردم دوستی، دانشمندی، دین مداری و ارزش گرایی پیشگام ترند در قالب دولت به توسعه عدالت و تدبیر امور اجتماعی می پردازند.
اما با این همه حكومت یك وجود مقتدر در جامعه است، و قدرت در ذات خود وسوسه طغیان را نهفته دارد: «إنّ الإنسان لیطغی. أن رآه استغنی» این واقعیت سیاسی اجتماعی چاره اندیشی ویژه ای را می طلبد.
قرآن دراین رابطه سه هدایت در خور توجه دارد كه عبارت است از:
1. جامعه با ایمان در انتخاب كارگزاران حكومتی در سطوح گوناگون بایستی كمال دقت را داشته باشد و با تیزبینی و حساسیت لازم از طریق مشورت كه در عصر حاضر در قالب انتخابات، رأی گیری و نظرخواهی تحقق پذیر است «أمرهم شوری بینهم»(شوری/39) برترین و ارزشمدارترین را برگزینند.
پس از انتخاب شدن، هر كارگزاری موظف است كه تصمیمات اجتماعی مربوط به حوزه مسئولیت خویش را با مشورت گری های لازم اتخاذ كند؛ چه آنكه وی دارای هر موقعیت و مقامی باشد ناگزیر است از اقتدای به پیامبر(ص) كه از سوی خداوند مأمور به مشورت با مؤمنان بود: «و شاورهم فی الأمر»(آل عمران/159)
باید توجه داشت كه رأی دادن و مشورت خواهی در عرصه سیاسی امروز الزامات خاص خود را دارد كه مقاله گنجایش توضیح آنها را ندارد.
2. قرآن در پی این است كه انسان را به گونه ای تربیت كند كه روحیه ستم پذیری نداشته با تمام توان در مقابل خودكامه مقاومت كند و در پی پیروزی بر او باشد.
«لاتظلمون و لاتظلمون» بقره/279
نه ستم می كنید و نه ستم می بینید.
«لایحبّ الله الجهر بالسوء من القول إلاّ من ظلم» نساء/148
خداوند بانگ برداشتن به بدزبانی را دوست ندارد مگر از كسی كه بر او ستم رفته باشد.
«والذین إذا أصابهم البغی هم ینتصرون… و لمن انتصر بعد ظلمه فأولئك ماعلیهم من سبیل إنّما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الأرض بغیرالحقّ أولئك لهم عذاب ألیم» شوری/39ـ42
[مؤمنان كسانی هستند] كه چون ستم بر ایشان رسد یاری می جویند و هر كه پس از ستم كشیدن یاری جوید، راه نكوهشی بر ایشان نیست، راه نكوهش تنها بر كسانی است كه به مردم ستم روا می دارند و در زمین برتری می جویند.
در سنت، تشویق به ستم ستیزی با برجستگی قابل فهم تری مطرح شده و تلاش و شهادت دراین راه برترین جهاد و شهادت نام گرفته است. در روایاتی از پیامبر می خوانیم:
«أفضل الجهاد كلمة حقّ عند سلطان جائر».129
برترین جهاد، گفتار حقی است كه در مقابل حاكم ستمگر بر زبان جاری می شود.
«خیرالشهداء حمزة بن عبدالمطّلب، ثمّ رجل قام إلی إمام جائر و نهاه فی ذات الله، فقتله علی ذلك».130
با فضیلت ترین شهید، حمزه فرزند عبدالمطلب است؛ پس از وی مردی كه در برابر رهبری ستمگر قیام می كند و او را برای رضای خداوند به دوری از ستم فرا می خواند، سپس به دست او شهید می شود.
3. قرآن علاوه بر فراخوانی عمومی به كنترل اجتماعی كجروی ها و حساسیت همگانی نسبت به جامعه پذیر گردیدن افراد جامعه، دعوت ویژه ای نیز دارد كه در آیه زیر می توان به مطالعه نشست:
«و لتكن منكم أمّة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و أولئك هم المفلحون» آل عمران/104
باید از میان شما گروهی به نیكی دعوت كنند و به كار شایسته وادارند و از زشتی باز دارند. آنان همان رستگارانند.
تشكیل گروه ویژه در جامعه كه با استفاده از (من تبعیض) در كلمه «منكم» بدان اشاره شده است حوزه های پیچیده ای را نشانه می رود كه حكومت یكی از آنهاست.
حكومت قدرتی برخوردار از امكانات مختلف است كه می تواند به آسانی و به صورت ناپیدا به حق كشی ادامه داده اراده مخالف را در هم شكند، مگر اینكه هوشمندان جامعه در قالب تشكل های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و رسانه ای، تحركات پنهان و آشكار او را زیر ذره بین گرفته و در صورت ارتكاب حق كشی، توده مردم را در جریان قرار دهند و بدین وسیله انگیزه استبداد را بخشكانند. این همان امربه معروف توسط امت برگزیده از میان جامعه است كه قرآن مشروعیت آن را مورد تأكید قرار می دهد.
بی تردید راهكارهای قرآن كه تكیه بر عقیده دارد می تواند به تشكیل جامعه عدالت گرا و قائم بالقسط بینجامد. با داشتن چنین راهكاری جای تأسف است كه به دموكراسی دل خوش كنیم كه خود فلسفه غرب در مورد آن می گوید:
«در دمكراسی امكان دارد كه اكثریت بر اقلیت با جبر بی رحمانه و كاملاً غیرلاز م حكومت كند».131
«دموكراسی حكومت خوب را تضمین نمی كند، بلكه جلو پاره ای از بدی ها را می گیرد».132
اینكه تاریخ سیاسی اسلام با رنگ استبداد رنگ آمیزی شده است ریشه در نادیده انگاشته شدن فلسفه سیاسی قرآن و راهكارهای نظارتی آن بر حكومت دارد كه بر پایه آن سلطه خودكامه نه تنها مشروعیت ندارد كه سزاوار براندازی فوری نیز می باشد.
اگر اندیشمندان مسلمان و فلاسفه سیاسی معتقد به قرآن، متعهدانه به ماهیت ستم ستیزانه فلسفه سیاسی كتاب آسمانی خود نگاه می كردند، یقیناً به جای نگارش «الأحكام السلطانیة»، «نصایح الملوك»و… ، با اقتدا به سیره انبیا و رخداد عاشورا، به طراحی و نظریه پردازی جهت جایگزینی نظام سیاسی دادگستر به جای نظام های استبدادی می پرداختند!
این قصور و تقصیر دانشمندان نابخشودنی می نماید. قرآن می گوید:
«و إذ أخذ الله میثاق الذین أوتوا الكتاب لتبیننّه للناس و لاتكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمناً قلیلاً فبئس ما یشترون» آل عمران/187
و به یادآور آن هنگام را كه خداوند از آنان كه كتاب داده شدند پیمان گرفت كه حتماً باید آن را به روشنی برای مردم بیان كنید و پوشیده مدارید؛ پس آن پیمان را پشت سر افكندند و در برابر آن بهای ناچیز به دست آوردند و چه بد معامله ای كردند.
«إنّ الذین یكتمون ما أنزلنا من البینات و الهدی من بعد مابینّاه للناس فی الكتاب أولئك یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون» بقره/159
كسانی را كه نشانه های روشن و رهنمودی را كه فرو فرستادیم نهفته می دارند، بعد از آن كه آن را برای مردم در كتاب توضیح داده ایم، بی تردید خداوند آنان را لعنت می كند و لعنت كنندگان لعنتشان می كنند.

پی نوشت ها

1. مساواتی آذر، مجید، آسیب شناسی اجتماعی ایران، تبریز، انتشارات نوبل،3.
2. شیخاوندی، داور، جامعه شناسی انحرافات، گناباد، نشر مرندیز، 75.
3. همان،37.
4. همان، 48.
5. حر عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعه، تهران، المكتبة الاسلامیة، 11/394.
6. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، 16/508.
7. ارسطو، سیاست، ترجمه حمید عنایت، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 249.
8. كواكبی، عبدالرحمن، طبایع الاستبداد یا سرشت های خودكامگی، قم، دفترتبلیغات اسلامی، 127.
9. همان، 183.
10. فرید وجدی، محمد، دائرة المعارف القرن العشرین، 11/166.
11. شیخاوندی، داور، جامعه شناسی انحرافات، 61.
12.جان استوارت میل، در راه آزادی، ترجمه محمود صناعی، سازمان های كتاب های جیبی، تهران، 1345، 143.
13. برتراند راسل، قدرت، ترجمه هوشنگ منتصری، مؤسسه مطبوعاتی عطائی، 61.
14. خاتمی، محمد، آیین و اندیشه در دام خودكامگی، تهران، انتشارات طرح نو، 77.
15. علی سلیمی و محمد داوری، جامعه شناسی كجروی، پژوهشكده حوزه و دانشگاه،260ـ250.
16. همان، 258.
17. ابن منظور، لسان العرب؛ جارالله زمخشری، اساس البلاغه، واژه «بَدَدَ».
18. خلیل الجرّ، فرهنگ لاروس، واژه استبداد.
19. كواكبی، عبدالرحمن، طبایع الاستبداد، 83.
20. نهج البلاغه، حكمت،161.
21. كواكبی، عبدالرحمن، طبایع الاستبداد،84.
22. كاتوزیان، محمدعلی همایون، استبداد، دموكراسی و نهضت ملی، نشر مركز، 12.
23. منتسكیو، روح القوانین، ترجمه علی اكبر مهتدی، انتشارات امیركبیر، 487.
24. كواكبی، عبدالرحمن، طبایع الاستبداد، 85.
25. ابن اثیر، النهایة، واژه «جبّار».
26. ابراهیم انیس و همراهان، المعجم الوسیط، واژه «جبر».
27. مصطفوی، التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، واژه «جبر».
28. راغب اصفهانی، المفردات، واژه «جبر»
29. فرهنگ لاروس، واژه «جبر».
30. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، 5ـ6/506 و 507.
31. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه اعلمی، 14/20.
32. رشیدرضا، تفسیر المنار، 6/330.
33. مدرسی، محمدتقی، من هدی القرآن، دارالهدی، 5/78.
34. مكارم شیرازی، تفسیر نمونه، 9/242.
35. همان، 13/52.
36. مراجعه شود به: فرهنگ لاروس، المعجم الوسیط، و مفردات راغب، واژه «طغی».
37. فرید وجدی، محمد، دائرة المعارف القرن العشرین، 11/165.
38. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 2/344.
39. مراجعه شود به: فرهنگ لاروس و المعجم الوسیط، واژه «كبر».
40. مكارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، 23/54.
41. افلاطون، جمهوری، ترجمه فؤاد روحانی، انتشارات علمی و فرهنگی، كتاب هشتم، 487.
42. همان، 478.
43. ارسطو، سیاست، ترجمه حمید عنایت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، كتاب پنجم، 181.
44. همان، 232.
45. راسل، برتراند، قدرت، 61 و 30.
46. همان، 261.
47. مساواتی آذر، مجید، جامعه شناسی انحرافات، انتشارات نوبل، ص62.
48. صناعی، محمود، آزادی فرد و قدرت دولت، تهران، انتشارات گوخانی، 66.
49. مانس اسپربر، تحلیل روان شناختی استبداد و خودكامگی، ترجمه علی صاحبی، 65.
50. همان، 69.
51. همان، 72و86و69و94.
52. صناعی، محمود، آزادی فرد و قدرت دولت، 66.
53. منوچهری، محمدعلی، سیاست در جهان، انتشارات هاد، 24.
54. راسل، برتراند، قدرت، 335.
55. ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، ترجمه پروین گنابادی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1/318.
56. ژان ویلیام لاپی یر، قدرت سیاسی، ترجمه بزرگ نادرزاده، نشر فروزان، 29؛ كلن تیندر، تفكر سیاسی، ترجمه محمود صدری، انتشارات علمی و فرهنگی، 97.
57. راسل، برتراند، قدرت، 335.
58. همان.
59. همان، 356.
60. امام عبدالفتاح امام، خودكامه، ترجمه حمیدرضا آژیر و محمدرضا مروارید، انتشارات سروش.
61. همان، 414 ـ 413.
62. اریش فروم، گریز از آزادی، ترجمه عزت الله فولادوند، شركت سهامی كتابهای جیبی،150.
63. همان، 149 ـ 148.
64. همان، 161.
65. همان، 154.
66. همان، 157.
67. عبدالفتاح امام، خودكامه، 414.
68. همان، 420.
69. رفسنجانی، اكبر، تفسیر راهنما، 3/349 ذیل آیه یادشده.
70. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه72 سوره احزاب.
71. لاهیجی، محمد شریف، تفسیر لاهیجی، ذیل آیه یادشده.
72. مارسل بوازار، انسان دوستی در اسلام، ترجمه محمدحسن مهدوی، غلامحسین یوسفی، به نقل از: حائری، عبدالهادی، آزادی سیاسی و ا جتماعی از دیدگاه اندیشه گران، جهاد دانشگاهی،40.
73. دشوار شدن كارهای خیر یكی از احتمالات است كه در تفاسیر مشاهده می شود.
74. مكارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه،20/96.
75. مطهری، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، 16/508.
76. شیخاوندی، داور، جامعه شناسی انحرافات، 47.
77. حرّ عاملی، محمد بن حسن،وسائل الشیعه، 11/398.
78. شریف رضی، نهج البلاغه، نامه 47.
79. كلینی، محمد بن یعقوب، فروع كافی، دارالكتب الاسلامیة، 5/،57، حدیث3.
80. شریف رضی، نهج البلاغه، حكمت160.
81. كواكبی، عبدالرحمن، طبایع الاستبداد، ص87.
82. اشتراوس، لئو، روان شناسی استبداد، ترجمه محمدحسین سروری، انتشارات نگاه،19ـ15.
83. سیاست، كتاب پنجم، 248.
84. مانس اسپر بر، تحلیل روان شناختی استبداد وخودكامگی، 104.
85. عبدالله شبّر، تفسیر شبّر، دارالبلاغ، ذیل آیه4سوره قصص ؛ محمدرضا قمی، تفسیر كنزالدقائق، ذیل همین آیه.
86. همان، 95ـ94.
87. جمهوری ، كتاب نهم، 455.
88. اریك فروم، جامعه سالم، ترجمه اكبر تبریزی، انتشارات كتابخانه بهجت،273.
89. ژان ویلیام لاپی یر، قدرت سیاسی، 34.
90. روسو، قرارداد اجتماعی، ترجمه غلامحسین زیرك زاده،201، به نقل از: حسن قاضی مرادی، استبداد در ایران، نشر اختران،88.
91. عبدالفتاح امام، خودكامه، 17 و320.
92. مطهری، مرتضی، علل گرایش به مادیگری، دفترانتشارات اسلامی، 104.
93. كتاب مقدس، نامه پولس رسول به رومیان، اصحاح 13: 3ـ1.
94. عبدالفتاح امام، خودكامه، 221.
95. مطهری، مرتضی، علل گرایش به مادیگری، 105.
96. ابن كثیر، البدایة و النهایة، مكتبة المعارف، بیروت ، 7/180.
97. سیوطی، تاریخ الخلفاء، تحقیق محمد محی الدین، 219.
98. همان، 246.
99. عبدالفتاح امام، خودكامه، 255.
100. منتسكیو، روح القوانین، كتاب سوم، 119.
101. لمبتون، دولت و حكومت در اسلام، ترجمه عباس صالحی و محمدمهدی فقیهی، نشر عروج،79.
102. ابویوسف، كتاب الخراج، بیروت، دارالمعرفة، 1399هـ، 9.
103. ماوردی، تسهیل النظر و تعجیل الظفر فی اخلاق الملك و سیاسة الملك، 198، به نقل از: خاتمی، محمد، آیین و اندیشه در دام خودكامگی، 336.
104. لمبتون، دولت و حكومت در اسلام، 245.
105. همان، 237.
106. ابن كثیر، البدایة و النهایة، 8/232.
107. غزالی، محمد، نصیحة الملوك، تصحیح جلال الدین همایی، نشر انجمن آثار ملی، 132، به نقل از: استبداد در ایران، 29.
108. فصلنامه پژوهشهای قرآنی، دفترتبلیغات اسلامی، شماره36ـ35، صفحه 198.
109. شبستری، عبدالحسین، اعلام القرآن، دفترتبلیغات اسلامی،1011.
110. بیشتر مفسران آیه مورد بحث را ناظر به داستان بلعم می دانند.
111. مانس اسپر بر، تحلیل روان شناختی استبداد و خودكامگی، 55.
112. منتسكیو، روح القوانین، 118.
113. افلاطون، جمهوری، كتاب هشتم، 498.
114. ارسطو، سیاست، كتاب پنجم، 249.
115. منتسكیو، روح القوانین، 119 ـ 118.
116. مؤمن آل فرعون بر اساس آیه 45 سوره غافر نجات پیدا كرد و همسر فرعون بر اساس روایات به شهادت رسید.
117. منتسكیو، روح القوانین، باب چهارم،131.
118. اریك فروم، جامعه سالم، ترجمه اكبر تبریزی، تهران، كتابخانه بهجت، 272.
119. كواكبی، عبدالرحمن، طبایع الاستبداد، 117 و 120.
120. ارسطو، سیاست، كتاب پنجم، 248.
121. اشتراوس، لئو، روان شناسی استبداد، 24.
122. كواكبی، عبدالرحمن، طبایع الاستبداد، 132 و 138 و 139.
123. منتسكیو، روح القوانین، كتاب دوم، ص106 و 130.
124. افلاطون، جمهوری، كتاب هشتم، ص499.
125. منتسكیو، روح القوانین، 1/130.
126. مانس اسپر بر، تحلیل روان شناختی استبداد و خودكامگی، 107.
127. ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون،321.
128. بحرانی، هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، بنیاد بعثت، 1/401.
129. غزالی، محمد، احیاء العلوم، بیروت، دارالمعرفة، 2/343.
130. همان.
131. راسل ، برتراند، قدرت، 338.
132. همان،336.
منبع : فصلنامه پژوهشهای قرآنی (38-37)

 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved