• تاريخ: چهار شنبه 29 تير 1390

همگرایی و فروپاشی نهاد خانواده در قرآن


           

همگرایی و فروپاشی نهاد خانواده در قرآن

سید ابراهیم سجادی

چکیده: نويسنده در آغاز ديدگاه‏هاى متفاوت راجع به پيشينه تاريخى چگونگى شكل‏گيرى خانواده را مطرح مى‏كند، آن گاه سلامت خانواده مورد بررسى قرار داده نظریات متعددی از جمله دیدگاه قرآن را در این زمینه مطرح می کند. سپس از فروپاشى خانواده سخن گفته، علل و اسباب آن‏را نيز از منظر قرآن بحث مى‏كند و در اين راستا عوامل فروپاشى را به دو دسته برون خانوادگى و درون خانوادگى تقسيم كرده از قسم نخست به طرح و توسعه آزادى جنسى از سوى غير مسلمانان اشاره كرده و از قسم دوم به ناهمگونى شخصيتى، فقدان درك متقابل و احساس مشترك، بى‏توجهى به حريم عفاف، مى‏پردازد. 

كليد واژه‏ها: خانواده/ فروپاشى خانواده/ همگرايى خانواده/ سلامت / خانواده در تاریخ / سلامت خانواده / عوامل فروپاشی خانواده / آزادی جنسی / ناهمگونی شخصیتی / درک متقابل / حریم عفاف.

«هیچ عصری مانند عصر ما خطر انحلال كانون خانوادگی و عوارض سوء ناشی از آن را مورد توجه قرار نداده است و در هیچ عصری مانند این عصر عملاً بشر دچار این خطر و آثار سوء ناشی از آن نبوده است».1
خانواده در طول تاریخ و در جوامع گوناگون، تعریف ها، گونه ها و ویژگی های خاص خود را داشته است.
از منظر فمینیزم چپ، در گذرگاه تاریخ، سه گونه ازدواج و رابطه زناشویی وجود داشته است:
ازدواج گروهی برای عصر توحش، ازدواج یارگیری برای عصر بربریت و تك همسری برای عصر تمدّن.2
در ازدواج گروهی برای نزدیكی جنسی درهم آمیخته، محدودیتی نبوده و هر زن قبیله ای به طور مساوی به هر مردی و هر مردی به هر زنی از همان قبیله تعلق داشت.3
نخستین محدودیتی كه به وجود آمد، محرومیت برادران از ازدواج با خواهران بود،4 در اثر این دگردیسی، چند برادر به صورت جمعی با چند زن به صورت مشترك ازدواج می كردند و همدیگر را «پنالو» یعنی همراه و شریك خطاب می كردند.5
در خانواده های گروهی، پدر نامعلوم و مادر شناخته شده بود، بدین طریق تنها تبار مؤنث رسمیت داشت.6 چنین موقعیتی برای زن، خاستگاه پیدایش خانواده مادرسالار گردید.7
با گسترش ممنوعیت ازدواج میان خویشاوندان، ازدواج های گروهی جای خود را به ازدواج یارگیر داد كه در آن هر زن، مردی را به عنوان شوهر بر می گزید. مرد، فرمان بردار، ولی با وجود آن مجاز بود شوهر چند زن باشد، اما زن نمی توانست چند شوهر داشته باشد، طلاق به سهولت انجام می گرفت و فرزند متعلق به مادر بود.8
وقتی گله داری به وجود آمد، مرد به تناسب كار و فعالیتش دارای ملك خصوصی شد، افزایش قدرت مرد سبب جایگزینی ازدواج تك همسر به جای ازدواج یارگیر گردید كه در آن مرد، سالار و فرمانروا و زن برده او و ابزار تولید نسل به حساب می آمد.9
دیدگاه مخالف دیدگاه فمینیزم چپ، بر این باور است كه خانواده پدرسالار، گسترده و متكی بر تك همسری همیشه وجود داشته و در نهایت جای خود را به خانواده هسته ای داده است.10 البته هر دو گروه این را می پذیرند كه تاریخ مكتوب، فقط خانواده پدرسالار تك همسر را به یاد دارد كه فعلاً خانواده هسته ای جای آن را گرفته است.
به هر حال تا اواسط قرن نوزدهم از واژه خانواده، معنایی جز خانواده گسترده به ذهن نمی آمد كه افراد و اعضای آن عبارت بودند از پدر با همسر یا همسران خود، پسر با همسران و فرزندان شان و سایر خویشاوندان.11
شاخص های عمده خانواده گسترده عبارت بود از مسكن مشترك، اقتصاد مشترك، و سرپرستی مشترك.12 در خانواده گسترده، ازدواج محصول جبر اجتماعی بود و نه عشق و علاقه شخصی، طلاق در آن رواج نداشت، ولی ازدواج مجدّد فراوان دیده می شد.13
از نیمه دوم قرن نوزدهم، خانواده گسترده در غرب رو به انحلال گذاشت، ازدواج از سلطه خانواده نجات پیدا كرد، پسرو دختر زود هنگام تر از گذشته با هم ازدواج كرده زندگی مستقلی را تشكیل می دادند. خانواده هسته ای كه پس از شكل گیری با تولد نخستین فرزند رو به گسترش می نهد و با تولد آخرین فرزند گسترش كامل می یابد، با ازدواج اولین فرزند رو به انقباض می نهد و با فوت شوهر (معمولاً) انقباض كامل می گردد و با فوت مادر انحلال صورت می گیرد.14 خانواده هسته ای از میان اعضای خانواده گسترده تنها با والدین خود ارتباط دارد.15
در تحول دیگری، به بهانه توسعه دمكراسی و رواج همجنس گرایی در غرب، رابطه جنسی دو همجنس نیز ازدواج نامیده شده جزء هنجارهای جامعه به حساب آمد.16
درباره عامل انحلال خانواده گسترده و جایگزینی خانواده هسته ای، دو دیدگاه وجود دارد؛ «فردریك لوپلی» (از فرانسه) و «ویلهلم هاینریش ریل» (از آلمان) تحولات ایدئولوژیكی در غرب را مؤثر می شناسند، به این معنی كه با پیدایش افكار آزادی خواه و تساوی طلبانه كه در نهایت دگرگونی های قانونی و اولویت حقوق فردی را در پی آورده، زمینه فروپاشی خانواده گسترده فراهم آمد.17
«پارسونز» جامعه شناس آمریكایی، بر این باور است كه با پیدایش نظام پولی و بازار، اندك اندك نظام خویشاوندی و نظام مالكیت خویشاوندی از بین رفت و خانواده گسترده كه وسایل تولید را از دست داده بود، به خانواده هسته ای تبدیل شد.
«رنه گونیك» جامعه شناس آلمانی، ضمن پذیرش ریشه یابی یادشده می گوید: در اثر تكامل صنعتی، ساختار درونی خانواده از بین رفته و كاركردهای ثانوی مانند كاركرد اقتصادی، آموزشی، بهداشتی، نگهداری سالخوردگان و… به سازمان دولتی واگذار شده است و خانواده قادر شد كه به كاركرد اولیه خود كه عبارت است از رشد شخصیت اجتماعی و فرهنگی كودكان، بپردازد.18
قرآن پیشینه تاریخی خانواده را با نگاه تبارشناختی ویژه خود، به مطالعه می گیرد و بر این باور پای می فشارد كه نخستین بار در روی زمین خانواده هسته ای شكل گرفت و ازدواج آدم(ع) و حوّا زمینه پیدایش اقوام و تیره های مختلف را فراهم ساخت:
«یا أیها الناس إنّا خلقناكم من ذكر و أنثی و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أكرمكم عندالله أتقاكم» حجرات/13
ای مردم! ما شما را از زن و مردی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یكدیگر شناسایی متقابل حاصل كنید، همانا ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.
از نگاه قرآن، خانواده گسترده، مجموعه ای شكل یافته از خانواده های هسته ای و افراد مجرد است كه با عنوان خویشاوندان بایستی از یكدیگر حمایت داشته باشند، پیوسته خانواده های هسته ای به خانواده گسترده تبدیل شده، فرد و خانواده هسته ای شخصیت و بخشی از آسایش خود را وامدار خانواده گسترده می باشند. این دو نوع خانواده ملزم به رعایت تكالیف حقوقی و اخلاقی می باشند كه به استحكام و استواری روابط آنها می انجامد.
در خانواده گسترده مورد قبول قرآن، رئیس خانواده نسبت به دارایی و اداره زندگی افراد و خانواده های زیردست خود، حق تصرف مالكانه و سالارمآبانه ندارد و شكل گیری خانواده های كوچك بایستی با علاقه و انتخاب دختر و پسر جوان باشد؛ و نه بر اساس سنت های قبائلی و عشایری.
بدین ترتیب هر دو نوع خانواده از نگاه قرآن رسمیت دارد و كاوشگران روابط خانوادگی بایستی خانواده هسته ای را در بستر خانواده گسترده مورد مطالعه قرار دهند.
گویا با توجه به چنین تلقی از خانواده برخی از دانشمندان مسلمان از خانواده تعریفی ارائه داده اند كه خانواده هسته ای و گسترده را هم زمان در بر می گیرد. ابن اثیر كه معمولاً واژه ها را در چارچوب مفاهیم دینی تعریف می كند، می گوید:
«الأسرة عشیرة الرجل و أهل بیته».19
خانواده عبارت است از خویشان نزدیك مرد و اهل خانه او.
یكی از جامعه شناسان می نویسد:
«خانواده به معنای اعم آن كه در قدیم بیشتر مورد توجه بوده است، پدر، مادر، فرزندان و تمام افرادی را شامل می شود كه در قانون مدنی به ترتیب اولویت می توانند از ماترك دیگری سهم الارثی داشته باشند، اما خانواده به معنای اخص عبارت است از شوهر، زن و فرزندان آنها».20
تكالیف حقوقی مربوط به میراث، یكی از مبانی ضرورت توجه به خانواده گسترده است كه در كنار آن نقش «عاقله» در پرداخت دیه قتل غیر عمد و تأمین نفقه اجداد و فرزندزادگان نیز بر چنین الزامی تأكید دارد.

 

سلامت خانواده در چند نگاه

درخارج از جهان اسلام، وقتی از سلامت خانواده یاد می شود منظور خانواده هسته ای است، و امروزه هیچ فرد، مؤسسه و پژوهشكده ای این آمادگی را ندارد كه به احیای خانواده گسترده بیندیشد یا فروپاشی آن را از روی دغدغه به بررسی بنشیند.
سلامت خانواده در نگاه عام، سلامت روابط زن و مرد است و سلامت روابط آن دو، رعایت حقوق متقابل بین آنها می باشد و حقوق همسران در نظام خانواده ـ با دو تلقی متفاوتی كه از آن صورت گرفته ـ پرتنش ترین بحث فكری و اجتماعی را به خود اختصاص داده است.
اختلاف درباره چند و چون حقوق زن و مرد در زندگی زناشویی، ریشه در خاستگاه طبیعی حقوق، یعنی نیازها و گرایش های روحی دارد، كه در نگاه بعضی همچون تفاوت اندام جنسی، به صورت متفاوت در زن و مرد وجود دارند، و از نظر برخی دیگر، آن دو بایدها و نبایدهای رفتاری و كشش های روحی همسانی دارند و به همین جهت در صحنه كار و جامعه نیز باید همانند باشند.
شهید مطهری در این رابطه می گوید:
«فرضیه تشابه حقوق خانوادگی زن و مرد مبتنی بر این است كه اجتماع خانوادگی مانند اجتماع مدنی است… زن و مرد با استعدادها و احتیاجات متشابه در زندگی خانوادگی شركت می كنند و سندهای مشابهی از طبیعت در دست دارند، قانون خلقت به طور طبیعی برای آنها تشكیلاتی در نظر نگرفته و كارها و پست ها را میان آنها تقسیم نكرده است.
اما فرضیه عدم تشابه خانوادگی مبتنی بر این است كه… قانون خلقت آنها را در وضع نامشابهی قرار داده و برای هر یك از آنها مدار و وضع معینی در نظر گرفته است».21
جریان فمینیستی در جهان، از نظریه تشابه گرا حمایت می كند و ادعای تفاوت زن و مرد را در گرایش ها و كوشش ها، پنداری می داند كه ریشه در سلطه مردان و اقدامات تربیتی آنها دارد. آنچه كه به عنوان ویژگی ذهنی و اخلاقی زن و مرد شناخته شده و مبنای حقوق در روابط زناشویی قرار گرفته است، در شرایط فعلی كه مردان از قدرت بیشتر برخوردار می باشند، دیگر حجیت و سندیت نخواهد داشت.
جان استوارت میل از فمینیست های لیبرال می گوید:
«طبیعت این دو مادام كه مناسبات كنونی را با هم دارند قابل شناخت نیست، اگر مردان در جامعه بدون زن و زنان در جامعه بدون مرد به سر برده بودند و یا اگر جامعه ای شكل گرفته بود كه در آن زنان زیر سلطه مردان نبودند، آن گاه می توانستیم درباره تفاوت های ذهنی و اخلاقی زن و مرد سخن بگوییم كه احتمالاً از طبیعت آنان سرچشمه می گیرند. آنچه را امروز طبیعت زنان می نامند چیزی یكسره تصنعی است؛ زیرا محصول سركوب در برخی جهات و تشویق در جهات دیگر است».22
وقتی فمینیست ها در برابر این پرسش قرار می گیرند كه در مواردی بین زن و مرد رابطه دوستانه و دلبستگی دیده می شود و این نمی تواند نماد فرادستی مردان و فرودستی زنان باشد، پس ریشه چنین رضایتمندی را باید در تفاوت ذاتی بین آن دو جست وجو كرد؛ در پاسخ می گویند:
«دلبستگی هایی این چنین عمیق، تنها در سایه حاكمیت ظالمانه ترین نهادها پدید می آید، انسان سپاسگزار كسی است كه می تواند بی هیچ ترحمی زندگی اش را بگیرد، ولی به اراده خود چنین نمی كند، در چنین وضعیتی قوی ترین احساس وفاداری و محبت و سپاس در انسان بیدار می شود.»23
حامیان نهضت زنان، فرا دستی مردان و فرودستی زنان را روبنای وضعیت اقتصادی آنها می شناسند و معتقدند تا زمانی كه زن وابسته و نیازمند به مرد برخوردار و ثروتمند باشد و به استقلال اقتصادی نرسد، این نابرابری بر روابط خانوادگی حاكم خواهد بود.
طرفداران نهضت زنان در رابطه با ریشه اصلی نابرابری فعلی زن و مرد از نظر حقوق، دیدگاه های ناهمگونی دارند؛ فمینیست های كمونیست، مالكیت خصوصی را سبب اصلی قدرتمندی مرد و به استثمار كشیده شدن زن می شناسند كه هم زمان با رواج تك همسری به وجود آمد، 24 فمینیست های رادیكال، بچه زایی را عامل اصلی مشكلات و وابستگی زنان به مردان می دانند،25 فمینیست های لیبرال، شرایط غیرعادلانه و قراردادی را خاستگاه فرودستی زن معرفی می كند.26
گرایش های گوناگون فمینیستی هر یك با نگاه به ریشه یابی مورد پسند خود، خانواده سالم را به تصویر می كشد كه در آن امتیازهای سنتی مرد، به چشم نمی آید و جای آن را برابری همه جانبه یا نسبی گرفته است.
كمونیست های فمینیست، ازدواج آزادانه و عاشقانه،27 لغوبودن تفوق مرد،28 رعایت تك همسری توسط زن و مرد،29 تبعید كودكان به كودكستان30 و اجرای طلاق با خواست زن و مرد31 را شاخص سلامت روابط خانوادگی شناخته، و عینیت یافتن آنها را مشروط می دانستند به اینكه وسایل تولید به ملكیت جامعه درآمده باشد و مالكیت خصوصی از میان برود.32
فمینیست های رادیكال، برای رهایی زن از حقارت و وابستگی، یاری جستن از فنّاوری و جایگزینی بچه آزمایشگاهی و علمی را به جای بچه زایی زن پیشنهاد می كنند.33
فمینیست های لیبرال، تندروی كمونیست ها و رادیكال ها را ندارند، ولی ریاست تاریخی مرد را به باد انتقاد گرفته34 توافق ها و قراردادها را برای الغای نابرابری ها و ایجاد رابطه عادلانه بین زن و مرد كارساز می شناسند، ازاین منظر وقتی زن براساس قرارداد ازدواج، می تواند در رابطه با تداوم زندگی زناشویی و انتخاب هر نوع شغل، آزادانه تصمیم بگیرد؛ كار منزل و تربیت اولاد را به عنوان اولویت های شغلی برمی گزیند، تقسیم كار رایج در خانواده برای او پذیرفتنی می نماید و می خواهد به ایفای نقشی بپردازد كه از كس دیگری ساخته نیست. میل در این رابطه می نویسد:
«اگرازدواج قراردادی میان افرادی با حقوق برابر باشد… وهر زنی صلاحیت اخلاقی داشته باشد كه بتواند بر حسب شرایط عادلانه از شوهر خود جدا شود، و اگر ورود به همه مشاغل آبرومندانه برای زنان مثل مردان ممكن باشد، در این صورت زن لازم نخواهد دید كه برای دفاع از حقوق خود، در طول زندگی مشترك از قابلیت هایش برای كسب درآمد استفاده كند. زنی كه ازدواج می كند تصمیم می گیرد به اداره خانه و تربیت فرزندان بپردازد و همه توانش را دراین مسیر به كار گیرد…
به نظر من آنچه اكنون تداول دارد در مجموع مناسب ترین روش تقسیم كار میان زن و مرد است: مرد معاش خانواده را تأمین كند و زن بر هزینه ها و مخارج خانواده نظارت می كند. زنی كه علاوه بر تحمل رنج زایمان، مراقبت و تربیت كودكان را نیز به عهده دارد اگر در استفاده بهینه از درآمد مرد بكوشد و چنان عمل كند كه بر آسایش خانواده بیفزاید، نه تنها به اندازه سهم خود، بلكه بیش از سهم خود جسم و روح خویش را در زندگی مشترك به خدمت گرفته است. اگر زن علاوه بر همه اینها وظایف دیگری نیز به عهده بگیرد بعید است وظایفی كه در بالا آوردیم از دوشش برداشته شود… آنچه او در مراقبت از فرزندان و تنظیم امور خانه می كند كاری است كه از عهده كس دیگری بر نمی آید… از همین رو اگر شرایط عادلانه باشد به نظر من چندان مطلوب نیست كه زن با كار خویش بر درآمد خانواده بیفزاید».35
برتراند راسل نیز در راستای تأمین سلامت روابط خانواده نقش مادر را در تربیت فرزندان ستوده كودكان كودكستانی را كه توسط پرستاران حقوق بگیر تربیت می شوند از نظر روان شناسی، كودكان بی پدر و مادر می شناسد. وی با این حال پیشنهاد می كند:
«اگر زن متأهل [به قصد سرپرستی فرزند] با تكیه بر تأمین شوهر، شغلش را رها كند، ا ین حقارت است، راه دیگر این است كه دولت به زنان جوان مساعده بپردازد كه خودشان از اطفال نگهداری كنند؛ بدون اینكه برای این امر تحت تعلق حقارت آور مردی قرار گیرند».36
نگرش تفاوت گرا، روابط بایسته زناشویی را روی پایه كشش های طبیعی زن و مرد قابل بنیاد می بیند و نظام حقوقی و تعامل دو جانبه ای را برای استواری و ثبات خانواده پیشنهاد می كند كه با توجه هر چه دقیق تر به تفاوت ها و نیازهای طبیعی وجدایی ناپذیر از شخصیت زن ومرد سامان یابد، در پناه چنین نظامی عشق جوشان زن، مرد و فرزند، به گونه ای توأمان، فلسفه تشكیل خانواده را می نماید. ویل دورانت می گوید:
«طبیعت، خانواده را ساخته است تا مرد را به خدمت زن و زن را به خدمت كودك بپیوندد، مردان از روی طبع، خادم و بنده زنان، و زنان از روی طبع، خادم و بنده كودكان و نوع انسانند».37
«همه زندگی به دور عشق زن و مرد و عشق فرزند می چرخد».38
نمونه هایی از تفاوت های زن و مرد كه سبب تفاوت احساس ها، واكنش ها و رفتارها شده و آن دو را در دو مدار مختلف قرار می دهند تا یكدیگر را درك نموده و مكمل همدیگر باشند،39 عبارتند از:
«مردها خشن و زنان ملایمند… مردان سردند و زنان گیرایی دارند».40
«مردان از روی طبع خادم و بنده زنان هستند41 و زنان از سر خودخواهی به فرزندخواهی سقوط می كنند».42
«خانم ها تابع احساس، و آقایان تابع عقل هستند».43
«مرد دنبال هدف عینی، و توجه زن به امور خانواده است».44
«مرد با سكوت به آرامش می رسد و زن با حرف زدن».45
«زن به واسطه قطع ارتباطش با شخص دیگر افسرده می شود و مرد با از دست دادن هدف عینی».46
«مرد تمایل به استقلال دارد،47 زن بیشتر به وسیله غریزه انقیاد به مرد می پیوندد».48
«مرد را اتكا، اطمینان و قدردانی كوشاتر می كند، و زن را توجه و احترام به ایثار وا می دارد».49
این تفاوت ها سبب می شود كه زن و مرد در كنار هم احساس آرامش كنند هر كدام نیازهای روحی خویش را در دیگری بیابد و ازعملكرد برخاسته از ویژگی های یكدیگر لذت ببرند؛ البته در صورتی كه با احساسات همدیگر آشنا باشند و از شریك زندگی خویش به گونه ای حمایت به عمل آورند كه او خواسته هایش را تأمین كند. جان گری می نویسد:
«مرد با احساس ویژگی های مردانه و زن با احساس ویژگی های زنانه یكدیگر را جذب می كنند… اگر زن سبب شود كه مرد احساس مردانه داشته باشد، به او در جذب به همسرش كمك می كند، به همین شكل نیز زن زمانی بیشتر جذب شوهرش می شود كه شوهر به احساسات زنانه او بها بدهد. توجه به تفاوت های یكدیگر، راز پایدار نگاه داشتن شور و شوق در زندگی زناشویی است».50
چنین داد و ستدی، تعهد، اعتماد، صمیمیت و روحیه همكاری متقابل را به وجود می آورد كه عوامل پاسداری از روابط زناشویی شناخته شده اند.51
دیدگاه تفاوت گرا تأمین معیشت خانواده را وظیفه مرد، و تربیت فرزند و پخش عاطفه در كانون خانواده را رسالت زن می داند و كار زن را در خارج خانه مثبت ارزیابی نمی كند.52
علاوه بر تعدادی از دانشمندان همچون پارسونز امریكایی و شلسكی آلمانی، نظام هیتلری از حامیان جدی این تفكر بود.53 اعلامیه حقوق بشر كه تأمین معیشت خانواده را وظیفه مرد می داند (ماده 25 بند یك و ماده 23 بند 3) نیز به گونه ای با این نظریه همسویی دارد.

قرآن و سلامت خانواده

اسلام هم زمان، هم به سلامت خانواده گسترده می اندیشد وهم به استواری خانواده هسته ای. پرداخت دیه قتل غیرعمد، انفاق بر پدربزرگ ها و فرزندان فرزند، طبقات سه گانه در باب ارث، صله ارحام و تشكیل هیئت داوری از جمع خویشاوندان جهت حل اختلافات زناشویی كه به طورعمده ریشه قرآنی و ماهیت حقوقی دارند، راهكارهایی هستند برای حراست از خانواده گسترده و تحكیم روابط اعضای فامیل. ولی نگاه قرآن به سلامت خانواده هسته ای نگاه متمركز، موضوعی و همه جانبه است، شاید بدین دلیل كه هر خانواده هسته ای امروز، كانون خانواده گسترده فرداست، پس تأمین سلامت او بی تردید سلامت خانواده گسترده ای را در پی دارد، همان گونه كه خانواده گسترده هنجارها و ارزش ها را به خانواده هسته ای منتقل می كند.54 به عبارتی شیفتگی متقابل و محدودیت اعضای خانواده هسته ای و استعداد و آمادگی آن برای تبدیل شدن به خانواده گسترده كه ارزش ها را به خانواده نوبنیاد هسته ای اهدا می كند، اولویت دهی به سالم سازی خانواده هسته ای را منطقی می نمایاند. به همین دلیل ثبات بخشیدن به خانواده كوچك نگاه ویژه قرآن را به خود اختصاص داده است.
نگاه قرآن به زن و مرد نگاه تفاوت باورانه است.
اشاره قرآن به اینكه زن در میان زر و زیور به رشد و بالندگی می رسد و طبعی لطیف و حساس دارد و در موقع تخاصم و عصبانیت آشفته سخن می گوید: «أو من ینشّأ فی الحلیة و هو فی الخصام غیرمبین»(زخرف/18)، كه بنابر یك احتمال در مراد آیه، به معنای بازگویی احساساتی بودن اوست.
در جایی قرآن از ضعف و سستی متراكم زمان بارداری مادر و دو سال زحمت شیرخوارگی كودك به عنوان فلسفه سپاس والدین یاد می كند:
«و وصّینا الإنسان بوالدیه حملته أمّه وهناً علی وهن و فصاله فی عامین أن اشكر لی و لوالدیك إلی المصیر» لقمان/14
ما به انسان در حق پدر و مادرش سفارش كردیم؛ مادر كه به فرزندش باردار می شود و تا دو سال كه طفل را از شیر می گیرد هر روز بر رنج و ناتوانی اش افزوده می گردد ـ كه در مقابل من و پدر و مادرت سپاسگزار باش كه بازگشت به سوی من خواهد بود.
آیه یادشده در حقیقت از عشق و فداكاری مادر به فرزند و از نیاز او به حمایت، موقع بارداری و شیردهی سخن می گوید.
قرآن در وصف شرم و حیای دختر شعیب كه می گوید: «فجائته إحداهما تمشی علی استحیاء» ارزشمندی تمایل طبیعی زن را به عفت و حریم داشتن در برابر مرد گوشزد می كند، چنان كه در روایتی او ورا چون گل، دارای طبعی لطیف دانسته است.55
ویژگی های یادشده، هر كدام نقطه مخالف خود را در مرد می رساند، گویی آیات مزبور مرد را منطقی تر، دارای شانس سلامت جسمی و روحی بیشتر و در مقابل غریزه جنسی، خود باخته تر می شناسد. علاوه بر این بیان ضمنی قرآن به صورت صریح و بی پرده نیز درباره شدّت جوشش غریزه جنسی در مردان سخن گفته است:
«یا أیها النّبی قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنین یدنین علیهنّ من جلابیبهنّ ذلك أدنی أن یعرفن فلایؤذین» احزاب/59
پیامبر! به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه بالاپوش های خویش را پیش تر گیرند تا عفیف شناخته شده از خطر آزار مردان در امان باشند.
قرآن در كنار نیاز جنسی، از نیاز روحی خاصی نام می برد كه مرد را ناگزیر می سازد تا خواستگار و خدمت گزار زن باشد و آن عبارت است از بازیافت آرامش روحی موقع بازگشتن به خانه و قرارگرفتن در كنار همسر قانونی خود.
«و خلق منها زوجها لیسكن إلیها» اعراف/189 و روم/21
از جنس خود او همسرش را آفرید تا در كنارش به آرامش و راحتی برسد.
در این خصوص جان گری می گوید:
«مسرّت و خوشحالی زن چونان دوش آبی است كه استرس تمام مدت روز شوهرش را می شوید و از بین می برد».56
بدین ترتیب زن با توقع حمایت و خدمت به مرد نگاه می كند و مرد را نیاز جنسی و انگیزه هایی از خستگی ها به سوی زن گسیل می دارد. این دو نوع چشم داشت برخاسته از كشش ها و نیازهای ناهمگون، زیربنای نظام حقوقی خانواده را در قرآن تشكیل می دهد كه با رعایت دقیق آن دوستی و مهرورزی دوسویه مورد نظر آیه «و جعل بینكم مودّة و رحمة»(روم/21) به وجود می آید و خلافكاری های جنسی و شهوانی در زندگی زن و مرد رو به كاهش می نهد:57
«هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ» بقره/187
چنین خانواده ای می تواند آرزوی داشتن فرزند شایسته را در سر بپروراند و به خوبی از عهده پرورش او برآید:
«فلمّا أثقلت دعوا الله ربّهما لئن آتیتنا صالحاً لنكوننّ من الشاكرین» اعراف/189
وقتی احساس سنگینی كرد هر دو [زن و شوهر] پروردگار خود را خواندند كه اگر به ما فرزند شایسته ای ارزانی داری جزء سپاسگزاران تو می شویم.
تربیت یافتگان كانون خانوادگی آكنده از محبت و دلسوزی و پیراسته از گناه و آلودگی همیشه به یاد مهرورزی های پدر و مادر بوده به خود اجازه نمی دهند كه در برابر آنها حتی كلمه «افّ» را بر زبان جاری كنند.(اسراء/22) و همواره دعای خیر و رحمت برای آنان بر زبان دارند: 
«و قل ربّ ارحمهما كما ربّیانی صغیراً» اسراء/24
و بگو پروردگارم؛ چنان كه پدر و مادرم در كودكی با مهربانی به تربیتم پرداختند تو نیز در حق آنها مهربانی فرما.
این است تصویر خانواده سالم در قرآن كه مؤثرترین راهكار برای جامعه پذیری هم زیستی و هم گرایی نیز به حساب می آید.
خانواده سالم كانون محبت و مهرورزی است و كلید آن در اختیار مرد قرار داده شده است، علاقه و محبت اصیل و پایدار زن، همان است كه به صورت واكنش علاقه و احترام یك مرد، به وجود می آید،58 مرد هر اندازه موجبات آرامش و آسودگی خاطر همسر خود را فراهم كند، غیرمستقیم به همان میزان به سعادت خود خدمت كرده است و كانون خانواده خود را رونق بخشیده است.59 زمانی كه زن احساس كند مورد توجه و احترام است، ارضا شده همچنان به ایثار خود ادامه می دهد،60 شهید مطهری در تعبیری تمثیلی نقش مرد را در گسترش محبت در فضای خانواده چنین ترسیم می كند:
«مرد مانند كوهساران است و زن به منزله چشم، و فرزندان به منزله گل ها، چشمه باید باران كوهساران را دریافت و جذب كند تا بتواند آن را به صورت آب صاف زلال بیرون دهد و گل ها و گیاهان و سبزه ها را شاداب و خرم كند».61
با توجه به چنین نقشی، قرآن در هنگام یادآوری خطر فروپاشی خانواده مرد را مخاطب اصلی خود می شناسد و با چندین عبارت، ولی دارای یك پیام، مسئولیت مرد را خطر نشان می كند، جملات «و لاتضارّوهنّ»(طلاق/6) «عاشروهنّ بالمعروف»(نساء/19) و «فإمساك بمعروف أو تسریح بإحسان»(بقره/229) برخورد بایسته مرد را با زن یادآوری می كند كه عبارت است از ادای حقوق، تأمین نیاز مادی، رعایت عدالت، گفتار نیك و رفتار نیك.62 مجموع این بایدها در قوامیت مرد نهفته است كه قرآن درباره آن می گوید:
«الرجال قوّامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما أنفقوا من أموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله» نساء/3
مردان قوامیت دارند بر زنان؛ به دلیل آن كه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و نیز به دلیل آن كه از اموال شان خرج می كنند. پس زنان صالح فرمان بردارند و به پاس آنچه خدا[برای آنان] حفظ كرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ می كنند. 
اگر حرف «فا» در جمله «فالصالحات قانتات…» برای بیان نتیجه قوامیت باشد و سببیت را برساند (چونان كه در بیشتر موارد، فاء عاطفه سببیت را می رساند) شاید بتوان نقش مرد را در واداشتن زن به اطاعت به صورت روشن تر از آیه استفاد كرد.
روایاتی كه ناظر به قوامیت مرد یا در صدد بیان حقوق زن است نیز به اصالت نقش مرد در استواری و سلامت خانواده اشاره دارد.
پیامبر(ص) در پاسخ پرسش دربارهٌ حقوق زن فرمود:
«فإنّ لهنّ علیكم حقّاً واجباً لما استحللتم من أجسامهنّ، و بما واصلتم من أبدانهنّ، و یحملن أولادكم فی أحشائهنّ، حتّی أخذهنّ الطلق، فأشفقوا علیهنّ، و طیبوا قلوبهنّ، حتی یقفن معكم، و لاتكرهوا النساء و لاتسخطوا بهنّ، و لاتأخذوا ممّا آتیتموهنّ إلاّ برضاهنّ و إذنهنّ».63
زنان بر عهده شما حقوق واجبی دارند؛ به جهت آنكه تنشان را بر خود روا می دارید و با اندام آنها تماس دارید، و به دلیل آنكه فرزندان شما را در درون خود حمل می كنند تا موقع زایمان، پس نسبت به آنها مهربان باشید و دل آنها را شاد نگه دارید؛ تا با شما بمانند، بر خلاف میل شان آنها را به كاری وادار نكنید و خشم آنها را برمینگیزید و بدون رضایت و اجازه از مهریه شان چیزی نستانید.

فروپاشی خانواده

فروپاشی خانواده به عنوان آسیب اجتماعی به صورت فزاینده، نابهنگام و برخلاف انتظار، در اثر ناكامی برخی از عناصر تشكیل دهنده خانواده در ایفای نقش بایسته اجتماعی خود اتفاق می افتد، به همین جهت انحلال طبیعی كه به سبب مرگ طبیعی پدر یا مادر صورت می گیرد با نگاه آسیب شناختی به مطالعه گرفته نمی شود.
در تعریف فروپاشی خانواده آمده است:
«فروپاشی خانواده عبارت است از شكستن واحد خانوادگی و یا تجزیه تركیبی از نقش های اجتماعی، به علت آنكه یكی یا چند تن ازعهده انجام تكالیف ناشی از نقش خود، آن طور كه باید و شاید، برنیامده است».64
از هم گسیختگی نقش ها در خانواده، گونه های مختلفی دارد كه از عوامل چند گانه ای65 ـ چون جنگ مهاجرت، شهرنشینی… ـ منشأ می گیرد، از میان آنها ناسازگاری و طلاق، كانون مركزی توجه جامعه شناسان، روان شناسان و حقوق دانان به حساب می آید و از این دو بیشترین عنایت را طلاق به خود اختصاص داده است كه آمار و ارقام از رشد نگران كننده آن در عصر حاضر خبر می دهد، به عنوان نمونه:
میزان فروپاشی خانواده در امریكا از شش درصد در سال 1890 به چهل درصد در سال 1948رسیده و هم اكنون به 60٪ رسیده است.66
در سوئد67٪ از موارد پیوند زناشویی به جدایی می انجامد،67 در اسپانیا از دو ازدواج یكی منجر به طلاق می شود،68 به گزارش یونسكو در كشورهای صنعتی جهان از هر چهار مورد ازدواج سه مورد به طلاق می انجامد.69
طبق گزارش های آماری، طلاق در كشورهای اسلامی نیز سیر صعودی نگران كننده ای دارد؛ از باب نمونه:
در ایران از سال 1358 تا 1360 در برابر هر هزار ازدواج 75 فقره طلاق، از سال 1361 تا 1365 از هر هزار مورد ازدواج 92 فقره طلاق به ثبت رسیده است،و از 9/7 درصد در سال 1377 به 3/10٪ رسیده است. در عربستان سعودی 24٪ ازدواج ها به طلاق می انجامد، در كویت به ازای هر چهار ازدواج، یك مورد به طلاق می انجامد، و تهران سال 1380 شاهد یك مورد طلاق در برابر پنج ازدواج بوده است.70
با توجه به سنت پرهیز از طلاق و استبداد مردان در كشورهای اسلامی، آمار یادشده به هیچ وجه نمی تواند گویای واقعیت فروپاشی روابط زناشویی باشد، بی تردید واقعیت در این كشورها تلخ تر از گزارش های رسمی می باشد. البته در جهان غرب نیز آمارها، واقعیت ها را به طور كامل بازنمی تاباند. ویل دورانت در رابطه با وضعیت روابط زناشویی و ناسازگاری های خاموش در خانواده های غربی [كه در جهان اسلام نیز زمینه تطبیق دارد] می گوید:
«سال به سال ازدواج ها دیرتر و جدایی ها زودتر فرا می رسد و كم كسی پیدا می شود كه اخلاص و وفاداری را بستاید، به زودی زمانی خواهد رسید كه هیچ مردی نخواهد خواست با زنی كه با هم از تپه زندگی بالا رفته بودند پایین برود و ازدواج بی طلاق چنان نادر خواهد شد كه باكره در شب زفاف. تازه طلاق گیرندگان فقط بخشی از ازدواج های نافرجام هستند… چقدر زن و مرد می خواهند ازهم جدا شوند، ولی جرئت اظهار ندارند، یاچقدر اشخاص خواستار جدایی شده اند، ولی دادگاه ها موافقت نكرده اند. از درد دل دیگران مپرس، آنها چیزی كه تو می خواهی نخواهند گفت. آنجا به جای جدایی، ترس از نام و ننگ است، و به جای عشق، بی علاقگی است، و به جای اخلاص و وفا، حیله و فریب است. شاید بهتر باشد كه این دسته نیز از هم جدا شوند و از هم پاشیدن زناشویی امر مسلّم و محقق گردد؛ تا كسانی را كه به فكر نسل انسان هستند و عشّاقی را كه ستاینده عشقند، وادار به چاره جویی كند تا نگذارند عشق به این زودی و به این جوانی بمیرد».71
به همان میزان كه طلاق و ناهنجاری ها در زندگی خانوادگی رو به افزایش است آثار و پیامد اجتماعی آن نیز هر روز بیش از گذشته حیات جامعه را به تهدید می گیرد و به ناامنی ها دامن می زند، بر اساس تحقیقات به عمل آمده 96٪ مجرمین خطرناك در خانواده های خود تحت تأثیر مشكلات ناشی از جدایی های گوناگون والدین خود قرار گرفته اند، 4/60٪ نوجوانان بزهكار متعلق به خانواده هایی بوده اند كه در اثر مرگ و میر والدین یا طلاق از هم پاشیده اند، 44٪ معتادان از سرپرستی خوب والدین محروم بوده اند72،70٪ از افرادی كه گرفتار آسیب های اجتماعی می شوند، كودكان طلاق هستند،73 صدی هفتاد از بیماران روانی، افراد كژخوی و كسانی كه با جامعه و قانون در ستیز می افتند، عموماً از خانواده هایی آمده اند كه به نحوی دچار آسیب و لطمه شده اند.74 در امریكا هر سال یش از یك میلیون نوجوان از خانواده های خود فرار می كنند و نیمی از آنها را دختران جوان تشكیل می دهند كه در خدمت دزدی، معامله مواد مخدر، رواج فحشا درآمده یا به خودفروشی مشغول می گردند. كشیش «بروریتر» كه مؤسسه خیریه اش در خدمت این گونه كودكان بود می گوید:
«هشتاد درصد نوجوانان فراری برای زنده ماندن، خودفروشی می كنند، در امریكا پانصد هزار نوجوان زیر 17سال به كار فحشا اشتغال دارند، در تمام عمرم فاحشه ای را ندیدم كه خود فروشی او با فرار از خانه آغاز نشده باشد.»
این گریز اطفال همیشه مخصوص خانواده هایی است كه پدران و مادران، مهربان نبوده و با هم تفاهم ندارند.75

علل و اسباب

آمار و ارقام مربوط به فروپاشی خانواده كه پیش از این به مطالعه گرفته شد نرخ طلاق را در جهان اسلام و دنیای نامسلمان متفاوت نشان می دهد، فاصله 3/10٪ با 67٪ چشم گیر است، ممكن است نگاه مقایسه ای به پدیده طلاق در ایران و سوئد این توهم را در پی آورد كه نرخ طلاق در ایران (از باب مثال) هنوز به مرز آسیب اجتماعی نرسیده است!
ولی كمی دقت خلاف این توهم را می نمایاند، در جامعه ای كه طلاق حلال مورد خشم خدا شناخته شده و آهنگ انقلاب در آن هدف خود را میراندن تمام نارسایی ها معرفی می كند، رشد سه درصدی طلاق طی دو دهه شدت آشفتگی روابط زناشویی را نشان می دهد.
بنابراین فروپاشی خانواده در سطح جهان و كشورهای اسلامی خطری جدی است. رویارویی با این خطر نظرخواهی از قرآن را پیرامون علل و اسباب پیوستگی و گسستگی روابط زناشویی اجتناب ناپذیر می نماید. عواملی كه سلامت خانواده را تهدید می كند و قرآن نیز بدانها اشاره دارد به دو بخش برون خانوادگی و درون خانوادگی می تواند تقسیم شود كه هر یك تعریف خاص خود را دارد.

الف. عامل برون خانوادگی

منظور از «عامل برون خانوادگی» طرح و تدبیری است كه با اغراض واهداف معینی در فضایی غیر از فضای خانواده ها تهیه دیده می شود و بر ضد خانواده مشخص یا نظام خانوادگی در سطح یك كشور یا در سطح جهان مورد استفاده قرار می گیرد.
دسیسه هایی كه موارد جزئی را هدف می گیرد معمولاً با حربه نسبت فحشا به زنان، براندازی یك خانواده را دنبال می كند، نمونه بارز این نوع ویرانگری «داستان افك» است كه در قرآن آمده:
«إنّ الّذین جاؤوا بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرّا لكم بل هو خیر لكم لكل امرئ منهم ما اكتسب من الإثم و الذی تولّی كبره منهم له عذاب عظیم» نور/11
در حقیقت كسانی كه آن بهتان [داستان إفك] را مطرح كردند دسته ای از شما بودند، آن تهمت را شرّی برای خود تصور می كنند، بلكه برای شما در آن مصلحتی بوده است. برای هر یك از آنها كه به این كار دست زدند، همان گناهی است كه مرتكب شده است و آن كسی از ایشان كه قسمت عمده آن را به گردن گرفته است، گرفتار عذاب سختی خواهد بود.
جریان إفك، خانواده پیامبر(ص) را به تهدید گرفته بود و رابطه پیامبر(ص) را با یكی از همسرانش تا مرز فروپاشی پیش برد.
قرآن به قصد رویارویی با این گونه حیله ها می گوید:
«و الّذین یرمون المحصنات ثمّ لم یأتوا بأربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة و لاتقبلوا لهم شهادة أبداً و أولئك هم الفاسقون» نور/4
و كسانی كه نسبت زنا به زنان شوهردار می دهند سپس چهارگواه نمی آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید و هیچ گاه شهادتی از آنها نپذیرید و اینان خود فاسقند.
قرآن در كنار اقدامات موردی خانمان سوز، خطر فراگیرتری را نیز پیش بینی می كند و آن عبارت است از تلاش سازمان یافته و هدفمند جهت گسترش فحشا و فساد جنسی در جامعه دینداران تا هم زمان شكل گیری و تداوم زندگی خانوادگی را در كلّ جامعه با مشكل رو به رو كند:
«إنّ الذین یحبّون أن تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب عظیم» نور/19
كسانی كه دوست دارند كه زشتكاری و فحشای زنا در میان اهل ایمان شیوع پیدا كند برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناك خواهد بود.
متأسفانه این پیش بینی قرآن جامعه عمل پوشید، در غرب نهضت حمایت از برابری زن و مرد با پیشنهاد روابط و اخلاق جنسی جدیدی، به جنگ ازدواج و نظام زناشویی سنتی آمد، این نهضت كه در سطح جهان به پیروزی های بزرگی دست یافته است هم اكنون در صدد تسخیر جوامع اسلامی می باشد.
راز موفقیت جهشی نهضت زنان در غرب در این نهفته است كه نظام خانوادگی مردسالارانه و سیاهی در آن دیار حاكم بود و بر اساس آن تا حدود سال 1900 زنان از حقی برخوردار نبودند كه مردان ملزم به رعایت آن باشند،76 زنان حتی حق مالكیت هم نداشتند، تا اینكه در سال های 1882 ، 1900، 1907، 1919 و 1938 به ترتیب درانگلیس، آلمان، سوئیس، ایتالیا و فرانسه حق مالكیت زن تصویب و تأیید شد.77
در نظام زناشویی سنتی غرب، طلاق جز در فرض ارتكاب زنا مشروعیت نداشت، زن ناگزیر بود بار ستم مرد را تا آخر عمر بر دوش كشد.78 قانون منع طلاق در امریكا سبب تشكیل باندهایی شد كه در آنها وكلای دادگستری، پزشكان، قانون دانان و نویسندگان عضویت داشتند و تلاش می كردند برای زن و مرد متقاضی طلاق، زمینه زنا را فراهم كنند تا طلاق بستر قانونی پیدا كند.
حضور زن در صحنه فعالیت های اجتماعی و سیاسی پذیرفته نبود، در سال 1840 زنانی كه از امریكا برای شركت در نخستین كنفرانس ضد برده داری به لندن آمده بودند، به دلیل زن بودن، اجازه شركت در كنفرانس را دریافت نكردند.79
چنین سخت گیری وحشتناكی سبب راه اندازی نهضت فمینیستی توسط «مری ولستو گرافت» در نیمه دوم قرن هیجده میلادی گردید،80 در این تفكر كه در بستر رنسانس روبه رشد گذاشته بود، توسعه ازدواج آزاد، خانواده تك سرپرست، جست وجوی زندگی عاشقانه بدون ازدواج، به عنوان بدیل ازدواج سنّتی مردسالارانه پیشنهاد می شد.81
منادیان برابری زن با مرد به اندیشه سازی پرداختند تا زمینه بیرون آمدن زن و مرد را از چارچوب ازدواج سنتی كه از نگاه آنها محدودیت آفرینی می نمود فراهم آورند. برتراند راسل می گفت:
«اگر ضرورتی نیست كه مرد مجرد بكر باشد، در زمینه مساوات مرد و زن نیز این امر ادعا می شود كه باكره بودن زنِ شوی نرفته ضرورتی ندارد… اگرمرد مجاز باشد كه قبل از زناشویی روابط جنسی داشته باشد زنان نیز باید یك چنین اجازه ای داشته باشند».82
«… این دو نباید در آزادی یكدیگر مداخله كنند. اگر… زن یا شوهر به صورت پاسبانی برای دیگری جلوه كند و مزاحم آزادی دیگری باشد، هیچ گاه زناشویی با موفقیت و خوشبختی قرین نخواهد بود… آنها… باید در زندگی خصوصی برای دیگری قائل به آزادی باشد».83
معنای سخن راسل این است كه بذل و بخشش در مورد زن باید خوب و ستوده باشد! چرا كام دیگران را شیرین كردن در اخلاق جنسی مذموم باشد».84
شكل رادیكال تر فمینیزم، دم از ساختگی و غیرطبیعی بودن خانواده می زد85 و از بچه زایی به عنوان وسیله استثمار زن یاد می كرد.86
فرویدیزم نیز همسان راسل، ازاخلاقی بودن آزادی جنسی سخن گفت و بازیابی گوهر و ذات انسان را در گرو اشباع غریزه جنسی دانست و باطل بودن قید دین، اخلاق، اجتماع و سنت ها را كه محدودیت جنسی ایجاد می كند؛ فریاد كشید.87
با پیدایش و گسترش سریع انقلاب صنعتی، كارخانه ها و كارگاه ها، زن، در حالی كه گرفتار وسوسه آزادی جنسی بود، ازخانه بیرون آمد تا با كاركردن، به استقلال اقتصادی برسد. انقلاب صنعتی، هم كار در اختیار زن گذاشت و هم وسایل جلوگیری از بارداری را به او پیشكش كرد تا روابط جنسی از تولید مثل تفكیك پذیر باشد، هم زمان قوه مقننه نیز دست به كار شد و در انگلستان، امریكا، فرانسه و ایتالیا به ترتیب در سال های 1967 ، 1973، 1975 و 1978 مشروعیت سقط جنین را به تصویب رساندند.88
بدین ترتیب آمیزش آزاد جنسی بیشتر شد، دوره معاشقه طولانی تر گردید، سن ازدواج بالا رفت، تمایل به ازدواج كاهش یافت، زمینه بهره گیری جنسی به صورت آزاد فراهم آمد.89 در انگلستان از بیست میلیون جوان هفت میلیون از ازدواج سرباز زدند. ارتباطات و تجربیات جنسی پیش از ازدواج فراوان شد90، در سوئد هفتاد درصد دختران پیش از ازدواج به طور نامشروع باردار شده بچه سقط می كنند.91 در نروژ 90٪ دختران كمتر از 18سال پیش از ازدواج باردار می شوند،92 در امریكا 20٪ كودكان به صورت نامشروع به دنیا می آیند،93 در لندن تولدهای غیرقانونی از 33838 نفر در سال 1957 به 53433 در سال بعد افزایش یافت.94
فمینیزم چپ در چین و شوروی بر ساختار سنتی خانواده فشار بیشتری آوردند تا حركت به سوی یك نظم اجتماعی نوین را سرعت بخشند.95 ماركس و و انگلیس بر این باور پای می فشردند كه الغای اقتصاد فردی، قابل تفكیك از الغای خانواده نیست و خانواده بورژوازی یقیناً از میان خواهد رفت.96
لونا شاریسكی، كمیسر تعلیم و تربیت شوروی (سابق) در سال 1927 خانواده سنتی را واحد ایستا و بریده ازجامعه و نگهداری كودكان را توسط والدین بازی بورژوازی خواند و گفت:
كمونیست و پرولتر واقعی برای نابودی این بازی باید آماده باشد و باور داشته باشد كه سوسیالیزم روابط تازه ای را میان مرد و زن به ارمغان می آورد؛ یعنی عشق بی قید و بند، مرد و زن را به هم می پیوندد، تا زمانی كه یكدیگر را دوست دارند با هم زندگی می كنند و هنگامی كه یكدیگر را دوست نداشتند از هم جدا می شوند. این روش، انتقال جامعه باز عمومی را به وجود می آورد كه جانشین آن واحد ایستای خانواده كه خود را از جامعه جدا می ساخت خواهد شد.
«یك كمونیست واقعی… می بایست از ازدواج زوجی بپرهیزد و احتیاجات خود را از طریق به اصطلاح «آیا زنت را عوض می كنی» برطرف سازد، با جا به جا كردن مستقیم همسران، آزادی روابط متقابل شوهران، زنان، پدران و فرزندان تضمین می شود، چنان كه كسی نتواند بگوید: با چه كسی نسبت دارد… این راهِ بنا نهادن سازمان های اجتماعی است».97
نامبرده تا سال 1930 با همین باور زندگی می كرد و می گفت: باید كاشانه را به دوراندازیم و كودكان را به مراكز سازمان یافته بفرستیم تا زیر نظر متخصصین آموزش و پرورش، تربیت شوند، بدین وسیله واژه هایی مانند: والدین من و فرزندان من، به مرور از استفاده می افتد و جای خود را به لغاتی مانند پیران، بزرگسالان، كودكان و نوزادان خواهد داد.98
نگرش انحلال خانواده و آزادی جنسی یك دهه در شوروی حاكم بود و در اثر آن موج شهوت رانی، سیلی از كودكان بی سرپرست راهی خیابان ها گردیدند و تعداد این كودكان در شهرها به نُه میلیون رسید.99
ازدواج ساده، طلاق آسان، باردار شدن های بی رویه، رهایی نوزادان در كوچه و خیابان و…، جامعه شوروی را با بحران وحشتناكی روبه رو كرد و مسئولان را به چاره اندیشی و بازنگری نسبت به تلقی خود از خانواده وادار نمود.
حكومت ناچار شد در دهه 1930 قوانین را در جهت حمایت از استمرار خانواده تغییر دهد،100 در سال 1934 از والدین خواسته شد كه به تربیت فرزندان خود روی آورند، در قانون سال 1944 عنوان كودكان نامشروع مطرح گردید و برای زنای به عنف، جریمه تعیین شد.101 در سال 1935 مبارزه با به دلخواه بودن پیوستن و گسستن (زن و مرد) شروع شد و برای طلاق به این صورت جریمه تعیین گردید: «طلاق اول 50 روبل، طلاق دوم 150 روبل، و طلاق سوم 300 روبل».102
اقدامات شوروی در پیشگیری از یك فاجعه تأثیر داشت، ولی به استحكام خانواده در جامعه ای كه تمام مقدسات دینی و اخلاقی بر مبنای ماركسیسم سركوب شد نینجامید، هم اكنون كشورهای عضو شوروی سابق، هم میراث برِ اباحه گری های كمونیزم هستند و هم دنباله رو لیبرالیزم غرب.
باید نتیجه گرفت كه آزادی جنسی كه یكی از دستاوردهای نهضت حمایت از برابری زنان با مردان در دهكده جهانی است كنترل پذیر نمی نماید و تاكنون توانسته است در غرب ازدواج را بیهوده بنماید، صفا و وفا از خانواده ها را بزداید و پیوندهای زناشویی را متزلزل سازد.
شهید مطهری می نویسد:
«ازدواجی كه پایه اش از آزادی به محدودیت آمدن است استحكام ندارد، آن كسی كه تا حالا صدها دختر یا پسر را تجربه كرده است می شود حالا با یكی پای بند باشد؟! این علت سستی و تزلزل پایه كانون خانوادگی در دنیای اروپاست».103
غرب پس از ابتلا به ویروس آزادی جنسی حسدورزانه كوشید تا خانواده مسلمان را نیز آلوده سازد، با تلاش او نهضت حمایت از برابری زنان بامردان كه مدعی فراگیری گستره زمین است، 150 سال پیش به صورت سازمان یافته به جهان اسلام نفود كرد104 و روابط زن و مرد مسلمان را تحت تأثیر قرار داد؛ به گونه ای كه زویمیر رئیس تبلیغات تبشیری خاورمیانه، در اوایل قرن بیستم مبلغان زیر دست خود را به مأیوس نشدن توصیه كرد، با این تحلیل كه «در ضمیر مسلمانان انگیزه ای قوی برای فراگیری علوم اروپایی ها و آزادی زن پدید آمده است».105
این تأثیرگذاری با راه اندازی تشكّل های سیاسی ـ فرهنگی وابسته به كمونیزم و لیبرالیزم در كشورهای اسلامی به قصد تصاحب حكومت و نیز با فعال شدن رسانه های جمعی پیشرفته، با اهداف فرهنگی، سیاسی و استعماری به صورت روزافزون رو به افزایش و گسترش گذاشت.
شهید مطهری در تفسیر آیه «إنّ الذین یحبّون أن تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب عظیم»(نور/19) به مصداق و هدف اشاعه فحشا در جامعه اسلامی امروز اشاره نموده می نویسد:
«غالباً در عصر ما این اغراض، اغراض استعماری است؛ می خواهند فحشا در میان مردم زیاد شود برای اینكه هیچ چیزی برای سست كردن عزیمت و مردانگی به اندازه شیوع فحشا اثر ندارد».106
مشتری یا علاقمند به بازار پر رونق فحشا نمی تواند علاقمندی و دلسوزی خود را نسبت به همسر یا شوهرش حفظ كند، سردی روابط زناشویی، به كودك خانواده نیز درس بی وفایی یا خشونت خواهد آموخت و بدین ترتیب پاره ای از ناسازگاری ها و طلاق ها در جهان اسلام، خاستگاه برون مرزی دارد و با تأثیرپذیری از غرب و اندیشه غربی انجام می پذیرد و رو به گسترش است.

ب. عوامل درون خانوادگی

در كنار هنجارشكنی های برخاسته از وسوسه افكنی نهضت جهانی برابری زنان با مردان، نوعی دیگری از ناسازگاری نیز وجود دارد كه مستند به رفتار زن و شوهر است و نهاد استوار خانواده مسلمان را تهدید به فروپاشی می كند و هر یك از عناصر اصلی خانواده را برای دیگری تحمل ناپذیر می سازد. این نوع ناسازگاری به یكی از سه خاستگاه های زیر ارتباط می یابد:

یك. ناهمگونی شخصیتی

برآشفتگی، پرخاشگری و حرمت شكنی در محیط خانواده پدیدهٌ آنی نیست، بلكه نماد روحیه ای است كه به طور معمول طی گذشت زمانی شكل می گیرد، مبدأ شكل گیری حالت روحی یاد شده ممكن است زمان ازدواج یا مقطعی از عمر زندگی زناشویی یا زمان تولد زن، مرد یا هر دو باشد.
«گاهی اوقات نمی توان اصطكاك میان زن و مرد را… با رجوع به طرز تلقی های ماندگار شده آنها توضیح داد. دراین موارد لازم است كه به خصوصیات شخصیتی زن و شوهر توجه نمود».107
روحیه ناسازگاری كه مبدأ شكل گیری آن زمان تولد است بر شخصیت انسان استوار است كه به تدریج شكل نهایی خود را باز می یابد و در زندگی زناشویی به ثمر می نشیند، به همین دلیل اهتمام به اعتقادات و باورها یكی از اساسی ترین معیارهای انتخاب همسر شناخته شده،108 و بسیاری از محققان علل ناكامی در ازدواج را ناهمگونی فكری و اختلاف تربیتی می داند كه عشق جنسی در آغاز ازدواج، در بیشتر موارد مانع توجه به آن می شود.109
دانشمندان شناخت شخصیت همسر را از حقوق تردید ناپذیر جوانان آماده ازدواج می شناسند، ولی خود آنها را ـ به دلیل نداشتن تجربه و جوشش غریزه جنسی ـ قادر به ارزیابی شخصیت همدیگر نمی دانند و برای پایدار ماندن ازدواج ها دخالت خانواده دو طرف را پیشنهاد می كنند:
«درصد طلاق در میان كسانی كه بر مبنای خواست والدین یا گروه دیگری، ازدواج می كنند خیلی پایین تر از درصد طلاق در میان كسانی است كه به خاطر عشق ازدواج می كنند».110
در گذشته بسیاری از جوامع چنین دخالتی را قانونی می دانستند، در دوره ساسانی دخالت والدین در ازدواج دختر ضروری بود، زنی كه با رضایت پدر و مادر به خانه شوهر می رفت «پادشاه زن» نامیده می شد، زنی را كه بی رضایت پدر و مادر شوهر می كرد «خودسرای زن» یعنی زن خود سر، می خواندند.111
منتسكیو چنین دخالتی را به دلیل بی تجربگی و احساساتی بودن جوانان می ستاید و از قانونی بودن آن در فرانسه و انگلیس خبر می دهد و نبود چنین قانونی را در اسپانیا و ایتالیا به نكوهش می گیرد.112
قرآن ضمن تأكید بر تناسب و پیوند رفتار انسان با شخصیت روحی و اكتسابی او «كلّ یعمل علی شاكلته»(اسراء/84)؛ سازگاری شخصیت زن و مرد مسلمان خواهان ازدواج را ضروری خوانده و آن را مبنای زندگی زناشویی آمیخته با كرامت و احترام می شناسد:
«والطیبّات للطیبین و الطیبون للطیبات أولئك مبرّؤون ممّا یقولون لهم مغفرة و رزق كریم» نور/26
زنان پاكیزه و نیكو، لایق مردانی این چنینی، و مردان پاكیزه و نیكو، لایق زنان همین گونه اند، این پاكیزگان از سخنان تهمت آلودی كه بر زبان جاری می كنند پیراسته اند، برای آنها آمرزش و روزی آمیخته با كرامت خواهد بود.
علامه طباطبایی می فرماید:
«مقصود از «رزق كریم» كه به هم شأن های پاكیزه وعده داده شده است، زندگی دلپذیر در دنیا و پاداش نیكو در آخرت است».113
دلپذیری زندگی مشترك، تعبیر دیگری از استواری و پایداری خانواده است. بر اساس ضرورت احراز پاكیزگی شخصیت، قرآن به جمع مخاطبان خود (كه می تواند یك خانواده باشد یا دسته ای از مؤمنین یك فامیل) توصیه می كند كه میان شخصیت های با ایمان و شایسته پیوند زناشویی برقرار كنند و شخصیت های فاسد و زناكار را نه زن بدهند و نه به همسری مؤمنان برگزینند؛ بدان جهت كه پلیدان تنها با پلیدان می سازند، ولی وقتی در كنار مؤمنی قرار می گیرند با رفتار جهنمی خود او را به سوی جهت مخالف مؤمن كه رو به سوی خدا پیش می رود فرا می خوانند:
«ولاتنكحوا المشركات حتّی یؤمنّ و لأمة مؤمنة خیر من مشركة و لو أعجبتكم و لاتنكحوا المشركین حتّی یؤمنوا و لعبد مؤمن خیر من مشرك و لو أعجبكم أولئك یدعون إلی النار و الله یدعو الی الجنّة» بقره/221
با زنان مشرك ازدواج مكنید تا ایمان بیاورند، قطعاً كنیز با ایمان از زن مشرك بهتر است؛ هر چند [زیبایی او ] شما را به شگفت آورد، به مردان مشرك زن مدهید تا ایمان بیاورند، قطعاً برده با ایمان بهتر از مرد مشرك آزاده است؛ هر چند او شما را به شگفت آورد، آنان شما را به سوی آتش فرا می خوانند و خداوند به سوی بهشت دعوت می كند.
«وأنكحوا الأیامی منكم و الصالحین من عبادكم وإمائكم» نور/32
بین مردان بی زن و زنان بی شوهرتان و بردگان و كنیزان شایسته خود پیوند زناشویی ایجاد كنید.
«الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات» نور/26
زنان آلوده شده به پلیدی همساز با مردان پلیدند و مردان غرق شده در پلیدی، همتایان زنان پلیدند.
«الزانی لاینكح إلاّ زانیة أو مشركة و الزانیة لاینكحها إلاّ زان أو مشرك و حرّم ذلك علی المؤمنین» نور/3
مرد زناكار جز با زن زناكار یا مشرك، و زن زناكار، جز با مرد زناكار یا مشرك، ازدواج نمی كنند، و این بر اهل ایمان حرام است.
«فانكحوهنّ بإذن أهلهنّ و آتوهنّ أجورهنّ بالمعروف محصنات غیرمسافحات و لامتّخذات أخذان» نساء/25
كنیزان را با اجازه خانواده شان به زنی بگیرید و مهریه آنها را بر مبنای عرف بپردازید؛ اگر پاكدامن باشند؛ نه زنا كار و عاشق باز.
در سنت نیز توجه به شخصیت دختر و پسر آماده ازدواج، ضروری، و بر اساس آن ازدواج با دختر تربیت یافته در محیط خانوادگی فاسد، ناروا قلمداد شده است. در سخنانی از پیامبر(ص) ازدواج كردن یا به ازدواج دادن دختر با مرد ناشایست یا شرابخوار، سخت نكوهش شده است.114
فقه اسلامی نیز به پیروی از قرآن و سنت، «كفو» بودن را شرط قرار داده و آن را به ایمان و خوش اخلاقی تفسیر می كند كه عناصر شخصیت را تشكیل می دهند. تمام خطاب های دینی مربوط به احراز شخصیت متقاضی ازدواج، متوجه بزرگ ترهاست. هرچند كه در مورد دختران این دخالت پررنگ تر می باشد و بنابر نظر بیشتر فقها اجازه پدر و پدربزرگ او شرط صحّت عقد شمرده شده است تا آنكه زن «به دلیل خوش باوری» در دام شكارچی گرفتار نگردد.115 چنین دخالتی هم سازندگی دارد و هم از فروپاشی خانواده جلوگیری می كند، ولی:
عصر حاضر، عصر مهاجرت ها، جا به جایی ها، آزادی خواهی ها، اصالت عشق جنسی، روشنفكرمآبی، روگردانی از هدایت های دینی و… است، چنین واقعیت هایی سبب می شود تا دخالت بزرگ ترها كاهش یابد، مطالعه شخصیت به فراموشی سپرده شود و در بسیاری از موارد بنیاد ازدواج بر پایه دو شخصیت با هم ناسازگار پا گرفته باگذشت زمان با فروپاشی رو به رو گردد.

دو. نبود درك متقابل و احساس مشترك

ازدواج ها غالباً به قصد با هم بالا رفتن بر بام زندگی و با هم پایین آمدن از آن، صورت می گیرد. این تصور، چشم داشت ها، توقع ها و انتظارات فراوانی را در پی دارد، تمام رفتارها را نیز زیر ذره بین می برد و تلقی ها و نتیجه گیری های ناروا و متقابل را وارد ذهن زن و مرد می سازد.
«زندگی زناشویی بیش از هر رابطه صمیمانه ای در معرض سوء تفاهم قرار دارد».116
نگاه بدبینانه به رفتار همدیگر، توسط زن و مرد جریان دارد؛ با این تفاوت كه مرد، توان پنهان سازی احساسات را دارد ولی زبان و سیمای زنان صفحه نمود و تجلّی احساسات درونی آنهاست.
تفسیرهای بدبینانه (سوء تفاهم) غالباً به رفتاری مربوط می شود كه ناشی از احساس و گرایش های طبیعی زن و مرد است كه فلسفه خاص خود را دارد و ناظر به مصالح زندگی زناشویی می باشد.
مطالعات روان شناختی ویژه مردان و زنانی كه با هم ازدواج كرده اند از دو نوع احساسات و رفتار در آن دو، پرده بر می دارد، در پاره ای از كنش ها و واكنش ها انتخاب و اراده دخالت دارد و برخی از آنها با انتخاب صورت نمی گیرد، جان گری می گوید:
«مردی كه عاشق زنی است هر از گاهی نیاز به عقب نشینی دارد تا دوباره بتواند صمیمی شود، میل عقب نشینی در مردها غریزی است، این یك تصمیم و انتخاب نیست، فقط اتفاق می افتد، نه تقصیرمرد است و نه زن، فقط یك چرخه طبیعی است… مرد برای به كمال رساندن استقلال خود عقب نشینی می كند… وقتی كاملاً فاصله گرفت ناگهان نیاز شدیدی به عشق و صمیمیت پیدا می كند و ناخودآگاه انگیزه ای در او به وجود می آید تا عشق خود را تقدیم كرده و عشق را كه نیازمند آن است بگیرد… اگر مردی فرصت عقب نشینی پیدا نكند هرگز فرصت نخواهد یافت كه قویاً آرزوی نزدیكی نماید.»117
زن این بی مهری طبیعی مرد را مورد ارزیابی واقع بینانه قرار نمی دهد، ممكن است او را متهم كند، موقع بازگشت نپذیرد و سزاوار مجازات بشناسد.118
«زن نیز حتی زمانی كه احساس محبوبیت می كند نزد شوهرش، موج شخصیت او بالا و پایین می رود… زمانی كه امواج زن در اوج است عشق فراوانی برای عرضه كردن دارد… از هر احساس منفی جلوگیری می كند… وقتی زن به چاهش می رود مسأله ای ندارد كه نیاز به حلّش داشته باشد، نمی خواهد كسی به او بگوید كه چرا سقوط می كند… در چاه، عمیق ترین مشكلات ظاهر می شود… معمولاً آن مشكلات به گذشته زن مربوط می شود، وقتی زن به زمین خورد، حالش عوض می شود و دوباره نسبت به خودش احساس خوبی پیدا می كند، خود به خود اوج می گیرد.
زن در این حال نیاز به هم دردی و عشق بی قید و شرط دارد، نیاز به صحبت در مورد مشكلات و نیازهای برآورده نشده اش پیدا می كند، می خواهد به او گوش بدهد و دركش نماید، در چنین وضعی نمی تواند شریكش را قبول كند و از او قدردانی داشته باشد».119
مرد به این دلیل كه خودش با حرف نزدن یا در تنهایی به سربردن به آرامش می رسد،120 زن ناراحت را تنها می گذارد و اگر در كنارش بماند كار را خراب تر می كند چون سعی در حل مشكلات او دارد در صورتی كه زن موقع سقوط، نیاز به شنونده دارد و می خواهد كسی به مشكلاتش گوش دهد و دركش كند.121
در بیشتر رفتارها كه از سوی زن یا مرد با بدبینی مورد ارزیابی قرار می گیرد اراده و انتخاب دخالت دارد، از باب نمونه مرد به طور طبیعی علاقمند است كه نیاز همسرش را به گونه مطلوب تأمین كند و در رابطه با این نقش، قدردانی خانمش را ببیند.122 توجه زن به امور خانوادگی… به شوهرش یاد می دهد كه خود را به خانه محدود كند.123 ولی وقتی مردی به دلیل اضافه كاری دیرتر از معمول به خانه می رود، زن بر اساس میل طبیعی خود، دیرآمدن شوهرش را نشانه كاهش علاقمندی او به خانواده دانسته124 احساساتی برخورد می كند. مرد كه ناراحتی خود را با قدم زدن و سكوت درمان می كند،125 زن احساساتی را متهم به انعطاف ناپذیری كرده126 سكوت پیشه می كند (به عنوان بهترین گزینه)، اما زن سكوت او را بی اعتنایی تلقی می كند.127
بدین ترتیب از نگاه تحلیل گران روابط خانوادگی ناهمگونی هایی كه طبیعت و آفرینش برای آرمانی تر شدن زندگی زناشویی تدارك دیده است، می تواند خاستگاه و سرچشمه سوء تفاهم فزاینده در كانون خانواده و در نهایت فروپاشی آن گردد.
دین نیز به گونه ای زمینه های سوء تفاهم را در روابط زناشویی می پذیرد و تفاوت های طبیعی را خاستگاه تلقی های ناروا می داند. تمایل طبیعی مرد به قدردانی خانم از تلاش های او در جهت تأمین خانواده می تواند منظور این حدیث نبوی باشد:
«أیما امرأة قالت لزوجها مارأیت قطّ من وجهك خیراً فقد حبط عمله».128
زنی كه به شوهرش بگوید: از ناحیه تو خیری ندیدم بی تردید عملش بر باد می رود.
تمایل زن به تسخیر مرد و جذب محبت او توجیه گر این روایت است كه پیامبر(ص) فرمود:
«قول الرجل للمرأة إنّی أحبّك لایذهب من قلبها أبداً».129
این سخن مرد «من تو را دوست دارم» هیچ گاه از یاد زن نمی رود.
به مرد گفته شده است پیش از عمل زناشویی بایستی با سخنان عاشقانه و بوسیدن، در همسرش آمادگی جنسی ایجاد كند:
پیامبر(ص) فرمود:
«لایقع أحدكم علی أهله كما یقع البهیمة، لیكن بینهما رسول، فقیل: و ما الرسول یا رسول الله؟ فقال: القبلة و الكلام».130
نباید كسی از شما با همسرش همانند حیوانات عمل جنسی انجام دهد، باید بین آن دو پیام رسانی باشد!
گفته شد: ای پیامبر خدا! پیام رسانی و فرستاده چیست؟
فرمود: بوسیدن و صحبت كردن.
به زن نیز نسبت به آمادگی برای همبستری با شوهرش پیش از خواب توصیه شده است.131
بی تردید این دو روایت اشاره به طبیعت متفاوت زن و مرد دارد و اینكه شهوت مرد آماده و مهاجم است و شهوت زن نیاز به تحریك دارد، باید زن ومرد در این مورد یكدیگر را رعایت كرده و رفتار جنسی همدیگر را بر خلاف واقع تفسیر ننمایند.
اینكه مرد در هنگام ناراحتی سكوت می كند نباید از سوی زن بی اعتنایی تلقی شود، وقتی زن عصبانی آشفته سخن می گوید مرد نباید او را متهم به انعطاف ناپذیری كند و از ابراز احساسات او جلوگیری كند، وگرنه «وقتی زن نمی تواند با خیال راحت حرف بزند از خوشبختی و شادی طبیعی خود فاصله می گیرد»132 و شخصیتش می شكند.
در سخنی از پیامبر آمده است:
«إنّما مثل المرأة مثل الضلع المعوّج؛ إن تركته انتفعت به و إن أقمته كسرته».133
زن مانند دنده كج است، اگر به حال خودش بگذاری بهره می بری، و اگر راستش كردی او را می شكنی.
متون یادشده، هم زمان به زن و مرد، هم پیشنهاد مطالعات روان شناختی می كند و هم از گرفتار شدن به بدگمانی و بدفهمی پرهیزشان می دهد، به زن می آموزد كه سكوت مرد به عنوان نمونه درمان گر ناراحتی هایش خواهد بود؛ نه بی اعتنایی به احساسات او! مرد را توجیه می كند كه سخنان سامان نیافته زن در هنگام ناراحتی وسیله بازگشتنش به آرامش است؛ نه رویارویی با منطق و استدلال او.
دست اندازها و سرعت گیرهایی كه قرآن كریم در مسیر نهایی شدن طلاق و فروپاشی خانواده قرار داده است، همه و همه به گونه ای اشاره دارد به ایجاد فرصت برای بازنگری انگیزه طلاق، ریشه یابی ناسازگاری ها، توجه به بدگمانی ها و تلقی های غیرواقع بینانه، درك خواسته های برآورده نشده زندگی خانوادگی و بازگشت به صمیمیت گذشته، جمله «لعلّ الله یحدث بعد ذلك أمراً»(طلاق/1)، می تواند مؤید این برداشت باشد.
بازدارنده ها و سرعت گیرهای پیشنهادی قرآن عبارتند از:
1. اختیار طلاق در دست مرد قرار داده شده است كه آمادگی بیشتری برای ارزیابی و آینده نگری و دوراندیشی دارد. انتخابی جز این،یقیناً به افزایش بیشتر طلاق می انجامید. طبق گزارش در سراسر ایران سال 1380، 42049 فقره طلاق ثبت شده و در میان آنها تنها 2149 فقره طلاق رجعی به درخواست مرد بوده است.134
2. وقتی كه خطر جدایی بر محیط زندگی خانوادگی سایه می اندازد، باید دو داور شایسته از میان خانواده زن و مرد تعیین گردند تا در جهت بازگرداندن محبت و صمیمیت بین آن دو تلاش نمایند:
«و إن خفتم شقاق بینهما فابعثوا حكماً من أهله و حكماً من أهلها إن یریدا إصلاحاً یوفّق الله بینهما» نساء/35
و اگر از جدایی میان زن و شوهر بیم دارید، پس داوری از خانواده شوهر و داوری از خانواده زن تعیین كنید. اگر سرسازگاری داشته باشند خداوند بین آن دو سازگاری به وجود می آورد.
3. دو مردی كه واقعاً عادل باشند گواه طلاق گرفته شوند:
«وأشهدوا ذوی عدل منكم و أقیموا الشهادة لله» طلاق/2
4. طلاق در حال پاكی زن صورت می گیرد و تا پایان سه نوبت پاكی (عده) زن در خانه شوهر بماند و نفقه او همچون گذشته پرداخته شود.
«فطلقوهنّ لعدّتهنّ و أحصوا العدة… و لاتخرجوهنّ من بیوتهنّ… أسكنوهن من حیث سكنتم من وجدكم… و إن كنّ أولات حمل فأنفقوا علیهنّ حتی یضعن حملهنّ» طلاق/1و4و6
زنان را در پاكی عده طلاق دهید و حساب عده را نگه دارید… و آنان را از خانه شان بیرون مكنید… در همانجا كه سكونت دارید آنها را متناسب توان خود جای دهید… اگر باردار هستندتا زمان زایمان نفقه آنان را بپردازید.
5. پیش از پایان عده مرد می تواند طلاق را لغو نموده زندگی صلح آمیز خانوادگی را از سر گیرد.
«و بعولتهنّ أحقّ بردّهنّ فی ذلك إن أرادوا إصلاحاً» بقره/228
وشوهران شان اگر سرآشتی دارند، به بازآوردن آنان دراین مدت سزاوارترند.
در روایتی از امام صادق(ع) آمده است:
«فی المطلقة تعتدّ فی بیتها و تظهر له زینتها، لعلّ الله یحدث بعد ذلك أمراً».135
زن طلاق داده شده در خانه اش «عده» بگیرد و زینت و زیورش را به شوهرش نشان دهد «نمی دانی شاید خدا پس از این پیشامدی پدید آورد».
گرچه درك و شناخت روحیه ها و تفاوت های طبیعی به صورت متقابل توسط زن و مرد یك ضرورت است، ولی كمتر خانواده ای وجود دارد كه برای حفظ روابط حسنه میان خود تلاش كنند، بیشتر نمی دانند چه باید بكنند، هیچ كس نمی خواهد تمایلات و احساسات خود را به صورت واضح برای دیگری مطرح كند تا به نتیجه رضایت بخش روابط زناشویی بینجامد.136 چنین تغافلی واحد خانواده را در هم می شكند یا روحیه عشق ورزی و فداكاری را در آن می میراند.

سه. بی توجهی به حریم عفاف

در مواردی خاستگاه رفتار نبایسته درون خانوادگی كه به فروپاشی روابط زناشویی می انجامد، نادیده انگاری حریم های ناموسی است كه از نگاه دین فلسفه خاص خود را دارد.
دین، غریزه و روابط جنسی را خاستگاه بخش عمده خلافكاری ها در حیات اجتماعی می شناسد و تشكیل خانواده را عامل بازدارنده. قرآن زن و مرد را پوشش یكدیگر معرفی می كند: «هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ»(بقره/187) و پیامبر (ص) ازدواج را زمینه پای بندی به نیمی از تعالیم دین و مجرد زیستن را منشأ فساد گسترده اعلام می كند و بر ازدواج و تشكیل زندگی مشترك و همكاری در این زمینه تأكید بسیار دارد.137
قرآن به منظور تأمین سلامت روابط جنسی، رعایت «عفت» (به معنای كنترل غریزه جنسی و مصون ماندن از روابط نامشروع)138 را پیشنهاد می كند و زن سالخورده و جوان بی بهره از امكانات ازدواج را به طور یكسان مخاطب خود می شناسد:
«و أن یستعففن خیرلهنّ» نور/60
[زنان ناامید از زناشویی می توانند پوشش خود را كنار گذارند، ولی] عفت ورزیدن برای آنها بهتر است.
«و لیستعفف الذین لایجدون نكاحاً حتی یغنیهم الله» نور/33
و كسانی كه توان ازدواج ندارند عفت پیشه كنند تا خداوند بی نیازشان كند.
عفت زن بر حیا و آزرم استوار است كه برای او امری طبیعی و ستودنی است و وسیله بالا رفتن موقعیت به حساب می آید139 و عفت مرد را قرآن متكی بر حسّ امانت داری و غیرت مردانه می داند. قرآن درباره دختر شعیب كه به قصد دعوت موسی، به سوی او می آمد، می گوید:
وقتی موسی(ع) به سوی خانه شعیب راه افتاد، به دختر شعیب پیشنهاد كرد كه از پشت سر او حركت كند و راه را به او بنمایاند، با این توجیه كه دودمانش از پشت سر به زنان نمی نگرند، دختر شعیب این روش موسی(ع) را امانت داری قلمداد كرد140:
«قالت إحداهما یا أبت استأجره إنّ خیر من استأجرت القوی الأمین» قصص/26
یكی از آن دو گفت: پدر! او را استخدام كن كه بهترین كس برای استخدام است، نیرومند و امانت دار می باشد.
قرآن عفت و پاكدامنی را با پیشنهاد رعایت حریم و یك سلسله پیشگیری ها می داند. خطوط اصلی حریم ناموسی عبارتند از:
1. اجتناب مرد از نگاه متمركز، نشان دادن اندام جنسی (با برهنه كردن یا لباس تنگ و نازك پوشیدن)، بی پروا سخن گفتن و رو به رو شدن با زن.
2. پرهیز زن از نگاه متمركز، نشان دادن اندام جنسی (با برهنه كردن یا پوشیدن لباس تنگ و نازك)، نمایاندن سر، گردن، سینه و زیورآلات، پای بر زمین كوبیدن، برهنه ساختن نمادهای زنانگی(نور/31ـ29) و سخن گفتن با ناز و كرشمه(احزاب/32)و استفاده از بالاپوش جهت عفیف شناخته شدن و مصون ماندن از آزار [هوس رانان](احزاب/59)
حریم گزیدن درحوزه روابط زن و مرد الهام بخش این است كه لباس پوشیدن ها، راه رفتن ها، نگاه كردن ها و سخن گفتن ها در پاره ای از موارد، وسوسه كننده است، افراد لاابالی را به اقدامات ناروا و آزار دهنده دعوت می كند و افراد وارسته را به تشویش و تخیل آزار دهنده جنسی وا می دارد. در روایتی از امام علی(ع) آمده است:
«من غضّ طرفه أراح قلبه».141
كسی كه از چشم چرانی پرهیز كند به قلب و روانش آسایش می دهد.
حریم گزیدن به معنایی كه توضیح داده شد و محدودیت ناشی از آن راهكاری است برای استحكام خانواده و ایجاد علاقمندی فزاینده میان زن و شوهر، چه آنكه با این تدبیر، مرد شتاب زده تر به ازدواج تن می دهد و ازخارج خانه زود هنگام تر به خانه بر می گردد، زن نیز با موقعیت دلربا، عطش جنسی متراكم، آرایش هرچه ابتكاری تر و نمایش چشمگیرتر به استقبال او می شتابد، تا هر دو در فضایی آزاد و به دور از هرگونه تشویش، محرومیت ها و محدودیت های جنسی گذشته و روزانه را به خوبی جبران نمایند. قرآن به مردان می گوید:
«نساؤكم حرث لكم فأتوا حرثكم أنّی شئتم» بقره/223
زنان شما كشتزار شما هستند؛ هرگاه مباشرت خواستید به آنها نزدیك شوید.
در روایتی پیامبر(ص) زنان را به خوشبو كردن خود و پوشیدن بهترین لباس و بهترین زیورآلات و آمادگی برای عمل زناشویی توصیه فرموده است.142
آسایش روحی و لذت جسمی كه در همیاری جنسی آمیخته با عفت و پاسداشت حریم نهفته است میان تمام بهره وری ها جنبه استثنایی دارد و دلدادگی ناشی از آن نیز همین گونه خواهد بود. شهید مطهری با اشاره به این واقعیت می گوید:
«ازدواجی كه پایه و خاصیت روانی اش از محدودیت به آزادی آمدن است به دنبال خود استحكام می آورد».143
«جلوگیری از معاشرت های آزاد، ایجاد پاك ترین و صمیمی ترین عواطف بین زوجین است و برقرار ساختن یگانگی و اتحاد كامل در كانون خانواده است».144
ولی وقتی كه حریم های جنسی می شكند، انگیزه حریم داشتن به خاموشی می گراید، تماس و تجربه با جنس مخالف، همه جا و همه وقت امكان پذیر می گردد، آرزوی ازدواج و تشكیل خانواده رنگ می بازد، هرچه زودتر به یكدیگر رسیدن توجیه خود را از دست می دهد، تصور زود به خانه بازگشتن دیگر به مرد نهیب نمی زند، زن نیز چندان تب و تاب انتظار آمدن مرد را به خانه در خود احساس نمی كند و این روند ادامه می یابد. زمانی كه كام جویی جنسی به معنای اصلی كلمه نیز در خارج خانواده انجام می گیرد احساس لذت زندگی زناشویی به صورت نهایی فرو می ریزد… در روایتی از پیامبر(ص) می خوانیم:
«خود را به زنا نیالایید كه خداوند لذت همسران تان را از درون شما می زداید، عفت پیشه كنید كه این سبب عفت ورزی زنان تان می شود. فلان دودمان به زنا روی آوردند زنان شان نیز زناكار شدند».145
آنچه به تصویر كشیده شد، می تواند تصویر نه چندان دقیق روابط جنسی در كشورهای اسلامی باشد كه در آنها حریم داشتن كم كم معنای خود را از دست می دهد، در عرصه های آموزشی، هنری و خدماتی، در خیابان ها، فروشگاه ها و اماكن عمومی دیگر، زن و مرد به صورت پیراسته و آرایش كرده بدون دغدغه و پیروی از الگوی خاص رفتاری در كنار هم و با هم ایفای نقش می كنند.
بسیاری از پسران و دختران مسلمان پیش از ازدواج، دوستی با جنس مخالف را تجربه می كنند و با خاطرات متنوع دوستی های گذشته به خانه بخت قدم می نهند، تا تجربه ای را با تجربیات پیشین مقایسه نمایند.
دیگر آرایش و پیرایش از آداب ضروری زندگی زناشویی شمرده نمی شود، زن و مرد تنها ژولیدگی های آخر روز و خواب آلودگی های بامدادان را كنار هم هستند. بقیه ساعات روزانه را در خارج خانه می توانند از انواع آراستگی و كرشمه ها لذت ببرند. در خارج خانه محدودیت ها محدود شده است؛ و در داخل خانه نازها و نیازها، نتیجه این دو، كاهش الفت ها در زندگی زناشویی است.
شهید مطهری پس از بیان تفاوت ازدواج و زندگی زناشویی غربی با ازدواج و زندگی زناشویی بایسته اسلامی و تشابهی كه امروزه بین روابط جنسی در غرب و جهان اسلام به وجود آمده است، می نویسد:
«وقتی كه جامعه ما به دستور اسلام عمل می كرد؛ یعنی پسرها رفیق دختر نداشتند و دختر هم همین طور… آرزوی یك پسر این بود كه زن بگیرد، چون به وسیله ازدواج از محدودیت و ممنوعیت استفاده از زن خارج می شد و به مرز آزادی استفاده از زن می رسید، آن وقت شب زفاف كم از صبح پادشاهی نبود… برای دختر هم این پسر اولین كسی بود كه او را از محدودیت به آزادی رسانده است، این بود كه با همدیگر الفت می گرفتند».146

پی نوشت ها

1. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، شركت افست، 299.
2. فریدریش انگلس، منشأ خانواده، ترجمه خسرو پارسا، تهران، نشر جامی، 106.
3. همان، 46.
4. همان، 56.
5. همان، 58.
6. همان، 60.
7. اعزازی، شهلا، جامعه شناسی خانواده، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان،تهران،14.
8. فریدریش انگلس، منشأ خانواده، 68و 71.
9. همان، 78 و80 و 82.
10. اعزازی، شهلا، جامعه شناسی خانواده، 15.
11. همان، 10ـ9.
12. همان.
13. همان، 27و29.
14. همان، 111.
15. همان،65.
16. شورای فرهنگی اجتماعی زنان، فصلنامه كتاب زنان، شماره 13، صفحه63.
17. اعزازی، شهلا، جامعه شناسی خانواده، 13.
18. همان، 17.
19. ابن اثیر، النهایة، كلمه «اسر».
20. فرجاد، محمدحسین، آسیب شناسی اجتماعی خانواده و طلاق، تهران، انتشارات منصوری، 2.
21. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، 147.
22. جان استوارت میل، انقیاد زنان، ترجمه علاء الدین طباطبایی، تهران، انتشارات هرمس، 32و137.
23. همان، 52.
24. فریدریش انگلس، منشأ خانواده، 107.
25. ژانت، روان شناسی زنان، ترجمه بهزاد رحمتی، تهران، انتشارات لادن، 65.
26. جان استوارت میل، انقیاد زنان، 74.
27. فریدریش انگلس، منشأ خانواده، 116.
28. همان، 109.
29. همان، 107.
30. روحانی، شهریار، خانواده موعود ماركسیسم، تهران، انتشارات قلم، 89.
31. فریدریش انگلس، منشأ خانواده، 89.
32. همان، 108و107.
33. ژانت، روان شناسی زنان، 65، و پژوهشكده حوزه و دانشگاه، فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال نهم، شماره 35، صفحه 5.
34. جان استوارت میل، انقیاد زنان، 130 ـ 128.
35. همان، 75 ـ 74.
36. زناشویی و اخلاق، بحث خانواده و دولت، به نقل از: نظام خانواده در اسلام، 213.
37. ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، 163و164.
38. همان، 162.
39. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، 165.
40. جان گری، مردان مریخی و زنان ونوسی، ترجمه لوئز عندلیب و اشرف عدیلی، تهران، نشر سیمرغ، 47.
41. ویل دورانت، لذات فلسفه، 103و164.
42. همان، 164.
43. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، 170.
44. ویل دورانت، لذات فلسفه، 142.
45.جان گری، با هم برای همیشه، ترجمه مهدی قراچه داغی، تهران، نشر البرز، 72.
46. روان شناسی افسردگی زنان، ترجمه بهزاد رحمتی، انتشارات زریاب، 13، به نقل از: محمد حكیمی، دفاع از حقوق زنان، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 98.
47. جان گری، مردان مریخی و زنان ونوسی، 108.
48. ویل دورانت، لذات فلسفه، 135.
49. جان گری، مردان مریخی زنان ونوسی، 65.
50. همو، با هم برای همیشه، 238.
51. پروفسور آرون تی بك، عشق هرگز كافی نیست، ترجمه مهدی قراچه داغی، نشر پیكان، 232.
52. سالوادور مینوچین، خانواده و خانواده درمانی، ترجمه باقر ثنایی، انتشارات امیركبیر، 76.
53. مراجعه شود به: جامعه شناسی خانواده، 76 و 120 و 143.
54. بررسی تطبیقی تغییرات ازدواج، ترجمه محمدصادق مهدوی، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 29.
55. كلینی، محمدبن یعقوب، اصول كافی، دارالكتب الاسلامیة، 5/51.
56. جان گری، با هم برای همیشه، 41.
57. رفسنجانی، اكبر، تفسیر راهنما، ذیل آیه 187 سوره بقره.
58. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، 248.
59. همان، 210.
60. جان گری، مردان مریخی و زنان ونوسی، 45.
61. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، 257.
62. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 19 سوره نساء.3
63. نوری، میرزاحسین، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، 14/252.
64. مساواتی آذر، مجید، جامعه شناسی انحرافات، تبریز، انتشارات نوبل، 316.
65. همان، 316 ؛ حسن الساعاتی، بحوث اسلامیة فی الأسرة، مصر، دارالفكر العربی، 41.
66. احمد فائز، دستور الأسرة فی ظلال القرآن، 222؛ جان گری، عشق هرگز كافی نیست، 9.
67. اطلاعات ضمیمه، 30خردادماه 1378، به نقل از: محمدعلی كرباسی، كتاب شناسی آسیب های اجتماعی، تهران، انتشارات امیركبیر، 1/52.
68. همان، 13مردادماه 1379 به نقل از: كتاب شناسی آسیب های اجتماعی،10/47.
69. روزنامه اطلاعات، شماره 18456، اردیبهشت1367، به نقل از: كتاب شناسی آسیب های اجتماعی، ج1/201.
70.مساواتی آذر، مجید، جامعه شناسی انحرافات، 170؛ كرباسی، محمد علی، كتاب شناسی آسیب های اجتماعی، 1/87 و 84 و 73.
71. ویل دورانت، لذات فلسفه، 170.
72. مساواتی آذر، مجید، جامعه شناسی انحرافات، 327 و 329 و 408.
73. روزنامه كارگر، 29/9/1379.
74. صاحب الزمانی، ناصرالدین، راز كرشمه ها، انتشارات زریاب، 2/30.
75. صبور اردوبادی، احمد، نگاه پاك زن و نگاه های آلوده به او، تهران، انتشارات امیركبیر، 250ـ247.
76. ویل دورانت، لذات فلسفه، 150.
77. شایگان، شرح قانون مدنی ایران، 362، به نقل از: مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، 200.
78. جان استوارت میل، انقیاد زنان، 48.
79. جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ترجمه محمود تفضلی، تهران، انتشارات امیركبیر، 3/1650.
80. سوزان الیس واتكینز، فمینیسم قدم اول، ترجمه زیبا جلالی نائینی، 17.
81. اندره میشل، جنبش اجتماعی زنان، ترجمه هما زنجانی زاده، مشهد، نشر نیكا، 1372، 126، به نقل از: مساواتی، مجید، جامعه شناسی انحرافات، 282.
82. برتراند راسل، زناشویی و اخلاق، ترجمه مهدی افشار، انتشارات كاویان، 104.
83. همان، 167 ـ 165.
84. مطهری، مرتضی، مسأله حجاب، انتشارات صدرا، 60.
85. هبه رئوف عزت، مشاركت سیاسی زنان، ترجمه محسن آرمین، تهران، نشر قطره، 158.
86. ژانت، روان شناسی زنان، 65.
87. قطب، سید، جاهلیت قرن بیستم، 226.
88. اندره میشل، جنبش اجتماعی زنان، نشر نیكا، 117 و 119.
89. ویل دورانت، لذات فلسفه، 177 و 95 و 172.
90. برتراند راسل، زناشویی و اخلاق، 182.
91. صبور اردوبادی، ا حمد، نگاه پاك زن و نگاه های آلوده به او، 277؛ فصلنامه كتاب زنان، شماره13،صفحه 8.
92. فصلنامه كتاب زنان، شماره13، صفحه8.
93. زهیرالأعرجی، النظام العائلی، قم، مطبعة الأمیر، 1415هـ ق ، 42.
94. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، 327.
95. سالوادور مینوچین، خانواده و خانواده درمانی، 78.
96. خانواده موعود ماركسیسم، 64.
97. همان، 115.
98. همان، 104.
99. همان، 124.
100. سالوادور مینوچین، خانواده و خانواده درمانی، 78.
101. خانواده موعود ماركسیسم، 140.
102. همان، 134.
103. مطهری، مرتضی، ، آشنایی با قرآن، انتشارات صدرا،4/14.
104. مدیریت حوزه های علمیه خواهران، مجموعه مقالات، 452.
105. احمد فائز، دستور الأسرة فی ظلال القرآن، مؤسسة الرسالة، 83.
106. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، 4/49.
107. جان گری، عشق هرگز كافی نیست، 68.
108. نجاتی، حسین، روان شناسی زناشویی، تهران، انتشارات بیكران، 1376، 46ـ45.
109. مساواتی آذر، مجید، جامعه شناسی انحرافات، 275.
110. هری. س. تری یاندیس، فرهنگ و رفتار اجتماعی، ترجمه نصرت فتی، تهران، نشر رسانش، 216.
111. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، 222.
112. منتسكیو، روح القوانین، ترجمه علی اكبر مهتدی، تهران، انتشارات امیركبیر، 1362، 634 و 632.
113. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن،15/96.
114. حرّ عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، 20/35؛ نوری، میرزا حسین، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسة آل البیت،14/191؛ سنن دارمی، بیروت، دارالفكر، 2/137.
115. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، 72.
116. جان گری، عشق هرگز كافی نیست، 27.
117. همو، مردان مریخی و زنان ونوسی، 107 و 108 و 111.
118. همان، 126.
119. همان، 154 ـ132.
120. همان، 51 و با هم برای همیشه، 72.
121. همان، 51 و 79.
122. همان، 189 و 159.
123. ویل دورانت، لذات فلسفه، 142.
124. جان گری، عشق هرگز كافی نیست، 276 ـ 271.
125. همو، با هم برای همیشه، 41.
126. همان، 123.
127. همو، مردان مریخی و زنان ونوسی، 32.
128. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه،20/162.
129. همان، 93.
130. فیض كاشانی، محمد بن مرتضی، المحجة البیضاء، قم، جامعه مدرسین،3/110.
131. طبرسی، فضل بن حسن، مكارم الاخلاق، مؤسسه اعلمی، 238.
132. جان گری، با هم برای همیشه، 70.
133. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة،20/173.
134. روزنامه انتخاب، 26/12/1380، به نقل از: فصلنامه كتاب زنان، شماره 15، صفحه 75.
135. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج21/217.
136. جان گری، عشق هرگز كافی نیست، 90و97 و 100 و 302.
137. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة،20/17 و 77.
138. راغب اصفهانی، المفردات، واژه «عفف».
139. ویل دورانت، لذات فلسفه، 129؛ مطهری، مرتضی، مسأله حجاب، 69.
140. ر.ك: تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه مزبور.
141. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة،20/194.
142. ر.ك: عبدالواحد آمدی، غررالحكم؛ مجلسی، روضة المتقین،8/370، به نقل از: بهشتی، احمد، خانواده در قرآن، قم، انتشارات دفترتبلیغات اسلامی، 185.
143. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، 4/14؛ همو، نظام حقوق زن در اسلام، 247.
144. همو، مسئله حجاب، 9ـ88.
145. طبرسی، فضل بن حسن، مكارم الأخلاق، 238.
146. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، 4/14.
منبع : فصلنامه پژوهشهای قرآنی (38-37)

 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved