• تاريخ: چهار شنبه 19 مرداد 1390

چرا واجب الوجود باید کامل مطلق باشد؟


           

 

پرسش 11. چرا واجب الوجود باید کامل مطلق باشد؟

 واجب‏الوجود

«كامل مطلق بودن» واجب‏الوجود، از خود مفهوم «واجب‏الوجود» استفاده مى‏شود. توضيح آن‏كه: واجب‏الوجود بايد كمال مطلق باشد چرا كه اگر ناقص باشد، معنايش اين خواهد بود كه نسبت به يك كمال يا كمالاتى، حالت امكانى دارد. به بيان ديگر، ذات او، فاقد يك صفت كمالى است. آنگاه بايد گفت: ذات واجب‏الوجود، واجد يك سرى كمالات و فاقد بعضى از كمالات ديگر است. مفهوم اين مطلب، آن خواهد بود كه واجب‏الوجود- به حسب تحليل عقلى- مركب از وجود و عدم باشد يعنى، مركب از داشتن يك سلسله كمالات و نداشتن يك سلسله كمالات ديگر و چيزى كه مركب باشد- ولو مركب عقلى (يعنى براساس تحليل عقلى مركب از اجزايى باشد)- نيازمند به اجزايش خواهد بود و لازمه احتياج، امكان است يعنى، نسبت به كمالاتى كه ندارد، حالت امكان دارد. به عبارت ديگر، يعنى ذات واجب‏الوجود از اين جهت، حيثيت عدم اباء از وجود و عدم دارد (امكان) و حال آن كه چنين مطلبى، در ذاتى كه ما فرض‏كرديم- كه او واجب‏الوجود است- راه ندارد و در واقع خلاف فرض است.

اما اين كه واجب‏الوجود حتى از تركيب از اجزاى تحليلى عقلى نيز مبرّا است به اين دليل است كه در جاى خود ثابت شده كه عقل تنها مى‏تواند موجودات محدود را به دو حيثيت ماهيت و وجود- كه بيان ديگرى از ممكن الوجود است (كل ممكن زوج تركيبى مركب من ماهية و وجود)- تحليل كند. اما واجب‏الوجود، وجود صرف است و عقل نمى‏تواند هيچ ماهيتى را به آن نسبت دهد. بر اين اساس خداوند متعال، از هرگونه تركيب، حتى تركيب از اجزاى تحليلى عقلى نيز، مبرّا است.(1)

بنابراين، با دقت در مفهوم واجب‏الوجود، بايد اذعان كنيم كه خداوند، داراى تمامى كمالات است و در واقع مطلق كمال و كمال مطلق است و انفصال بعضى از كمالات از ساحت مقدس او، به معناى خروج واجب‏الوجود از «وجوب وجود» به «امكان وجود» است حال آن كه فرض ما بر آن است كه خداوند، واجب‏الوجود است.

 حركت و زمان

اما اين كه چرا هيچ حركتى بدون زمان امكان‏پذير نيست بدين جهت است كه ميان حركت و زمان، هيچ‏گونه مباينتى وجود ندارد تا- مثلًا- يكى را علت پيدايش ديگرى بشماريم و بگوييم موجودات، به واسطه حركت زمان‏دار مى‏شوند. اجسام در ذات وجود خودشان، هم اتصاف حقيقى به حركت و دگرگونى دارند و هم اتصاف حقيقى به زمان و گذرايى. به بيان ديگر، واقعيتى كه ما آن را درك مى‏كنيم و «زمان» مى‏ناميم، جز «امتداد»، «تجدد تدريجى»، «سيلان» و «حركت» چيز ديگرى نيست. اينها تعابيرى است كه به يك واقعيت عينى و حقيقت خارجى اشاره مى‏كند و آن عبارت است از همان نحوه و چگونگى خاص حقايق يا موجودات مادى يعنى، گذران بودن و ثبات نداشتن.

حقيقت خارجى «زمان»، همان حقيقت خارجى «امتداد»، «حركت» و يا «سيلان» است كه در متن ذات هر يك از حقايق مادى هست. گاهى در تعبيرات فيلسوفان با اين تعبير برخورد مى‏كنيم كه «زمان» عبارت است از مقدار حركت و امتداد در اين صورت بايد توجّه داشته باشيم كه مقدار حركت و امتداد، غير از خود حركت و امتداد نيست يعنى، چنين نيست كه خود حركت و امتداد، چيزى و مقدار آن چيز ديگرى باشد. مقدار حركت و امتداد، در حقيقت عبارت است از تعيين و اندازه مشخص و معين داشتن آن يعنى، همان حركت و امتداد خارجى و عينى، به لحاظ اين كه يك حركت و امتداد مشخص و معينى است، نام زمان را به خود مى‏گيرد.(2)

اما اين كه «در مجردات زمان هست»، مطلب صحيحى نيست زمان از ويژگى‏هاى موجودات مادى است. تنها مى‏توان براى يك قسم از موجودات مجرد، بالعرض نسبت مكانى و زمانى در نظر گرفت و آن نفس متعلق به بدن است يعنى، مى‏توان گفت: جايى كه بدن هست، روحش نيز هست و زمانى كه بدن موجود است، روحش هم در همان زمان موجود است ولى اين مكان‏دارى و زمان‏دارى، در واقع صفت بدن است و در اثر تعلّق و اتحاد روح با بدن، از روى مسامحه و مجاز به آن هم نسبت داده مى‏شود.

(3)

پى‏نوشت‏

 (1) نگا: طباطبايى، سيدمحمدحسين، نهايةالحكمه، ص 56 و آموزش فلسفه، ج 2، صص 351 و 352.

 (2) نگا: آموزش فلسفه، ج 2، ص 145 و 146 شجاعى، محمد، معاد، ج 2، ص 114 و 511.

 (3) آموزش فلسفه، ج 2، ص 125 و 126.

.....................................

منبع: کتاب پرسش هاوپاسخهای دانشجویی،خداشناسی،محمدرضاکاشفی،نهادنمایندگی مقام معظم رهبری دردانشگاهها

کد: 131/3 

 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved