• تاريخ: سه شنبه 31 خرداد 1390

سنت‌پژوهي مستشرقان


           
  2 

نویسندگان: حجت‌الاسلام دکتر مجيد حيدري‌فر؛ محمد علي حجتي (کارشناسي ارشد تفسير و علوم قرآن)

 

چکيده


این مقاله به نقطه نظرهای متفاوت خاورشناسان در رابطه با سنت پیامبر اکرم که در مورد اعتبار حدیث، تدوین و استناد آن به پیامبر اکرم(ص) مطرح شده است، توجه مي‌كند؛ خاورشناسانی مانند «گلدزیهر» و «شاخت» به عنوان اولین کسانی هستند که در مورد سنّت، به ویژه حدیث، تحقیق کردند و آثاری را بر جاي گذاشتند. نويسنده نخست شبهات آن‌ها نسبت به سنت را بيان و نقد كرده است. هم‌چنين برخی ادعاهای مطرح شده در مورد صفات فردی و سیره عبادی پیامبر اکرم9، را بررسی كرده و در ميان بحث به این نتیجه رسیده است که شبهات آن‌ها در رابطه با سنّت و استناد آن به پیامبر اکرم9، سیره فردی و نیز در مورد عبادت از قبیل روزه، بدون در نظر گرفتن حقایق تاریخی و سیره عملی حضرت بوده است.

 


 

کلید واژه‌ها: سنّت، مستشرقان، پيامبر، اسلام.

 

مقدمه

«سنت» به عنوان دومین و مهم‌ترین منبع تشریع اسلامی، مورد تحقیق و بحث محققان و علماي اصول و حدیث قرار گرفته است. دانشمندان غربی نیز در این زمینه با نگرش‌های متفاوتی بحث کرده و آثاری بر جاي گذاشته‌اند. اين تحقيقات بعد از قرن نوزدهم به دست «گلدزیهر» و «جوزف شاخت» گسترده‌تر شد. تلاش آن‌ها در حوزه «سنت» با اين هدف بود که ریشه زماني حدیث و سیره‌نویسی، چگونگي اعتبار آن در برابر قرآن کریم، علل گسترش نقل حدیث و سیره‌نویسی، را بيابند که در باره آن‌ها کار بسيار اندكي شده و گاهی نيز شبهه‌ها و تهمت‌هايی به پیامبر اکرم9 و مسلمانان وارد شده است.

1ـ مفهوم‌شناسی سنت

سنّت در لغت به معنای طریقت، روش و جاری شدن چیزی است.

ابن‌فارس می‌گوید: ماده «س، ن، و» اصل واحد به معنای جاری شدن چیزی و انداختن آن با راحتی سنت گفته می‌شود (ابن‌فارس، معجم‌ مقاییس‌اللغه، ج3، ص12)

راغب می‌گوید: سنت؛ یعنی طریقت و روش و سنة‌النبی یعنی راه و روش پیامبر اکرم9 که آن را اختیار می‌کند و برای خودش مقصد قرار می‌دهد (راغب الاصفهانی، مفردات فی غریب القرآن، ص 244).

ابن‌منظور سنت را سیره چه خوب و چه بد معنا کرده است (ابن‌منظور، لسان العرب، ج6، ص 399).

سنت در اصطلاح

علماي اصول و فقه و محدثان، تعاریفی را برای سنت بیان کرده‌اند که در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

ابن تلمسانی می‌گوید: سنت نزد اصولی‌ها عبارت است از آن‌چه از پیامبر اکرم9 نقل شده است؛ از قبیل قول، فعل و تقریر ایشان9 و نزد فقهاي شافعی و جمهور اصولی‌ها مترادف مندوب، مستحب، تطوع نافله، مرجوح فیه است؛ اما نزد علماي حدیث بر اقوال، افعال، تقریر، صفات خَلقی و خُلقی هم‌چنین بر سیره عملی و مغازی پیامبر اکرم9 اطلاق می‌گردد (ابومحمد النصری المصری، شرح المعالم فی اصول الفقه، ج1، ص 49).

شاطبی می‌گوید: به هرچه از پیامبر9 نقل شده است، سنّت اطلاق می‌شود و سنّت به عمل صحابه نیز گفته شده است (شاطبی، الموافقات فی اصول الشریعه، ج4، ص5).

شیخ مظفر مي‌نويسد: سنت نزد فقها به قول، فعل و تقریر نبی گفته می‌شود و نزد فقهاي شیعه به قول، فعل و تقریر معصوم (نیز) سنّت گفته می‌شود (مظفر، اصول الفقه، ج3، ص61).

تعریف ابن‌تلمسانی جامع‌تر از همه تعریف‌ها می‌‌باشد؛ زيرا او ضمن بیان تعریف از دیدگاه علماي حدیث، صفات خَلقی و سیره علمی و مغازی پیامبر9 را نیز ذکر کرده است که مستشرقان علاوه بر حدیث و سیره عملی پیامبر، صفات ویژگی‌های آن حضرت را نیز مطالعه كرده‌اند.

2ـ خاورشناسان سنت‌پژوه

بسیاری از محققان غربی در مطالعات و تحقیقات خود به اندازه قرآن به سنّت اهمیت داده و آثاری در حدّ کتاب يا مقاله به جای گذاشته‌اند يا ضمن نوشته‌هاي خود، به سنت پيامبر9 توجه كرده‌اند برخي از خاورشناسان سنت‌پژوه؛

1. اگناز گلدزیهر (Ignaz Goldher)، وي مؤلف کتاب «العقیده والشریعه فی الاسلام» است. او در این کتاب سنت را آداب، رسوم و فکر امت اسلام دانسته و درباره تاریخ حدیث و اسباب جعل مطالبي نوشته است (اگناز گلدزیهر، العقیده و الشریعه فی الاسلام، ص 41).

2. پروفسور مونتگمری‌وات، مؤلف سه کتاب: محمد9 در مکه، محمد9 در مدینه، محمد9 پیامبر سیاست‌مدار.

3. کارن آمسترانگ، مؤلف کتاب زندگی‌نامه پیامبر اسلام.

4. هارالد موتزکی، صاحب کتاب زندگی‌نامه محمد9 بررسی منابع.

5. مایکل کوک، مؤلف کتاب امربه معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی.

6. جان دیون پورت، داراي کتاب عذر به تقصیر پیشگاه محمد9 و قرآن.

7. ولفرد مادونگ، صاحب کتاب جانشینی حضرت محمد9.

8. ریچارد بل، مؤلف کتاب درآمدی بر تاریخ قرآن، فصل اول، دوم و نهم.

9. کارل بروکلمان، داراي کتاب تاریخ نگاری قرآن.

10. ر.ف.بولی، مؤلف کتاب الرسول حیاه محمّد.

11. اتین دینه، مؤلف کتاب محمد پیامبر خدا.

12. مینو صمیمی، نويسنده کتاب محمد در اروپا.

13. واشنتن افرینج، داراي کتاب محمد و خلفاءه.

14. جوین بول، نويسنده مقاله «حدیث» در دائرة‌المعارف قرآن ليدن.

15. ونسنک، نگارنده مقاله‌هاي «سنت» و «صلوة».

16. تئودور نولدکه، داراي کتاب تاریخ قرآن.

17. رودی پارت، نويسنده مقاله «أمّی».

18. یوسف شاخت، نگارنده مقاله‌اي با عنوان «اصول» و ارزیابی احادیث اسلامی.

19. کونستا ویرژیل گیورگیو، مؤلف کتاب محمد پیغمبری که از نو باید شناخت.

20. رالف لینتون، مؤلف «سیره تمدن».

21. ساچیکو موراتا و ویلیام چیتیک، نويسندگان کتاب سیمای اسلام.

22. مایکل جان دی‌گوجه، تحقیقی درباره رسالت پیامبراکرم9 نوشته و در مقابل حرف‌های شبرنجر و پاوش، از اسلام» دفاع كرده است.

23. ویکتور شیون (1844ـ1913)، مؤلف کتاب 12 جلدی که جلد دهم آن به قرآن و حدیث مربوط است.

24. هنری لامنس بلژیکی، مؤلف «قرآن و سنت» و «آیا محمد امین بوده»، «عصر محمد9 و تاریخ سیره».

25. گوستاو وایل، نويسنده کتاب‌هاي محمد9 پیامبر: زندگی و مذهبش، (سهیلا شینی میرزا، مستشرقان و حدیث، ص 91 و 92).

3ـ‌ رويكردهاي مستشرقان به سنّت

سنّت پیامبر اکرم9 به عنوان مهم‌ترین نصّ و منبع آموزه‌هاي اسلامی مورد توجه خاور‌شناسان قرار گرفته است. نوع نگاه به شخصیت پیامبر اسلام از سوي آنان تأثیر زیادی در ارائه تصویر در مورد سنت حضرت9 داشته است.

ديدگاه اول: ديدگاه‌هاي مستشرقان درباره اهل سنّت و حديث

عده‌ای از خاورشناسان در اعتبار حدیث تشکیک کرده‌اند و آن را ساخته مسلمانان می‌دانند، مانند «گلدزیهر» و «جوزف شاخت».

گلدزیهر می‌گوید: هیچ جنبه‌ای از عبادات، عقايد یا احکام فقهی نداریم؛ الا اینکه برای آن حدیث نقل شده است. در حدیث، افکار ربانیین، تعلیمات فلسفه یونانی، حکمت‌های ایرانی و هندی دیده می‌شود (اگنازگلدزیهر، العقیده والشریعه فی الاسلام، ص 53 ـ‌ 49).

«شاخت» می‌گوید: اطلاعات موثقی در دست نداریم که بگوییم احادیثی که به پیامبر نسبت می‌دهند، مربوط به دوره نخست اسلام باشد‌؛ حتی اصطلاح «سنّت» نیز عراقی بوده است؛ نه مدنی و حدیث نتیجه وضع دو قرن و نیم بعد از هجرت می‌باشد و تصور این‌که «مدینه» زادگاه سنّت است، به قرن سوم مربوط است. (جوزف شاخت، ارزیابی مجدد احادیث اسلامی، علوم حدیث، ش34، ص 120ـ 118)

بررسي و نقد

نکته مشترک دو نظر این است که هر دو می‌خواهند اعتبار حدیث را نفی کنند؛ حتی شاخت پا را فرا‌تر مي‌گذارد و انتساب حدیث به پیامبر را زیر سوال مي‌برد. ما با بیان این‌که سنّت (به ویژه حدیث) در زمان حيات پیامبر نوشته شده بود، انتساب آن را به پيامبر اکرم ثابت و ملاک شناخت حدیث صحیح از مجعول را بیان می‌کنیم تا مطلب روشن شود.

الف ـ تدوين و کتابت حدیث

سنت از صدر اسلام به عنوان دومین منبع تشریع اسلامی، اهمیت ویژه‌اي داشته است و چون پیامبر اکرم وظیفه تبلیغ دین را به عهده داشت، آیات قرآن را بیان و تفسیر می‌کرد (جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ص214) و به دنبال رخداد مهم یا در پي مطرح شدن پرسشي، مشکل را با توضیح‌هاي لازم حل می‌کرد (نورالدين عتر، منهج النقد، ص40).

اصحاب پیامبر به نقل تاریخ از همان لحظه اول با شنیدن سخنان حضرت، دست به نوشتن می‌زدند و هزاران صحابه زن و مرد در مدت بیست و اندي سال از پیامبر حدیث نقل کردند و سخنان، كارها، حرکات، سکنات و حتي خواب و بیداری حضرت را، با نوشتن يا حفظ كردن، نقل كرده‌اند (محمد ظاهر الجوابی، الجرح والتعدیل بین المتساهلین والمتشددین، ص7).

پیامبر اکرم نیز به عده‌ای از اصحاب برای نوشتن خطبه‌ها و احادیث سفارش می‌کرد و در تاریخ، صحیفه‌های مشتمل بر احادیث پیامبر از برخی از اصحاب نقل شده است، از قبیل حضرت علی (ابي‌عبدالله ابن محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن المغيره بن بردزية بخاري، صحيح البخاري، ص 46، ح 111 و مسلم، ح1370)، جابر ابن‌ عبدالله انصاری، عبدالله ابن عمرو ابن عاص و غیره. (طباطبائی، سید کاظم، تاریخ حدیث شیعه، ج1، ص22، به نقل از: تذکره الحفاظ، ص5؛ علاءالدين علي‌ المتقی بن حسام‌الدين الهندی، كنزالعمال في سنن الاقوال والافعال، ج5، ص285، ح 2946).

آن حضرت به اصحاب خود حدیث ياد مي‌داد و برخی از آن‌ها نیز هر چه را كه پیامبر می‌گفت، می‌نوشتند؛ چنان‌چه عبد‌الله ابن عمرو ابن عاص می‌گوید: از پیامبر برای نوشتن حدیث اجازه خواستم و حضرت اجازه داد. من نيز هر چه از پیامبر اکرم می‌شنیدم، می‌نوشتم و هدف از آن، حفظ حدیث بود؛ اما قریش مرا از این کار منع کردند و گفتند: تو هر چه از رسول خدا می‌شنوی، می‌نویسی! او یک انسان است که در حال غضب و رضا سخن می‌گوید. دست از نوشتن حدیث بردار! من جریان را به پیامبر اکرم نقل کردم. حضرت در جواب فرمود: بنویس، قسم به نام کسی که جانم در دست اوست! من جز حق چیزی نمی‌گویم (ابو داود، سنن، ح 3646؛ ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج5،  ص313). در تاریخ آمده است که پیامبر اکرم با تعبیر‌های مختلف برای نوشتن حدیث امر مي‌کرد، از جمله:

1. «قیدوا العلم بالکتابة» (کاظم طباطبايی، تاریخ حدیث شیعه، ج1، ص17)؛ «علم را با نوشتن به بند بكشيد».

2. «اکتبوا لابی شاة» (ابن‌صلاح، علوم‌الحديث، ص182)؛ «بنويسيد براي ابي شاة».

پیامبراکرم در مسجد خیف خطبه‌ای خواند که شخصی به نام «ابی شاة» تقاضا کرد خطبه را بنويسند و به او بدهند. پیامبر اکرم نیز امر كرد آن را بنويسند، از این‌رو حدیث به نام «حدیث ابی شاة» مشهور شد.

پیامبر اکرم به طور خاص به حضرت علی فرمود: این علم را بنویس که در دنیا و آخرت به شما سود می‌رساند (کاظم طباطبائی، همان، ج1، ص22، با نقل از: کنزالعمال، ج 10، ص 262).

3. از امام محمد باقر نقل شده است که پیامبر اکرم9 به حضرت علی7 فرمود: هر چه به تو املاء می‌کنم، بنویس. علی7 پرسيد: یا رسول الله آیا نسبت به من ترس نسیان دارید؟ پیامبر فرمود: نه، از خداوند خواستم تو را از فراموشی محفوظ بدارد؛ ولی این را برای ائمه بعد از خود بنویس (سيد محمد رضا جلالي، تدوين السنة الشريفه، ص 73).

4. پیامبراکرم کلام و خطبه‌ها را به برخی از اصحاب خاص املاء می‌نمود. عايشه در‌باره حضرت علی7 مي‌گويد: پیامبر اکرم علی7 را خواست تا دوات و قلم را همراه بیاورد. آن‌گاه چیزی بر او املاء کرد و او نوشت تا اين‌كه ادیم پر شد (همو، ص 73).

5. ام‌سلمه مي‌گويد: پیامبر اکرم ادیمی را خواست و علی7 نیز نزد آن حضرت بود. پیامبر همواره املاء می‌کرد و علی7 می‌نوشت، حتی بطن‌، پشت و کناره‌های ادیم پر شد (همو، ص 73، با نقل از: ادب الاملاء والاستقلاي، سمعاني، ص 12 و 13).

6. در منابع دو فرقه نام برخی از صحیفه‌ها آمده است که با املاي پیامبر و نويسندگي حضرت علی7 است، از قبیل صحیفه علی، کتاب علی و کتاب فاطمه که به نقل تاریخ هر سه را حضرت علي7 با املاي پیامبر نوشت (محسن امين، اعیان الشیعه، ج 1، ص 353ـ351).

نامه‌ها، یکی دیگر از شواهد کتابت حدیث در عصر پیامبر، نامه‌های حضرت است که به كارگزاران خویش در مناطق مختلف می‌فرستاد و در آن دستورهای مربوط به جمع آوری زكات یا برخی احکام دین را بیان می‌کرد.

نامه حضرت به «عمرو ابن حزم الانصاری» كارگزار و نماینده آن حضرت در یمن (جلالی، ص 78، با نقل از: دلائل النبوه، ج1، ص120).

نامه به وائل بن حجر الحضرمی و قوم وي در حضرموت (محمد ابن‌سعد کاتب واقدي، الطبقات الکبري، ج1، ص278).

نامه‌اي که نزد ابوبکر بود و احکام مربوط به زكات‌ها ودیات در آن نوشته شده بود (بخاری، ابن عبدالله محمد ابن اسماعيل بن ابراهيم ابن المغيره بن بردزبة، کتاب الزکاة، باب زکاة الغنم، ص269، ح 1453 و 1454).

ابن‌سیرین درباره نامه‌های پیامبر می‌گوید: اگر کتابی را بخواهم داشته باشم، دوست دارم نامه‌های پیامبر در دستم باشد (ابن‌سعد، طبقات، ج 7، ص 145).

صحيفه‌ها، وجود صحیفه‌ها دلیل دیگری بر جمع‌آوری و تدوین حدیث در عصر پیامبر است. در تاریخ صحیفه‌های را نام برده‌اند که از میان آن‌ها صحیفه علی7 نزد دو فرقه مشهور است.

بخاری مي‌نويسد: ابو‌جحیمه گفت: از امام علی پرسیدم آیا نزد شما (غیر از قرآن) کتاب دیگری هست؟فرمود: نزد ما چیزی غیر از کتاب‌خدا وجود ندارد... . پرسیدم در این صحیفه چیست؟ فرمود: مطالبی درباره مقدار دیه، احکام آزادی اسيران و این که مسلمان به خاطر قتل کافر کشته (قصاص) نمی‌شود (بخاری، کتاب‌ العلم، باب کتابه‌‌العلم، ص46، ح114 و3053، 3168، 4431، 4432، 5669، 7366؛ مسلم ح 1637).

کتاب دیگری نيز با نام «کتاب علی» با املاي پیامبر و خط علی7 نوشته شده است که مشتمل بر تأویل تمام آیات قرآن، بیان حلال و حرام و حدود هر چیزی است که امت تا روز قیامت به آن نياز دارند (احمد ابن علي الطبرسي، الاحتجاج علي اهل اللجاج).

صحیفه‌های دیگری نیز ذکر شده است که مشتمل بر احادیث پیامبر است، از قبیل: صحیفه انس ابن‌ مالک (احمد ابن‌حنبل، مسند رياض، ص89، ح599)، صحیفه سعد ابن عباده، (سیر اعلام النبلاء، ج3، ص395؛ اخبار فی الاصابه، ج1، ص71) صحیفه سمره ابن‌جندب، (تهذیب التهذیب، ج4، ص236)، صحیفه ابوهریره و صحیفه همام ابن‌منبه (حاکم عبیسان، تاریخ تدوین السنة وشبهات المستشرقین، ص 117).

کتاب‌های اصحاب، برخی از کتاب‌ها بعد از وفات پیامبر، به دست عده‌ای از اصحاب در موضوع‌هاي خاص نوشته شد که بر گرفته از احادیث پیامبر بود، مانند «کتاب علی» (محسن امين، اعيان الشيعة، ج1، ص13، ح7) در «قضا» (همو، ج1، ص296)، کتاب «زید ابن ثابت» در «فرائض» (سير اعلام‌النبلاء، ج6، ص50)‌ همچنین کتاب «جابر ابن عبدالله‌‌‌انصاری» در مورد «مناسک»(عبدالرزاق، المصنف، ج 11، ص 159).

در‌باره ابن عباس آمده است، بعد از وفات پیامبر اکرم، نزد اصحاب می‌رفت و از آن‌ها دربارة احادیث پیامبر مي‌پرسيد و آن‌ها را جمع می‌کرد.

با توجه به اهتمام پیامبر و آثار بر جاي مانده از اصحاب و تصریح برخی اصحاب به نوشتن حدیث در عصر پیامبر، جای برای شک در مورد تدوین حدیث در عصر حضرت باقی نمی‌ماند.

ادعای «شاخت» مبنی بر این‌که اصطلاح سنت عراقی بود؛ نه مدنی، بايد بگوييم، به نظر ما اين ادعا هم درست نیست؛ چرا ‌که واژه (سنّت) به معنای قول، فعل یا تقریر پيامبر با همین نام در عصر آن حضرت نیز به كار مي‌رفت. حضرت علی7 در مورد نكاح از پیامبر اکرم نقل کرده است: «هر که دوست دارد از سنّت من پیروی کند، همانا ازدواج از سنت من است»؛ «من احبّ ان یتبع سنّتی، فان من سنتی التزویج» (حر عاملی، وسائل الشیعه کتاب النکاح باب استحباب النکاح، ج20، ص 18، ح24911). در حدیثی دیگر آمده است: «نکاح سنت من است و هر که از سنت من  روي‌گران شود، از من نیست»؛ «النکاح من سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی» (محمد ری شهری، منتخب میزان الحکمه، ص 233 به (نقل از: مجلسي، بحارالانوار، ج 103، ص 220).

هم‌چنين پیامبراکرم بیش‌تر تبلیغ را در مکه و مدینه انجام مي‌داد و بعد از استقرار حکومت اسلامی در مدینه و به دنبال آمدن احکام بیش‌تر از سوي خداوند در زمینه‌های عبادات، امور اخلاقي، اقتصادی و سیاسی‌، با سخنان و رفتار خود مردم را هرچه بیش‌تر به فیض مي‌رساند؛ بنا‌بر‌این، امت هم در مدینه و هم در مکه از سنت بهره‌مند شدند و به آن عمل کردند و با این واژه آشنا بودند، لذا ادعای این‌که اصطلاح «سنت» عراقی است؛ ادعايي بدون در نظر گرفتن حقايق تاریخی می‌باشد.

قدیمی‌ترین کتاب‌های حدیثی از منظر شيعه متعلق به قرن اول است، مثل حواشي مصحف امام علي7، كتاب سليم و...؛ اما حديث‌نگاري از منظر اهل سنت به نيمه اول قرن دوم هجری باز مي‌گردد؛ نه نيمه دوم قرن دوم و سوم؛ چنان‌كه جامع معمّر ابن راشد (88 ـ 158) در نيمه اول قرن دوم تکمیل و موطاء ابن مالک (93ـ179) در سن جوانی وي و در سال 143 هجری نوشته شد. جامع عبدالله ابن‌جریج (80 ـ150)، سنن اوزاعی (88 ـ 158) و سنن ابن عروبه (80 ـ 156) نیز در نيمه اول قرن دوم تدوین شدند (حاکم عبیسان، تاریخ تدوین السنة وشبهات المستشرقین، ص 117)‌.

ب ـ جداسازي احاديث صحيح از احاديث جعلي

«گلدزیهر» مطرح کرده بود كه احادیث احکام، عقايد، و... جعلی است و احادیث افکار ربانی‌ها و آموزه‌هاي فلسفه یونانی و حکمت‌های ایرانی و هندی در آن‌ها دیده می‌شود (گلدزیهر، العقیدة والشریعة فی الاسلام، ص 49ـ53).

اگر مراد او، روایت‌هايی باشد که از طریق راویان دروغ‌گو و جاعل مشهور نقل شده است و سنخیتی با مضمون آیات ندارند و مخالف آیات و سیره قطعی‌اند؛ چنان‌كه برخی تازه مسلمانان كه در اصل یهود و مسیحی بودند یا عده‌اي از کور‌دلان در عصر پیامبر و بعد از وفات ایشان، حديث جعل می‌کردند‌، ما آن را نفی نمی‌کنیم و معتقديم چنین روایاتی در تاریخ هست، حتی پیامبر اکرم9 نیز به چنين رويكردي تصريح کرد و فرمود: «ایها الناس قد کثرت علی الکذابه فمن کذب علی متعمدا فلیتبوء مقعده من النار»، (معماری‌، نقد متن حدیث از دیدگاه اندیشوران شیعه، ص27، با نقل از: کافی، باب اختلاف الحدیث، ص62، ح1)، مردم دروغ بستن بر من زیاد شده است. همانا هر کس آگاهانه بر من
دروغ ببندد، جایگاهش در جهنم است». ما اين گروه از روايات را حجت نمی‌دانیم و بالا‌تر از آن علماي رجال از دو فرقه برای شناخت حدیث صحیح از ضعیف‌، اصولی را بیان کرده‌اند که با در نظر گرفتن آن‌ها می‌توان حدیث صحیح و ضعیف را از هم تمیز داد. در ذیل خلاصه‌اي از ملاک‌های هر دو نوع حدیث را بیان می‌کنیم.

1. ویژگی‌های حدیث صحیح

1ـ سلامت نص روایت از نظر لغوی و قواعد نحوی.

2ـ پاک بودن سند حدیث از دروغ‌گویان‌، جاعلان، سیاست‌بازان و اهل تحریف‌.

3ـ سلامت نص روایت از تناقض و تعارض با اخبار صحیح.

4ـ مخالفت نكردن نص حدیث با آیات صریح قرآن و امور بديهي عقلی (معماری، همان، ص123 به نقل از: جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج1، ص 46).

2. ویژگی‌های حدیث ضعیف

1ـ مخالفت صریح متن و مضمون حدیث با قرآن یا سنّت متواتر یا با قواعد عامه و کلی برگرفته از قرآن و سنت؛ به گونه‌اي که به هیچ‌وجه تأویل‌پذير نباشد (معماري، همان، ص 97).

2ـ مخالفت حدیث با حقايق مسلم تاریخی عصر معصومان.

3ـ مخالفت مضمون حدیث با امور بدیهی عقلی.

4ـ‌ مخالفت مضمون حدیث با امور محسوس و قضایای طبیعی.

5ـ موافقت متن حدیث با مذهب راوی؛ اگر از افراد منحرف یا غالی باشد.

6ـ وجود وعده‌های گذاف‌و ثواب‌های عظیم برای امری کوچک یا وعیدهای شدید برای امری صغیر در متن حدیث (مامقانی، مقباس‌ الهدایه، ص52 و 53).

7ـ‌ رکیک و زشت بودن الفاظ یا فساد معانی حدیث؛ به گونه‌ای که با شأن و منزلت معصوم ناسازگار باشد.

8ـ وجود چيزي در حدیث که انگيزه برای نقل آن زیاد بود؛ اما تنها یک نفر روایت کرده است (معماري، همان، ص97 و 98).

با در نظر گرفتن این نکات می‌توانیم آن عده از احادیثی را که با انگیزه سیاسی و برای دفاع از عقايد خود یا توجیه احکام فقهی ويژه‌اي، جعل کرده‌اند، تشخیص بدهیم و صحیح را از مجعول جدا کنیم؛ چنان‌كه بزرگان علما از دو فرقه در علم رجال و حدیث آثار زیادی در رابطه با رجال‌‌شناسی و نقد متن حدیث نوشته‌اند؛ بنابر‌این نمی‌توان سنت پیامبر اکرم را به بهانه وجود برخی احادیث جعلی از ریشه بی‌اعتبار خواند.

ديدگاه دوم: ديدگاه‌هاي مستشرقان در مورد آموزه‌های عبادی پيامبر صلّی‏الله‏علیه‏وآله

خاور‌شناسان در مورد سیره عبادي پیامبراکرم نيز شبهاتی ذكر كرده‌اند. از جمله در مورد جنبه تربیتی روزه كه از مهم‌ترین عبادات به شمار می‌رود، تشکیک کرده و آن را به جنگ بدر ربط داده‌اند. در اين‌باره «جان راسل هینلز» می‌گوید:

«در خلال اولین هجرت، حضرت محمد روزه‌ای یک روزه و بیست و چهار ساعته به نام «عاشورا» را مقرر کرد. این همان روزه‌ای بود که یهودیان حجاز به نام روزه «‌توبه و ندبه» داشتند و در دهمین روز ماه «تشرین» بود. در قرآن این روزه، به نام عاشورا یاد نشده است؛ ولی در روایات اسلامی ذکر شده است. برقراری روزه یک ماهه ماه رمضان، تنها در ساعات روز به جهت پیروزی مسلمانان در جنگ بدر سال 624 میلادی و در سال دوم هجری واقع شد (جان راسل هینلز، راهنمای ادیان زنده، ص 385).

«واگتندونگ» نيز مي‌نويسد:

«روزه ماه رمضان‌، شاید به عنوان شکر‌گزاری مربوط به پیروزی غزوه بدر، تعیین و تشریع گردیده است» (ریچارد بل، درآمدی بر تاریخ قرآن، بازنگری مونتگمری وات، ص 241).

بررسی: شبهه‌كنندگان بدون در نظر گرفتن حکمت فلسفه روزه، قضاوت کرده‌اند، اما وقتی به آیات و روایات توجه می‌کنیم، در می‌یابیم که تقوا، ترحم بر فقیران‌، حصول اخلاص و... از علل وجوب روزه است (بقره، 183؛ کلام حضرت زهراء3 که فرمود: «فرض الله‌الصیام تثبیتاً للاخلاص» (طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 134).

احکام اسلام از طریق قرآن و سنت معتبر ثابت است و خدا هر حکمی را طبق مصلحت برای انسان‌ها جعل مي‌كند كه روزه یکی از آن‌ها است. حال اگر روزه برای شکرگزاری در مقابل پیروزی جنگ بدر یا برای تمرین نظامی بود، باید تنها بر مردان قوی واجب می‌شد؛ در حالی که روزه حتي بر دختران کم سن و زنان واجب است (عبد الرحمن بدوی، دفاع از قرآن در بربر آراء خاورشناسان، ص 100).

ادعای تقليد روزه از یهود و مسیحیت نيز با تمسک به آیه 183 سوره بقره که در آن تعبیر «علی الذین من قبلکم» آمده و به یهودیان و مسیحیان اشاره دارد (دايرة‌المعارف الاسلامیه، ج14، ص397)، درست نیست؛ زیرا هرچند روزه اسلام را به روزه ملت‌های قبل نسبت داده شده است، اما این دلیل نمی‌شود که هر دو يكسان باشند، زيرا ممکن است از لحاظ عدد يا وقت با هم فرق داشته باشند (ر.ک. به: طبرسی، مجمع البیان، ج2، ص 6).

در تاریخ می‌بینیم که حضرت موسی روزه سی روز ماه ذی قعده و پانزده روز دیگر را به خاطر مناجات واجب کرد (طبری، تاریخ، ج3، ص103). در کتاب مقدس هم درباره یهود و مسیحیان آمده است که روزه چهل روزه داشتند؛ چنان‌كه در‌باره حضرت موسی آمده است:

«چهل روز در کوهی ماندم که نه نانی خوردم و نه آبی نوشیدم (کتاب مقدس، سفر تثنیه، باب 9، آیه 9، ص 263).

درباره حضرت مسیح نيز آمده است:

«آنگاه پس از روزه گرفتن چهل روز و چهل شب، بالاخره گرسنه شد» (کتاب مقدس، انجیل متی، باب 4، ص 1و2).

یهودیان روزه‌ای یک روزه به مدت بیست و پنج ساعت دارند که از غروب شروع مي‌شود و تا اول شب روز بعد ادامه می‌یابد خوردن و آشامیدن و پوشیدن کفش در آن حرام است. (جان راسل هینلز، راهنمای ادیان زنده جهان ، ج 1، ص 95). روزه یهودیان به خاطر برخی شرايط خاصی فرض می‌شود؛ به طوری که برخی روزه‌ها به  توبه و مغفرت‌خواهي از گناهان مربوط است. در کتاب مقدس آمده است‌:

«بر شما یک مدت روزه فرض شده است، به این‌که در روز دهم ماه هفتم نفوس خودتان را به خضوع در آورید و هیچ یک از شما، چه اهل شهر چه مسافری که در میان شما وارد می‌‌شود، هیچ کاری انجام ندهد» (کتاب مقدس سفر لاوین، باب 16، آیه 29).

آنان روزه‌های دیگری به یاد بود تخریب بیت‌المقدس و اسارت بابلیان می‌گیرند که عبارت است از: روزه ماه چهارم (تموز)، ماه پنجم (آب)، ماه هفتم (تشرین) و روزه ماه دهم (تبیب) که جز روزه کفاره، همه روزه‌ها از سپیده دم تا دیده شدن نخستین ستاره ادامه دارد. (كتاب مقدس، سؤلاوين، باب 16).

روزه اسلام با روزه امت‌های قبل فرق می‌‌کند؛ به طوری که روزه در اسلام به مدت یک ماه (رمضان) و در وقت معین، از فجر تا غروب آفتاب، گرفته می‌شود (ر.ک. به: بقره/ 184، 185 و 187). آیه 184، روزه داشتن را در روزهای معین ذکر مي‌كند و آیه بعدی مدت را با ذکر «ماه رمضان» توضیح مي‌دهد، پس روزه طبق فرمان قرآن، یک ماه (رمضان)‌ است.

فرق دیگر این‌که برای درست بودن روزه در اسلام باید از مفطرات پرهیز کرد؛ یعنی از خوردن، آشامیدن سر در آب فرو بردن، باقی ماندن در حال جنابت و... بايد اجتناب کرد (محمد بن جمال الدين مكي، العاملي الشهيد اول، الروضة البهيّه في شرح‌ اللمعة، ج1، ص211)؛ اما در روزه امت‌های قبلی چنین شرطی وجود ندارد و تنها از خوردن و آشامیدن دوري می‌کنند. برخی از روزه‌های یهودیان سحر هم ندارد؛ چنان كه در روزه بیست و پنچ ساعته گذشت. فرق این دو روزه در حدیثی از پیامبر اکرم این‌گونه بیان شده است، فرق میان روزه ما و روزه اهل کتاب، خوردن سحر است (مسلم، صحیح، ص501، ح 1096). با این توضیحات فرق دو روزه آشکار و ادعای اخذ آن از دیگر ملت‌ها تكذيب مي‌شود؛ البته روزه‌ای با نام روزه عاشورا در برخی از کتب حدیثی عامه به اين صورت آمده است.

محمد ابن المثنی حدثنا هشام قال: اخبرنای ابی عن عائشه قالت: «کان یوم عاشورا تصومه قریش فی الجاهلیه وکان النبی یصومه فلما قدم المدینه صامه وامر بصیامه فلما نزل رمضان کان رمضان المفروضة وترک عاشورا فکان من شاء صام ومن لم یشاء لم یصمه» (صحيح بخاري، ص100، ح4505)، ولي این حدیث به خاطر ضعف سندش معتبر نیست، چون «یحی» در سند آن آمده است که رجالی‌ها او را تضعیف کرده‌اند، حتی ابن‌ حبات، نقل روایت از یحی را جایز نمی‌داند (شهاب‌ الدین احمد ابن ‌علی حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج2، ص230)، از این رو این روایت نمی‌تواند ادعای آن‌ها را ثابت کند. در نتیجه روزه در اسلام، جز در نام، سنخیتی با روزه یهودیان و مسیحیان ندارد.

ديدگاه سوم: ديدگاه‌هاي مثبت خاورشناسان در مورد سنّت

عده‌ای دیگر از مستشرقان حدیث و سیره عملی پیامبر اکرم9 را با دید مثبت مطالعه و گاهی شبهات در مورد پیامبر اکرم و سنّت را رد و از آن حضرت و سیره عملی‌اش دفاع کرده‌اند.

این نکته در تحقیقات و آثار برخي خاورشناسان یافت می‌شود که مطالعات خود را عاری از پیش فرض‌های متعصبانه مي‌ساختند و در پي کشف و بيان حقیقت بودند، لذا در اظهار نظرهای خود انصاف را نشان مي‌دادند، مانند:

1ـ رالف لینتون، پیامبر اکرم9 را مردي تاریخی، امین و صادق مي‌شمرد (رالف لینتون، سیر تمدن، ج 1، ص 358) و می‌گوید:

«در حقیقت پیغمبر اسلام9 یکی از پیبغمبران نادر الوجود است که توانست در هنگام وفات مجموعه‌ای قوانین و اصول تعلیمات دینی خود را مضبوط و معین و صریح تحویل جانشینان و پیروانش دهد» (همو، ص 360).

2ـ کونست اورژیل گیورگو، سیره تبلیغی حضرت و نشر تعلیم و معرفت را به طور خاص ذکر مي‌كند و اهمیت دادن به علم و معرفت در دین اسلام  را از افتخارات آن می‌داند و به این خاطر به مسلمانان تهنیت می‌گوید (كونستاويرژيل گيورگيو، محمد پيغمبري كه از نو بايد شناخت، ص 45).

3ـ کارن آمرسترانگ، سیره تبلیغی پیامبراکرم9 را خالی از خشونت توصیف مي‌كند و حضرت9 را دارای روحیه قوی، و فردي محبوب و شخصیت حضرت را نقطه آغاز تفاهم غرب و اسلام می‌داند و مي‌نويسد:

«اگر مسلمانان به درک بهتر و عمیق تر از سنت‌های ما غریبان در دنیای قرن بیستم نیاز دارند ما نیز به تغییر روش برخورد متعصبانه خود نیاز داریم. شاید بهترین نقطه آغاز برای این تفاهم، شخصیت خود محمد باشد؛ شخصیتی پیچیده، محبوب و قوی که پذیرش اعمال و رفتار او گاهی برای ما سخت است؛ ولی مستحکم و با ایمان و اتکا به استعدادهای نهفته خدای، دین خود را بدون اتکا به شمشیر؛ بر خلاف آنچه افسانه غرب گردیده است، پابرجا نمود؛ دینی که معنای آن اسلام یعنی صلح و مدارا پذیری است (كان آرمسترانگ، زندگي‌نامه پيامبر اسلام، ص12).

4ـ جان دیون یورت، گوشه‌های مختلفي از سیره عملی پیامبر اکرم9 را در کتاب خودش مي‌آورد و تهمت‌های مستشرقان را نقد مي‌كند. برخی از این تهمت‌ها مربوط به ویژگی‌های شخصی پیامبر اکرم9 است، از قبیل مبتلا شدن به بیماری «صرع»، دروغ‌گویی و غیره. برخی دیگر از این تهمت‌ها به سیره اجتماعی، اعم از سیاسی و خانوادگی، مربوط است، از قبیل تشویق به شهوت‌پرستی، میل به زنان با اجازه دادن ازدواج با بیش از یک زن و جنگ‌ها و مغازی، برخی هم به سیره تبلیغی حضرت مربوط مي‌شود، مانند استفاده زور در تبلیغ دین اسلام.

او در مورد سنت گفتاري پیامبر بحثی چندان نمي‌كند و تنها ضمن تمجید از پیامبر، صداقت در گفتار وي را ذکر مي‌كند و می‌گوید: چیزی که بر محبوبیت و حسن شهرت وی افزوده، صدق گفتار و صحت کردار و حسن عدالت و انصاف اوست (جان ديون پورت، عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن، ص 14).

وي پیامبر اکرم را ناشر امور اخلاقی و مبلغ توحید مي‌شمرد (زندگي‌نامه پيامبر اسلام، كارن آمسترانگ، ص12) و تهمت فریب‌کاري را چنین رد می‌کند:

«آیا ممکن است کسی که در جامعه بت‌پرستی، وحدانیت را رایج کرد و مشروبات الکلی که منشأ انحطاط اخلاق است را منع کرد و مرد بزرگ و غیوری بود، فریب‌کار باشد یا زندگی او مقرون به نفاق باشد؟ نه بلکه او به حق با صدق نیت و با وجدان پایدار و ثبات قدم، رهبری کرد (همو، ص 14).

او ساده‌زیستی پیامبر9 (همو، ص27) را ذکر و برخورد احترام‌آمیز حضرت با عموم مردم را یکی دیگر از ویژگی‌های والای پیامبر بیان مي‌نمايد و تهمت‌های عده‌ای مبنی بر شهوت‌پرستی، استفاده از زور در برابر مخالفان و جاه‌طلبی را رد مي‌كند و در نقد تهمت شهوت‌پرستی می‌گوید:

«با توجه به این‌که هنگام ظهور او تعدد زوجات به طور نامحدود در تمام عربستان رواج داشت، قطعاً قدری متناقض به نظر می‌رسد که او با جلوگیری از شهوت‌رانی و محدود کردن عده زنان برای ازدواج، بخواهد شهوت خودش را بهتر تسکین دهد» (همو، ص 210).

در ادامه می‌گوید:

«رسول اکرم همان‌طور که روش و سیره مقدس وی از لحاظ همه صفات فاضله حکم می‌کند، در موضوع زناشویی نیز که یکی از مهم‌ترین مباحث حیاتی و اجتماعی است، خودش را نمونه کامل قرار می‌دهد» (همو، ص 227).

«تاریخ گواه است که وجود پیغمبر9 اسلام نمونه کامل انسانیت است و البته چنین شخصی باید از هوس و شهوت برکنار باشد» (همو، ص 188).

او در ردّ تهمت جاه‌طلبی پیامبر9 می‌نويسد:

«اینکه محمد به كلي از عیب جاه‌طلبی مبرّی بود، روی هم رفته از تمام اوضاع و احوال زندگی او مدلل و ثابت است؛ مخصوصاً از این حقیقت مسلم  که در حال حیات مشاهده نمود که دینش پایه‌گذاری شده و ملاحظه کرد که دارای قدرت نامحدود شده است و هیچ‌گاه در راه بزرگ کردن خودش از آن استفاده نکرد؛ بلکه تا آخرین دقیقه همان سادگی اخلاقش را حفظ کرد» (همو، ص 198).

سیره سیاسی ـ اجتماعی پیامبر اکرم را مورد بحث قرار مي‌دهد و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز و احترام حضرت9 به مسیحیان، یهودیان و دیگر اهل ادیان را مبتنی بر احترام و ترحّم متقابل مي‌شمارد و تهمت‌هايی از قبیل انتقام‌جویی از مخالفان و استفاده از زور در تبلیغ اسلام را ردّ مي‌كند و درباره سیره قضایی پیامبر اکرم9 که موجب رفع کینه‌توزی در آن زمان شد، می‌گوید:

«قانون او که قصاص را قبل از رسیدگی در محکمه جزایی و بدون اجازه محکمه منع کرده است، اقدامی بود قابل تمجید که جلوی انتقام شخصی و حسّ کینه توزی همشهریان او را که سال‌ها به جنگ‌جویی خوی گرفته بودند، می‌گرفت (همو، ص 199).

درباره احترام به دیگران می‌گوید:

«محمد به پیروان خودش تعلیم داده که نسبت به مومنین مسیحیت احترام زیاد و مقامی خاص قائل شوند و کلیسای لاتین نتوانست که نظریه عصمت و پاکی مریم عذرا مادر مسیح را از قرآن تبعیت کند». (همو، ص 188).

عفو و گذشت (همان، ص 64) پیامبر اکرم9 را در ضمن بیان ویژگی‌های والای حضرت ذکر و تهمت گسترش و تبلیغ اسلام با زور شمشیر را نقد می‌کند و می‌نویسد:

«این موفقیت همه‌اش نتیجه نبوغ جنگی محمد نبود، بلکه ناشی از آن بود که هم مصلح بود و هم فاتح» (همو، ص 102).

«هیچ وقت نظر نداشت (پیامبراکرم9) عقاید دینی خود را بر دیگران تحمیل کند. بلی دین اسلام را بر دیگران عرضه می‌داشتند، ولی هیچ‌گاه آن را با زور و عنف تحمیل نمی‌کردند (همو، 61).

او در ادامه می‌نويسد:

«این تصور که در ذهن پاره‌ای از اشخاص راه یافته است و کسانی هنوز تصور می‌کنند که دین، که قرآن تعلیم داده، به وسیله شمشیر تبلیغ شده است، اشتباه و خبط خارق‌العاده‌ای است، زیرا به طور وضوح همه صاحب‌‌نظران و متفکرین بی‌غرض تصدیق دارند که دین محمد که به وسیله آن نماز و زکات، جانشین خون قربانی‌های بشری گردیده و دینی که به جای جنگ و نزاع دائم و مستمر روح خیر‌خواهی و بشردوستی و فضائل اجتماعی را در نفوس دمید، بنابراین بایستی در تمدن اثر و نفوذ مهمی داشته باشد، در حقیقت خیر و برکتی بود برای شرق و بالاخره برای قلع و قمع بت‌پرستی و مانند روش موسی نیازمند آن بود که بدون مضایقه ابزار و آلات جنگی و وسایل خونریزی را مورد استفاده قرار دهد» (همان).

او در ردّ شبهه خاورشناسان راجع به سلامت روحی پیامبر می‌نويسد:

«این‌که کراراً گفته‌اند محمد9 تحت تأثیر ضربات «صرع» واقع می‌شد، از گفته‌های بی‌اساس و اظهارات ناهنجار یونانی است که خواسته‌اند به وسیله تهمت تأثیر عوارض چنان مرضی، بر تبلیغ کننده عقیده تازه و بدیع، لکه‌ای وارد سازند». (همان)

 

نتیجه گیری‌

با توجه به نظرهاي خاورشناسان مذکور، نوع نگاه، اهداف تحقیق و به تبع آن اظهارنظر و آثار خاورشناسان درباره حدیث و سیره عملی حضرت، متفاوت است؛ به گونه‌اي كه برخي نگرش مثبت و برخي نگاه منفي داشته‌اند كه نقدپذير است.

 

منابع


1. ابن ابي شيبه، عبدالله بن‌محمد، مصنف ابن ابي شيبه في الاحاديث وآثار، دارالفكر، بي‌جا، 1414 هـ.

2. ابن سعد، الطبقات الكبري، دارالكتب، بيروت، 1414 هـ .

3. ابن منظور، لسان العرب، مؤسسه التاريخ العربي، بيروت، 1406 هـ ، ط 1.

4. شاطبي، ابي اسحاق، الموافقات في اصول الشريعة، المكتبة العصريه، بيروت، بي‌تا.

5. بن فارس، ابي الحسن احمد، معجم مقاييس اللغة، مكتب الاعلام اراسلامي، ص 1404 هـ .

6. الراغب الاصفهاني، ابي‌الحسن بن محمد، المفردات في غريب القرآن، مكتبة‌ خدمات، بي‌جا، 1404 هـ .

7. القشيري النيشابوري، ابي الحسن مسلم بن الحجاج، صحيح المسلم، دارالفكر، بيروت، 1421هـ، ط دوم.

8. بخاري، ابي عبدالله ابن محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن المغيرة بن بردزيه، صحيح البخاري، دارالكتب العلميه، بيروت، 1423 هـ ، ط ثاني.

9. ابن حنبل، احمد، مسند، بيت الافكار الدوليه، رياض، 1419هـ .

10. الطبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، انتشارات اسوه، قم، 1416هـ .

11. گلدزيهر، اگناز، ‌العقيدة والشريعة في الاسلام، ترجمه محمد يوسف و آخرون، دارالكتب، مصر، بي‌تا.

12. ديون پورت، جان، عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن، ترجمه سيد غلام رضا سعيدي، شركت انتشار، بي‌جا، 1344هـ ، چ چهارم.

13. راسل هيلز، جان، راهنماي اديان، ‌ترجمه عبدالرحيم گواهي، بي‌نا، بي‌جا، بي‌تا.

14. سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، بوستان كتاب، قم، 1385ش، چاپ 23.

15. عبيان المطيري، حاكم، تاريخ تدوين السنة وشبهات المستشرقين، مجلس النشرالعلمي، كويت، 2002م.

16. معماري، داوود، نقد متن حديث از ديدگاه انديشوران شيعه، بوستان كتاب، قم، 1384 ش.

17. عتر، نورالدين، منهج النقد في علوم الحديث، دارالفكر، دمشق، 1997م، ط ثالث.

18. واگلري، دفاع از اسلام، ترجمه فيروز حريرچي، مقدمه ظفر الله خان، كتاب‌فروشي فروغي، بي‌جا، بي‌تا.

19. لينتون، رالف، سير تمدن، ترجمه پرويز مرزبان، نشر دانش، تهران، 1337ش، چ اول.

20. بل، ريچارد، ‌درآمدي بر تاريخ قرآن، بازنگري مونتگمري وات، ترجمه بهاء الدين خرمشاهي، مركز ترجمه قرآن مجيد به زبان‌هاي خارجي، بي‌جا، 1382ش.

21. شيني ميرزا، سهيلا، مستشرقان و حديث، نشر هستي‌نما، تهران، 1385ش.

22. طباطبايي، سيد كاظم، تاريخ حديث شيعه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1388ش.

23. الامين، سيد محسن، اعيان العشيه، مطيع الانصاف، بيروت، 1370هـ .

24. جلالي، سيد محمد رضا، تدوين السنة الشريعة، مكتب الاعلام الاسلامي، قم، 1418 هـ ، ط 2.

25. عاملي، شيخ حر، وسائل الشيعة، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، قم، 1414 هـ.

26. الصنعاني، عبدالرزاق ابي‌بكر بن همام، بن نافع، المصنف، تحقيق نصر الدين الازهري، دارالكتب العلميه، بيروت، 1421 هـ ، ط 1.

27. النصري المصري، عبدالله بن محمد بن علي شرف الدين، ابومحمد، شرح المعالم في اصول الفقه، عالم الكتب، بيروت، بي‌تا.

28. الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين، كنزالعمال في سنن الاقوال والافعال، مؤسسة الرساله، بيروت، 1405 هـ ، ط 5.

29. الطبرسي، علي الفضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 1415هـ ، ط 2.

30. فصلنامه علوم حديث، دانشكده علوم حديث، سال نهم، زمستان 1383، ش 34.

31. آمسترانگ، كرن، زندگي نامه پيامبر اسلام، ترجمه كيانوش حشمتي، نشر ني، تهران، 1385‌ش.

32.  گيورگيو، كونستاوبرژيل، محمد، پيغمبري كه از نو بايد شناخت، ترجمه ذبيح الله منصوري، اميركبير، تهران، بي‌تا.

33. الشهيد الاول، محمد بن جمال الدين مكي العاملي، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقيه، مؤسسه اسماعيليان، قم، 1417هـ .

34. مظفر، محمد رضا، اصول الفقة، مكتب الاعلام الاسلامي، قم، 1416 هـ .

35. الجوابي، محمدظاهر، الجرح والتعديل بين المتشدوين والمتأهلين، دارالعربيه، بي‌جا، بي‌تا.

36. محمدي ري‌شهري، منتخب ميزان الحكمة، دارالحديث، قم، 1421هـ .

 

منبع: مجله قرآن پژوهی خادرشناسان

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved