• تاريخ: دوشنبه 7 آذر 1390

نقش اهل بيت(ع) و صحابه در تفسير قرآن


           
چکيده:

نويسنده در اين مقاله پس از بيان معناي لغوي و اصطلاحي تفسير به نقش پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله ، اهل بيت عليهم ‏السلام و بعضي از صحابه در تفسير قرآن پرداخته و مي‏گويد اولين مفسر قرآن، نبي مکرم اسلام صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله و بعد از او، مفسران واقعي قرآن، امام علي عليه‏ السلام و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏ السلام مي‏باشند که طبق حديث ثقلين، قرآن و عترت پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله از هم جدا نمي‏شوند تا در حوض کوثر پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله را ملاقات کنند.
نويسنده با استناد به متابع معتبر اهل سنّت، امام علي عليه‏ السلام را به عنوان منابع اصلي تفسير در عصر صحابه بيان مي‏کند و نيز امام علي عليه‏ السلام را اصلي‏ترين و برترين مرجع بعد از رسول خدا مي‏داند.

مقدمه

قرآن به عنوان بزرگترين و مهمترين معجزه، برترين و آخرين قانون الهي مورد توجه و اهتمام خاص حضرت احديت بوده و هست «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»(2) که اگر همه انديشمندان دست به دست هم دهند از آوردن مثل آن عاجزند.

«لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهيرا»(3)
يعني: اگر انسانها و پريان اتفاق کنند که همانند اين قرآن را بياورند همانند آن را نخواهند آورد هرچند يکديگر را کمک کنند.
گرچه مغرضان و کج‏انديشان در صدد بوده و هستند که نور قرآن را خاموش کنند.

«و قال الذين کفروا لا تسمعوا لهذا القرآن وَالغوا فيه لعلّکم تغلبون»(1)
کافران گفتند: گوش به اين قرآن فرا ندهيد؛ و به‏هنگام تلاوت آن جنجال کنيد، شايد پيروز شويد. تا مردم چون زمان جاهليت در گمراهي باقي بمانند، لکن اراده خدا بر آن شد که با نزول قرآن، راه هدايت بشر به سوي سعادت و کمال انساني گشوده شود و نورانيت قرآن هر روز درخشش بيشتري پيدا کند؛ و بر تارک سياهي دلهاي غارتگران و بد انديشان، مشت نفرت و نااميدي بکوبد. بدين جهت قرآن به عنوان ثقل اکبر بر رسول خدا تلقين و سفارش شد تا در حفظ، نگهداري، ثبت و ضبط آن بکوشد و هرگز از آنچه بر او وحي شد پافراتر نگذارد.
«و لو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين فما منکم من أحدٍ عنه حجزين»(2)
يعني: اگر او سخني دروغ بر ما مي‏بست ما او را به قدرت مي‏گرفتيم سپس رگ قلبش را قطع مي‏کرديم و هيچ کس نمي‏توانست از (مجازات) او مانع شود.

رسول گرامي صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله از همان آغاز نزول قرآن بر آن بود که آيات حق را بر مردم تلاوت نمايد و در مکه و مدينه اصحاب و ياراني تربيت نمايد تا بتوانند، قرآن را از دستبرد اجانب حفظ نمايند؛ خصوصا پسر عمّ گرانقدرش را بر اين امر مهم سفارش فرمود و او را بر تمامي اسرار، رموز و معاني قرآن آگاه کرد. و خود به عنوان اولين مفسر در صدد بيان آن بر آمد و مردم را بر بعضي از اسرار اين گنجينه نفيس آشنا ساخت و بر تلاوت، تدبر و عمل به آن ترغيب مي‏نمود.

در اين راستا اصحابي تربيت نمود که با تمام سعي و تلاش در فهم معاني و رموز آيات کوشيدند و هر يک چون نوري در بين مردم مي‏درخشيدند و در مکه، مدينه، بغداد و ديگر شهرهاي بزرگ اسلامي، بر کرسي تدريس و تفسير نشستند تا مردم را به سرچشمه زلال معارف الهي و سيره نبوي آشنا سازند. از آن روز تا به حال قرآن چون خورشيد درخشش دارد «يجري کمجري الشمس» و هر کس به ميزان توان و ظرفيتش از آن بهره برده و آن را تفسير مي‏نمايد؛ تا جايي که امروزه شاهد آثار ارزشمند بسياري از مفسران هستيم که شمارش آنان در اين مختصر نمي‏گنجد.
اما اهل بيت پيامبر گرامي اسلام صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله به دليل انتساب به مقام شامخ نبي خاتم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله و توجه خاص آن حضرت به آنان(1) و عنايت خاصه حضرت حق،(2) مرجع، ملجأ و مورد توجه عموم مردم بوده‏اند و نقش بسيار مهم و حساس آنان در بيان احکام الهي و سنت نبوي و نيز هدايت و ارشاد مردم در عدم تفسير به رأي، حاکي از مراقبت دائم و تلاشهاي بي وقفه آنان در حفظ و حراست قرآن و سنت از دستبرد اجانب مي‏باشد؛ تا جايي که هر يک از آن بزرگواران در احياي مکتب توحيدي، شهد شهادت نوشيدند و بعضي با توجه به موقعيت زماني، بر کرسي تدريس و تبيين احکام و تفسير آيات، تکيه زدند و شاگردان بي شماري تربيت کردند.

معناي لغوي تفسير

عالمان لغت و زبان عرب گفته‏اند:
تفسير، به معناي «روشن نمودن و بيان کردن» از ريشه «فَسْر» به معناي کشف مي‏باشد.(3)
ابن اعرابي و ثعلب نوشته‏اند: تفسير به معناي کشف نمودن معنا از لفظ مشکل است.(4)
بعضي گفته‏اند: تفسير به معناي شرح و توضيح مجملات قرآن است.(5)
راغب مي‏نويسد: تفسير در کشف و اظهار معناي معقول به کار مي‏رود.(1)
سيوطي مي‏گويد: تفسير بر وزن تفعيل، از ريشه فَسْر به معناي بيان است.(2)

تفسير در اصطلاح

در اصطلاح عالمان علوم قرآن و علماي تفسير، تفسير علمي است که در مورد چگونگي نطق به الفاظ و مدلولات قرآن، فهم احکام فردي و ترکيبي، معاني‏اي که در حال ترکيب بر حقيقي يا مجازي بودن معني و نيز شناخت نسخ، اسباب النزول...، بحث مي‏نمايد.(3)
زرکشي مي‏گويد:
تفسير علمي است که با آن، معاني و احکام خداوند، فهميده شود.(4)
دسته‏اي تفسير را به معناي علم به نزول آيات از مکي يا مدني، ناسخ يا منسوخ، محکم يا متشابه، عام يا خاص، مطلق يا مقيد، امر يا نهي، وجوب يا حرمت و...، دانسته‏اند.(5) ذهبي مي‏نويسد:
کسي که به ميزان طاقت خود بتواند مراد خدا را بفهمد، در واقع تفسير قرآن کرده است.(6)
گروهي تفسير را به معناي آنچه متعلق به نظر و رأي است، يقين به اين که مراد خداوند چنين است، آنچه مطابق با عقيده اوست دانسته‏اند.(7)

تفسير در قرآن و روايات

کلمه تفسير فقط در يک جاي قرآن آمده است و آن به سبب اشکالات و بهانه‏جوييهاي بي‏اساس دسته‏اي نابخردان بود که چرا قرآن در مراحل مختلف بر پيامبر نازل مي‏شود. خداوند به رسول اعظمش مي‏فرمايد:
ما براي قوت قلب تو، آيات را تدريجا نازل نموده‏ايم.(8)
براي تأکيد بيشتر مي‏فرمايد:
«و لا يأتونک بمثلٍ إلاّ جئناک بالحق و أحسنَ تفسيرا»(9)
يعني: آنان هيچ مثَلَي، بر تو نمي‏آورند، مگر اين‏که ما حق را براي تو مي‏آوريم، و تفسيري بهتر (و پاسخي دندان شکن که در برابر آن ناتوان شوند.)
مرادف از کلمه تفسير، بياني است که در آيات متعددي از قرآن به آن اشاره شده و به معناي توضيح و تفسير احکام و مراد خداوند مي‏باشد. خداوند مي‏فرمايد:
«و انزلنا اليک الذکر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم».(1)
يعني: و ما اين ذکر (قرآن) را بر تو نازل کرديم تا آنچه را که به سوي مردم نازل شده است براي آنها روشن سازي.
قرآن نسبت به کساني که از بيان و توضيح حقايق سرباز مي‏زنند و مراد خداوند در کتاب را کتمان مي‏کنند، سرزنش مي‏کند و مي‏فرمايد:
«و إذ اخذ الله ميثاق الذين أوتوا الکتاب لتُبَيّنُنَّهُ للناس و لا تکتمونه فنبذوه وراء ظهورهم...»(2)
يعني: و هنگامي را که خدا از کساني که کتاب آسماني به آنها داده شده، پيمان گرفت که حتما آن را براي مردم آشکار سازيد و کتمان نکنيد و آنها آن را پشت سر افکندند.
و پيامبرش را فرستاد تا همه آنچه را پنهان کرده‏اند، بيان فرمايد:
«قد جائکم رسولنا يبيّن لکم کثيرا مما کنتم تخفون من الکتاب، قد جائکم رسولنا يُبيِّن لکم علي فترة من الرسل...»(3)
يعني: پيامبر ما که بسياري از حقايق کتاب آسماني را که شما کتمان مي‏کرديد روشن مي‏سازد به سوي شما آمد - رسول ما، پس از فاصله و فترتي ميان پيامبران، به سوي شما آمد، در حالي که حقايق را براي شما بيان کند.

کلمه تفسير در روايات:

در روايات وارده از پيامبر اسلام صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله و ائمه معصومين عليهم‏ السلام کلمه تفسير مکررا و با عباراتي مختلف آمده است. ما به تعدادي از روايات اشاره مي‏کنيم.
«من فسّر القرآن برأيه، ان اصاب لم يؤجر و ان اخطأ فليتبوأ مقعده من النار.»(4)
يعني: هر کس قرآن را بر اساس عقيده خود تفسير کند، چنانچه تفسيرش موافق با مفاد آيه باشد اجر و ثوابي براي او نوشته نمي‏شود و اگر با مضمون آيه سازگار نباشد جايگاه او در آتش خواهد بود.
«اتقوا الحديث الاّ ما علمتم، فمن کذّب متعمدا فليتبوَّأ مقعده من النار، و من قال في القرآن برأيه فليتبوأ مقعده من النار.»(1)
يعني: از نقل حديث و روايت بپرهيزيد مگر آنهايي را که صحيح مي‏دانيد؛ زيرا اگر کسي عمدا (بر من) دروغ ببندد جايگاهش در آتش خواهد بود. همچنين کسي که قرآن را بر طبق نظر خود تفسير کند جايگاهش در آتش خواهد بود.
قال النبي صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله : «قال الله جل جلاله: ما آمن بي، من فسّر برأيه کلامي.»(2)
يعني: خداوند متعال فرمود: هر کس سخنان مرا بر مبناي نظر خود تفسير کند، به من ايمان نياورده است.
از اميرالمؤمنين علي عليه‏ السلام نقل شده که فرمود:
«اياک ان تفسِّر القرآن برأيک حتي تفقهّه عن العلماء.»(3)
يعني: از تفسير به رأي خودداري کن (و درنگ کن) تا زماني که معناي صحيح آيات را از علما بياموزي.
از مجموع آنچه گذشت چنين به دست مي‏آيد:
الف) تفسير، به معناي کشف مراد و پيامي است که يک يا چند آيه مي‏تواند داشته باشد.
ب) مفسر بايد شرايط تفسير را بداند.
ج) تفسير به رأي حتي اگر مطابق با واقع باشد، از آنجا که راه را براي تفسير به رأي هموار مي‏کند، و غالبا سر از انحراف و خلاف مراد در مي‏آورد، ممنوع است.
د) روايات زيادي که از پيامبر بزرگ اسلام صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله و ائمه معصومين عليهم‏ السلام نقل شده بيانگر اين واقعيت است که آنان علاوه بر اين که خود، مجملات را بيان مي‏فرمودند؛ اهتمام زياد و نظارت دقيق بر نحوه تفسير داشته‏اند.
سيوطي در کتاب تفسيرش مي‏گويد:
«کان النبي صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله يبين المجمل و يميز الناسخ من المنسوخ و يعرّفه اصحابه فيعرفوه و عرفوا سبب نزول الآيات و مقتضي الحال منها...»(4)
پيامبر آيات مجمل را تبيين مي‏کرد و آيات ناسخ و منسوخ را به اصحابش ياد مي‏داد، آنها هم به ذهن مي‏سپردند. همچنين از شأن نزول آيات و تناسب زماني و مکاني آنها آگاه مي‏شدند.
روزي قتاده نزد امام جعفر صادق عليه ‏السلام آمد، حضرت فرمود: شنيده‏ام فقيه اهل بصره‏اي؟ گفت: چنين گمان مي‏کنند! در پايان حضرت فرمود: از تفسير به رأي حذر کن.(1)

نقش پيامبر  در تفسير

بي‏شک پيامبر بزرگ اسلام صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله به عنوان اولين مفسر که مسؤوليت بيان آيات حق را داشت و به شهادت قرآن، مبين و معلم اصلي قرآن به حساب مي‏آمد، مهمترين نقش را در تفسير به عهده داشت.
«و انزلنا اليک الذکر لتُبيِّن للناس ما نزّل اليهم و لعلهم يتفکرون»(2)
شواهد بي شماري که از علماي تفسير و علوم قرآني در کتب تفسيري آمده، بيانگر اين واقعيت است که پيامبر اسلام صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله به عنوان اولين مفسّر و اولين مرجع بعد از قرآن در بين مردم و صحابه مطرح بود. آلوسي مي‏گويد:
اصحاب (خشنودي خداوند شامل حالشان شود) با آن مقام عالي در فصاحت و قلبي که به چراغ نبوت روشن شده بود، باز هم در بسياري از موارد به پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله مراجعه مي‏کردند و از چيزهايي که پايه افکارشان بدانها نمي‏رسيد، سؤال مي‏کردند. حتي گاهي مطلب برايشان مشتبه مي‏شد و معناي نادرستي از آيات برداشت مي‏کردند (که با مراجعه تصحيح مي‏شد).(3)
جلا الدين سيوطي مي‏نويسد:
پيامبر براي اصحابش، معاني مجمل را توضيح مي‏داد و اين تفسيرها را اصحاب، به نسلهاي بعد مي‏رساندند...اصحاب براي فهم آياتي که برايشان مبهم بود، نزد پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله مي‏آمدند و آن حضرت برايشان توضيح مي‏داد. به همين جهت شمار زيادي از احاديث مربوط به تفسير، از حضرتش بجا مانده است.(4)
عبدالرحمان سلمي مي‏گويد: عثمان بن عفان و عبدالله بن مسعود بر ما حديث کردند که:
همانا آنان هنگامي که نزد پيامبر اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله ده آيه ياد مي‏گرفتند، از آن عبور نمي‏کردند، مگر اين که هر آنچه در آن از علم و عمل بود، مي‏فهميدند.(5)
سيوطي مي‏نويسد:
«[السنة] شارحة للقرآن و موضحة له و بذلک قال رسول الله صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله : الا و اني اوتيت القرآن و مثله معه يعني السنة.»(6)
يعني: حديث و روايت، قرآن را تبيين مي‏کند و توضيح مي‏دهد. فرمايش پيامبر هم به همين مطلب اشاره دارد: «آگاه باشيد که خداوند به من قرآن به همراه چيزي شبيه آن (سنت) که با هم هستند عطا کرده است.»
بنابراين پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله به عنوان اولين و برترين مبيّن وحي، لازم الاتباع است و نقش بسيار حسّاس حضرت، در توصيه و سفارش به قرآن، جاي تأمل و دقت فراوان دارد.

نقش علي در تفسير

اصحاب رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بعد از وفات آن حضرت، مرجع و ملجأ مردم در بيان احکام الهي و سنت پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بودند و با سعي فراوان و بي وقفه در احياي مکتب وحي مي‏کوشيدند. اما اين واقعيت غيرقابل انکار است که همه آنان در سطح واحدي از علم، آگاهي، بهره‏وري و بهره دهي نبودند و هر کس به ميزان ظرفيتش از مصاحبت با رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بهره مي‏برد و چون چراغي که از قوت و ضعف برخوردار است، نور افشاني مي‏کردند. در ميان آنان، آن که نورش از قوت بيشتري برخوردار بود و ظرف تعلُّمش مطابق با ظرف تعليم رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بود، علي بن ابي طالب عليه‏ السلام است.

ذهبي، که از بزرگان علوم قرآني است، مي‏نويسد:
واقعيت اين است که اصحاب در قدرت فهم قرآن و درک معناي آن تفاوت داشته و در يک درجه نبودند. علت اين اختلاف هم به گوناگوني ابزار فهم بر مي‏گردد؛ زيرا آنان از نظر آگاهي به معاني لغات در سطوح مختلفي قرار داشتند. برخي، اطلاعات وسيعي پيرامون لغات داشتند و با واژه‏هاي نامأنوس هم آشنا بودند اما بعضي ديگر در اين حد از احاطه نبودند. دسته‏اي هم به جهت ملازمت هميشگي با پيامبرصلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله از شأن نزولها، بيش از ديگران آگاهي داشتند مانند علي بن ابي طالب عليه ‏السلام .(1)

سليم بن قيس مي‏گويد: از امير مؤمنان علي عليه‏ السلام شنيدم که فرمود: آيه‏اي نبود که بر پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله نازل شود مگر اين که آن را بر من مي‏خواند و املا مي‏کرد و من آن را به خط خود مي‏نوشتم. همچنين تأويل، تفسير، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه را به من ياد مي‏داد و از خدا مي‏خواست که قدرت فهم و حفظم را زياد کند و من هيچ آيه‏اي از قرآن يا ساير علومي که آن حضرت به من املا مي‏فرمود، فراموش نکردم و به برکت دعاي پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله ، همه را نوشتم و هيچ يک از مطالبي را که حضرتش به من آموخته بود، چه حلال و حرام و چه امر و نهي‏اي که قبلاً بود يا هست، ترک نکردم و واجبات و محرماتي که در کتب آسماني پيشين بود، به من ياد داد و همه را حفظ کردم و حتي يک حرف از آنها را هم فراموش نکرده‏ام. سپس پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله دستش را بر سينه‏ام گذاشت و از خداوند خواست که قلبم را پر از علم و فهم و حکمت و نور کند.(2)
بزرگترين شخصيت علمي و ايماني و قويترين مفسر قرآن که نقش بسيار مهم و حساسي در احياي قرآن و سنت رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله داشت، علي عليه ‏السلام بود که در بين صحابه چون چراغي فروزان مي‏درخشيد و در تمام قضاياي مهم و سرنوشت ساز، حضور داشت. ذهبي از علماي مشهور اهل سنت در باره ايشان مي‏گويد:
علي عليه‏ السلام درياي علم بود. در استدلال قوي و در استنباط، دقيق و بي‏نقص بود. در اوج فصاحت، سخنوري و شعر قرار داشت. داراي عقلي کامل بود که ظاهر اشيا را در مي‏نورديد و به باطن آنها رسوخ مي‏کرد و بسيار اتفاق مي‏افتاد که اصحاب پيامبر، در فهم مسائل پيچيده و حل مشکلات از او مدد مي‏گرفتند. هنگامي که نبي خاتم او را براي امر قضاوت به يمن فرستاد، برايش چنين ادعا کرد: «خداوندا زبانش را قاطع کن و قلبش را به سوي خود رهنمون باش.» او هم موفق و راست قامت و کارگشاي معضلات و بحرانهابود تا حدي که به صورت ضرب المثل مي‏گفتند: ابوالحسن عليه‏ السلام بود که به اين مسأله خاتمه داد و از کسي که در خانه نبوت پرورش يابد و از سينه آن شير بنوشد، چنين چيزي عجيب نيست.(1)

پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله درياي مواج علم و معرفت الهي است و احدي نمي‏تواند از سرچشمه زلال معارف او کام تشنه‏اش را سيراب سازد، جز آن که از در ولايت علي عليه‏ السلام داخل شود. (انا مدينة العلم و علي بابها)(2). حضرتش از ظاهر و باطن قرآن آگاهي داشت و اعلم صحابه بود.
ابن مسعود مي‏گويد:
«انّ القرآن انزل علي سبعة احرف، ما منها حرف الاّوله ظهر و بطن و ان علي بن ابيطالب عنده من الظاهر و الباطن.(3)
يعني: قرآن به هفت حرف نازل شد و هر حرف آن داراي ظاهر و باطني است و تمام ظاهر و باطن قرآن نزد علي بن ابي طالب است.
به عطاء گفته شد: آيا در ميان اصحاب رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله کسي اعلم از علي هست؟ عطاء قسم ياد کرد و گفت: لا و اللّه لا اعلمه.(4) ابن عباس مي‏گويد: وقتي از علي عليه ‏السلام چيزي به ما مي‏رسيد، بر ما حجت بود و به ديگري رجوع نمي‏کرديم.(1)
ارتباط تنگاتنگ علي عليه‏ السلام با رسول گرامي اسلام صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بيانگر اين واقعيت است که حضرتش نقش بسيار مهم و اساسي در حفظ و حراست از قرآن را به عهده داشت. «قال عليه‏ السلام کنت ادخل علي رسول الله صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله في کل يوم و خلة و في کل ليل و خلة و ربما کان ذلک في بيتي يأتيني رسول الله صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله ... و اذا سألته اجابني و اذا سکت عنه و فقدت مسائلي ابتدأني، فما نزلت علي رسول الله آية من القرآن الاّ اقرأنيها و املأها علي و کتبتها بخطي فدعا الله ان يفهمني و يعطيني...(2)
يعني: حضرت علي عليه‏ السلام فرمود: هر روز به محضر پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله شرفياب مي‏شدم و در برخي مواقع، آن حضرت به منزلم مي‏آمد...وقتي از او سؤالي مي‏پرسيدم، جواب مي‏داد و آن گاه که از جواب فارغ مي‏شد و سؤالهاي من هم به اتمام مي‏رسيد، خود آغاز به سخن مي‏کرد. (و در نتيجه اين مصاحبت) آيه‏اي نبود که بر پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله نازل شود مگر اين که آن را بر من مي‏خواند و املا مي‏کرد و من آن را به خط خود مي‏نوشتم و آن حضرت، از خداوند مي‏خواست فهم مرا زياد کند.
سيوطي به نقل از ابو طفيل مي‏نويسد:
علي عليه‏ السلام را در حال خطبه خواندن ديدم که مي‏فرمود: «از من سؤال کنيد. به خدا قسم هر چه از من بپرسيد، پاسخش را خواهيد شنيد در باره قرآن بپرسيد. به خداقسم آيه‏اي نيست مگر اين که من مي‏دانم در روز بر پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله نازل شده يا شب. قادر يکتا به من ضميري تيزبين و زباني پرسشگر عنايت کرده است.(3)
همچنين ذهبي در کتاب خود مي‏نويسد:
بي شک بسياري از صحابه به معناي اجمالي قرآن اکتفا مي‏کردند و خود را ملتزم به فهم دقيق آن نمي‏دانستند، اما علي عليه‏ السلام دريايي از علم بود که صحابه در فهم قرآن به او مراجعه مي‏کردند ابن عباس که از بزرگان صحابه رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بود، آموزگارش علي عليه ‏السلام است که از ظاهر و باطن قرآن آگاه بود.(4)
ذهبي مي‏نويسد:
آيه شريفه «و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله»(5) در حق علي عليه ‏السلام نازل شد و کسي در فضائل به مقام علي عليه ‏السلام نمي‏رسد: «اجتمع فيه من الفضائل ما لم يحظ به غيره، و قال صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله لاعطين الراية رجلاً يفتح الله علي يديه، يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله...»(1)
يعني: در فضايل، همتايي برايش ديده نشد. نبي خاتم (در شأنش) فرمود: پرچم را به دست مردي خواهم سپرد که فتح خداوندي بدست او انجام گيرد و خدا و رسول، دوستش دارند. او نيز آن دو را دوست دارد.
پس نتيجه مي‏گيريم علي عليه ‏السلام مهمترين نقش را بعد از رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله در تفسير قرآن داشت.(2)

ثقل اکبر و ثقل اصغر

همراهي و همگامي اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏ السلام با قرآن مجيد، از اعتقادات اساسي ماست و اين همراهي نه تنها در ظواهر امر، بلکه در همه امور، اعم از اعتقادي، عبادي، سياسي... به هم پيوند خورده و جدا شدني نيست. هر جا سخن از قرآن است بايد سخن از اهل بيت معصومين عليهم ‏السلام هم باشد و بالعکس؛ زيرا طبق بيان مکرر پيامبر عظيم الشأن اسلام صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله ، اين دو هرگز از يکديگر جدا نخواهند شد و قرآن منهاي اهل بيت، قرآن بي روح است. پيامبر اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله فرمود: «من در بين شما دو چيز گرانبها را باقي مي‏گذارم. تا زماني که به آن دو چنگ زنيد، هيچ گاه بعد از من، گمراه نخواهيد شد. يکي از آن دو، بزرگتر از ديگري است و آن کتاب خداست؛ ريسماني که از آسمان به زمين کشيده شده و ديگري خاندان و اهل بيتم. اين دو از يکديگر جدا نخواهند شد تا روزي که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. پس مواظب باشيد که بعد از من چگونه با خاندانم رفتار مي‏کنيد.»(3)

استاد جوادي آملي در اين باره مي‏نويسد:
«منظور از همراهي اهل بيت با قرآن کريم، تنها معيت طبيعي نيست، بلکه مراد آن است که در تمام نشآت وجودي، همراه و همسان يکديگرند و هرگز از هم جدايي نخواهند داشت؛ زيرا هر دو بر يک پايه استوارند و بر يک اساس تکيه دارند. چون پيامبر اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله چنين فرمود:
آن دو، ريسماني هستند که بين شما و خداوند کشيده شده است. تا زماني که به آن، چنگ زنيد، گمراه نخواهيد شد. يک طرف آن به دست پروردگار و طرف ديگرش به دست شماست.
خداوند لطيف خبير، به من خبر داد که اين دو از يکديگر جدا نخواهند شد مانند اين دو انگشتم - تا اين که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»(1)

از بيان رسول گرامي اسلام استفاده مي‏شود که هدايت اشخاص و جامعه بشري بستگي به تمسک به قرآن و اهل بيت معصومين عليهم‏ السلام دارد و اين دو از هم جدا نخواهند بود و تکذيب يکي در واقع تکذيب ديگري است و ضلالت و گمراهي در پي خواهد داشت.
بر اين اساس، اهل بيت عصمت و طهارت هرگز از قرآن جدا نشدند و در حراست و پاسداري از آن نقش بسيار مهمي داشتند و در تبيين معاني و احکام کوشيدند که در رأس آنان امير مؤمنان علي عليه‏ السلام است که هم اعرف از ديگران به معاني قرآن بود و هم احرص بر حفظ. علي که نفس نبي خاتم و نسبت او به پيامبر به منزله هارون براي موسي بود، جهد و تلاشش در حراست از قرآن بيش از همه بود. او از اهل بيت پيامبر، شجره نبوت، معدن علم و باب علم نبي صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله به شمار مي‏رفت.
امام خميني قدس‏سره در وصيتنامه گهربار و سرنوشت ساز خود مي‏نويسد:
«شايد جمله لن يفترقا حتي يردا علي الحوض [که حديثي است متواتر بين جميع مسلمين و کتب اهل سنت از صحاح شش‏گانه تا کتب ديگر] اشاره باشد بر اين که بعد از وجود مقدس رسول الله صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله هر چه بر يکي از اين دو گذشته است بر ديگري گذشته است و مهجوريت هر يک مهجوريت ديگري است تا آنگاه که اين دو مهجور بر رسول خدا در حوض وارد شوند.»(2)
بنابراين، سفارشهاي مکرر پيامبر خدا در زمان و مکانهاي حساس، که حاکي از کمال يکي با ديگري و نقش مهم هر يک در ديگري است، ما را بر آن مي‏دارد که با صميم دل از اين دو ثقل گرانبها دفاع کرده و به آنها تمسک جوييم.

مقصود از اهل بيت در حديث ثقلين

اگر چه بحث تفصيلي در بيان مقصود پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله از اهل بيت در اين مختصر نمي‏گنجد، لکن با بهره‏گيري از شواهد ـ هر چند مختصر ـ مي‏توان اشاره‏اي به آن کرد.
شيعه بر اساس روايات قطعي و احاديث متواتر از رسول اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله معتقد است: مراد از اهل بيت پيامبر به طور قطع و يقين، علي، زهرا، حسن، حسين و نه فرزند معصوم او مي‏باشند که آخرين آنان حضرت مهدي ـ عجل الله فرجه الشريف ـ است.
طلحه از علي عليه‏ السلام سؤال کرد: برايم بگو که علم قرآن و تأويل آن و علم حلال و حرام را نزد چه کسي وديعه نهادي و بعد از تو، داناي اين علوم کيست؟ حضرت عليه ‏السلام فرمود: «پيامبر، امر فرمود که آن را به پسرم حسن که وصي من و سزاوارترين اشخاص به ولايت بر مردم است، واگذارم و حسن آن را به پسر ديگرم حسين، خواهد سپرد. بعد از او، يک به يک از نسل امام حسين خواهند آمد تا اين که آخرين فرد از آنها، کنار حوض کوثر بر من وارد شود. آنان با قرآن هستند و قرآن با آنان است و از يکديگر جدايي ندارند.(1)
صدوق در کتاب اکمال الدين و اتمام النعمة روايتي از پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله نقل مي‏کند که به علي عليه ‏السلام فرمود:
آنها (اوصياي دوازده‏گانه) با قرآن هستند و قرآن با آنهاست و از يکديگر جدايي ندارند...سپس از اسامي آنها پرسيدم و پيامبر جواب داد: اين پسرم (و دستش را روي سر حسن گذاشت) بعد از او اين پسرم (و دستش را روي سر حسين گذاشت) بعد از او پسرش علي - که در زمان حيات تو، پا به عرصه گيتي خواهد گذاشت پس سلام مرا به او برسان - سپس ساير امامان تا به تعداد دوازده نفر برسند. پرسيدم: پدر و مادرم فدايت شوند مي‏خواهم نامهاي آنها را هم بدانم و پيامبر يکايک آنها را نام برد و فرمود: اي پسر برادرم، به خدا قسم، مهدي امت من در ميان آنان است.(2)

واقعه غدير و نقش اهل بيت در قرآن

واقعه غدير، در آخرين سال عمر پر برکت رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله رخ داد و اهميت شايان توجه آن، چيزي نيست که مورد انکار برخي از مسلمين باشد. هم اخبار آن متواتر است و هم راويان زيادي از صحابه و تابعين، که مورد تأييد فريقين هستند، آن را نقل کرده‏اند. و هم شاهدان عيني بر اين قضيه مهم، گواهي داده‏اند.(3) آيه شريفه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله يعصمک من الناس ان الله لا يهدي القوم الکافرين.»(4) يعني: اي پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً به مردم برسان و اگر نکني، رسالت او را انجام نداده‏اي. خداوند تو را از خطرات احتمالي مردم نگاه مي‏دارد، حاکي از اهميت مطلب و حساسيت آن است.
پيامبر اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله پس از سفارشهاي بسيار مهم و اساسي فرموده‏اند: «افهموا محکم القرآن و لا تتبعوا متشابهه و لن يفسر ذلک الاّ من انا آخذ بيده و شائل بعضده و معلّمکم...».(1)
يعني: معاني محکمات قرآن را بياموزيد و از متشابهات آن پيروي نکنيد چرا که تنها، کساني صلاحيت تفسير آنها را دارند که دست پرورده من باشند و علمشان به پشتوانه من زياد باشد.
ابطحي نيز به همين مضمون از پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله آورده است.(2)

احمد حنبل مي‏گويد: پيامبر بعد از اقامه نماز ظهر دست علي (خشنودي خداوند شامل حالش شود) را گرفت و فرمود: «آيا نمي‏دانيد که من از هر مؤمني به سرپرستي شما سزاوارترم؟» گفتند: چرا، مي‏دانيم. فرمود: «آيا نمي‏دانيد که من از هر مؤمني، نسبت به سرپرستي و ولايت بر خودش، سزاوارترم؟» گفتند: چرا، مي‏دانيم. پس دست علي عليه ‏السلام را گرفت و فرمود: هر کس که من مولاي اويم، اين علي مولا و سرپرست اوست...پس از اندکي، عمر (براي عرض تبريک) به نزد علي عليه ‏السلام آمد و گفت: «مبارک باشد سرپرست و وليّ تمام مردان و زنان مؤمن شدي.»(3)

هنگامي که پيامبر بزرگ خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله براي آخرين بار از سفر پر فيض حج و زيارت خانه خدا بر مي‏گشت، فرصت را غنيمت شمرد و بار ديگر راجع به علي عليه ‏السلام و قرآن سفارش فرمود.
در روايتي آمده است که روزي پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله خطبه‏اي خواند و در آن، بعد از ذکر اصول دين، سفارش اهل بيت خود را نمود و گفت: «من در ميان شما دو چيز گرانبها بجا مي‏گذارم: قرآن و خندان و اهل بيتم. پس مواظب باشيد که بعد از من چگونه با آنان رفتار مي‏کنيد. اين دو از يکديگر جدا نمي‏شوند تا زماني که کنار حوض بر من وارد شوند. خداوند مولاي من و من سرپرست هر فرد مؤمني هستم.» سپس دست علي عليه ‏السلام را بالا گرفت و گفت...(4)
واقعه غدير که روز اکمال دين و روز بسيار حساس و مهم تاريخ حيات پيامبر گرامي اسلام بود، بر همگان حجت شد تا هم از ثقل اکبر و اصغر دست بر ندارند و هم نقش آنان در سرنوشت امت معلوم شود.

تفسير در عصر صحابه

تفسير قرآن مجيد در عصر صحابه ـ که بعد از وفات رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله ؛ يعني در نيمه دوم قرن اول هجري شروع شده بود ـ رونق زيادي داشت و مردم به دليل شدت علاقه به رسول خدا و دين اسلام، به آنان روي مي‏آوردند. اين تفسيرها بر اساس روايات، احاديث و تقرير پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بود؛ زيرا اولاً، پيامبر اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بارها و بارها اصحابش را از تفسير به رأي بر حذر داشته و منع کرده بود.(1) ثانيا، خود شخصا عهده‏دار تفسير وتبيين آيات قرآن بود.(2) و ثالثا، صحابي رسول الله صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله چون علي عليه ‏السلام (3)، ابن عباس، ابن مسعود و ابي بن کعب(4)، از سرچشمه زلال مبيّن وحي؛ يعني رسول خاتم بهره مي‏بردند.(5)
از مجموع مطالب گفته شده چنين به دست مي‏آيد که اولاً، تفسير قرآن که کلام خداست و پيامبر عظيم‏الشأن مأمور بيان آن شد، کار آساني نيست، وما در بخش ديگري تحت عنوان «تفسير مجاز و ممنوع» توضيح لازم را خواهيم داد. ثانيا، نبي خاتم و نيز صحابه آن حضرت چون علي عليه ‏السلام ، ابن مسعود، ابي بن کعب و ابن عباس(6) در پاسداري و حراست از قرآن، اهتمام زيادي داشتند. ثالثا، قرآن جايگاه بسيار ارزشمندي در ميان امت مسلمان داشت و به همين دليل در فهم قرآن و احکامش، به اصحاب آن حضرت مراجعه مي‏کردند.

تفسير مجاز و ممنوع

از آنجا که قرآن کلام خداست و بر اشرف مخلوقات نازل شده(7) تا سعادت جامعه در عمل به آن تضمين شود و راهي براي هدايت بشر به سوي سعادت باشد، به گونه‏اي است که هم در خور فهم بشر مي‏باشد و هم بشر نيازمند به فهم آن است. در جايي خداوند ترغيب مي‏کند: در قرآن تدبر و انديشه کنيد(1) و اين فرع بر فهم قرآن است. و در جاي ديگر مي‏فرمايد: پيامبر معلم و مبين قرآن مي‏باشد که ذات حق به او تعليم فرموده است.(2)
همان گونه که قرآن محکماتي دارد و متشابهاتي و تفسير و بيان متشابهات به عهده راسخون در علم گذاشته شده، از اين رو بايد از تفسير آن خودداري نمود و به اهلش رجوع کرد. و نيز بايد توجه داشت که صرف تسلط بر زبان عربي نمي‏تواند مجوز تفسير قرآن باشد. بلکه بايد در تفسير آيات حق، به همه شرايط تفسير، دقت و توجه کرد. (لا يجوز ان يتسارع الي تفسير القران بظاهر العربيه من غير استظهار بالسماع و النقل....)(3)
بزرگترين خطري که مي‏تواند مفسر را تهديد کند، عدم توجه به روشهاي تفسيري است. به جاي بهره‏گيري از قرآن مجيد و دريافت حقايق زلال از سرچشمه تابناک، افکار شخصي خود را بر قرآن تحميل کردن و پيش داوريهايي که مولود سليقه شخصي است و به نام قرآن عرضه مي‏شود، خلاف دستور قرآن به شمار مي‏آيد. قرآن آنقدر هم ساده نيست که بعضي فکر مي‏کنند. از پيامبر اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله نقل شده که فرمود:
«لکل آية ظهر و بطن، و لکل حرف حد، و لکل حد مطلع...».(4)
يعني: هر آيه، ظاهري دارد و باطني و هر حرفي، محدوده و نهايتي دارد و هر محدوده‏اي راه ورودي دارد.
و از ابن عباس آمده است:
القرآن ذوشجون و فنون و ظهور و بطون، لا تنقضي عجائبه و لا تبلغ غايته...(5)
يعني: قرآن، شعبه‏ها و فنوني دارد و شگفتيهاي آن کم نمي‏شود و دست‏يابي به نهايت آن، ممکن نيست.
امير مؤمنان علي عليه ‏السلام مي‏فرمايد:
هيچ آيه‏اي نازل نشد، مگر اين که رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله همه چيز را به من آموخت. و بر من دعا فرمود که خداوند فهم آن را به من عنايت کند.(6)
و در حق ابن عباس فرمود:
«اللهم فقهّه و علّمه التأويل»(1)؛ يعني: خدايا فهم او را زياد کن و علم تأويل را به او ياد بده. ابن مسعود مي‏گويد:
صحابه رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله با آن که عرب فصيح بودند، از ده آيه تجاوز نمي‏کردند مگر اين که در معنا و عمل به قرآن تسلط پيدا مي‏کردند.(2)
صاحب المنار مي‏نويسد:
در باره اسلوب فهم قرآن، بايد گفت شناخت قواعد و فنون لغت عرب، لازم است و اصطلاحات و اصولي از اين علم که ويژه استنباط از قرآن است، نيز ضروري به نظر مي‏رسد مانند نحو و علم معاني. همچنين شناخت عالم هستي و سنتهاي جاري در آن، به فهم قرآن کمک مي‏کند.(3)
قرطبي مي‏گويد:
شايسته است که آيات مکي و مدني، شناخته شود تا خطابات و تکاليفي که در اول بعثت نازل شده، از خطابات و تکاليفي که اواخر نزول قرآن وضع شده، متمايز شود.(4)
سخن، در اين نيست که کسي حق ندارد قرآن را بفهمد و آن را بيان و تفسير کند؛ زيرا آنهايي که با زبان عرب آشنايي دارند، ظواهر بسياري از آيات را مي‏فهمند و قرآن نيز به زبان عربي نازل شده تا زمينه فهم آن بر مردم فراهم شود. اما از آن جهت که قرآن ظاهري دارد و ظاهرش باطني...(5) بايد در تفسير، به اهلش رجوع نمود و آناني که از اهل تفسيرند؛ يعني رسول خدا و اهل البيت عليهم ‏السلام ، مهمترين نقش را در تفسير قرآن دارند؛ زيرا آنان مفسّر اصلي قرآن هستند.

شرايط تفسير

علماي تفسير و بزرگان علوم قرآني، براي تفسير قرآن شرايطي نوشته‏اند که مختصرا بيان مي‏شود:(6)
الف) علم لغت از نيازهاي اوليه است که بايد به معاني لغات قرآن، آگاهي کامل داشت. ذهبي مي‏نويسد:
بعضي از صحابه مفردات قرآن را نمي‏دانستند و در فهم معناي آن يا از ديگران سؤال مي‏کردند و يا سکوت مي‏کردند.(1)
ب) علم معاني، بيان، بديع و شناخت خواص ترکيب کلام.
ج) شناخت آيات مجمل و مبهم، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، عام و خاص، فرائض و نوافل، حلال و حرام، ظاهر و باطن... .
د) علم کلام، يعني آموختن اين که چه چيزي جايز است به خدا نسبت داده شود و چه چيزهايي حرام و جايز نيست، که در بعضي موارد سر از کفر به خدا در مي‏آورد و شرک است.
ه) علم قرائت، علم صرف، علم اشتقاق و علم نحو.
و) علم نجوم، جغرافيا، رياضي و... .
ز) علم به مواقع نزول و جهات آن؛ زيرا فهم بسياري از آيات قرآن، متکي بر علم به مواقع نزول و جهات آن است. مثلاً در سوره بقره آمده است:
«ان الصفا و المروة من شعائر الله فمن حج البيت او اعتمر فلا جناح عليه ان يطوف بهما...»(2)
وقتي آيه شريفه نازل شد صحابه رسول خدا در معناي «لا جناح» ماندند که چرا فرمود: گناهي نيست. اما وقتي به شأن نزول مراجعه شد فهميدند علت عدم الجناح چيست.(3)
ح) قدرت استنباط، ممکن است شخصي عالم به شرايط تفسير باشد، لکن قدرت استنباط و فهم مراد را نداشته باشد.
از مجموع شرايط چنين استفاده مي‏شود که بايد نظارت دقيق بر تفسير، حاکم باشد و اين نقش بسيار مهمي در عدم انحراف از تفسير صحيح قرآن دارد.

تفسير جامع و صحيح

به نظر مي‏رسد اگر بخواهيم تفسيري تقريبا جامع و صحيح داشته باشيم، بايد آگاهي و اطلاع کامل از همه علوم، موجود باشد و اين ميسر نيست مگر آن که همه علماي فنون دست به دست هم دهند و با نهايت سعي، تلاش و پژوهش صحيح و کامل بتوانند تفسير جامعي ارائه دهند؛ زيرا:
اولاً: قرآن کتابي است که کهنه نمي‏گردد و از عجايب آن کاسته نمي‏شود. «ما فرطنا في الکتاب من شي‏ء و کل شي‏ء فصلناه تفصيلاً»(4)
ثانيا: احدي از مفسران، اعم از شيعه و سني، چه در گذشته و حال، نبودند و نيستند، جز اين که در تفسير بسياري از آيات به بحث تخصصي که رسيدند آن را ناتمام گذاشته و تفصيل آن را به اهل فن موکول نموده‏اند.
با اين بيان لازم است گفته شود:
تنها پيامبر اکرم و ائمه معصومين عليهم ‏السلام هستند که مي‏توانند قرآن را تفسير جامع و صحيح کرده و مراد خداوند را بيان کنند.(1)

نقش عبدالله بن عباس در تفسير

عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب، پسر عموي پيامبر اسلام صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله از صحابي آن حضرت و از شاگردان ممتاز علي بن ابي طالب عليه ‏السلام بود. او با درايت سرشار و ذوق بالاي خود شهرت چشمگيري پيدا کرد. او آنچه از تفسير قرآن آموخته بود از استادش علي عليه ‏السلام بود. عبدالله ابن عباس مي‏گويد: «ما اخذت من تفسير القرآن فعن علي بن ابي‏طالب.»(2) وقتي امير مؤمنان علي عليه ‏السلام عبدالله بن عباس را ستود، فرمود: گويا ابن عباس از وراي پوششي نازک بر غيب نظاره مي‏کند.(3) و نيز پيامبر اسلام از او به بزرگي ياد کرد و فرمود: بار خدايا، تفقّه در دين و تأويل قرآن به او بياموز.(4) با آن که ابن عباس در زمان رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله سن چنداني نداشت و در ايام وفات آن حضرت گويا سيزده سال داشت، ليکن مورخان وي را از اصحاب رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله دانستند و از او به بزرگي ياد کردند.(5)
سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مي‏کند که فرمود: وقتي از طريق علي عليه ‏السلام چيزي بر ما ثابت مي‏شد، هرگز به ديگران رجوع نمي‏کرديم.(6) صاحب تفسير مراغي از وي به عنوان «ترجمان القران، حبر الامه، شيخ المفسرين» ياد کرده است.(7)
علامه در خلاصه مي‏نويسد:
«کان محبا لعلي عليه‏ السلام و تلميذه، حاله في الجلالة و الاخلاص لأمير المؤمنين عليه‏ السلام اشهر من ان يخفي.»
يعني: عبد الله بن عباس دوستدار و شاگرد علي عليه‏ السلام بود. حال وي در بزرگداشت و اخلاص نسبت به امير مؤمنان عليه ‏السلام ، بر هيچ کس پوشيده نيست.
ابن داود مي‏نويسد:
ابن عباس در وقت مردن گفت: «اللهم اني احيي علي ما احيي عليه علي بن ابي طالب و اَمُوت علي ما مات عليه علي بن ابي طالب.»(1)
يعني: خداوندا من بر طبق شيوه زندگاني علي بن ابي طالب عليه‏ السلام زندگي کردم و با ايمان به عقايدي که (مورد رضايت و مطلوب او بود و) با آنها جان باخت، مي‏ميرم.
ابن عباس با فطانت، کياست و ذوق سرشاري که در کشف رموز آيات قرآني داشت، مورد توجه مردم و صحابي ديگر بود،(2) و در مکه مکرمه ـ مرکز تجمع عموم مسلمين در ايام حج ـ بر کرسي استادي نشست و شاگردان زيادي چون سعيد بن جبير، مجاهد، عکرمه، طاوس، عطاء... تربيت کرد.(3)

نقش ابن مسعود در تفسير

ابن مسعود از صحابي رسول خدا راصلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله در سال 32 ق. وفات يافت و از حافظان قرآن به شمار مي‏آمد. او در نقل روايات، تفسير آيات و تلاوت قرآن، معروف بود.(4) نوشته‏اند: پيامبر ر دوست مي‏داشت، تلاوت قرآن را از او بشنوند.(5) وي اول کسي بود که قرآن را با صداي بلند در مکه خواند و در فهم معاني قرآن تلاش فراوان داشت.(6) او در شهر بغداد بر کرسي تفسير نشست و شاگردان زيادي چون علقمه، مسروق، اسود، مرة، عامر، حسن و قتاده، در درسش شرکت مي‏کردند.(7)

نقش ابي بن کعب در تفسير

ابي بن کعب، از صحابي رسول خدا ر و نخستين کاتب وحي، و از مفسرين نامدار صحابه است که در سال (30 ق.) بنا به اشهر اقوال، وفات يافت.(8) وي از احبار يهود بود که به دست رسول خدا ر مسلمان شد. او به اسرار کتب کهن واقف بود و بر حقانيت دين اسلام، پافشاري مي‏کرد.(9) او از عارفان به حق علي بن ابي طالب عليه ‏السلام و متولي املاي قرآن در حادثه توحيد مصاحف بود.(10) اُبي به خاطر مسؤوليت مهمي که در کتابت وحي داشت، در مدينه منوره بر کرسي استادي نشست و قرآن را براي مردم و شاگردان خاص خود مي‏خواند و تفسير مي‏کرد. شاگردان زيادي چون زيد بن اسلم، ابو عاليه، محمد بن کعب... تربيت کرد که از وي روايات زيادي در تفسير نقل نموده‏اند.(1)

مصادر صحابيان در تفسير

پيامبر عظيم الشأن اسلام صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بعد از هجرت به مدينه، تمام سعي و تلاشش در پرورش اصحاب و تعليم آداب و معارف الهي بود. در اين راستا، آنان را بر اسرار وحي و تفسير آيات آشنا مي‏فرمود؛ زيرا آنان بعد از رسول خدا، مسؤول حفظ احکام و سنن از دستبرد اجانب بودند. و در خصوص قرآن مجيد که مورد تأکيد آن حضرت بود، سفارشهاي زيادي داشت که از تفسير به رأي خودداري کنند و در بيان و تفسير به منابع اصلي رجوع کنند.
منابع اصلي تفسير به شرح ذيل مي‏باشد:

الف) قرآن مجيد
قرآن به عنوان اولين مصدر در عصر صحابه بود؛ زيرا بسياري از آيات با توجه به آيات ديگر، فهميده مي‏شود. از اين رو پيامبر خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله فرمود:
برخي آيات، برخي ديگر را تصديق مي‏کند. «و ان القرآن لم ينزل ليکذب بعضه بعضا و لکن نزل يصدق بعضه بعضا...».(2) امير مؤمنان علي عليه ‏السلام فرمود: «يشهد بعضه بعضا و ينطق بعضه بعضا.»(3)

ب) سنت نبوي
دومين مصدر تفسيري در زمان صحابه، سنت پيامبر؛ يعني گفتار، رفتار و تقرير او بوده است.(4) آيات متعددي از قرآن بر اين معنا دلالت دارد؛ مثل: «ما اتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا»(5)؛ يعني ملاک اوست، هر چه فرمود بايد گوش فرا دهيد. و در آيه‏اي ديگر آمده است: «و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضي الله و رسوله امرا ان يکون لهم الخيرة من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبينا.»(6) يعني: هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارد هنگامي که خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند، اختياري (در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هر کس نافرماني خدا و رسولش را کند به گمراهي آشکاري گرفتار شده است. آن که از دستور خدا و رسولش سرپيچي کرد، گمراه است.
پيامبر به عنوان معلم و مدرس قرآن، مأموريت يافت تا احکام الهي را براي مردم بيان و تفسير نمايد. «و انزلنا اليک الذکر لتبين للناس ما نزّل اليهم»(1) اگر پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله موظف به بيان قرآن شد، مردم نيز موظفند به گفتار پيامبر گوش فرا دهند. از اين رو مفسران در فهم مجملات قرآن، چون: نماز، حج، زکات و غيره، بايد به سنت مراجعه نمايند. پيامبر اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «خذوا عني مناسککم؛ صلّوا کما رأيتموني اُصلي.»(2)

ج) علي بن ابي‏طالب عليه‏ السلام
علي عليه‏ السلام با توجه به مراتب علمي، معنوي و ملازمت با رسول گرامي اسلام، به عنوان سومين منبع و مرجع در تفسير قرآن بعد از رسول خدا مطرح بود. ابن عباس مي‏فرمايد:
آنچه از تفسير قرآن دارم از علي است.(3)
ذهبي مي‏نويسد:
در بسياري از موارد، اصحاب نزد او (حضرت علي) مي‏آمدند و در فهم مسائل پيچيده و حل مشکلات، استمداد مي‏طلبيدند. علي (که خشنودي خداوند، شامل حالش شود) علاوه بر طهارت در امر قضا و فتوا، علم به قرآن و فهم معاني باطني و اسرار آن را نيز دارا بود و از همه اصحاب به شأن نزولها آگاه‏تر بود.(4)
ابن عباس، علي عليه‏ السلام را به عنوان مرجع بسيار موثق ياد مي‏کند و مي‏گويد: وقتي از علي چيزي به ما مي‏رسيد، بر ما حجت بود و به ديگري رجوع نمي‏کرديم.(5) قرطبي به نقل از عامر بن واثله مي‏نويسد:
علي عليه‏ السلام بالاي منبر رفت و فرمود: هر سؤالي از کتاب خدا داريد، بنماييد.(6)
حديث ثقلين و واقعه غدير خم، که بحث آن گذشت، گوياي اين واقعيت است که علي عليه ‏السلام برترين و اصليترين مرجع بعد از رسول خداست.

پي نوشت
 
2 - حجر / 9.
3 - اسراء / 88.
1 - فصلت / 26.
2 - الحاقه / 47ـ44.
1 - مفسران و محدثان شيعه و اهل تسنن اتفاق دارند که آيه «فمن حاجک فيه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين» (آل عمران / 61) در شأن پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله و اهل بيت آن حضرت عليهم‏ السلام در مباهله با نصاراي نجران نازل شده است. رسول خدا در روز مباهله‏اش با نصاراي نجران تنها فرزندانش حسن و حسين عليهم‏السلام و دخترش فاطمه عليهاالسلام و علي عليه‏ السلام را به مکاني در مکه مکرمه که هم اکنون آن مکان به نام مسجد مباهله معروف است، به همراه برده و آنان را به عنوان اهل بيت پيامبر به مردم معرفي نموده است. اسقف نجران وقتي نگاهش به پيامبر و همراهانش افتاد رو به يارانش کرد و گفت: من چهره‏هايي را مي‏بينم که اگر از خدا بخواهند کوهي را بر ما فرود آورد، فرود خواهد آورد. با اين گروه مباهله نکنيد که هلاک خواهيم شد. ر.ک: تفسير کشاف، ج 1، ص 368؛ تفسير کبير، ج 8، ص 81؛ روح المعاني، ج 3، ص 188؛ قرطبي، الجامع لاحکام القرآن، ج 3، ص 104؛ مسند احمد حنبل، ج 1، ص 185؛ قاسمي، محاسن التأويل، ج 4، ص 114.
2 - احزاب / 33: «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا»؛ شوري / 23: « لا اسألکم عليه اجرا الا المودة في القربي»؛ کشاف، ج 1، ص 369: «عن عائشه رضي الله عنها ان رسول الله صلي الله عليه و سلم خرج و عليه مرط مرجل من شعر اسود فجاء الحسن فادخله ثم جاء الحسين فادخله ثم فاطمه ثم علي ثم قال انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت...»؛ و نيز ر.ک: درالمنثور، ج 6، ص 605؛ قاسمي،پيشين، ج 13، ص 251؛ تفسير المراغي، ج 22، ص 7، قرطبي در ذيل آيه 23 شوري مي‏نويسد: «لما نزلت قل لا أسئلکم... قالوا: يا رسول الله من قرابتک؟ من هؤلاء الذين علينا مودّتهم؟ قال علي و فاطمه و ابناهما وقالها ثلاثا.» الجامع لاحکام القرآن، ج 16، ص 22؛ در المنثور، ج 7، ص 348.
3 - زبيدي، تاج العروس، ج 13، ص 324، جوهري، الصحاح، ج 2، ص 780، الفرقان في تفسير القرآن، ج 25، ص 33، ابن کثير، تفسير القرآن العظيم، ج 1، ص 15، معجم الفاظ قرآن کريم، ج 2، ص 151، ابن منظور، لسان العرب، ج 5، ص 55، فيروزآبادي، قاموس المحيط، ص 587.
4 - زبيدي، پيشين، ج 13، ص 324، فيروزآبادي، پيشين، ص 587، ابن فارس، مقاييس اللغة، ج 4، ص 504.
5 - زبيدي، پيشين، ج 13، ص 324.
1 - مفردات راغب، ص 394.
2 - سيوطي، الاتقان في علوم القرآن، ج 2، ص 173.
3 - آلوسي، روح المعاني، ج 1، ص 4.
4 - زرکشي، البرهان في علوم القرآن، ج 1، ص 13.
5 - سيوطي، پيشين، ج 2، ص 174.
6 - ذهبي، التفسير و المفسرون، ج 1، ص 15.
7 - ر.ک: آلوسي، پيشين، ج 1، ص 4: «ما يتعلق بالرأي، القطع بان مراد الله کذا، ما يکون موافقا لمذهبه...»
8 - فرقان / 32.
9 - فرقان / 33.
1 - نحل / 44.
2 - آل عمران / 187.
3 - مائده / 15 و 19.
4 - علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 92، ص 110 ـ در تفسير عياشي بعد از (لم يوجر) آمده: و ان اخطأ فهو ابعد من السماء. تفسير عياشي، ج 1، ص 17، فيض کاشاني، الصافي في تفسير القرآن، ج 1، ص 3.
1 - ترمذي، سنن ترمذي، ج 2، ص 157، ر.ک: قرطبي، پيشين، ج 1، ص 32، ابن کثير، پيشين، ج 1، ص 6، مجمع البيان، ج 1، ص 13، معالم التنزيل، ج 1، ص 21، شيخ طوسي، تبيان، ج 1، ص 4، علامه مجلسي، پيشين، ج 2، ص 107، سنن ابي داود، حديث 3652، قاسمي، پيشين، ج 1، ص 8، جامع ترمذي، باب تفسير به‏رأي، ص44.
2 - طبرسي، احتجاج، ج 2، ص 383.
3 - علامه مجلسي، پيشين، ج 92، ص 110.
4 - سيوطي، در المنثور، ج 1، ص 6؛ ابن کثير، پيشين، ج 1، ص 15.
1 - خويي، البيان، ص 287.
2 - نحل / 44.
3 - آلوسي، پيشين، ج 1، ص 5.
4 - ابن کثير، پيشين، ج 1، ص 15.
5 - همان، ص 17.
6 - سيوطي، الاتقان في تفسير القرآن، ج 4، ص 200.
1 - ذهبي، پيشين، ج 1، ص 35.
2 - فيض کاشاني، پيشين، ج 1، ص 11.
1 - ذهبي، پيشين، ج 1، ص 89: «کان عليٌ بحرا من العلم و کان قويّ الحجة، سليم الاستنباط. اوتي الحظ الأوفر من الفصاحة و الخطابة و الشعر. و کان ذا عقل ناضج و بصيرة نافذة الي بواطن الامور و کثيرا ما کان يرجع اليه الصحابة في فهم ما خفي و استجلاء ما اشکل و قد دعا له رسول الله9 حين ولاه قضاء اليمن بقوله: اللّهم ثبت لسانه و اهد قلبه فکان موفقا، مسددا، فيصلاً في المعضلات حتي ضرب به المثل فقيل: قضية و لا اباالحسن لها و لا عجب، فقد تربي في بيت النبوة و تغذي بلبان معارفها...»
2 - کنز العمال، ج 2، ص 201 ـ علامه مجلسي، پيشين، ج 38، باب انه عليه ‏السلام اخص الناس بالرسول صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله .
3 - ابن حجر، الاصابد، ج 2، ص 509؛ ابن اثير، اسد الغابة، ج 4، ص 22؛ سيوطي، الاتقان، ج 4، ص 187.
4 - ذهبي، پيشين، ج 1، ص 89: «قيل لعطاء: أکان في اصحاب محمد اعلم من علي؟ قال لا واللّه لا اعلمه.»
1 - همان.
2 - اسکافي، المعيار و الموازنه، ص 300.
3 - سيوطي، پيشين، ج 2، ص 187؛ المصدر، ص 20، رقم 1036: «عن ابي الطفيل قال: شهدت عليا يخطب و هو يقول: سلوني فوالله لا تسألون عن شي الاّ اخبرتکم و سلوني عن کتاب الله، فوالله ما من آية الا و انا اعلم أبليل نزلت ام بنهار... ان ربي وهب لي قلبا عقولاً و لسانا سؤولاً.»
4 - ذهبي، پيشين، ج 1، صص 90-89.
5 - بقره / 207.
1 - ذهبي، پيشين، ج 1، ص 88.
2 - ر.ک: «مصادر صحابيان در تفسير».
3 - ر.ک: علامه مجلسي، پيشين، ج 23، ص 104 و ج 92، ص 80، مسند احمد حنبل، ج 3، ص 17 ـ ابن اثير، پيشين، ج 2، ص 12، صحيح ترمذي، ج 2، ص 308، سنن بيهقي، ج 2، ص 148، مير حامد هندي، عبقات الانوار، علامه اميني، الغدير، ج 1، ص 267، شيخ طوسي، پيشين، ج 1، ص 3، خلاصه عبقات الانوار، از ص 187 الي 1021 ـ آلوسي، تفسير المنار، ج 6، ص 646: قال رسول الله صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله : «اني تارک فيکم الثقلين، ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدي [ابدا] احدهما اعظم من الآخر، و هو کتاب الله حبل ممدود من السماء الي الارض، و عترتي اهل بيتي، لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض، فانظروا کيف تخلفوني في عترتي.»
1 - جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن مجيد، ص 23.
2 - وصيت نامه امام خميني قدس‏سره ، ص 1.
1 - فيض کاشاني، پيشين، ج 1، ص 27 به نقل از احتجاج طبرسي: «فاخبرني عما في يدک من القرآن و تأويله و علم الحلال و الحرام الي من تدفعه و من صاحبه بعدک؟ آن حضرت فرمود: ان الذي امرني رسول الله صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله ان ادفعه اليه وصيّي و اولي الناس من بعدي بالناس، ابني الحسن عليه‏ السلام ثم يدفعه ابني الحسن، الي ابني الحسين عليه ‏السلام ثم يصير واحد بعد واحد من ولد الحسين حتي يردا اخرهم علي رسول الله صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله حوضه، هم مع القرآن، لا يفارقونه، و القرآن معهم لا يفارقهم.»
2 - همان، به نقل از صدوق در اکمال الدين.
3 - ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 281؛ ابن المغازلي، المناقب، ص 16؛ مستدرک الصحيحين، ج 3، ص 110؛ المتقي، کنزل العمال، ج 6، ص 154؛ در المنثور، ج 2، ص 298؛ علامه اميني، پيشين، ج 1، ص 210؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 2313؛ ابطحي، الجامع، ج 1، ص 461؛ روح المعاني، ج 6، ص 172؛ فخر رازي، تفسير کبير، ج 12، ص 49؛ آلوسي، تفسير المنار، ج 6، ص 460 ذيل آيه 67 مائده.
4 - مائده / 67.
1 - علامه اميني، پيشين، ج 1، ص 214.
2 - ابطحي، پيشين، ج 1، ص 461.
3 - مسند حنبل، ج 4، ص 281 ـ فخر رازي، پيشين، ج 12، ص 49: «صلي رسول الله صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله الظهر و اخذ بيد علي ـ رضي الله تعالي عنه ـ فقال: ألستم تعلمون اني اولي بالمؤمنين من انفسهم، قالوا: بلي، قال ألستم تعلمون اولي بکل مؤمن من نفسه، قالوا: بلي، قال فأخذ بيد علي فقال: من کنت مولاه فعلي مولاه... فلقيه عمر بعد ذلک فقال له: هنيئا يا ابن ابيطالب ـ اصبحت و امسيت مولي کل مؤمن و مؤمنة.»
4 - آلوسي، تفسير المنار، ج 6، ص 465: «و في رواية انه خطب الناس ـ فذکر اصول الدين، و وصي بأهل بيته فقال: اني قد ترکت فيکم الثقلين ـ کتاب الله و عترتي اهل بيتي، فانظروا کيف تخلفوني فيهما، فانهما لم يفترقا حتي يردا علي الحوض ـ الله مولاي، و انا ولي کل مؤمن. ثم اخذ بيد علي و قال...»
1 - سنن ترمذي، ج 2، ص 157 ـ ر.ک: ص 6 اين مقاله.
2 - نحل / 44: «و انزلنا اليک الذکر لتبيّن للناس ما نزل اليهم.»؛ سيوطي، الدر المنثور، ج 1، ص 6، «کان النبي صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله يبين المجمل و يميز الناسخ من المسنوخ...» و نيز ر.ک: قاسمي، پيشين، ج 1، ص 12 و در ص17 مي‏گويد: «قال ابن تيمه: يجب ان يعلم ان النبي صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آله ـ بيّن لاصحابه معاني القرآن کما بيّن لهم الفاظه، قوله تعالي «لتبيّن للناس» يتناول هذا و هذا.»
3 - ر.ک: ص 8 و 9 اين مقاله.
4 - مشهورترين مفسران، اين چهار نفر بودند که در رأس آنان علي عليه ‏السلام بوده است. ر.ک: ذهبي، پيشين، ج 1، ص 63 ـ زرکشي، پيشين، ج 2، ص 175 ـ علامه مجلسي، پيشين، ج 89، ص 105.
5 - ابن کثير، پيشين، ج 1، ص 15: «کانوا يرجعون الي النبي صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آلهفيما لم يفهموه فيعتبره لهم». و نيز ر.ک: سيوطي، الدر المنثور، ج 1، ص 6؛ شيخ طوسي، پيشين، ص 17.«عن ابن مسعود: کان الرجل منا ـ و في عبارة «انهم کانوا اذا تعلموا من النبي» ـ اذا تعلم عشر آيات لم يجاوزهن حتي يعرف معانيهن.»
6 - چهار نفر از صحابه رسول الله صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏آلهبودند که از همه مشهورتر بودند که در رأس همه آنها، علي بن ابي طالب عليه‏ السلام بود. ر.ک: سيوطي، الاتقان، ج 4، ص 204 و ذهبي، پيشين، ج 1، ص 63 و زرکشي، پيشين، ج 2، ص 175.
7 - نحل / 44.
1 - ص / 29؛ نساء / 82.
2 - نحل / 44؛ الرحمن / 2.
3 - فيض کاشاني، پيشين، ج 1، ص 23 ـ قرطبي، پيشين، ج 1، ص 34.
4 - معالم التنزيل، ج 1، ص 21.
5 - آلوسي، روح المعاني، ج 1، ص 7.
6 - ر.ک: تحت عنوان «نقش علي عليه ‏السلام در تفسير».
1 - سيوطي، الاتقان، ج 2، ص 187؛ ذهبي، پيشين، ج 1، ص 89.
2 - علامه مجلسي، پيشين، ج 92، ص 110؛ شيخ طوسي، پيشين، ص 17.
3 - المنار، ج 1، ص 7.
4 - قرطبي، پيشين، ج 1، ص 21: «ينبغي ان يعرف المکي من المدني ليفرق بذلک بين ما خاطب الله به عباده في اول الاسلام و ما ندبهم اليه في آخره و ما افترض الله في اول الاسلام و ما زاد عليه من الفرائض في آخره...»
5 - ر.ک: فيض کاشاني، پيشين، ج 1، ص 17؛ تاريخ دمشق، ج 3، ص 25.
6 - ر.ک: آلوسي، روح المعاني، ج 1، ص 5؛ فيض کاشاني، پيشين، ج 1؛ قاسمي، پيشين؛ ذهبي، پيشين، ج 1، ص 29.
1 - ذهبي، پيشين، ج 1، ص 34.
2 - بقره / 185.
3 - ر.ک: واحدي، اسباب النزول، ص 25؛ قاسمي، پيشين، ج 1، ص 22.
4 - انعام / 38؛ اسراء / 12.
1 - قرطبي، پيشين، ج 1، ص 35.
2 - ذهبي، پيشين، ج 1، ص 89.
3 - قرطبي، پيشين، ج 1، ص 67.
4 - سيوطي، الاتقان، ج 2، ص 187.
5 - ر.ک: قرطبي، پيشين، ج 1، ص 65.
6 - همان، ص 89.
7 - ر.ک: تفسير مراغي، ج 1، ص 6.
1 - خويي، معجم رجال الحديث، ج 10، ص 229.
2 - سيوطي، الاتقان، ج 2، ص 189.
3 - ابن کثير، پيشين، ج 1، ص 16.
4 - ذهبي، پيشين، ج1، ص 84.
5 - محمدهادي معرفت، التمهيد، ج 2، ص 185.
6 - سيوطي، الاتقان، ص 83.
7 - ابن کثير، پيشين، ج 1، ص 16.
8 - ر.ک: محمدهادي معرفت، پيشين، ج 2، ص 186ـ185.
9 - ذهبي، پيشين، ج 1، ص 92.
10 - محمدهادي معرفت، پيشين، ج 2، ص 185.
1 - ر.ک: ابن کثير، پيشين، ج 1، ص 16؛ ذهبي، پيشين، ج 1، ص 92.
2 - سيوطي، الدر المنثور، ج 2، ص 8.
3 - نهج البلاغه، خطبه 131.
4 - ر.ک: قاسمي، پيشين، ص 7؛ علامه مجلسي، پيشين، ج 92، ص 106؛ ابن کثير، پيشين، ج 1، ص 15؛ سيوطي، پيشين، ج 1، ص 6؛ فيض کاشاني، پيشين، ج 1، ص 23؛ قرطبي، پيشين، ج 1، ص 34؛ رشيد رضا، المنار، ج 1، ص 7؛ خويي، البيان، ص 287.
5 - حشر / 7.
6 - احزاب / 36.
1 - نحل / 44.
2 - قرطبي، پيشين، ج 1، ص 39؛ ذهبي، پيشين، ج 1، ص 55.
3 - ذهبي، پيشين، ج 1، صص 90ـ89؛ قرطبي، پيشين، ج 1، ص 35.
4 - ذهبي، پيشين، ج 1، ص 89.
5 - همان، ج 1، ص 89.
6 - قرطبي، پيشين، ج1، ص 35.
 
 
نویسنده : حسين محمديان
 
 
 
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved