• تاريخ: دوشنبه 7 آذر 1390

امام سجاد (ع) و روشهاي تفسيري


           
مدخل

رابطه اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله با قرآن مجيد، رابطه‏اي عميق و همه جانبه است . ارتباط ميان آن دو به حدي قوي است که تفکيک آن دو، به منزله تباه ساختن آنان است . نه قرآن بدون اهل‏بيت، هدايت‏بخش است و نه وجود اهل بيت‏بدون قرآن امکان‏پذير است .
رابطه قرآن و اهل بيت عليهم السلام از جهات مختلف شايان بررسي است و با رويکردهاي متعدد قابل پيگيري خواهد بود . شايد مهم‏ترين رويکرد تفسير قرآن، تفسير از منظر اهل بيت عليهم السلام باشد که خود داراي مباحثي خاص است . يکي از آن مباحث، درک روش تفسيري امامان عليهم السلام است که مي‏تواند در راستاي تفسير قرآن و کشف ابزار آن مفيد افتد . به همين جهت، در اين مقاله به طور مختصر روشهاي تفسيري امام سجاد عليه السلام را مورد بررسي قرار مي‏دهيم .

1 . روش تفسيري قرآن به قرآن

اين روش تفسيري بسيار متقن و قابل اعتماد و بيان براي همگان است که در بسياري از آيات کاربرد دارد . زيرا بسياري از عبارات و مفاهيم قرآني در خود قرآن به علل خاص تکرار شده است . در اينجا به يک نمونه از اين روش اشاره مي‏شود:
از امام سجاد عليه السلام سؤال شد که مفهوم معصوم کدام است؟ امام در پاسخ فرمود: او شخصي است که به واسطه ريسمان خداوند محفوظ است و ريسمان خدا همان قرآن است، ميان امام و قرآن تا روز قيامت جدايي حاصل نمي‏شود . امام، مردم را به قرآن دعوت مي‏کند و قرآن انسانها را به سوي امام راهنمايي مي‏نمايد و اين مساله، برگرفته شده از قول خداوند است که مي‏فرمايد: «ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم‏» ; «همانا اين قرآن به راهي که استوارتر است، هدايت مي‏کند» .
امام سجاد عليه السلام در اين بيان، آيه 103 سوره آل عمران را به آيه 9 سوره اسراء تفسير کرده‏اند . (1)

2 . تفسير بطني

طبق روايات منقول از شيعه و سني، آيات قرآني علاوه بر معاني ظاهري، داراي معاني باطني است ولي فقط کساني مي‏توانند به آن معاني راه گشايند که از علوم الهي مخصوص، بهره‏مند شوند . و ائمه معصوم که با اسرار آيات الهي مانوسند، چنين توانايي را دارند . لذا مشاهده مي‏کنيم که آنان بدون آنکه از کسي نقل کنند، تفاسيري از آيات ارائه مي‏دهند که از توان تمامي عاقلان زمين و مفسران عالم خارج است . و جز از راه عصمت و الهام و پيوند با عوالم ديگر، امکان‏پذير نيست . در اينجا به يک نمونه از اين تفسير اشاره مي‏شود:
خداوند در سوره مبارکه هود مي‏فرمايد: «ولايزالون مختلفين الا من رحم ربک و لذلک خلقهم‏» (2); «مردم پيوسته در اختلافند مگر کساني که پروردگار تو به آنان رحم کرده و براي همين، آنان را آفريده .»
امام سجاد عليه السلام مي‏فرمايد: کساني که خداوند مورد رحمت‏خود قرار داده است همان دوستان مؤمن ما هستند که خداوند از گلي پاکيزه آنان را آفريده است . (3)

3 . جري و انطباق

بسياري از آيات قرآني داراي اسباب نزول مي‏باشند . اما نبايد آيات قرآني منحصر به همان موارد نزول شوند و مفاهيم قرآن را نبايد در تنگناي حوادث صدر اسلام، محصور کنيم . بلکه چنان‏که امام باقر عليه السلام مي فرمايد: «آيات قرآن همانند خورشيد و ماه دائما در حال جريان و تابش جديدند .» (4) به همين علت امام سجاد عليه السلام در موارد بسياري، براي آيات قرآن مواردي جديد را ذکر کرده‏اند و آيه را بر آن موارد منطبق و جاري نموده‏اند که از اين روش به «روش جري و انطباق‏» تعبير مي‏شود . براي نمونه، يک مورد را ذکر مي‏کنيم:
خداوند متعال در سوره بقره مي‏فرمايد:
«واذ قال ابراهيم رب اجعل هذا بلدا امنا و ارزق اهله من الثمرات من امن منهم بالله واليوم الاخر، قال و من کفر فامتعه قليلا ثم اضطره الي عذاب النار و بئس المصير» ; (5) «و چون ابراهيم گفت: پروردگارا، اين [سرزمين] را شهري امن گردان و مردمش را - هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسين ايمان بياورد - از فرآورده‏ها روزي بخش . [خداوند] فرمود: ولي هر کس کفر بورزد، اندکي برخوردارش مي‏کنم سپس او را با خواري به سوي عذاب آتش مي‏کشانم و چه بد سرانجامي است .»
گفته فوق مربوط به زمان حضرت ابراهيم عليه السلام است ولي امام سجاد عليه السلام مي‏فرمايد: مقصود از اهل مکه، ما و اولياي پيامبر و شيعيان وصي اوست و منظور از کافران، منکران وصي پيامبر صلي الله عليه و آله است و نيز کساني که در ميان امت او، او را پيروي نمي‏کنند . (6)

4 . تفسير به ظاهر آيه

يکي از روشهاي شايع و روشمند، بهره‏گيري از قواعد عرفي در تفسير آيات قرآن است; همان قواعدي که براي فهم عبارات هر قومي مي‏تواند مورد استفاده قرار گيرد . امام سجاد عليه السلام در اين روش به مثابه امامي که در صدد گفت و گو و ارائه برهان براي ديگران است ظاهر مي‏شود و به همين جهت از قواعدي استفاده مي‏کند که براي ديگران حجت و دليل، محسوب مي‏گردد . و بايد همه به آن قواعد گردن نهند و چنين تفسيري را برگزينند . که در ذيل به يک نمونه آن اشاره مي‏شود:
امام صادق عليه السلام از امام باقر عليه السلام نقل مي‏کند که امام سجاد عليه السلام فرمود: تو نمي‏تواني با هر کس که مي‏خواهي، مجالست نمايي، زيرا خداوند از آن نهي کرده و فرموده است:
«و اذا رايت الذين يخوضون في آياتنا فاعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره‏» (7); «و چون بيني کساني که [به قصد توطئه] در آيات ما فرو مي‏روند، از ايشان روي برتاب تا در سخني غير آن در آيند .»
طبق عرف محاوره، که هر امري دلالت‏بر لزوم و وجوب مي‏کند، امام سجاد عليه السلام از کلمه فاعراض; «اعراض کن‏» که فعل امر است، وجوب اجتناب را بيان کرده‏است . (8)

5 . تفسير عقلي

عقل انساني حجت‏باطن خداوند در همه زمينه‏هاست و امکان تخطئه آن، امري محال است; زيرا تخطئه آن نيز خود نيازمند برهاني عقلي است .
يکي از مواردي که بايد بسيار از عقل سود برد، فهم کتاب و سنت است . خود قرآن کريم در آياتي بسيار، مي‏فرمايد: عاقلان و اهل تدبير و تفکر مي‏توانند به ژرفاي علوم قرآني راه جويند . لذا تفسير آيات قرآني با تکيه بر عقل و قواعد عقلي، مورد اهتمام امامان معصوم عليهم السلام بوده، که در ذيل به يک نمونه از آنها اشاره مي‏شود:
امام سجاد عليه السلام در پاسخ يکي از ياران خود که سؤال کرده بود: آيا خداوند داراي مکان است؟ فرمود: خداوند از نياز به مکان منزه است . وي (ثابت‏بن دينار) سؤال مي‏کند: پس چگونه است که خداوند درباره معراج پيامبر صلي الله عليه و آله مي‏فرمايد: «ثم دني فتدلي فکان قاب قوسين او ادني‏» (9); «سپس نزديک آمد و نزديک‏تر شد تا فاصله‏اش به قدر دو طرف کمان يا نزديک‏تر شد .» ؟ امام سجاد عليه السلام مي‏فرمايد: منظور آن است که پيامبر صلي الله عليه و آله به حجابهاي نوراني نزديک شد و ملکوت آسمانها را نگريست‏سپس نزديک‏تر شد و از ناحيه زير به ملکوت زمين نگاه کرد تا جايي که خيال کرد آن قدر نزديک شده است که به اندازه دو طرف کمان يا نزديک‏تر گرديده است . (10)
عقل هر انساني مي‏فهمد که خداوند مکان ندارد; زيرا که نيازمند نيست . پس مراد از نزديک شدن به خدا، يعني قرب معنوي و سير در ملکوت است و جز اين تفسير، تفسير ديگري که به عقل نزديک‏تر باشد، يافت نمي‏شود .

6 . تفسير به بيان مصداق روشن‏تر

خداوند در برخي آيات قرآن، علتي را براي حکمي بيان مي‏کند و آن را بر مصداقي استوار مي‏سازد، مانند آيه ذيل که مي‏فرمايد: «و لقد علمتم الذين اعتدوا منکم في السبت فقلنا لهم کونوا قردة خاسئين‏» (11); «و کساني از شما [بني اسرائيل] را که در روز شنبه از فرمان الهي سر باز زديد، نيک شناختيد . پس ايشان را گفتيم: بوزينگان طرد شده باشيد .»
امام سجاد عليه السلام فرمود: خداوند اين قوم را مسخ کرد به خاطر آنکه به منع صيد ماهي توجه نکردند و در روزي که از اين کار نهي شده بودند، به آن مشغول گرديدند . پس چگونه مي‏بيني حال کساني را که فرزندان پيامبر را کشتند و حرمتش را شکستند! خداوند گر چه آنها را در دنيا مسخ نکرد اما عذابي در آخرت براي آنها مهيا نموده که چندين برابر عذاب مسخ در دنيا است . (12)

7 . تفسير به بيان فلسفه حکم

طبق نظريه صحيح و مشهور، هر حکمي در اسلام، داراي فلسفه‏اي است و هر امر يا نهيي در وراي خود، حکايت از مصلحت‏يا مفسده‏اي دارد که موجب «تکليف‏» مي‏شود . آيات قرآن نيز از اين قاعده مستثنا نيستند . و يکي از روشهاي بيان آيات قرآني و توضيح و تفسير آنها، بيان فلسفه و علت‏حکم است . که در اينجا به يک نمونه اشاره مي‏شود:
قرآن کريم مي‏فرمايد:
«ياايها الذين امنوا لا تقتلوا الصيد و انتم حرم . و من قتله منکم متعمدا فجزاء مثل ما قتل من النعم يحکم به ذوا عدل منکم هديا بالغ الکعبة او کفارة طعام مساکين او عدل ذلک صياما ليذوق وبال امره ...» (13); «اي کساني که ايمان آورده‏ايد در حالي که در احرام هستيد، شکار را مکشيد و هر کس از شما عمدا آن را بکشد بايد مانند آنچه را که کشته، از چهار پايان کفاره دهد که [شباهت آن را] دو عادل از ميان شما تصديق نمايند، و به صورت قرباني به کعبه برسد، يا به کفاره [آن] مستمندان را خوراک بدهد، يا معادلش روزه بگيرد، تا سزاي زشت کاري خود را بچشد .»
امام سجاد عليه السلام به زهري مي‏فرمايد: آيا مي‏داني که معادل روزه‏اي که براي کفاره طعام به فقرا است، چگونه است؟ زهري پاسخ مي‏دهد: نمي‏دانم . حضرت مي‏فرمايد: حيوان شکار شده را قيمت گذاري مي‏کنند و قيمتش را با گندم محاسبه مي‏کنند و در برابر هر يک کيلو و نيم گندم، بايد يک روز روزه بگيرد . (14)
در گفتار فوق، امام سجاد عليه السلام ضمن تعيين مقدار روزه، فلسفه آن را نيز بيان مي‏کند و از اين طريق، حکم الهي را بسيار دلنشين مي‏سازد .
آري، در دستگاه خدايي هيچ چيز بدون «علت‏» امکان تحقق ندارد . هر مساله‏اي، رمز و راز و سببي دارد . لذا نمي‏توان حکمي از احکام قرآن را پيدا کرد مگر آنکه بنا به علتي ضرورت پيدا کرده است .
يکي از احکام قرآني، مساله قصاص است که خداوند به شکل بديع و زيبايي مي‏فرمايد: «ولکم في القصاص حياة يا اولوا الالباب‏» (15); «و اي صاحبان انديشه! براي شما در مساله قصاص، زندگي است .»
امام سجاد عليه السلام چگونگي نقش قصاص در زندگي را، چنين بيان مي‏کند: اين بدان جهت است که هر کس قصد کشتن فردي را نمايد ولي بداند که مورد قصاص واقع مي‏شود از اين جنايت صرف نظر مي‏کند و همين مساله، موجب بقاي زندگي فردي مي‏گردد که قصد کشتنش را داشت . و نيز موجب زنده ماندن خود فردي مي‏گردد که قصد کشتن ديگري را داشت . و همچنين سبب حيات جمعي مردم خواهد شد که به اين حکم آشنا شده و از آن آگاه گرديده‏اند . (16)

8 . تفسير قرآن به تاريخ

بسياري از آيات قرآن دربردارنده حوادث تاريخ و بيانگر قصص انبيا و صالحان است . براي تفسير اين دسته از آيات، راهي مناسب‏تر از آشنايي به تاريخ آنان نيست . لذا ائمه اطهار در تفسير اين گونه آيات، همانند کساني که در جريان تاريخي همان زمانها قرار گرفته‏اند و به شکل عميق با علل آن حوادث آشنا بوده‏اند، به تفسير پرداخته و زواياي حيات گذشتگان و تحولات تاريخي را براي نسلهاي بعدي شکافته‏اند . و اين تفسير آنگاه ضرورتش احساس مي‏شود که سؤالهاي عمده‏اي پيرامون تحولات تاريخي وجود داشته که در قرآن به آن پرداخته نشده، و بيان آنها به پيامبر و اهل بيت عصمت عليهم السلام سپرده شده است .

امام سجاد عليه السلام در حديثي طولاني و در گفت و گويي بسيار شيرين و شنيدني، زواياي قصه يعقوب و يوسف را بيان داشته و به بسياري از سؤالها و شبهات پاسخ داده است .
در کتاب علل الشرايع آمده است که ابوحمزه ثمالي مي‏گويد: با امام سجاد عليه السلام نماز صبح را در روز جمعه و در مدينه خواندم . آنگاه که امام از نماز و تسبيح خود فارغ شد، به سوي منزلش حرکت کرد و من هم با او حرکت کردم . کنيزي داشت‏به نام سکينه، به او فرمود: هر فقيري که از درب منزل گذشت . به او طعام دهيد; زيرا که امروز، روز جمعه است .

من گفتم: هر کس که سائل باشد، معلوم نيست مستحق هم باشد! امام سجاد عليه السلام فرمود: من مي‏ترسم از اينکه برخي از افرادي که اظهار حاجت مي‏کنند، مستحق باشند و ما چيزي به او نداده باشيم و بدون جهت او را رد کرده باشيم و به همين سبب بر سر ما همان آيد که بر سر يعقوب عليه السلام و خاندانش نازل شد . پس سائلان را طعام دهيد، طعام دهيد . يعقوب عليه السلام در هر روز گوسفندي را ذبح مي‏کرد و از آن صدقه مي‏داد و بعد خود و عيال خويش از آن مي‏خوردند .

روزي سائلي که مؤمن و بسيار روزه گير و مستحق بود و در نزد خدا داراي منزلتي بود، به صورت رهگذري غريب، عصر جمعه‏اي نزديک افطار جلوي درب خانه يعقوب عليه السلام ايستاد و گفت: از زيادي خوراک خود، سائلي رهگذر و غريب و گرسنه را طعامي دهيد . چند بار اين سخنان را تکرار کرد; در حالي که اهل خانه صدايش را مي‏شنيدند ولي او را تصديق نمي‏کردند . پس آنگاه که مايوس از گرفتن طعام شد و شب هم فرا رسيده بود، رجوع کرد و به گريه افتاد . و از گرسنگي‏اش به خدا شکايت نمود . و آن شب را تا صبح روزه دار و گرسنه صبح کرد در حالي که صبر پيشه نمود و دائما خداي را ستايش مي‏کرد . و اين در حالي بود که يعقوب عليه السلام و خاندانش به صورت سير و شکم پر، شب را گذراندند و نزد آنها مقداري از غذا نيز باقي مانده بود .

خداوند به يعقوب عليه السلام در صبح آن روز وحي کرد که: «تو بنده مرا ذليل کردي و به اين سبب غضب مرا برانگيختي، و تو مستحق تاديب و نزول عقوبت من شدي و بلاي من دامنگير تو و فرزندت خواهد شد .» (17)
در بياني که گذشت، جريان حضرت يعقوب عليه السلام و علت فقدان حضرت يوسف عليه السلام که در واقع فهم آن، علت اصلي بيان اين داستان در قرآن است، با شيوه‏اي بسيار شيرين و مؤثر و اخلاقي بيان گرديد، و نگاه خواننده را به آيات اين داستان، عميق و عبرت‏آموز مي‏کند .

9 . تفسير تاريخ به قرآن

روش تفسير تاريخ به قرآن، شايد در نگاه ابتدائي گفته شود ربطي به تفسير قرآن ندارد، اما چون با عمقي بيشتر به قضيه نگاه شود معلوم مي‏شود که توضيح حوادث تاريخي به واسطه قرآن، خود نوعي برداشت از قرآن و در حقيقت، نوعي تفسير آيات مورد استناد، محاسبه مي‏شود . که در اينجا به يک نمونه اشاره خواهيم کرد:
زيد فرزند امام سجاد عليه السلام در ضمن روايتي مي‏گويد: از پدرم سؤال کردم که چرا بعد از آنکه نمازهاي يوميه، تا پنج نماز تخفيف داده شد، ديگر پيامبر صلي الله عليه و آله تقاضاي تخفيف بيشتري نکرد!؟ امام سجاد عليه السلام پاسخ داد: پيامبر صلي الله عليه و آله مي‏خواست تخفيف نمازهاي يوميه را تا جايي برساند که اجر همان پنجاه نمازي که در ابتدا، خداوند براي امتش تشريع کرده بود، باقي بماند . و علت اين امر آن است که خداوند در قرآن مجيد مي‏فرمايد: «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها» (18); «هر کس که کار نيکي انجام دهد، براي او ثوابي ده برابر آن کار، منظور خواهد شد .» (19)

10 . تفسير به روايت

يکي از مسائلي که مورد اتفاق همه فرق اسلامي است، اولويت «تفسير روايي‏» بر انواع ديگر تفسير است و مي‏توان گفت رتبه‏اي بعد از «تفسير قرآن به قرآن‏» دارد .

تفسير روايي تنها منحصر به غير معصومين نيست‏بلکه در موارد بسياري خود امامان معصوم، قرآن کريم را به واسطه روايات امامان قبلي خود، يا روايات پيامبر صلي الله عليه و آله تفسير نموده‏اند که در اينجا يک نمونه از آن را ذکر مي‏کنيم:
امام سجاد عليه السلام از امام حسين عليه السلام نقل مي‏کند که يکي از يهوديان و مبلغان شام، به امام علي عليه السلام عرض کرد: اين يحيي بن زکريا است که گفته مي‏شود در حال کودکي، به او حکم و حلم و فهم داده شده و او کسي بود که گريه مي‏کرد بدون هيچ گناهي و پيوسته در روزه بود! امام علي عليه السلام فرمود: بله او چنين بود اما پيامبر اسلام از او برتر بود; زيرا يحيي بن زکريا در عصري زندگي مي‏کرد که خبري از بتها و جاهليت نبود و حضرت محمد صلي الله عليه و آله در ميان بت‏پرستان و حزب شيطان به او حکم و فهم در حال کودکي، عطا شد . و او ابدا رغبتي به بتي پيدا نکرد و به خاطر اعياد آنها خوشحال نشد و ابدا از او دروغي ديده نشد، و او به فردي امين و راستگو و بردبار معروف بود، و گاهي يک هفته يا بيشتر يا کمتر روزه دار بود، و آنگاه که از علت اين کارش سؤال مي‏شد; در جواب مي‏فرمود:
«من مانند شما نيستم، من در نزد پروردگار خود به سر مي‏برم و اوست که مرا نان و آب مي‏دهد .»
و او از خشيت‏خداوند به قدري گريه مي‏کرد که محل نمازش مرطوب مي‏شد در حالي که هيچ جرمي نداشت . (20)

يادآوري

الف: برخي از مواردي که براي شيوه‏هاي تفسيري ذکر شد، چنين نيست که فقط مصداق همان شيوه باشد; زيرا گاهي در موردي، به طور همزمان از چند شيوه استفاده شده است .
ب: اين بحث چنان که اشاره شد، ناتمام است و بررسي کامل در موضوع «روشهاي تفسيري امام سجاد عليه السلام‏» و استقراي همه موارد تفسيري آن حضرت، نيازمند نوشته‏اي مفصل و محتاج دقتهاي فراواني است که اميد است اين اثر، مقدمه آن هدف قرار گيرد . والسلام .

پي‏نوشت‏
 
1 . ر . ک: تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 377، ح 306، چاپ اسماعيليان، قم .
2 . هود/118 و 119 .
3 . تفسير عياشي، ج 2، ص‏164، ح 82 .
4 . همان، ج 1، ص‏10 .
5 . بقره/126 .
6 . ر . ک: تفسير عياشي، ج 1، ص 59، ح 96 .
7 . انعام/68 .
8 . ر . ک: علل الشرايع، ج 2، باب 385، ح 80 .
9 . نجم/8 و 9 .
10 . علل الشرايع، ج 1، باب 112، ح 1
11 . بقره/65 .
12 . احتجاج، طبرسي، ص 312 .
13 . مائده/95 .
14 . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 77، ح 1784 .
15 . بقره/179 .
16 . احتجاج، ص 319 .
17 . علل الشرايع، ج 1، ص 45، باب 41، ح 1 .
18 . انعام/160
19 . کتاب التوحيد، ص 176، باب 28، ح 8 .
20 . احتجاج، ج 1، ص 528، محاجه 128 .
 
 
نویسنده : محمدعلي اسدي نسب
 
 
 
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved