• تاريخ: پنج شنبه 15 ارديبهشت 1390

ربیع الاول


           

روز اول

 

  حضرت رسول (ص ) از مكه معظمه بسوى مدينه هجرت فرمود. آن شب در غار ثور پنهان شد و حضرت اميرالمومنين (ع ) جان شريف خود را فداى جان مقدس برادر و پسر عم خود، حضرت رسول (ص )، نموده و در فراش ‍ آن حضرت خوابيده. از شمشيرهاى قبايل مشركين پروا نكرد و فضل خود و مواسات و برادرى را بر جميع عالم ظاهر گردانيد و شرافت دنيا و آخرت را خريد و حق تعالى بر فرشتگان، مباهات نمود و آيه كريمه :(( و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله، در شأن او نازل شد.

در اين روز، به قول شيخ و كفعمى، حضرت عسكرى (ع ) وفات كرده. مشهور هشتم گفته اند و این روز را، روز اول بیماری آن حضرت دانسته اند .

  در اين روز، سنه 258، معتمد عباسى برادر خود، موفق  را با مفلح به بصره فرستاد تا با صاحب زنج مقابله کند. در آن واقعه، مفلح كشته گشت و موفق نيز از محاربه دست كشيد. تا ماه صفر، سنه 267، كه باز موفق به جنگ صاحب زنج رفت و در بصره با او جنگ كرد، تا او را كشت. مدت تسلط صاحب زنج چهارده سال و چهارده ماه بوده. در اين مدت کم، بسياری از مردم را كشت. به زن و بچه، رحم نمي كرد و ايشان را به قتل ميرساند و خانه هاى بسياری را خراب كرد و آتش زدبعضی گفته اند که پانصد هزار نفر را کشت و بعضی گویند که فقط خدا تعداد مقتولین را می داند.
نقل شده كه در يك واقعه در بصره سيصد هزار نفر از مردم را كشت و فتنه او بر مردم بصره بسیار بزرگ بود. مردم بصره در زمان او، بغير از عده قليلى كه سالم ماندند، بعضى کشته و بعضى غرق گشتند و بسيارى از آنها پنهان شده بودند.مردم بصره، روزها پنهان بودند و شب ها بيرون مي آمدند و از گرسنگى سگ و گربه مي خوردند، تا آن كه سگ و گربه و موش را تمام كردند. پس هر گاه يك نفر از آنها مى مرد، گوشت او را بین خود قسمت مي كردند و مي خوردند و چنان كار بر مردم تنگ شد كه گفته اند: زنى را ديدند كه سرى در دست گرفته و گريه می کند. علتش را پرسيدند. گفت: مردم دور خواهرم جمع شدند تا بميرد و گوشت او را بخورند. هنوز خواهرم جان نداده بود كه او را پاره پاره كردند و گوشت او را قسمت كردند و از او فقط سرش را به من دادند و به من ظلم نمودند. فقير گويد: اميرالمومنين (ع ) در اخبار غيبيه خود مكررا به خرج صاحب زنج و قتل مردم بصره و گرسنگى و گرفتاري هاى ايشان اشاره فرموده. در نهج البلاغه است كه فرموده: فتن كقطع الليل المظلم لا تقوم لها قائمة الى ان قال عليه السلام فويل لك يا بصرة من جيش من نقم الله لار هج له و لا حس و سيبتلى اهلك بالموت الاحمر و الجوع الاغبر.

  و نيز در اين روز، سنه 562، در مرو، ابوسعيد عبدالكريم بن محمد سمعانى مروزى شافعى، مورخ نساب، صاحب انسان و تواريخ مشهور و تذئيل تاريخ بغداد و غيرها وفات كرد و سمعان از قبیله بنی تميم است.

 

روز دوم

 

  در اين روز، سنه 1260، سيد سند و فقيه نبيه و عالم جليل جناب آسيد باقر رشتى حجة الاسلام رضوان الله عليه در اصفهان وفات يافت. جلالت شأنش بیشتر از آن است كه ذكر شود. ایشان تألیفات با ارزشی در فقه و غيره دارد.

 

روز سوم

 

  در اين روز، سنه 64، کعبه به دست لشکر یزید سوزانده شد. وقتی مسلم بن عقبه بالشكر شام به قصد قتل اهل مدينه به مدينه آمد، به قصد مقابله با عبدالله بن زبیر به سمت مکه حرکت کرد. وقتی ابن عقبه به قدید رسيد، به دركات دوزخ شتافت، حصين بن نمير، پس از او، امير لشكر شد و با آن گروه به مكه رفت و مكه را محاصره كرد. عبدالله بن زبيربا مختار بن ابى عبيده و جمعى ديگر كه با وى بعيت كرده بودند، به خانه خدا پناه بردند. لشكر شام در بالاى كوه هاى مكه كه مشرف بر خانه ها و مسجدالحرام است، اجتماع كردند و منجنیق گذاشتند و پيوسته سنگ و نفط بر مكه و مسجد مي افكندند تا آن كه كعبه معظمه سوخت و شاخ هاى گوسفندى كه حضرت ابراهیم قربانی کرده بود، و بر سقف آويخته بودند، هم سوخته شد. خداوند منتقم قهار، يزيد را مهلت نداد. خبر مرگش به مكه رسيد. ابن نمير دست از جنگ برداشت و با لشكر خويش به شام رفت.

روز چهارم

 

  حضرت رسول (ص ) از غار ثور بيرون آمد و به جانب مدينه حركت فرمود. آن حضرت سه روز و سه شب در آن غار اطراق کرد.



بنا بر قولى، روز وفات حضرت عسكرى (ع ) است، لكن مشهور، روز هشتم است .

  در اين روز، سنه 1186، عالم اجل و شيخ افقه اعظم عالم ربانى، شيخ يوسف بن شيخ احمد آل عصفور بحرانى، صاحب كتاب الحدائق الناظره فى احكام العترة الطاهرت و در النجفيه و لؤ لوة البحرين و كشكول سلاسل الحديد فى تقييد ابن ابى الحديد و كتاب النفحات الملكوتيه فى الرد على الصوفيه وفات كرد .قبر شريفش در روضه مطهره در رواق پائين پاى شهداء ، کنار قبر استاد اكبر وحيد بهبهانى و سيد اجل اكمل آسيد على صاحب رياض رضوان الله عليهم واقع شده.

 

روز پنجم

 

  در اين روز، سنة 117، عقيله قريش، حضرت سكينه (ع ) دختر امام حسين عليه السلام، در مدينه وفات يافت. و اتفاقا در همان سال، خواهرش جناب فاطمه نير وفات يافت. ابوالفرج گفته: جناب سكينه در شب وفات كرد. جنازه تا صبح ماند. محمد بن عبدالله نفس زكيه، چهار صد دينار، عطر وعود خريد و در پيرامون سرير سكينه در مجمره ها گذاشت و سوزاند. و از آن مخدره روايت كرده كه فرموده : پدرم با عمویم حسن، در حق من و مادرم فرمود:

لعمرك اننى لاحب دارا

 

تكون بها سكينة و الرباب

 

احبهما و ابذل جل مالى

 

و ليس لعاتب عندى عتاب

مادرش رباب، دختر امرءالقيس، مادر همان طفل رضيع است كه در كربلا، بزخم تير، شهيد شد. بعد از شهادت امام حسين (ع )، اشراف قريش ، رباب را خواستگارى كردند كه ابدا قبول نکرد و گفت : من بعد از مواصلت با پيغمبر با كس ديگر، مواصلت نمی كنم. بعد از واقعه كربلا، بیش از یک سال زنده نماند و دائما در گريه و سوگوارى بود و از آفتاب، به سايه نيامد تا وفات يافت. ابن اثير در كامل گفته: قولى است كه رباب يك سال سر قبر امام حسين (ع ) اقامت نمود و پس آن، به مدینه برگشت و از غصه و حزن بر آن حضرت، وفات يافت .

روز هفتم

 

  در اين روز، سنه 342، على بن محمد ابوالقاسم تنوخى انطاكى، عالم باصول معتزله و نجوم، قاضى بصره و اهواز وفات كرد.به خاطر كثرت علم و فضلش، وزير مهلبى او را بسيار احترام مي كرد و او را به مجلس منادمه مى طلبيد و او را ريحانة الندماء و تاريخ ‌الظرفاء مي گفتند. سيف الدوله نيز او را زياد احترام مي كرد. او جد محسن بن على قاضى تنوخى امامى است و همان كسی است كه قصيده ابن معتز عباسى را در مدح بنى عباس رد كرده.

روز هشتم

 

  در اين روز، سنه 260: بنابر مشهور، سيد ما حضرت ابى محمد حسن بن على - عسكرى سلام الله عليه وفات كرد که در زمان خلافت معتمد على الله، احمد بن جعفر متوكل بوده. مدت عمر با برکت آن حضرت، بيست و هشت سال بود. آن جناب را در همان خانه كه پدر بزرگوارش حضرت هادى عليه السلام، مدفون است دفن نمودند. دشمنان برای پیدا کردن حضرتمهدی، به خانواده این بزرگوار، سختی های زیادی روا داشتند.

احمد بن عبدالله خاقان ناصبى كه از جانب خلفاء والى اوقات و صدقات در قم بوده گفت: به خدا سوگند در هنگام وفات حسن بن على (ع ) حالتى بر خليفه عارض شد كه من گمان نداشتم كه در وفات هيچكس چنين امرى تواند شد و اين واقعه چنان بود وقتی خلیفه خبر بیماری ابن الرضا را شنید، به پنج نفر از معتمدان خود دستور داد كه پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند و بر احوال آن حضرت مطلع گردند و چند نفر طبيب را مقرر كرد كه هر بامداد و پسين نزد آن جناب بروند و از احوال، با خبر باشند. بعد از دو روز، خبر آوردند كه بیماری آن حضرت شدید شده. او قاضى القضاة را طلبيد و گفت: ده نفر از علماى مشهور را حاضر گردان كه پيوسته نزد آنحضرت باشند و پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آن حضرت وفات كرد. وقتی خبر وفات آن حضرت در شهر سامره منتشر شد، قيامتى در آن شهر برپا شد. از جميع مردم ، صداى ناله و شيون بلند گرديد. خليفه در صدد تفحص فرزند سعادتمند آن حضرت در آمد. جمعى را فرستاد كه بر دور خانه آن حضرت حراست نمايند و جميع حجره ها را تفحص كنند قابله ها را فرستاد كه كنيزان آن حضرت را تفحص كنند. بعد از آن، در تهيه جنازه بر آمدند و جميع بازارها بسته شد، صغير و كبير، وضيع و شريف خلايق در جنازه آن برگزيده خالق جمع آمدند. پدرم با ساير وزراء و نويسندگان و اتباع خليفه و بنى هاشم و علويان به تجهيز آن جناب حاضر شدند و در آن روز، سامره مانند صحراى قيامت بود از كثرت ناله و شيون و گريه .

فقير گويد: در روايت ابوالاديان امده: در وقت نماز بر جنازه امام حسن (ع )، جعفر كذاب جلو ايستاد تا بر آن حضرت نماز بخواند، چون خواست تكبير بگويد، طفلى گندمگون، پيچده موى، گشاده دندان و مانند پاره ماه، بيرون آمد و رداى جعفر را كشيد و او را دور كرد و بر پدر بزرگوارش نماز خواند.

 

روز نهم

 

  امروز، روز اول امامت حضرت صاحب الزمان عليه السلام است. روزى عظيم الشأن و روز سرور شيعه و عيد بزرگ آنها است. از كتاب مسارالشيعه نقل شده كه فرموده اين روز، عيد بزرگ و روز عيد بقر، يعنى شكافتن است. حضرت رسول - صلى الله عليه وآله - اين روز را عيد فرمود و دستور داده كه مردم نيز اين روز را عيد قرار دهند و تريد درست كنند. شيخ كفعمى از صاحب كتاب مسارالشيعه روايت كرده كه هر كه در اين روز، چيزى انفاق كند گناهايش ‍ آمرزيده می شود. و گفته:  اطعام برادران مؤمن و خوشنود گردانيدن ايشان و توسعه دادن در نفقه و پوشيدن جامه هاى نو و شكر و عبادت حق تعالى كردن در اين روز مستحب است. اين روز، روز بر طرف شدن غم ها است و روز روزه داشتن نيست.

 

روز دهم

 

روزى است كه حضرت رسول - صلى الله عليه وآله – با ام المؤ منين، حضرت خديجه بنت خويلد ازوداج کرد.

 

در اين روز، حضرت عبدالمطلب در مكه وفات نمود. در این موقع، پیامبر هشت ساله بود.


  و نيز در اين روز، سنه 329، راضى بالله بن مقتدر، به علت استسقاء وفات نمود و در رصافه به خاك رفت. نام مادرش ظلوم بوده و او خليفه بيستم بنى عباسی و مردى اديب و شاعر و ظريف و سخى وجواد و عارف به ايام ناس بوده. از محاسن كارهاى او برگرداندن فدك به ورثه حضرت فاطمه عليها السلام است. تا زمان او، نُه دفعه، فدك غصب شده، بازگردانده شد. اولین كسي كه فدك را به ورثه حضرت فاطمه (ع ) رد كرد، عمربن عبدالعزيز بود. بعد از این كه معاويه آن را به مروان حكم و عمربن عثمان و  يزيد، فرزند خود هدیه داده بود،عمر، آن را برگرداند. پس از عمربن عبدالعزيز، دوباره  فدک را غصب كردند، سفاح برگرداند، دوباره غصب كردند و مهدى رد كرد، باز غصب كردند، مأمون آن را برگرداند. ابوهلال گفته: پس از آن باز مغضوب شد و واثق برگرداند، ديگر باره غصب شد، منتصر رد كرد، باز غصب شد، معتمد، رد كرد، باز غصب شد، معتضد، رد كرد، ديگر باره مغضوب شد و راضى بالله، برگرداند. فقير گويد نوشته اند: پس پس از این که بعد از منتصرغصب شده بود، مهتدى بالله خليفه چهاردهم عباسى نيز فدك را رد كرد پس تا زمان راضى بالله، ده دفعه، فدك غصب شده ورد شده است .

و نيز در اين روز، سنه 465 آلب ارسلان، محمد بن داود بن ميكائيل بن سلجوق به قتل رسيد و در مرو، نزد قبر طغرلبیگ و پدرش داود به خاك رفت. او همان کسی است كه بر قبر ابوحنيفه مشهدى بنا كرده و مدرسه اى نيز در بغداد بنا نموده و اموال بسيار صرف آن كرده و آلب ارسلان کلمه تركى است به معنى شجاع اسد.

 

روز یازدهم

 

  در اين روز، سنه 153، بنا بر قولى كه در عيون الاخبار آمده، ولادت حضرت امام رضا عليه السلام واقع شده ولكن مشهور بين علما، يازدهم ذى القعده است .

  و نيز در اين روز، سنه 769، قاضى القضاة عبدالله بن عبدالرحمن معروف به ابن ابى عقيل منسوب به عقيل بن ابيطالب شافعى، فقيه نجوى، شارح الفيه وفات كرد. در نزد شافعى مدفون شد. سيوطى حاشيه بر شرح مذكور نوشته و آن را السيف العقيل على عنق ابن عقيل ناميده. او غير از ابن ابى عقيل امامى، شيخ اقدم افقه است كه نامش حسين بن على معروف به عمانى است .

روز دوازدهم


  به قول شيخ كلينى و مسعودى و آقا رضى قزوينى و مشهور بين عامه، روز ولادت با سعادت حضرت رسول - صلى الله عليه وآله – است. در اين روز، دو ركعت نماز، مستحب است. در ركعت اول بعد از حمد سه مرتبه جحد (کافرون) و در دوم ، سه مرتبه توحيد خوانده می شود.

  در اين روز نيز آن حضرت به مدينه ورود فرمود. روايت است كه در وقت ورود آن جناب به مدينه، زنان و کودکان انصار خوشحالى مي كردند و مى گفتند:

طلع البدر علينا من ثنيات الوداع

 

وجب الشكر علينا مادعالله داع

 

ايها المبعوث فينا جئت بالامر المطاع



  در اين روز، سنه 227، معتصم، عباسى در سامره، كه از بناهاى او است وفات كرد. او را ثمانى مى گفتند، چون كه خليفه هشتم بود و هشت پسر و هشت دختر از او بماند و بيشتر چيزهائي كه بدو نسبت می دهند، هشتایی بوده.

  در اين روز، سنه 241، احمد بن حنبل وفات كرد و در بغداد،در باب حرب، مدفون شد. در تشييع جنازه او، دوست و دشمن جمع شده بودند. دشمنان، كسى را گماشته بودند كه پيوسته، ندا مي كرد: اي مردم ! اين شخص را كه بر ضد احكام شريعت حكم مي داد لعن كنيد و از طرف دوستان او يكى در پيش جنازه، با دای بلند مى گفت :

و اظلمت الدنيا لفقد محمد

 

و اظلمت الدنيا لفقد ابن حنبل

احمد چهارمین نفر ائمه اربعه اهل سنت است. مراد از محمددر اين شعر، شافعى است كه احمد از خواص اصحاب او است و در آخر رجب، سنه 204، وفات كرد. احمد، نسبش به ذى الثديه، رئيس خوارج منتهى مي شود و لهذا انحراف او از شاه مردان مشهور است. احمد، لعن يزيدرا به عكس غزالى جایز می دانست.

  در اين روز، سنه 358، ناصر الدوله حسن بن عبدالله بن حمدان بن حمدون، والى موصل و توابع آن، و فات كرد و در موصل به خاك رفت وفات كرد. از مفارقت او، عقل برادرش، سيف الدوله ضعيف شد. پسرش او را گرفت و حبس كرد و در حبس بود تا وفات كرد.

  و در اين روز، سنه 1161، جناب سيد سند آسيد على بن سيد محمد، صاحب رياض المسائل فى بيان احكام الشرع بالدلائل متولد شد. شرح نافع، معروف به شرح كبير مقابل شرح ديگرش كه مختصر است می باشد. آن جناب پسر خواهر استاد اكبر، محقق بهبهانى است. در سنه 1231 وفات كرد و در رواق مطهر حسينى نزديك قبر دایی ماجدش به خاك رفت .والعجب انه كان اصوليا و اشتهر كتابه فى الفقه بعكس معاصره المحقق القمى صاحب القوانين.

  و نيز در اين روز، سنه 1300، سيد العلماء و الفقهاء، صاحب تصنيفات رائفه آسيد مهدى قزوينى حلاوى وفات كرد. شيخ ما، محدث نورى نورالله مرقده، در خاتمه مستدرك به برخى از جلالت اين بزرگوار اشاره فرموده از جمله نقل كرده كه بعد از آن كه سيد به حله مهاجرت كرد و مشغول هدايت مردم شد به بركات انفاس قدسيه او قريب صد هزار نفر، شيعه امامى مخلص شدند و شيعياني كه از مراسم مخصوص شيعه ، چيزى نميدانستند مگر حمل مردگان به نجف اشرف به بركت هدايت او، صلحاء و ابرار و اتقياء و علماء شدند.و قال ايضا فى ترجمته و بالجملة فقد كان فى مراقبة النفس و مواظبة الاوقات و النوافل و السنن و اتقرائة مع كونه طاعنا فى السن آية فى عصره و قدكنت معه فى طريق الحج ذهابا و ايابا و صلينا معه فى مسجد الغدير و الجحفة و توفى 12 ربيع الاول سنه 1300 قبل الوصول الى سماوه بخمس فراسخ تقريبا و قد ظهر منه عند الاحتضار من قوة الايمان و الطمانينة و الاقبال و اليقين الثابت ما يقضى منه العجب و ظهر منه حينئذكرامة باهرة بمحضر من جماعة من الموافق و المخالف.

 

روز سیزدهم

 

  در اين روز، سنه 132، عبدالله سفاح لباس خلافت پوشيد و مردم باوى بيعت كردند. آن روز جمعه بود، پس ‍ به مسجد رفت و بر منبر رفت و ايستاده خطبه جمعه خواند. صداى مردمان بلند شد كه سنت رسول خدا را احياء كردى. اين سخن، كنايه به بنى اميه بود. زیرا آنها نشسته خطبه مي خواندند. در اخبارالدول آمده است كه در مبايعت سفاح آن قدر از بنى اميه و لشکر آنها كشته شد كه به شمار نمى آيد. سفاح دستور داد كه قبرهاى بنى اميه را شكافتند و مردگانشان را از گور در آوردند و سوزاندند. تعداد خلفاى بنى عباس، سى و هفت نفر و مدت سلطنتشان پانصد و بيست و چهار سال بود و با کشته شدن مستعصم دولتشان منقرض شد.

 

روز چهاردهم


  در این روز و به قولى شب 18، سنه 170، موسى هادى وفات كرد و خلافت به برادرش هارون الرشيد رسيد و اتفاقا در آن شب مأمون نيز متولد شد.

  در اين روز، سنه 64، يزيد بن معاويه به دركات جحيم شتافت و در حوارين (كه نام محلى است)، به خاك رفت. در اخبارالدول است كه به مرض ذات الجنب در حوران از دنيا رفت، جنازه اش را به دمشق آوردند و در باب صغير او را دفن كردند. قبرش اينك مزبله مي باشد. سى و هفت سال عمر کرد و خلافتش ‍ سه سال و نه ماه طول كشيد. شرح كفر و الحاد يزيد و اشعار كفر آميز او و لعنت كردن ابوالفرج - بن جوزى او را در منبر بغداد در كتب ، مشهور است و جماعتى از اهل سنت اعتقاد به كفر او دارند. احمد بن حنبل و جماعت بسيارى لعن او جایز دانسته اند. بلكه ابن الجوزى در اين باب كتابى نوشته موسوم به كتاب الردعلى المتعصب العنيد المانع عن لعن يزيد. مسعودى گفته: فرعون در رفتار با مردم، عادل تر از یزید بوده و ولايت او ننگ بزرگى بر اسلام بود. بالجمله، اين روز، روز سرور مؤمنين است و سزاوار است بجهت شكر اين نعمت آن كه اين روز را روزه بدارند.

  در اين روز، سنه 552، سلطان سنجربن ملكشاه بن آلب ارسلان سلجوقى وفات كرد. سلطنت خراسان و ماوراء النهر با او بوده و در عراقين بنام او خطبه مي خواندند. او را سلطان اعظم معزالدين مى گفتند و گفته اند: در خزانه او آن قدر اموال جمع شده بود كه در خزانه هيچيك از ملوك اكاسره وجود نداشته. با مرگ او استبداد سلجوقيه بر خراسان تمام شد و خوارزمشاه حاکم شد.

روز پانزدهم

 

  در اين روز، سنه 148، ابو محمد سليمان بن مهران كوفى، معروف به اعمش وفات كرد. اعمش با این كه شيعى مذهب است، علمای هر دو فرقه، او را تجليل و تبجيل نموده اند و در حفظ و قرائت حديث، مشهور است. او را مقارن ذهرى در حجاز گرفته اند. از شريك قاضى نقل شده كه من در روز آخر عمر اعمش، نزد او بودم كه ابن شبرمه و ابن ابى ليلى و ابوحنيفه به عيادت او آمدند و احوال او را پرسيدند. گفت: ضعف شديدى در خود مى بينم. پس ياد گناهان خود كرد و گريه نمود. ابوحنيفه گفت: اى ابو محمد از خدا بپرهيز و فكرى به حال خود كن، چون كه تو در آخرین روز از ايام دنيا و اول روز از ايام آخرت مي باشى. تو احاديثى در فضيلت على بن ابيطالب نقل كرده اى كه اگر از آنها بر مي گشتى براىت بهتر بود. اعمش گفت: مثلاً چه؟ گفت: مثل حديث انا قسيم النار. اعمش گفت: به کسی مثل من اين حرف را می زنی اى يهودى! اقعدونى سندونى گفت: مرا بنشانيد و بجائى تكيه دهيد. سپس مسندا از حضرت امير المؤ منين عليه السلام روايت كرد كه فرمود: انا قسيم النار اقول هذا وليى دعيه و هذا عدوى خذيه. چون ابو حنيفه اين حديث را شنيد گفت: برخيزيد، برويم .قيل و كان اصل سليمان من دماوند.

و در اين روز، سنه 174، عبد الله بن لهيعة كربيعة، قاضى مصر وفات كرد.

  و در اين روز، سنه 323، عبيدالله مهدى وفات كرد. او اولین كسى است كه از آل اسمعيل در ديار مغرب و مصر در زمان دولت بنى عباس، خليفه شد. مدت دويست و هفتاد و چهار سال پادشاهى كردند و تعدادشان چهارده نفر است و ايشان را اسماعيليه و عبيديه مي گفتند. حضرت امير المؤ منين عليه السلام در اخبار غيبيه خود، اشاره بايشان نموده در آن جا كه فرموده: ثم يظهر صاحب القيروان .... من سلالة ذى البداء المسجى باالرداء. قيروان   همان جاست كه عبيدالله مهدى در حدود آن قلعه ای موسوم به مهديه بنا كرده. مراد از ذى البداء و مسجى برداء اسمعيل بن جعفر صادق (ع ) است و وجهش هم معلوم است و نسب عبيدالله را خواجه نصير طوسى به اين نحو نگاشته: هو ابن محمد بن عبدالله بن احمد بن محمد بن اسمعيل بن جعفر الصادق عليه السلام.

 

روز شانزدهم

 

  در كامل بهائى آمده است كه اهل بيت امام حسين عليه السلام، در اين روز، وارد شام شدند. بعد از شهادت امام حسين عليه السلام تا ورود ايشان به شام، شصت و شش روز طول كشيد.

و در اين روز، بقول شيخ بهائى، راضى بالله وفات كرد و ما در دهم او را ذكر كرديم .

  و در اين روز: سنه 1071، ملا عبدالله تونى بشروى ساكن خراسان، در كرمانشاهان وفات كرد و در آن جا به خاك رفت. او صاحب وافيه در اصول است كه سيد صدرالدين قمى و سيد محسن اعرجى آن را شرح كرده اند و برادر او شيخ احمد نيز از علماء و صاحب تأليف است .

روز هفدهم


  شب تولد حضرت خاتم الانبياء صلوات الله عليه و شب بسيار مباركى است. سيد نقل كرده كه در مثل چنين شبی نيز معراج آن حضرت رخ داده .بدان كه آيات و اخبار متواتره از طرق خاصه و عامه دلالت دارد بر آن كه رسول خدا(ص ) در يكشب با همان جسد شريف از مكه معظمه به بيت المقدس و از آن جا تا بآسمان ها عروج فرمود و به سدرة المنتهى رسيد و عجايب ملكوت اعلى و پيغمبران و ملائكه آسمان ها را مشاهده كرد.

 

  بنا بر مشهور بين علماى اماميه، روز ولادت حضرت خاتم الانبياء، محمد بن عبدالله صلى الله عليه وآله است و معروف آن است، ولادت باسعادت در مكه معظمه، در خانه خود آن حضرت در روز جمعه هنگام طلوع فجر در سال عام الفيل در ايام سلطنت انوشيروان واقع شد. عام الفيل ، همان سالى است كه كفار حبشه براى خراب كردن كعبه معظمه فيل آوردند و به حجاره سجيل معذب و هلاك شدند.
روايت شده كه در روز ولادت آن جناب، هربتى كه بر روى زمين بود، بررو در افتاده بود و ايوان كسرى بلرزيد و چهارده كنگره از آن ریخت و درياچه ساوه خشک شد و در وادى سماوه آب جارى شد و آتشكده فارس خاموش شد در حالی که هزار سال بود خاموش نشده بود. نورى در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و منتشر گرديد تا به مشرق عالم رسيد و سرير هرسلطانى از سلاطين دنيا در آن صبح سرنگون شده بود. در آن روز، هيچ سلطانى نتوانست تكلم كند و همه گنگ شده بودند و علم کاهنان و سحر ساحران باطل شد و هر كاهنى كه بود ميان او و همزادش ‍ - كه خبرها به او مى گفت - جدائى افتاد و ابليس در آن وقت صيحه زد و شیاطین خود را جمع كرد. آنان گفتند: اى سيد ما! چه چیزی ترا نگران کرده؟ گفت: واى بر شما همانا حادثه عجيبى در زمين واقع شده كه از زمان رفع عيسى (ع ) تا کنون واقع نشده. برويد بينيد چه اتفاقی افتاده. آنها رفتند و برگشتند و گفتند: چيزى نيافتيم. ابليس ‍ گفت : استعلام اين امر، كار من است.، پس فرو رفت در دنيا و جولانى كرد تا به حرم مكه رسيد: ديد كه اطراف حرم را ملائكه گرفته اند، خواست داخل حرم شود، او را صيحه زدند، برگشت و از طرف كوه حرا داخل شد جبرئيل او را صيحه زد كه بر گرد، لعنت خدا بر تو باد گفت: اى جبرئيل ! از تو سئوالى دارم، بگو كه امشب چه حادثه رخ داده؟
فرمود: ولادت محمد صلى الله عليه وآله واقع شده. گفت: براى من در او نصيبى هست؟ فرمود: نه گفت: در امت او، من بهره دارم فرمود: بلى گفت : راضى شدم .
چند عمل در امروز مستحب است1 - غسل .2 - روزه

 

  و هم در اين روز شريف، سنه 83، بروايت جمعى از علماء، ولادت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام واقع شده و باعث مزيد فضل و شرافت اين روز گرديده .روايت شده كه از حضرت امام زين العابدين عليه السلام پرسيدند كه بعد از محمد باقر، چه کسی امام خواهد بود؟ گفت: جعفر كه نام او نزد اهل آسمان ها صادق است. گفتند: چرا به خصوص او را صادق مى نمامند و حال آن كه همه شماها، صادق و راستگوئيد.امام فرمود: خبر داد مرا پدرم از پدرش از رسول خدا (ص ) كه آن حضرت فرمود: چون فرزند من جعفر بن على بن الحسين متولد شود، او را صادق ناميد، زيرا كه پنجمین نفر از فرزندان او جعفر نام خواهد داشت و به دروغ دعوى امامت خواهد کرد. و نزد خدا جعفر كذاب افتراء كننده بر خدا است، پس حضرت امام زين العابدين (ع ) گريست و فرمود: گويا مى بينم جعفر كذاب را كه خليفه جور زمان خود را بر تفتيش ‍ و تفحص امام پنهان ، يعنى حضرت صاحب الزمان عليه السلام برانگيخته است .
والده ماجده حضرت صادق (ع ) ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر است. آن، مخدره از پرهيزكاران و نيكوكاران بوده و قاسم از فقهاء شيعه مدينه و از معتمدان و مخصوصان حضرت امام زين العابدين عليه السلام و سبط يزدجرد، پادشاه عجم است و با جناب على بن الحسين (ع ) پسرخاله است .

  در اين روز، سنه 377، حسن بن احمد معروف به ابوعلى فارسى فسوى، نحوى مشهور، در بغداد وفات كرد و در مقابر قريش به خاك رفت .و كان ابوعلى امام وقته فى النحو و صحب عضد الدولة الديلمى و علت منزلته عنده حتى قال به اناغلام ابى على الفسوى فى النحو و صنف له ابوعلى التكلمة فى النحو و قصته فيه مشهورة و كذاقصة مساير ته مع عضد الدولة فى ميدان شيراز و سئوال الملك عنه عن نصب المستثنى و جوابه بجواب ميدانى .

روز هجدهم

 

  در اين روز، سنه 1009 سيد اجل ، شمس الدين، محمد بن على الموسوى الجيعى العاملى، صاحب مدارك الاحكام فى شرح عبادات شرايع الاسلام ، وفات كرد. او پسر خواهر شيخ حسن صاحب معالم است و با هم نزد مقدس اردبيلى تلمذ كرده اند و بعد از وفاتش، صاحب معالم بر قبر او نوشت: رجال صدقوا ماعاعدوالله ... و مرثيه هم براى سيد گفت و بر قبرش نوشت .

روز بیست و دوم

 

در اين روز، سنه 4، غزوه بنى النضير واقع شد و سوره مباركه حشر در بيان اين غزوه است.

 

  در شب اين روز، سنه 638 قدوة العارفين، ابوعبدالله محمد بن على المغربى الاندلسى ثم المكلى ثم الشامى الملقب بمحى الدين بن العربى ، وفات كرد. كان من اركان سلسلة العرفاء و اقطاب ارباب المكاشفة و الصفاء مماثلا للشيخ عبدالقادر الجيلانى و المدفون بصالحية دمشق صاحب فصوص الحكم و كتاب فتوحات المكية و غيرها و لعلمائنا فيه كلمات فراجع اخر كتاب بشارة الشيعه للمحقق الفيض و كتاب مقامع الفضل و غيره و قيل انه كان له يد طولى فى علم الحروف و من استخراجه اذا دخل السين فى الشين ظهر قبر محى الدين فلما دخل السلطان سليم الشام تفحص عن قبره و عمره بعد الاندراس.
و منه ما انشدفى ظهور القائم عليه السلام :

اذا دارالزمان على حروف

 

بسم الله فالمهدى قاما

 

و اذ دار الحروف عقيب صوم

 

فاقروالفاطمى منى السلاما

و ذكر ففى باب 336 من الفتوحات صفات امامنا المهدى عليه السلام و علامات ظهوره فى قوله ان لله خليفة يخرج من عترة رسول الله صلى الله عليه وآله من ولد فاطمة يواطى اسمه اسم رسول الله و نقله الشيخ سليمان القشبندى فى ينابيع المودة .و له فى باب 318 و غيره منها كلام فى الرد على اهل الرأى و القياس كابى حنيفة و اضرابه لا يناسب المقام نقله .

روز بیست و پنجم

 

  در اين روز، سنه 438، سيد اجل، نحرير ذوالمجدين، ابوالقاسم الشريف على بن الحسين بن موسى بن محمد بن موسى بن ابراهيم بن موسى بن جعفر عليهماالسلام وفات كرد. او مشهور به سيد مرتضى و ملقب به علم الهدى بود. آن جناب، شريف عراق و مجتهد على الاطلاق و مرجع فضلاى آفاق بوده و علماى اماميه از زمان او تا اين زمان از علومش استفاده مى نمايند و او ركن ايشان و معلم ايشان است و كتاب هاى بسياری تأليف فرمود. كتاب غررودرر او را علماء عامه تمام توصيف و مدح كرده اند چندان كه هيچ كتابى از علماء شيعه را به آن حد، وصف نكرده اند. و نیز علمای عامه،همگی سيد را مدح و تجليل كرده اند و او را اعلم مردم به عربيت گفته اند. عمرى، نسابه امامى، اجداد پدران سيد را اجل خاندان بنى الكاظم (ع ) گفته و صاحب جامع الاصول آن جناب را مجدد مذهب اماميه رأس مأة رابعه( قرن چهارم) دانسته .
و ذكر ابن ابى الحديد فى شرحه النهج ان الشيخ المفيد راى فى منامه ان فاطمة عليهم السلام جاءت بالحسن والحسين عليهم السلام وقالت له ياشيخى علم و لدى هذين الفقه ثم جاءت الصباح فاطمة ام السيد المرتضى و الرضى بهما اليه و قالت ذلك و هى مشهورة.و قد تلمذ عليه الجم الغفير من العلماء كالشيخ الطوسى و سلار الديلمى و ابى الصلاح الحلبى و السيد عماد الدين و الشيخ الكر اجگى و الصهر شتى الدوريستى و المفيد الثانى و غير هم من الاجلة رضوان الله عليهم اجمعين. و بالجملة فضائل السيد اكثرمن ان يحصر و يعد و كان نصير الدين الطوسى كما حكى عنه انه اذا جرى ذكر السيد فى درسه صلوات الله عليه و يلتفت الى القضاة و المدرسين و يقول كيف لا يصلى على السيد المرتضى - و مات السيد فى بلدة الكاظمين و دفن فى داره ثم نقل الى جوار جده الحسين عليه السلام و دفن عند اخيه المرتضى و ابيه الحسين فى المحل المعروف بابراهيم المجاب وهوجده و ابن الامام موسى الكاظم عليه السلام و قبر ابراهيم فى الحاثر مشهور كذا نقل العلامة الطباطبائى بحر العلوم و كانه القبر الواقع فى اواخر رواق فوق الراس من الحرام المطهر.

روز بیست و ششم


در اين روز، سنه 41، جناب امام حسن عليه السلام با معاويه مصالحه فرمود.

 

روز بیست و هفتم


  در اين روز، سنه 271، بوران، دختر حسن بن سهل، همسر مأمون وفات كرد. داستان ازدواج او با مأمون و مخارجى كه در عروسى او صرف شده، مشهور است .

روز بیست و هشتم

 

  در اين روز، سنه 407، ابوغالب محمد بن على واسطى، ملقب به فخر الملك، وزير بهاء الدولة بن عضد الدولة ديلمى، در اهواز، به دست يكى از محاريم خود، به قتل رسيد. گفته شده كه بعد از ابن ابى عميد و صاحب ابن عباد، براى آل بويه وزيرى به عظمت فخر الملك نيامده. او مردى باذل و نيكو نهاد و كثير الصلات و الصدقات بوده و او اولین كسى است كه در شب نيمه شعبان، بین فقیران حلوا تقسیم کرد و دیوار حاثر شريف حضرت امام حسين (ع) را بنا کرد. قيل ان رجلا شيخا وقع الى فخر الملك المذكور قصة سعى بهلاك شخص فلما وقف فخر الملك عليها قلبها و كتب فى ظهرها السعاية قبيحة و ان كانت صحيحة فان كنت اجريتها مجرى النصح فخسر انك فيها اكثر من الربح و معاذ الله ان نقبل من مهتوك فى مستور و لو لا انك فى خفادة من شيبك - لقابلناك بما يشبه مقالك - و يردع به امثالك - فاكتم هذا العيب - و اتق ممن يعلم الغيب .

روز سی ام


  در اين روز، سنه 3، به قول شهيد و بهائى، ولادت امام حسين عليه السلام واقع شده. ولكن مشهور، در ماه شعبان است.

  و در اين روز، سنه 450، على بن محمد بصرى معروف به ماوردى، فقيه شافعى صاحب حاوى و ادب الدين والدين والدنيا و غيره ، وفات كرد. گفته شده كه تا زنده بود تصانيف خود را ظاهر نكرد، که مبادا نيت قربت او مشوب شود.

 

منبع: وقایع الأیام قمی

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved