• تاريخ: پنج شنبه 15 ارديبهشت 1390

ربیع الثانی


           

روز دوم

 

  در اين روز، سنه 296، مونس خادم، به دستور مقتدر بالله عباسى، عبدالله بن معتز را كشت زیرا مقتدر را از خلاف خلع كرده بود و مردم را به بيعت خو خوانده بود. ابن معتز، درادبيات و شعر، معروف بوده و صاحب تصنيفات است. او نزد مبرد و ثعلب شاگردی كرده بود و با اهل بيت اطهار دشمنی و عناد داشته. او در برتری آل عباس بر آل ابوطالب قصيده گفته که قاضى ابوالقاسم على بن محمد تنوخى با قصیده اش آن را رد كرده است.

روز چهارم


  در اين روز، سنه 232، به قول كفعمى و فيض، ولادت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام واقع شده ولی مشهور، روز هشتم و دهم است .

روز پنجم


  در اين روز، سنه 248، منتصر بالله، خليفه عباسى وفات كرد. مسعودى گفته: منتصر مردى عطوف و رؤ ف بر اهل بيت و رسولخدا(ص ) و آل على عليه السلام بود و بعكس پدرش (متوكل ) بود در حالات خود، و به آل ابوطالب نیکی مي كرد و بهيچ وجه متعرض ايشان نمي شد و هیچ کس را از زيارت قبر حسين عليه السلام منع نکرد. و نیز دستور داد فدك را به اولاد امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام برگردانند و اوقاف آل ابواطالب را آزاد نمايند و كسى متعرض شيعيان على نشود. او براى علويين و علويات مدينه اموالى فرستاد تا بین آنها تقسیم کنند.

روز ششم

 

  در اين روز، سنه 125، هشام بن عبدالملك مروان در سن پنجاه و سه سلاگی، در رصافه قنسرين وفات كرد. مدت سلطنتش قريب بيست سال بود.  او لوچ و بد خو و حریص و بخل بود. هرچه از اموال در خزينه جمع آورد هيچيك از خلفاى سابقين بر اندوخته نكرده بوند. وقتی که وفات كرد، وليد بن يزيد احتیاطاً از مال هاى اندوخته او صرف كفن و دفن او ننمود، بلكه با قرض کردن او را تجهيز كرد. در اخبارالدول آمده است كه بين هشام و وليد، اختلاف و دشمنی بود. لذا پس از مرگ هشام، به عنوان احتياط، وليد او را غسل نداد و كفن نكرد. تا آن كه جسدش گنديد. هشام، مردى با تدبير و سياس بوده. گويند: از بنى اميه سه نفر در امور سياسى، بى نظير بودند: معاوية بن ابى سفيان و عبدالملك مروان و هشام. از بنى عباس ، منصور دوانيقى در امور سياسى از هشام تقليد مي كرد و زمانى سخت تر از زمان او بر مردم نگذشت .

  و در اين روز، سنه 816، شريف الدين على بن محمد الحسينى الجرجانى الاسترآبادى مشهور به مير سيد شريف فاضل معروف، صاحب شرح مواقف قاضى عضد و تعليقات بر شمسيه و بر مطول و غيره در شيراز وفات كرد. او معاصر سعدالدين تفتازانى و شاگرد قطب الدين رازى بوده و در مذهب او اختلاف است. اكثر علماء شيعه، او را سنى مي دانند و قاضى نورالله او را حكماء و علماء مذهب شيعه شمرده و علتش راتصريح شاگرد او، سيد محمد نوربخش و تنصيص شيخ محمد بن ابى جمهور احسائى دانسته و گفته: به ماهتاب چه حاجت شب تجلى را ولكن فرزند او سيد شمس الدين محمد شيعى امامى است و فرزندش ميرزا محمد على معروف به ميرزا مخدوم شريفى سنى بلكه ناصبى است و او همان کسی است كه سلطان شاه اسماعيل ثانى را، سنى كرد و در رد شيعه كتاب نوشته که نامش نواقص الروافض است. قاضى نورالله، (نورالله مرقده)، ردى بر آن نوشته، که نامش مصائب النواصب است. اما پسرش ميرزا مخدوم، ابوالفتح شريفى، صاحب آيات الاحكام، شيعه و امامى است و مصداق: يخرج الحى من الميت ، چنانچه پدرش مصداق: يخرج الميت من الحى است، می باشد. گويند: وقتی که مير سيد شريف خواست دنيا را وداع كند، پسرش به او گفت: بابا! مرا وصيتى كن .مير سيد شريف گفت: بابا به حال خود باش.(به فکر خود و آخرتت باش)

 

روز هشتم

 

در اين روز، سنه 232، بقول جمعى از علماء، ولادت حضرت عسكرى عليه السلام، واقع شد.

  در اين روز، سنه 357، حارث بن سعيد ابن حمدان بن حمدون معروف به ابوفراس، پسر عموی سيف الدوله و ناصرالدوله، وفات كرد. بنوحمدون، در زمان بنى عباس امارت و رياست داشتند و ديار ربيعه و موصل تحت فرمان ايشان بوده. ابوفراس، در ادبيات و فضل و كمال و شجاعت و شعر مشهور بوده و در فصاحت و حلاوت و عذوبت شعر، ممتاز بوده و جز عبدالله بن معتز بالله نظيرى براى او نبود. اهل صنعت، ابوفراس را شاعر تر از او گفته اند و متنبى شاعر، او را قبول داشت. صاحب ابن عباد در حق او گفته: بدء العشر بملك و ختم بملك. یکی از اشعارش، قصيده ميميه او است كه در مظلوميت اهل بيت اطهار عليهم السلام و ظلم بنى عباس و هجو ايشان گفته که معروف به شافيه است. او در آن تشفى خاطر خود و ساير مؤ منان نموده و قصيده شرالعباد، عبدالله بن معتز را كه در فخريه بنى عباس و ذم آل ابوطالب گفته، جواب داده. نقل است وقتی که ابوفراس آن قصيده را گفت چون در زمان تسلط و خلافت بنى عباس بود، به لشكر دستور داد كه شمشيرها را بكشند. پانصد شمشير در يارى او كشيده شد. سپس در ميان لشكر، شروع به خواندن قصيده مباركه اش كرد كه مطلعش اين است :

الحق معتضم و الدين مخترم

 

و فى آل رسول الله مغتتم

 

  و نيز در اين روز، سنه 566، مستنجد بالله خليفه 32 عباسى وفات كرد. او مردى موصوف به عدالت بوده و ساعى در اخذ مفسدين و حبس ايشان. گويند: مرد نمام مفسدى را گرفت و در بند كرد. مردى برای شفاعت او نزد خلیفه آمد و ده هزار دينار تقديم كرد تا او را رها كند. مستنجد گفت: كه من ده هزار دينار مي دهم كه يكى ديگر از قبيل او براى من پيدا كنى تا  من او را نيز در زندان كنم و مردم را از شر او آسوده نمايم. و مستنجد، علم اسطرلاب را به خوبی می دانست. همچنین در نجوم و گفتن شعر بديع و نثر بليغ ماهر بود. ابن خلكان گفته: مستنجد در حيات پدرش در خواب ديد كه ملكى از آسمان فرود آمد و بر كف دست او چهار لفظ (خ) نوشت. چون بيدار شد، معبرى طلبيد و خواب خود را به وى گفت. معبر گفت: تعبيرش این است كه در سال خمس و خمسين و خمسماءة (پانصد و پنجاه و پنح)خلافت به تو خواهد رسيد و چنان شد كه تعبير كرده بود.

و در اين روز، سنه 555، بعد از پدرش، مقتضى لامرالله به خلافت رسيد.

  و در شب اين روز، سنه ، 616، شيخ ابوالبقاء عبدالله بن الحسين عكبرى بغدادی ضرير نحوى حنبلى وفات كرد. ابوالبقاء، بر اثر آبله نابينا شده بود اما با وجود نابينائى كتاب ها و شرح بسيار ی تأليف كرده از جمله، كتاب التبيان فى اعراب القرآن است كه معروف است به تركيب ابوالبقاء.

روز نهم


  در اين روز، سنه 663، هلاكوخان ابن تولى خان بن چنگيز خان مفتى دولت بنى عباس، وفات كرد.

 

روز دهم

 

  در اين روز، سنه 232، به قول سيد و شيخين، حضرت ابى محمد حسن بن على عسكرى عليه السلام متولد شد. نام مادر آن جناب حديث و بقولى سوسن است و بعضى سليل گفته اند. آن عفيفه كريمه در نهايت عفت و صلاح و ورع و تقوى بوده است .بالجمله، علماء گفته اند: اين روزى شريف و عظيم البركة است و روزه گرفتن مستحب است. علامه مجلسى گفته: زيارت آن حضرت و ساير اعمال خير در اين روز با بركت، مناسب است .

  و در شب اين روز، سنه 291، قاسم بن عبدالله ،وزير مكتفى بالله وفات يافت. او مردى عظيم الهيبة و سفاك و خون ريز بوده، لذا صغير و كبير از او ترسان بودند تا با مردن او راحت شدند.

 

روز یازدهم

 

  در اين روز، سنه 385، محمد بن عبدالله، معروف به ابن سكره بغدادى شاعر، وفات كرد. او از احفاد مهدى بن ابي جعفر منصور عباسى است و با ابن حجاج شاعر امامى معاصر بوده.  او همان ابن سكره ای است كه ابن حجاج در بعضی از اشعار خود، او را هجو كرده .

روز دوازدهم

 
  در اين روز، سال اول هجری، كه يك ماه از هجرت گذشته بود، تعداد ركعات نماز زياد شد.قبل از آن، همه نمازهای پنج گانه دو رکعتی بودند

روز سیزدهم

 
در اين روز، سنه 218، عبدللملك بن هشام، صاحب سيره نبويه، وفات كرد.

 

  در اين روز، سنه 312، على بن محمد، معروف به ابن الفرات وزير را با پسرش محسن، بقتل رساندند. ابن الفرات سه مرتبه وزير مقتدر بالله شد. صاحب ابن عباد از ابوالحسن - بن ابوبكر علاف معروف به كثرة الاكل نقل كرده كه پدرم ابوبكرقصيده اى را كه در مرثيه كربه گفته مرادش محسن پسر ابن الفرات بوده كه در ايام محنت ايشان گفته و بقولى مرادش ابن المعز بوده و از ترس خليفه نتوانست اظهار كند و بكنايه، او را مرثيه گفت. فاضل دمير آن قصيده را در حيوة الحيوان در لفظ هر ذكر نموده. برادر ابن الفرات، بوالعباس احمد بن محمد بن الفرات، اكتب اهل زمان و اضبط ايشان در علوم بوده. فضل بن جعفر، پسر برادر او معروف به ابن خنزايه نيز كاتب بوده و در زمان خلفاء وزارت و رياست داشته .

روز شانزدهم


  در اين روز، سنه ، 465، شيخ ابوالقاسم عبدالكريم بن هوازن قشيرى صوفى، تلميذ و داماد ابو على دقاق وفات كرد و در نيشابور، نزديك قبر ابو على به خاك رفت. قشيرى مؤ لف رساله كبيره قشيريه است كه براى طوايف عرفاء و صوفيه نوشته است. قشير كزبير ابوقبيله من العرب .

روز هفدهم

 

  در اين روز، سنه 356، معزوالدوله احمد بن بويه وفات كرد و در مقابر قريش به خاك رفت و قريب بيست و دو سال سلطنت كرد. او عموى عضدالدوله ديلمى است. معزالدوله را اقطع مي گفتند، به جهت آن كه کُرد ها در كرمان به او حمله کردند و به او صدمه زدند. دست چپش با بعضی از انگشت دست راستش قطع شد. معزالدوله، اميرالاامراء بغداد بوده و بسيار ترويج مذهب شيعه نمود. او همان کسی است كه امر كرد تا بر ديوارهاى مساجد بغداد و ساير عمارات آنجا لعن معاويه و ظالمين آل محمد (ص ) را نوشتند. سيف الدوله حمدانى، امير حلب نيز به او اقتداء كرد و امر نمود كه در حلب همان كار را انجام دهند.

روز هجدهم


  در اين روز، سنه 498، ركن الدين، بركياروق بن ملكشاه بن الب ارسلان سلجوقى، برادر سلطان سنجر، در بروجرد وفات كرد. شهر های بسيارى تحت فرمان بركياروق بوده .

روز بیست و دوم


در اين روز، سنه 354، فخر الملك وزير متولد شد، وفاتش در روز 28 ربيع الاول، گذشت .

روز بیست و سوم

 
  در اين شب این روز، سنه 289، معتضد بالله، احمد بن طلحة بن متوكل، خليفه 16 عباسى، وفات كرد. معتضد را سفاح ثانى مي گفتند، چون دولت بنى عباس را پس از آن كه ضعيف شده بود، به اقتدار رساند. از زمان متوكل، سلطنتشان در ضعف بود. او مردى سفاك و خونري ز بوده و لكن با علويين و آل ابوطالب مهربان بود. سببش آن بوده كه در ايامي كه در حبس پدرش بود، حضرت امير المؤ منين (ع ) را در خواب ديده بود كه به او فرموده بود: تو به سلطنت می رسی. وقتی به حکومت رسیدی، متعرض اولاد من مشو. معتضد نیز به این عهد وفا کرد. ظاهرا فرمايش امير المؤ منين (ع ) در اخبار غيبيه خود در آن جا كه بنى عباس رانام مي برد و مى فرمايد: وسادس عشر هم اقضاهم للذقم و اوصلهم للرحم، اشاره به همين مطلب باشد.

روز بیست و پنجم

 

  در اين روز، سنه 478، امام الحرمين، عبدالملك بن شيخ عبدالله جوينى شافعى، استاد غزالى و غيره در نيشابور وفات كرد و بعد از چند سال جنازه او را به كربلا بردند و در نزد پدرش به خاك سپردند. ابن خلكان گفته: در روز فوت او، بازارها را تعطیل کردند و منبر او را شكستند و شاگردان او كه قريب به چهارصد نفر بودند، دوات و قلم خود را شكستند و يكسال كامل، عزاى او را گرفتند. نقل شده كه پدرش مادر او را كه جاريه بوده از پول حلال خريده بود و از كسب يدخود او را طعام مي داد. وقتی امام الحرمين را متولد كرد به او وصيت كرد كه فقط شير خودت را به او بده زیرا شير در طفل اثر دارد. اتفاقا زمانی مادرش كسالتى داشت و آن طفل ميگ ريست ، يكى از زنان همسايه به حال او رقت كرد و مقدارى شير باو داد، در اين حال پدرش وارد شد و چون برخوردن او، شير غير را اطلاع يافت همان وقت او را سرازير كرد و پيوسته دست بدلش كشيد تا آن شر را قى كرد و گفت : مردن طفل من آسان تر است بر من از فساد طبع او به شير غير. گويند: گاهى در حين مناظره، مکثی براى امام الحرمين حاصل مي شد، مي گفت: اين از اثربقيه همان شير است .فقير گويد: مسلم است كه شير در طبيعت طفل خيلی اثردارد و در كلمات جامعه حكمتيه رسول خدا (ص ) است كه الرضاع يغير الطباع.
در باب فصاحت و بلاغت حسن بصرى نقل شده كه مادرش، خيره، كنيز ام سلمه، همسر رسول خدا (ص ) بود. گاهى كه خيره دنبال کاری مي رفت و حسن مي گريست، ام سلمه پستان خود را در دهان او ميگ ذاشت و او را مشغول مي ساخت. گاهى شير از پستانش بيرون مي امد و حسن مى مكيد، لذا گفتند: حكمت و فصاحت او، از بركت پستان ام سلمه بوده .

روز سی ام

  دراين روز: سنه 463، يوسف بن عبدالبر شافعى صاحب استيعب، وفات كرد. قيل كان ابن عبدالبر حافظ المغرب و الخطيب البغدادى حافظ المشرق و ماتا فى سنة واحدة.

 

منبع: وقایع الأیام قمی

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved