• تاريخ: پنج شنبه 8 ارديبهشت 1390

شوال


           

روز اول

 

  در اين روز شیوه ساختن عسل،به زنبور عسل الهام شد.چنانچه حق تعالى فرموده: واوحى ربك الى النحل ...


  و در اين روز عمروعاص در مصر به جهنم پيوست. از عبدالله ابن عباس نقل است كه گفت: هنگام احتضار به عيادت عمروعاص رفتم و گفت كه اى عمرو، تو مي گفتى: مي خواهم هنگام مرگ يكى از مردمان هوشمند را ملاقات كنم و از وى پرسش كنم كه چگونه خويش را ميابى. اينك مرگ تو، فرار رسيده و من مردى خردمندى بگو تا چگونه اى گفت : آسمان را مي نگرم كه متعلق است بر سر من و من در ميان اين هر دو چنانم كه در چشمه سوزنم .و در تاريخ بنى اميه است كه عمروعاص در هنگام مرگ خود مي گفت: چنان است كه كوه رضوى را برگردن من حمل داده اند و در درون من شوك و خار است و مرا از سوراخ سوزن رد مي کنند. در سال وفاتش اختلاف است. مادرش (نابغه) كنيزكى بوده كه عبدالله بن جذعان او را خريد و آزاد كرد. او بسيار زناكار بود و ابولهب و امية بن خلف و هشام بن مغيره و ابوسفيان و عاص بن وائل در طهر واحد با او زنا كردند و او به عمرو آبستن شد. چون بار بگذاشت هر يك اورا دعوى دار شدند آخر الامر حكومت به نابغه گذاشتند او عاص را اختيار كرد و باو گفتند: كه پسرت به ابوسفيان شبيه تر است چرا عاص را برگزيدى گفت ابوسفيان بخيل است و عاص نفقه نيكوتر می دهد و از اين جا است كه يكى از آل عبدالمطلب در حق عمروعاص گفته :
أبوك أبوسفيان، لاشك قد أبدت
لنافيك منه بينات الدلائل
ففاخر به أما فخرت ولا تكن
تفاخر بالعاص الهجين بن وائل
با اين نژاد و نسب عجب نباشد اگر دشمن ترين خلق باشد با رسول خدا و على مرتضى عليهماالسلام. و قضيه ارتداد و مبارزات او با اميرالمؤ منين در صفين و كشف عورت كردن و حليه او در رفع مصاحف و قصه تحكيم او. و او و معاويه بسيار خون به دل نازنين امير المؤ منين عليه السلام كردند و با اين حال دوازده شعر در مدح اميرالمؤ منين (ع) گفته هشت بيت آن در يوم غدير بوده :

بآل محمد عرف الصواب

 

و فى ابياتهم نزل الكتاب

 

و هم حجج الا له على البرايا

 

بهم و بجدهم لا يستراب

 

ولا سيما ابو حسن على

 

له فى الحرب مرتبة تهاب

 

طعام سيوفه مهج الا عادى

 

و فيض دم الرقاب لهاشراب

 

و ضربته كبيعته بخم

 

معاقدوها من القوم الرقاب

 

على الدر و الذهب المصفا

 

و باقى الناس كلهم تراب

 

هو البكاء فى المحراب ليلا

 

هوالضحاك اذا اشتدالضراب

 

هو النباء العظيم و ملك نوح

 

و باب الله و القطع الخطاب )

 

و در اين روز سنه 393 طائع لله خليفه عباسى وفات كرد.

و در اين روز سنه 569 سعيد بن المبارك معروف به ابن دهان نحوى بغدادى وفات كرد.

  و دراين روز سنه 606، هرآة محمدبن عمر شافعى اشعرى مازندرانى معروف به امام فخررازى  و ملقب به ابن الخطيب صاحب تفسير و محصول و شرح اشارات كه محقق طوسى دررد او شرح اشارات را نوشته و قطب رازى بعد از ايشان محاكمات را نوشته، در مدينه وفات كرد .ذهبى در حق فخر رازى گفته كه از براى او است تشكيكاتى در مسائل دين كه مورث حيرت است از خدا مي خواهم كه ايمان را در دلهاى ما ثابت دارد و گفته كه از كتابهاى او است سر مكتوم فى مخاطبة النجوم كه سحر صريح است و شايد توبه كرده باشد از تأليف آن ان شاء الله تعالى.

 

روز دوم

 

  سنه 605، شيخ زاهد صالح ابوالحسين ورام بن ابى فراس، وفات كرد. او پدر بزرگ مادری سيد بن طاوس و صاحب كتاب تنبيه الخواطر است كه معروف است به مجموعه ورام.

روز سوم

 

  در اين روز سنه 247،متوكل خليفه دهم عباسى كشته شد. علت کشته شدنش این بود که آن خبيث، اميرالمؤ منين عليه السلام را سخت دشمن مي داد و اهانت می کرد. روزى بحسب عادت زشت خويش اسم مبارك آن حضرت را برد و بر آن جناب جسارت كرد. منتصر، فرزندش در آن مجلس حاضر بود. از شنيدن ناسزا به اميرالمؤ منين رنگش متغير گشت و خشمگین شد. متوكل او را شتم كرد و اين بيت انشاد كرد:

غضب الفتى لابن عمه

 

راءس الفتى فى حر امه

منتصر و چند نفر از غلامان خاص متوكل، در شب سوم يا چهارم اين ماه در حالى كه متوكل مشغول شرب خمر بود، بر او ريختند و خونش بر يختند. متوكل مردى خبيث السيرة و بد سريرة و چنانچه اميرالمؤ منين فرموده اكفر آل عباس بوده و با آل ابوطالب سخت دشمنى مي كرد. متوکل،عمر بن فرج را والى مدينه و مكه كرده بود. او منع كرد مردم را از احسان با آل ابوطالب. به حدى كه اگر به او خبر مي رسيد كه کسی به آنها احسان كرده، او را عقوبت مي كرد. لاجرم مردمان دست از رعايت ايشان برداشتنند لذا بحدى كار برايشان سخت شد كه تمام لباسهاى زن ها علويات ، كهنه و پاره شده بود و يك لباس درست نداشتند كه نماز در آن بخوانند، مگر يك پيراهن درست كه براى ايشان بود. هرگاه ميخواستند نماز بخوانند يك يك بنوبت آن پيراهن را مى پوشيدند و نماز مي خواندند. از دیگر كارهاى متوكل آن بوده كه مردم را از زيارت قبر امام حسين عليه السلام و زيارت اميرالمؤ منين عليه السلام منع می كرد و همت خود را بر آن گماشت كه آثار قبر مطهر حسينى را محو و نابود نمايد.گفته شده كه متوكل هفده مرتبه اين قبر شريف را خراب كرد و باز به حالت اولى برگشت .

  شيخ بهائى فرموده كه در اين روز غزوه حنين، به مدت پانزده روز بعد از فتح مكه واقع شد. لشكر اسلام دوازده هزار نفر بودند و كشته نشد از ايشان جز چهار نفر. انتهى. در این جنگ، ابوبكر چون كثرت مسلمانان و قلت كفار را ديد، چشم بر آن ها زد و گفت:لن نغلب اليوم من قلة - چشم زخم ابوبكر بر مسلمانان تأثير كرد. كفار كمين كرده بودند. ناگاه از كمين گاه بيرون شدند و مسلمانان را تير باران كردند و مسلمانان راه فرار پيش گرفتند و تمامى فرار كردند، جز ده نفر كه نه تن آنها از بنى هاشم بودند و يك نفر از انصار كه ايمن بن ام ايمن باشد كه در آن جنگ شهيد گشت. و جز در اين حرب، در جنگ ديگری نقل نشده كه خود آن حضرت رزم داده باشد. اميرالمؤ منين، ابوجرول را كه از ابطال و ساعان مردم هوازن بود ورايتى سياه در دست داشت و جمعى از مسلمانان را كشته بود، با ضربتى به خاك هلاك افكند. مشركين بعد از قتل او ضعیف شدند. و در نهایت پیروزی نصیب مسلمین شد.

 

روز پنجم

 

  در سال 36، اميرالمؤ منين عليه السلام برای دفع معاويه ، آهنگ صفين كرد و ابومسعود عقبة بن عامر انصارى را در كوفه خليفه خويش گذاشت و از طريق مدائن و انباز حركت فرمود با نود هزار جمعيت .

  و در اين روز سنه 60، مسلم بن عقيل وارد كوفه شد. مردم كوفه فوج فوج به خدمتش شتافتند و نامه امام حسين عليه السلام را استماع كردند و با مسلم بيعت كردند تا هيجده هزار نفر شدند. پس مسلم نامه ای به امام حسين عليه السلام نوشت و بيعت كوفيان را اطلاع داد و آن جناب را به كوفه دعوت کرد .

روز ششم

 

در اين روز سنه 252، مستعين بالله، خليفه دوازدهم عباسى كشته شد.

 

روز هفتم

 

  در اين روز در حدود سنه 1080، سيد فاضل حكيم متكلم، رفيع الدين محمد بن سيد حيدرمعروف به ميرزا رفيع نائينى كه از اعاظم علماى زمان شاه صفى و از مشايخ علامه مجلسى است وفات كرد و ظاهرا كتاب حمله حيدريه از آن جناب است .

 

روز هشتم

 

  در اين روز، سنه 372، عضدالدولة ديلمى كه نام مباركش فنا خسرو است و از شيعيان بااخلاص ‍ اميرالمؤ منىن عليه السلام است، در بغداد از دنيا رفت و پسرش صمصام الدولة به جاى او نشست. جنازه عضدالدولة را به نجف حمل دادند و در جوار روضه مباركه اميرالمؤ منين (ع ) بخاك سپردند. بيمارستان عضدى بغداد و مشهد اميرالمؤ منين عليه السلام را او بنا كرد و مصارف بسيار صرف تعمير بقعه منوره آن حضرت و صرف قبر امام حسين عليه السلام نموده و عضدالدوله در فضل و كمال يگانه عصر خود بوده و نوادر آثار او بسيار است.

 

روز نهم

 

  در اين روز سنه 110، محمد بن سيرين بصرى وفات كرد. او در تأويل رويا، يد طولایى داشت و حكايات تعبيرات او معروف است. و او مردى بزاز بوده و پدرش بنده انس بن مالك بوده و انس همانست كه خادم رسول بوده و ببركت خدمت آنحضرت متمول و كثير الاولاد گشته بود. بحدي كه هفتاد و هشت پسر و دختر داشت و او همانست كه كتمان حديث غدير كرد و به نفرين اميرالمؤ منين عليه السلام به بیماری برص دچار شد.  او مربی اولاد حجاج بود و مى شنيد كه حجاج ناسزا باميرالمؤ منين عليه السلام مي گفت و انكار بر او نمي كرد و لی چون مردم لعن بر حجاج كردند او از مسجد بيرون رفت و گفت: طاقت نمى آورم كه شتم حجاج را بشنوم .

 

روز دهم

 

  در اين روز سنه 328، محمد بن على بن الحسين بن مقلة كاتب مشهور وفات كرد.او همان کسی است كه با برادرش حسن، خط کوفی را تبدیل کردند وعلى بن الهلال تهذيب آن نمود. براى ابن مقله وقائعى است از تكرار عزل و نصب او از وزارت در ايام خلفاء و بالاخره( راضى بالله) دست او را قطع كرد و در پايان كار زبانش را نيز بريد و مدتى در حبس بود تا وفات يافت .

 

روز یازدهم

 

  در اين روز سنه 703، سلطان محمود غازان خان وفات كرد. او ميل تمام به تشيع داشت لكن ممكن نشد از اظهار آن تا این كه برادرش سلطان محمد خدابنده اظهار كرد. او وزير غازان خان، سعد الدين محمد آوجى است كه در تعظيم ذريه خير البرية و ترويج مذهب اماميه و رعايت علماء حقه، تلاش بساری انجام داد. علامه حلى رساله سعديه را بنام او نوشته است .

  و در اين روز سنه 1232، ملاعلى اكبر ايجى اصفهانى فقيه متكلم وفات كرد. از مؤ لفات او زيدة المعارف و رساله اى در آن كه نمازهاى نافله بيك سلام است می باشد.

 

روز دوازدهم

 

  در اين روز سنه 1030، شيخنا الاجل بهاء الملة و الدين محمد بن الشيخ حسين الحارثى (شیخ بهایی) در اصفهان وفات يافت و جنازه نازنينش را به مشهد مقدس حمل كردند. قبر شريفش در بقعه بزرگى در جوار روضه رضويه (ع ) واقع است و مردمان را اعتقاد تمامى به قبر آن جناب است. سيد اجل سيد عليخان در سلافة او را از مجددين مذهب شيعه در سنه حادي عشر شمرده و گفته كه نسبتش با سابقين از افاضل و اعاين مثل ملت محمديه است نسبت بساير ملل و اديان. نسب شريفش به حارث اعور همدانى كه از اصحاب و دوستان اميرالمؤ منين (ع ) است منتهى مي شود که مخاطب بخاطب (يا حارهمدان من يمت يرنى )) )است. در تاريخ وفات شيخ بهائى اشعار عربى و فارسى گفته شده از جمله :

بى سرو پا گشت شرع

 

و افسر فضل اوفتاد

 

روز سیزدهم

 

    ولادت بخارى صاحب صحيح در سنه 194 واقع شد.


  و ولادت شيخنا الاجل شيخ زين الدين ابن على الشامى معروف به شهيد ثانى در سنه 911، واقع شد.جلالت شأنش ‍ زياده از آن ست كه ذكر شود. ابن العودى رساله اى در حال آن بزرگوار نوشته. تأليفاتش بسيار و غالبا در دست است از جمله شرح لمعه است كه در مدت شش ماه و شش روز نوشته . در طريق قسطنطنية در ساحل به شهادت رسید.

 

روز چهاردهم

 

  در اين روز سنه 84، عبدالملك بن مروان، در دمشق وفات يافت و زياده از بيست و يكسال خلافت كرد. پيش از سلطنت پيوسته ملازمت مسجد داشت و تلاوت قرآن مي نمود تا جایی که او را حمامة( کبوتر) المسجد مي گفتند. وقتی خبر سلطنت به او رسيد قرآن را بر هم نهاد و گفت: سلام عليك هذا فراق بينى و بينك. او مردى فتاك و سفاك و بخيل بود و اولین كس است كه پول را به سكه اسلامى نقش زد، بتفصيلى كه دميرى در حيوة الحيوان نقل كرده و او است كه در خواب ديد كه چهار مرتبه در محراب بول كرد. سعيد بن المسيب تعبير كرد كه چهار نفر از صلب او خليفه و صاحب محراب شوند و چنان شد كه تعبير كرده بود.

 

روز پانزدهم

 

  در اين روز سال سوم هجرى عزوه احد واقع شد. در ابتدای امر، با کشته شدن طلحة ابن ابى طلحة كه كبش الكتيبه و علمدار لشكر كفار بود، به دست حضرت علی علیه السلام، مسلمانان غلبه کردند. كفار فرار كردند و مسلمان مشغول جمع کردن غنائم شدند. پس خالد بن وليد با جمعى ديگر كه در كمين بودند، بيرون آمدند و دور پيغمبر را با شمشير و نيزه احاطه كردند و پشانى آن جناب را شكستند و هفتاد نفر از اصحاب آن حضرت كشته شد. آن روز، از فدا کاری آن جناب ملائكه تعجب كردند و در ميان آسمان و زمين ندا بلند شد:

لاسيف الا ذوالفقار

 

و لا فتى الا على  

و در آن روز اسدالله حضرت حمزة سيد الشهداء زمان خود، بدست وحشى شهيد گشت اين وحشى همان است كه بعد از اين واقعه از ترس حضرت رسول (ص ) به سختى زندگى مي كرد و در آخر كار خود را پوشيده بخدمت آن حضرت رسانيد و ناگاه بر سر آن جناب ايستاد و كلمه شهادت گفت.

 

  و نيز در اين روز بقول بعض علما، براى حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام ردشمس شده و مشهور نزد اصحاب و مقتضاى اخبار كثيره آن ست كه دو دفعه آفتاب براى اميرالمؤ منين عليه السلام برگشته: يكى در حيوة رسول خدا(ص)  در نزديكى مسجد قبا در آن موضعى كه او را الان مسجد رد شمس و مسجد فضيخ مي گويند و ديگر بعد از وفات رسول خدا(ص ) در اراضى بابل نزديك به حله.

 

  و در اين روز سنه 275، سليمان بن اشعث ابوداود سبحستانى ، صاحب سنن كه يكى از صحاح ست است در بصره وفات كرد.


  و در اين روز سنه 1248، در اصفهان شيخ عالم فاضل آشيخ محمد تقى، صاحب هداية المستر شدين ، برادر شيخ محمد حسين صاحب فصول وفات كرد. اصلشان از قريه ايوانكى است. در اوائل جوانى، شيخ محمد تقى براى تحصيل علم، به عتبات عاليات مشرف شد و اخذ كرد و از صهر معظم خود جناب آشيخ جعفر و از آسيد محسن كاظمى و آسيد على حائرى رضوان الله عليهم. و پس از مراجعت از عتبات به اصفهان رفت و قريب سيصد نفر از فضلاء در درس او حاضر مي شدند.

 

روز هفدهم

 

  سال پنجم ، غزوه خندق پيش آمد و از اين جهت كه قريش از همه قبائل استمداد كردند آن را غزوه احزاب نيز مي گويند.چون خبر به پیغمبر رسید، مشورت كرد. سلمان عرض كرد كه دور مدينه را خندق بكنند. به علت وجود خندق،بیش از بيست روز جنگی واقع نشد جز آن كه تير و سنگ بهم مي انداختند. آخر الامر، يك روز جماعتى از قريش مانند: عمر بن عبدود، نوفل بن عبدالله ، هبيرة بن ابى وهب ، عكرمة بن ابي جهل ، ضرار بن الخطاب مهياى حرب شدند و اسبهاى خود را سوار شده از جای کم عرض تر خندق، عبور كردند. عمر بن عبدود، مبارز طلبيد و چون عمرورا فارس يليل مي ناميدند و او را با هزار سوار برابر مي دانستد اصحاب و صف شجاعت او را شنيده بودند، كسى جرأت مبارزه با او نكرد. عبدالرحمن بن عوف با جماعتى گفت: اين شيطان، هيچ كس را زنده نخواهد گذاشت. صواب آن است كه اگر توانيم با يكديگر همدست شويم و محمد را دست بسته بدو بسپاريم و خود را نجات دهیم. حضرت على عليه السلام، عرض كرد: يا رسول الله مرا رخصت بده تا با او بجنگم. عمرو با شمشير آخته بر سر اميرالمؤ منين تاخت. عمرو فرصتى كرد و شمشير خود را بر اميرالمؤ منين عليه السلام فرود آورد. اميرالمؤ منين سپر در سر كشيد. شمشير عمرو سپر را دو نيمه كرد و سر آنجناب را جراحتى رسانيد. اميرالمؤ منين (ع ) چون شير زخم خورده بر عمرو شتافت و با يك ضربت كار او را ساخت، تكبير گفت. مسلمانان دانستند كه اميرالمؤ منين (ع ) غلبه کرده، شاد شدند. رسول خدا(ص ) فرمود كه ضبه  على روز خندق از اعمال امت من است تا روز قيامت با ارزش تر است.

 

  و در اين روز سنه 257، صاحب زنج به بصره رفت و مردم بصره را کشت و خانه ها را با مسجد جامع سوازنيد و عباس بن فرج معروف به رياشى، نحوى لغوى را که در جامع مشغول نماز ضحى خواندن بود نيز كشتند.

 

روز هجدهم

 

  در اين روز سنه 367، عزالدولة ديلمى، پدر زن طائع لله خليفه عباسى، در جنگی كه بين او و پسر عمویش ‍ عضدالدولة واقع شد، کشته شد. حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در اخبار غيبية خود از سلطنت ديالمه و از قتل عزالدولة به دست عضدالدولة خبر داده.

  و در اين روز سنه 578 يا 598، فخر الاجله و شيخ فقهاء حله، محمد بن احمد بن ادريس حلى، فقيه متبحر، صاحب كتاب سرائر وفات يافت. ابن ادريس چون گاهى از شيخ تعبير به جد ميكند بعضى گفته اند كه مادرش ‍ دختر شيخ طوسى است و اين به حسب طبقه بعيد است و وجه اتصالش به شيخ معلوم نيست.

 

روز نوزدهم

 

  در اين روز سنه 265، يعقوب بن ليث صفار بعلت قولنج وفات كرد. برادرش عمرو به جاى وى نشست. يعقوب در اصل مسگر بود و كم كم لشکری آماده کرد و خوارج را كشت تا این كه كارش بالا گرفت و شهر های خراسان و سجستان و بسيارى از بلاد را تسخير كرد. او مردى سياس بود. مسعودى در مروج الذهب به برخى از آن اشاره كرده.قاضى نورالله از تاريخ گزيده نقل كرده كه صفاريه همگى شيعه و هفت نفر بوده اند. اول ايشان يعقوب و مدت حکومتشان پنجاه و شش سال بوده .

 

  و در اين روز سنه 406، ابو حامد بن محمد اسفرايئنى در بغداد وفات كرد. او همان است كه گفته اند: هفتصد فقيه در مجلس درسش حاضر مي شده .

 

روز بیستم

 

  در اين روز سنه 817، در زيبد يمن، فاضل متبحر، محمد بن يعقوب فيروز آبادى شيرازى، صاحب قاموس و غيره وفات كرد. او مجاورت مكه را اختيار كرده بود و قاموس را در مكه تصنيف كرد. از او نقل شده كه تا دويست سطر مطلب را حفظ نمی کردم به خواب نمی رفتم .


روز بیست و دوم


  در اين روز، سنه 1151، سيد محدث فاضل بارع حكيم، مير محمد حسين خاتون آبادى صاحب تأليفات فاضله وفات كرد. او سبط (نوه دختری) علامه مجلسى است.


روز بیست و سوم


  در اين روز در سال 1112، سيد سند و ركن معتمد سيد نعمت الله - ابن سيد عبدالله موسوى ششترى، صاحب تأليفات مشهوره وفات كرد. سيد بر جماعتى از اساتيد فن و در شيراز و اصفهان تلمذ كرده از جمله: آسيد هاشم بحرانى و آخوند ملاصدرا و محدث فيض و شيخ عبدعلى حويزى شيرازى صاحب نورالثقلين و محقق خوانسارى و آميرزا رفيعی نائينى. آخرین كسى را كه تلمذ كرده، علامه مجلسى رحمه الله بوده که با او اتصال تمام داشته. سيد اجل آسيد عبدالله كه از افاضل علم و حديث و صاحب اجازه معروفه و شرح بر (نخبه فيضيه دارد، از احقاد او است.

 

  و در اين روز سنه 1151، سيد جليل عالم صالح مير محمد حسين بن محمد صالح سبط علامه مجلسى ره وفات كرد .


روز بیست و پنجم

 
  در اين روز در سال 681، شيخ متبحراديب، عبدالرحمن بن عبدالله، معروف به سهيلى نحوى لغوى صاحب شرح جمل و كتاب الاعلام بما فى القرآن من - الاسماء والاعلام وفات كرد. و آن كتاب لطيفى است و صاحب روضات، نبذى از آن نقل نموده و گفته شده كه در هفده سالگى نابينا شده بود.

 

  در اين روز سنه 310، مورخ خيبر و محدث بصير، محمد بن جرير بن يزيد بن كثير طبرى شافعى، در بغداد وفات كرد. او يكى از ائمه مجتهدين اهل سنت و صاحب تفسير كبير و تاريخ شهير است. از تأليفات او كتاب الولاية است كه طرف حديث غدير خم را در دو مجلد ضخيم جمع كرده است. كتابى هم در طرق حديث طير نوشته. و او غير از محمد بن جرير بن رستم طبرى امامى است كه صاحب دلائل الامامه است .

  و در اين روز سنه 646، در اسنكدريه عثمان بن عمر مالكى كردى، معروف به ابن حاجب وفات كرد. ابن حاجب تأليفات رائقه اى دارد مانند: مختصر اصول ، مختصر فقه ، و كافيه در نحو، شافيه در صرف و غيرها. در بين مردم مشهور است كه ابن حاجب در واقعه هلاكو در بغداد كشته شد. بعد از این كه خود را پنهان كرده بود،خواجه نصير را به وسیله علم رمل او را پيدا كرد که اين مطلب واقعيت ندارد و در جاى معتبرى ديده نشده. به علاوه آن كه استيلاء هلاكو وورود او ببغداد در سنه 655 بوده است.

 

روز بیست و هفتم


  حدود سنه 300، شيخ اجل اقدام ابوالقاسم سعدبن عبدالله بن ابى خلف اشعرى قمى وفات كرد. اين شيخ جليل با احمد بن عيسى قمى خدمت حضرت ابى محمد عسكرى عليه السلام شرفياب شده. سعد بن عبدالله از ثقات اماميه و شيخ طائفه وقت خود بوده و تصانيف بسيار دارد از جمله بصائر الدرجات است كه شيخ حسن بن سليمان حلى تلميذ شيخ شهيد او را منتخب كرده. و اين بصائر غير از بصائر الدرجاتى است كه علامه مجلسى در بحاراز آن نقل مى فرمود.

 

  و نيز در اين روز سنه 320، مقتدر بالله عباسى در جنگى كه بين او و مونس خادم و لشكرش واقع شد کشته شد. مقتدر خليفه هيجدهم بنى عباس است و هر ششم از خلفاء بنى عباس يا مخلوع شدند و يا مقتول يا هم مخلوع و هم مقتول. چنانچه خليفه ششم (محمد امين ) بوده كه مخلوع و مقتول گشته و خليفه ششم ديگر مستعين بوده كه او نيز مخلوع و مقتول شده و مقتدر خليفه ششم ديگر است مقتول شد بدست لشكرش و حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در اخبار غيبية خود بقتل مقتدر اشاره نموده در آن جا كه فرموده: كأنى ارى ثامن عشرهم تفحص رجلاه فى دمه بعد ان ياخذه جنده بكظمه من ولده ثلث رجال سيرتهم سيرة الضلال. منظور از سه رجل از اولاد اوت راضى، متقى و مطيع مي باشند كه هر سه خليفه شدند و در ميان آل عباس اتفاق نيفتاد غير از اين سه نفر، سه برادر ديگر، همگى خليفه شده باشند.

  و نيز در اين روز سنه 1100، عالم فاضل ميرزا اعلاء الدين گلستانه، شارح نهج البلاغه و غيره وفات كرد. علامه مجلسى رحمه الله داماد او است .


روز بیست و هشتم


  در اين روز يا در روز 29، سنه 320، قاهر بالله، بعد از مقتدر بر مسند خلافت نشست. وقتی به خلاف رسید، آل مقتدر را گرفت و آنها را تعذيب و شكنجه كرد. از جمله مادر مقتدر را بزد و بعد او را بحلق آويزان كرد به نحوى كه بولش بر صورتش جارى ميشد و بهمين حال معذب بود تا این که مرد.و قاهر مدت يكسال و نيم خلافت كرد و در پنجم جمادل الاولى سنه 322 در خانه او ريختند و او را بگرفتند و چشمانش را كور كردند و از خلافت او را خلع كردند.

روز سی ام


  در مصباح كفعمى و تقديم المحسنيين آمده كه، ايام نحسى كه حق تعالى در آن قوم عاد را هلاك كرد، در آخر شوال بوده يعنى اول ايام نحسات بوده. ولی آن چه حقير از تاريخ يافتم، روز های نحس ـ كه مراد آن هفت شب و هشت روزی است که بر قوم هود عليه السلام طوفان شدید وزید و آنها را هلاك كرد ـ مبدأ آن ایام، اول شوال مطابق اول ايام بردالعجوز بوده. به این جهت آن ايام را بردالعجوز گفتند كه عجوزى در آن چند روزه، مسكنى در زير زمين مرتب داشته، پنهان بود. در روز ششم، باد به آن جا نيز داخل شد و او را هلاك كرد.

 

منبع: وقایع الأیام قمی

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved