• تاريخ: دوشنبه 9 خرداد 1390

بررسی صفات خداوند از حیث وجودی


           

 

پرسش:

چه دلیلی دارد که صفات خداوند را از جهت وجودی بررسی کنیم؟ آیا این گونه بررسی به معنی نقص و محدودیت در صفات خدا نیست؟

 

پاسخ:

 

اوصافی که حاکی از کمالات نامحدود خداست و جمال و کرامت ذات به آنها است، صفات ثبوتی است. و اوصافی که از نقص و عیب و محدودیت حکایت می کند، و ذات حق از آن منزه است، صفات سلبی است، که آیه شریفه:« تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلالِ وَ اْلإِکْرامِ»[i]ظهور در این تقسیم دارد.

 

و آیه شریفه:«وَ لِلّهِ اْلأَسْماءُ الْحُسْنی»[ii]جامع صفات ثبوتی است.

 

هنگامیکه از طریق براهین، جهت شناخت خداوند متعال، به آن ذات پاک می نگریم و دقت می کنیم، می بینیم خداوند وجود مطلق است و هیچ قید و شرط و حدی، برای او نیست؛ چنین وجودی مسلما نامحدود است. چرا که، اگر محدودیت پیدا کند باید آلوده به عدم گردد و ذات مقدسی که، هستی از آن می جوشد، هرگز مقتضی عدم نیست و نخواهد بود و چیزی در خارج نیست، که بتواند عدم را بر او تحمیل کند. بنا بر این ذات خداوند محدود به هیچ حدی نیست.[iii]با این توصیفاتی که، در باره ذات باریتعالی گفته شد که وجود مطلق، واجد تمام کمالات و منزه از هر عیب و نقص می باشد، حال اگر ما بیائیم به ذات پروردگار فقط از جنبه سلبی بنگریم، بدین معنا که حتی صفات ثبوتی را هم به صفات سلبی ارجاع بدهیم، چنان چه بعضی از بزرگان ارجاع داده اند، صحیح نیست[iv]، زیرا در بعضی از روایات صفات ثبوتی، به گونه ای ذکر شده که، قابل ارجاع نیست. امام صادق(ع) فرموده است:« و الله نور لا ظلام فیه، و حی لا موت له، و عالم لا جهل فیه، و صمد لا مدخل فیه.،خدا نوری است که ظلمت در او نیست، و زنده ای است که مرگی برای او وجود ندارد، و دانائی است که جهلی در او نیست، و صمدی است که چیزی بهدرون او راه ندارد.»اگر در این روایت صفات ثبوتی را به سلبی ارجاع دهیم، تکرار لازم می آید، لذا ارجاع آن درست نیست.[v]

 

نتیجه این که: روش نفی و اثبات، که یک روش عقلایی و عقلی است، چنین چیزی را اقتضاء می کند، یعنی روش عقلی و عقلایی این است که، قبل از هر چیز این سؤال مطرح شود که، آیا خدا وجود دارد یا نه؟ و وقتی وجود خدا ثابت گردید، لازمه اش نفی عدم است و این بدان معنی نیست که ما بحث را از جنبه عدمی شروع کرد ه ایم، بلکه از جنبه وجودی آغاز کرده ایم، و لازمه آن، نفی عدم است.

در مرحله بعد سؤال می کنیم این وجود، چه نحوه ای از وجود را دارد و آیا اصلا صفاتی دارد یا نه؟ آیا علم دارد یا نه؟ آیا حیات دارد یا نه؟ و ... و آنگاه که ثابت گردید نحوه این وجود، مطلق و صرف (یعنی غیر مقید) است، لازمه اش نفی تقیید است و همان حرف بالا در این جا هم، مطرح می شود و اگر این وجود، وجود صرف است که تناهی ندارد، باید صفات سلب از او سلب گردد و در آن راهی نداشته باشد، یعنی روش عقلی و عقلایی این است که، بحث را از اثبات شروع کنیم و بالطبع نفی ضد یا نقیض را، از او نتیجه گیری کنیم

 

[i] - سوره الرحمن، آیه 78.

 

[ii]-  سوره اعراف، آیه 180.

 

[iii] - تفسیر نمونه، ج 27، ص 343 تا 400. * خلاصه برهان صرف الوجود است.

 

[iv]-  مرحوم شیخ صدوق و علامه حلی(ره).

 

[v]-  توحید در قرآن، ج 2، ص 255 و ص 256

...............................................

منبع: حوزه نت

کد: 131/3

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved