درحال بارگزاري
 
 
 
  • تاريخ: جمعه 23 مهر 1389

عاشورا و انقلاب اسلامی


           

مقدر بود كه اين برنامه در ميانه‌ی ايام سوگواري صديقه‌ی طاهره و 14 و 15 خرداد رحلت امام و عاشوراي خميني قرار بگيرد. احساس من اين است كه وقت بسيار محدود است. اميدوارم در فرصت محدودي كه هست بتوانم مطالب را به شكلي شايسته به محضر بزرگواراني كه در جلسه حضور دارند تقديم كنم. سخت است از اين مقدمه بگذرم، هرچند فرصت تقريباً در اين قسمت از دست رفته است، قريب 200 تا حداكثر 300 سال است كه جهان غرب مليت را بر مفاهيمي كه خود ساخته و پرداخته تفسير مي‌كند. و جوامعي هم كه به نوعي از نظر فرهنگي و مفاهيم اجتماعي به آن وابستگي دارند، همان مطالب را به گونه‌‌اي به جامعه‌ی خودشان منتقل مي‌كنند كه بخصوص در اين ميان نقش روشنفكران، دانشگاهيان و اقشار فرهيخته و فرهنگ‌پذير، نقش واضح‌تري است. اساتيد دانشگاه‌ها همان چيزي را كه غرب مي‌گوید و مي‌پسندد و باور داشته و امروز هم باور مي‌‌دارد در كلاس‌هاي درس خودشان به عنوان حقيقت و علم، و انديشه‌ی تكامل يافته‌ی بشري به شنوندگان خودشان و دانشجويان و محصلين خودشان عرضه مي‌كنند و اين مطالب پذيرفته مي‌شود.
     
من اجازه می‌خواهم در این محضر فقط به اشاره مطلبی را عرض کنم و دوست دارم صاحبان اندیشه حاضر در این جلسه لااقل به عنوان یک نظریه در کنار نظریه‌های دیگر به این مطلب بیندیشند.
   
ملت يك مفهوم قرآني است قرن‌ها قبل از آن كه در جهان بحث ملت و مليت مطرح شود، ملت به مفهوم قرآني در جهان اسلام داراي باور، ريشه و اعتقاد بوده در جامعه. تفاوتي كه اين كلمه با كلمه‌ی رايج ملت (Nation) دارد در اين است كه هسته‌ی مركزي مليت در تفكر قرآني و الهي، باور است. باور در حيات فردي، انسان را مي‌سازد و دگرگون مي‌سازد و هرگاه اين باور دامنه و گسترش اجتماعي پيدا كرد، جامعه را بر اساس آنچه كه امروز فرهنگ مي‌نامیم به هم متصل و يگانه مي‌كند. اساس مليت در كلام الله مجيد اين مفهوم است. فرهنگ، باور، تازه در همين‌جا هم باور به چه چيز؟ به حق يا باطل يا آميزش حق و باطل، آميخته‌ی از حق و باطل؟ آنچه كه مورد نظر قرآن هست و از ابراهيم آغاز مي‌شود و به ياري خداي بزرگ در جامعه‌ی موعود الهي ما در زمان ولي عصر (عج) تبديل به فرهنگي جهاني خواهد شد، باور به حق است. باور به حق به شكلي كه در تمامي زمينه‌هاي زندگي نفوذ مي‌كند و تمامي ابعاد وجودی انسان را نوراني و روشن مي‌كند. باور در سرآغاز، فردي است.
  
انساني موضوعي را مي‌پذيرد با قلب. انسان نسبت به يك موضوع اعتقاد قلبي پيدا مي‌كند. عقيده‌ی قلبي پيدا مي‌كند و مي‌دانيم كه هم كلمه ايمان و هم كلمه يقين در مورد باور مكرراًً در كلام الله مجيد به كار رفته است. اهل معنا چه علماي برجسته‌ی اخلاقي ما چه عرفاي شامخين ما، يقين را در سه مرحله‌ی علم‌اليقين، عين‌اليقين، حق‌اليقين مأخوذ و مستند به آيات كلام الله طرح و بررسي كرده‌اند. باز در درون همين مجوعه‌ی سه مفهوم هم تقسيماتي را قائل شده‌اند كه برخي حقيقت‌ حق‌اليقين را بالاترين مدارج حق‌اليقين و يقين دانسته‌اند. همه اينها يقين به باور برمی‌گردد، پذيرش قلبي. و اين پذيرش قلبي است كه حاكم بر رفتار، افعال بلكه سكنات و حركات ما خواهد شد. باور نسبت به هر موضوع چنانچه بخواهد منتقل شود به زبان روشن نياز دارد، به زبان واضح، به بيان، لسان مبين. و نقش هنر دقيقاً در بيان است. هنر عامل انتقال مفاهيم باوري در درون جامعه، مي‌تواند باور فرد را به جامعه منتقل كند، مي‌تواند موضوع مورد باور كل جامعه را در معرض يك سلسله تبادل و نقل و انتقال قرار بدهد. مراسم مفاهيمي از عاشوراي حسيني را به درون روح و قلب انسان‌ها نفوذ مي‌بخشد، سرايت مي‌بخشد. همچنان كه بيان يك گوينده‌ی توانا همين كار را مي‌كند، همچنان كه نوحه‌گري يك نوحه‌گر؛ نوحه‌گر با سوز، شور و حال و هنر، عامل انتقال باور به متن جامعه مي‌شود.
  
باور اگر تبديل به مجموعه‌اي شد از باورهاي به هم پيوسته كه گوشه‌هاي گوناگون و لايه‌هاي متفاوت حيات بشري را تفسير كند، روشن كند، تبديل به مكتب مي‌شود. و همه‌ی اينها با هنر كه آميخت و در جان جامعه نفوذ كرد، تبديل به فرهنگ مي‌شود. ملتي كه واجد فرهنگ واحد است، ملتي به هم پيوسته است. اگر باورها در مجموعه‌ی فرهنگي با هم داراي تناقضاتي باشند، رفتار و حركات آن ملت حامل اين تناقض مي‌شود. اين قسمت از بيان و عرضم قدري گستاخي مي‌طلبد و خدا كند كه روحانيون پس از انقلاب گستاخي خود را در بيان مطالب از كف ندهند. آنجا كه ما معتقد باشيم امري منتسب به حق نيست، باطلي است و در جامعه واجد نفوذ معنوي شده، آنجا بايد توان ايستادگي را داشته باشيم. بنابراين اگر اين انقلاب بخواهد بماند و هر حركت انساني ديگري، بايستي توان پالايش فرهنگ خودش را از آلايش‌هاي به ناحق و نادرست را داشته باشد. هر چند اين آلايش‌ها در مفاهيم مقدسي چون تعزيه‌داري حضرت اباعبدالله صورت گرفته باشد.
  
من سه نمونه را مي‌گويم و مي‌گذرم. اين ماجراي شرم‌انگيز چهارشنبه‌سوري كه در زرتشتي‌گري هم واجد ريشه نيست، يا بايستي در اين انقلاب جايگاهي روشن و مشخصي را پيدا كند، چنانچه برخي از متفكرين تلاش خودشان را مصروف اين معنا قرار داده‌اند، چون دارند تحقيق مي‌كنند كه ريشه اين امر برمي‌گردد به بابل و مراسمي را كه بر اي سوزاندن حضرت ابراهيم كه گذشتگان مورخين اسلامي همين را طرح مي‌كنند. لذا اين جشن يك جشن توحيدي است. جشن نجات ابراهيم است. اگر واقعا اين معنا در درون و ذهن جامعه ما نهادينه شود، و نافذ شود، و اين رسم‌هاي من درآوردي شرم‌آور، استفاده از بمب، بمب آتش‌زا، تا سه سال قبل من روز بعد از چهارشنبه‌سوري رفتم تهران، عين شهر جنگ زده بود. در برخي از مناطق، اخيراً فيلمي را هم ديده‌ام يكي از هنرپيشه‌ها دقيقاً فيلم هم در ذهنم نيست، گفت الان اين جشن يا جنگ است.
  
و ترديد نداشته باشيد اگر اين فضا در جامعه ما ادامه پيدا كند، يك زمينه و ظرفيت براي سوء استفاده، براي به آشوب كشيدن جامعه در زمان‌هاي حساس مي‌شود. پس يك امر منفي را يا بايد توان پالايش‌اش را داشته باشيم يا منتظر ضربه‌هایش باشيم. سرآغاز انقلاب، امام جزو مطالبي كه در مورد يكي از خوانين مطرح شد كه متقابلاً برخي رد كردند، برخي قبول كردند. در اين منطقه جد اندر جد با كمال معذرت بخصوص از محضر خواهران گرامي، شب اول زفاف دختران مربوط به خان بودند، نه مربوط به شوهرشان. اين مبتني به يك شكل باور است. استيلاي خان در آن منطقه اگر اين مطلب درست باشد تا اين حد نافذ است که واجد حق سلطه بر نوامیس مردم است. موضوع ديگري كه در زمان رياست جمهوري رهبر عزيزمان، وقتي كه به منطقه‌ی بوير احمد رفتند، ايشان مورد انتقاد قرار دادند، و در مردم هم مطرح كردند. خون بس، بين دو طايفه جنگ مي‌شد، كسي كشته مي‌شد و براي اين كه خون‌ريزي ادامه پيدا نكند، يك دختر را به عنوان خون‌بس، كه دقيقاً نقش كنيز را داشت به طايفه متقابل مي‌سپردند. اين دختر محل خوابيدنش، محل زندگي‌اش، يعني به ظاهر به ازدواج يك فرد در مي‌آمد ولي در باطن شايد از حقوقي كه برده در شرايع الهي دارد حقوقش كمتر بود. اينها جزء باورهاي مردم ما بوده، اينها بماند. چون بومي است بايد بماند؟
  
چون در این بوم و بر چنين افتضاهاتي وجود داشته ما حق نقادي نداريم؟ من پيشنهاد مي‌كنم به همه‌ی خواهران و برادران كتابي را معرفي مي‌كنم، اولين جهانگرد ايران بعد از رضا خان اسمش هم ناصر جهانگرد است. كتابي را نوشته به نام ، ديدنيها و شنيدني‌هاي ايران در دو جلد. اين كتاب بسيار هم كمياب است. اين كتاب را مطالعه كنيد، ببينيد اصولي كه در جامعه‌ی ما، پيش از اين كه روحانيت با بخش، بخش جامعه‌ی ما بوسيله‌ی چهره‌ی مقدسي چون حضرت آيت‌الله ‌العظمي بروجردي رضوان الله تعالي عليه ارتباط پيدا كند چه خرافاتي در جامعه وجود داشت. خودم از مردم رباني املشی شنيدم ما را گسيل كردند به يك منطقه‌ای که در آنجا نماز نبود، روزه نبود، حمام نبود. گفت وقتي ما شرايط محل را ديديم و متدينين مناطق اطراف، و برخي از مؤمنين مستعضعف آن منطقه كه تحت فشار بودند. در مسجدي كهنه‌ای كه داشت باز كرديم. ماه رمضان ما تنها كار تبليغي را که كرديم، هر روز صبح و مغرب مي‌رفتيم پشت بام مسجد اذان مي‌گفتيم. حالا در همين كتاب ديدنيها و شنيدنيهاي ايران، گوشه‌هاي متفاوتي از آداب، رفتار و نهايتاً باورهاي خرافي مردم خودمان آمده است. پس بنابراين باور مي‌تواند بر حق باشد يا به ناحق باشد. و پالايش فرهنگ از باورهاي غلط وظيفه‌ی ماست. وظيفه‌ی هر جمع فرهيخته و هر جمع معتقد به حق و حقيقت.
   
بله اگر بنا بر اين باشد كه هيچ چیز حق نباشد آن طوري كه غرب مي‌گويد، خوب اين هم يك طرز زندگي است. اگر نه، ما چيزي را به نام حق متعال داريم كه همه‌ی حقيقتها به آن بر مي‌گردد، آن وقت مسئله عوض می‌شود. از همين جا وارد اصل بحث مي‌شوم. فرهنگ جامعه‌ی ما كه با كمال تأسف آميزه‌اي است از مفاهيم حقاني و مفاهيمي كه آغشتگي و آلودگي در آن نفوذ كرده، در محوري‌ترين قسمت خودش به دو اساس اسلام و اسلام ناب بر مي‌گردد. توحيد و ولایت. این خبرنگاری را که الان شیمیایی است که خبرنگار جبهه بود، مي‌گفت، من توي جبهه به اين فكر افتادم كه چه چيزي كل اين جبهه را به هم متصل كرده؟ توي اين جبهه ترك هست، لر هست، شهري هست،‌ روستایي هست، خوزستاني هست، عرب هست، فارس هست، چه چيزي همه‌ی اين جبهه را به هم متصل كرده در محور يك حقيقت و در برابر قشون متجاوز دشمن نگه داشته است.
  
بعد از مدتي دقت كردم ديدم اين نام مبارك اباعبدلله الحسين است، و عشق به حسين بن علي. ولايت حقه و ايمان الهي جامعه‌ی ما بخش اصلي فرهنگ اجتماعي ما را شكل داده است، و هر چند آلايشهایي در اين فرهنگ موجود است، اين آلايشها نسبت به جنبه‌هاي حقّاني، جنبه‌هاي رباني و جنبه‌هاي الهي فرهنگ ما در اقليت و ندرت محض قرار دارد. با همه‌ی اين كه ما نبايد بي‌حساسيت شويم و نسبت به پالايش فرهنگ خودمان دچار عدم مراقبت شويم و عدم تعهد. جامعه بعد از اين كه يك فرهنگ را پذيرفت، بر اساس آن فرهنگ و باور خودش، در زمان و مكان، قرارگاه‌هایي براي تجلي باور خودش ايجاد مي‌كند و همواره در همه جوامع اين امر وجود داشته، دارد و خواهد داشت. ما مثلاًً جامعه‌ی تيموريان را ببينيم و قبل از آن سلجوقيان را ببينيم، جامعه گرايش به تصوف پبدا كرده است.
  
زاويه‌ها و خانقاه‌ها در ايران اسلامي خودمان مطمئناًً در زمان اين دو سلسله بيش از مساجد است. چون باور به تصوف مقتضایش ايجاد اماكني است كه در آن تصوف تجلي پيدا كند و جريان و تسري پيدا كند و با هنر بیاميزد. و در ايران ما در پنج قرن اخير، هر روزي را كه گذشته و هر سالي را كه گذشته، جنبه‌هاي پيوند جامعه‌ با ولايت حقه به لطف و فضل خداي بزرگ، عميق‌تر، شديد‌تر، واضح‌تر و استوارتر شده. و به همين سبب جامعه‌ی ما در درون زمان و مكان، مناطق و قرارگاه‌هايي را براي تجلي باور خودش ايجاد كرده يا برگزيده يا پسند او سبب شده كه اين مناطق آرام آرام ايجاد شوند. اين مناطق زماني يا مكاني، قرارگاه‌هاي زماني و مكاني. قرارگاه‌هاي مكاني جامعه‌ی ما، مسجد، حسينيه، اندكي قبل از آن تكيه؛ که قرارگاههاي مكاني جامعه‌ی ما است كه تجلي پيدا مي كنه باورهاي الهي در آن و باورهاي ولايي در آن.
  
و چه زيباست همين‌جا بگویم خيمه‌ی عزاي اباعبدالله، هرجا كه نام مبارك حسين بن علي به عشق و حرمت برده مي‌شود. قرارگاهاي زماني داريم. و در ميان اين قرارگاهها سه قرارگاه زماني جامعه‌ی ما داراي بيشترين نفوذ معنوي است و اصلي ترين تجلي‌گاههاي باور و فرهنگ الهي و ولایي جامعه‌ی ماست. فاطميه، رمضان و محرم. خصايص اين سه قرارگاه زماني با هم متفاوت است. در فاطميه انسان‌ها مي‌سوزند، آب مي‌شوند و مي‌گدازند، اما مثل شمع آرام. يكي از عظمتهاي ماه مبارك در جامعه شيعي اين است كه رمضان وقتی به نوزدهم ، بيستم، بيست و يكم و ايام قدر، ليالي قدر و ايامي كه متصل به ليالي قدر هستند که مي‌رسد همزمان با آن نام محبوب اين مردم، نامي كه با آن زندگي مي‌كنند، به آن عشق مي ورزند.
  
اين مردم، مردم او هستند، نام علي بن ابيطالب در متن جامعه در همه اماكن مذهبي متجلي مي‌شود و در تجليات گوناگون خودش قلوب را غرق در سوز، شور، حماسه، ايمان می‌کند؛ و چون اين در متن ماه رمضان است، همراه با يك نوع مراقبه و تقواست. ان‌شاءالله رمضان‌ها و فاطمیه‌های انقلاب را توضیح خواهم داد. اما به عاشورا كه مي‌رسد، هرچه به روز عاشورا نزديك‌تر مي‌شویم، شور، هيجان، هيجاني كه گاه به زنجير كشیدنش، مقيد ساختنش بسيار بسیار مشكل است، در جامعه‌ی ما روز به روز و ساعت به ساعت افزوده مي‌شود. مجالس عاشوراي ما از روز اول محرم تا روز عاشورا را با هم مقايسه كنيد، حالات مردم را در آن سیر کنید. اينها باز تجلي‌گاه است، تجلي‌گاه عواطف مردم و اباعبدالله الحسين(ع) كه خود اين تجلي، تجلي باور مردم ماست. باور مردم ما به حسين بن علي و حقانيت حسين‌بن‌علي، باور مردم ما به حقانيت عاشوراي حسيني. نخستين پيروزي روحانيت در انقلاب امام امت مدیون فاطمیه است. بعضی از نقش‌آفرینان این جریان خودشان فراموش کرده‌اند. از انقلاب پيروزي با مبارزه با لايحه انجمنهاي ايالتي و لايتي است. علت پيروزي روحانيت ايام فاطميه و تجلي عواطف عمومي بر صديقه طاهره است.
  
تمام مجالسي كه از طرف روحانيت براي مقابله با حكومت در اين جريان برگزار شد، در ايام فاطميه و به نام نامي صديقه طاهره برگزار شد. مجلس حضرت آيت‌الله گلپايگاني كه آقاي آل طه در آن صحبت كرد. مجلس آقايان مراجع هاشمي، مرتضي انصاري که آقاي قمي در آن صحبت كردند. مجلسي را كه از طرف مدرسين برگزار شد و جزء آخرين مجالس بود که حضرت آيت الله مكارم كه آن موق جزء فضلاي آگاه حوزه محسوب مي‌شدند در آن صحبت كردند. همه‌ی اينها به نام فاطميه و به نام صديقه اطهر شكل گرفته و من با اطمينان عرض مي‌كنم چون در گذشته جامعه‌ی ما مجالس فاطميه‌اش بيشتر درون خانه‌ها برگزار مي‌شد. در هيچ مجلسي از مجالس فاطميه در سال 1341 شمسي نبوده جز آن كه روحانيت پيام مرجعيت را به همان مجموعه (مثلاً مجموعه‌ی از خانم‌ها در يك منزل جمع مي‌شدند و يك روحاني مي‌آمد راجع به حضرت صديقه‌ی طاهره صحبت مي‌كرد و در پايان روضه‌ی حضرت زهرا را مي‌خواند). با اطمينان عرض مي كنم كه در هيچ كدام از اين حلقه‌هاي كوچك محلي زنانه ما هم نبوده كه روحانيت در قبال فرمايش و خواسته‌هاي مرجعيت احساس مسؤوليت نكند و پيام مراجع را نرساند و جامعه را در يك حركت عمومي آماده‌تر نكند. و همين كمر دستگاه را شكست. البته در همین جا مؤکدا عرض می‌کنم که در هر مرحله از مراحل انقلاب اگر رهبري امام را از متن رويدادها حذف كنيم، رويدادها يا به آرامش مي‌كشند يا به استحاله.
   
در همين موضوع انجمن‌هاي ايالتي ولايتي، نهضت دو ماهه‌ی روحانيون ايران؛ امام (ره) سه قدم بلند را برداشتند. در همان روزي كه روزنامه‌ها مطلب را منتشر كردند، (در زمان علم بود)، امام به منزل مراجع ثلاث قم رفتند و آقايان را به منزل مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري، فرزند مرحوم آيت‌الله حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي مؤسس حوزه، علما را دعوت كردند و نخستين قدم را با يك نامه‌ي مشترك براي شاه كه بعد تك تك آقايان قرار شد نامه‌ی مفصل‌تر بنويسند با طرح نقاط ضعف آن لايحه. قدم دوم امام فعال ساختن جامعه‌ی مدرسين قم بود كه از درونش آنچه كه بعداً جامعه‌ی مدرسين را گرفت و پديدار شد. اگر به جلد اول تاریخچه جامعه مدرسین که در 8 جلد تهیه شده و آقای صالح آن را فراهم کرده‌اند مراجعه کنید، سیر تاریخی به وجود آمدن جامعه مدرسین و این مرحله حساس (انجمن‌های ایالتی و ولایتی) و حمایت مدرسین از امام آمده است. امام سومين قدمی را كه برداشتند در همين قضيه، پيوند روحانيت قم با روحانيت شهرستان‌ها بود.

   
  اين سه قدم امام بود.
   
1. هماهنگ‌سازي مراجع.
  
2. ايجاد يك هسته‌ی فعال از مدرسين حوزه علميه قم كه واجد ادراكات سياسي و اجتماعي هستند و فعال ساختن آن.
 
3. ايجاد ارتباط بين حوزه علميه قم و روحانيت سراسر ايران.
 
امام چنان اين قدم نهايي را با موفقيت و قدرت به حول الله و قوته برداشتند كه ما چهار روحاني در تهران در آن زمان داریم كه سن‌شان حدود 90 سال و برخي بالاتر از 90 سال و اينها در حقيقت كل جامعه‌ی روحانيت تهران به گونه‌ی متصل به اين چهار شخصيت بزرگوار است. در صدر همه‌ی آن‌ها آيت الله العظمي حاج سيد احمد خوانساري، پس از ايشان مرحوم ميرزا عبدالله تهراني (نوه حاج آقا مسیح تهرانی، که خاندان مسجدجامعی، سبت، چهل ستونی همه به این خاندان متصلند، و در آن زمان بیش از 30 مسجد با ایشان در تماس بودند)، مرحوم تنكابني پدر مرحوم فلسفي و مرحوم آيت الله حاج سيد محمد بهبهاني. همه می‌دانیم که امام پس از این که یکی از کتاب‌هایی را که درباره نهضت روحانیت در ایران نوشته شده مطالعه فرمودند حاشیه‌هایی زدند که در چاپ جدید بخشی از آن‌ها آمده است. یکی از انتقاداتشان این بود که این شخصیت‌های روحانی نباید مورد کم‌ترین بی‌حرمتی قرار بگیرند.
  
این‌ها بر اساس عقایدشان عمل می‌کردند.شخصیتی خدمت امام رفته بودند. امام گوش می‌کردند و به شدت ناراحت بودند،  که من ناراحتی امام را تا آن روز ندیده بودم. بعد من گفتم آن ضربه‌ای را که آقای خوانساری (چون در یک امری ایشان ملایمتی نشان داده بودند)، امام تلخ نشستند و گفتند: این‌طور تعبیر نفرمایید. من نفهمیدم به کجای سخن من اعتراض داشتند و تعریض ایشان به کدام قسمت بود. دوباره حرفم را از چند جمله قبل شروع کردم و همان جمله را تکرار کردم. امام دوباره فرمودند: این‌طور تعبیر نکنید، آقای خوانساری اجلّ از آن هستند که ضربه‌ای به اسلام بزنند. من سکوت کردم. امام فرمودند: بگویید این ضربه‌ای که از ناحیه‌ی عمل ایشان متوجه مسلمین شد. یعنی عمل را از حقیقت فعل که نیت است جدا کردن. و همچنین روحانیون بسیار بزرگ و مراجع عالی‌قدر تقلیدی که در قسمت قسمت با امام همراهی کردند هرکدام در ظرفیت خودشان، در ظرف توجهات، اطلاعات و ممارست‌های خودشان، کسی نمی‌تواند به بالاتر از شخصیت خود عمل کند. به تکلیف هم انسان در ظرف شخصیت خودش عمل می‌کند.
  
امام مراجع تقليد را با هم يكي كردند. اين پيروزي اول امام بود. مدرسين را با هم يگانه ساختند، اين پيروزي دوم. به علماي سراسر ايران ارتباط گرفتند، علماي تهران همه‌ی اين سخنم بر سر آيت الله سید محمد بهبهاني بود. پدر ايشان مرحوم سید عبدالله بهبهاني معروف مشروطه است و مي‌دانيد  روزي كه مرحوم طباطبائي و بهبهاني به ديدار مرحوم شيخ فضل‌الله رفتند در حضرت عبدالعظيم، اين جمله در ده‌ها كتاب تاريخ نقل شده، مرحوم حاج شيخ فضل‌الله حاضر نشد همراه آقايان به تهران برگردد، و بعد گفت كه به آقاي بهبهاني: سيد! تو امروز از من حمايت نمي‌كني، اين‌ها مرا مي‌كشند! و يك سال نخواهد گذشت كه تو را هم خواهند ‌كشت، چون تو را هم تحمل نمي‌كنند و در علماي مشروطه، اين چهره‌ی نازنين مجاهد ناشناخته مانده (سید عبدالله بهبهانی). اين بزرگوار را بعد از نماز صبح (يك نقل داريم كه بر سر جانماز و يك نقل داريم كه بعد از نماز صبح) ترورچي‌هاي روشنفكرنماي رویيده بر پيكره‌ی مشروعه و غير مشروعه گلوله‌باران كردند.
  
فرزند ايشان در مراحل بعدي حكومت، نوعي واسطه‌ی روحانيت با حكومت شد. تمام خواسته‌ها و درخواست‌هاي حاج شيخ عبدالكريم از طريق ايشان منتقل شد. و بسياري از شرايط اجتماعي را ايشان خود براي روحانيت فراهم كرد. (معروف اين است كه وقتی که ایشان سخت روبروی دستگاه حاکمه ایستاد، شاه پيغام داده بود كه تو ديگر در بين انقلابيون موقعيتي نداري، دستور مي‌دهم محاسن تو را خشك خشك بتراشند و ايشان گفته بود: به خاطر حمايت‌هايی كه من در عمرم از تو كردم، مردم اين‌قدر آب دهان به صورتم انداختند كه كسي اين كار را نمي‌تواند بكند. امام وقتي به روشن‌فكرها بعد از رحلت حاج آقا مصطفي يك پيامي را دادند و گفتند روحانيت به خاطر اسلام به اينها نزديك مي‌شد نه به خاطر جاه خودش. آخرين قدم در قضيه‌ی ايالتي و ولايتي اعلاميه‌ی مشترك آيت‌الله خوانساري و آيت‌الله بهبهاني بود كه از فردا ما مي‌آييم در مسجد متحصن مي‌شويم و آيت‌الله بهبهاني بيمار بود و ايشان گفت من مي‌گویم بستر من را به مسجد بياورند. اميدوارم خداي متعال مرگ من را در ضمن اين حادثه قرار بدهد. نيمه‌ی شب بر خلاف هميشه‌ی تاريخ، علم، هيئت وزيرانش را تشكيل داد و ساعت دو بعد از نصف شب به منزل آقاي بهبهاني، خوانساري رفتند و گفتند كه دولت اين لايحه را پس گرفت و فردا هم اعلام مي كنيم شما هم از تصميم خودتان برگرديد. فردا نرويد براي تحصن در مسجد. امام توانست وحدت را بين روحانيت ايجاد كند، اما چيزي را كه فراموش شده، انتساب و اتصال کل اين وقايع با ايام فاطميه است. ميداني كه عامل هيجان ملت بود و حضور ملت، عزاي فاطمه‌ی زهراست و همه‌ی مجالس روحانيت در اين زمينه منتسب است به حضرت صديقه طاهره. اين قسمت اول سخن من.
   
دومين قسمت گفتم رمضان و نقش آن: باز كمتر كسي اين را مطرح كرده كه در اين موعد و ميعاد الهي، موعد رمضان و ميعادگاه بزرگ مساجد، خداوند مقدر كرد و احمقي نظام شاهنشاهي سبب شد كه اين امر را خودشان اين‌طور قرار دادند. شاه در نوزده دي ماه سال 1341 شش ماده‌ی آغاز انقلاب خودش اعلام كرد و گفت در ششم بهمن آن را در معرض آراء ملي مي‌گذاريم و پنجم بهمن آن سال، مصادف با نخستين روز ماه مبارك رمضان است. و شاه واجد اين شعور نيست كه از آن روز قلوب مردم متدين ايران در اختيار روحانيت است. هفته‌ای كه ششم بهمن در آن اتفاق افتاد، اول بهمن روحانيت اعلاميه مشترك دادند هم در تهران هم در قم در تحريم رفراندوم، به تعبیر خود شاه، شاه  و ملت را تحريم كردند. دوم بهمن بازار تهران تعطيل شد. سوم بهمن حضرت آيت‌الله العظمي خوانساري مورد توهين قرار گرفت. ايشان داشتند به مسجد تشريف مي‌بردند براي يكي از مجالسی كه براي اين امر برگزار شده بود، در لباس شخصي چماقداران و وابستگان به ساواك و ارتش حول ايشان را محاصره كردند، به ايشان تنه مي‌زدند، عمامه از سر ايشان افتاد كه در نيمه‌ی راه خودشان برداشتند و نگذاشتند به زمين بيفتد، نعلين از پاي ايشان خارج شد، عبا از تن‌شان افتاد و اطرافيان ايشان را به شدت مضروب كردند؛ يك روحاني جليل‌القدر مثل آيت‌الله خوانساري كه در ميان مراجع، من به اشاره عرض مي‌كنم ایشان زمان آيت‌الله بروجردي وقتي كه بنا شد كه آقايان تا آيت‌الله بروجردي در قيد حيات هست، رساله ندهند و عنوان مرجعيت نكنند، يكي از چهار نفر مراجعي بودند كه آن زمان صاحب رساله و صاحب مقلد بودند. صاحب نظر فقط نبودند. در مظان اعلمیت بودند. البته این را عرض کنم که تشریف فرمایی ایشان به تهران به طور طبیعی از دوران حرکت علمی در اطراف ایشان می‌کاهد. منتهی رد زمانی که ایشان به تهران رفت در ردیف اول فضل در حد مرجعیت بود. بی‌هیچ تردید مقدسین تهران، بزرگ‌ترین تکیه‌گاه معنوی‌شان شخصیت ایشان بود.

ایشان مورد توهین قرار گرفت.
  
حادثه‌ی آيت‌الله خوانساري هم روز دوم بهمن بود، روز سوم بهمن شاه از علماي مراجع قم در خواست كرد كه مي‌خواهد بياید قم و با آن‌ها ملاقات كند. علما مشترك شدند که با اين توهين كه نسبت به مرجعيت شيعه واقع شده ما ملاقات نمي‌كنيم. و از همان روز دوم قم به طور كامل تعطيل شد. شاه چهارم بهمن وارد قم شد (به تصور اين كه يك مشت آخوند ساختگي را مي‌توانند بياورند. هيچ كس به خودشان اين جرأت را نداد كه به پيشواز و استقبال شاه برود. شاه طاق نصرتي را كه برايش برگزار كرده بودند كه همان روز سوم يك بار اين طاق نصرت را مردم مقابله كردند و آسيب زدند. آمد ابتدا تا داخل حرم آمد ( نقل تاريخ اين است حداقل در كتابهاي زيارتي اين است كه شاه به زيارت نرفت از فرط عصبانيت، چون هيچ روحاني و هيچ قمي شناسا، حتي نماينده‌ی او مرحوم ميرزا ابوالفضل توليت در حرم كه توليت حرم قم و مشهد بود و از طرف شاه تعيين مي‌شد، به ديدار شاه نرفتند). و شاه با عصبانيت آمد و در خيابان ارم سخنراني بسيار توهين‌آميزی به روحانيت كرد كه اين كرم‌هایي كه در نجاست مي‌رويند و آفتاب بر اين‌ها تابيده و دارند حركت مي‌كنند كه اين تعبير را در دو جا كرد. در پايگاه وحدتي دزفول هم كرد. زننده‌تر البته، چون امام يك بار اين تعبير را تندترش را در روز عاشورا گفتند. آن روز با زبان و نقل قول از امام می‌گویم. تعبيرات بسيار تندي را كرد و روحانيت ديگر فاصله گرفت. حالا اين در چهار بهمن است.
   
پنج بهمن آمادگي رفراندم، شش بهمن برگزاري رفراندم، دومين روز ماه رمضان است. ديگر اين مملكت تا كوره‌دهات و روستاهایش در اختيار روحانيت است، بعد از این آيت‌الله بروجردي امر تبليغ را گسترش بخشيدند در حوزه علميه. از اينجا فاصله‌گيري كه شروع شد، شاه با كمال حماقت و عصبانيت از اين به بعد لحظه به لحظه كوچك‌ترين موفقيت خودش را موفقيت بزرگي مي‌بيند. كل ايران را نمی‌بیند و كار به اين كه همين‌طور این چالش متقابل ادامه پيدا كرد تا رسيد به روز اول فروردين، عيد نوروز. روحانيت به خاطر توهين‌هایي كه به مرجعيت و روحانيت صورت گرفته، عيد نوروز را عزا اعلام كرد. و اين نخستين نوروزي بود كه عزا اعلام شد. چون نوروز سال 57 هم عزا اعلام شد. شاه دستور سركوب داد و حادثه‌ی فيضیه در دوم فروردين روز شهادت امام صادق (ع) در مدرسه فيضیه اتفاق افتاد. ديگر مي‌دانيد بين حادثه‌ی 2 فروردين تا 15 خرداد چقدر فاصله است. مجموعاً حدود 75 روز. امام اين مدت را صرف آمادگي اين جامعه در شكوفا شدن، متجلي‌تر شدن، انقلابي‌تر شدن، شورانگيزتر شدن و متعهدتر شدن عاشوراي حسيني كرد. بعد از حادثه‌ی فيضيه امام بخشي از حركت خودشان را مصروف انتقال اطلاعات راجع به اين حادثه و سركوب به سراسر ايران قرار دادند و وقتي را صرف دلجويي و دلداري دادن به روحانيون و زنده كردن روحانيون کردند. واقعاً زنده كردند امام، و بعد رفتند به فيضيه، آن زماني كه همه وحشت داشتند. آن زمان آنجا سخنراني كردند، غير از سخنراني عاشورايشان و دلجويي كردند و در فيضيه نشستند و ايشان ديدار عمومي دادند در فيضيه. رضوان خدا بر اين مرد بزرگ که خود مظهر و تجلي باورهاي الهي ما ـ تشييع ـ بود. همه‌ی دگرگوني‌هاي جامعه را جزو معجزات اسلام مي‌دانست و خود جزو بزرگ‌ترين معجزات اسلام بود. (وقتي كه آيت‌الله صدر نوشتند براي طرفداران خودشان ذوبو فی الامام‌الخميني کما هی ذاب فی الاسلام؛ ذوب شويد در اين امام خميني همچنانكه او ذوب شده در اسلام.
   
امام بی هيچ ترديد تجلي‌گاه باورهاي شيعي و اسلام ناب محمدي بود. امام اولين قدمي را كه براي حركت مجالس تهران و مجالس عاشورايی در نظر گرفتند، ايجاد هسته‌ی مركزي هيئت‌هاي مؤتلفه اسلامي بود. چند هيئت از ابتداي قضيه انجمنهاي ايالتي و ولايتي با حاج آقا روح‌الله در تماس واقع شده بودند و پس از اين كه ايشان جوهره‌ی وجود خودشان را در معرض تجلي و نمايش و ظهور قرار داد، اينها دلبستگي پيدا كردند. باور پيدا كردند به امام. يك هيئت به نام هيئت اصفهاني‌ها بود، يك هيئت، هم هیئت مرحوم حاج اماني بود، يك هيئت هم هيئت مرحوم حاج عراقي که با هیئت حاج اماني‌ ارتباط داشت كه در آن هئيت نقش تراز اول داشت.
   
اين مجموعه خدمت امام آمدند، بين حادثه ايالتي ولايتي و حادثه فيضيه گفتند، آقا ما مي خواهيم براي دين خدا و اسلام كار كنيم. توي اين سازمانهاي سياسي هم گشتيم به نظرمان مسلمان‌ترينش نهضت آزادي است، شما اجازه مي‌فرماييد ما با اينها همكاري كنيم؟ امام يك كلمه گفت: صحبتهاي امام رسمش اين بود وقتي مي‌خواستند موضوعي را به اجمال بگويند صحبت‌هاي گوناگوني را پيش مي‌آوردند در پايان با يك كلمه مسئله را خاتمه مي‌دادند، صحبت‌هايي كه همه پيرامون اصل موضوع بود ولي توصيف‌هايي بود كه آن‌ها با تأمل درمي‌يافتند امام منظورش از همه مقدمات چه بود. مسائلي را مطرح فرمودند. در پايان گفتند: آقايان استقلال خودتان را حفظ كنيد. آنها گفتند كه ما با چه كسي كار كنيم؟ در مسير بازگشت به تهران كه اينها چند اتوبوس بودند، سران‌شان دور هم جمع شدند که آقاي خميني منظورشان چه بود، استقلال خودتان را حفظ كنيد؟ قرار مي‌گذارند جلسه‌ي آتيه را بيايند و بگويند آقا معني استقلال خودتان را حفظ كنيد چيست؟ مهيا مي‌شوند جلسه‌ي بعد مي‌آيند خدمت آقا، در جلسه‌ي دوم امام مي‌گويند كه شما خودتان نيروي كمي نيستيد.
   
هيئت‌هاي مذهبي در تهران چند تا هيئت است؟ اين آقايان به هم نگاه مي‌كنند، تأمل مي‌كنند و مي‌گويند حدود چهل هيئت. امام مي‌گويند: نخير! يا معني هيئت روشن نيست. بعد خودشان توضيح مي‌دهند هرگاه صد نفر با هم روز عاشورا يا قبل از روز عاشورا در يك منطقه جمع شدند و عزاداري كردند و روز عاشورا صد نفر با هم توانستند حركت كنند به نام اباعبدالله الحسين، اسم اينها هيئت است. آقايان مي‌گويند: آقا! به نظر شما چند هيئت است؟ امام مي‌گويند بالغ بر چهارصد هيئت در تهران امروز هست. آقايان به دستور امام مي‌روند، بررسي مي‌كنند و به همين نتيجه مي‌رسند كه بيش از چهارصد هيئت داریم. امام مي‌گويند همين‌ها را شما متشكل كنيد كفايت مي‌كند و من هم اگر شما شروع كرديد كمك‌تان مي‌كنم، كه شوراي روحاني مؤتلفه را مرحوم بهشتي و مرحوم مطهري، جناب آقاي انواري و بزرگواران ديگر، آقاي باهنر و آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان عضو علي‌البدل را تشكيل دادند و مؤتلفه روي كار افتاد. امام به مؤتلفه دستور دادند، به همه‌ي مجالس تهران مي‌رويد و نامه‌اي مي‌بريد به مسئول مجلس‌‌می‌دهید. آدمي كه نشناسيد، قوي هيكل باشد، جسور باشد. مي‌گویید امسال با همه سال‌ها فرق دارد، روحانيت امسال ضربه خورده است از دست حكومت، در مجلستان اگر دفاع از شاه كرديد، اگر نام شاه را با احترام و عظمت برديد، ما اين مجلس را تحمل نمي‌كنيم.
  
بعد به روحانيتي كه داراي اين‌گونه نقاط ضعف بود، همين پيام را و بعد مجالس پيوسته به انقلاب را وارد يك ميدان حركت انقلابي كردند با گسيل روحانيون انقلابي. همه‌ي اين مقدمات سبب شد بعد خودشان دو تا اعلاميه دادند يك اعلاميه براي وعاظ و يك اعلاميه براي هيئات مذهبي، در اعلاميه وعاظ گفتند كه اين دستگاه در معرض توهين قرار دارد، مدرسه‌ي فيضيه را با اين كيفيت كوبيده و بايد مراقب باشيد. اينها ايادي شوم اسرائيل هستند. امام رضوان الله تعالي عليه به آن بخشي كه آن موقع مورد حمله جدي قرار مي‌گيرند در دستگاه حاكمه اين تعبير را به كار مي‌بردند كه در مورد بهابيت هم دقيقاً اين تعبير را به كار مي‌بردند و يك اعلاميه كه در نوحه‌هایتان مسائل روز را مطرح كنيد. امروز ما موظف هستيم، جان اسلام در خطر است، لحظه به لحظه عاشورا شورانگيزتر و متعهدتر مي‌شد تا رسيد به شب عاشورا، روز هشتم علماي تهران و خطباي تهران را ساواك خواست و گفت كه شما سه موضوع را نگوييد: يك به شاه حمله نكنید دوم به اسرائيل حمله نكنيد سه نگوييد كه اسلام در خطر است. همين سه تا.
   
ما ديگر هرچه مي‌خواهيد بگوييد حرفي نداريم امام بلافاصله اطلاعيه دادند در دو چيز يكي این كه هرگونه التزامي كه دستگاه از علما و خطبا بخواهد بگيرد بر خلاف قانون است و مي‌شود اقامه‌ي دعوا كرد در اين دادگاه عليهش و هيچ گونه التزامي ندهيد و دوم هم همين سه مطلب را و از اين بالاتر روز عاشورا، عاشوراي آن سال امام تصميم گرفتند به فيضيه بروند، قتلگاه روحانيت و در آنجا مطالب خودشان را عنوان كنند. بنده ترديد ندارم كه بزرگ‌ترين قدم اخلاص را امام در مرحله‌ي نخستين انقلاب در اين مرحله برداشتند و تا سال‌هاي سال ايشان هر گاه اشاره مي‌كنند، آن مطلب را با عرض معذرت، تمام مراجع از امام درخواست كردند كه آقا نرويد.
   
امروز فيضيه را مي‌خواهند به هم بريزند و كشتار راه بيندازند. شاه يك مجلسي را صبح در منزلشان داشتند. از طرف شاه يك افسر بازنشسته‌ی ارتشي مي‌آيد و مستقيم مي‌گويد از طرف اعلي‌حضرت براي آقاي خميني پيغام دارم. آقا نشسته‌اند در قسمت مشرف بر حياط منزلشان و هيئت عزاداري مي‌آيد و مردم مي‌آيند. اين همينطور مي‌آيد جلو و جلو آقا كه مي‌رسد سرش را مي‌‌آورد جلو و مي‌گويد: اعلي‌حضرت فرمودند: كه اگر شما امروز به فيضيه برويد كماندوهاي ما صحنه‌اي را بدتر از آنچه در فيضيه و در گوهرشاد زمان رضاشاه كبير ايجاد كردند ايجاد خواهند كرد. امام بلافاصله چشمش را به چشم او مي‌دوزند و مي‌گويند: ما هم به كماندوهاي خودمان دستور خواهيم داد كماندوهاي اعلي‌حضرت را ادب كنند. اين به اندازه‌اي روحيه‌اش را از دست مي‌دهد كه سكندري مي‌خورد سه بار تا كنار حوض و مي‌خواسته بيفتد و مي‌گيرنش تا سرپا مي‌ايستد و از در مجلس خارج مي‌شود و عصر امام با آمادگي شهادت به فيضيه آمدند و آن سخنراني كه بي‌هيچ ترديد در شخصيتهاي نافذ مذهبي، شخصيتهايي كه واجد نفوذ مذهبي هستند از سرآغاز مشروطه تا آن لحظه اين گونه برخورد كردند با شاه استثنايي است. سخنراني عاشورای امام این بود شروعش که: بني‌اميه با زنها چه كار داشتند؟ با بچه‌ها چه كار داشتند؟ بعد گفتند اينها با اصل كار داشتند، مي‌خواستند اسلام نباشد.
    
ايادي دستگاه حاكمه با سيد هيجده ساله ما كه خوب مي‌دانيم به فوريت هيجده سالگي چه چيزي را روز عاشورا به ذهن مردم منتقل مي‌كند. سيد يونس رودباري كه در كشته هاي حادثه فيضيه مثل پدرت از اين مملكت بخواهي بروي، مردم شادي كنند. اين سخنراني واقعاً چاشني انفجاري بمب 15 خرداد بود. نوار اين سخنراني به تهران رسيد. تهراني كه خودش غرق در شورش بود، غرق در هيجان بود. عاشورا برابر با 13 محرم است. عاشورا كه تهران آرامش نداشت. روز 14 محرم تبديل به تظاهرات عمومي سياسي شد و خميني بت‌شكن شاه به قربان تو، شد شعار عمومي كه شعار فقط گروه طيب بود روز عاشورا، و خميني خميني تو فرزند حسيني و شعارهاي ديگري كه همه انتصاب نهضت امام خميني را به نهضت حضرت اباعبدالله الحسين روشن مي‌كرد. 11 محرم تهران و بسياري از شهرها از جمله مراكز استان‌ها غالباً آرامش نداشتند و مي‌گفتند و از جمله 15 خرداد در سه شهر به خون كشيده شد. قم، تهران، شيراز. شيراز هم به يمن هدايت روحانيت متعهد و مسئولش كه واقعاً در راه امام جان‌فشاني مي‌كردند. دو روز 15و 16 خرداد هردو روز تظاهرات بود و كشته داد و شايد شانزدهم هم در تهران و شيراز بيشتر از پانزده هزار كشته داد. مجموع كشته‌ها مورد نظرند كه عدد پانزده هزار را به كار مي‌برند. تهران در روز 12 محرم وقتي كه شبانه امام را شب 12 محرم دستگير كردند. وقتي ايشان براي تهجد برخاسته بودند، قم ناآرام شد تهران ناآرام شد و بالاخره به خون كشيده شد و عاشوراي خميني در پرتو تجليات عاشوراي حسيني در اين مملكت به وجود آمد.
  
*
  
پاسخ به سئوالات

امروز همينطور كه رهبري عزيزمان بارها تذكر مي‌دهند ما از قبل جلوتريم. اگر روز مبادا بيايد، مي‌بينيد كه همين جوان‌هايي كه شما، جوان‌هاي فاسد مي‌بينيد، صدي نود آن‌ها به سرعت اعماق وجودشان طلوع‌ها و تلألو هایي خواهد داشت. حرف حق را مي‌پذيرند و دنبال روحانيت راه مي‌افتند. و امروز هم مردم و روحانيت، با روحانيتي كه او را صادق بدانند هيچ مسئله‌ی ندارند. مردم اعماق و باطن‌شان از روحانيت برنمي‌گردد. خوب اشتباهاتي هم در بعضي از طبقاتی كه ملبس هستند وجود دارد. ولي با فداكاري زياد و از خود گذشتگي مردم روحانيت را پذيرفتند.
  
آيا تجلي‌گاه‌هاي زماني و مكاني زمينه‌سازي انقلاب امام خميني يك نظريه محسوب مي شود؟
  
بله يك نظريه است. و اين نظريه بر مي‌گردد به توجيه دقيق‌تر مليت، مليت را بر باور و فرهنگ استوار مي‌كند. بعد مي‌گويد قرارگاه‌هاي اين باور در زمان و مكان متجلي مي‌شوند و اينها ظرفيت مي‌دهند به جامعه براي اين كه جامعه امري را بتواند بپذيرد و امري در آن شكوفا شود. حضرت امام اين قرارگاه‌ها را اساس حركت انقلابي خويش قرار دادند.
  
***
   
بين 15 خرداد كه سرآغاز جدايي حيات مذهبي از نظام شاهنشاهي است، از اين لحظه يك خط سرخ، یک خط خون بين مذهب و شاهنشاهي كشيده شد كه قبلا در جامعه‌ی ما نبود.

واقعاً قبلا بخشي از باورهاي اجتماعی و فرهنگ اجتماعي ما كه نمودارش همين كلمات است. شاهراه، شاه‌بال، شاهين، شهروان، شهريار و فاميلی‌هاي شاه‌دوست كه مخلوط بود شاهنشاهي و مذهب. يك اختلاط و انزجار عجيب و غريب با هم داشتند. حالا ريشه‌اش بر مي‌گشت به گذشته‌ی دور تاريخ قبل از اسلام و خطبه‌ی غمبار مولای متقيان (ع) را اگر ببينید، مي‌بينيد كه اين جزء انحرافات تاريخي مردم ايران است كه شاه را غیر خودشان فرض مي‌كنند. شاهنشاهي از دين جدا شد، دين و دينداري از شاهنشاهي جدا شد. امام رضوان الله تعالي عليه با اين پيروزي بزرگ ديگر لحظه‌ی آرامش نداشتند. مي‌دانيد حدود يك سال امام دستگير بودند. مدتي زندان قصر بودند و بعد مدتي در يك منزلي در تهران تحت نظر ساواك بودند تا آمدند به قم. وقتي آمدند به قم همان اول ورودشان گفتند هيچ تفاهمي، هيچ صحبتي بین ما و دستگاه حاكمه نبوده. توطئه ها را بر باد و بر آب كردند.
   
قدم بعدي امام كه قدم بزرگي بود. قضيه‌ی مقابله ايشان با لايحه‌ی كاپيتولاسيون بود. كاپيتولاسيون در لغت به معناي تسليم و از لحاظ قانوني حق قضاوت قائل شدن در بين دولتي است كه اين حق را پيدا مي‌كند در كشور يعني اگر مجرمي وابسته به دولت و يك جامعه در جامعه ديگري كه در آن كار مي كند و حضور دارد و جرمي را مرتكب شد، آن جامعه حق محاكمه‌اش را ندارد. بايد برگردد. يك آمريكايي اگر در ايران هر كاري را كرد بايد برگردد در آمريكا محاكمه شود. امام اين را به عنوان بزرگترين سند تسليم ايران به آمريكا به كار برد. و واقعاً كاپيتولاسيون چيزي خيلي ننگيني بود، مطرح فرمودند و صحبت كردند که مقدمه‌ی تبعيد ايشان شد. من يك نكته را عرض مي كنم. خواهر و برادر گرامي كه اين سؤال را كرديد كه چطور روحانيت با مردم و مردم با روحانيت تماس داشتند. امام تبعيد شد. در ايران هيچ حركت چشم‌گيري صورت نگرفت. طرفداران امام اعلاميه دادند و اعلان ناراحتي كردند. اما اين كه جنبشي بشود، حركتي بشود به چندين دليل كه بزرگ‌ترين دليلش اين بود كه امامي كه در عاشورا توانسته بود از 15 خرداد دفاع كند، مناسبت‌ها، موعدها، قرارگاه‌هاي مذهبي در اختيارش قرار نگرفت براي ايجاد حركت در اين مرحله دوم. امام سه سال در تركيه بودند كه واقعاً آن سه سال شگفت‌انگيز بود. سطري از امام به ايران نرسيد. بعد هم كه به نجف مشرف شدند، باز مدتي امام سكوت كردند تا شرايط نجف را احاطه‌ی بيشتري پيدا كردند و طرفداران امام در نهايت فشار بودند.
  
13 سال بين تبعيد امام تا سال 56، در اين 13 سال همين روحانيت كاري را كرد كه فرهنگ مذهبي مردم به مراتب عميق‌تر شد در همه‌ی زمينه‌ها بخصوص در زمينه‌ی امام حسين و عاشورا و تعهد سياسي. من بدون اين كه نظرم بيايد كم‌ترين اغراقي در كلامم باشد، با اطمينان مي‌گويم هزاران مجلس در سراسر ايران برگزار شد كه روحانيت متعهد ما مجالس امام حسين و مجالس رمضان را رنگ و بوي سياسي و اجتماعي بخشيدند. همينطور كه عرض كردم از روستاها تا شهرهاي بزرگ. مي‌دانيد در رمضان چقدر مجلس در تهران برگزار مي‌شود.

چقدر مجلس در مراكز شهرستان‌ها برگزار می‌شود. اصلاً مردم ديگر روحاني‌ای كه كلامش طعم سياسي نداشت قبول نداشتند بعد از 15 خرداد و اين هنر امام بود. رنگ نوحه عوض شد.

نوحه و نوحه‌گري عوض شد من درخواستي از خيمه كردم كه الان اينجا تكرار مي‌كنم. آقاي واصل، محمد آزادگان هنوز در قيد حيات است. نوحه‌هاي انقلاب ايران به سطح وسيعي به وسيله‌ی ايشان سروده شده:
  
 شد زنده اسلام از زبان زينب
  
از جوهر تير بيان زينب
  
زاده‌ی بوتراب، رهبر انقلاب                     
  
اين حرف‌ها كه قبلش نبود. اين نوحه‌ی زينبيه‌ی ايشان است
  
زينب چه بانو شبل شير يزدان
  
زينب چه زن مردآفرين دوران
  
راجع به حضرت اباالفضل شعر دارد و راجع به خود مولا امام حسين شعر دارد. اينها دم‌هاي عاشورا بود در ايران. عاشورا رنگ و بويش عوض شد. شهيد حسين شاهد در مشهد. اشعار ايشان بايد جمع‌آوري بشود، منتشر بشود كه نوحه‌هاي عاشورایي در آنجا با آقاي رضايي داشتند. شعرهاي بسيار بسيار قوي خوشدل كه فقط در مجامع خاص خوانده مي‌شد كه عمومي شد.
  
حسين مظهر آزادگي و آزادي است
  
اينها آمد در مجالس. اينها كه مال افراد خاص بود و گروه‌هاي خاص بود.
  
خدا رحمت كند خوشدل را، خوشدل را هيچ كس نمي‌شناسد. يازده بار ايشان زندان رفت. وی نوه‌ی دختري مرحوم وصال شيرازي است و شاعر توانايي بود و امام صله دادند به همين شعرش بعد از تشريف فرمايي ايشان به ايران.
 
نخست فلسفه‌ی قتل شاه دين اين است
 
كه مرگ سرخ به از زندگي ننگين است
  
اينها آمد در مردم. كتيبه‌هاي اطراف مجالس عوض شد. كلمات حضرت امام حسين شد كتيبه و به ديوارها كوبيده شد. سخنرانان مذهبي عوض شدند. 13 سال روي فرهنگ مذهبي مردم كار شد و اين 13 سال ايران را آماده‌ی يك انفجار كرده بود. در 12 بهمن سال 55 كارتر آمد روي كار، از دموكراتها. هميشه وقتي پا به پا مي‌شد حكومت آمريكا، در ايران نوسان پيدا مي‌شد زمين تا آسمان. شاه براي رقيب او جرالد فورد خرج كرده بود. جرالد فورد با فاصله‌ی سه ميليون رأي شكست فاحشي از كارتر خورد. كارتر از 12 آبان تا ابتداي سال 57  همه‌ی حركات باطني جريانهاي وابسته به نظام غرب و آمريكا را بر عليه شاه فعال كرد. عفو بين‌الملل عليه شاه در هلند جلسه گرفت با حضور پنچ، شش هزار جمعيت و شخصيت راجع به ساواك صحبت شد.

راجع به زندانيان سياسي صحبت شد. راجع به حكومت ايران دچار نوسان شد و بعد نوكرانشان را فرستادند براي واسطه شدن.
  
از طرف شاه، اردشير زاهدي كه دامادش بود، و از طرف كارتر هم مشاورانش آمدند و آرام آرام مقدمه‌ی آشتي‌كنان گذاشته شد. كارتر چند چيز را خواست: يك عوض شدن نخست وزير 13 ساله‌ی شاه، امير عباس حيفازاده، عمدا حیفازاده را به کار بردم چون نان خانوادگی قبلی ایشان است. ديگر حالا تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل، امير عباس هويدا بنا شد ايشان بروند و همه‌ی مسائل ايشان براي شست و شوي دست شاه بود. من اين فرهنگ مذهبي كه شكوفا مي‌شد 13 سال يك نكته را ميل دارم بگويم. باز اين نكته قدري گستاخي مي‌طلبد ما يك چيزي داريم از ساله 46 و اوجش از سال 49 تا آستانه‌ی 55 به نام جنبش مسلحانه، اين جنبش مسلحانه بسيار سعي مي‌‌كنند تحقيرش كنند به علت اين كه تمام اين نيروها ملتزم از انقلاب امام رشد كردند. و در ايام فراق امام شكل مي‌گرفتند. تحت رهبري امام سامان نگرفت، اگر گروه‌هايشان هم معتقدين به امام: مثل حزب‌الله تهران، كه بعداً گروه‌هایي به وجود آمدند در سال 55 ، 54 كه همه تابعيت پذيرفتند اينها محدود بودند.
  
محورهاي اين چند سال جنبش مسلحانه  هم در ایدئولوژي هم در استراتژي هم در تاكتيك با منويات و نظريات امام فاصله داشت. و رهبري امام را قبول نداشتند. امام جنبش مسلحانه اسلحه به دست گرفتن را به جوانان ما ياد داد. اسحله به دست گرفتن قبل خيلي محدود بود. حاج شيخ يحيي انصاري فرموده بودند وقتي مراسم شهيد بخارايي جوانان با بخارایي مثل بخارايي كم گير مي‌آيد. حقيقتاً همينطور بود، سال 43 كه مرحوم بخارايي و مرحوم اندرزگو و مرحوم حاج اماني كه اينها بالاخره در قضيه‌ی منصور پذيراي شهادت شدند، هفت، هشت نفر، ده نفر بيست نفر در ايران خيلي كم بودند اما جنبش مسلحانه سطح مبارزه را تا سطح آمادگي شهادت پيش برد. و اين بزرگ‌ترين بهره‌ی جنبش مسلحانه براي انقلاب امام بود. اين به همين اندازه بس، چون واقعاً توضيح بيشتري مي‌طلبد كه جایش نيست. كارتر آمد گفت هويدا بايد برود، فضاي سياسي بايد باز بشود، زندانيان سياسي محاكمه بشوند. درست آن‌هايی كه کاره‌ای نيستند آزاد شوند. جرايد مطبوعات در بيان مطالب آزاد شوند. در فضاي سياسي آزاد شوند. اين موج كارتريسم در ايران بود. شاه هيچ وحشتي از روشنفكرها نداشت، روشنفكرها كه خيلي زودتر از جنبش‌ها جنبيدند بزرگ‌ترين كاري را كه كردند بعد از روحانيت، قضيه كاروانسرای سنگي بود.
  
خودشان هم مي‌دانند هزار نفر نتوانستند در آنجا جمع كنند، هشتصد و خورده‌اي نفر بودند. اما دقيقاً ده روز بعدش چهلم حاج آقا مصطفي بود و لااقل پنجاه هزار نفر در قم در مجلس ايشان شركت كردند. البته ده روز بيشتر طول كشيد، حالا الان عرض مي‌كنم حاج آقا مصطفي اول آبان رحلت مشكوك ايشان قرار دارد و كاروانسرای سنگي اول آذر است، عيد قربان و بعد، ده روز بعدش چهلم حاج آقا مصطفي است. از همين‌جا وارد نقش چلهم بشوم. خيلي به اشاره و كوتاه. ما چهلم و اربعين را هم از امام حسين داريم. مي‌دانيد كل جهان اسلام چيزي به نام اربعين ندارند. سنتي به نام اربعين ندارند. شما امروز مي‌بينيد شهداي عزيز فلسطين به شهادت مي‌رسند، يك تشييع دارند، يك ترحيم والسلام. اصلا عليه شيعه در بلوچستان من نوارش را ديدم صحبت مي‌كرد كه اينها همه بدعت است، هفتم چيست، چهلم چيست، ختم يك و دو چيست، اينها همه بدعت است. ولي ما به بركت اباعبدالله‌الحسين رسم چهلم كه يك رسم بسيار بسيار عميقي است عرض مي‌كنم به چه جهت. يك در فاصله چهل روز قدرت برنامه‌ريزي است.
  
دو آن تب و تاب‌هاي اول بالاخره آرامش پيدا كرده، عقل‌ها و تدبيرها آزادند. مي‌شود همه‌ی مقدمات مادي و معنوي يك تجليل ارزشمند را در چهلم فراهم كرد. همين نكته هم چون نام حاج آقا مصطفي برده شد، وارد مسئله شديم، حاج آقا مصطفي اول آبان از دنيا رفتند و يازدهم آذر دقيقاً روز چهلم ايشان است. چهلم بعد يعني 38 روز بعد حادثه 19 دي اتفاق افتاده و يكي از بزرگواراني كه چهلم‌ها را جمع كرده، يازده چهلم به اين خاطر است. كه 19 دي را به يك شكلي چهلم دوم حاج آقا مصطفي قرار داده. سلسله‌ی چهلم‌ها و اربعين‌ها كه اين انقلاب را به شكل عجيبي شكست‌ناپذير كرد. اين سلسله چهلم‌ها به خاطر اربعين آقا اباعبدالله و جا افتادن اربعين حسيني و پيدا شدن رسم اربعين در جامعه‌ی شيعه است.
  
19 دي در حقيقت ظهور يك آتشفشان خاموش بود، باز فكر مي‌كنم كسي يادش نباشد كه خود 19 دي در ماه محرم در 29 محرم اتفاق افتاد و امام رضوان‌الله تعالي عليه پيام‌شان را اگر ببينيد، دقيقاً مي‌فرمايند: محرم چه ماه سازنده و كوبنده‌اي است، ماهي كه در آن 12 محرم و 15 خرداد اتفاق افتاد و 29 محرم نیز حادثه‌ی 19 دي ماه. اين اصلاً در متن پيام امام بود اما اينجا يك سؤال است.
  
چرا عاشوراي آن سال حركتي نشد؟ دقيقا به دو علت، يكي همين كه روحانيت راه افتاده به اين زودي‌ها ملت پشت سرش راه نيفتاد. روحانيت خيلي زحمت كشيده تا ملت را به راه انداخته، امام جان بچه‌اش كه گفته بود اميد اسلام بود، اميد آينده‌ی اسلام بود، از دست رفته و در عين حال كه من مي‌گويم چهلم حاج آقا مصطفي، ‌بعد از چهلم حاج آقا مصطفي باز نمي‌شد جامعه را جمع و جور كرد. يك گوشه‌هایي اصولا حلقه‌هايي وجود داشت، حلقه مركزي و محوري كه محور تحركات سياسي بود، طرفداران امام بودند. كه ساواك به آنها مي‌گفت خمينيست‌ها كه بعداً جا افتاد در برخي از عرفها.
  
حلقه‌ی بعد مردم متديني بودند كه گرايش مذهبي داشتند اما نه به اين شدت، اينها را تندرو مي‌دانستند و حلقه‌ی بعد عموم جامعه مذهبي بود كه نهايتاً پيوست به حركت. چون رهبري در متن جامعه حضور نداشت. چون كساني كه بودند نمي‌توانستند جاي امام و رهبري بلامنازع انقلاب را پر كنند. بزرگ بودند اما در حد امام نبود ادراكات و تحليات و قدرت موضع‌گيري و قدرت تصميم‌گيري‌شان.
  
عاشوراي آن سال در حقيقت براي دل‌بستگان به امام، عاشوراي توسل و انتظار بود. مردم منتظر بودند ولي هيچ چیزی نشد. اما فقط سه شهر بلكه دو شهرستان و يك روستا، من به خاطرم است كه هيجاناتي جدي در آن ايجاد شد. كازرون و جهرم در استان فارس وقتي هم كه حكومت نظامي شد، همه‌ی جاهاي ديگر مركز شهرستان جز اين دو تا و اين دهكده فردو كه اطراف ژاندارمري جمع شدند. روز عاشورا شعار دادند. ژاندارمري مجبور شد تماس گرفت. گفتند درها را ببنديد، براي اين كه مي‌خواهيم قم به هم نريزد.
  
عجب عزيزاني را در اين اواخر كشته شدند
  
نوار فردو مشهور بود. در آن زمان كه راجع به حاج آقا مصطفي و راجع به اينها در آن هست در وسطش يك مداح فردویي مي‌گويد:
  
خميني اي خميني، جونوم فدات خميني
    
كه مردم جواب مي‌دهند. اين مال اينجاست. كازرون هم آن نوار يابن مرجانه بود. جهرم هم ترس و انتظار بود ولي خبري نشد. تا اين كه شاه با حماقت محضي كه داشت، اولا شاه اگر با آموزگار هماهنگ بود، انقلاب با مشكلات زيادي روبرو مي‌شد. خدا را شكر كه دشمنان امام خميني هم مثل دشمنان اجدادشان از حمقا بودند. اين احمق خيال كرد حالا شاه چون يك هفته قبل از 19 دي كارتر با 410 نفر همراه وارد ايران شد (10 دي وارد شد و 11 دي خارج شد)11 دي ماه 17 ساعت در ايران بود. بزرگترين تأیيدها را از شاه كرد و شاه مغرور شد. خوب ديگر ارباب وقتي من را خواسته، من را پسنديده، ديگر اجازه داده هر كاري را بخواهم بكنم. 17 دي روز بي‌حجابي بود. اينها خيال كردند اگر 17 دي عكس‌العملي روحانيت نشان بدهد، همان روز هم در تهران و مشهد تظاهرات ايجاد كردند به نفع بي‌حجابي، مي‌توانند بگويند كه اين هم در رابطه با بي‌حجابي بوده. گفتند هم در روزنامه‌ها هيچ‌كس هم قبول نكرد. مقاله‌ی احمد رشيدي مطلق بيرون آمد. 18 دي حوزه به طور كامل تعطيل شد. در حقيقت عصر 19 دي طرفداران امام جلسات را تعطيل كردند. 18 دي كامل تعطيل شد، حركت شروع شد، از اين منزل به آن منزل. توهين كرده بودند به مرجعيت شيعه، عكس‌العملي مراجع نشان دادند و 19 دي به آتش كشيده شد. حالا رسم چهلم از همين لحظه، رسم اربعين كار خودش را كرد. اربعين قم در كجا اتفاق افتاد؟ 29بهمن در تبريز. ديگر طوري شهر يك‌پارچه آتش و خون شد و طوري انقلاب سراسري شد كه حركت انقلاب بازگشت‌ناپذير شد. واقعاً اين حادثه‌ی تبريز فرصت و دقت می‌خواهد. خيلي حادثه‌ی عجيبي بود اربعين تبريز. در شهرهاي متفاوتي به خون كشيده شد، منتها وسيع‌ترين و مهم‌ترين يزد بود. الان صحبت امام در دست هست كه ايشان پيامي كه فرستادند براي اولين بار با نوار به ايران آمد: همين الان به من گزارش دادند كه در سي شهر درگيري است. ديگر سراسري شده انقلاب. چه ظرفيتي سراسري كرد؟ 1. اربعين حسيني 2.

ايام فاطميه
   
اربعين يزد مصادف با ايام فاطميه است و من مجبورم خلاصه بگويم. از اين لحظه ديگر محدوديت زماني ندارد انقلاب. هر حادثه‌ی سبب درگيري مردم با رژيم شاه مي‌شود. منتها بعضي جاها به طور ثابت درگيرند، قم واقعاً به طور ثابت درگير بود.
  
كمتر روزي بود كه در آن درگيري نباشد. كمتر زماني بود كه در آن هيجان مذهبي بالا نيايد. مدتي روزانه مسجد اعظم صحبت مي‌شد آن زماني كه مرگ بر شاه عمومی نشده بود، جمعي از طلاب و روحانيوني بودند كه خدا شاهد است كه جان‌هايشان را بر سر دست مي‌گرفتند. و بچه‌ها و خانواده‌هايشان مي‌آمدند دور حوض حرم حضرت معصومه عليه شاه تظاهرات مي‌كردند. و مردم گاهي در مي‌رفتند من خودم يكي از بزرگواراني كه منتسب به يك مجموعه‌ی ديگر بود، پسرش هم شهيد شد. بسيار هم آدمي خوبي بود. آمد براي من مي‌گفت: آقا يك مشت طلبه رفته‌اند دور حوض حرم دارند مي‌گويند كه مي‌گفتند به خون پاك شهدا شاه تو را مي‌كشيم. اين از بس گوش نكرده بود و ترسيده بود، خيال مي‌كرد می‌گویند: شاه فراري شده سوار گاري شده.
  
بعد گفت من اين را نمي‌گويم، من افرادش را هم مي‌شناسم. شعارشان هم اين است. اما بگذاريد به گوش مردم بخورد، بگذاريد ترس مردم بريزد. خوب حركت رسيد به اين مرحله و 19 دي را گفتم كه 29 محرم است. پيام امام راجع به محرم است. ادامه دادند تا چهلم يزد كه مصادف با فاطميه است بعد از فاطميه چه ايامي در پيش است؟ الان در ايام فاطميه هستيم. بعد از آن سال مذهبي ما شروع مي‌شود كه عمق آن سال مذهبي، عمق آن بهار موحدين و اهل معنا شبهاي قدر، رجب، شعبان، رمضان
  
نگويمت كه همه ساله مي‌پرستي كن
  
سه ماه مي خور و نه ماه پارسا مي‌باش
  
اين ماه‌ها ماه‌هاي سرمستي مسلمانان است، رجبيون از رجب استفاده مي‌كنند. اين ماه‌ها رسيد به رمضان، رمضان مصادف با مرداد بود. اوج تابستان، ما با يك جمعي رفته بوديم دماوند براي اين كه كارهايی راجع به اقتصاد اسلامي بشود و واقعا پيروزي را نزديك مي‌ديديم. يك وقت شب منزل ما در تلويزيون اعلي‌حضرت همايوني با چهره‌ی برافروخته و ناراحت آمدند و خطابه‌ی سينما ركس را خواندند. 28 مرداد برابر با اواسط ماه مبارك رمضان شاه دومين حماقتش را بعد از حادثه‌ی 19 دي كرد. 700 نفر انسان را در سينما ركس آبادان زنده زنده سوزاندند و مأمور اين كار رئيس شهرباني قبلي قم، رزمي بود كه سرهنگ رزمي 19 دي رئيس شهرباني و عامل اصلي به اصطلاح برنامه‌ريزي 19 دي بود. چون برنامه 19 دي با حركت شهرباني، با حركت كلانتري و جمله‌ی رمز افاضلي شروع شد. رزمي آنجا دستور داد همه‌ی خيابانهاي اطراف را كنترل كنند و همه‌ی شيرهاي آتش‌نشاني را آن روز ببندند. مردم در آتش سوختند و يك قطره آب نرسيد و شاه خيال مي‌كرد اين حادثه ديگر چون سينما را آتش مي‌زدند مذهبي‌ها. راست مي‌گويند. اينها خواستند از همين سوء استفاده كنند. شهيد وهاج خودش براي من مي‌گفت: ما حتي اگر بدانيم سرايدار در سينماست ما سينما را آتش نمي‌زنيم و جان خود را به خطر می‌انداختيم و می رفتيم سرايدار را می‌آورديم و مواردي را با تلفن اطلاع می‌داديم. اما شاه مي‌خواست از اين موضوع سوء استفاده كند كه مذهبي‌ها اين‌جور آدمي هستند، طرفداران امام. يادم نمي‌رود شهيد وهاج بعد از حادثه سينما ركس آمد دماوند. گفتم چه جوري بود وضع مسجد قبا، مسجد قبا شده بود سنگر انقلاب. هر شب يك شخصيت صحبت مي‌كرد. مردمي كه مي‌آمدند بيرون، شعار مي‌دادند
   
گرگ دهن‌آلوده و يوسف ندريده
   
كه همه سرهاي‌شان را انداختند زير و رفتند به خانه‌هاي‌شان. سينما تا دو روز موفق بود. آيت‌الله صدوقي رضوان‌الله تعالي عليه اطلاعيه داد و گفت بعيد نيست كه دستگاه حاكمه اين كار را كرده باشد. سنجابي اطلاعيه داد همان روز، كه اين حادثه، حادثه راشتاك ايران است و قصدشان حادثه‌ی هيتلر وقتي مي‌خواست مسلط بشود، بمبي را كار گذاشتند در محل سخنراني‌اش و به خاطر انتقام اين، حزب نازي ريخت در خيابان‌ها و غلبه پيدا كردند. گفت براي انقلاب ايران شاه اين كار را مي‌خواهد بكند ولي اين حرف‌ها كاري نمي‌كرد. برادر عزيز آقاي شرعي واسطه بود، اطلاعيه امام را آوردند، تأیيد نشده بود چون دست‌نويس بود، تلفني نوشته شده بود. داديم به برادر عزيز آقاي ظريفيان كه جزء شهداي جاودان‌اثر ماست. اين عزيز رفت آنجا بالاي سر قبر دسته‌جمعي اينها روز 30 مرداد. نمي‌شد جسدها را جدا كنند، تكه تكه جسدها را با صندلي یا با آن قسمت پاياني سينما روي هم جمع شده بودند، مي‌بريدند و مي‌بردند بر سر قبر دسته‌جمعي. اين قطعه‌ی برزگ را آوردند دسته جمعي. مرحوم ظريفيان رفت روي شانه‌ی دوستانش بالاي سر قبر دسته‌جمعي: آقايان توجه بفرمائيد اطلاعيه حضرت آيت الله خميني.
  
البته لقب امام از چهلم آقا مصطفي شروع شد ولي هنوز كاملا فراگير نشده بود. اعلاميه امام را خواند. امام عين يك محاكمه قضایي گفت: همه جا در قدم اول مي‌پرسند به نفع کیست؟

چه كسي مي‌خواهد از اين فرصت استفاده بكند. و بعدش هم تمامش كرد. حركت از بالاي سر قبر اين كشته شده‌هاي سينما ركس شروع شد:
  
مأمور شاه خائن رزمي بايد بسوزد
  
آمدند مردم در شهر آبادان، درگيري شروع شد. درگيري اول چهار كشته داد. ديگر آبادان آرام نشد. حالا كي هست؟ وسط ماه مبارك رمضان. سينما ركس كنترل را از دست دستگاه درآورد، هفتم سینما رکس، قوی‌ترین نخست وزير شاه، جمشيد آموزگار كه واقعا معرفي‌اش فرصت نيست، خيلي مهره‌ی قوي‌ای بود، در يك مراحلي انقلاب را واقعا رساند نزديك به بن‌بست. يك خاندان مذهبي جا افتاده، پسر حبیب‌الله آموزگار، تو همين قم كتاب چهارراه خداشناسي آموزگار منتشر مي‌شد. هنوز در كتابخانه‌هاي مذهبي هست. و جمشيد آموزگار انسان عجيبي بود. شاه جمشيد آموزگار را زد كنار (البته اينجا فشار آمريكا هم سبب شد). هفت سينما ركس يعني روز پنجم شهريور شريف امامي را آوردند. مي‌دانيد كه شريف امامي چيزي از روي كار آمدنش نگذاشته بود 17 شهريور. 17 شهريور چي بود؟ ماه رمضان ختم مي‌شود به چه چيزي؟ عيد فطر، نماز عيد فطر. نماز عيد فطر در زمينه هاي قيطريه، در مسجد امام حسين و خيابانهاي اطرافش برگزار شد. تهران چنان تظاهراتي را به چشم ديد و بعد جمعيت حركت كردند، مرگ بر شاه شروع شد، عمومي شد، سراسری شد. تهران ديگر حركت كرد. از بعد از سينما ركس تا 17 شهريور ديگر تهران آرام نبود. ديگر كل تهران در حركت بود. ما حادثه 17 شهريور را جزو بركات ماه مبارك رمضان مي‌دانيم. رمضان سبب شد تهران يكپارچه شود.
  
دو موضوع را به اشاره بیان می‌کنم و فقط به دو اغراق اشاره می‌کنم.
   
1. كنده شدن دولت شريف امامي که علتش 13 آبان بود. چون شاه گفت عاشوراي حسيني نزديك است. شاه و ساواك و بزرگ ارتشداران شاه، طرفداران شاه، ايادي درجه اول ارتش شاه جلسه كردند، گفتند عاشورا نزديك است، شريف امامي نمي‌تواند كنترل كند. 13 آبان با يك واسطه، 14 آبان خود همين ايادي ساواك برنامه‌ريزي كردند، تهران را به آشوب كشاندند به اسم انقلاب كه آن هم اسنادش موجود است. مسئله‌اش 15آبان، شاه حكومت نخست‌وزير نظامي را روي كار آورد، قبلش 12 شهر حكومت نظامي بود، بقيه هم حكومت نظامي اعلام نشده بود، دولت نظامي را روي كار آورد. ارتشبد غلامرضا ازهاري براي اين بود كه عاشورا را كنترل كند، اما نتيجه چه شد؟ شب اول محرم درگيري در تهران به اوج رسيد و در سرچشمه بيش از هزار نفر كشته داد و الله اكبر شبانه به اوج رسيد. در ماه محرم ازهاري در مجلس سنا رفت و آن سخنراني ابلهانه‌اش را كرد. به خانم گفتم دوربين‌هايي كه داریم ماوراي بنفش است كه در تاريكي هم مي‌بينند، نگاه كردم ديدم پشت‌بام‌ها هيچ كس نيست، صدا خيلي زياد است و پخش صوت‌هاي بزرگ. به خانم گفتم شما نگاه كنيد. خانم نگاه كردند، هيچ خبري نبود. گفتم اين الله اكبرهاي پخش صوت‌هاي بزرگ است، براي اين كه مردم را دچار اضطراب كنند. دو الي سه روز بعد تظاهرات بزرگي شد كه به درگيري كشيده شد:
  
ازهاري بيچاره، ‌الاغ چهار ستاره، بازم بگو نواره، نوار كه پا نداره، نوار كه دست نداره
  
وارد محرم شدیم. هر روز تهران آشوب، تظاهرات، درگيري تا اينكه امام از آيت‌الله طالقاني خواستند كه تظاهرات عاشورا آرام باشد. تظاهرات عاشوراي تهران نخستين تظاهراتي بود كه با اسلحه جوانان در آن شركت كردند. سر و رويشان را با همين چفيه‌هایي كه الان شده نماد بسيجي مي‌بستند، مسلسل به دست مي‌گرفتند و ساكت حركت مي‌كردند، يعني ما آماده‌ايم، ما اسلحه‌مان آماده است. بعد كه دولت بختيار شد، نارنجك دستي و اسلحه، در يك تظاهرات تزديك 30 نفر اسلحه به دست مي‌گرفتند:
  
واي به حالت بختيار اگر فردا امام نياد
   
شكست دولت ازهاري در همان روز عاشوراست. جمعيتي كه آمده بود بيرون. خود ازهاري مي‌گويد كه با اعلي‌حضرت با هليكوپتر داشتيم جمعيت را مي‌ديديم. گفت ازهاري اينها كه هستند، اينها مخالفين هستند يا موافقين؟ گفتم مخالفند. گفت پس موافقين ما كجا هستند؟ گفتم اعلي‌حضرت در خانه‌هاشان هستند لابد. گفت با اين حساب من از اين مملكت بروم بهتر است. ازهاري خودش مي‌گويد در جواب شاه گفتم: هر جور صلاح مي‌دانيد قربان. يعني ديگر شاه رفتني بود.
  
چند جمله را بخوانم:
  
ارتشبد قره‌باغي حقايق را درباره بحران ايران در كتاب خاطراتش صفحه 89: تظاهرات تاسوعا  عاشورا پايان كار دولت حتي رژيم تلقي شد. بينيد ارتباط انقلاب و عاشورا را. در جلسه‌ای كه بعد از عاشورا ارتشبد يال و كوپال ریخته‌ی اعلي‌حضرت تشكيل داد ايشان درآمد و گفت كه يك مشت اخلالگر. يكي از وزراش سپهبد باقر كاتوزيان، وزير كار و امور اجتماعي گفت: من نمي‌دانم معني اخلال‌گر چيست؟ من معني اخلال‌گر را نمي‌فهمم. آيا 32 ميليون نفر ايراني اخلال‌گرند؟
   
اينها بركت عاشورای حسيني است. وزير مشاور و رئيس سازمان برنامه و بودجه مرتضي صالحي كه شخصيت جدیدی هم در دستگاه حاكمه وقتي ازهاري از موفقيت دولت سخن گفت، در پاسخ او گفت: مخالفين با اين تظاهرات عظيم موفقيت بيشتري داشتند. ازهاري مريض شد رفت بيمارستان. بعد از بيمارستان آوردنش. آخرين جلسه‌ی كابينه‌اش 5 دي تشكيل شد. در 5 دي ماه شمس‌الدين مفيدي وزير علوم و آموزش عالي كه آن روز هم به عنوان اعتراض به كشته شدن دكتر نجاتي‌الهي استعفاء و كابينه را ترك كرد و جلسه را ترك و از اين تاريخ ازهاري نتوانست حتي يك جلسه كابينه تشكيل بدهد. پس عاشورا ازهاري را كند. دلم می‌خواست توضیح دهم که اربعین چطور بختیار را از پای درآورد. و همين را به اشاره عرض مي‌كنم آخرين نخست وزير شاه در اربعين از نظر سياسي و معنوي به طور كامل سقوط كرد. آمريكا ديگر او را به هيچ وجه قبول نداشت. هرچند بختيار اربعين تا 29 دي تا زمان پيروزي انقلاب تا 22 بهمن سقوط مزبوهانه كرد و بعد به قول معروف از مرز بازرگان از ايران خارج شد.
  
منبع: نشست نخست چهل منزل تا اربعین، سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین سید معزالدین حسینی، دهم خردادماه 1386.

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved