• تاريخ: شنبه 30 مرداد 1389

دوران حافظ، یكى از بدترين زمانهاى ايران از لحاظ سیاسی


           
زمان او از لحاظ زمان سياسى، يكى از بدترين زمانهاى ايران است و من واقعاً در تاريخ يادم نمى‌آيد- تتبّع هم نكردم البته، اما در همان مقدارى كه در حافظه دارم - به ياد ندارم زمانى را و منطقه‌اى را كه به قدر شيراز در زمان حافظ دستخوش تحولات گوناگون سياسى، همراه با خرابيها و ويرانيها شده باشد. اگر مبدأ اين دوران پادشاهيهاى زمان حافظ را، زمان شاه شيخ‌ابواسحاق‌اينجو بدانيم - كه زمان شروع سلطنت او فكر مى‌كنم، هفتصدوچهل‌وخورده‌اى است كه دوران جوانى حافظ است، چون حافظ سال ولادتش معلوم نيست؛ هفتصدوبيست، هفتصدوهيجده، هفتصدوبيست‌ودو، روشن نيست كه كى است، لكن حدوداً مى‌شود فهميد كه در همان حول و حوش هفتصدوبيست است - حافظ جوان بيست‌وچند ساله‌اى بوده كه اين پادشاه به مسند حكومت مى‌رسد و بعد از او حالا در زمان خود همين پادشاه جوان و خوش‌ذوق و مورد علاقه‌ى حافظ احتمالاً و عيّاش و زيبا و شاعر و اديب، همين پادشاه با اين خصوصيات هم جنگهاى فراوانى را مى‌كرده با اميرمبارزالدين در كرمان و با ديگران، يعنى خود اين آدم هم نمى‌نشسته كه حالا در شيراز به كار حكومت خودش بپردازد. جنگهاى متعدّدى داشتند تا بالاًخره منجر مى‌شود به غلبه‌ى آل مظفّر - مبارزالدين محمّد مظفّر - بر اين شيخ‌ابواسحاق و فرار او و بالأخره قتل او و سلطنت آل مظفّر كه تا سال هفتصدونودوپنج - كه آل مظفّر تمام از صغير و كبير، به دست تيمور قتل عام شدند - اين خانواده آن‌جا حكومت داشتند. حدود شايد چهل سال يا بله شايد حدود چهل سال تقريباً چهل‌وچند سال خانواده‌ى آل مظفّر - كه من دقيقاً الان يادم نيست؛ اما در تواريخ ثبت است - اينها حكومت داشتند كه وفات حافظ هم به احتمال زياد هفتصدونودودو است. شايد هم هفتصدونودويك و شايد هم هفتصدونودوسه، بيشتر هفتصدونودودو ذكر شده، كه حالا محقّقين و بزرگان هستند لابد؛ در اين زمينه هم مطالبى بعداً خواهند گفت.

در طول اين چهل سال، چندين پادشاه از اين خانواده بر سر كار آمدند. يك خانواده‌ى عجيبى كه وقتى آدم مى‌شنود كه آمدند به تيمور گفتند كه شرّ اين خانواده را كم كن؛ چون اينها آرام كه ندارند - برادر با برادر، پدر با پسر، پسر با پدر، پسرعمو با پسرعمو، برادرزاده با عمو، اين قدر از همديگر اينها كشتند و چشم ميل كشيدند و زندان كردند كه حدّ و حصر ندارد - اينها اگر بمانند، باز هم همين فسادها را خواهند كرد! آدم احساس مى‌كند كه حق با آنها بود كه يك چنين گزارشى را به تيمور دادند. امير مبارزالدين را پسرش شاه‌شجاع كور كرد، بعد كشت. شاه شجاع سالها زندگى كرد، به وسيله‌ى برادرش از شيراز اخراج شد، مجدّداً بعد از يكى دو سال به حكومت شيراز برگشت. او باز برادر را اخراج كرد. بعضى از برادرهايش را كشت، بعضى از پسرهاى خودش را كور كرد تا بالأخره از دنيا رفت. پسر او شاه زين‌العابدين نامى - سلطان زين‌العابدين - به حكومت رسيد. او هم باز به وسيله‌ى پسرعمويش شاه منصور - كه اين شاه منصور آخرينشان بود كه در همين بيابانهاى شيراز، در ميان لشكريان تيمور كشته شد خودش و يارانش شما ببينيد در طول چهل سال، چقدر جنگ، چقدر خونريزى، چقدر همديگركشى و خويشاوندكشى و بيگانه‌كشى! يك چنين وضعيتى در شيراز وجود داشته و دائماً مردم شيراز زير فشار ارعاب اين ديكتاتورهاى زبان‌نفهم مغرور قرار داشتند كه هر كدام هم يك سليقه‌ى مخصوصى داشتند! يكى اهل زهد بوده، يكى اهل عيّاشى بوده، يك روز اهل عيّاشى بوده، يك روز اهل زهد بوده! يك چنين وضعيت آشفته‌اى بر شيراز حكومت مى‌كرده و حافظ حدود شايد چهل سال، چهل‌وپنج سال از عمر خودش را، در دوران اين خانواده گذرانده.

  

بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در آيين گشايش كنگره جهانی حافظ - 1367/08/28

  • تعداد (3) متوسط امتيازات
    3.6667 3.6667 3.6667 3.6667 3.6667
    امتياز شما
    نام :


    نام خانوادگي:


    نظر:
          ليست نظرات
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved