درحال بارگزاري
  • تاريخ: شنبه 28 مرداد 1391

سه زن حماسه ساز در شاهنامه فردوسی


           
حماسه در لغت به معناي دلاوري و شجاعت است و در اصطلاح، شعري است داستاني با زمينه قهرماني، قومي و ملي كه حوادثي خارق العاده در آن جريان دارد.
   
در ادبيات ايران، از يك ديدگاه، دو نوع منظومه حماسی مي توان يافت
   
1-منظومه هاي حماسي طبيعي و ملی 2- منظومه هاي حماسي مصنوع. اين منظومه ها عبارتند از نتايج افكار و علايق و عواطف يك قوم كه در طي قرن ها تنها براي بيان عظمت و نبوغ آن قوم به وجود آمده است.
   
اين نوع حماسه ها سرشار از ياد جنگ ها، پهلواني ها، جان فشاني ها و در عين حال، لبريز از آثار تمدن و مظاهر روح و فكر مردم آن كشور در قرن هاي معيني از دوران حيات ايشان است كه معمولاً از آنها به دوره هاي پهلواني تعبير مي كنيم.
   
از اين گونه منظومه هاي حماسي مي توان شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسي را نام برد.
   
در اين منظومه شاعر به ابداع و آفرينش توجهي ندارد بلكه داستان هاي مدون كتبي و شفاهي را با قدرت شاعرانه خويش نقل مي كند.
   
در منظومه هاي حماسي مصنوع شاعر با داستان هاي پهلواني مدون و معيني سروكار دار ندارد بلكه خود به ابداع و ابتكار مي پردازد و داستاني را به وجود مي آورد.
   
در اين گونه داستان ها، شاعران آزادند با رعايت قوانيني كه ناظر بر شعر حماسي است به دلخواه موضوع داستان خود را ابداع كنند و تخيل خود را در آن دخيل سازند، از اين دسته مي توان ظفرنامه حمدالله مستوفي را بر شمرد.
   
ادبيات حماسي را از چشم اندازي ديگر، به حماسه هاي اساطيري كه مربوط به دوران ما قبل از تاريخ است و بر مبناي اساطير شكل گرفته است نظير بخش اول شاهنامه فردوسي(تا داستان فريدون) حماسه هاي پهلواني كه در آن از زندگي پهلوانان سخن رفته است و گاهي جنبه تاريخي دارد، مثل ظفرنامه حمدالله مستوفي و شهنشاهنامه صبا كه قهرمان اين نوع حماسه يكي از رجال مذهبي است و ساخت داستان حماسه بر مبناي اصول يكي از مذاهب است، مثل خداوند نامه ملك الشعراء صباي كاشاني، حماسه هاي عرفاني اين نوع حماسه در ادبيات فارسي فراوان است.
   
در اين گونه، قهرمانان بعد از شكست دادن ديو نفس و طي سفري مخاطره آميز در جاده طريقت، در نهايت به پيروزي كه همانا حصول جاودانگي، از طريق فنا في الله است، دست مي يابد.
   
مثل حماسه حلاج در تذكرة الاوليا. معمولاً اقوامي كه داراي زندگي فعال بودند و با اقوام ديگر جنگ يا صلح داشتند، داراي حماسه پهلواني هستند؛ مانند يونانيان و ايرانيان باستان.
  
اما اقوامي كه فعاليتهاي برون مرزي نداشتند و به اصطلاح در خود بودند، بيشتر حماسه هاي ديني و فلسفي دارند، مانند چينيان و مصريان و هنديان باستان.
   
در ايران هم بعد از حملات خانمان سوزي از قبيل حمله غزان و مغولان و تيموريان، زندگي دروني و درونگرايي بر زندگي بيروني و برونگرايي غالب آمد و حماسه هاي عرفاني، جاي حماسه هاي پهلواني را گرفت.
   
ممکن است انواع ديگري از حماسه هم وجود داشته باشند. مثلاً در ادبيات اروپايي نوعي از حماسه هست كه به آن حماسه طنز و مسخره مي گويند.
   
يا در زمان معاصر از نوع جديدي از ادبيات حماسي به نام ادبيات پايداري نام برده مي شود.
   
سه زن حماسه ساز در شاهنامه فردوسی
  
اگر شخصيت زن را در شاهنامه مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم مي بينيم زن نه تنها در هر گونه عمليات قهرماني و لشکركشي ها و موفقيتها و عدم موفقيتهاي پادشاهان و پهلوانان به طور مستقيم و يا غير مستقيم نقشي مؤثر داشته است كه خود مي تواند لااقل موضوع يك كتاب جداگانه گردد، بلكه زنان سربازنامداري به چشم مي خورند كه خود رأساً در جنگ ها شركت كردند و عده اي را رهبري كرده و يا با فداكاري و درايت و هوش بي نظير خود مسير وقايع تاريخي را غالباً تغيير داده اند كه مي تواند اثر بديعي را بنام تجزيه و تحليل حماسه زنان شاهنامه به وجود آورد.
   
در اين بررسي كوتاه سعي شده است بدون طولاني كردن كلام از ميان تعداد زيادي زنان قهرمان شاهنامه به طور نمونه سه تن را معرفی نمائيم:
   
سيندخت
  
مهراب پادشاه كابلستان از خانواده ضحاك است. شاه از سام خواسته است كه به كابلستان لشكركشي كرده آنجا را به خاك و خون بكشد. زال عاشق رودابه دختر مهراب مي باشد. سين دخت مهراب و مادر رودابه است و زني با كفايت و درايت مي باشد.
   
وقتي مي فهمد سام به كابلستان لشكر خواهد كشيد شخصاً براي ديدن او حركت كرده و به نزد سام مي رود و با او به صحبت مي پردازد و سين دخت مي خواهد سام را از اين لشكركشي منصرف نمايد.
   
دل بي گناهان كابل موز
كه آن تيرگي اندر آيد بروز
از آن ترس كوهوش و زور آفريد
درخشنده ناهيد و هور آفريد
   
سام از هوش خرد سين دخت متعجب شد.
   
زجائي كجا مايه چندين بود
فرستادن زن چه آيين بود
چو ديد آن چنان پهلوان پر خرد
ستائيد او را چنان چون سزد
   
مجدداً سين دخت با بيان نغز و هوشمندانه خود مي خواهد سام را برسر آشتين آورد.
   
چنين گفت سين دخت با پهلوان
كه باراي تو پير گردد جوان

بزرگان ز تو دانش آموخته
به تو تيره گيتي برافروخته
به داد تو شد بسته دست بدي
به گرزت گشاده ره ايزدي
   
به اين ترتيب سام نرم مي شود و به او قول مساعدت مي دهد و سين دخت مي گويد اگر كسي اشتباه و خطائي كرده است چرا مردم كابل بايستي نابود شوند:
   
اگر ما گنه كار و بد گوهريم
بدين پادشاهي نه اندر خوريم
گنه كار اگر بود سهراب بود
ز خون دلش مژه بر آب بود
سر بي گناهان كابل چه كرد
كجا اندر آورد آيد گرد
همه شهر زنده براي تواند
پرستنده خاك پاي تواند
   
سام از شاه اجازه مي خواهد از گناه مردم کابل صرف نظر شود. بر اثر هوش و کفايت و سخن راني سين دخت نتايج زير حاصل مي شود: شاه ايران وساطت سام را مي پذيرد.
   
سان اجازه مي دهد که زال با دختر سين دخت، رودابه ازدواج کند. 
   
از قتل و خونريزي جلوگيري مي شود و کابل از خطر انهدام نجات مي يابد.
   
گرد آفريد
  
سهراب به تحريك افراسياب به ايران حمله كرده و فرمانده ارتش ايران را از ميان بر مي دارد. گردآفريد خواهر كژدم زن شجاع و دليريست كه در جنگ آوري مشهور و بي پروا است و به قول فردوسي هرگز در جهان مردي نظير او ديده نشده است.
   
گردآفريد هنگامي كه مي فهمد هژير فرمانده سپاه ايران به دست سهراب منكوب شده است بدون هيچ گونه ترديدي لباس نبرد را مي پوشد.
   
چو آگاه شد خواهر كژدهم كه سالار آن انجمن گشت گم غمين گشت و برزد خروش به درد
برآورد از دل يكي باد سرد
كه بد نام آن دخت گرد آفريد
زمانه زما در جهان ناوريد
چنان ننگش آمد ز كار هژير
كه شد لاله رنگش به كردار قير
بپوشيد درع سواران به جنگ
نكرد اندرآن كار جاي درنگ
نهان كرد گيسو به زير زره
بر افكند بند زره را گره
   
گردآفريد از دژ پايين مي آيد و مانند شيري سوار بر باد پاي مي شود و مانند پهلواني در مقابل سپاه دشمن قرار مي گيرد و مانند رعد مي غرد مبارز مي خواهد و مي گويد كدام يك از شجاعان و جنگجويان و فرماندهان كار كشته كه خود را در جنگجويي و دلاوري همانند نهنگ مي داند، پيش مي آيد كه با من جنگ آزمايد.
   
فرود آمد از دژ به كردار شير 
كمر بر ميان بادپائي به زير
به پيش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعد خروشان يكي ديد گرد
كه گردان كدامند و نام آوران
دليران كار آزموده سران
كه بر من يكي آزمون را به جنگ
بگردد به سان دلاور نهنگ
 
زن گشتاسب
  
ترك ها به بلخ تاخته و آنجار ا به غارت گرفته و مردم را قتل عام نموده اند.
   
لهراسب با اينكه با آنها دليرانه رزم كرده ولي كشته شده است.
   
گشتاسب در اين موقع شاه سيستان است و زن او در نزد لهراسب مي باشد. اين زن داراي يك دنيا احساس و درعين حال محتاط و خيلي عاقل و هوشمند است.
   
براي نجات بلخ از دست تركان به شيوه آنها لباس مي پوشد و اسبي از اصطبل سوار شده و به سرعت راه سيستان را كه شوهرش گشتاسب در آنجا بوده است، در پيش مي گيرد.
   
ناراحت و مضطرب براي آنچه در بلخ گذشته، بدون اينكه خواب به چشمش آيد شب و روز راه مي پيمايد، به طوريكه در هر روز راه دو روز را طي مي كند تا به نزد گشتاسب مي رسد و به او خبر مي دهد كه يك سپاه توراني به بلخ آمده و لهراسب كشته شده و روز از اين واقعه شب تاريك و پر از درد و رنج شده اشت.
   
زني بود گشتاسب را هوشمند
خردمند و دانا و رايش بند
از آخر چمان باره اي برنشست
به كردار تركان ميان را به بست
از ايران ره سيستان برگرفت
وز آن كارها مانده اندر شگفت
نخفتي به منزل چو برداشتي
دو روزه به يك روز بگذاشتي
چنين تا به نزديك گشتاسب شد
به آگاهي درد لهراسب شد
   
گشتاسب ابتدا كار را سهل مي پندارد و زنش به او مي گويد كه موضوع خيلي جدي تر از آنست كه تصور مي كني:
   
چنين داد پاسخ كه ياوه مگوي
كه كاري بزرگي كه آمدش روي
شهنشاه لهراسب را پيش بلخ
بكشتند شد بلخ را روز تلخ
وز آنجا آذر اندر شدند
ز دوهير بد را همه سر زدند
زخون شان فروزنده آذر بمرد
چنين بد كسي خوار نتوان شمرد
ببردند بس دخترانت اسير
چنين كار دشوار آسان مگير
و اضافه مي كند كه تمام دختران تو را اسير كرده اند و به آفريد دختر تو
را كه وزش نسيم به او دسترسي نداشت، تاج از سرش برداشته اند و ظلم هاي
ناگفتني كرده اند و طوري با احساس صحبت مي كند كه اشك هاي خونين از چشم
شوهرش جاري مي شود و گشتاسب چنان تحت تأثير قرار مي گيرد كه فوراً براي
نجات بلخ لشكر مي آرايد و حركت مي كند.
 
 
   
منبع:راسخون
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved