سر اقسام حجّ
درحال بارگزاري
 
نگاه به حج بايد نگاه به يك نعمت و فرصت بزرگ الهى باشد. همه‌ى عبادات اين جور است؛ نماز هم يك فرصت است، يك نعمت است.
 
  • تاريخ: جمعه 8 مرداد 1389

سر اقسام حجّ


           
حج به سه صورت قابل انجام است: 1. حج تمتع: افضل انواع حج است و بر کساني واجب مي‌‌شود که از مکه دور باشند. 2. حج افراد: بر کساني واجب مي‌‌شود که ساکن مکه و اطراف آن باشند و يا کساني که به عمره و تمتع نرسند و يا امکان آن را پيدا نکنند. 3. حج قِران: قِران حجي است که حاجي از ميقات قرباني‌اش را به همراه دارد.
 
پيشينة انواع حجّ:

تاريخ آغاز حج به صورت، (تمتع)، يقيناً به حجة الوداع بر مي‌‌گردد. پيش از آن حج به صورت افراد و قران بوده است و کسي که وارد مکه مي‌‌شده، تا زمان عرفات و اعمال پس از آن، بايستي در احرام باقي مي‌‌ماند. در حجة الوداع و پس از نزول آية:
 
« و اتموا الحج و العمرة لله »، پيامبر خدا ) در مروه براي مردم سخنراني کرد و پس از حمد و ثناي الهي فرمود: من عمره را داخل در حج نمودم، اين چنين تا روز قيامت (و حضرت انگشت هاي ‌‌دو دست خود را در يکديگر داخل کردند)(1).
 
همان زمان اين موضوع، مورد انکار برخي افراد نادان قرار گرفت و شخصي از (بني عدي) برخاست و گفت: ما به منا برويم؛ در حالي که آب غسل (به جهت نزديکي با زنان) از سرهاي ما مي‌‌ريزد !؟ حضرت فرمود: تو هرگز ايمان نمي‌آوري تا بميري....(2)
 
اين موضوع پس از ارتحال پيامبر اكرم نيز ادامه يافت و برخي از افراد سبک مغز، با حج تمتع مخالفت مي كردند. در مقابل، ائمه معصوم‌: بر حج تمتع و فضيلت آن اصرار مي ورزيدند و آن را افضل اقسام حج دانسته و براي کساني که از مکه دور هستند آن را لازم مي­ شمردند.
 
از صفوان نقل شده است: « قُلْتُ لأَبِي عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ بَعْضَ النَّاسِ يَقُولُ جَرِّدِ الْحَجَّ وَ بَعْضَ النَّاسِ يَقُولُ اقْرُنْ وَ سُقْ وَ بَعْضَ النَّاسِ يَقُولُ تَمَتَّعْ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَقَالَ لَوْ حَجَجْتُ أَلْفَ عَامٍ لَمْ أَقْرُنْهَا إِلاّ مُتَمَتِّعاً »(3)؛ به امام صادق (ع) گفتم: پدر و مادرم فدايت، برخي مي‌‌گويند: حج قران بجاي آور و قرباني ات را همراه ببر و برخي مي‌‌گويند: حج تمتع بجاي آور، حضرت فرمود: اگر من هزار سال حج بجا آورم، جز تمتع انجام نمي‌دهم(4).
 
تأکيد فراوان اهل بيت بر حج تمتع و امکان تبديل نيت افراد و قران - ‌با شرايطي - به حج تمتع، گوياي برتري و فضيلت اين نوع حج، بر اقسام ديگر حج است. و اين به جهت سهولت و تأمين اهداف مورد نظر شارع در حج است. البته براي حاضران در مکه و اطراف آن تا 48 ميل، حج افراد و قران واجب است و اين بدان ‌جهت است که با توجه به حضورشان در منطقه حرم، چندان مشکلي در احرام حج نداشته و مي‌‌توانند در فاصله نزديکي از روز عرفه، براي حج محرم شوند.
 
بر خلاف کساني که از راه دور مي‌‌آيند و براي عبور از ميقات، بايستي محرم شوند. اينان به جهت بعد مسافت و زمان طولاني احرام، دچار مشکلات فراواني مي‌شوند و نيرو و فکرشان تحليل مي‌رود و براي اهداف فراوان حج فرصتي باقي نمي‌گذارد.
 
امام رضا (ع) درباره سر اقسام حج چنين فرموده است: « قَالَ إِنَّمَا أُمِرُوا بِالتَّمَتُّعِ إِلَى الْحَجِّ لأَنَّهُ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ لأَنْ يَسْلَمَ النَّاسُ فِي إِحْرَامِهِمْ وَ لا يَطُولَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ فَيَدْخُلَ عَلَيْهِمُ الْفَسَادُ وَ أَنْ يَكُونَ الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ وَاجِبَيْنِ جَمِيعاً فَلَا تُعَطَّلَ الْعُمْرَةُ وَ تَبْطُلَ وَ لايَكُونَ الْحَجُّ مُفْرَداً مِنَ الْعُمْرَةِ وَ يَكُونَ بَيْنَهُمَا فَصْلٌ وَ تَمْيِيزٌ وَ أَنْ لَايَكُونَ الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ مَحْظُوراً لِأَنَّ الْمُحْرِمَ إِذَا طَافَ بِالْبَيْتِ أَحَلَّ إِلاّ لِعِلَّةٍ فَلَوْ لَا التَّمَتُّعُ لَمْ يَكُنْ لِلْحَاجِّ أَنْ يَطُوفَ لِأَنَّهُ إِنْ طَافَ أَحَلَّ وَ أَفْسَدَ إِحْرَامَهُ »(5)؛
 
مردم به حج تمتع فرمان يافتند، چون تخفيفي از جانب پروردگارتان و رحمت اوست؛ بدان جهت که مردم در احرامشان سالم بمانند و احرام بر آنها طولاني نشود که موجب بروز فساد در عملشان گردد (با ارتکاب محرمات احرام) و نيز به جهت آن که عمره و حج، هر دو در کنار هم واجب باشند و عمره تعطيل نشده و حج از عمره خالي نباشد و هر دو با مشخصات و ويژ‌‌گی هایی از هم شناخته شوند.
 
همچنين براي اين که جهت طواف کعبه، محظوري براي حاجي نباشد؛ چون شخص محرم (به احرام حج) با طواف محل مي‌‌شود؛ مگر به جهتي خاص. اگر حج تمتع نبود، حاجي نمي‌توانست (در حين احرام حج) طواف مستحبي بجا آورد؛ چون در اين صورت محل شده و احرامش قبل از اداي حج فاسد مي‌‌شد(6).
 
احکام و ويژگي هاي هر يک از انواع حج، در کتاب هاي فقهي ثبت شده است. اين تنوع و شکل هاي مختلف عمل - که با يکديگر نقاط اشتراک فراوان دارند - دلايل مختلفي دارد، از جمله: الف. تسهيل براي مکلفان تا هر يک، در حد توان و انگيزه خود عمل را انتخاب کند (در غير موارد واجب). ب. هيچ کس از عمل حج باز نماند و اگر برخي اقسام حج معذور شد، بتواند نوع ديگر عمل را بجا آورد.

سرّ توجه به مقدمات حجّ:

انجام هر کاري نياز به تحصيل مقدماتي دارد؛ ولي در حج علاوه بر ضرورت آماده ساختن وسايل و لوازم، بر يکسري مقدمات ديگر تاکيد شده است. حج قله ­اي است که براي رسيدن به آن، بايستي از تپه­ ها و کوه هاي مرتفع عبور کرد تا بدان رسيد. امام صادق (ع) به عيسي بن منصور فرمود: « يَا عِيسَى إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَرَاكَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِيمَا بَيْنَ الْحَجِّ إِلَى الْحَجِّ وَ أَنْتَ تَتَهَيَّأُ لِلْحَجِّ »(7)؛ اي عيسي ! من دوست دارم خداوند تو را بدين گونه ببيند که در فاصله بين دو حج، مشغول تهيه مقدمات براي حج ديگر هستي.

1. پس انداز براي حجّ:

آمادگي براي حج و مطرح بودن آن در زندگي، بقدري مهم است که پس انداز براي آن، مورد ترغيب قرار گرفته است. امام صادق (ع) فرمود: « لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا رَبِحَ الرِّبْحَ أَخَذَ مِنْهُ الشَّيْ‏ءَ فَعَزَلَهُ فَقَالَ هَذَا لِلْحَجِّ وَ إِذَا رَبِحَ أَخَذَ مِنْهُ وَ قَالَ هَذَا لِلْحَجِّ جَاءَ إِبَّانُ الْحَجِّ وَ قَدِ اجْتَمَعَتْ لَهُ نَفَقَةٌ عَزَمَ اللَّهَ فَخَرَجَ وَ لَكِنْ أَحَدُكُمْ يَرْبَحُ الرِّبْحَ فَيُنْفِقُهُ فَإِذَا جَاءَ إِبَّانُ الْحَجِّ أَرَادَ أَنْ يُخْرِجَ ذَلِكَ مِنْ رَأْسِ مَالِهِ فَيَشُقُّ عَلَيْهِ »(8)؛
 
هر يک از شما، وقتي سودي حاصل کرد، اگر قدري از آن را کنار بگذارد و بگويد: اين براي حج است... زماني که ايام حج فرا برسد، هزينه حج او آماده است و به راحتي عازم سفر مي  مي‌‌شود. اما اگر هر سودي كه به دست آورد، هزينه کرد (و پس انداز نکرد)، وقتي زمان حج مي‌‌رسد، بايستي از سرمايه هزينه کند و اينکار بر او گران مي‌‌آيد.
 
ياد حج و مطرح بودن آن در طول سال، آثار ارزنده و مثبتي در فرد و جامعه دارد. از يک سو موجب تلاش اقتصادي بيشتر، براي تحصيل درآمد و تأمين هزينه حج مي‌‌شود و از سوي ديگر در زندگي سالانه شخص، هدفي معنوي و بُعدي ارزشمند را مطرح مي‌‌کند که داراي نقش سازنده ­اي از نظر اخلاقي و اجتماعي است.
 
امروزه اين نقش، جنبه حياتي تر و مهم­تري نسبت به گذشته دارد، چون با گسترش ارتباطات و سهولت حمل و نقل و مسافرت، انگيزه هاي ديگري به ميان مي‌آيد؛ بدون اينکه‌­ فايده‌اي معنوي و حتي در مواردي مادي در برداشته باشد؛ بلکه گاه خسارت هاي فراواني را نير در پي دارد.

2. حجّ با مال حلال:

از جمله مقدمات ضروري حج، استفاده از توشة حلال در اين مسير است. اين موضوع گرچه از مقدمات و گاه آداب حج دانسته شده؛ ولي آن را بايد از واجبات و ضروريات حج دانست؛ چون حج با مال حرام و شبهه ناک حج نيست.
 
رسول گرامي اسلام (ص) فرمود: « إِذَا اكْتَسَبَ الرَّجُلُ مَالاً مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ ثُمَّ حَجَّ وَلَبَّى نُودِيَ لاَ لَبَّيْكَ وَ لاَ سَعْدَيْكَ وَ إِنْ كَانَ مِنْ حِلِّهِ فَلَبَّى نُودِيَ لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ »(9)؛ اگر حاجي با مال حرام حج بجا آورد و بگويد: « لبيک اللهم لبيک » خداوند در پاسخ او مي­ گويد: « لالبيک و لاسعديک »، اين لبيک به تو برگشت داده مي‌‌شود(10).
 
در روايات، (حج مبرور) مقابل (حج مأزور) آورده شده است. (حج مأزور) حجي است که با (مال زور) انجام مي‌‌گيرد. روشن است که حج، صافي مسلماني است و حجگزار با ورود به اين عمل، همه جوانب نظري و عملي دين خود را کمال مي‌‌بخشد. اگر کسي با مال ناپاک حج بجا آورد، در تضاد مقتضاي حج - که عبوديت خداوند است - گام برداشته است.
 
تقوا شرط قبولي هر عمل است: « انما يتقبل الله من المتقين » و عبادتي که مقدمات آن، از حلال تهيه نشده باشد، از (تقوا) تهي است و با چنين عملي (تقرب) حاصل نمي‌شود. در حقيقت عبادت بدون تقوا، دچار تضاد دروني است؛
 
چون از يک سو کار انجام شده مخالف فرمان خداوند و دور کننده انسان از اوست و از جهت ديگر او مي‌‌خواهد. يا چنين ترکيبي از عمل، به خداوند تقرب پيدا کند. در اين صورت آنچه (مقرِّب) است با آنچه (مبعَّد) است، در يک نقطه تلاقي مي‌كند؛ در حالي كه دو ضد در يک نقطه، جمع نمي‌شود.

3. تهيه بهترين و پاکيزه‌‌ ترين توشه براي حجّ:

حج بايستي با مال حلال باشد؛ ولي علاوه بر آن تأکيد شده است که زاد و توشه حج يا عمره، از بهترين ­ها باشد: « وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِذَا سَافَرَ إِلَى مَكَّةَ لِلْحَجِّ أَوِ الْعُمْرَةِ تَزَوَّدَ مِنْ أَطْيَبِ الزَّادِ مِنَ اللَّوْزِ وَ السُّكَّرِ وَ السَّوِيقِ الْمُحَمَّضِ وَ الْمُحَلَّى »(11)؛ امام سجاد (ع) زماني که به مکه براي حج يا عمره سفر مي‌‌کرد، از پاکيزه ترين چيزها براي آن توشه تهيه مي‌‌کرد.
 
حج و عمره مظهر غناي جامعه اسلامي است. از همين رو به برگرفتن بهترين توشه، توصيه شده و از طرفي ريخت و پاش در حج ممنوع شمرده نشده است. رسول خدا (ص) فرمود: « مَا مِنْ نَفَقَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ نَفَقَةِ قَصْدٍ وَ يُبْغِضُ الإِسْرَافَ إِلاَّ فِي الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ »(12). خداوند زياده‌ روي را دوست نمي‌دارد، مگر در حج و عمره. اين نکته تاکيدي بر الگوي (استغنا) در حيات جامعه اسلامي است و اينکه در راه خدا، همه سرمايه‌‌ها و بهترين آنها را بايد بکار گرفت.
 
سرّ وجوب حجّ:

از ديدگاه متکلمان شيعه و مکتب معتزله، احکام الهي بر طبق مصالح و مفاسد تشريع شده است. آنجا که مصلحتي وجود داشته - که به دست آوردن آن ضروري و غير قابل اغماض بوده - حکم به وجوب شده است، و اگر مفسده‌اي در کار بوده - که دفع آن ضرورت بايسته بوده - حکم به تحريم شده است. اگر حج بر افراد مستطيع واجب شده « و لله علي الناس حج البيت ». بدان جهت است که در مجموعه حج، براي فرد و جامعه مصالحي در کار است که آن مصالح لازم الاستيفاء است.
 
آنچه در حج از نظر عبادي، اقتصادي، سياسي، اجتماعي و... عايد حجگزاران حجاج و ديگران مي‌‌شود تا آن اندازه اهميت دارد که شارع در هر سال آن را بر افراد توانمند واجب کرده است. در ادامه آيه وجوب حج فرموده است: « و من کفر فانّ الله غني عن العالمين »؛ و کسي که کفر ورزد بداند که همانا خداوند از جهانيان بي نياز است.
 
يعني ترک حج هيچ خسارتي براي خداوند (سبحانه و تعالي عن ذلک) سبحان در بر ندارد، بلکه خسارت به کساني وارد مي ­شود که با ترک حج، به احکام الهي کفر مي‌‌ورزند. مصالح حج براي جهان اسلام - به ويژه اگر به گونه‌اي که شارع مقدس خواسته است برگزار شود - به قدري زياد و با برکت است که سرمايه عظيمي از جامعه اسلامي، بايستي هر سال براي آن هزينه شود.

ترک حجّ موجب خروج از دين:

به فرموده روايات؛ ترک کننده حج (در صورتي که بر او واجب شده باشد)، مسلمان از دنيا نمي‌رود؛ بلکه به او گفته مي‌‌شود: مي‌‌خواهي يهودي بمير و يا مسيحي. « مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَحُجَّ حَجَّةَ الإِسْلَامِ لَمْ يَمْنَعْهُ مِنْ ذَلِكَ حَاجَةٌ تُجْحِفُ بِهِ أَوْ مَرَضٌ لايُطِيقُ فِيهِ الْحَجَّ أَوْ سُلْطَانٌ يَمْنَعُهُ فَلْيَمُتْ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيّاً »(13). مفاد اين روايت آنست که مصالح حج، تا آن اندازه است که ترک آن موجب خروج فرد از اسلام است.

سرّ استحباب حجّ:

در اخبار و آثار رسيده از پيامبر خدا و اهل بيت (ع)، تأکيد فراواني بر انجام حج استحبابي شده است. تکرار سفر حج در زندگي ائمه (ع) - که گاه به بيش از بيست سفر مي  مي‌‌رسيد - گواه اين مدعاست. در تمامي سال - به ويژه در ماه مبارک رمضان - دعاهايي از ائمه: رسيده است که در آنها حج هر ساله از خداوند طلب شده است. امام صادق (ع) فرمود: وقتي از نافله عشا فارغ شدي بگو: « اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ وَ جَلَالِكَ وَ جَمَالِكَ... الصُّدُورُ وَ تَرْزُقَنِي فِي عَامِي هَذَا وَ فِي كُلِّ عَامٍ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ »(14).
 
و باز از آن حضرت در دعاهاي هر شب ماه رمضان چنين نقل شده است: « اللَّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَان... وَ اجْعَلْ فِيمَا تَقْضِي وَ تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ فِيمَا يُفْرَقُ مِنَ الْأَمْرِ الْحَكِيمِ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِي لَايُرَدُّ وَ لَايُبَدَّلُ أَنْ تَكْتُبَنِي مِنْ حُجَّاجِ بَيْتِكَ الْحَرَامِ الْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ الْمَشْكُورِ سَعْيُهُمْ الْمَغْفُورِ ذَنْبُهُمْ الْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئَاتُهُمْ »(15).
 
احاديث فراواني در فضيلت (ادمان الحج) وارد شده است، چنان كه امام رضا (ع) فرموده است: « إِنَّمَا وُضِعَتْ عَلَى أَدْنَى الْقَوْمِ قُوَّةً فَكَانَ مِنْ تِلْكَ الْفَرَائِضِ الْحَجُّ الْمَفْرُوضُ وَاحِداً ثُمَّ رَغَّبَ(بَعْدُ أَهْلَ الْقُوَّةِ بِقَدْرِ طَاقَتِهِمْ) »(16)؛ خداوند پس از وجوب حج، مردم را به اندازه ثوابشان براي انجام حج ترغيب کرده است.

اهمّيّت حجّ استحبابي:

حج از چنان آثار و فوايدي براي همگان برخوردار است که حج مستحبي، بر ديگر عبادات مستحبي ترجيح دارد. شيخ حر عاملي (ره) در وسائل الشيعه ابوابي را با اين عناوين آورده است: 1. باب استحباب اختيار الحج المندوب، علي غيره من العبادات الا ما استثني؛
 
2. باب استحباب اختيار الحج المندوب علي الصدقه؛ 3. باب استحباب اختيار الحج المندوب علي العتق؛ 4. باب استحباب تکرار الحج و العمره بقدر القدرة؛ 5. باب استحباب الحج و العمرة عينا في کل عام و ادمانها و لو بالاستنابه(17) و.... تأكيد بر استحباب حج، بحدي است كه استخاره و استشاره در ترک آن روا شمرده نشده است(18).

سرّ عقوبت‌هاي تارک حجّ

1. ترک حجّ، نشانه افول و انحطاط جامعه:

دسته‌اي از روايات اگر مسلمانان يکسره حج را ترک کنند، ديگر به آنها مهلت داده نمي‌شود و به واسطة گناهانشان - از جمله ترک حج - دچار عذاب مي‌شوند. از امام صادق (ع) نقل شده است: « إِنَّ النَّاسَ لَوْ تَرَكُوا حَجَّ هَذَا الْبَيْتِ لَنَزَلَ بِهِمُ الْعَذَابُ وَ مَا نُوظِرُوا »(19)؛ اگر مردم يک سال حج را ترک کنند، به آنان مهلت داده نمي‌شود.
 
از امام علي‌ (ع) نيز روايت شده است: « اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ فَلاَ يَخْلُو مِنْكُمْ مَا بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا »(20)؛ خدا را خدا را دربارة خانة پروردگارتان، خالي نماند تا مادامي که شما در قيد حيات هستيد؛ شود مهلت داده نمي‌شويد.
 
امام صادق (ع) فرمود: « إنَّ اللهَ لَيَدفَعُ بِمَن يَحُجُّ مِن شيعَتِنَا عَمَّن لَايَحُجُّ وَ لَو أجمَعوا عَلَي تَرکِ الحَجِّ لَهَلَكُوا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ »(21)؛ خداوند به واسطة حجگزاران شيعه عذاب و گرفتاري ها را، از کساني از شيعه که حج بجا نمي‌آورند، دفع مي‌‌کند و اگر آنان جملگي ترک حج کنند، مهلت داده نمي‌شوند.
 
از مجموعة اين روايات به دست مي‌‌آيد که: الف. حج موجب دفع عذاب و عقوبت از غير حجاج مي  مي‌‌شود. ب. اگر مسلمانان جملگي حج را ترک کنند، ديگر به آنها مهلت داده نمي‌شود. پس اگر اين مقدار بر انجام حج تأکيد شده است, علاوه بر آثار ديگر به جهت تأثيري است که هر ساله بر عموم مسلمانان مي دارد.
 
چرا در صورت ترک حج، مهلت به پايان مي‌‌رسد ؟ اگر مسلمانان به کلي ترک حج کنند، حاکم اسلامي موظف است، آنان را وادار برفتن حج كند و اگر از نظر مالي تمکن ندارند، از بيت المال هزينه ‌‌ها را تأمين نمايد: « عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ تَرَكُوا الْحَجَّ لَكَانَ عَلَى الْوَالِي أَنْ يُجْبِرَهُمْ عَلَى ذَلِكَ وَ عَلَى الْمُقَامِ عِنْدَهُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ أَمْوَالٌ أَنْفَقَ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِين »(22).

2. ترک حجّ نشانه خروج از دين:

بعضي از روايات، درباره عقوبت تارک حج در صورت استطاعت است؛ اين دسته از روايات به ترک فردي حج اشعار دارند؛ يعني، اگر شخص مستطيع سهل انگاري کرده و حج را ترک كند، وي را کافر, يهودي, نصراني, محروم از شفاعت, محروم از حوض کوثر, زيانکارترين مردم, پشيمان در هنگام مرگ و کور در قيامت دانسته اند(23).
 
اينها عقوبت فردي است، يعني، تارک حج در صورت استطاعت تا اين ميزان بر خود و جامعه خسارت وارد مي‌کند؛ گويا از دين خارج شده و نابيناست. چون هدف دين را نشناخته و مانند نابينايان، در زندگي حرکت مي‌کند. پيآمد اين نوع زندگي, پشيماني در لحظه مرگ و عالم برزخ, محروميت از شفاعت در روز قيامت و تحيّر و سرگرداني در آن لحظه خواهد بود.
 
3. محروميت از مصالح فراوان حجّ:

يک دسته از روايات، ترک حج مستحبي را مورد نظر قرار داده و آن را نيز تقبيح مي­ کند. ترک مستحب گر چه حرام نيست؛ ولي آثار و برکات حج تا آن اندازه است که حتي ترک آن - اگر چه واجب نيست - عوارضي را در پي دارد: « عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ لِي مَا لَكَ لاَتَحُجُّ فِي الْعَامِ فَقُلْتُ مُعَامَلَةٌ كَانَتْ بَيْنِي وَ بَيْنَ قَوْمٍ وَ أَشْغَالٌ وَ عَسَى أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ خِيَرَةٌ فَقَالَ لاَ وَ اللَّهِ مَا فَعَلَ اللَّهُ لَكَ فِي ذَلِكَ مِنْ خِيَرَةٍ ثُمَّ قَالَ مَا حُبِسَ عَبْدٌ عَنْ هَذَا الْبَيْتِ إِلاَّ بِذَنْبٍ وَ مَا يَعْفُو أَكْثَرُگ »(24)؛
 
سماعه گويد: امام صادق (ع) به من فرمود: چرا امسال به حج نمي‌روي ؟ گفتم معامله‌اي بين من و عده‌اي در جريانست و به دليل مشاغل گوناگون نمي‌توانم مشرف شوم و چه بسا خير در همين باشد. حضرت فرمود: نه به خدا قسم ! خداوند در ترک حج براي تو خير قرار نداده است. سپس فرمود: هيچ کس ازحج ممنوع نمي‌شود، مگر به واسطة گناهي و آنچه خدا مي‌‌بخشد بيشتر است.
 
در روايتي از عذافر آمده است: « قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مَا يَمْنَعُكَ مِنَ الْحَجِّ فِي كُلِّ سَنَةٍ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ الْعِيَالُ قَالَ فَقَالَ إِذَا مِتَّ فَمَنْ لِعِيَالِكَ أَطْعِمْ عِيَالَكَ الْخَلَّ وَ الزَّيْتَ وَ حُجَّ بِهِمْ كُلَّ سَنَةٍ »(25)؛ امام صادق) به من فرمود: چه چيز مانع از حج هر ساله تو  مي‌‌شود ؟ گفتم: فداي تو شوم ! عيالمندي ! حضرت فرمود: وقتي مردي چه کسي خانواده‌ات را تأمين مي‌کند ؟ به افراد خانواده‌ات سرکه و روغن بده و هر سال آنها را به حج ببر....
 
رسول خدا (ص) فرمود: « مَنْ أَنْسَأْتُ لَهُ فِي أَجَلِهِ وَ وَسَّعْتُ عَلَيْهِ فِي رِزْقِهِ وَ صَحَّحْتُ لَهُ جِسْمَهُ وَ لَمْ يَزُرْنِي فِي كُلِّ خَمْسَةِ أَعْوَامٍ فَهُوَ مَحْرُوم »(26)؛ کسي که من اجلش را به تأخير انداختم و روزي او را وسيع گردانيدم و جسمش را سالم قرار داده و او در هر پنج سال مرا زيارت نکند، بداند که او محروم است. بنابراين حج از جمله عبادت هايي است که حتي ترک نوع مستحب آن نيز عواقبي را در پي دارد. و اين به جهت مصالح حج است؛ به گونه‌اي که حتي ترک غير واجب آن نيز پيامدهايي را با خود دارد.
 
سرّ زمان حجّ:

زمان برگزاري حج شوال، ذي القعده، و ذي الحجه است که (اشهر حج) ناميده مي‌شود. البته اين ماه هاي شروع حج است و ‌گرنه عمده اعمال حج در دهه اول ذي ‌‌الحجه - به ويژه روزهاي نهم، دهم، پانزدهم و دوازدهم - انجام مي‌‌شود.

ويژگي دهه نخست ماه ذي الحجه:

دهه اول ماه ذي الحجه - که مهمترين ارکان حج در آن انجام مي‌‌شود - چند ويژگي دارد:

1. موقعيت ويژه در ماه‌هاي حرام:

دهه اول ذي ‌الحجه و ايام حج، در دل ماه هاي حرام قرار گرفته است. چون ماه ذي‌ القعده و  ذي‌ الحجه و محرم، از ماه هاي حرام است و دهه ذي ‌‌الحجه، چهارمين دهه ماه هاي حرام است. حاجي با حضور در حرم الهي، در بستر زمان حرام و داراي حرمت ويژه نيز قرار مي­ گيرد.
 
در ماه هاي حرام آغاز به جنگ حرام است و بر محرم نيز حمل سلاح و جدال تحريم شده است، و در سرزمين امن الهي همه چيز - حتي طبيعت و محيط زيست - بايد از آسيب و گزند رساندن محفوظ باشد. اين اوج امنيت و تأمين فکري و ايجاد فرصت و فراغت روحي، براي پرداختن بعبادت و تأمين اهداف حج است تا حاجيان از مسائل ابتدايي و نيازهاي آغازين، فارغ شده و به موضوعات و نيازهاي متعالي بپردازند.

2. قرار گرفتن درماه هاي حرام:

زمان حج در موقعيتي قرار گرفته به صورتي است که سه ماه حرام، به صورت متوالي است در آن قرار دارد. تاکيد قرآن بر اهميت ماه هاي  حرام، گوياي اين مطلب است.: « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ »(27)؛ از تو درباره ماه حرام مي‌‌پرسند، بگو: جنگ در آن گناه بزرگ و بستن راه خدا و کفر به او و مسجد الحرام است.
 
و باز فرموده است: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً »(28)؛ شعائر الهي را محترم بشماريد، همچنين  ماه هاي حرام و قرباني با نشان و بي نشان و آنان را که قصد خانه کرده اند را حرمت شکني نکنيد....
 
در آيه ديگر همان گونه که کعبه را موجب برپايي مردم اعلام کرده؛ است ماه هاي حرام و قرباني با نشان و بي نشان را نيز موجب بر پايي مردم دانسته است. « جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ »(29)؛
 
خداوند کعبه را موجب برپايي و استواري کار مردم قرار داده و هم نيز چنين ماه هاي حرام و قرباني حج را. اين آيه هم نقش مکاني حج و هم ويژگي زماني حج را نشان مي‌‌دهد،؛ يعني، از يک سو کعبه که (جايگاه مکاني حج) است و از سوي ديگر ماه هاي حرام که (زمان حج) است، در اين آيه مطرح شده است.

3. فضيلت دهه ذي الحجه:

ويژگي ديگر زمان حج، قرار گرفتن آن در دهه اول ماه ذي الحجه است که رتبه خاصي در بين دهه هاي ‌‌ديگر دارد. اين دهه مشتمل بر دو عيد بزرگ از اعياد اسلامي است: عيد عرفه و عيد قربان. گر چند از عرفه با عنوان (عيد) ياد نمي‌شود؛ ولي به گفته بزرگان از محدثين برخي از حدّثان مانند مرحوم شيخ عباس قمي (ره) در حقيقت عرفه از اعياد است(30).
 
به گفته مفسران از وجوده محتمل در مصداق (و ليال عشر)، دهه اول ذي‌ الحجه است(31). بنابر گفته آنها محتمل است مراد از (شفع) در (و الشفع و الوتر)، شفع؛ روز عيد قربان و مقصود از (وتر) روز عرفه باشد(32). جابر از رسول خدا (ص) چنين روايت کرده است: مقصود از عشر روز عيد قربان (که آخرين روز از دهه اول ذي ‌الحجه است) و (وتر) روز عرفه و (شقفع) روز عيد قربان است(33). بنابراين ده روز نخست ماه ذي ‌الحجه، از ويژگي خاصي برخوردار است.
 
از امام هشتم چنين روايت نقل شده است: « إِنَّمَا جُعِلَ وَقْتُهَا عَشْرَ ذِي الْحِجَّةِ وَ لَمْ يُقَدَّمْ وَ لَمْ يُؤَخَّرْ لِأَنَّهُ لَمَّا أَحَبَّ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنْ يُعْبَدَ بِهَذِهِ الْعِبَادَةِ وَضَعَ الْبَيْتَ وَ الْمَوَاضِعَ فِي أَيَّامِ التَّشْرِيقِ وَ كَانَ أَوَّلُ مَا حَجَّتْ إِلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ وَ طَافَتْ بِهِ فِي هَذَا الْوَقْتِ فَجَعَلَهُ سُنَّةً وَ وَقْتاً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَأَمَّا النَّبِيُّونَ آدَمُ وَ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مُحَمَّدٌ (ص) وَ غَيْرُهُمْ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِنَّمَا حَجُّوا فِي هَذَا الْوَقْتِ فَجُعِلَتْ سُنَّةً فِي أَوْلاَادِهِمْ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ »(34)؛
 
خداوند زمان حج را دهه ذي الحجه قرار داد، بدان جهت که دوست داشت در اين زمان عبادت شود. از اينرو کعبه و مواضع ديگر را در ايام تشريق قرار داد و اولين حج خانه را ملائکه در اين زمان بجا آوردند و پيامبران الهي، حضرت آدم (ع)، نوح)، ابراهيم )، موسي (ع)، عيسي (ع)، و محمد (ص) نيز در اين زمان حج گذاردند و خداوند آن را سنتي در فرزندان آنان تا قيامت قرار داد.

سرّ مکان حجّ:

سرزمين مکه، نقطه‌اي خشک و سنگلاخ است که از هر سو با يا سرزمين هاي نسبتاً آباد فاصله دارد. اين سرزمين نه براي کشاورزي مناسب بوده است (بواد غير ذي زرع) و نه براي صنعت (به دليل فاصله با مراکز جميعتي و نبود نيروي کار مداوم). تنها عاملي که موجب شده است شهر مقدس مکه، اکنون از شهرهاي داير و پر رونق باشد، حضور زائر حجگزاران در آنست. اگر زائران از مکه حذف شوند، اين شهر مکه فلسفه وجودي خود را از دست خواهد داد.
 
امير المومنين علي (ع) که زاده حرم الهي است، درباره آن سرزمين مي‌‌گويد: « ثُمَّ وَضَعَهُ بِأَوْعَرِ بِقَاعِ الْأَرْضِ حَجَراً وَ أَقَلِّ نَتَائِقِ الدُّنْيَا مَدَراً وَ أَضْيَقِ بُطُونِ الْأَوْدِيَةِ مَعَاشاً وَ أَغْلَظِ مَحَالِّ الْمُسْلِمِينَ مِيَاهاً بَيْنَ جِبَالٍ خَشِنَةٍ وَ رِمَالٍ دَمِثَةٍ وَ عُيُونٍ وَشِلَةٍ وَ قُرًى مُنْقَطِعَةٍ وَ أَثَرٍ مِنْ مَوَاضِعِ قَطْرِ السَّمَاءِ دَاثِرٍ لَيْسَ يَزْكُو بِهِ خُفٌّ وَ لاَظِلْفٌ وَ لَاحَافِرٌ »(35). ولي اما چرا چنين سرزميني براي حرم الهي و انجام مناسک حج برگزيده شده است ؟ در اين باره مي‌توان به مواردي چند اشاره كرد:
 
1. امتحان و ابتلاي انسان ها:

اميرالمومنين علي (ع) در اين باره فرموده است: « وَ لَوْ كَانَ الْإِسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَيْهَا وَ الْأَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَيْنَ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ وَ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ وَ نُورٍ وَ ضِيَاءٍ لَخَفَّفَ ذَلِكَ مُصَارَعَةَ الشَّكِّ فِي الصُّدُورِ وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِيسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَى مُعْتَلَجَ الرَّيْبِ مِنَ النَّاسِ »(36)؛
 
اگر سرزمين مکه آباد، سرسبز و بناي کعبه از زمرد سبز، ياقوت سرخ، نور و روشنائيي بود، اين وضعيت تا حدودي جلوي ورود شک در سينه‌ ها را مي‌گرفت و راه شيطان را بر دل ها مي‌‌بست....، ولي خداوند مي­ خواهد صحنه امتحان برقرار باشد و با انواع روش ها بندگان را آزمايش مي ‌کند.
 
در اين کلمات چند جمله جاي دقت بيشتر دارد. حاصل سخنان گهربار امير مؤمنان علی (ع) آنست که اگر سرزمين مکه، سر‌سبز، خوش و خرم، برخوردار از ديدني هاي طبيعي و مناظر دل انگيز بود، ديگر حج امتحان و مناسک نبود،؛
 
بلکه محلي براي تفريح و سرگرمي بود (همانند مکان­ هاي فراوان ديگر)، ولي خداوند اين سرزمين را برگزيده تا عاري از همه جاذبه هاي طبيعي باشد، تا بندگان - که راه اين سرزمين را در پيش مي‌‌گيرند - از آغاز جز در خيال معبود نباشند.
 
اکنون که سرزمين مکه خشک، گرم و عاري از جاذبه هاي طبيعي است؛ باز هم عده‌اي با غرض هاي دنيوي، در آن مکان مقدس حضور مي  مي‌‌يابند. حال اگر آن جاذبه ­ها وجود مي­ داشت، قهراً اين اغراض تشديد مي‌‌شد و هدف اصلي حج، دست خوش آسيب مي‌‌گشت.

2. بيرون کردن کبر و غرور از دل ها و فروتن ساختن آن:

در روايتي آمده است: « إِخْرَاجاً لِلتَّكَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ إِسْكَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِي نُفُوسِهِمْ »(37)؛ تا کبر و غرور را از دل هاي آنان بيرون سازد. و فروتني را در دل هاي آنان بنشاند.

3. ياد آدم و حوا و بهشت:
 
سرزمين حرم ياد آور هبوط آدم و حوا بزمين و توبه آنها آن دو، به درگاه خداوند و پذيرش آنست. اين ويژگي مخصوص اين سرزمين است تا آدميان با حضور در اين منطقه، جايگاه اصلي خويش را ياد کنند و راه بازگشت به خدا را بيازمايند.

4. مرکزيت مکه:

موقعيت جغرافيايي مکه به گونه ­اي است که تقريباً در مرکز جهان اسلام قرار گرفته است؛ چرا که از غرب به آفريقا و بلاد مغرب اسلامي متصل است که و اينها بخش بزرگي از جهان اسلام را تشکيل  مي‌‌دهند. از مشرق به عراق و ايران و بخش اسلامي آسيا و از شمال به سواحل جنوبي مديترانه و شامات و از جنوب به يمن و جنوب آفريقا پيوند دارد.
 
اين مرکزيت از نظر جغرافيايي، نقش مهمي در جهان اسلام ايفا مي‌‌کند و مسلمانان را حلقه وار در گرد خود، در مجموعه واحدي نظام مي‌‌بخشد. از امام رضا (ع) در پاسخ به اين پرسش - که چرا کعبه در وسط زمين قرار گرفته - است روايت شده است که فرمود: « وُضِعَ الْبَيْتُ فِي وَسَطِ الْأَرْضِ لِأَنَّهُ الْمَوْضِعُ الَّذِي مِنْ تَحْتِهِ دُحِيَتِ الْأَرْضُ وَ لِيَكُونَ الْفَرْضُ لِأَهْلِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فِي ذَلِكَ سَوَاءً »(38)؛
 
خداوند کعبه را در وسط زمين قرار داد تا انجام فريضه حج، براي اهل مشرق و مغرب يکسان باشد(39). امير المؤمنين حضرت علي (ع) در پاسخ به اين سؤال که چرا مکه (ام ‌‌القري) ناميده شده است فرمود: « فلم سميت مكة أم القرى قال: لأن الأرض دحيت من تحته »(40)؛ چون زمين از زير مکه توسعه يافته و براي زندگي آماده شده است(41).
 
امام صادق (ع) فرمود: « أَحَبُّ الْأَرْضِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مَكَّةُ وَ مَا تُرْبَةٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ تُرْبَتِهَا وَ لَاحَجَرٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ حَجَرِهَا وَ لَاشَجَرٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ شَجَرِهَا وَ لَاجِبَالٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ‌وّ‌جَلَّ مِنْ جِبَالِهَا وَ لَامَاءٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ مَائِهَا »(42) بر اين اساس گرامي‌‌ترين سرزمين ها نزد خداوند مکه است(43).

اسرار نيابت:

اصل نخستين در عبادات و اعمال، مباشرت مکلف در انجام آنهاست، ولي شارع مقدس در برخي موارد، نيابت را مجاز شمرده و حتي گاهي نسبت به آن تأکيد کرده و نايب گرفتن در اعمال را ترويج نموده است. از جمله اين موارد (حج) است. کسي که حج بر او مستقر شده و انجام نداده است و خود نيز فعلاً قادر بر انجام آن نيست، بايد نايب بگيرد؛ چه در حال حيات و چه اينکه فرد در حالي که حج بر او واجب شده بوده، مرده باشد.
 
اگر کسي واجب الحج هم نباشد، مستحب است براي انجام دادن حج نايب بگيرد و شخص يا اشخاصي را اجير کند تا به نيابت از او، حج بجاي آورند. امام رضا (ع) فرمود: « مَنْ حَجَّ بِثَلاَثَةٍ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَدِ اشْتَرَى نَفْسَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ بِالثَّمَنِ »(44)؛ کسي که سه مؤمن را به حج بفرستد، گويا جان خود را با بها از خداوند خريده است.
 
علاوه بر نيابت در حج و عمره، طواف به نيابت از ديگران - به ويژه اهل بيت (ع) - مورد ترغيب قرار گرفته است. امام جواد (ع) در پاسخ شخصي که درباره طواف به نيابت از اوصيا سؤال کرده بود، فرمود: « بَلْ طُفْ مَا أَمْكَنَكَ فَإِنَّهُ جَائِگ »(45)؛ هر مقدار مي‌‌تواني طواف کن که اينکار جايز است.
 
در نيابت آثار و حکمت هايي نهفته است؛ از جمله: 1. جبران عمل باقي مانده ديگران؛ اگر کسي به هر دليل نتوانست حج واجب خود را انجام دهد، نبايد راه را بسته بداند و اميدي به خير نداشته باشد. نايب گرفتن در حج، مي‌‌تواند تا حدي فضيلت و عمل از دست رفته را جبران کند. 2. نيابت در حج زمينه را براي بسياري از افراد - که خود از نظر مالي قادر به حج نيستند - فراهم مي‌‌آورد تا آنان نيز از اين خير بي نصيب نمانند و به نيابت از ديگران به حج مشرف شوند.
 
3. همان گونه که پيشتر گذشت، مصالح حج به قدري مهم و متعالي است که علاوه بر مقدار واجب، شارع بخش مستحبي نيز براي آن منظور کرده است. حج نيابتي نيز همين فلسفه را در خود دارد. 4. حج نيابتي جبران کاستي ايجاد شده به واسطه ترک حج است. اگر کسي حج بر او واجب شده و نمي‌تواند انجام بدهد، با نيابت آن كاستي ها را جبران و مصالح آن را تا حدي استيفا مي‌كند.

ترغيب به نيابت در حجّ:

حضور در حج و پر نشاط نگهداشتن آن به قدري اهميت دارد که نيابت در حج، مورد ترغيب قرار گرفته و حتي سهم نايب از حج، بيشتر از منوب عنه قلمداد شده است. عبد الله بن سنان مي  مي‌‌گويد: « كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَأَعْطَاهُ ثَلاَثِينَ دِينَاراً يَحُجُّ بِهَا عَنْ إِسْمَاعِيلَ وَ لَمْ يَتْرُكْ شَيْئاً مِنَ الْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ إِلاّ اشْتَرَطَهُ عَلَيْهِ حَتَّى اشْتَرَطَ عَلَيْهِ أَنْ يَسْعَى عَنْ وَادِي مُحَسِّرٍ ثُمَّ قَالَ يَا هَذَا إِذَا أَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا كَانَ لِإِسْمَاعِيلَ حَجَّةٌ بِمَا أَنْفَقَ مِنْ مَالِهِ وَ كَانَ لَكَ تِسْعٌ بِمَا أَتْعَبْتَ مِنْ بَدَنِكَ »؛
 
نزد امام صادق (ع) بودم، مردي بر آن حضرت وارد شد، حضرت سي دينار به او داد، تا از جانب اسماعيل حج بجا آورد. امام در پايان فرمود: زماني که اين اعمال را بجا آوردي، براي اسماعيل يك حج خواهد بود، به جهت مالي که در اين راه داده است و براي تو نه حج خواهد بود که بدن خود را به زحمت انداخته اي(46).
 
پی نوشت ها :
 
1. وسائل الشيعه: ج11، ص236.
2. همان.
3. كافي: ج4، ص292.
4. وسائل الشيعه: ج11، ص 250.
5. همان: ص232.
6. از همين جهت علما در کتب خود بر ترک طواف مستحبي براي کسيکه به احرام حج محرم شده است تاکيد کرده اند.
7. کافي: ج4، ص281.
8. همان: ص280.
9. تهذيب‏ الأحكام: ج6، ص368.
10. من لايحضره الفقيه: ج2، ص317.
11. همان: ج2، ص282.
12. همان: ج3، ص167.
13. كافي: ج4، ص268.
14. تهذيب ‏الأحكام: ج3، ص72.
15. كافي: ج4، ص71.
16. وسائل‏الشيعه: ج11، ص19.
17. همان: ج11، ص20.
18. همان: ج11، ص136.
19. همان: ج11، ص22.
20. كافي: ج7، ص51.
21. كافي: ج2، ص451.
22. كافي: ج4، ص272
23. رک: الحج في الکتاب و السنه، صص 148-147.
24. كافي: ج4، ص270.
25. همان: ص256.
26. مستدرك ‏الوسائل: ج8، ص51.
27. بقره (2): 217.
28. مانده (5): 97.
29. مائده (5): 97.
30. شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، اعمال روز عرفه.
31. رک، طبرسي، مجمع البيان، ذيل آيه.
32. محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ذيل آيه.
33. الجامع لاحکام القرآن، قرطبي، ذيل آيه.
34. وسائل ‏الشيعه: ج11، ص232.
35. كافي: ج4، ص198.
36. نهج ‏البلاغه: 292.
37. همان.
38. من ‏لايحضره ‏الفقيه: ج2، ص191.
39. وسائل الشيعه: ج11، ص13.
40. علل ‏الشرائع: ج2، ص593.
41. من لايحضره الفقيه: ج2، ص241.
42. همان: ج2، ص243.
43. من لايحضره الفقيه: ج2، ص242.
44. وسائل الشيعه: ج11، ص108.
45. کافي: ج4، ص314.
46. اسماعيل، فرزن.

منبع : www.islamatlas.net
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved