درحال بارگزاري
  • تاريخ: شنبه 28 مرداد 1391

مدیر مؤسسه مطالعات اسلامی لندن مدعی شد: مبارزه با ضدمسیح، بهانه غرب برای سرکوب نهضت های اسلامی است


           
علی حسین الحکیم با یادآوری تفاوت های میان باور های مسیحیت و اسلام درباره آخرالزمان، تحریف آخرالزمان توسط غرب را دستاویزی برای فشار سیاسی توصیف کرد و مدعی شد: مبارزه با ضدمسیح، بهانه غرب برای سرکوب نهضت های اسلامی است.

به گزارش آینده روشن، استاد علی حسین الحکیم، عضو هیأت علمی مؤسسه مطالعات اسلامی در شهر لندن و مدیر مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) مهمان گفت و گوی اختصاصی با این خبرگزاری بود. چندی پیش، بخش آغازین این گفت و گو را ارائه کردیم که در آن از فضای فعالیت های دینی در ایران و سایر کشور ها، کلیدی ترین راه گسترش آموزه مهدویت در میان غیرمسلمانان و چگونگی استقبال غیرمسلمانان با معارف مهدوی سخن گفته شد. اینک بخش دوم و پایانی این گفت و گو را می خوانیم:
به نظر شما جایگاه دین در جامعه جهانی کنونی کجاست و ایران به عنوان یک کشور اسلامی تا چه اندازه در نقش آفرینی دین در جهانی سازی مؤثر بوده است؟
ابتدا اجازه بدهید از دو جریان فکری سخن بگویم. بعد از جنگ جهانی دوم، مشکلات فراوانی گریبانگیر جوامع غربی شد. اروپا به دو قطب شرقی و غربی تقسیم شد که یکی کمونیست اشتراکی و دیگری سرمایه داری لیبرال بود. در هر دو گرایش، به جای این که دین در دل ها جای خود را باز کند، روند برعکسی سیر کرده و از دل ها منقرض شد. انسان ها به خصوص در جوامع غربی، ناخودآگاه به دین زدایی گرایش پیدا کردند؛ چه کمونیست ها که علنا منکر خدا بودند و دین را افیون می دانستند و چه بخش سرمایه داری غربی که شعار اصلی شان جدایی دین از سیاست؛ یعنی همان خدازدایی بود، همه این ها باعث شد که دین کم کم از زندگی آدم ها محو شود.

تا این که در سه دهه اخیر و مقارن با نهضت های اسلامی مخصوصا انقلاب اسلامی ایران که باعث شد مردم در سراسر جهان کم کم به دین و به خصوص به تشیع روی آوردند. پس در پاسخ پرسش شما باید بگویم که نقش ایران در احیای گرایش به دین و معنویت در جهان امروز، نقشی کلیدی است.

یعنی معتقدید که دینی که در عصر حاضر احیا شده است، صرفا دین اسلام و آیین تشیع است؟
نه این طور که گفتید؛ ولی می توان ادعا کرد که این بار دینی که احیا می شود، آن دین مسیحی گذشته نیست. گرچه همان طور که پیش از این از دین به عنوان اهرم فشار بر کمونیسم استفاده کردند و جهان را به سوی نظامی یک قطبی سوق دادند، امروزه هم کشیش ها و اهل کلیسا و زمامداران غربی به دنبال اهداف درت طلبانه خودشان هستند، اما به هر حال نیاز به معنویت در سراسر جهان و به ویژه غرب، بیشتر شده است. گسترش دین گرایی و معنویت جویی تا آن جا ادامه یافته که حتی رئیس شورای امنیت سازمان ملل از زمان کوفی عنان به بعد، حتی در واژه های استراتژیک و ارتباطات بین المللی، گرایش دینی پیدا کردند و از اصطلاحات دینی و عقاید قلبی استفاده می کنند و به صورت رسمی دست به برگزاری همایش هایی با گرایش های دینی می زنند که همایشی که در زمینه روابط بین الملل در دانشکده اقتصاد لندن در سال ۲۰۰۳ برگزار شد، یکی از این نمونه هاست.

امروزه شاهد افزایش روایتگری های غربی از آخرالزمان و پایان تاریخ هستیم که عمدتا دچار انحرافات جدی است و رسانه های غربی نیز در خدمت این جریان سازی دروغین مورد سوء استفاده قرار گرفته اند؛ نظر شما در این باره چیست؟
ما بسیاری از مواقع خیلی چیزها را توطئه و نقشه می بینیم اما واقعا اینطور نیست. من تأکید می کنم که غربیان فهمشان از مسئله آخرالزمان در همین حد است. آن ها به ظهور منجی اعتقاد دارند و می دانند که هم زمان با او، دجال ظهور خواهد کرد. اما بنا بر اعتقادات خودشان، مسیح را منجی آخرالزمان می دانند و طبعا فکر می کنند دجال باید کسی باشد که ضدمسیحی عمل کند. درست است که این از اطلاعات ناقص آن ها و در تباین با عقیده ماست و عقیده منجی گرایی و امام زمانی ما، با مسائل آخرالزمانی آن ها متفاوت است، اما نباید همه مواجهه غرب با آخرالزمان را یک توطئه تفسیر کرد.

ما می گوییم که منجی آخرالزمان زنده است و به زندگی خود ادامه می دهد، اما آن ها این عقیده را ندارند. البته باید دقت داشت که آنان گاهی این مسئله به اهرم فشاری در سیاست تبدیل کرده اند تا به مردمشان بفهمانند ضدمسیح، مسلمانان هستند و این باور را دستاویزی کرده اند تا بگویند دشمنان در کمین هستند.

مبارزه با ضدمسیح، بهانه غرب برای سرکوب نهضت های اسلامی است. این وظیفه ماست که اندیشه های حق را به گوش غربی ها برسانیم که متأسفانه در این کار موفق نشده ایم و به قول رهبرمان، امام خامنه ای، انگار داریم دور خودمان می چرخیم.

به نظر می رسد فهمی که در جوامع اسلامی و به وِیژه در میان شیعیان از "انتظار" وجود دارد، با فهم جوامع غربی از این مفهوم تفاوت دارد. نظر شما در این باره چیست؟
مفهومی که آن ها از انتظار در ذهن دارند، کاملا متفاوت است. ما می گوییم منجی آخرالزمان، امامی است که زنده است ولی فعلا ظاهر نیست و ما منتظر ظهور مجدد و رجعت دوباره او هستیم و مسیحیان غربی گرچه اعتقاد دارد که عیسی(ع) رجعت می کند، اما هرگز فرهنگ انتظار ندارند.

نکته قابل توجه این است که اساسا فهم ما و غرب از بسیاری از اجزای دین متفاوت است. برای مثال، ما عیسی(ع) را صرفا پیامبری می دانیم که مثل هر پیامبر دیگری، انسان است، اما آن ها که به تثلیث(پدر، پسر و روح القدس) عقیده دارند، عیسی(ع) را خدا می دانند. با همین تفاوت در باورمان نسبت به عیسی(ع)، ببینید چه تفاوت عظیمی در زنده بودن منجی که انسان است و منجی که خداست، پدید می آید؟!

منظور من این است که ما واژه هایمان با هم فرق دارد؛ یعنی از دو واژه، دو چیز کاملا متفاوت می فهمیم. درباره واژه انتظار هم همین جریان وجود دارد. فرهنگ انتظاری که ما با آن زندگی می کنیم، هرگز در غرب مسیحی وجود نداشته و ندارد.


مرجع: خبرگزاری آينده روشن


Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved