• تاريخ: يکشنبه 23 تير 1392

قُثم بن عباس، سرداري بزرگ(1)


           

قُثم بن عباس، سرداري بزرگ(1)

نویسنده: سلمان احمدي

يكي از افتخارات مكتب انسان ساز اسلام اين است كه چهره‏هاي درخشان و فداكاري به جامعه تحويل داده است.

حضرت قُثم* از كساني است كه تنها مكتب جامعي چون اسلام مي‏تواند مانند آنها پديد آورد. او، كه سالها از سرچشمه زلال معارف علوي كسب فيض كرده بود، معرفت و صداقت را در آميخت و با دل و جان در راه گسترش «كلمة اللّه» كوشيد.

در يكي از حساسترين دورانهاي حيات اسلام در كنار رهبر قرار گرفت و با سلاح علم و عمل از حريم امامت و ولايت دفاع كرد.

به پاس احترام ياران علي عليه‏السلام وبراي زنده نگهداشتن ياد و خاطره شهداي صدر اسلام، فرازهايي از خدمات و فداكاري‏هاي سردار گمنام آل هاشم شهيد دور از وطن، حضرت قُثم، عموزاده‏ پيامبراسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله رامرورمي‏كنيم.

ولادت قُثم

گرچه در كتابهاي تاريخي و رجالي تاريخ دقيق تولد وي مشخص نشده؛ ولي با دقت در زندگي او و بررسي تاريخ ولادت برادرانش، عبداللّه و عبيداللّه، و ديگر قراين و شواهد مي‏توان دريافت كه چند روز پيش از هجرت حضرت پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در مكه، چشم به جهان گشود. **

پدر ارجمندش، جناب عباس ابوالفضل لقب داشت و فرزند عبدالمطلب، عموي بزرگوار حضرت نبي‏اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، بود. وي از پايگاه عظيم اجتماعي و تجربه خوب مردم‏داري بر خوردار بود. سالها سقايت حاجيان با آب زمزم و عمارت مسجدالحرام را به عهده داشت. (1)

قبل از هجرت، وقتي مردم مدينه از حضرت پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دعوت كردند جهت هدايت آنها به مدينه برود، جناب عباس، با اجازه حضرت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از آنان تعهد گرفت كه از ياري وي دست بر ندارند. او به آنها سفارش كرد كه از فرمان پيامبراسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله اطاعت كنند. (2)

ابورافع، غلام عباس، كه بعدها غلام رسول خدا شد و پس از آزادي در شمار ياران با وفاي امير مؤمنان علي عليه‏السلام جاي گرفت، مي‏گويد: بعد از هجرت رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در مكه تنها ما سه تن مسلمان بوديم: عباس، همسرش ام الفضل و من. ما ايمانمان را پنهان مي‏داشتيم. (3)

بعد از هجرت رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، عمويش عباس اخبار پيمانها و تصميم‏هاي مشركان مكه را به وي مي‏رساند. او سه روز قبل از جنگ احد گزارش آن را به وسيله مردي از بني غفار فرستاد. (4)

جناب عباس به دستور پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از مكه هجرت كرد.

پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به عموي برزگوارش نوشت: «يا عم يا عم، مكانك الذي انت فيه، فان اللّه يختم بك الهجرة كما ختم بيّ النبوّة»(5)

عمو، عمو، جايگاهي كه شما در آن قرار داريد، خداوند با هجرت شما هجرت را تمام مي‏كند؛ چنانكه با نبوت من نبوت را به پايان رساند.

فضيلت و افتخارات ام الفضل

مادر جناب قثم لُبابه بود و ام الفضل كنيه داشت. او دختر حارث هلالي و خواهر ميمونه، همسر رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، شمرده مي‏شد.

ام الفضل، بعد از حضرت خديجه عليها‏السلام اولين زني بود كه دين مقدس اسلام را پذيرفت. (6) وي از حضرت پيامبراسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله روايات گوناگون نقل كرده، از راويان قابل اعتماد به شمار مي‏آيد. (7)

افتخار خدمت به فرزندان حضرت زهرا عليها‏السلام

ام الفضل گفت: شبي از شبها خوابي ديدم كه به سبب آن از شدت هراس مي‏لرزيدم. خدمت حضرت رسول‏اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شتافتم و گفتم: اي بهترين بندگان خدا، خوابي ديدم كه از آن هراسانم.

حضرت فرمود: باز گو.

گفتم: در خواب ديدم از پيكر مبارك شما پاره‏اي گوشت بريده شد و نزد من آمد.

حضرت فرمود: نيك خواهد بود. بزودي از فاطمه من فرزندي متولد مي‏شود و تو آن را با شيرت پرورش مي‏دهي. فرزندان فاطمه پاره تن من هستند. (8)

بعد از ولادت امام حسن عليه‏السلام، حضرت پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وي را نزد ام الفضل، همسر عموي بزرگوارش، برد تا شير دهد. (9)

ام الفضل، روزهايي كه قثم را از شير جدا مي‏كرد، به امام حسن عليه‏السلام شير مي‏داد. (10)

ام الفضل امام حسين عليه‏السلام را نيز شير داده است.

دعاي حضرت رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله درباره قثم

عبداللّه بن جعفر «طيار» مي‏گويد: من همراه عبيداللّه و قثم، فرزندان عباس، بازي مي‏كردم. پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله كه بر مركبي سوار بود، رسيد و فرمود: اين جوان (قثم) را بلند كنيد. او را پشت سر و مرا جلوي خويش نشاند و درباره ما دعا كرد. (11)

دعاي حضرت رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله درباره «قثم» بهترين گواه بر عظمت، سعادت و موفقيت و سربلندي وي به شمار مي‏آيد. زيرا بي‏ترديد هر كه پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله درباره‏اش دعاي خير كرده باشد، مورد لطف خداوند قرار مي‏گيرد و به راه راست هدايت مي‏شود.

قثم در مراسم غسل دادن رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

كساني كه در مراسم غسل دادن رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شرف حضور داشتند، عبارت بودند از: علي‏بن‏ابي‏طالب عليه‏السلام، عباس بن عبدالمطلب، عموي پيامبر اسلام، فضل و قثم، فرزندان عباس، اسامة بن زيد و شقران غلام رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله. (12)

 

افتخار بزرگ قثم

يكي از افتخارات بزرگ قثم اين است كه آخرين وداع كننده پيكر مطهر حضرت رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شمرده مي‏شود. كساني كه وارد آرامگاه پيامبر شدند عبارت بودند از: علي عليه‏السلام، فضل، قثم و شقران. آخرين كسي كه از آرامگاه حضرت بيرون آمد، قثم بود. (13)

مغيرة بن شعبه و ادعاي دروغ

مغيرة بن شعبه در ميان مردم چنان شايع كرد كه آخرين وداع كننده رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است و اين را افتخار خودش شمرد. او مي‏گفت: در لحظه‏هاي آخر كه روي قبر مبارك ايشان را مي‏پوشاندند، به عمد انگشترم را درون قبر انداختم و براي گرفتن آن، بدان مكان گام نهادم.

افشاي دروغ گويي مغيرة

عبداللّه بن حارث بن نوفل مي‏گويد: سال بعد از رحلت پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در مراسم عمره خدمت اميرمؤمنان علي عليه‏السلام بودم كه گروهي از حجاج عراق به محضر وي مشرف شدند و گفتند: اي ابوالحسن، دوست داريم مسأله‏اي را براي ما آشكار سازي.

علي عليه‏السلام پيش از آن كه پرسش را مطرح كنند، فرمود: گويا مغيرة‏بن شعبه ادعا كرده آخرين كسي است كه رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را وداع گفته است.

همه گفتند: آري، مولاي ما.

حضرت علي عليه‏السلام فرمود:

«كذب، كان احدث الناس عهداً برسول اللّه قثم بن العباس»(14)

دروغ مي‏گويد. آخرين كسي كه با رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وداع كرد قثم بن عباس است. امام در جاي ديگر فرمود:

«كذب المغيرة احدثنا عهداً به قثم بن العباس». (15)

مغيرة دروغ گفت. آخرين فرد ما قثم فرزند عباس بود كه با حضرت وداع كرد.

با تصديق امام علي عليه‏السلام قثم، عموزاده پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله اين افتخار بزرگ را به دست آورد. او تا پايان عمر به اين امر مي‏باليد و عمه‏اش در اين باره شعري سرود. (16)

راوي معتبر

خبرگان علم رجال، جناب قثم بن عباس را روايتگري مورد اعتماد مي‏دانند كه از حضرت پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و امير مؤمنان عليه‏السلام حديث كرده است.

او از صحابي جوان پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بود. (17) و ابو اسحاق السبيعي از وي روايت نقل كرده است. دو نمونه از روايتهاي او چنين است:

«قال قثم: قال ابي ذر، قال رسول اللّه: انّ الملائكة صلّت عليّ و علي عليّ سبع سنين قبل أن يسلم بشر. »

 

قثم از زبان ابوذر از پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله چنين نقل كرد: هفت سال قبل از آن كه فردي از انسانها مسلمان شود، فرشتگان بر من و علي درود فرستادند. (18)

«قال قثم: قال عليٌّ: بعث النّبي يوم الاثنين و اسلمتُ يوم الثلاثاء. »(19)

قثم از علي عليه‏السلام چنين نقل كرد: پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله روز دوشنبه مبعوث شد و من روز سه شنبه وي را همراهي كردم.

مرحوم شيخ طوسي(ره) در كتاب رجال خويش، قثم بن عباس را از اصحاب مورد اعتماد اميرمؤمنان علي عليه‏السلام شمرده است.

دفاع از حريم امامت

دشمنان مكتب وحي و امامت همواره در پي ضربه زدن به مسلمانان و ايجاد تفرقه ميان آنها بوده‏اند. آنان در مسائل اساسي، بويژه مقام ولايت، شبهه پديد مي‏آوردند تا مردم را از بركات اين مقام الهي محروم سازند. روزي عبدالرحمن بن خالد در اجتماعي به قثم گفت: علي‏بن ابي‏طالب نزد پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله چه امتيازي داشت كه عباس نداشت؛ در حالي كه عباس عموي پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بوده، جايگاهي والا دارد و از تجارب خوب مردم داري بر خوردار است. (20)

سردار فداكار اسلام جناب قثم در پاسخ فرمود: امير مؤمنان علي عليه‏السلام اولين فرد ماست كه به نداي ملكوتي خاتم الانبيا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله لبيك گفت. از نخستين روز نزول وحي تا آخرين لحظه زندگي پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله براي وي مشكل و گرفتاريي پيش نيامده، مگر اين كه علي عليه‏السلام او را همراهي كرد. بعد از رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله علي عليه‏السلام در نشر و گسترش دين مقدس اسلام از همه پيشگام تر و ثابت قدم‏تر بود و علم و فضيلت وي از همه ما بيشتر است. بر فرض كه فضايل و مناقب علي عليه‏السلام را ناديده بگيريم، آيا اين مقام امامت وي انتخابي است يا انتصابي تا ديگران در برابرش مدعي فضيلت شوند؟ نه خير ولايت و رهبري الهي است.

بدين ترتيب، به دشمنان ولايت پاسخي منطقي و مأيوس كننده داد و اخلاص خويش را به رهبري اعلام داشت.

ابو اسحاق مي‏گويد: از قثم درباره علي عليه‏السلام پرسيدم: پاسخ داد: «كان اوّلنا برسول اللّه لحوقاً و اشدّنا به لصوقاً»(21)

اولين كسي از ما بني‏هاشم بود كه به رسول اللّه پيوست و ايمان آورد و ثابت قدم‏ترين فرد ما بني‏هاشم بود كه به پيامبر اسلام وفادار ماند و وي را همراهي كرد. او با اين سخن سرمشق خوبي براي رهروان طريق امامت و ولايت شد تا هميشه هشيار باشند و توطئه‏هاي پنهان و آشكار دشمنان را از ياد نبرند. از مقام ولايت دفاع كنند و پشتوانه رهبري باشند.

افشاگر توطئه ناكثان

وقتي طلحه و زيبر با عايشه در مكه همداستان شدند. ام الفضل، مادر قثم، به علي عليه‏السلام چنين نوشت:

اما بعد، به محضر اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام مي‏رساند كه طلحه و زبير همراه عايشه قصد بصره دارند. مردم را به بهانه خونخواهي عثمان عليه شما تحريك مي‏كنند تا شورش و فتنه پديد آورند. خداوند با شماست. پيروزي شما را آرزومندم.

اين نامه به وسيله فردي به نام ظفر از جهينه*** به خدمت علي علیه السلام در مدينه رسيد. (22) امام عليه‏السلام، بعد از مطالعه نامه، محمد بن ابي‏بكر را خواست، ماجرا را برايش بيان كرد؛ سپس مردم مدينه را به مسجد فرا خواند و اهداف شورشيان را شرح داد.

روزي كه علي عليه‏السلام يارانش را از مدينه به سوي «ربذه»، براي حضور در جنگ جمل، حركت داد. پرچم سواره نظام سپاه را به محمد حنفيه سپرد. عبدالله بن عباس را، سمت راست سپاه عمر بن ابي‏سلمه را سمت چپ و ابو ليلي بن جرّاح را در جلو قرار داد. او قثم بن عباس، عموزاده‏اش، را جانشين و نماينده خويش در مدينه ساخت. سپاه امير مؤمنان علي عليه‏السلام مدتي در «ربذه» ماند. امام از همان جا قثم بن عباس را به استانداري مكه منصوب كرد. جناب قثم برادرش تمّام بن عباس را به طور موقت به فرمانداري مدينه نصب كرد و خود رهسپار مكه شد.

تمّام بن عباس، تندخو و سختگير بود. بر اساس برخي از روايات، وقتي «كعب بن سور» به مدينه آمد تا تحقيق كند طلحه و زبير با رضايت بيعت كردند يا اكراه، اسامة بن زيد مزاح كرد و گفت: با اكراه. تمّام خشمگين شد و دستور تنبه او را صادر كرد. هرچند بعضي از تاريخ نويسان نوشته‏اند: تميم بن عمرو زمان جنگ جمل والي مدينه بود؛ ولي شواهدي كه تمّام بن عباس را والي مدينه مي‏شمارد، قوي و بيشتر است.

عهدنامه مالك اشتر و قثم بن عباس، اختيارات بسيار آنها را بخوبي نشان مي‏دهد. البته اين عهد نامه‏ها به نام شخص نوشته شده؛ ولي در واقع يك منشور جاويد و قانون كلي به شمار مي‏آيد و اختيارات استانداران مهم را مي‏نماياند. بايد اين را در نظر داشت كه همه «استانداران» چنين اختياراتي نداشتند؛ تنها افراد زبده‏اي چون مالك اشتر، قيس بن سعد، قثم بن عباس، محمد بن ابي‏بكر، عبداللّه بن عباس و عثمان بن حنيف از شايستگي چنين اختياراتي بر خوردار بودند.

در آن روزگار، چند شهر مهم و سرنوشت ساز شمرده مي‏شد؛ مكه، مدينه، مصر، بصره، كوفه و شام. علي عليه‏السلام از مدينه و كوفه نگراني نداشت، زيرا به ترتيب مركز قدرتش بودند. او از شهرهاي ديگر نگران بود و ياران بر جسته‏اش را بدان شهرها گسيل مي‏كرد.

قثم در كنار رهبري

جناب قثم بن عباس از معدود افرادي است كه تا آخرين لحظه‏هاي زندگي اميرمؤمنان علي عليه‏السلام با دل و جان آماده فداكاري بود. وي در طول دوران فرمانداري‏اش با مشكلات ناگواري رو به رو شد. ولي با كمال سربلندي و عزت نفس استوار و ثابت قدم مي‏ماند. او در كليه امور صددرصد تسليم فرمان امامش بود و حتي در يك مورد نيز سبب ناخشنودي اميرمؤمنان علي عليه‏السلام نشد. اين امر بيانگر عظمت، بزرگواري، عدالت، صداقت و مديريت او است.

منشور جاويد

در پايان نامه اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام به قثم بن عباس، فرماندار مكه، را جهت تيمن و تبرك مي‏آوريم تا هركس به قدر توان خود از عمق اين درياي بيكران دانه‏هاي گران قيمت به دست آورد.

بسم اللّه الرحمن الرحيم

«اما بعدُ: فَأَقِمْ لِلنّاسِ الحَجَّ. وَ ذَكرِهُمْ بِاَيّام اللّهِ، وَ أَجْلَسِ لَهُمْ العَصريَنَ فَأفَتِ، الَمُستَفْتِيَ، وَ عَلِّمِ الجاهِلَ، وَ ذاكِرِ العالِمَ، وَ لا يَكُن لَكَ اِلي الناسِ سَفيرٌ إِلاّ لِسانُكَ، وَ لا حاجِبٌ الاّ وَجْهُكَ. و تَحْجُبَنَّ ذا حا جَةٍ عَنْ لِقائِكَ بِها، فَاِنَّها انَّ ذيدَتْ عن ابو ربِكَ في اَوّلِ وِرْدِها لَمْ تُحْمَدَ فيها بَعْدُ عَلي قَضائِها. وَانْظُر اِلي مااجْتَمَعَ عِنْدَكَ مِنْ مالِ اللّهِ فَأَصْرِفْهُ اِلي مَنْ قِبْلَكَ مِنْ ذَوِي العيالِ و الُمجاعَةِ مُصِيْباً بِهِ مَواضِعَ الفاقَةِ و الخَلاّتِ وَ ما فَضَلَ عَنْ ذالِكَ فَأَحْمِلَهُ اَلَيْنا لِنَقْسِمَهُ فِيْمَنْ قِبَلِنا، وَ مُراهلَ مَكّةَ ألا يأ خُذوُا مِنْ ساكِنٍ اَجْراً، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ يَقُولُ: سَواءً العاكِفُ فيِهِ و الباد، فألعاكِفُ المُقيم بِهِ، و أَلبادي، الذي يَُحّجُ اليه مِنْ غَيرِ اَهْلِهِ وَ فَقّنا اللّهُ و اياكُمْ لَِمحابَّهِ»

اما بعد. . . حجّ را با مردم بر پا دار و به آنها روزهاي خدا را ياد آوري كن. (تا از ياد مرگ و قيامت غافل نشوند. ) صبح و عصر با آنها بنشين و فتوا بده. به پرسش كسي كه حكمي از احكام الهي مي‏پرسد، پاسخ ده. به آنان كه نمي‏دانند بياموز و با دانشمندان و علما بحث و گفت‏گو كن. (در مسايل مختلف بحث و تبادل نظر داشته باشيد تا شبهه‏اي باقي نماند. ) نزد مردم نماينده‏اي جز زبانت و در باني جز رويت نداشته‏باش.

در خواست کننده ای را از دیدارت باز مدار، زیرا اگر آن در خواست ابتدای کار از طریق مقرر حل نشود، برای حل آن در آخر کار مورد ستایش واقع نمی شویر (کار مردم را در اول وقت انجام دهید، اگر بعد از تاخیر و معطلی انجام دهید، جلب رضایت مقدور نیست. ) انچه از مال خدا(بیت المال) نزدت گرد آمده، به عیال مندان، گرسنگان و نیازمندان همان منطقه بده و هرچه از مصرف ایشان اضافه امد، برای ما بفرست تا آن را میان فقرا و نیازمندان تقسیم کنم.

به مردم مکه فرمان ده از ساکن (آنان که از مکانهای دیگر برای حج به مکه آمده اند) مزد و کرایه نگیرند، زیرا خداوند سبحان می فرماید:سواءً العاکِفُ فِیهِ و البالدٍ****

مراد از عاکف مقیم مکه است و مرا از بادی کسی که به حج می رود و اهل آن سامان نیست. خداوند ما و شما را بر آنچه دوست دارد، موفق دارد.

پی نوشت ها:

*قُثم: به ضم قاف و فتح ث، از قاثم گرفته شده است. قُثم، مرد بسیار بخشش کننده، صاحب مال، زن و فرزند زیاد (فرهنگ دهخدا)

** گفته شده سال اول هجری در مدینه متولد شده

****سوره حج، آیه 25

1-     تهذیب التهذیب، ابن حجر العسقلانی، ج3، ص83

2-     تاریخ یعقوبی، ج 1، ص397

3-     السیره النبویه، ابن هاشم، ج2، ص301

4-     فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ص516

5-     تهذیب التهذیب، ج4، ص80-84

6-     اسد الغالبه فی المعرفه الصحابه، ابن اثیر، ج4، ص197

7-     منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج1، ص214

8-     تنقیح المقال فی علم الرجال، مامقانی، ج4، ص؟

9-     الفتوح، ابن اعثم کوفی، ص916

10-     تنقیح المقال، ج4، ص128

11-     بحار الانوار، علامه مجلسی، ج43، ص242

12-     سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج2، ص208

13-     تنقیح المقال فی علم الرجال، ج2، ص28

14-     شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج16، ص140

15-     همان، ج13، ص37

16-     اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص53

17-     تاریخ، طبری، ج3، ص212 و214

18-     کامل، ابن اثیر، ج2، ص15-16

19-     السیره النبویه، ج2، ص376

20-     تاریخ گزیده، حمد الله مستوفی، ج2، ص28

21-     بحار الانوار، ج82، ص24.

***جهینه: قبیله ای بسیار بزرگ از قضاعه است. نسبت به ان جهینی می شود. (فرهنگ دهخدا)

22-منتخب التواریخ، هاشم خراسانی، ص215

منبع:

نشریه:  قرآن و حدیث » فرهنگ کوثر » مرداد 1378 - شماره 30

 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved