• تاريخ: پنج شنبه 24 اسفند 1391

صعصعه بن صوحان


           

صعصعه بن صوحان

صعصعه فرزند صوحان فرزند حجر و كنيه‏اش  ابوطلحه‏  يا ابوعمرو  بود و نسبتش با پانزده واسطه، به  عبدالقيس‏  ازبزرگان قبيله  ربيعه‏  مى‏رسيد و از همين جهت‏به او  صعصعه‏بن‏صوحان عبدى‏  گفته‏اند.

اولين كسى كه از اين طايفه اسلام آورد، عمرو بود كه به دستوريكى از روساى اين قبيله به نام  منذربن عائذ خدمت‏پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) رسيد، تا از ميزان علم آن حضرت آگاهى يابد. او پس ازشرفيابى به خدمت رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم)، مسلمان شد و در برگشت، ماجرا رابراى  منذر  بيان كرد. او نيز مسلمان شد و پس از چندى منذرخود به محضر پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم)آمد. رسول خدا به او فرمود:  اى اشج! (نام ديگر منذر) دو صفت در توهست كه خداوند آن دو رادوست دارد: حيا و حلم.  

اين طايفه عموما در كوفه زندگى مى‏كردندصعصعه نيز اهل كوفه بود و در يكى از محله‏هاى اطراف آن روزگارمى‏گذراند.

خاندان

مطالعه حالات چهار فرزند صوحان(زيد، عبدالله، سيحان وصعصعه) فضايى آكنده از عشق على(عليه السلام) در اين خاندان را به تصويرمى‏كشد. تنها در جنگ جمل، سه برادر (صعصعه، زيد، سيحان) حضورداشتند و سيحان پرچم‏داربود. وقتى او به شهادت رسيد، زيد پرچم ‏را به دست گرفت و چون شهيد شد، صعصعه پرچم را برافراشته نگاه‏داشت.

فصاحت و بلاغت‏خصوصيت دوم اين خاندان بود. دانشمندان تاريخ، عنوان  خطبا  را از ويژگى‏هاى اين خانواده دانسته‏اند.

ويژگيها

1- صحابى خاص على(عليه السلام)

امام صادق(عليه السلام) فرمود: هيچ يك از همراهان على(عليه السلام) حق آن حضرت را نشناخت، مگر صعصعه‏ و ياران صعصعه.   

2- خطيب

دانشمندان تاريخ و رجال، وى را به فصاحت و بلاغت و استادى درفن سخن ستوده‏اند و به او عنوان  خطيب‏  داده‏اندعلى(عليه السلام)نيز در نهج البلاغه در مورد او مى‏فرمايد:

 هذا الخطيب الشحشح. . .  

 اين خطيب ماهر و توانا. . .  

ابن ابى‏الحديد مى‏گويد: اين عبارت را على(عليه السلام) در مورد صعصعه‏بن‏صوحان فرموده است و همين افتخار براى او بس كه على(عليه السلام) او را به‏مهارت در سخن و فصاحت در لسان بستايد.

شعبى(از فقيهان و شاعران بزرگ قرن اول) مى‏گويد: من فن خطابه وسخنرانى را از صعصعه بن‏صوحان آموختم. و جاحظ، دانشمند لغت ونحو(متوفاى 255) مى‏گويد: صعصعه از فصيح‏ترين مردم بود.

جالب آن كه  عبدالملك بن مروان‏  كه با على(عليه السلام) و اصحابش‏خصومت داشته در باره صعصعه مى‏گفت:  انه احضرالناس جوابا  ;او حاضرجواب‏ترين مردم بود.

قبل از آغاز نبرد نهروان، سفير على(عليه السلام) بود و براى سخن گفتن باكوردلان خوارج، حضرت او را به سوى ايشان فرستاد.

3- شاعر

سرودن اشعار، يكى ديگر از ويژگى‏هاى صعصعه به شمار مى‏رود. نمونه آن، منظومه‏اى است كه در رثاى مولايش على(عليه السلام) سرود. ترجمه‏بخشى از آن بدين شرح است:

برادرم! پس از تو با چه كسى انس گيرم و درد دلم را نزد كه‏بازگو نمايم؟

غم‏هاى روزگار يكى پس از ديگرى برگرده تو جمع شد و اينك بارفتن تو آن غمها منتشر شد.

اگر مرگ اجازه سخن گفتن را بدهد، از مشكلاتى كه نزد خود دارم، به تو شكوه مى‏كنم.

با چشمى پربار بر تو اشك مى‏ريزم، هرچند كه اشك ريختن من سودى‏ندارد.

اين اندوه براى من كافى است كه خاك قبر تو را با دست تكان‏مى‏دهم.

زمانى كه زنده بودى، براى من موعظه‏ها داشتى و اينك براى‏زندگان موعظه‏هاى بيشتر دارى.

چه قدر مشتاق هستم كه لحظه‏اى به سوى من بازگردى.

آيا قبر خبر به زائران على(عليه السلام) مى‏دهد كه نور چشم آنان را درآغوش كشيده‏است؟

اى مرگ! از من چه مى‏خواهى؟ آنچه از آن مى‏ترسيدم، انجام شد.

اى مرگ! اگر فدا قبول مى‏كردى، جانم را قربان اميرالمومنين‏مى‏كردم.

آرى روزگار بافقدان يارم من را از خود طرد كرد; از اين رواست كه آن را مذمت مى‏كنم و از آن شكايت دارم. . .

4- شجاعت

مقاومت وى در برابر انحرافهاى بعضى از مدعيان خلافت از جمله‏معاويه، حضور در سه جنگ بزرگ(جمل، صفين و نهروان)كه گاه سمت‏فرماندهى را بر عهده داشت، گوياى شجاعت او است.

5- مورد اعتماد

على(عليه السلام)چاهها، قنوات و اموال زيادى براى محرومين وقف كرد. هنگامى كه وقفنامه مى‏نوشت، عده‏اى را شاهد مى‏گرفت و صعصعه‏بن‏صوحان از جمله آن شاهدان بود.

6- آشنايى با معارف اهل‏بيت عليهم السلام

روزى على(عليه السلام)در مورد خروج دجال و اوصاف او سخنانى فرمود و درضمن آن بيان داشت: قاتل دجال همان است كه عيسى(عليه السلام) پشت‏سرش نمازمى‏گذارد. يكى از حاضران به نام  نزال بن سبره‏  به صعصعه گفت: مقصود از اين فرد كيست؟ صعصعه پاسخ داد: كسى كه عيسى(عليه السلام)به اواقتدا مى‏كند، دوازدهمين فرزند از عترت پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)است و نهمين‏فرزند از فرزندان حسين(عليه السلام)و او خورشيدى است كه از مغرب اين‏جهان، از بين ركن و مقام، طلوع خواهد كرد و زمين را از وجودظالمان پاك و عدالت را آنچنان حاكم خواهد كرد كه هيچ كس برديگرى ظلم نكند.

7- تبعيد

او در مقابل انحراف از سنت پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) و بى‏عدالتى‏ها آرام‏نمى‏گرفت; از اين‏رو، حاكمانى كه سخنانش را تاب نمى‏آوردند، راهى‏جز تبعيد او نداشتند. صعصعه دوبار تبعيد شد، زمانى توسط عثمان‏از كوفه به شام و زمانى ديگر به دستور معاويه از كوفه به‏بحرين.

علامه امينى ماجراى تبعيد و محل آن را بدين‏گونه نوشته است:

 پس از آنكه عثمان، وليدبن عقبه را از فرماندارى كوفه عزل‏كرد و سعيد بن عاص را برآن سرزمين حاكم قرار داد، به وى دستورداد تا با مردم كوفه مدارا كند. از اين جهت، سعيد با بزرگان وقاريان اين شهر جلساتى ترتيب داد و حاضران در اين مجالس افرادى‏همچون; مالك اشتر، زيد بن صوحان، صعصعه‏بن صوحان و. . . بودند; اما در يكى از اين گفتگوها بر سر مساله‏اى اختلاف درگرفت و همه‏به سعيد اعتراض كردند. سعيد بن عاص اين ماجرا را به عثمان‏گزارش كرد و نوشت: با وجود مالك اشتر و دوستانش كه اساتيدمعروف قرآن و مشتى ابله هستند، من در كوفه از عهده كوچكترين‏كارى برنمى‏آيم. عثمان در جواب دستورداد: آنان را به شام تبعيدكن!

پس از استقرار آنها در شام، خبر به معاويه رسيد كه عده‏اى ازاهل دمشق با مالك اشتر و دوستانش مى‏نشينند و به گفتگومى‏پردازند. معاويه نامه‏اى به عثمان نوشت: كه گروهى را نزد من‏فرستاده‏اى كه شهر خود را دچار آشوب كرده‏اند و اينك از آن‏مى‏ترسم كه مردم تحت اطاعت مرا به نافرمانى وادارند. عثمان‏دستور داد، كه آنان را به حمص(يكى از شهرهاى نزديك دمشق) تبعيدكند. پس از مدتى عثمان دستور داد آنان را به كوفه بازگرداند; اما مدتى نگذشت كه عثمان براى مرتبه دوم آنان را به حمص تبعيدكرد.  

8- رهبرى قوم

در باره صعصعه نوشته‏اند:  وكان سيدا من سادات قومه‏  ; اويكى از بزرگان قوم خود بود.

با پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)

در اين كه صحابى پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم)به چه كسى گفته مى‏شود، نظريه‏هاى‏گوناگونى وجود دارد. چنانچه صحابى آن حضرت را كسى بدانيم كه ازايشان حديث نقل كرده، يا در غزوات شركت داشته است، صعصعه جزواصحاب نخواهد بود; زيرا وى در آن زمان خردسال بود. ابن عبدالبرو ابن اثير(دو تاريخ نگار معروف)مى‏گويند: او در زمان‏پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)مسلمان بود، ولى آن حضرت را نديد; زيرا در آن زمان‏خردسال بود.

در كنار على(عليه السلام)

صعصعه به عنوان يارى صادق، همواره دركنار اميرمومنان(عليه السلام)حضورداشت.

ديدگاه متقابل

اصبغ بن نباته مى‏گويد: صعصعه بن‏صوحان مريض شد. به همراهى‏على(عليه السلام)براى عيادت وى به منزلش رفتيم. او كه در بستر بيمارى‏افتاده بود، با ديدن حضرت بسيار خوشحال شد. على(عليه السلام) به او محبت‏فراوان كرد; اما موقع خدا حافظى، فرمود: اى صعصعه! اين ديدارتكليف من بود; مبادا آن را موجب فخر و مباهات بر ديگران قراردهى!

صعصعه پاسخ داد: نه، يا اميرالمومنين! بلكه آن را اجر وذخيره آخرت مى‏دانم.

على(عليه السلام)فرمود: به خدا قسم من تو را كم هزينه(براى نظام‏اسلام) اما پرتلاش مى‏بينم.

صعصعه پاسخ داد: به خدا قسم شما در نظر من، بسيار آگاه به‏خداوند هستى و او در نظر شما بزرگ است. شما نيز نزد پروردگارت‏جايگاهى بلند دارى و اهل حكمت و نسبت‏به مومنان، مهربان و رحيم‏هستى.

امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) نيز در ملاقاتى كه با احمدبن محمد بن‏ابى‏نصر بزنطى، داشتند، از صعصعه تجليل زيادى كرد و به همين‏داستان اشاره فرمود.

جنگهاى پياپى

در جنگ جمل، بعد از آنكه زيد و سيحان(دوبرادر صعصعه)به شهادت‏رسيدند، صعصعه خود پرچم لشگر را به دست گرفت و در جنگ صفين، بعد از آنكه معاويه جلوى جريان آب را بست، على(عليه السلام)صعصعه را براى‏گفتگو نزد معاويه فرستاد و فرمود: به او بگو: ما مسير خود راطى مى‏كنيم و دوست نداريم قبل از آنكه حجت را تمام كنيم، آغازگر جنگ باشيم; پس از اطراف آب كنار رويد تا ببينيم سرنوشت ما وشما به كجا مى‏انجامد، در غير اين صورت، جناح پيروز، آشامنده آب‏خواهد بود.

صعصعه اين پيام را رسانيد. معاويه رو به همراهان خود كرد واز آنها نظر خواهى كرد. چند تن از ياران او همچون: وليد بن‏عقبه و عبدالله بن سعد(برادر رضاعى عثمان) گفتند: اينان عثمان‏را تشنه كشتند، اكنون بايد تشنه به قتل برسند. آنگاه بحث‏سختى‏بين معاويه و طرفدارانش از يك سو و صعصعه از سوى ديگر درگرفت.

در جنگ نهروان نيز اميرمومنان(عليه السلام)صعصعه را براى گفتگو باخوارج فرستادآنها به صعصعه گفتند: اگر على موضع ما را مى‏داشت، آيا تو با او همراه بودى؟ پاسخ داد: آرى.

گفتند: برگرد; زيرا تو بى‏دين و مقلد هستى‏صعصعه در پاسخ گفت: واى بر شما! آيا پيروى نكنم از كسى كه‏خدا دستور اطاعت از او را داده است؟! آيا رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) وقتى جنگ‏شدت مى‏گرفت، على(عليه السلام) را براى فرونشاندن آتش نبرد نمى‏فرستاد؟! كجامى‏رويد و از چه كسى روى برمى‏گردانيد؟!  عن القمرالباهر؟ والسراج الزاهر؟ و صراط الله المستقيم؟  از ماه درخشان و چراغ‏ روشن و راه مستقيم خداوند رو مى‏گردانيد؟! خدا شما را نابودكند. عقلهاى شما فاسد شده است. آيا اميرمومنان و وصى رسول‏خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) را هدف گرفته‏ايد؟! هواى نفس، شما را در ضرر آشكارى فروبرده و شيطان، شما را از حق دور كرده است.

در اين موقع  عبدالله بن وهب راسبى‏  (يكى از خوارج)جواب‏داد: اى پسرصوحان! سخن بسيار گفتى و به مولاى خود بگو: ما به‏حكم خدا با وى نبرد خواهيم كرد.

صعصعه پاسخ داد: گويا مى‏بينم به زودى در خون خود غوطه‏ورخواهى شد و مرغان هوا انتظار فرود آمدن برجسد تو را مى‏كشند ودر اين هنگام كسى به فرياد شما نخواهد رسيد. راسبى گفت: به‏مولايت‏بگو: ما دست‏بردار از او نيستيم; مگر آنكه اقرار به كفرخود نمايد، يا از گناهش توبه كند كه خداوند توبه پذيراست.

وقتى صعصعه پاسخ و ماجرا را به على(عليه السلام) گزارش كرد، حضرت فرمود: اى پسرصوحان! اخبار اين گروه قبلا به من اطلاع داده شده است. نه‏دروغ مى‏گويم و نه دروغ براى من نقل شده است. آنان روز سختى درپيش دارند. آنگاه سرمبارك و دستهايش را به آسمان بلند كرد و سه‏مرتبه فرمود: پروردگارا! شاهد باش. . .

عيادت على(عليه السلام)

پس از ضربت‏شمشير ابن ملجم كه على(عليه السلام)در بستر بيمارى افتاد، صعصعه بن صوحان به عيادت حضرت آمد; اما به علت وخامت‏حال‏ايشان، كسى اجازه ملاقات نداشت. از اين جهت، صعصعه گفت: از طرف‏من به اميرمومنان على(عليه السلام)بگوييد: رحمت‏خداوند برتوباد اى‏اميرمومنان! درحال حيات و بعد از آن، چرا كه خدا در نزد توبزرگ و آگاهى تو نسبت‏به او زياد است. لحظه‏اى بعد پاسخ حضرت رابرايش بازگفتند كه: خدا تو را رحمت كند كه كم هزينه و پرفايده‏هستى.

تشييع على(عليه السلام)

صعصعه بن صوحان از جمله كسانى بود كه در نيمه‏هاى شب، درتشييع پنهانى جنازه مطهر اميرمومنان على(عليه السلام)شركت كرد. وقتى حضرت‏را دفن كردند، نزديك قبر آمد. يك دست‏بر قلب خود گذاشت و بادست ديگر مشتى از خاك قبر برداشت و بر سرش ريخت و گفت:

 پدر و مادرم فداى تو يا اميرمومنان! گوارا باد برتو كه‏پاكيزه به دنيا آمدى. شكيبايى‏ات زياد و جهادت بزرگ بود.

تجارت سودمند انجام دادى و به پيشگاه خالق خود قدم گذاشتى وخداوند با بشارتهايش تو را گرامى داشت و در جوار پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) جاى‏گرفتى و از جامهاى بهشتى، از دست آن حضرت، سيراب شدى.

از خدا مى‏خواهم به ما توفيق دهد كه راه تو را ادامه دهيم وبه ما دوست داشتن دوستانت و دشمن شمردن دشمنانت را عنايت كند وما را در زمره اولياى تو قرار دهد.

به مقامى رسيدى كه هيچ كس به آن نمى‏رسد; زيرا در راه خداجهاد و قيام كردى تا اين كه سنت پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)زنده شد و فتنه‏هاخاموش گرديد.

بهترين درودهاى من برتوباد كه مومنان به وسيله تو پيروز شدند و نشانه‏هاى راه هدايت‏به وسيله تو روشن بود.

اول كسى كه باايثار جان و مال نداى پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) را اجابت كرد، تو بودى. با ذوالفقارت در مواقع ترس از او حمايت كردى.

خداوند دژهاى ستمكاران و كافران و مشركان را به وسيله تو درهم شكست. تو اهل گمراهى را نابود ساختى. گوارا باد بر تو كه‏علم و يقين و جهادت از همگان بيشتر بود.

به خدا قسم، زندگى تو كليد هرخوبى و بسته شدن همه بدى‏ها بود; ولى امروز در شرها باز و راه خيرها بسته شد.

اگر مردم سخنان تو را مى‏پذيرفتند، نعمت‏هاى خداوند از همه جابر آنان سرازير مى‏گرديد، ولى آنان دنيا را بر آخرت ترجيح‏دادند.  

بعد از اين سخنان، صعصعه و همراهانش به شدت گريستند و به‏امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)و ساير فرزندان على(عليه السلام)تسليت‏گفتند.

اندرز به حاكمان

ابن عبدالبر(متوفاى 463) مى‏گويد: زمانى ابوموسى اشعرى يك‏ميليون درهم از بيت المال براى عمر فرستاد تا بين مسلمانان‏قسمت كند. او اين مال را تقسيم كرد; ولى مقدارى از آن زيادآمد. مسلمانان در مورد مصرف آن اختلاف كردند. عمر به ميان مردم‏آمد و اعلام كرد: اى مردم! اين مقدار از بيت المال را در چه‏موردى مصرف كنيم؟

صعصعه كه در آن زمان جوانى نورس بود، ايستاد و گفت: مشورت بامردم در جايى است كه حكمى از طرف قرآن وارد نشده باشد و اماآنچه قرآن بدان دستور داده، بايد در همان مورد مصرف كرد.

عمر گفت: راست گفتى. تو از من هستى و من از تو هستم و سپس‏مقدار اضافه را نيز بين مسلمانان تقسيم كرد.

در روزگار عثمان نيز زمانى كه وى بر منبر بود، صعصعه خطاب به‏او ابراز داشت: اى عثمان! خود منحرف شدى و امت تو نيز منحرف‏شدند. عدالت پيشه كن تا امت تو نيز به عدالت رفتار كنند.

ماجراى ديگرى از برخورد صعصعه با عثمان را شيخ طوسى اين گونه‏نقل كرده است: صعصعه گفت: با چندتن از مردم مصر، نزد عثمان‏رفتيم. او گفت: مردى را پيش فرستيد تا با من سخن گويد. مصريان‏مرا مقدم كردند. عثمان كه از كمى سن من تعجب كرده بود، گفت: اين؟! در جواب عثمان گفتم: اگر ملاك دانش، سن آدمى بود، نه تو سهمى در آن داشتى و نه من; بلكه علم به فراگيرى است. (آنچه ازقرآن مى‏دانى)بازگوى.

بسم الله الرحمن الرحيم. آنانى كه وقتى قدرت در اختيارشان‏بگذاريم، نماز، زكات، امر به معروف و نهى از منكر را زنده‏مى‏كنند و پايان امور به دست‏خداوند است.

اين آيه در مورد ما نازل شده است

گفتم: پس امر به معروف و نهى از منكر كن.

اين سخنان را رهاكن و آنچه مى‏دانى، بيان كن.

بسم الله الرحمن الرحيم. كسانى كه از خانه‏هاى خود بدون هيچ‏گناهى اخراج شدند و تنها خداوند را پروردگار خود مى‏دانستند.

اين آيه نيز در مورد ما نازل شده است.

پس آنچه از خداوند گرفته‏اى، بين همه مسلمانان تقسيم كن.

اى مردم! مطيع حاكمان خود و همراه جامعه باشيد و به سخنان‏اين مرد كه از خدا بى‏اطلاع است، گوش ندهيد.

تو مى‏خواهى روز قيامت‏بگوييم: خدايا! ما از بزرگان خوداطاعت كرديم و آنان ما را گمراه كردند؟! خدا پروردگار ما و پدران و در كمين ظالمان است.

عثمان در حالى كه از پاسخهاى من بسيار به خشم آمده بود، دستور برگشتن ما را صادر كرد و درها را به روى ما بست.

منبع:

سایت تخصص تاریخ اسلام

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved