• تاريخ: يکشنبه 23 تير 1392

علل سكوت علي عليه‏السلام


           

علل سكوت علي عليه‏السلام

 

نویسنده: عليرضاانصاري

 

يكي از مباحث مهم كه ضرورت دارد مورد بررسي قرار گيرد، علل سكوت امام علي عليه‏السلام در قبال خلفا است. دراين‏جا اين سؤال مطرح مي‏شود كه اگر سياست علي عليه‏السلام در مورد حكومت پذيرش آن است، پس چرا امام براي احقاقِ حقّ خود قيام نكرد؟ آيا سكوت علي عليه‏السلام در قبال خلفا بيانگر آن نيست كه سياست آن حضرت عدم پذيرش حكومت بوده است؟ براي پاسخ به اين سؤال بهتر است ديدگاه و سيره سياسي خود امام را در خصوص علل سكوتش مورد تحليل قرار دهيم. در اينجا به دو علت اشاره مي‏شود:

1 ـ حفظ دين اسلام

ترديد نيست كه ائمه عليهم‏السلام حكومت را براي حفظ، اجراي قوانين اسلام و احقاق حق و احياء سنت رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏دانستند. چنانچه امام حسين عليه‏السلام در مورد هدف قيام خود فرمود: «وانا ادعوكم الي كتاب اللّه و سنّة نبيّه فانّ الّسنّة قد اميتت و انّ البدعة قداحييت...»(1) امام علي عليه‏السلام هدف از جنگ و قيام خود را در جنگ صفين چنين بيان مي‏كند: «خدايا! تو آگاهي كه انگيزه ما براي جنگ، رغبت به زمامداري و به دست آوردن مال و منال بي‏ارزش دنيا نبود، بلكه ما مي‏خواستيم با اين اقدامات نظامي، احكام و آثار فراموش شده دين تو را به صحنه برگردانيم و اصلاحات اجتماعي را انجام دهيم تا بندگان مظلوم تو امنيت داشته باشند و حدود تعطيل شده تو اجرا گردد.»(2) همان طوري كه ملاحظه شد، حفظ اسلام در فرهنگ ائمه عليهم‏السلام محور بوده و تشكيل حكومت و قيام آن‏ها در راستاي حفظ اسلام است. اگر در شرايطي اسلام به واسطه قيام حفظ شود، آنان قيام كرده؛ زيرا وحشت از مرگ در فرهنگ آن‏ها راه ندارد. و اگر در مقطع زماني ديگر، سكوت آن‏ها موجب حفظ اسلام شود، ائمه عليهم‏السلام سكوت مي‏كنند؛ اگرچه اين سكوت موجب از دست دادن حقّ مسلّم آن‏ها شود. و اين همان سياست مشروع و مثبت است كه ائمه عليهم‏السلام در سياستگذاري خود از آن تجاوز نمي‏كردند. قبل از بيان علي عليه‏السلام در خصوص سكوت آن حضرت، لازم است مختصراً اوضاع سياسي و اجتماعي صدر اسلام را مورد تحليل قرار دهيم. بررسي اوضاع سياسي و اجتماعي صدر اسلام نشان مي‏دهد كه بعد از رحلت رسول اعظم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، اسلام و مسلمين دچار مشكلات و بحران‏هاي خطرساز فراواني شده بودند كه هركدام آن‏ها براي اسلام و مسلمين خطرات جدّي بودند. ظهور پيامبران دروغين، ارتداد و اختلافات شديد بين مسلمين را مي‏توان از جمله آن‏ها ذكر كرد.(3) ابن هشام مي‏نويسد: «چون پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وفات يافت و بلا و مصيبت برمسلمين بزرگ شد، يهوديان سربرافراشته و مسيحيان خوشحالي كردند، اهل نفاق از دين برگشته و اعراب مي‏خواستند مرتد شوند، اهل مكه مي‏خواستند مجدداً بت پرستي كرده و دين پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را منسوخ نمايند.»(4) درچنين شرايطي است كه علي عليه‏السلام درخصوص علت سكوت خود فرمود: «فامسكت يدي حتي رأيت راجعة‏الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون الي محق دين محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله اري فيه ثلماً او هدماً تكون المصيبة به اعظم من فوت ولايتكم انما هي متناع ايام قلائل...»(5) دست نگه داشتم تا اين كه ديدم گروهي از مردم از اسلام برگشتند(مرتد شدند.) و مردم را به محو دين محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دعوت مي‏كنند؛ ترسيدم كه اگر در اين لحظات حساس، اسلام و مسلمين را ياري نكنم، خرابي و يا شكافي در اسلام خواهم ديد كه مصيبت آن بر من از مصيبت از دست رفتن چند روزه خلافت بيشتر است.

و يا درجاي ديگر آن حضرت فرمود: «در انديشه فرو رفتم كه ميان دو راه كدام را برگزينم؟ آيا با كوته دستي قيام كنم و يا بر تاريكي كور صبركنم كه به سبب آن بزرگسالان فرتوت مي‏شود؟ و تازه سال پير مي‏گردد و مؤمن در تلاش سخت تا آخرين نفس واقع مي‏شود. ديدم صبر برهمين حالت طاقت فرسا، عاقلانه‏تر است. پس صبر كردم در حالي كه خاري در چشم و استخواني در گلويم بود.»(6) استاد شهيد مطهري به نقل از ابن ابي‏الحديد، مي‏نويسد: «روزي فاطمه عليها‏السلام علي عليه‏السلام را دعوت به قيام مي‏كرد. در همين حال فرياد مؤذّن بلند شد كه: «اشهد انّ محمّداً رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله .» علي عليه‏السلام به زهرا عليها‏السلام فرمود: آيا دوست داري اين فرياد خاموش شود؟ فرمود: نه. فرمود: سخن من جز اين نيست.»(7)

2 ـ اتحاد اسلامي

وحدت و اتحاد جهان اسلام يكي از مصالح عمده مسلمانان است كه در فرهنگ اسلام به آن اهميت خاصي داده شده است. چنان چه قرآن از وحدت اسلامي به عنوان نعمت الهي ياد نموده(8) و اختلافات غير منطقي را در رديف عذاب الهي بيان كرده است.(9) اتحاد مسلمانان يكي از بزرگ‏ترين آمال و آرزوهاي منادي وحدت، علي عليه‏السلام بود. آن حضرت فرمود: «والزموا السواد الاعظم فان يداللّه مع الجماعة و اياكم و الفرقة فان الشاذّ من الناس للشيطان كما ان الشاذ من الغنم للذئب الا من دعا الي هذاالشعار فاقتلوه و لوكانت تحت عمامتي هذه.»(10) براساس اهميت وحدت اسلامي است كه علي عليه‏السلام يكي از علل سكوت خود را حفظ وحدت بيان كرده است. چنان چه آن حضرت در جواب ابوسفيان ـ بعد از تشكيل شوراي سقيفه كه تحت حمايت از علي عليه‏السلام مي‏خواست فتنه به پا كند.ـ فرمود: «ايّهاالناس شقّوا امواج الفتن بسفن النّجاة و عرّجوا عن طريق المنافرة و ضعوا عن تيجان المفاجرة»(11) اي مردم! امواج كوه پيكر فتنه‏ها را با كشتي‏هاي نجات (علم، اتحاد و ايمان) بشكافيد از راه اختلاف و پراكندگي دوري گزينيد و نشانه‏هاي تفاخر بر يكديگر را از سربرزمين نهيد.

و يا آن حضرت پس از انتخاب عثمان فرمود:

«شما خود مي‏دانيد من از همه براي خلافت شايسته ترم. به خدا قسم! مادامي كه كار مسلمين رو به راه باشد و تنها بر من جور و جفا شده باشد، مخالفتي نخواهيم كرد.» همچنين آن حضرت فرمود: «وايم اللّه لولا مخافة الفرقة بين المسلمين و ان يعود الكفر و يبور الدين لكنا غير ما كنالهم عليه.»(12) به خدا سوگند! اگر ترس وقوع تفرقه ميان مسلمانان و بازگشت كفر و تباهي دين نبود، رفتار ما با آن‏ها طوري ديگر بود.

همان طوري كه ملاحظه فرموديد، سكوت علي عليه‏السلام در قبال خلفا و حتي همكاري آن حضرت در برخي از موارد با آن‏ها، براساس مصالح اسلام و مسلمين بوده است. اتخاذ چنين سياست از سوي علي عليه‏السلام در آن شرايط و مقطع زماني استراتژي معقول، منطقي و حكيمانه بود. به دليل اين كه با توجه به موقعيت سياسي و اجتماعي خاصي كه علي عليه‏السلام درميان مسلمانان داشت، قيام او موجب خونريزي بين مسلمين شده، خطرات جدي براي اسلام بود. كسي كه خود حافظ اسلام است، چگونه امكان دارد، خود خطر و عامل تهديد براي اسلام باشد؟ از سوي ديگر اگر امام عليه‏السلام قيام مي‏كرد، برخي تصور مي‏كردند كه علي عليه‏السلام براي رسيدن به قدرت، حتي مصالح اسلام و مسلمين را ناديده گرفته است.

سكوت علي عليه‏السلام نه به آن معنا است كه آن حضرت ازحق خود دفاع نكرده و در صدد پذيرش حكومت نبوده است. زيرا آن حضرت بارها از حق خود دفاع نمود و از سوي ديگر خود علي عليه‏السلام به قول شهيد مطهري از اين سكوت به تلخي ياد نموده و آن را جانكاه مي‏داند. چنانچه آن حضرت فرمود: «واغضيت علي القذي و شربت علي الشجي و صبرت علي اخذالظم و علي امر من العلقم.»(13) خار در چشم بود و چشم‏ها برهم نهادم، استخوان در گلويم گير كرده بود و نوشيدم، گلويم فشرده مي‏شد و تلخ‏تر از حنظل در كامم ريخته بود و صبر كردم.

بي‏ترديد چنين سكوتي نشانگر فضايل اقيانوس بيكران علي عليه‏السلام است و كمال انسانيت و شرف آن وجود مقدس را نشان مي‏دهد. چنانچه مرحوم «كاشف الغطا» از اين عمل حضرت به عنوان والاترين عمل ياد مي‏كند: «وهو اشرف ما يعلمه انسان»؛ و اين والاترين علمي است كه انساني انجام مي‏دهد. سكوت علي عليه‏السلام بدان معنا نيست كه علي عليه‏السلام از مرگ مي‏ترسد، به دليل اين كه اين علي عليه‏السلام همان علي است كه خود در باره اشتياقش به مرگ فرمود: «واللّه لابن ابيطالب آنس بالموت من الطفل بثدي امّه»(14) استاد جعفر سبحاني در خصوص علل سكوت علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: «اينها بعضي از علل اميرمؤمنان علي عليه‏السلام بود كه به سبب حفظ اساس اسلام، دست از حق خود كشيد و بيست و پنج سال جرعه‏هاي تلخ‏تر از زهر نوشيد.»(15)

خاتمه

نتايجي كه مي‏توان از مباحث گذشته گرفت، بدين شرح است:

1 ـ نكوهش حكومت از سوي امام علي عليه‏السلام بدان معنا نيست كه آن حضرت رابطه دين و سياست را قبول نداشته است.

2 ـ نكوهش حكومت از سوي امام علي عليه‏السلام ناظر به حكومتي است كه حاكمان آن عصر از آن به عنوان هدف استفاده مي‏كردند و ستايش امام از حكومت ناظر به حكومتي است كه امانت و مسؤوليت الهي است. بنابراين بين نكوهش حكومت از سوي امام و ستايش حكومت از سوي او تنافي نيست.

3 ـ امام علي عليه‏السلام در صدد تشكيل حكومت بوده است، زيرا حكومت حق و وظيفه او مي‏باشد. گرچه حكومت در فرهنگ او هدف نبوده بلكه ابزاري است براي پياده كردن قوانين اسلامي و احقاق حق...

4 ـ صداقت و صراحت در سياست امام علي عليه‏السلام سبب شده است كه برخي تصور كنند، آن حضرت در صدد تشكيل حكومت نبوده است.

 

پاورقی ها:

1 ـ تاريخ طبري، ج 4، ص 266.

2 ـ نهج البلاغه، فيض، خطبه، 131.

3 ـ ر.ك: تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 107.

4 ـ سيره ابن هشام، ج 4، ص 316.

5 ـ نهج البلاغه، نامه 62، بااقتباس از: سيري در نهج البلاغه، ص 182.

6 ـ همان، خطبه 2.

7 ـ سيري در نهج البلاغه، ص 184.

8 ـ آل عمران، آيه 103.

9 ـ انعام، آيه 152.

10 ـ نهج البلاغه، خطبه 127.

11 ـ همان، خطبه 5.

12 ـ همان، خطبه 119.

13 ـ مستدرك نهج البلاغه، پاورقي ص 120، با اقتباس از مشعل اتحاد، ص 21.

14 ـ نهج البلاغه، خطبه 5.

15 ـ فروغ ولايت، ص 173.

منبع:

سایت آوینی

http://www.aviny.com

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved