• تاريخ: يکشنبه 23 تير 1392

عدالت علوی


           

 

 عدالت علوی 

نویسنده: محمّد رحماني

 

عدالت علوي

جايگاه عدالت

موضع گيري در برابر عدالت گريزان

عدالت و بيت المال

اجراي عدالت در مورد حيوانات

قلمرو عدالت

موانع اجراي عدالت

عدالت در سيره رسول خدا و امام عصر (ع)

 

عدالت علوی

عدالت، قوام و بنياد حکومت الهي است. نظام ديني تنها با اقامه عدل مي تواند پاسدار دين باشد، نابرابري (هرچند کم) در جامعه مذهبي، ارزش هاي ديني را تحت تأثير قرار مي دهد و زمينه رشد ناهنجاري هاي گوناگون را فراهم مي آورد و موجب به تباه کشانده شدن انسان ها مي شود.

مهم ترين شاخصه حکومت ديني و حق مدار اجراي دادگري در عرصه هاي گونه گون آن است. بي ترديد مولا امام علي- عليه السلام- همان گونه که در ديگر فضايل و ارزش ها سرآمد و الگو است در پياده کردن عدالت در حوزه هاي مختلف زندگي نيز زبانزد عام و خاص و دوست و دشمن بوده است تا آن جا که حتي بدخواهانش اقرار کرده اند او به جهت پافشاري بر اجراي عدالت کشته شده است.

امام خميني- قدس سره-، بنيانگذار حکومت علوي در اين باره فرمود:

«براي همين پنج سال و پنج روز حکومتش بايد جشن بگيرند، جشن براي عدالت، جشن براي خدا، جشن براي اين که اين حاکم حاکمي است که با ملت يک رنگ است. . . و سطح زندگيش پايين تر است از همه ملت. »(1)

راستي اگر انساني نگاهي اجمالي به زندگي فردي و سياسي- اجتماعي آن حضرت بيفکند و تنها چند ورق از سخنانش را در نهج البلاغه (که به حق آن را کتاب عدالت بايد ناميد) مطالعه کند، کافي است با تمام وجود فرياد برآورد علي تنها مظهر عدالت الهي و نسخه منحصر به فرد در روي زمين است.

پيش از آغاز بحث يادآوري چند نکته سودمند به نظر مي رسد:

1-     اين نوشته در مقام استقصاي همه مطالب عدالت نيست؛ زيرا اين امر با توجه به گستردگي مطالب ممکن نيست. از اين رو برخي از عنوان ها که بيشتر جنبه کاربردي دارد، گزينش شده است؛

2- تلاش شده است آنچه را شارحان کلمات آن حضرت همانند ابن ابي الحديد معتزلي، آية الله خويي صاحب منهاج البراعه، ابن ميثم، علامه محمد تقي جعفري، استاد آيت الله حسن زاده آملي و. . . گفته اند، بازگو شود؛

3- محدوده تحقيق فرمايشات آن حضرت در نهج البلاغه است جز در يکي دو مورد.

 

جايگاه عدالت

اميرمؤمنان علي- عليه السلام- در باره جايگاه و ارزش عدالت مطالب فراواني فرموده است از جمله:

الف- عدالت برترين ارزش ها

مولا امام علي- عليه السلام- در مقام تبيين ارزش و جايگاه عدالت نسبت به ديگر ارزش هاي ديني فرمودند:

«وما اعمال البرّ کلّها و الجهاد في سبيل الله عند الامر بالمعروف والنهي عن المنکر الاّ کنفثة في بحر لجّيّ و ان الامر بالمعروف والنهي عن المنکر لايقرّبان من اجل ولا ينقصان من رزق و افضل من ذالک کلمة عدل عند امام جائر. »(2)

تمام کارهاي نيکو و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهي از منکر چونان قطره اي بر درياي مواج پهناور است و همانا امر به معروف و نهي از منکر نه اجلي را نزديک مي کنند و نه از مقدار روزي مي کاهند. از همه اين ها برتر، سخن عدلي است در پيش روي حاکمي ستمکار. »

ب- عدالت استوانه دين

مولا امام علي- عليه السلام- عدالت را از جمله پايه هاي اساسي دين شمرده است:

«سئل عن الايمان فقال الايمان علي اربع دعائم: علي الصبر واليقين والعدل والجهاد. . . والعدل منها علي اربع شعب علي غائص الفهم و غور العلم و زهرة الحکم ورساخة الحلم. »(3)

«ايمان بر چهار پايه استوار است:

صبر، يقين، عدل و جهاد. . . و عدل نيز بر چهار پايه برقرار است: فکري ژرف انديش، دانشي عميق و به حقيقت رسيده، نيکو داوري کردن و استوار بودن در شکيبايي. »

ج- برتري عدالت بر جود

حضرت در پاسخ پرسشي در‌باره اين که آيا ارزش عدالت برتر است و يا ارزش بخشش؟

بر اين باور است که ارزش عدالت بيشتر است، و علت آن را چنين تبيين کرده است:

«العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها والعدل سائس عام والجود عارض خاص فالعدل اشرفهما و افضلهما. »(4)

«عدالت هر چيزي را در جاي خود مي نهد، در حالي که بخشش آن را از جاي خود خارج مي سازد. عدالت تدبير عمومي مردم است، در حالي که بخشش گروه خاصي را شامل است. پس عدالت شريف تر و برتر است. »

شهيد مطهري در توضيح اين مطلب نوشته است:

«مورد دو سؤال از دو خصيصه انساني است. بشر همواره از ستم گريزان بوده است و احسان و نيکي ديگري را که بدون چشمداشت پاداش انجام مي داده مورد تحسين و ستايش قرار داده است.

پاسخ بالا خيلي آسان به نظر مي رسد. جود و بخشندگي از عدالت بالاتر است؛ زيرا عدالت رعايت حقوق ديگران است. . . اما جود فداکاري و حق مسلم خود را به ديگران دادن است. واقعاً با معيارهاي اخلاقي و فردي جود بيش از عدالت معرف و نشانه کمال نفس است. . . »

ولي امام علي- عليه السلام- عدالت را به دو دليل برتري مي دهد:

1- در عدل استحقاق هاي طبيعي و واقعي در نظر گرفته مي شود برخلاف جود که سبب مي شود جامعه مانند بدن مريضي که يک عضو آن درست کار نمي کند اعضاي ديگر فعاليت هاي خود را متوجه ا‌صلاح او کنند و بهتر اين است که جامعه چنين حالتي را نداشته باشد.

2- عدالت قانوني عام همانند چهار راهي است که همواره بايد از آن بروند بر خلاف جود که حالتي است استثنايي و نمي شود براي آن حساب باز کرد. (5)

علامت اين نوع تفکر اين است که مسايل اجتماعي بر مسايل فردي تقدم دارد و اصالت، اجتماع است نه فرد. به عبارت ديگر، هميشه بايد به مسايل اجتماعي نگاه کلان داشت نه نگاه جزيي و خرد.

آية الله حسن زاده آملي در توضيح اين حکمت نوشته است:

«عدالت عبارت است از پايداري در تمامي شؤون زندگي و تساوي در حقوق و مبادلات. بنابراين، يک انسان عادل به تمام وظايف در همه امور عمل مي کند از جمله براي امرار معاش در پي کسب و کار خواهد رفت و از سويي جامعه عادل جامعه اي است که حق هر کسي را به او خواهد داد و براي هر عملي اجرتي قرار مي دهد و احتکار و استثمار تهي دستان را در پي نخواهد داشت در نتيجه، کسي که نيازمند جود و بخشش باشد يافت نخواهد شد.

اما جود نوعي بخشش بدون عوض است و دهنده آن اگر آن چه خود و اعضاي خانواده اش نياز داشته اند بپردازد آن پول را در غير مورد صرف کرده و از سوي ديگر، گيرنده آن اگر نيازمند باشد معلوم مي شود او يا کم کاري کرده و يا حق او داده نشده و اگر نيازمند نباشد مبتلا به حرص و طمع شده است. در هر صورت، جود سبب مي شود امور از سير طبيعي خود خارج گردد. »(6)

د- پيشواي عادل والاترين انسان هاست

مولا امام علي- عليه السلام- جايگاه و ارزش اجراي عدالت را چنين بيان فرموده است:

«فاعلم انّ افضل عبادالله عند اللّه امام عادل هدي و هدي فاقام سنةً معلومةً وامات بدعةً مجهولةً. . . وان شرّ النّاس عندالله امام جائر ضلّ و ضلّ به. »(7)

 

«پس بدان که برترين بندگان خدا در پيشگاه او رهبر عادل است که خود هدايت شده و ديگران را هدايت مي کند. سنت شناخته شده را برپا دارد و بدعت ناشناخته را بميراند. . . و همانا بدترين مردم در پيشگاه خداوند رهبر ستمگري است که گمراه شود و توسط او گمراه شوند. »

اين خطبه خطاب به افرادي که از بي عدالتي هاي عثمان به ستوه آمده بودند، ايراد شده است.

هـ - عدالت ترازوي اعمال

مولا علي- عليه السلام- که طبق رواياتي خود ميزان اعمال معرفي شده، عدالت را وسيله سنجش اعمال دانسته است:

«ان العدل ميزان الله الذي وضعه للخلق ونصبه لاقامة الحق فلا تخالفه في ميزانه. »(8)

«عدل وسيله سنجش است که خداوند براي مردم قرار داده تا حق در جامعه استوار شود. بنابراين، خدا را در ميزان او همراه باش و ناسازگار مباش. »

اميـرمؤمنان زير بناي همه خوبي ها و مقررات اخلاقي را دادگري دانسته است. آن حضرت در تمامي ميدان ها و عرصه ها بر محور بودن عدل پافشاري مي کرد.

حضرت در بسياري از مناسبت ها به اين مهم اشاره کرده است؛ از جمله:

«ولا يکون المحسن والمسيء عندک بمنزلة سواء فان في ذالک تزهيداً لاهل الاحسان في الاحسان و تدريباً لاهل الاسائة علي الاسائة والزم کلاً منهم ما الزم نفسه. »(9)

«مبادا نيکوکار و بدکار در ديده ات برابر آيد که آن، رغبت نيکوکار را در نيکي کم کند و بدکردار را به بدي وادار نمايد و در باره هر يک از آنان آن را عهده دار باش که او بر عهده خود گرفت. »

ز- اجراي عدالت مهم ترين وظيفه حاکم

امام علي- عليه السلام- اجراي عدالت را از وظايف اصلي و اساسي حاکم اسلامي معرفي کرده است که در هيچ شرايطي نبايد از آن چشم پوشي کند:

«ايها الناس انّ لي عليکم حقّاً ولکم عليّ حق فامّا حقکم عليّ فالنصيحة لکم و توفير فيئکم عليکم. »

«اي مردم!مرا بر شما و شما را بر من حقّي واجب شده است حق شما بر من آن است که از خيرخواهي شما دريغ نورزم و بيت المال را ميان شما عادلانه تقسيم کنم. »

امام علي- عليه السلام- در عهدنامه مالک اشتر نسبت به اجراي عدالت از سوي رهبران فرمودند:

«. . . وانّ افضل قرّة عين الولاة استقامة العدل في البلاد و ظهور مودّة الرّعيّة و انّه لا تظهر مودّتهم الاّ بسلامة صدورهم. . . . »(10)

«. . . همانا برترين روشني چشم زمامداران برقراري عدالت در شهرها و آشکار شدن محبت مردم نسبت به رهبر است که محبت دل هاي رعيت جز با پاکي قلب ها پديد نمي آيد. . . . »

علامه حسن زاده در توضيح اين قسمت نوشته است:

«حضرت در اين قسمت از نامه مطالبي را در باره کارگزاران و لشکريان از جمله رعايت عدالت بيان کرده است؛ زيرا اجراي عدالت در شهرها رابطه تنگاتنگي با ارتش دارد چون ارتش به معناي گسترده آن صاحب شمشير و اقدام کننده با آن است به گونه اي که توان و قدرت در امور اجرايي در اختيار اوست. »(11)

ح- بي اثر کردن برنامه هاي براندازي

امام علي- عليه السلام- از جمله راه هاي خنثي کردن توطئه بدخواهان را اجراي عدالت و دادگري دانسته است.

«وبالسيرة العادله يقهر المناوي. »(12)

«سيره دادگرانه بدخواهان را در هم شکند. »

ابن ميثم در توضيح اين مطلب نوشته است:

«هنگامي که زمامداران عدالت را رعايت کنند رعيت آن ها نمي توانند عيبي از آن ها بگيرند. در نتيجه، مقهور آن ها قرار مي گيرند. »(13)

موضع گيري در برابر عدالت گريزان

مولا امام علي- عليه السلام- از يک سو بر اجراي عدالت تأکيد مي کند و از سوي ديگر، بر عدالت ستيزان مي خروشد و رفتار آنان را مورد انتقاد مي دهد و در بعضي موارد آن ها را تهديد و توبيخ و از کار برکنار کرده است.

در اين بخش پاره اي از موضع گيري هاي آن حضرت را در برابر عدالت ستيزان مورد بررسي قرار مي دهيم.

الف- بيزاري از عدالت ستيزان

مولا امام علي- عليه السلام- در نامه اي به سهل بن حنيف انصاري- فرماندار مدينه- پس از فرار گروهي به سوي شام و پناه بردن به دامن معاويه، از عدالت گريزان اظهار ناراحتي کرده و آنان را مورد عتاب و نفرين قرار داده و در توصيف آنان فرموده است:

«قد عرفوا العدل و رأوه و سمعوه و وعوه و علموا انّ الناس عنده في الحقّ اسوة فهربوا الي الاثرة فبعداً لهم و سحقاً انّهم والله لم ينفروا من جور ولم يلحقوا بعدل و انّا لنطمع في هذا الامر ان يذلّل الله لنا صعبه و يسهّل لنا حزنه. »(14)

«آنان دنياپرستاني هستند که به آن روي آوردند و شتابان در پي آن روان اند. عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و به خاطر سپردند و دانستند که همه مرم در نزد ما در حق يکسان اند. پس به سوي انحصارطلبي گريختند. دور باشند از رحمت حق و لعنت بر آنان باد. سوگند به خدا آنان از ستم نگريختند و به عدالت نپيوستند. همانا آرزومنديم تا در اين جريان خدا سختي ها را بر ما آسان و مشکلات را هموار فرمايد. »

ب- توبيخ پيشنهاد کنندگان تبعيض

مولا علي- عليه السلام- نسبت به اداي حقوق همه شهروندان و افرادي که در حکومت او به سر مي بردند، اهتمام مي ورزيد. حتي اگر اجراي عدالت به ضرر او و حکومتش تمام مي شد، حاضر نمي شد جهت گرايش بزرگان و سران قبيله ها از بيت المال مايه بگذارد و بيت المال را به طور مساوي تقسيم نکند.

حضرت در مقام رد پيشنهادي مبني بر اين که همانند معاويه از بيت المال به اشراف عرب حق بيشتر و هديه هاي زيادتر بدهد، فرمودند:

«اتامرونني ان اطّلب النّصر بالجور فيمن وليت عليه! والله لا اطور به ما سمر سمير و ما امّ نجم في السماء نجماً لو کان المال لي لسوّيت بينهم فکيف و انما المال مال الله و انّ اعطاء المال في غير حقّه تبذير و اسراف و هو يرفع صاحبه في الدنيا ويضعه في الاخرة و يکرمه في الناس يهينه عندالله. . . . »(15)

«مرا فرمان مي دهيد تا پيروزي را بجويم به ستم کردن در باره آن که والي اويم؟ به خدا که نپذيرم تا جهان سرآيد، و ستاره اي در آسمان پي ستاره اي برآيد. اگر مال از آن من بود، همگان را برابر مي داشتم تا چه رسد که مال، مال خداست. بدانيد که بخشيدن مال به کسي که مستحق آن نيست، با تبذير و اسراف يکي است. قدر بخشنده را در دنيا بالا برد و در آخرت فرود آرد، او را در ديده مردمان گرامي کند، و نزد خدا خوار گرداند. »

علامه خويي در شرح اين قسمت از خطبه مطالب غم انگيزي را گزارش کرده است؛ از جمله:

الف- اول کسي که در تقسيم بيت المال مسلمانان تبعيض روا داشت خليفه دوم عمر بن خطاب بود که سنت و روش رسول اکرم- صلي الله عليه و آله- را ناديده گرفت.

ب- از شارح معتزلي ابن ابي الحديد گزارش کرده(16) که او چگونگي تقسيم بيت المال را امري اجتهادي مي دانسته و نظر خليفه اول و چهارم و شافعي را همانند رسول خدا- صلي الله عليه و آله- و نظر خليفه دوم و سوم را مبتني بر جواز تبعيض ذکر کرده است.

سپس مي گويد:

عمر برخي از مردم را بر برخي ديگر، سابقين را بر غيرسابقين و مهاجرين قريش را بر غيرمهاجرين قريش، تمام مهاجران را بر انصار، عرب را بر عجم ترجيح داده است. وي پيشنهاد ترجيح را به خليفه اول نيز داده ولي او نپذيرفته است.

سپس ابن ابي الحديد مي گويد روش علي- عليه السلام- به نظر ما بهتر است به ويژه اين که ابوبکر نيز همين گونه رفتار کرد، و روايتي که دلالت دارد رسول خدا - صلي الله عليه و آله- ميان مسلمانان مساوات قايل بود، صحيح است. پس مسأله منصوص است.

علامه شوشتري در شرح اين بخش از خطبه، مطالبي را يادآوري کرده است:

«عدالت علي- عليه السلام- در تقسيم بيت المال و امساک از پرداخت سهم اضافي به افراد موجبات ناراحتي و نفرت مردم از علي- عليه السلام- را فراهم آورده بود.

طبري در ذيل اين خطبه از عطا گزارش کــــرده است:

مردي به عبدالرحمــن سلمّي گفت تو را به خدا سوگند مي دهم چه زماني از علي- عليه السلام- ناراحت شدي؟

آيا به هنگام تقسيم بيت المال که سهم بيشتري به تو و اهل بيت تو پرداخت نکرد، بود؟

او در پاسخ گفت:

 

چون من را سوگند دادي، بله!

در مقابل، علت روي آوردن مردم به معاويه بخشش هاي خلاف دين او بود. نصربن مزاحم گزارش کرده است ابن مسروق عکّي در منطقه صفين پيش معاويه آمد و گفت براي من سهميه دو هزار نفر را قرار بده. . . تا امروز چشم تو را روشن کنم. معاويه گفت:

قبول است.

او در جاي ديگر نوشته است:

«امام علي- عليه السلام- به عبيدالله بن رافع کاتب خود فرمود:

در تقسيم بيت المال از مهاجران آغاز کن و هر يک را سه دينار بده و سپس انصار را نيز سه دينار و هر کس از مردم را چه سياه و چه سرخ سه دينار بده.

سهل بن حنيف عرض کرد:

اين شخص غلام من بوده که امروز آزاد شده است.

آن حضرت فرمود:

حق او همانند حق تو سه دينار است. »(17)

ج- اظهار تأسف از عدالت گريزان

مولا امام علي- عليه السلام- در باره انگيزه هاي پذيرش حکومت فرمودند:

«ايتها النفوس المختلفة والقلوب المتشتّتة ذالشاهدة ابدانهم و الغائبة عنهم عقولهم اظارکم علي الحقّ وانتم تنفرون عنه نفور المعزي من وعوعة الاسد هيهات ان اطلع بکم سرار العدل او اقيم اعوجاج الحق. »(18)

 

«اي مردم رنگارنگ!و دل هاي پريشان و پراکنده که بدن هايشان حاضر و عقل هايشان از آن ها غايب و دور است. من شما را به سوي حق مي کشانم اما چونان بزغاله هايي که از غرش شير فرار کنند، مي گريزيد. هيهات که با شما بتوانم تاريکي را از چهره عدالت بزدايم و کجي ها را که در حق راه يافته، راست نمايم. »

امام علي- عليه السلام- در اين قسمت از خطبه به شکايت از کساني پرداخته که نه تنها او را در اجراي عدالت ياري نمي رساندند بلکه خود مانع اجراي عدالت بودند.

د- تهديد ستمگران

مولا علي- عليه السلام- در مقام توبيخ و نکوهش شديد از خيانت کاران به بيت المال پس از بيزاري و نفرين بر خيانت کاران بيت المال ضمن دعوت آنان به خداترسي و برگرداندن اموال به غارت رفته، فرد خيانت کار را به کشتن با شمشير تهديد کرد:

«فانک ان لم تفعل ثم امکنني الله منک لاعذرنّ الي الله فيک و لأضربنّک بسيفي الذي ما ضربت به احداً الاّ دخل النار. »(19)

«اگر اموال به غارت رفته بيت المال را بر نگرداني و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست يابم تو را کيفري خواهم کرد که نزد خدا عذرخواه من باشد و با شمشيري تو را مي زنم که هر کس را زدم، وارد دوزخ مي شود. »

هـ - تبيين قبح ظلم

مولا امام علي- عليه السلام- در مقام تبيين قبح ظلم و ضرورت عدالت فرمودند:

«والله لأن ابيت علي حسک السّعدان مسهّداً او اجرّ في الاغلال مصفّدا احبّ إليّ ان القي الله و رسوله يوم القيامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشيء من الحطام و کيف اظلم احداً لنفس يسرع الي البلي قفولها و يطول في الثّري حلولها. »(20)

«سوگند به خدا اگر تمام شب را بر روي خارهاي سعدان (خاري سه شعبه که خوراک شتران است و سخت گزنده است) به سر برم و يا با غل و زنجير به اين سو يا آن سو کشيده شوم خوش تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت در حالي ملاقات کنم که به بعضي از بندگان ستم نموده و چيزي از اموال عمومي را غصب کرده باشم، چگونه بر کسي ستم کنم براي نفس خويش که به سوي کهنگي و پوسيده شدن پيش مي رود و در خاک زماني طولاني اقامت مي کند. »

ابن ميثم در باره شأن و علت ايراد اين سخنان نوشته است:

«هدف امام علي- عليه السلام- از ايراد اين سخنان تبرّي از ظلم و ستمگري بوده است و آن چه سبب شده تا امام اين مطالب را ايراد کند، چنين است:

شخصي(21) به محضر آن حضرت آمد و هديه اي را تقديم کرد و درخواست بخشش از بيت المال کرد. چون اين هديه جهت دريافت وجهي از بيت المال بود حضرت هديه را نپذيرفت. سپس اين مطالب را در مقام پاسخ به درخواست نا به جا از بيت المال ايراد کرد. »(22)

آن چه در اين بخش ملاحظه شد گوشه اي از موضع گيري هاي آن حضرت در برابر عدالت گريزان بود.

مولا علي- عليه السلام- در اين موارد بر چند اصل اساسي تأکيد ورزيده است:

1-     بيزاري از کساني که عدالت را شناخته و در مقام عمل آن را ناديده گرفته اند. در هر جامعه اي اين گونه افراد فراوان ديده مي شوند. تنفر و بيزاري که از مراحل اوّليّ نهي از منکر است مي تواند از مهم ترين عوامل بازدارنده به شمار آيد و اين مطلب نشانگر حيات و احساس جامعه قانون مدار خواهد بود؛

2- زيادند افرادي که پايه هاي حکومت و دوام آن را با ظلم پي ريزي مي کنند ولي آن حضرت در برابر چنين پيشنهادي موضع بسيار شديدي اتخاذ کرد؛

3- اظهار ناراحتي و افسوس بر ناديده گرفته شدن عدالت؛

4- تهديد به مجازات کساني که حقوق مردم را ناديده گرفته اند، پرواضح است اگر عدالت پيشگان تشويق و ظالمان تهديد شوند جامعه از عدالت اجتماعي برخوردار خواهد بود؛

5- تبيين و اطلاع رساني صحيح از قبح ظلم.

عدالت و بيت المال

ثروت و مال از نگاه اسلام در حيات مادي و معنوي انسان ها نقش اساسي دارد. تا آن جا که در برخي از روايات تنگدستي، روسياهي(23) در دنيا و آخرت، و در بعضي، مرگ سرخ، (24) و در بعضي ديگر، مرگ بزرگ(25) به شمار آمده است. از اين رو، در اسلام به مقولات اقتصادي و معيشتي بشر در ابعاد مختلف آن توجه وافري شده و بسياري از آيات و روايات و احکام فقهي در اين راستا وارد شده است.

امام علي- عليه السلام- مطالب بسياري را در باره بيت المال مسلمانان ايراد کرده است.

در اين بخش پاره اي از مطالب آن حضرت را در باره اجراي عدالت و جلوگيري از حيف و ميل شدن بيت المال مورد بررسي قرار مي دهيم؛ به طور قطع مي توان گفت اجراي عدالت در عرصه اموال عمومي سمبل و الگوي عدالت در ديگر حوزه ها خواهد بود؛ چون در اين قلمرو بيشتر حقوق مردم ناديده گرفته مي شود.

الف- قاطعيت در بازگرداندن بيت المال

مولا امام علي- عليه السلام- در يک موضع گيري تند، دو روز پس از رسيدن به خلافت نسبت به اموالي که از بيت المال با بذل و بخشش عثمان به غارت رفته بود، فرمودند:

«والله لو وجدته قد تزوّج به النساء و ملک به الاماء لرددته فانّ في العدل سعةً و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق. »(26)

«به خدا سوگند بيت المال به غارت رفته را هر کجا که بيابم به صاحبان اصلي آن باز مي گردانم گرچه با آن ازدواج کرده يا کنيزاني خريده باشند؛ زيرا در عدالت گشايش براي عموم است و آن کس که عدالت بر او گران آيد تحمل ستم براي او سخت تر است. »

ابن ميثم مي گويد:

اين خطبه را مولا علي- عليه السلام- در شهر مدينه ايراد کرده است و قسمت اول اين خطبه که در برخي جاها نيامده عبارت است از:

«الا و انّ کل قطيعة قطعها عثمان او مال اخذه من بيت المال المسلمين فمردود عليهم في بيت مالهم. . . . »(27)

«اي مردم!بدانيد تمام آنچه را عثمان از بيت المال بخشيده و يا براي خود برداشته بايد به بيت المال برگردد. »

آن چه مولا علي- عليه السلام- را بر بيان اين خطبه وادار کرد با توجه به اين که با خليفه سوم مسلمانان ارتباط دارد، وضعيت نا به سامان روابط اقتصادي و تاراج بيت المال بوده که براي آن حضرت قابل تحمل و چشم پوشي نبود. به گونه اي که مورخان از جمله مسعودي آمارهاي نجومي (نسبت به آن زمان) را گزارش کرده که عثمان به ياران و اقوام خويش از بيت المال مسلمانان پرداخت کرده است.

اين مطلب را با برخورد مولا- عليه السلام- با اقوام و ياران خويش مانند امام حسين و دخترش زينب و برادرش عقيل و عثمان بن حنيف مقايسه کنيد.

ابن ابي الحديد در ذيل اين خطبه نوشته است:

«عثمان قطايع زيادي را به خويشاندوان و يارانش که در جنگ هيچ نقشي نداشتند، بخشيده بود. »(28)

ب- صلابت در نفي تبعيض

امام علي- عليه السلام- در باره تقسيم بيت المال خطاب به عبدالله بن زمعة که درخواست سهم بيشتري نسبت به ديگران داشت، فرمود:

«انّ هذا المال ليس لي ولا لک وانما هو فيء للمسلمين و جلب اسيافهم فان شرکتهم في حربهم کان لک مثل حظّهم والا فجناة ايديهم لا تکون لغير افواههم. »(29)

«اين اموال نه مال من و نه از آن توست. غنيمتي متعلق به مسلمانان است که با شمشيرهاي خود به دست آوردند. اگر تو در جهاد همراهشان بودي سهمي چونان سهم آنان داشتي وگرنه دسترنج آنان خوراک ديگران نخواهد بود. »

علامه شوشتري نمونه هاي فراواني از درخواست هاي تبعيض نسبت به تقسيم بيت المال را که آن حضرت نپذيرفته، گزارش کرده است؛ از جمله:

در کتاب مناقب سروي آمده است عاصم بن ميثم به محضر مولا علي- عليه السلام- آمد در حالي که مشغول تقسيم بيت المال بود.

به آن حضرت عرض کرد:

اي اميرمؤمنان!من پيرمردي سنگين وزن هستم (کنايه از درخواست سهميه بيشتر از بيت المال).

آن حضرت در پاسخ فرمود:

سوگند به خدا اين اموال دسترنج وارث پدر من نيست بلکه امانتي است که من آن را حفظ مي کنم. سپس دعا کرد براي کسي که به پيرمرد سنگين وزن کمک کند. (30)

نمونه ها و موارد نفي تبعيض در زندگي حضرت به ويژه در حيات سياسي اجتماعي پنج ساله حکومتش فراوان است؛ به گونه اي که شنيدن پاره اي از آن ها همراه با انکار است.

از باب نمونه:

به برخورد شديد حضرت با دخترش زينب- سلام الله عليها- براي استفاده از گردنبند بيت المال به عنوان عاريه و يا استفاده فرزندش امــام حسين- عليه السلام- از عسل مربوط به بيت المال پيش از تقسيم براي پذيرايي مهمان، مي توان اشاره کرد که اگر نبود گزارش اين نمونه ها از طريق وقايع نگاران اهل سنّت، به طور قطع مورد انکار واقع مي شد.

ج- مجازات خيانت کار به بيت المال

حضرت خطاب به زيادبن ابيه، جانشين عبدالله بن عبّاس، والي بصره نوشت:

«واني اقسم بالله قسماً صادقاً لئن بلغني انّک خنت من فيء المسلمين شيئاً صغيراً او کبيراً لأ شدّن عليک شدّة تدعک قليل الوفر ثقيل الظهر ضيئل الامر. »(31)

«همانا من به راستي به خدا سوگند مي خورم اگر به من گزارش کنند که در بيت المال خيانت کرده اي، کم يا زياد، چنان بر تو سخت گيرم که کم بهره شده و در هزينه عيال درماني و خوار و سرگردان شوي. »

مولا علي- عليه السلام- عبدالله بن عباس را که از خويشان آن حضرت به شمار مي آيد تهديد مي کند که اگر در بيت المال مسلمانان خيانت کند و عدالت ناديده گرفته شود، مجازات شديدي به سراغ او خواهد آمد. پر واضح است اگر زمامداران چنين تهديدي را احساس کنند در مرحله اول خودشان از بي عدالتي دوري مي کنند و در مرحله بعدي، مانع از بي عدالتي در جامعه مي شوند.

هـ - برخورد امام- عليه السلام- با برادرش عقيل

امام علي- عليه السلام- در يک برخورد تاريخي با برادر خود عقيل درسي را به زمامداران تاريخ جهان داده است که تا کنون دومي را به خود نديده است.

آن حضرت در خطبه اي خطاب به مردم کوفه فرمودند:

«سوگند به خدا برادرم عقيل را ديدم که به شدت تهي دست شده و از من درخواست داشت تا يک من از گندم هاي بيت المال را به او ببخشم. کودکانش را ديدم که از گرسنگي داراي موهاي ژوليده و رنگشان تيره شده گويا با نيل رنگ شده بودند.

پي در پي مرا ديدار و درخواست خود را تکرار مي کرد؛ چون به گفته هاي او گوش دادم پنداشت که دين خود را به او واگذار مي کنم و به دلخواه او رفتار مي کنم و از راه و رسم عادلانه خود دست برمي دارم. روزي آهني را در آتش گداخته به جسمش نزديک کردم تا او را بيازمايم. پس چونان بيمار از درد فرياد زد و نزديک بود از حرارت آن بسوزد.

به او گفتم اي عقيل!گريه کنندگان بر تو بگريند، از حرارت آهني مي نالي که انساني به بازيچه آن را گرم ساخته است اما مرا به آتش دوزخي مي خواني که خداي جبارش با خشم خود آن را گذاخته است؟تو از حرارت ناچيز مي نالي و من از حرارت آتش الهي ننالم؟

از اين حادثه شگفت آورتر اين که شب هنگام کسي به ديدار ما آمد (اشعث بن قيس) و ظرفي سرپوشيده پر از حلوا داشت و معجوني در آن ظرف بود، چنان از آن متنفر شدم که گويا آن را با آب دهان مار سمي قي کرده مخلوط کرده اند.

به او گفتم: هديه است يا زكات و صدقه؟ كه اين دو، بر ما اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله حرام است. گفت: نه زكات است و نه صدقه، بلكه هديه است. گفتم: زنان بچه مرده بر تو بگريند. آيا از راه دين وارد شدي كه مرا بفريبي...! به خدا سوگند! اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانهاست، به من دهند تا خدا را نافرماني كنم كه پوست جوي را از مورچه‌اي ناروا بگيرم، چنين نخواهم كرد....» و همانا این دنیای آلوده ی شما نزد من از برگ جویده‏شده ی دهان ملخ پست‏تر است! علی را با نعمت های فناپذیر، و لذت های ناپایدار چه کار؟! به خدا پناه می‏بریم از خفتن عقل، و زشتی لغزش ها، و از او یاری می جوییم.(32)

اجراي عدالت در مورد حيوانات

امام علي- عليه السلام- نه تنها عدالت را در باره انسان ها مورد تأکيد و سفارش قرار داده بلکه در مورد حيوانات نيز از رعايت عدالت غفلت نکرده است.

وي در نامه اي که براي مأموران جمع آوري ماليات نوشته، پس از يادآوري نکته هاي قابل توجهي، در باره حقوق حيوانات نوشت: در رساندن حيوانات آن را به دست چوپاني که خيرخواه و مهربان، امين و حافظ، نه سخت گير و نه ستم کار که نـه تند براند و نه حيـوانات را خستـه کند، بسپـار. سپس آن چه از بيت المال جمع آوري شد را براي ما بفرست تا در نيازهايي که خدا اجازه فرموده است مصرف کنيم. هرگاه حيوانات را به دست فردي امين سپردي به او سفارش کن تا بين شتر و نوزادش جدايي نيفکند و شير آن را ندوشد تا به بچه اش زياني وارد نشود.

در سوار شدن به شتران عدالت را رعايت کند و مراعات حال شتر خسته يا زخمي را که سواري دادن براي او سخت است، بنمايد. آن ها را در سر راه به درون آب برد و از جاده هايي که دو طرف آن علفزار است به جاده بي علف نکشاند و هر چند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند و هر گاه به آب و علفزار رسيد فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند تا آن گاه که به اذن خدا بر ما وارد شدند فربه و سرحال باشند نه خسته و کوفته، که آن ها را بر اساس رهنمود قرآن و سنت پيامبر- صلي الله عليه و آله- تقسيم نماييم. عمل به دستورهاي ياد شده مايه ی بزرگي پاداش و نيز هدايت تو خواهد بود. ان شاءالله. »(33)

علامه شوشتري در شرح اين نامه نوشته است:

«در عصر خلافت ابوبکر مؤديان مالياتي آن چه شگفتي آنان را برمي انگيخت به عنوان ماليات مي گرفتند، هر چند ملک مالک نبود و اگر مخالفت مي کردند او را متهم به کفر و ارتداد مي کردند.

سپس داستاني را در اين باره از ابن اثير گزارش کرده است:

زياد بن لبيد از جانب ابوبکر مأمور جمع آوري ماليات قبيله بني عمرو بن معاويه شد. در ابتدا از شخصي به نام شيطان بن حجر شروع کرد و ناقه اي را که ملک برادرش عداء بن حجر بود به عنوان ماليات گرفت و آن را علامت گذاري کرد.

برادرش عداء گفت اين ناقه از آن من است و برادرش شيطان گفت راست مي گويد آن را رها کنيد و از شترهاي ديگر بگيريد. زياد بن لبيد او را متهم به کفر و دوري از اسلام کرد و گفت ملک خدا شد و بر نمي گردد. . . . »(34)

قلمرو عدالت

از جملــه مباحث و مطالب دانستني، نمـونه ها و مصاديق اجراي عدالت در گفتار و رفتار امام علي- عليه السلام- است.

در اين بخش پاره اي از مصاديق اجراي عدالت را مورد بررسي قرار مي دهيم.

الف- هماهنگي با افراد ناتوان

امام علي- عليه السلام- در پاسخ عاصم بن زياد که اگر ترک طيبات و حلال ها بد است پس چرا شما از لباس خشن و غذاي نامناسب استفاده مي کنيد، فرمودند:

«ويحک انّي لست کأنت انّ الله تعالي فرض علي ائمة العدل ان يقدّروا انفسهم بضعفة الناس کيلا يتبيّغ بالفقير فقره. »(35)

«واي بر تو!من همانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند تا فقر و نداري، تنگدست را به هيجان نياورد و به طغيان نکشاند. »

بر اساس اين فرمايش امام علي- عليه السلام- رهبران جامعه در اجراي عدالت اجتماعي مسؤوليت سنگين تري دارند. آنان نه تنها نسبت به امور دنيايي نبايد از ديگران بيشتر استفاده کنند بلکه بايد زندگي را با افراد ناتوان جامعه هماهنگ کنند تا فقر و تنگدستي آنان موجب ناراحتي و طغيان آنان نشود و اين مطلب جزو امور اخلاقي نيست بلکه يک تکليف و واجب الهي است که رعايت نکردن آن موجب گناه مي شود.

ب- اجراي عدالت با دشمن

مولا امام علي- عليه السلام- آن چنان براي عدالت و اجراي آن اهتمام قائل بوده که ظلم را نسبت به هيچ کس حتي دشمنان روا نمي شمرد.

آن حضرت در خطبه همّام از جمله صفات افراد با تقوا را چنين تبيين کرده است:

«لا يحيف علي من يبغض ولا ياثم فيمن يحبّ يعترف بالحق قبل ان يشهد عليه لا يضيع ما استحفظ. »(36)

«(فرد با تقوا) به دشمن خود ستم نمي کند و نسبت به آن که دوست دارد به گناه آلوده نمي شود. پيش از آن که بر ضد او گواهي دهند به حق اعتراف مي کند و آن چه را به او سپرده اند ضايع نمي سازد. »

اين بيان امام علي- عليه السلام- مي تواند براي تمامي حاکمان جهان سرمشق باشد و اگر به اين فرمايش حضرت عمل بشود، دنيا مدينه فاضله خواهد شد.

ج- حماسه ي عدالت در بستر شهادت

امام علي- عليه السلام- در آخرين وصيت- که بايد آخرين و مهم ترين سخنان حضرت باشد- پس از تأکيد بر ياري رساندن به مظلومان و توجه به يتيمان، همسايگان، پيروي از دستورهاي قرآن و نماز، در باره اجراي عدالت نسبت به قاتل خود فرمود:

«يا بني عبدالمطلّب لا القينّکم تخوضون دماء المسلمين خوضاً تقولون قتل اميرالمؤمنين الا لا تقتلنّ بي الا قاتلي انظروا اذا انا متّ من ضربته هذه فاضربوه ضربة بضربة و لاتمثّلوا بالرجل فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول: اياکم والمثلة ولو بالکلب العقور. »(37)

«اي فرزندان عبدالمطلب!مبادا پس از من دست به خون مسلمانان ببريد و بگوييد اميرمؤمنان کشته شده، بدانيد جز کشنده من کسي ديگر نبايد کشته شود. درست بنگريد اگر من از ضربت او مردم، او را تنها يک ضربت بزنيد و دست و پا و ديگر اعضاي او را جدا نکنيد.

من از رسول خدا- صلي الله عليه و آله- شنيدم که فرمود:

بپرهيزيد از بريدن اعضا مرده هر چند سگ هار باشد. »

د- رعايت عدالت حتي با حد خوردگان

امام علي- عليه السلام- خطاب به خوارج فرمود:

«وقد علمتم انّ رسول الله صلي الله عليه و آله. . . قطع السارق و جلد الزاني غير المحصن ثم قسم عليهما من الفيء. »(38)

« به تحقيق شما مي دانيد همانا رسول خدا- صلي الله عليه و آله- دست دزد را بريد و زناکاري را که همسر نداشت، تازيانه زد و سهم آنان را از غنايم (بيت المال) داده است. »

حضرت بر اين باور است که بايد حقيقت اسلام عملي شود. اگر کسي گناه کرده بايد به همان مقدار مجازات شود ولي اين گناه و مجازات سبب محروم شدن از حقوق شهروندي و سهميه اش از بيت المال نمي شود.

همان گونه که خويشاوندي و يا موقعيت اجتماعي سبب افزايش سهميه از بيت المال نمي شود، مجازات شدن نيز سبب قطع سهميه از بيت المال نمي شود.

هـ - رعايت انصاف با خدا، مردم و خويشان

امام علي- عليه السلام- در نامه به مالک اشتر در باره لزوم رعايت عدالت فرمودند:

«وانصف الله وانصف الناس من نفسک و من خاصّة اهلک و من لک فيه هوي من رعيّتک فانک الاّ تفعل تظلم و من ظلم عبادالله کان الله خصمه دون عباده. . .

وليکن احبّ الامور اليک اوسطها في الحقّ و اعمّها في العدل و اجمعها لرضي الرّعية. . . »(39)

«با خدا و مردم و خويشاوندان نزديک و افرادي از رعيت خود که آنان را دوست داري، انصاف را رعايت کن، که اگر چنين نکني، ستم روا داشته اي و کسي که به بندگان خدا ستم روا دارد، خدا به جاي بندگانش دشمن او خواهد بود. . . دوست داشتني ترين چيزها در نزد تو در حق ميانه ترين و در عدل فراگيرترين و در جلب خشنودي مردم گسترده ترين باشد. »

آية الله حسن زاده در شرح اين قسمت نوشته است:

«حضرت علي- عليه السلام- مالک را به انصاف با خدا و خلق او چه نسبت به خودش و چه نسبت به اعضاي خانواده و چه نسبت به رعيت توصيه کرده است؛ زيرا رعايت نکردن انصاف موجب ظلم است و شخص ظالم دشمن خدا و [اين دشمني] نوعي جنگيدن با اوست و ستم موجب زوال حکومت خواهد شد.

حضرت سپس مالک را به انجام آنچه در تأمين و اجراي عدالت تأثير دارد توصيه کرده هر چند موجب ناراحتي نزديکان و مقامات عالي گردد؛ زيرا ناراحتي توده مردم سبب انفجار و تحقق شورش مي شود و نزديکان و صاحب منصبان هر چه هم ارادتمند باشند توان خاموش کردن آن را ندارند؛ مانند آنچه در زمان عثمان خليفه سوم رخ داد. »(40)

ز- عدالت در داوري

رعايت عدالت در قضاوت، نمادين ترين مصداق عدالت به شمار مي رود و جزو توقع هاي به جا و برحق هر ملتي از حاکمان است، و بي گمان زيربناي عدالت در بسياري از عرصه ها مانند: اجتماع، سياست، اقتصاد، فرهنگ و ارتش و. . . داوري در حکم است.

از اين رو حضرت بر اين مهم سفارش و تأکيد کرده و به صورت بخشنامه به محمد بن ابي بکر نوشته است:

«عليک بالعدل في حکمک اذ انتهيت الامور اليک. »(41)

«هر گاه قضاوت سراغت آمد بر تو لازم است رعايت عدالت. »

حضرت در جايي ديگر قضاوت را جز براي امام عادل روا ندانسته است. :

«لا يصلح الحکم ولا الحدود ولا الجمعة الاّ بامام عادل. »(42)

«حکومت و اجراي حدود (قضاوت) و امامت جمعه جز براي پيشواي عادل برقرار نمي شود. »

ح- عدالت در تقسيم بيت المال

امام علي- عليه السلام- در پاسخ طلحه و زبير که چرا در تقسيم بيت المال يکسان عمل کرده و سهم آنان را بيشتر نکرده است، فرمودند:

«اين روشي نبود که به رأي خود و يا با خواسته دل خود انجام داده باشم بلکه من و شما اين گونه رفتار را از دستورالعمل هاي پيامبر خدا- صلي الله عليه و آله- آموختيم که چه حکمي آورد و چگونه آن را اجرا کرده است. پس در تقسيمي که خدا به آن فرمان داد به شما نيازي نداشتم. »

امام علي- عليه السلام- مي داند اگر طلحه و زبير را راضي نگه ندارد و با آنان همان گونه رفتار کند که با ديگران رفتار مي کند، آنان تحمل نمي کنند و از در خانه علي مي روند و بيعت شکني و توطئه خواهند کرد و در نتيجه، حکومت را در معرض نابودي قرار مي دهند. با اين وصف، حضرت نسبت به بيت المال و حق مردم مصلحت سنجي نمي کند و حاضر نمي شود بيت المال عادلانه تقسيم نشود.

ط- مخالفت با هواي نفس

مولا امام ـ عليه السلام ـ در سخني که در شهر کوفه درباره مباحث اعتقادي، اخلاقي و سياسي ايراد کرده است، در مقام توصيف و تبيين انسان کامل و شايسته فرمودند:

«عبادالله انّ من احبّ عبادالله اليه عبداً. . . قد الزم نفسه العدل فکان اوّل عدله نفي الهوي عن نفسه يصف الحقّ و يعمل به لا يدع للخير غايةً الا امّها و لا مظنّة الا قصدها. »(43)

 

«اي بندگان خدا!همانا بهترين و محبوب ترين بنده نزد خدا بنده اي است که. . . خود را به عدالت واداشته و آغاز عدالت او آن که هواي نفس را از دل بيرون رانده است، حق را مي شناساند و به آن عمل مي کند، کار خيري نيست مگر که به آن قيام مي کند و در هيچ جا گمان خيري نبرده جز آن که به سوي آن شتافته است. »

اين خطبه که به نام متقين مشهور شده در مقام بيان مقامات عاليه انسان و اوصاف انسان کامل اسلامي است. از جمله اين اوصاف عدالت پذيري است؛ زيرا عدالت اساسي ترين عنصر کمال انسان هاست؛ چون افزون بر اين که عدالت از اوصاف برجسته عالي انسان عارف به شمار مي آيد، زمينه ساز حصول ديگر ويژگي هاي کمال نيز مي باشد.

موانع اجراي عدالت

امام علي- عليه السلام- در نامه اي که به اسود بن قطيبه فرمانده لشکر حلوان (جنوب سرپل ذهاب) نوشت ضمن توصيه به اجراي عدالت از جمله موانع اجراي عدالت را چنين تبيين فرموده است:

«اما بعد فان الوالي اذا اختلف هواه منعه ذالک کثيراً من العدل فليکن امر الناس عندک في الحق سواء فانّه ليس في الجور عوض من العدل فاجتنب ماتنکر امثاله. »(44)

«پس از ياد خدا و درود، اگر رأي زمامدار دچار دگرگوني شود او را از اجراي عدالت بسيار باز مي دارد. پس بايد که کار مردم در آنچه حق است نزد تو يکسان باشد؛ زيرا در ستمکاري بهايي براي عدالت يافت نمي شود. از آنچه که همانند آن را براي ديگران نمي پسندي، پرهيز کن. »

ابن ميثم در شرح اين نامه نوشته است:

در اين نامه لطيفه هاي فراواني وجود دارد؛ از جمله:

«بر والي رهايي از هواي نفس واجب است؛ زيرا پيروي از خواسته هاي نفس موجب مفسده مي شود و مفسده نيز مانع اجراي عدالت است؛ چون مفسده سبب انحراف و دوري از حق خواهد شد. حضرت در پي آن بر گسترش عدالت توصيه مي کند. »(45)

موانع و بازدارندگي از اجراي عدالت در هر جامعه اي متعدد است. آن حضرت نيز به اين عوامل به مناسبت ها اشاره کرده و تلاش کرده با پند و اندرز و الگو نشان دادن رفتار خويش آن ها را از سر راه بردارد.

برخي از عوامل بازدارنده عبارت اند از:

الف: هواي نفس؛ ب: دنياگرايي؛(46) ج: وابستگي به قدرت؛(47) د: برخوردهاي دو گانه.(48)

عدالت در سيره رسول خدا و امام عصر (ع)

الف- رسول خدا (ص)

امام علي- عليه السلام- در مقام تبيين صفات برجسته رسول خدا- صلي الله عليه و آله و سلّم- ويژگي هايي را بر مي شمارد:

«سيرته القصد و سنّته الرشد و کلامه الفصل و حکمه العدل. »(49)

«راه و رسم او با اعتدلال و روش زندگي او صحيح و پايدار و سخنانش روشنگر حق و باطل و حکم او عادلانه بوده است. »

محقق شوشتري در توضيح اين خطبه رواياتي را که بر رعايت عدالت رسول خدا- صلي الله عليه و آله- نسبت به غير مسلمانان دلالت دارد، گزارش کرده است:

«رسول خدا زمين و درختان منطقه خيبر را به يهوديان با قرار نصفه کاري واگذار کرد و چون ميوه درختـان رسيد عبدالله بن رواحه از سوي رسول خدا- صلي الله عليه و آله- نزد آنان رفت و ميوه ها قيمت گذاري شد. سپس گفت يا نصف خرما را برداريد و قيمت آن را بپردازيد و يا قيمت نصف خرما را بگيريد و خرماها را بدهيد. هنگامي که يهوديان با اين برخورد رسول- صلي الله عليه و آله- مواجه شدند اظهار کردند با اين رفتار زمين و آسمان برپاست. »(50)

ب- امام زمان (عج)

حضرت علي- عليه السلام- در توصيف حکومت حضرت مهدي (عج) مطالبي را فرمودند:

«يأخذ الوالي من غيرها عمّالها علي مساويء اعمالها و تخرج له الارض افاليذ کبدها و تلقي اليه سلما مقاليدها فيريکم کيف عدل السيرة و يحيي ميّت الکتاب والسنّة. »(51)

«زمامداري حکومت را به دست خواهد گرفت که عمال و کارگزاران حکومت ها را بر اعمال بدشان کيفر خــواهد داد؛ زمين، ميــوه هاي دل خود (طلا و نقره) را براي او بيـرون مي ريزد و کليدهايش را به او مي سپارد. او روش عادلانه در حکومت حق را به شما مي نماياند و کتاب خدا و سنت پيامبر- صلي الله عليه و آله- را که تا آن روز متروک شده بود، زنده مي کند. »

ابن ميثم در توضيح اين خطبه آورده است:

الف- اين قسمت از خطبــه به حکومت امام عصر حضرت مهدي- عجل الله فرجه الشريف- اشاره دارد.

ب- برخي از شارحان جمله «زمين ميوه هاي دل خود را (طلا و نقره) براي آن حضرت بيرون مي ريزد» چنين تفسير کرده اند که سلاطين و رؤساي ممالک با رضايت، تمام امکانات را در اختيار امام زمان- عليه السلام ـ مي گذارند.

بنابراين، نسبت دادن اين که زمين ميوه هاي خودش را اظهار مي کند، مجاز است؛ زيرا ساکنان زمين در واقع، امکانات را تقديم آن حضرت مي کنند و خيلي دور است زمين امکاناتش را آشکار کند. هر چند برخي پنداشته اند اين مطلب يکي از معجزات آن حضرت است. (52)

محقق خويي نيز همين مطلب را آورده و به روايت نبوي استناد کرده است. سپس رواياتي را درباره سيره عادلانه آن حضرت ذکر کرده است، از جمله امام صادق- عليه السلام- فرمودند:

«هـر گاه امام زمان ظهور کند به عدل رفتار مي کند و در آن روزگار، ظلم رخت بر مي بندد و امنيت بر راه ها حاکم مي شود و زمين برکاتش را نمايان مي سازد و هر حقّي به صاحب حق مي رسد و تمام متدينان به اديان ديگر، مسلمان مي شوند. . .

آن حضرت به حکم داود و رسول خدا- صلي الله عليه و آله- داوري مي کند و زمين گنج ها و برکاتش را آشکار مي کند و کسي را که مستحق دريافت صدقه باشد نمي يابي. . . . »(53)

ابن ابي الحديد در توضيح اين خطبه نوشته است:

«اين خطبه اشاره به امامي است که خداوند او را در آخرالزمان مي آفريند، او همان موعودي است که در اخبار و آثار در باره او فراوان سخن رفته است و مقصود حضرت امام علي- عليه السلام- از کلمه «هوا» عبارت است از رأي سست همراه با قياس و گمان که بر قرآن پيش داشته مي شود. »(54)

پر واضح است ابن ابي الحديد بر اساس تفکر خودش گفته است امام زمان در آخرالزمان خلق مي شود و اين باور از نظر ما باطل است؛ زيرا طبق روايات و شواهد فراوان غير قابل انکار آن حضرت هم اکنون زنده است و تمام برکات و نعمت هاي الهي به واسطه وجود مقدس آن حضرت بر مردم نازل مي شود.

 

پاورقی ها

1 - صحيفه نور، ج1، ص 166.

2 - نهج البلاغة، حکمت 374.

3 - نهج البلاغة، حکمت 31.

4 - نهج البلاغة، حکمت 437.

5 - سيري در نهج البلاغه، ص 112.

6 - منهاج البراعة، ج21، ص 512.

7 - نهج البلاغة، خطبة 164.

8 - ميزان الحکمة، ج6، ص 78.

9 - نهج البلاغة، نامه 53.

10 - نهج البلاغة، نامه 53.

11 - منهاج البراعة، ج20، ص 220.

12 - نهج البلاغة، حکمت 224.

13 - شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج5، ص 355.

14 - نهج البلاغة، نامه 70.

15 - نهج البلاغة، خطبه 126.

16 - شرح نهج البلاغة، ج7-8، ص 280.

17 - بهج الصباغة، ج6، ص 489.

18 - نهج البلاغة، خطبه 131.

19 - نهج البلاغة، نامه 41.

20 - نهج البلاغة، خطبه 224.

21 - ابن ابي الحديد معتقد است اين افراد اشعث بن قيس بود که حلوايي براي حضرت برده بوده است.

22 - شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج4-3، ص 84.

23 - «قال رسول الله- صلّي الله عليه و آله سلّم-: الفقر سواد الوجه في الدارين. » سفينة البحار، ج 2، ماده فقر.

24 - «قال علي- عليه السلام-: الفقر الموت الاحمر، الفقر الموت الاکبر. »، نهج البلاغة، کلمات قصار.

25 - همان.

26 - نهج البلاغة، خطبه 15.

27 - شرح ابن ميثم، ج2-1، ص 295 و نيز مراجعه شود به شرح نهج البلاغة، ابن ابي الحديد، ج1، ص 90.

28 - شرح نهج البلاغة، ج1، ص 90؛ علاوه بر آن ر. ک: الغدير، تحقيق مرکز الغدير، ج8، ص 404.

29 - نهج البلاغة، خطبه 232.

30 - نهج الصباغة، ج6، ص 513.

31 - نهج البلاغة، نامه 20.

32 - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج12 خطبه 219، ص 245.

33 - نهج البلاغة، نامه 26.

34 - کامل ابن اثير، ج2، ص 379، سنه 11 به نقل از بهج الصباغة، ج6، ص 556.

35 - نهج البلاغة، خطبه 209.

36 - نهج البلاغة، خطبه 193.

37 - نهج البلاغة، نامه 47.

38 - نهج البلاغة، خطبه 127.

39 - نهج البلاغة، نامه 53.

40 - منهاج البراعة، ج20، ص 184.

41 - تحف العقول، ص 102.

42 - بحارالانوار، ج 86، ص 256.

43 - نهج البلاغة، خطبه 87.

44 - نهج البلاغة، نامه 59.

45 - شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج5، ص 197.

46 - همان، نامه 45.

47 - همان، نامه 53.

48 - نهج البلاغة، نامه 59.

49 - نهج البلاغة، خطبه 94.

50 - بهج الصباغة، ج2، ص 192.

51 - نهج البلاغة، خطبه 138.

52 - شرح نهج البلاغة، ج4-3، ص 171.

53 - منهاج البراعة، ج8، ص 353.

54 - شرح نهج البلاغة، ابن ابي الحديد، ج9، ص 40.

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved