درحال بارگزاري
  • تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1391

بررسی ابعاد تربیتی «انتظار محور» (آیت الله محمد صادق - محیی الدین - حائری شیرازی)


           

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم
 
قال الکاظم علیه السّلام : « ... إنَّّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حجَّةً باطِنَةً فَأمّا الظاهِرَةُ فَالرُسُلُ و الأنبیاءُ و الأئِمَةُ علیهم السلام وأمّا الباطِنَةُ فَالعُقولُ ...؛2 خدا بر مردم دارای دو حجّت است: حجّتی نمایان و حجّتی پنهان. حجّت نمایان پیامبران و انبیا و ائمه علیهم السلام است و حجّت پنهان، خردها است...».

رابطه ی حجّت ظاهری با حجّت باطنی


عقل و خرد انسان، حجّت باطنی است و آن چه که در انتظارش هستیم، حجّت ظاهری. پس رابطه ی انسان با حجّت ظاهری مربوط می شود به مسافت حجّت باطنیِ بین انسان و حجّت ظاهری. در این رابطه، حجّت باطنی پل ارتباطی بین انسان و حجّت ظاهری است. میزان ارتباط انسان با حجّت ظاهری مربوط می شود به شیوه ی ارتباط او با حجّت باطنی خودش. هر چه انسان با حجّت باطنی خودش صمیمی تر باشد، زمینه ی صمیمیت او را با حجّت ظاهری فراهم تر می کند. هر چه انسان نسبت به حجّت باطنی خودش بی مهر و کم توجه تر باشد و احساس مسؤولیت کم تری داشته باشد، آثار آن در رابطه با روح انسان و حجّت ظاهری آشکار می شود. کسانی که جرئت و گستاخی پیدا کردند که بر حجّت های ظاهری شورش کنند و به او اهانت و جسارت کنند، قبلاً با حجّت باطنی خودشان این کار را کرده بودند. حجّت باطنی هیچ انسانی با حجّت ظاهری مقاومت نمی کند و نکرده است. هر کس می خواهد ارتباط خودش را با حجّت ظاهری خودش ببیند، در آینه ی حجّت باطنی خویش نگاه کند؛ ببیند با حجّت باطنی اش چه کرده است.

آن هایی که خیلی ادعا می کنند اگر آقا را ببینیم، خیلی مشتاقانه با او برخورد خواهیم کرد و سرو جان را فدای او خواهیم کرد، باید ببینند با حجّت باطنی خودشان چه کار کرده اند ؛ وقتی آقا را ببینند، همان کار را خواهند کرد. انسان وقتی چیزی را مضرّ می بیند و انجام می دهد، با حجّت باطنی خودش لج بازی می کند. شخصی که کار بدی انجام می دهد و با حجّت باطنی خودش لج بازی می کند، نمی تواند با حجّت ظاهری، صمیمی و جدّی باشد. همه ی این حُجج در یک ارتباط مساوی با یک دیگرند. هر کس با حجّت باطنی، خوش ارتباط باشد، با حجّت ظاهری اش نیز خوش ارتباط است. این جمله را جبرئیل علیه السّلام به پیامبر صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم خبر داد: « ...أنَّهُماُ لَن یَفتَرِقا... .3 مطلب بسیار جالبی است؛ یعنی این دو (قرآن و اهل بیت علیهم السلام) از هم جدا نمی شوند؛ یعنی هیچ کس گمان نکند که توانسته اهل بیت را رها کند و قرآن را محکم بگیرد. خیر، در این صورت، قرآن نیز از دست او خارج شده است. آن چه او بدان عمل می کند، قرآن نیست؛ چرا که این دو از هم جدایی ناپذیرند. حجّت باطنی و حجّت ظاهری نیز چنین رابطه ای با هم دارند.

تفسیر یک روایت


از روایتِ معروفِ « ... و یَملَأُ الأرضَ قِسطَاً و عَدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً و جَوراً ...»4 چنین بر نمی آید که پر شدن عالم از عدل و داد، مقطع آغاز ظهور آن حضرت باشد؛ بلکه این گونه می فهمیم که نهایت ظلم و جور در هنگام ظهور آن حضرت است، نه مبادی شروعش. جریان پر شدن عالم از ظلم و پر شدن از عدل و داد، دو جریانِ موازی همند، نه در امتداد یک دیگر. این طور نیست که وقتی عالم پر از ظلم و جور شد، آقا شروع به قلع و قمع می کند.منتها این دو جریان با هم دیگر درگیر می شوند و به موازات هم حرکت می کنند؛ مثل دو ابر که یکی بالا دست و دیگری زیر آن حرکت می کند. در حالی که عالم پر از ظلم و جور می شود و این ظلم و جور عالم را فرا می گیرد، در زیر این ابر مسلط، ابر دیگری هست؛ یکی فرار می کند و دیگری فراگیر می شود.

(أَنزَلَ مِنَ السَّمآءِ مَآءً فَسَالَت أَودِیَةُ بِقَدَرِهَا فَاحتَمَلَ السَّیلُ زَبَداً رَّابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیهِ فِی النَّارِ ابتِغَآءَ حِلیَةٍ أَو مَتَعٍ زَبَدٌ مّثلُهُ کَذَلِکَ یَضرِبُ اللَّهُ الحَقَّ وَ البَطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفآءً وَ أَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمکُثُ فِی الأَرضِ کَذَلِکَ یَضرِبُ اللَّهُ الأَمثَالَ)؛5 (خداوند)از آسمان آبی فرستاد؛ و از هر درّه و رود خانه ای به اندازه ی آن ها سیلابی جاری شد؛ سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد؛ و از آن چه (در کوره ها) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن می کنند نیز کف هایی مانند آن به وجود می آید. خداوند، حق و باطل را چنین مَثَل می زند!امّا کف ها به بیرون پرتاب می شوند، ولی آن چه به مردم سود می رساند [= آب یا فلز خالص] در زمین می ماند؛ خداوند این چنین مثال می زند. این آیه، جریان پر شدن عالم از عدل و داد است. جریان حرکت برای پر شدن از عدل و داد، یک جریان مستمر در طول تاریخ بوده است. در لحظه ی انفجار، بخش زیرین می شکافد. آن وقت می بینید که چگونه این ابرها کنار می روند و استیلا حاصل می شود. این گونه نیست که عدل و داد از یک نقطه آغاز شود؛ آن هم بعد از سیطره ی بزرگ. (... لِیُظهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کُلِّه ...)؛6 ... تا آن را بر همه ی آیین ها غالب گرداند... . آیه ی بالا نیز نمایان گر پر شدن عالم از عدل و داد است.

رسول گرامی اسلام صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم برای این کار آمده است. این حرکت، دقیقاً ادامه ی ندای ابراهیم علیه السّلام است و ندای ابراهیم علیه السّلام، ادامه ی ندای آدم علیه السّلام است. حقیقت این است. ظلم و نور، در طول تاریخ همیشه با هم بوده اند و همیشه خواهند بود. عیناً همان جریانی که در خود انسان هست. در خود انسان نیز جریان ظلم و جور و جریان عدل و داد کاملاً در مقابل هم فعالند؛ فطرت و طبیعت. طبیعت انسانی میل به سرکشی دارد و فطرت انسان میل به بندگی. این دو همیشه با هم درگیرند و انسان بین این دو کششِ عقل و جهل، هرگز ممکن نیست بتواند حجّت باطن را انتخاب کند. ظاهر را نتخاب کند قبل از این که مراسم بیعتش با حجّت باطنی یعنی فطرت پایان یافته باشد و به جایی رسیده باشد.

(... لَم تَکُن آمَنَت مِن قَبلُ أَو کَسَبَت فِی إِیمانِها خَیراً ...)؛7 ... ایمان آوردن افرادی که قبلاً ایمان نیاورده اند، یا در ایمان شان عمل نیکی انجام نداده اند، سودی به حال شان نخواهد داشت... . انسان باید قبلاً با فطرتش کار کرده باشد. به او اقتدا کرده، سر سپرده ی او باشد.
(قُولُوا ءَامَنَّا ... وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمُونَ)؛8 بگویید : مابه خدا ایمان آوردیم؛ ... و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم.

ایمان به حجّت ظاهره بعید است؛ ایمان به حجّت باطنه قریب است. کسی که به حجّت باطنیِ خودش وفادار نبوده، هرگز به حجّت ظاهری وفا نخواهد کرد. قبل از این که مراسم بیعتش با فطرت پایان یافته باشد، ادّعای ایمان او سؤال برانگیز است. چرا مسأله ی انسانِ قبل از ادیان، مهم تر از انسان بعد از ادیان است؟ تمام سرنوشت انسان در رابطه با بعد از مطرح شدن حجّت ظاهری و ارتباط با او در گرو ارتباط انسان با حجّت باطنی اش است.

(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیهِم أَ أَنذَرتَهُم أَم لَم تُنذِرهُم لا یُؤمِنُونَ * خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمعِهِم ...)؛9 کسانی که کافر شدندف برای آنان تفاوت نمی کند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد * خدا بر دل ها و گوش های آنان مهر نهاده ... . این آیات درباه ی حجّت باطنی انسان است.این ها قبلاً روح و وجدان خودشان را ضایع کرده اند و نمی توانند با حجّت ظاهری ارتباط برقرار کنند. (إِنّا جَعَلنا فِی أَعناقِهِم أَغلالاً فَهِیَ إِلَی الأَذقانِ فَهُم مُقمَحُونَ)؛10 ما در گردن های آنان غل هایی قرار دادیم که تا چانه ها ادامه دارد و سرهای آنان را به بالا نگاه داشته است. (وَ جَعَلنا مِن بَینِ أَیدِیهِم سَدّاً وَ مِن خَلفِهِم سَدّاً...)؛11 و در پیش روی آنان سدّی قرار دادیم، و در پشت سرشان سدّی... . این ها نسبت به حجّت باطنی راه ارتباط را بسته اند و پل های ارتباطی را از بین برده اند. جاده ی بازگشت برای خودشان نگذاشته اند؛ (فَهُم لا یُؤمِنُونَ)؛12 ... به همین جهت ایمان نمی آورند. پس آن هایی که به حجّت ظاهری ایمان می آورند، کسانی هستند که قبلاً با حجّت باطنی شان خوب کار کرده اند.

حال، از کجا بفهمیم که انسان به حجّت باطنی اش وفادار بوده است؛ لا تَنظُروا إلی طُولِ رُکوعِ الرَّجُلِ و سُجُودِه ... و لکِن أُنظُروا إلی صِدقِ حَدیثِه وَ اداء أَمانَتِه ؛13 به طولانی بودن یا نبودن رکوع و سجود طرف توجه نکنید ... بلکه به راست گویی و ادای امانت او توجه کنید. این علامت ارتباط با حجّت باطنی است. اگر دیدید در جهان، راست گویی فراگیر شده، این علامت ظهور است. حمران، برادر زُراره از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام سؤال کرد: زمان ظهور (فَرَج) شما کی واقع می شود؟ حضرت فرمودند: هر وقت که در مردم وفاداری ببینیم. وفاداری علامت ارتباط و اتحاد با حجّت ظاهری است. بسیاری از انسان ها حتی نام آن حضرت را نشنیده اید؛ امّا انسان پیش بینی می کند وقتی آن حضرت را دیدند، به او مشتاقند؛ و بسیاری از انسان ها هستند که برای غیبت آن حضرت گریه می کنند و ... . همین انتظاری که امروز ما نسبت به آن حضرت داریم، یهود نسبت به حضرت خاتم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم داشتند.

یهودیان برای همین انتظار، حرکت کردند و به مدینه آمدند. در خیبر و در اطراف مدینه ساکن شدند تا وقتی پیامبر آخرالزمان ظهور می کند، با او بیعت کنند؛ امّا رابطه ی خوبی با حجّت باطنی شان نداشتند. این ها گمان کردند فاصله شان با حضرت، فاصله ی مکانی است؛ در حالی که فاصله، فاصله ی معنوی بود. وقتی پیامبر صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم مبعوث شدند، همین ها که این فاصله ی مکانی را برای ایمان آوردن به او طی کرده بودند، با او بیعت نکردند.چرا که با حجّت باطنی خودشان مشکل داشتند. (... وَ کانُوا مِن قَبلُ یَستَفتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّا جَاءَهُم ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعنَةُ اللهِ عَلَی الکافِرِینَ)؛14 ... و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران می دادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامی که این (کتاب و پیامبری) را که (از قبل) شناخته بودند نزد آن ها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد! وقتی من در مدرسه ی حجّتیه 15 بودم، مسأله ی ظهور، تأثیر زیادی بر من گذاشت با خود اندیشیدم که امام را خدا برای ما خلق کرده و ما را برای امام؛ چه طور ممکن است ما او را در عمرمان نبینیم! مدتی گذشت؛ در کنار خط آهن نشسته بودم که دیدم بنده ی خدایی با خدای خودش مناجات می کند و همین طور روی خط آهن راه می رود. سابقه ی آشنایی با او نداشتم. به او گفتم: (سَلَمٌ عَلَیکُم بِمَا صَبَرتُم ...)!16 در حالی که اصلاً من اهل این حرف ها نبودم و این کلمات را به کار نمی بردم. نگاهی به من کرد و مرا برانداز کرد و گفت که کاری به کسی نداشته باش. کار خودت را بکن. تو چه کار به دیگران داری. سپس هفت صفت را برای من شمرد، حسود نباش؛ حسود مثل کسی است که دستش را در آتش کند و بسوزاند و بخواهد دیگری را بسوزاند؛ یعنی قبل از این که او داغ شود، تو سوختی؛ قبل از این که محسود را آزرده کنی، خودت آتش گرفتی. متکبّر نباش؛ نرمِ دیگران برای متکبر، خشن است و خشنِ خودش برای دیگران، نرم. پنج صفت دیگر ذکر کرد. بعد یک بیت شعر در رابطه با اهمیت رعایت حقوق پدر و مادر گفت و من نوشتم. خداحافظی کرد و رفت. یک سال گذشت. با خود اندیشیدم: فاصله، فاصله ی اخلاقی است. فاصله ی صفات است. این فاصله را باید کم کرد. بشریّت اگر به ظهور نزدیک می شود، معنایش این است که فاصله ی اخلاقی اش با آن حضرت کم می شود. شما ممکن است در اروپا چندین سال از کسی دروغ و خیانت و تکبّر و ... نشنوید و نبینید؛ در حالی که اینان بی خبران از ظهورند و از نظر ظاهری بسیار دورند. امّا در معنا به دلیل خودسازی و پاک بودن و آگاه بودن، ممکن است به حجّت ظاهری نزدیک تر باشند. یهودیان مدینه، به مشرکان هم چون محرومان و بی خبران نگاه می کردند. مشرکان نزدیکانِ دور بودند و یهود، دورانِ نزدیک.

وَ السَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ الله و بَرَکاتُه
 
 
پی نوشتها:

1. استاد حوزه، نماینده ی ولیّ فقیه و امام جمعه ی شیراز.
2. کافی، ج1، ص15.
3. همان، ج2، ص414.
4. بحارالأنوار، ج98، ص264: ... به وسیله ی او زمین را پر از داد و عدل می کند همین طوری که از ظلم و ستم پر شده است ... .
5. رعد (13) آیه ی 17.
6. توبه (9) آیه ی 33.
7. انعام (6) آیه ی 158.
8. بقره (2) آیه ی 136.
9. همان، آیه های 6و 7.
10. یس (36) آیه ی 8.
11. همان، آیه ی 9.
12. همان، آیه ی 7.
13. کافی، ج2، ص105.
14. بقره (2) آیه ی 89.
15. یکی از مدارس حوزه ی علمیّه ی قم.
16. رعد(13) آیه ی 24: (و به آنان می گویند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامت تان! ... .
 
 
منبع: کتاب «گفتمان مهدویّت»
 
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved