درحال بارگزاري
  • تاريخ: شنبه 2 مرداد 1389

ترمينولوژي مفاهيم قرآن كريم


           
نویسنده:منصور پهلوان

 
 چكيده:

بحث از مفاهيم قرآن كريم همواره مورد توجه دانشمندان اسلامي و به خصوص مفسّران و فقيهان بوده و مفاهيم گوناگوني از اين كتاب آسماني استخراج شده است. اين مفاهيم به سه دسته كلي، يعني مفاهيم عرفي و مفاهيم منطقي و مفاهيم اصولي منقسم است.
شايع‏ترين معناي مفهوم، عبارت از معنا و مدلول الفاظ است و شامل معاني حقيقي و مجازي مي‏گردد. دلالت الفاظ بر اين معاني به طرق دلالت مطابقه و تضّمن و التزام و همچنين دلالت صريح و اقتضاء و اشاره و نيز دلالت نصّ و ظاهر و مشترك و مؤوّل تقسيم شده است.
گاهي مفهوم در مقابل مصداق استعمال مي‏شود و از اين تقابل در علم منطق بحث شده است.
اصوليون نيز مفهوم را به موافق و مخالف بخش كرده‏اند و مفهوم موافق را به لحن و فحواي خطاب و مفهوم مخالف را به مفهوم وصف و شرط و غايت و حصر تقسيم و در حجيت آنها بحث كرده‏اند.
اين مقاله به ذكر انواع مفاهيم فوق و ذكر مثال‏هاي قرآني آن پرداخته است.

يكي از مباحث مهم علوم قرآني بحث از مفاهيم اين كتاب آسماني است. از آن رو كه كلمه «مفهوم» داراي معاني مختلفي است، مفاهيم كلام الهي نيز مختلف خواهد بود. در زير به بررسي مهمترين معاني مفاهيم قرآن و ذكر مثالهاي آن پرداخته‏ايم:


1ـ مفهوم عرفي
2ـ مفهوم منطقي
3ـ مفهوم اصولي
1- مفاهيم عرفي


شايع‏ترين معناي مفهوم، معني و مدلول است، مي‏گويند الفاظ را واضعين لغت در معاني معيني كه مداليل آن الفاظ باشند، وضع كرده‏اند. استعمال لفظ را اگر در همان معاني واضعين باشد، معناي حقيقي و اگر در غير آن معاني باشد، معناي مجازي گويند1.

 

معناي حقيقي
 

بيشتر الفاظ قرآن كريم داراي معاني حقيقي است. مثلاً در آيه شريفه فَاغسِلُوا وجوهَكُم و أيدِيَكُم (المائده/ 6)، يعني روي‏ها و دست‏هايتان را بشوييد، كلمه وجوه و ايدي در معاني حقيقي خود كه واضعين آن را وضع كرده‏اند، به كار رفته است.

 

معناي مجازي
 

بعضي از الفاظ قرآنكريم داراي معاني مجازي است، مثلاً در آيه شريفه يَدُاللّه‏ِ فَوقَ أيْدِيهِم (الفتح/ 10) يعني قدرت خداوند از قدرت ايشان بيشتر است، كلمه يد در معني مجازي استعمال شده است.
بازشناسي حقيقت از مجاز در درك صحيح مفاهيم قرآن كريم نقش بسزايي دارد. مي‏گويند : الفاظ اولاً و بالذات داراي معاني حقيقي‏اند مگر آن كه قرينه‏اي ما را از معناي حقيقي منع كرده و منصرف سازد. اين قرائن را در اصطلاح «قرائن مانعه» يا «قرائن صارفه» نامند (قمي، 29).
اما اگر چنين قرائني در دست نباشد، لفظ - لا محاله - داراي معني حقيقي است. از اين بيان نادرستي برخي از اقوال تفسيري كه بدون آنكه قرينه‏اي در كار باشد، معنايي مجازي براي آيه ذكر كرده‏اند آشكار مي‏گردد، مثلاً در يكي از تفاسير صوفيه آمده است: نزد محقق خطاب يا نارُكُوني بَرْدا و سَلاما علي أبراهيم (انبياء/ 69) به آتشي است كه در كانون دل خليل تعبيه بود (ميبدي، 6/273).
اين گونه تعابير و مجاز جلوه دادن الفاظ قرآن كريم به دليل عدم وجود قرنيه مانعه يا صارفه نارواست. مفهوم به معناي عرفي آن از طريق دلالت صورت مي‏پذيرد و دلالت را به مطابقه و تضمن و التزام و همچنين صريح و اقتضاء و اشاره تقسيم كرده‏اند (مظفر، منطق، 1/39).

 

دلالت مطابقه
 

اگر لفظي بر تمامي معناي موضوع خود دلالت كند، آن را دلالت مطابقه نامند، بسياري از الفاظ قرآن كريم داراي دلالت مطابقي است.
مثلاً مفهوم آيه شريفه أَهلَكناهُم إِنَّهُم كانُوا مُجرِمين (الدخان/ 37). به دلالت مطابقي آنست كه ما همه ايشان را به دليل آن كه گناهكار بودند نابود ساختيم.

 

دلالت تضمني
 

اگر لفظي بر جزء معناي موضوع خود دلالت كند، آن را دلالت تضمّن نامند. مثلاً در آيه شريفه يا أَيها الذين امَنُوا لِمَ تَقُولونَ ما لا تَفْعَلوُن (الصف/ 2). از آن رو كه لفظ «الذين امنوا» بر جزء معناي خود يعني كساني كه گفتارشان مطابق كردارشان نيست دلالت دارد، به آن دلالت تضمّني مي‏گويند.

 

دلالت التزامي
 

اگر لفظي بر لازمه معناي موضوع خود دلالت كند، به آن دلالت التزام گويند. مثلاً در آيه شريفه ما كانُوا يَستَطيعُون السّمع (هود/ 20) از آن رو كه همه آدميان - به استثناي كران - استطاعت شنيدن را دارند، اما بعضي از ايشان نمي‏توانند - پس از شنيدن - آن را بپذيرند، مي‏گويند: سمع، به لازمه معناي خود، يعني قبول دلالت دارد.
دلالت به اعتباري ديگر به دلالت صريح و دلالت اقتضاء و دلالت اشاره تقسيم مي‏شود.

 

دلالت صريح
 

اگر كلام در دلالت بر معني مراد، نيازمند اضمار و تقدير نباشد به آن دلالت صريح مي‏گويند. مثلاً آيه شريفه إِنّ الانسانَ لَفي خُسرٍ(العصر/ 2)، به دلالت صريح بر معناي خود دلالت دارد و به اضمار و تقديري نيازمند نيست.

 

دلالت اقتضاء
 

اگر كلام در دلالت بر معني مراد، نيازمند اضمار و تقدير باشد به آن دلالت اقتضاء مي‏گويند. مثلاً دلالت جمله و اسْئَلِ القَريةَ (يوسف/ 82) بر اهل قريه به دلالت اقتضايي است، زيرا صحت آن منوط به اضمار و تقدير كلمه «اهل» در خلال جمله است. به گونه‏اي كه اگر آن كلمه در خلال جمله مستتر نشود، كلام قائل غير صحيح و عاري از معني مي‏گردد و به عبارت ديگر چون به دلايل خارجي، مسلم است كه نفس قريه اهليت جوابگويي ندارد، لذا عقل مستمع از سبك كلام و سياق عبارت، حكم مي‏كند بر اينكه مراد قائل اهل قريه است، نه خود قريه.

 

دلالت اشاره
 

هر گاه متكلم براي بيان مقصود خود كلامي را ادا نمايد كه آن كلام عقلاً افاده معني ديگري نيز داشته باشد، اين نوع افاده و دلالت را، دلالت اشاره‏اي نامند. مانند دلالت آيه والوالِداتُ يرضِعْنَ أَولاَدهُّنَ حَوَليْنِ كامِلَيْنِ (البقرة/ 233) و آيه وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثلاثُونَ شهرا (احقاف/ 14) براقلّ مدت بارداري.
اين آيات در عين آنكه به معاني معين خود به دلالت صريح دلالت دارد، به دلالت اشاره‏اي نيز به اقلّ مدت حمل كه خارج از حريم مقصود اصلي است، دلالت دارد. اين دلالت را، دلالت التزام عقلي و دلالت معنوي نيز مي‏نامند (رشاد، 131-133).
توجه به انواع دلالت فوق، معاني و مفاهيم گسترده قرآن كريم را به دنبال دارد، و ما را به مفاهيم و معاني ارزشمند اين كتاب آسماني آشنا مي‏سازد. مفاهيم عرفي محتمل‏ترين معاني مراد قرآن كريم است، زيرا كلام وحي بر اساس تفاهم عرفي نازل شده است و در همان كتاب مي خوانيم: و ما أَرْسَلنا مِن رسولٍ إِلاّبِلسانِ قَومِهِ (ابراهيم/ 4) يعني ما هيچ پيامبري نفرستاديم جز آنكه با زبان قومش تكلّم مي‏كند و قومش سخنان او را مي‏فهمند.

 

2ـ مفاهيم منطقي
 

مفهوم در علم منطق، مقابل مصداق است. مي‏گويند: مفهوم، عبارت است از مجموع اجزاء عقلي يك تصور. مثلاً مفهوم انسان، عبارت است از جوهر سه بعدي نامي حساس ناطق، و اين معاني، تصورات ساده‏اي هستند كه بر روي هم مُشكّل و مُقَوّم تصور انسانند و مي‏توان آنها را بر انسان حمل كرد، و مصداق، عبارت از هر فردي است كه آن مفهوم بر آن حمل مي‏شود (خوانساري، 1/122). و يا آنكه مي‏گويند: مفهوم عبارت است از صورت ذهني منتزعه از حقايق اشياء، و مصداق عبارت است از حقيقت شي‏ءاي كه صورت ذهني مفهوم از آن انتزاع مي‏شود. مثلاً به آن صورت ذهني كه از معناي حيوان انتزاع مي‏شود، مفهوم و به افرادي كه تحت آن قرار دارند، مانند انسان و اسب و پرنده و غيره مصاديق آن مفهوم مي‏گويند (مظفر، منطق، 1/72).
بعضي از آيات قرآن كريم داراي مفاهيمي است كه مصاديقي خاص در تفاسير براي آنها ذكر شده است. مثلاً آيه شريفه إِنَّما وليكُمُ اللّه‏ُ و رسولُهُ والذّين امَنُوا الذينَ يُقيموُنَ الصَلوةَ و يُؤتُونَ الزَّكوةَ وهم راكِعُون (المائده/ 55) به قول بسياري از دانشمندان، به مفهوم مؤمناني است كه نماز بپا مي‏دارند و در حالت ركوع زكات مي‏دهند، و مصداقش شخص اميرالمؤمنين عليه الصلوة والسلام - است (نك: فيض كاشاني، 1/450 از منابع شيعي، و واحدي نيشابوري، ص 133 از منابع سني).
و يا لفظ «ابرار» در آيات شريفه إِنَّ الابرارَ يَشرَبون مِن كَأسٍ كان مِزاجُها كافُورا (الانسان/ 5). جمع «بر» و داراي مفهوم «نيكوكاران» است و مصداق آن به قول برخي، اهل البيت - عليهم السلام - اند كه به نذر خود وفا كرده و با زبان روزه به اطعام مسكين و يتيم و اسير - لوجه اللّه‏ - پرداخته‏اند (فيض كاشاني، 2/770 واحدي نيشابوري، ص 296).
و نيز آيه شريفه الذين يُنْفِقُونَ اموالَهُم بالَليلِ و النّهارِ سرّا و علانيةً (البقره/ 274) داراي چنين مفهومي است: كساني كه اموالشان را روز و شب و نهاني و آشكارا انفاق مي‏كنند، و مصداقش چنانكه در برخي تفاسير آمده است، شخص اميرالمؤمنين - عليه‏السلام - است (فيض كاشاني، 1/229؛ واحدي نيشابوري، ص 56).
در آيه شريفه مباهله: فَقُلْ تَعالوا نَدْعُ أَبناَءنا و أَبناءَكم و نِساءَنا و نِساءَكُم و أَنْفُسَنا و أَنفُسَكُم ثُمّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَعنَتَ اللّه‏ عَلَي الكاذبين (آل عمران/ 61) مصداق بنا بر همان اقوال، ابناءنا حسنين - عليهما السلام - و مصداق نساء نا، حضرت فاطمه زهرا - عليها السلام - و مصداق انفسنا، اميرالمؤمنين، علي - عليه السلام‏اند (فيض كاشاني، 1/267؛ واحدي نيشابوري، ص 68).
اگر بگويند: حكمت اطلاق لفظ جمع و اراده معناي واحد در اين آيات شريفه چيست؟ مي‏گوييم: معناي واحد در آيات فوق از باب مصداق است. اگر لفظ جمع را در معناي واحد استعمال كنيم نارواست. اما اگر مفهومي كلي و جمعي را بيان كنيم تا بر افراد شايسته خود منطبق شود و مصداق آن مفهوم، جز يك فرد نباشد، هيچ نقصي بر آن اطلاق نيست (طباطبايي، 6/6 و 7).
مصاديق مفاهيم آيات قرآن كريم، در بعضي از تفاسير روايي مورد توجه و عنايت واقع شده و با استمداد از مصاديق و شأن نزول آيات، كلام الهي تبيين و تفسير شده است.

 

3ـ مفاهيم اصولي
 

مفهوم در علم اصول مقابل منطوق است، مي‏گويند: منطوق معنايي است كه لفظ ذاتا بر آن دلالت كند، به گونه‏اي كه لفظ، آن معنا را در بر داشته و قالبي براي آن باشد. از اين رو، منطوق، فقط به مدلول مطابقي اختصاص مي‏يابد.
ولي مفهوم، معنايي است كه لفظ آن را در بر نداشته و بر آن دلالت مطابقي ندارد، اما لازمه مفاد آن لفظ است و به نحو لزوم بر آن معنا دلالت مي‏كند. و از اين رو، مفهوم به دلالت التزامي اختصاص مي‏يابد.
تعاريف ديگري از منطوق و مفهوم در كتب اصول آمده است. از جمله مي‏گويند: منطوق حكمي است كه لفظ بر آن دلالت كند، اما نه در محل نطق. و يا آنكه گفته‏اند: منطوق حكمي است ذكر شده و مفهوم حكمي است ذكر نشده (مظفر، اصول، 1/107) و يا آنكه منطوق يك كلام، عبارت است از معني آن كه در زمان تكلم به الفاظ آن كلام بلافاصله و بدون تفحص و تفرس ذهن در خاطر شنونده خطور مي‏كند و گاهي اين معني پس از خطور در ذهن، نردبان وصول به معني ديگر همان كلام است، و آن را مفهوم ناميده‏اند. چنانكه در قانون مدني مي‏گويد: هيچ كس نمي‏تواند طرق و شوارع عام و كوچه‏هايي را كه آخر آنها مسدود نيست، تملك نمايد. در اينجا، منظوق عبارت چنين است: كوچه‏اي كه آخرش مسدود نيست قابل تملك نيست. اما مفهوم آن از اين قرار است: كوچه‏اي كه آخرش مسدود است قابل تملك است (جعفري، 693).
مثال ديگر: حديث انّما الاعمال بالنيّات، داراي اين مفهوم است كه اعمال بدون نيّت، مفيد فايده‏اي نمي‏باشد (قمي، 190).
مفاهيم قرآنكريم بر طبق اصطلاح علم اصول، ابعاد گسترده‏تري به معاني ظاهري آن بخشيده، و مستند بسياري از احكام و دستورات فقهي و شرعي قرار گرفته است.
در زير به ذكر نمونه‏اي از انواع مفاهيم قرآني طبق اصطلاح اصولي آن پرداخته‏ايم.
مفهوم موافقه مفهوم نسبت به منطوق بر سبيل اولويت جاري است، آن را فحواي خطاب مي‏گويند و آيه إِنّ الذين يَاكُلون اموالَ اليَتامي ظلُما (النساء/ 10)، داراي اين معني منطوقي است: كساني كه اموال يتيمان را از روي ظلم مي خورند. اما معناي مفهومي آن اين است: كساني كه اموال يتيمان را تباه مي‏كنند يا آتش مي‏زنند يا به ديگران مي‏بخشند و غيره. اين معناي مفهومي، از آن رو كه همرديف معناي منطوقي آن است و طريق اولويتي در آن وجود ندارد، لحن خطاب ناميده مي‏شود (سيوطي، 3/106).

 

مفهوم مخالف
 

اگر مفهومي از حيث نفي و اثبات، موافق با منطوق خود نباشد، آن را مفهوم مخالف نامند، و شامل مفهوم شرط و وصف و غايت و حصر است.
مفهوم شرطوم آن كه با انتفاي شرط حاصل مي‏شود اينست: اگر شخص فاسق حامل خبر نبود (يعني آورنده خبر عادل بود) درباره آن تحقيق نكنيد و آن را بپذيريد. از مفهوم مخالف اين آيه شريفه در يكي از مهمترين مباحث اصولي - يعني حجيت خبر واحد - استفاده شده است (عاملي، 218). و يا آيه إِن كُنَّ أُوْلاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَ (الطلاق/ 6) داراي اين معناي منطوقي است: اگر زنان مطلقه باردار باشند، واجب است نفقه ايشان را بدهيد. و مفهوم آن كه با انتفاي شرط حاصل مي‏شود، اين است: نفقه دادن به زنان مطلقه غير باردار، واجب نيست.
ولي بعضي ديگر در مفهوم شرط ترديد كرده و در اثبات عقيده خود، به اين آيت استدلال كرده‏اند: و لا تُكرِهُوا فَتَياتِكم عَلَي البِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنا (النور/ 33) كه معناي منطوقي آن چنين است: اگر كنيزانتان عفيف‏اند و اراده پاكدامني دارند ايشان را بر گناه وادار نكنيد. و معناي مفهومي آن اينست: اگر اراده پاكدامني ندارند، ايشان را بر گناه وادار كنيد. و اين مفهومي نادرست است، زيرا وادار كردن كنيزان عفيف و غير عفيف بر گناه نارواست. وجه اين نادرستي آن است كه حكم در آيه شريفه، موكول و معلق بر شرط نيست. از اين آيه فهميده نمي‏شود كه اگر بخواهند فجور كنند بگذاريد و بلكه آنها را وادار كنيد، و اگر نخواستند وادار نكنيد، بلكه مفيد اين معني است كه با وجود آن‏كه خود اين كنيزان عفيف و نجيب‏اند، شما چرا آنها را وادار به فجور مي‏كنيد، در حالي كه شما اولي هستيد كه از فجور آنها جلوگيري كنيد.
همچنين است استدلال بعضي ديگر از ايشان به آيه شريفه و لا يَحِلَّ لَهُنَّ ان يَكْتُمْنَ ما خَلَقَ اللّه‏ في أَرحامِهِنّ إِن كُنَّ يُؤمِنَّ بِاللّه‏ واليومِ الآخرِ (البقره/ 228). معناي منطوقي آيه چنين است: بر زنان مطلقه، حلال نيست كه فرزنداني را كه خداوند در رحم‏هايشان آفريده، پنهان ساخته و كتمان نمايند، اگر بخدا و روز قيامت ايمان دارند. و معناي مفهومي آن چنين است: اگر بخدا و روز قيامت ايمان نداشته باشند مي توانند كتمان ما في الارحام نمايند. و اين مفهومي نادرست است، زيرا كتمان جنين، چه حاملان آن به خدا و قيامت ايمان داشته باشند و يا نداشته باشند، نارواست، و وجه اين نادرستي آنست كه شرط در آيه شريفه، شرط حقيقي نيست.
طبرسي (1/326) در اين مورد مي‏نويسد:
«و ليس هذا بشرط حتي انها اذا لم تكن مؤمنة يحلّ الكتمان و لكنّ المراد انّ الايمان يمنع من ارتكاب هذه المعصية كما يقول الرجل لصاحبه ان كنت مؤمنا فلا تظلم و هذا علي وجه الوعيد.»
يعني: اين جمله شرط نيست تا گفته شود: اگر مؤمن نباشند، كتمان كردن بر آنها حلال است، بلكه مراد آن است كه ايمان از ارتكاب اين معصيت باز مي‏دارد، همچنان‏كه شخصي به دوستش مي‏گويد: اگر مؤمني، پس ظلم مكن كه آن انذار است.
ملاحظه مي‏شود كه اگر حكم، تعليق به شرط نداشته باشد و معاني ديگري غير از شرط از آن اراده شود، آن حكم مفهوم نخواهد داشت.
مفهوم شرط و حجيت آن در روايات معصومين - عليهم السلام - نيز مورد استناد قرار گرفته است. از جمله استدلال امام صادق - عليه‏السلام - به مفهوم شرط در روايت ابو بصير است كه مي گويد: از امام صادق عليه السلام در مورد گوسفندي كه ذبح مي‏شود ولي حركتي نمي كند، سؤال كردم. حضرت فرمود: نخور! زيرا علي - عليه السلام - مي فرمود: اگر مذبوح دست و پا زد و پلكش را تكان داد بخور. كه استدلال امام - عليه السلام - به فرمايش اميرالمؤمنين - عليه السلام - تنها در صورتي است كه آن سخن داراي مفهوم باشد و مفهومش اينست كه اگر دست و پا نزد و پلكش را تكان نداد نخور (مظفر، اصول، 114).

 

مفهوم وصف
 

مي‏گويند در صورتي كه حكم، تعليق به وصف داشته باشد، با انتفاي صفت، مفهوم مخالف حاصل مي‏شود2. صفت در اين مقام شامل لغت و حال و ظرف و عدد نيز مي‏گردد.
مثلاً در آيات شريفه فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون الذين هم يراؤن و يمنعون الماعون (الماعون/ 5 تا 7)، در صورتي كه الذين صفت براي موصوف مصلين باشد3 داراي اين معناي منطوقي است: واي بر نمازگزاراني كه اين صفات را دارند: در امر نماز ساهي و رياكارند و از پرداخت زكات ممانعت مي كنند. و مفهوم آن كه با انتفاي نعت حاصل مي‏شود چنين است: نماز گزاراني كه در امر نماز ساهي و رياكار نيستند و از پرداخت زكات ممانعت نمي‏كنند، تهديدي بر ايشان نيست.
مثال ديگر: آيه شريفه ولا تُبا شِرُوهُنَ و أنتُم عاكِفُونَ في المَساجِدِ (البقره/ 187) داراي اين معناي منطوقي است: در حالي كه معتكف در مساجد هستيد، با ايشان مباشرت نكنيد. اما مفهوم آن كه با انتفاي جمله حاليه حاصل مي‏شود، اين است: مباشرت در حال غير اعتكاف منهي نيست.
مثال ديگر: آيه شريفه فَاذْكُرُوا اللّه‏ عندَ المَشعَرِ الحَرام (البقره/ 198) داراي اين معناي منطوقي است: خداوند را نزد مشعر يا كنيد، و مفهوم آن كه با انتفاي ظرف حاصل مي‏شود اين است: ياد خدا در غير آن محل، محصل مطلوب نيست.
مثال ديگر: آيه شريفه فَاجْلِدوُهُمْ ثَمانينَ جَلْدَةً (النور/ 4) داراي اين معناي منطوقي است: ايشان را هشتاد تازيانه بزنيد، و مفهوم آن كه با انتفاي عدد حاصل مي‏شود، اين است: ايشان را كمتر و يا بيشتر تازيانه نزنيد.
ولي بعضي از اصوليان در مفهوم وصف ترديد ورزيده‏اند و در اثبات عقيده خود به اين آيه استدلال كرده‏اند: و رَبائِبُكُمُ اللاتِي في حُجُورِكُم (النساء/ 23) كه معناي منطوقي آن چنين است: و با دختران همسرانتان كه در دامن‏هاي شما هستند ازدواج كردن حرام است. معناي مفهومي آن كه با انتفاي وصف حاصل مي‏شود اين است كه با دختران همسرانتان كه در دامن‏هاي شما نيستند مي‏توانيد ازدواج كنيد، و اين مفهومي نادرست است. وجه نادرستي آن نيز از اين قرار است كه اين حكم تعليق به وصف ندارد، بلكه ذكر وصف از باب غالبيت است، يعني با دختران همسرانتان كه غالبا در دامان شما پرورش مي‏يابند ازدواج حرام است (قمي، 181).
طبرسي (3/29) در اين مورد مي‏نويسد:
«و لا خلاف بين العلماء ان كونهن في حجره ليس بشرط في التحريم و انما ذكر ذلك لاّن الغالب انها تكون كذلك.»

 
مفهوم غايت
 

مي‏گويند اگر حكمي مقيد به غايت باشد، با حصول غايت، مفهوم مخالف حاصل مي‏شود4. مثلاً آيه شريفه وَ قاتِلُوهم حَتي لا تَكُونَ فِتْنَةٌ (البقره/ 193) داراي اين معناي منطوقي است: تا غايتي كه فتنه نباشد كارزار كنيد؛ اما مفهوم آن چنين است: وقتي فتنه نباشد كارزار نكنيد.
مثال ديگر: وَ لا تَقْرَبُوهُنَ حَتّي يَطْهُرن (البقره/ 222) كه معناي منطوقي آن چنين است: با ايشان مقاربت نكنيد تا پاك شوند. و معناي مفهومي آن بدين قرار است: پس از رسيدن به طُهر مقاربت منهي نيست.

 
مفهوم حصر
 

مي‏گويند جملاتي كه در آن ادات حصر يا قصر بكار رفته است، داراي مفهوم است(قمي، 188).5 مثلاً آيه شريفه اياك نَعبُد (الفاتحه/ 5) به واسطه تقديم مفعول بر فعل و فاعل افاده حصر مي‏كند و مفهوم مخالف آن اينست كه غير ترا نمي‏پرستيم.
و مانند: إِنَّما أَنا بَشَرٌ (الكهف/ 110) كه بواسطه ادات انّما كه بر سر جمله آمده است افاده حصر مي‏كند و مفهوم مخالف آن اينست كه من غير بشر نيستم.
و مانند: فاللّه‏ُ هُوَالوَليُ (الشوري/ 9) كه ضمير فصل در آيه شريفه افاده حصر مي‏كند و مفهوم مخالف آن اينست كه غير خدا را ولايت نيست.
و مانند: و مَا عَلَي‏الرسولِ الاّ البَلاغُ (العنكبوت/ 18) كه نفي و استثناء در آيه شريفه افاده حصر مي‏كند و معناي منطوقي آيه اين است: فقط ابلاغ پيام بر عهده پيامبر است و معناي مفهومي آن اينست: غير ابلاغ پيام چيزي بر عهده پيامبر نيست.
لازم به ذكر است كه قصر به حصر حقيقي و مجازي تقسيم مي‏شود (هاشمي، ص185) و تنها حصر حقيقي است كه داراي مفهوم مخالف است. از اين رو آيه و ما محمدٌ إِلا رسولٌ (آل عمران/ 144) كه در آن حصر مجازي به كار رفته است مفهوم ندارد.

 
نتيجه
 

مفاهيم عرفي و منطقي و اصولي قرآن كريم، ابعاد گسترده معاني اين كتاب آسماني را پيش روي ما نهاده و بر تعدد و شمول معاني عميق آن مي‏افزايد و شايد اين مفاهيم ارزشمند، يكي از بطوني باشد كه در حديث زير به آن اشارت رفته است:
انّ للقرآن بطنا و لبطنه بطن الي سبعة ابطن (فيض كاشاني، مقدمه هشتم، 1/39): قرآن را بطني است و براي آن بطن نيز بطني است و تا هفت بطن اين بطون ادامه مي‏يابد.

 
كتابشناسي
 

قرآن كريم، خط عثمان طه، مدينه منوره.
جعفري لنگرودي، ترمينولوژي حقوق، انتشارات ابن سينا، تهران، 1346ش.
خراساني، آخوند محمد كاظم، كفاية الاصول، به خط طاهر خوشنويس، تهران، 1321ق.
خوانساري، محمد، منطق صوري، انتشارات آگاه، تهران، 1362ش.
رشاد، محمد، اصول فقه، انتشارات اقبال، تهران، بي‏تا.
سيوطي، جلال‏الدين، الاتقان، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، قم، 1367ش.
طباطبايي،محمد حسين، الميزان، دارالكتب الاسلامية، تهران، 1348ش.
طبرسي، ابوالفضل بن حسن، مجمع البيان، المكتبة العليمة الاسلامية، تهران، 1373ق.
عاملي، حسن بن زين‏الدين، معالم الدين و ملاذالمجتهدين، باهتمام مهدي محقق، تهران، 1362ش.
عبدالباقي، محمد فؤاد، المعجم المفهرس، دارالكتب المصرية، 1364ق.
فيض كاشاني، محمد بن مرتضي، الصافي، المكتبة السلامية، تهران، 1356ش.
قمي، ميرزا ابوالقاسم، قوانين الاصول، خطّ عبدالرحيم، تبريز، 1275ق.
مظفر، محمد رضا، اصول‏الفقه، انتشارات المعارف الاسلامية، بيروت، 1403ق.
همو، المنطق، اسماعيليان، قم، 1366ش.
ميبدي، احمد بن محمد، كشف الاسرار، تصحيح علي اصغر حكمت، انتشارات دانشگاه تهران، 1355ش.
واحدي نيشابوري، علي بن احمد، اسباب النزول، بيروت، 1395ق.
هاشمي، احمد، جواهر البلاغه، بيروت، داراحياء التراث العربي، بي‏تا.

 
 
پاورقيها:

 


1. براي اطلاع بيشتر از بحث حقيقت و مجاز در قرآن نك: سيوطي 3/120-141.
2. اگر چه جمعي از مشاهير فقها مانند شيخ طوسي و شهيد ثاني، مفهوم وصف را حجت مي‏دانند، اما بعضي ديگر از ايشان مفهوم وصف را آنگاه كه قرينه‏اي بر تعليق حكم بر وصف در دست نباشد، حجت نمي‏دانند. و چون ذكر ادله موافقان و مخالفان، نيازمند مجالي ديگر است. طالبان را به كتب مربوطه مثل قوانين الاصول ميرزاي قمي، صص 178 تا 186 ارجاع مي‏دهيم.
3. قوله «الذين هم يراؤون» يجوز ان يكون مجرورا علي انَه صفة للمصلين(طبرسي، 10/547).
4. خراساني (1/325) درباره مفهوم غايت مي نويسد: قول مشهور، دلالت آنست و بعضي هم به عدم دلالت معتقدند و تحقيق مي گويد، چون غايت به حسب قواعد عربي قيدي براي حكم است همچنان كه در جملات كلّ شي‏ء حلال حتي تعرف انه حرام و كل شي‏ء طاهر حتي تعلم انه قذر، با حصول غايت، حكم مرتفع مي‏شود.
5. مظفر (اصول، ص 40) درباره حجيّت مفاهيم مي نويسد، اكثر اصحاب ما حجيت مفهوم شرط، وصف، غايت و حصر را پذيرفته‏اند. سيوطي (1/107) نيز در اين باره مي‏گويد: واختلف في الاحتجاج بهذه المفاهيم علي اقوال كثيرة والاصح في الجملة انّها كلّها حجة بشروط.

 

 

منبع:www.seraj.ir

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved