درحال بارگزاري
  • تاريخ: دوشنبه 4 مرداد 1389

ارتباط معنايي آيات در مسئله طلاق در سه حوزه اصول فقه، تفسير و زبان شناسي


           


مهديه سادات مستقيمي
 
 
 
چكيده

گسترة ارتباط معنايي آيات، بسيار وسيع است، ولي اهداف، روش­هاي علوم و تفكيك مرزهاي دانش­، سبب شده در هر دانشي به برخي از ابعاد ارتباط بين آيات توجه شود؛ براي دستيابي به نگرشي همه­ جانبه در مسئله طلاق بايد ارتباط معنايي آيات در تمام جهات پنهان و آشكار مورد ملاحظه قرار گيرد. در اين مقاله ضمن تبيين تعامل معاني آيات در سه حوزه دانش اصول فقه، تفسير و زبان­شناسي سعي شده مقولاتي نظير عام و خاص، مطلق و مقيد، ناسخ و منسوخ، مجمل و مفصّل، ارتباط آيات با شأن نزول، انحاء ارتباط سياقي و وحدت سور­ه­ها و تلفيق مفهومي در آيات طلاق مـورد بررسي قرار گيرد و در هر مورد نمونه­‌هاي عيني ارائه شود. لذا ضرورت نگرش­‌هاي فرافـقهي در مسئله طلاق براي حسن اجرا و حسن تفسير قوانين مبتني بر فقه اثبات مي‌­شود.


طرح مسأله
 

آيات قرآن در جهات مختلف با يكديگر ارتباط دارند. فهم كامل و همه جانبه مفاهيم، موضوعات و احكام يك مسئله در قرآن، منوط به توجه همه جانبه به ابعاد ارتباط معنايي آيات مي‌­باشد. مسئله طلاق نيز از اهم مسائلي است كه بايد بر مبناي اصل (أن القرآن يفسر بعضه علي بعض) در همه لايه­ها و جهات ارتباطي آيات مورد بازبيني قرار گيرد. ولي متأسفانه به جهت بي­توجهي به اين نكته، نگرش­‌هاي مربوط به مسئله طلاق، نگرش­‌هاي كامل و مطابق با واقعي نيست.
از آسيب­شناسي موجود در نگرش­‌هاي مربوط به مسئله طلاق، اين حقيقت روشن مي‌­شود كه علاوه بر عوامل اجتماعي و فرهنگي، وجود يك آسيب بنيادين در زيرساخت­‌هاي حوزه نگرش­‌هاي علمي، مسبب برخي از ضعف­‌هاي نگرشي در ابعاد مسائل طلاق است. يعني اين آسيب، نوعي عارضه­ است كه در نحوة تعامل برخي از دانش­ها متكفّل تبيين ارتباط معنايي آيات مي‌­باشند. اين دانش­ها با حدود و ثغوري كه ناشي از تفاوت غايات، مسائل، اهداف و موضوعات است، از هم ممتاز شده­اند و در هر يك از اين سه دانش به ارتباط معنايي آيات از جهت خاصّي توجه شده است. اين مـطلب سبب گسست­­ها و فواصلي در نگرش­ها مي‌­شود، در حالي كه براي فهم همه ابعاد ارتباط معنايي آيات، بايد از ظرفيت همه دانش­­ها بهره جست. اين فرآيند صحيح نيست كه هر دانشي به برخي از وجوه ارتباطي آيات بنگرد و نتايج خود را در حصار همان دانش نگاه دارد، بلكه بايد ترتيبي اتخاذ شود كه همه ظرفيت­‌ دانش­ها در جهت رصد نمودن ظرايف ارتباطات بين آيات قرار داده شوند. از تركيب و مزجِ معقول و منطقي آيات در يك مـهندسي نگرشي، چشـم­انداز وسيع­تري در حوزة مسائل طلاق به دست مي‌­آيد و با اين چشم­انداز نه تنها از احكام اوليه فقهي طلاق در متن قانون­پردازي مي‌­توان استفاده نمود. بلكه با پيوست­‌هاي فرهنگي مبتني بر آن نگرش­ها، زمينه براي مواردي نظير اجتهاد مسائل در حوزة فقه حكومتي، حسن اجرا و حسن تفسير قانون فراهم مي‌­شود.
روش بحث و استدلال در اين مقاله اين­گونه است كه نخست با بيان كليات و مفاهيم پايه­اي نظير مفهوم طلاق، نحوة تشريع آن در قرآن، بيان مفهوم ارتباط معنايي آيات و … زمينه براي ورود به بحث آماده شده، آن گاه با ذكر نمونه­هايي عيني و كاربردي در مسئله طلاق، به دست مي‌­آيد كه با ظرفيت­‌هاي موجود در دانش‎‌هاي مختلف مي‌­توان وجوه بيشتري از ارتباط معنايي آيات را رصد نمود. بنابراين روش استدلال در اين مقاله صرفاً استقرائي، استنباطي و توصيفي با ذكر نمونه­‌هاي عيني مربوط به مسئله طلاق است.
اين مقاله بر آن است كه با ذكر نمونه­‌هاي متعدد به اين سؤالات پاسخ دهد. ارتباط معنايي آيات چيست و چگونه با توجه به اين مقوله مي‌­توان در ابعاد مسئله طلاق، به نتايجي رسيد؟ چگونه مي‌­توان از منظر سه دانش اصول فقه، تفسير و زبان­شناسي، به ابعاد مختلف وجوه ارتباط معنايي آيات در مسئله طلاق توجه كرد؟ آيا مي‌­توان از اين رهگذر به ظرايفي نگرشي پيرامون مسئله طلاق رسيد؟ آيا مي‌­توان فراتر از روش متداول در اصول فقه با تأكيد بر برخي ديگر از جنبه­‌هاي تفسيري مربوط به ارتباط آيات، به نگرش­هايي در حوزه طلاق رسيد كه احكام فقهي حقوقي در آن باره سكوت نموده­اند؟ آيا اثبات وسعت ارتباط معنايي آيات در مسئله طلاق با روش موردنظر مي‌­تواند به آفرينش راهبردهايي براي حل بعضي از مشكلات كاربردي در حوزه تدوين، تفسير و اجراء قانون منجر شود؟

 

1) تبيين مفاهيم پايه
 
1ـ 1) جايگاه قرآن و مفهوم طلاق

يكي از مفاهيم پايه كه به عنوان قيدي در موضوع اخذ شده، مفهوم طلاق است.
ـ طلاق در لغت، اسم مصدر از ريشه (طلق، يطلق) است كه در معناي <إطلاق> و <تطليق> به كار مي­رود (طريحي، بي­تا: ج5، ص 207). طلاق با مفهوم آزادي، رهايي و خالي شدن از پيوند، عهد و پيمان همراه است (راغب اصفهاني، 1363: ص 684).
ـ طلاق در اصطلاح فقهي به معناي زائل نمودن قيد و پيوند نكاح با صيغة مخصوص است (نجفي، 1366: ج12، ص274). در اصطلاح علم حقوق نيز نوعي رفع قيد نكاح مي‌­باشد (امامي، 1366: ص2). به تعبير ديگر طلاق در علم حقوق، نوعي ايقاع است كه با تشريفات خاصي به انجام رسيده و به موجب آن عقد نكاح از بين مي­رود (محقق، 1360: ص3).
تشريع احكام طلاق در قرآن، در تطابق با نسخة تكوين و با ملاحظة همه مصالح نوعي و فردي در ساحت حريم خصوصي و اجتماعي، به انجام رسيد. 500 آيه از مجموع آيات قرآن يعني 13/1 آن در حوزه احكام عملي است و حدود 35 آيه به مسـئله طلاق و برخي از حواشي و ملحقات آن اختصاص دارد. چهار مورد ذيل از شايع­ترين صورت­هاي طلاق در دورة جاهليت قبل از ظهور اسلام است:
ـ طلاق ضرار: به موجب اين نوع طلاق، زنان متضرر مي­شدند و قرآن از اين نوع طلاق نهي فرمود (طبرسي، 1350: ج2، ص2).
ـ لعان: به موجب لعان بعضي از حقوق الهي از بين مي­رفت (طباطبايي، 1417ق: ج15، ص119). حتي گاهي لعان به واسطة نفي ولد اتفاق مي­افتاد (حلي، 1372: ج3، ص 649).
ـ ايلاء: مرد در گفتار خود، نزديكي به همسرش را براي مدتي يا براي هميشه بر خود حرام مي­نمود (حيدري، 1362: ص54).
ـ ظهار: در ظهار كه با لحن ركيكي به انجام مي­رسيد، همسر همانند مادر بر مرد حرام مي­شد (شهيد ثاني، 1403 ق: ج2، ص116).
با تشريع طلاق در قرآن، الگوهاي جاهلي، منحط گرديده و الگوهايي كارآمد، نظير طلاق خلع، رجعي، مبارات و بائن ارائه شد و مواردي جديد نظير ارتداد (يعني كفر بعد اسلام) به عنوان عوامل حرام­شونده زن بر مرد معرفي گرديد (شهابي، 1369: ج3، ص20).

2ـ 1) محدودة ارتباط معنايي آيات

آيات قرآن با يكديگر روابط گوناگوني دارند. اين روابط در ظاهر و باطن قرآن ساري و جاري است كه برخي با اندك تأملي قابل اكتشاف است؛ اما فهم برخي ديگر از اين ارتـباطات به تلاش­ بيشتري نيازمند است. ميزان وسعت يا محدوديت ارتباطي كه آيات با يكديگر دارند (در نظرياتي مبنايي) مورد اختلاف است. ذيلاً به سه نظرية اصلي در اين باره اشاره مي‌­شود:

1ـ 2ـ 1) ارتباط معنايي تمام آيات

مطابق اين نظريه، قرآن بر اساس لوح محفوظ نازل شده و ترتيب آن توقيفيت دارد و همه آيات قرآن با يكديگر به نوعي مرتبط هستند. گسترة ارتباط معنايي آيات مطابق اين نظريه، بسيار وسيع و فراگير است (ر.ك. سيوطي، بي­تا: ص73).

2ـ 2ـ 1) ارتباط برخي از آيات با يكديگر

به مقتضاي اين نظريه، ارتباط معنايي آيات محدود مي‌­شود و فقط حوز‌ه خاصي را شامل مي‌­گردد. به عنوان مثال اين رويكرد در برخي از جهت­گيري­ها، تنها ارتباط آياتي را كه در يك زمان، نازل شده­اند، مي‌­پذيرد. مطابـق اين نظريه عـده­اي فقط قائل به ارتباط درون­گروهي آيات شده و ارتباط برون­گروهي را نمي­پذيرند (ر.ك. مكارم شيرازي، 1375: ص308).

3ـ 2ـ 1) عدم وجود ارتباط معنايي بين آيات

اين نظريه مربوط به قليلي از مستشرقان است و بين دانشمندان اسلامي، قائلي ندارد. مطابق اين نظريه هيچ نوع ارتباط معنايي تعريف­شده­اي بين آيات قرآن نيست (ر.ك. خرمشاهي، 1362: ص12).

4ـ 2ـ 1) تحليل

نظريه زيرساختي كه اساس اين مقاله است نظريه نخست مي‌­باشد، بر اساس اين نظريه هر يك از مفاهيم، موضوعات و احكام قرآن بايد در گسترة بازتاب همة مفاهيم و احكام آيات بازبيني شوند؛ زيرا بين همة آيات قرآن، ارتباط معنايي وجود دارد. مطابق اين نظريه، مفهوم­سازي قرآن از معناي طلاق و سپس سير اين مفهوم در بستر ساير معاني و مفاهيم، نبايد خارج از حيطة نگرش­‌هاي زيرساختي، انسان‎شناسي و جهان­بيني زيربنايي قرآن مورد بررسي قرار گيرد. البته هدف مقاله اين نيست كه با گشودن افق­‌هاي جديدي از ارتباط معنايي آيات، بخواهد روشي جديد در علم اصول فقه ايجاد كند؛ بلكه فقط مي‌­خواهد با ذكر نمونه­هايي اين حقيقت را ثابت كند كه با دقـت بيشتر در جوانب مسئله طلاق (در پرتو قرآن) مي‌‎توان به نگرش­‌هاي وسيع­تر و جديدتري دست يافت.

2) اصول فقه و ارتباط معنايي آيات طلاق

<يكي از دانش­هايي كه در كنار سفرة قرآن نشسته و از آن بارور شده، دانش اصول فقه است كه از متدلوژي فقه بحث مي‌­كند> (صدر، 1405ق: ج2، ص31). <اصول فقه، علمي است كه غايت آن قدرت بر استنباط احكام شرعيه از مدارك اصلي آن است> (نائيني، 1404ق: ج2ـ 1، ص29). بسياري از مقولات اصول فقه فقط در فرآيند اجتهاد و استنباط احكام كارآيي دارد، مطالبي نظير مقدمه واجب، اجماع، استصحاب و … از اين قبيل است. ولي بعضي از مطالب اصول فقه هم مي‌‎تواند در خدمت استنباط حكم درآيد و هم مي‌­تواند فراتر از اين حوزه در ساير بخش‎‌هاي دين كارآمد باشد. ارتباط معنايي آيات هم مربوط به بخش احكام دين است و هم در بخش اخلاق و اعتقادات مورد ملاحظه قرار مي‌­گيرد.
در هر حال ريشة دانش اصول فقه به اين نكته باز مي‌­گردد كه شخص بتواند بر فهم احكام عملي مكلّف از متون ديني و بر اساس اصول اصلي مسلّط گردد (ر.ك. فيض، 1367: ص150).

1ـ 2) عام و خاص

گاهي حكم عامي در قرآن بيان شده و عموميت اين حكم به وسيلة آية ديگري تخصيص يافته است. اگر ارتباط معنايي آيات مخصّص با آيات عام در مسئله طلاق مورد ملاحظه قرار نگيرد؛ حكم حقيقي و نفس­الأمري از آن فهميده نمي­شود. <ايجاد ارتباط بين عام و خاص، سبب مي‌­شود، گسترة شمول عام، تحديد گردد. اين تحديد گاهي از طريق تضييق يا توسعه حكم و گاهي از طريق تضييق و توسعه موضوع است. در قرآن موارد زيادي از آيات عام تخصيص يافته وجود دارد> (سيوطي، بي­تا: الاتقان في علوم القرآن، ص 319).
به عنوان مثال در آيه <يا ايها النبي اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن …> (طلاق،1) وجوب عده براي همه زنان تعميم دارد، زيرا كلمه <النساء> واژه­اي است كه با نشانه الف و لام و هيئت جمع، دلالت بر عموم زنان مي‌­نمايد؛ ولي مخصص آن به صورت منفصل در سوره ديگر آمده: <ثم طلقتموهن من قبل ان تمسوهن فما لكم عليهن من عدة تعتدونها> (احزاب، 49). مطابق مفاد اين آيه زنان مطلقه قبل از نزديكي عده ندارند.
ارتباط عام و خاص يكي از مشهورترين و ساده­ترين انواع ارتباط معنايي بين آيات است و به خوبي قابل فهم بوده و در علم اصول فقه نيز بسياري از جوانب آن تبيين شده است.

2ـ 2) مطلق و مقيد

يكي ديگر از موارد ارتباطي بين آيات كه اگر مورد توجه قرار نگيرد، مراد واقعي قرآن، واضح نمي­شود. <ارتباط بين آيات مطلق و مقيد است. حمل مطلق بر مقيد از قواعد مسلم عرفي و اصولي است> (مطهري، 1380: ج2، ص235). براي مطلق و مقيد در آيات طلاق مي‌­توان مورد ذيل را ذكر نمود.
<لاتخرجوهن من بيوتهن و لايخرجن …> (طلاق، 1). حرمت خروج زن از منزل شوهر (در ايام عده) همچنين عدم جواز اخراج زن از منزل شوهر به صورت مطلق بيان شده است، اما در آيه ديگر: <فإذا بلغن اجلهن فأمسكوهن بمعروف او فارقوهن بمعروف …> (طلاق، 2) اين <حكم> به طلاق مرتبة اول و دوم مقيد مي‌­شود <الطَلاق مرتان … فامساك بمعروف أو تسريح باحسان> (بقره، 229). اما در طلاق مرتبة سوم، حق سكني براي زن واجب نيست و زن مي‌­تواند در مكان ديگري ايام عده را بگذراند. اين حكم از فهم ارتباط معناي آيه مطلق و آيه مقيد به دست آمده است و اگر اين ارتباط معنايي مورد ملاحظه قرار نگيرد، مراد حقيقي قرآن در برخي از احكام تكليفية طلاق، مستور مي‌­ماند.

3ـ 2) ناسخ و منسوخ

برخي از آيات به واسـطة آيه ديـگر نسخ شده­اند <در مورد تعداد آيات ناسخ و مـنسوخ بين علـماء اختلاف است> (خراساني، 1412ق: ص 209). خداوند مي­فرمايد: <والذين يتوفون منكم و يذرون ازواجاً وصية لأزواجهم متاعا الي الحول غير إخراج فان خرجن فلا جناح عليكم …> (بقره، 240). (زناني كه شوهرانشان از دنيا مي‌­روند تا يك‎سال نبايد همسر جديدي برگزينند و در اين مدت حق سكني در منزل شوهر داشته و نمي­توان آنها را خارج كرد). ولي در آيه ديگر <والذين يتوفون منكم و يذرون ازواجاً يتربصن بأنفسهن اربعة أشهر و عشراً فإذا بلغن أجلهن …> (بقره، 234) اين مطلب نسخ شده است. زيرا در اين آيه ايام عده وفات در قالب چهار ماه و ده روز تشريع گرديد (طباطبايي، 1417ق: ج1، ص 251).

4ـ 2) مجمل و مفصل

در بعضي از آيات، مطلبي به صورت مجمل مطرح شده و در آيات ديگر همان مطلب به صورت مفصل توسعه داده شده است (ابن تيميه، بي­تا: ص93). به عنوان نمونه در آيه <وللمطلقات متاع بالمعروف حقا علي المتقين> (بقره، 241) براي زنان مطلقه، نوعي حكم وجوبي يا استحبابي دربارة متاع و بهره تشريع گرديده، ولي دربارة ميزان پرداخت اين متاع، مطلبي بيان نشده، اما در آيه <لاجناح عليكم إن طلقتم النساء ما لم تمسوهن او تفرضوا لهن فريضة و متعوهن علي الموسع قدره و علي المقتر قدره متاعا بالمعروف> (بقره، 236) بر اين امر تأكيد شده كه توانگر به اندازة توان و دارايي خود و تنگدست نيز در حد بضاعت خويش، شايسته است متاعي را به زن مطلقه مبذول نمايد.

3) تفسير و ارتباط معنايي آيات در مسئله طلاق

يكي از حوزه­هايي كه مي‌­تواند ارتباط معنايي آيات را مورد بررسي قرار دهد، حوزة تفسير قرآن است؛ البته حوزه دانش تفسير با حوزة دانش اصولي تباين ندارد، بلكه در مواردي تداخل دارند.
شهيد صدر 1 در مقايسة روش تفسير در حوزة اصولي و حوزة تفسيري صرف، مي‌­نويسد: روش و متدلوژي فقه در تفسير آيات الأحكام روش تفسير موضوعي است. ايشان يكي از علت­‌هاي ركود دانش تفسير نسبت به فقه را تكيه نمودن افراطي در دانش تفسير بر روش تفسير تجزيه­اي و ترتيبي مي‌­داند؛ زيرا در اين روش ارتـباط مـعنايي و موضوعي آيات از جهاتي كمتر مورد توجه قرار مي‌‎گيرد. فقه به يك معنا تفسير احاديث پيامبر، ائمه اطهار و آيات قرآن است و اصول فقه نيز چيزي جز نوعي روش تفسيري نيست. تفسير تا به صورت ترتيبي باشد، پيوسته حالتي ثابت و بي­حركت داشته و جز در مواردي، گامي به جلو برنداشته است و همه اين كاستي­ها، ناشي از بي­توجهي به ابعاد گسترة ارتباط معنايي آيات است (ر.ك. صدر، بي­تا: صص 18ـ 15).
در تفـسير مـوضوعي نيز ارتباط معنايي آيات مورد ملاحظه قرار مي‌­گيرد. <روش تفسير موضوعي گرچه به قدمت تفسير ترتيبي نمي­رسيد و پس از ظهور تفاسير روايي و مأثور ظهور و بروز كرد. اما همانند تفسير ترتيبي به تدريج با تفسير قرآن به قرآن و جمع­بندي­‌هاي موضوعي در ذيل تفاسير ترتيبي در قرن معاصر رشد و تكامل يافته است> (ايازي، 1368: ش 28، ص 145).
اساس تفسير موضوعي را تفسير آيه به آيه و تفسير آيات به صورت موضوعي تشكيل مي‌­دهد. در اين حال نبايد بين تفسير موضوعي آيات طلاق و تفسير آيه به آيه در آيات طلاق خلط نمود، زيرا هر چند مفسر در هر دو روش تفسيري، براي فهم و تفسير از همة آيات بهره جسته و ارتباط معنايي آيات طلاق را در يك مجموعه مورد ملاحظه قرار مـي‌­دهد، اما اهداف متـمايز اين دو روش، سبـب مي‌‎شود كه بين آنها تفاوت­هايي باشد.
هدف مفسر آيه به آيه، از استمداد آيات مشترك المضمون، فهم بهتر و جامع آيه‎اي است كه در حال تفسير آن مي‌­باشد. وي آيات مذكور را فراخوانده تا به مدد آنها به صيد معاني بيشتر و عميق­تري از آية مورد تفسيرش بپردازد، اما اگر مفسر موضوعي، آيات نظير و مرتبط با يك موضوع را در كنار هم قرار مي‌­دهد، در واقع گردآوري آيات، مسبوق به تئوري است كه در ذهن مفسر مي‌­باشد، به علاوه مفسر موضوعي بر اساس ارتباطي معنايي كه بين آيات درك مي‌­كند، تماماً در اين انديشه است كه به پرسش خود حول آن موضوع پاسخ دهد (ر.ك. صدر، بي­تا: صص 18ـ 15).
بدين­گـونه وقـتي غرض و هدف دوگانه ­شود، نه تنها انتظار از تركيب و دسته‎بندي دگرگون مي‌­شود، بلكه در حقيقت، تمايز و تغاير اهداف در انتخاب، تركيب و هندسة آيات بي­تأثير نخواهد بود. لذا در تفسير آيه به آيه پيرامون مسئله طلاق بايد نوعي روش تفسير ترتيبي اتخاذ گردد نه موضوعي، ولي عليرغم اين مطـلب روشي كه ارتبـاط معنايي آيات در آن بيشـتر است، مـورد توجه قرار مي‌‎گيرد.
در دانـش تفسير، به ارتباط مـعنايي آيات در مقـولات ديگر تأكيد بيشتري مي‌‎شود. ارتباط معنايي آيات با شأن نزول، ارتباط آيات با سور و همه اشكال ارتباط سياقي را مي‌­توان از زمره اين مقولات برشمرد. برخي از اين ارتباطات معنايي در ذيل بيان مي‌­شود:

1ـ 3) ارتباط محور سوره­ها با آيات

به زعم عدم نزول يك­باره قرآن، آيات هر سوره نوعي وحدت موضوعي دارند و هر سوره به گونه­اي منشوروار در جهت محورهايي حركت مي‌­كند (مسلم، 1418ق: ص 58). نظر علامه طباطبايي 1 نيز چنين است. ايشان در مقدمه تفسير برخي از سوره­‌ها موضوعات و محورهاي اصلي را بيان مي‌­كنند هماهنگي كلي آيات در يك سوره داراي شگفتي­‌هاي بسيار است و سوره­ها همانند خطوط پراكنده و بي‎نظمي نيستند كه هيچ­گونه ارتباط ساختاري ميان آنها وجود نداشته باشد. <توجه به همبستگي آيات سوره در تفسير قرآن بسيار حائز اهميت بوده و تجزيه آيات قرآن و تفسير هر يك جداي از تمام سوره بيش از هر چيز براي قرآن زيان­آور است> (بي­آزار شيرازي، بي­تا: ص38).
براي نمونه به آيات سوره طلاق توجه مي‌­شود. سوره طلاق متضمن بيان كلياتي از احكام طلاق و در پي آن بيان موعظه، انذار و تبشير است. اين سوره به گواهي سياقي كه دارد، سوره­اي مدني است (طباطبايي،1417ق، ج20ـ 19، ص323).
اولين آيه سوره طلاق، به صورت مستقيم و روشن دربار‌ه طلاق زنان، احصاء عده، سكونت در مدت عده و … بحث مي‌­كند. آيه دوم نيز درباره تصميمي است كه بايد پس از سر رسيدن اجل عده به انجام رسد، در آخرين فقره از آيه دوم، مضمون اعتقادي و اخلاقي ويژه­اي مطرح مي‌­شود كه هر كس تقواي الهي پيشه گيرد، خداوند براي آن فرد گشايشي قرار مي‌­دهد. سپس در آيه سوم، مضمون اعتقادي اخلاقي را به صورت ديگري مطرح مي‌­كند و مي‌­فرمايد: خداوند وعده مي‌­دهد كه هر كس تقواي الهي داشته باشد، از آن جايي كه گمان نمي­كند، روزي او را مي‌­دهد و هر كس به خدا توكل كند، خداوند او را كفايت مي‌­كند و خداوند امر خود را به انجام رسانده و براي هر چيز قدر و اندازه­اي قرار داده است. در آيه چهارم، خداوند متعال دربارة عده زنان يائسه و زنان حامله بياناتي مي‌­فرمايند و در فقره آخر آيه، مضمون اعتقادي اخلاقي را تكرار مي‌­فرمايد كه هر كس تقواي الهي پيشه كند، خداوند در اموراتش يسر و آساني فراهم مي‌­نمايد.
در آيه پنجم آثار اخروي تقواي الهي را بيان مي‌­نمايد: هر كس تقواي الهي پيشه كند، بدي­‌هاي وي بخشيده شده و اجر عظيمي به وي داده مي‌­شود. آيات ششم و هفتم دربارة مسكن و اجرت زنان مطلقه و نحوه معامله با ايشان و ميزان انفاق مي‌­باشد و در آخر آيه، باز هم سخن از وعده الهي است كه پس از عسر و سختي، يسر و سهولت را به بندگان خود تحيت مي‌­نمايد. آيات هشتم تا دهم موعظه و انذار از عذاب خدا است. علامه طباطبايي 1 معتقد است: <اين انذار و توصيه­ها، تأكيد و ضامن اجرايي براي عمل به احكام تشريعية طلاق است. اشاره به آثار وضعي و وبال گناهان و تأثير آن در سوء عاقبت نيز از جمله حقايق اين آيات است> (طباطبايي، 1417ق: ج 20ـ 19، ص 337).
در آيه يازدهم، به فرآيند نبوت، جهت اقبال مردم به ايمان و عمل صالح اشاره مي‌­شود و ضمن تبشير به جنت، مجدداً به مسئله رازقيت تذكر داده مي­شود. در آخرين آيه به خلقت آسمان­ها و زمين و تنزل امور در بين آنها، قدرت مطلقه و علم واسع خداوند اشاره شده است.
علامه طباطبايي 1 معتقد است: <وحدت فراگيري بر مجموعه آيات هر سوره سيطره دارد. در سوره طلاق نيز، وحدتي لطيف، همچون شيرازه­اي موزون پيوستگي و ارتباط معنايي خاصي را در بين آيات ايجاد مي‌­نمايد. سوره­ها تفاوت دارد و هر سوره براي هدف و مقصد خاصي عرضه شده كه جز با اكمال آن، سوره پايان نمي­يابد> (همان، ج 1، ص 12).
يكي از وجوه ارتباطي آيات طلاق با كل سوره اين است كه طلاق واقعيتي بسيار تلخ از نظر عاطفي، اجتماعي و اقتصادي است. از ساير جهات نيز يك بحران بزرگ تلقي مي‌­شود. مضمون اعتقادي اخلاقي حاكم بر سوره طلاق توجه به اين وعده الهي است كه نجات، خلاصي، رزق، يسر و پاك شدن از بدي­ها در گرو پيشه نمودن تقواي الهي و توكل به خداوند است. اعتقاد به اين سنت الهي ايجاد يسر پس از عسر است و اعتقاد به اين كه خداوند روزي­ها را آن­گونه كه شايسته است، اصلاح مي‌­فرمايد و اعتقاد به اين كه خداوند بر همه چيز قادر و همه چيز را مي‌‎داند، از اعتقاداتي است كه مي‌­تواند از بحران طلاق كاسته و مرد و زن را به صراط مستقيم هدايت نمايد، نيم نگاهي به روح ايـن مضمون اعتـقادي اخلاقي در كل سوره طلاق جاري است؛ بنابراين مي‌­توان مدعاي فوق را ثابت نمود:
نمايه سنت هاي تکويني تشريع طلاق
آساني پس از سختي نسبت به متوكلين و متقين
رزق نيكو به مؤمنين و صالحين
راه خروج از سختي نسبت به متقين
كفايت خدا نسبت به متوكلين
آسان شدن كارها براي متقين و متوكلين

2ـ 3) سياق آيات و ارتباط معنايي

سيـاق، ساختاري است كه بر مجموعه­اي از كلمات، جملات و آيات سايه مي­افكند و بر معناي آنها تأثير مي­گذارد. علامه طباطبايي 1 دلالت سياق آيات را مورد توجه قرار داده و آن را از ظاهر روايات قوي­تر مي­داند (ر.ك. طباطبايي، 1417 ق: ج17، ص7). مبناي عمل اين است كه ايشان آيات قرآن را اصل قرار داده و روايات را بر آن عرضه مي­كنند و حتي دلالت سياقي را بر ظاهر روايات ترجيح مي­دهند. لازم به ذكر است كه سياق انواعي دارد: سياق كلمات، جمله­ها، آيات و سوره­ها كه همة اين موارد از اقسام ارتباط معنايي سياقي است.

3ـ 3) سياق آيات و ارتباط با معناي كلمات

برخي از مفسرين نه تنها از سياق چند آيه نسبت به يكديگر بحث مي­كنند بلكه سياق آيات را نسبت به مفردات نيز مورد ملاحظه قرار مي­دهند.
سياق كلمه­ها، شكل­هاي گوناگوني از قبيل مبتدا و خبر، فعل و فاعل، فعل و نايب فاعل، فعل و مفعول و معطوف و معطوف عليه دارد. قرينه بودن اين نوع ارتباط معنايي سياقي و تأثير آن در تعيين و تحديد معنايي واژه­ها از قوي­ترين ارتباطات معنايي سياقي است. به عنوان نمونه در آيه <… في ازواج ادعيائهم اذا قضوا> (احزاب، 37) كلمة <ادعيائهم> با قرينة سياق آيه به <پسرخواندگان>، اطلاق مي­شود در حالي كه بدون در نظر گرفتن ارتباط سياقي، اين كلمه در چنين معنايي ظهور ندارد. (اين آيه دربارة طلاق زيد و زينب و ازدواج زينب با رسول خدا6 نازل شده است).

4ـ 3) سياق برخي از فقرات آيات با يكديگر

در بسياري از موارد، مفسرين براي درك مفهوم آيه، به سياق فقرات ديگر آيه توجه مي­كنند و با فهم ارتباط معنايي بين فقرات يك آيه، محتوي و مفاد فقرات را به عنوان قرايني سياقي براي تبيين ابعاد معنايي يكديگر به كار مي­برند. بازتاب اين تأثير سياقي را مي­توان در اين آيه مشاهده نمود: <نساءكم حرث، لكم فأتوا حرثكم أنَيّ شئتم و قدّموا لأنفسكم، و اتَقوالله و اعلموا انّكم ملاقوه و بشّر المؤمنين>، (بقره، 223). (زنان شما محل بذرافشاني شما هستند، پس هر زمان كه بخواهيد مي­توانيد با آنها آميزش نماييد و سعي كنيد كه از اين فرصت بهره گرفته و با پرورش فرزندان صالح اثر نيكي از خود پيش فرستيد و تقواي الهي پيشه كرده و بدانيد كه او را ملاقات خواهيد كرد و اين­ گونه به مؤمنان بشارت دهيد).
بعضي از مفسرين با بي­توجهي به ارتباط معنايي كه در سياق مستتر است، از تعبير <اني شئتم> اين­گونه استفاده مي­­كنند كه مراد مقاربت اعم از راه فرج يا غيرفرج است. ولي برخي از مفسرين معتقدند: قرآن از زنان در اين آيه به <كشتزار> تعبير نموده و به پرورش و ازدياد نسل ترغيب فرموده است و لـذا نمي­توان اين <تعبير> را به آميزش غيرطبيعي حمل نمود (كاشف، 1387: ج1،ص590). بازتاب و ثمرة اين نوع قرينة ارتباط سياقي را مي­توان در سؤال و جواب فقهي ذيل (پيرامون طلاق) بازبيني نمود. (زيرا در آن­گونه از آميزش­ها، باروري امكان­پذير نيست) سؤال: اگر زن و شوهري پس از عقد و قبل از مقاربت طبيعي، مقاربت غيرطبيعي داشته­اند، بخواهند از يكديگر <طلاق> بگيرند، آيا مهريه و ساير احكام ايشان، همان حكم مهريه و احكام كسي را دارد كه مقاربت طبيعي انجام داده­اند يا حكم آنها به منزله كسي است كه اصلاً مقاربت انجام نداده­اند؟ پاسخ اين سؤال، بنا بر آن كه مبناي ارتباط سياقي تا چه ميزان مورد ملاحظه قرار مي­گيرد متفاوت است.
اگر تعبير <اني شئتم> بنا بر قرينة سياق فقط منحصر به آميزش طبيعي شود، حكم كسي كه در زمان عقد، آميزش غيرطبيعي انجام مي­دهد همانند كسي است كه اصلاً مقاربت انجام نداده است و اگر كسي قراين معنايي سياقي را كارآمد نداند، پاسخ متفاوت خواهد بود.

5ـ 3) سياق آيات قبل و بعد نسبت به آيه

يكي ديگر از وجوه ارتباط معنايي آيات، ارتباط بر اساس سياق آيات قبل و آيات بعد است. سياق آيات قبل و بعد بيشتر در تفسير ترتيبي مورد ملاحظه قرار مي­گيرد، البته گاهي نيز در تفسير موضوعي به كار مي­آيد. بعضي معتقدند ارتباط اين سياق بيشتر در روش تفسير موضوعي است و براي آن شرايطي نظير ارتباط صدوري و ارتباط موضوعي قائلند (ر.ك. رجبي، 1383، ص103). توجه به اين نوع سياق نيز در احكام مسئله طلاق تأثيرگذار است.

6ـ 3) سياق آيات با توجه به ترتيب نزول

در بين مفسرين دربارة ترتيب نزول اختلافاتي است. برخي معتقدند: <اين امر مدعايي است كه از پشتوانه برهاني برخوردار نمي­باشد، زيرا روشن است كه مقصود از رعايت اين اصل، اصلي عقلي و بديهي يا شرعي و برگرفته از آيات و روايات نمي‎باشد (ر.ك. قمي، 1378، ج1، ص29). در مورد كيفيت تأثير ايجاد ارتباط معنايي بين آيات و ترتـيب نزول، مي­توان به آيه: <يا ايها النبي قل لأزواجك ان كنتن تردن الحياة الدنيا…>(احزاب، 28) توجه نمود. اين آيه به يكي از انگيــزه‎هاي طلاق كه همان دنياطلبي زنان است، اشاره مي­كند. سپس در آية شريفه <و ان اردتم استبدال زوجٍ مكان زوجٍ و آتيتم احداهنَ…> (نساء، 20) به يكي ديگر از انگيزه­ها و عوامل طلاق كه ارادة جايگزين نمودن همسر جديد به جاي همسر اول است، اشاره مي­نمايد. از ارتباط معنايي آيات به ترتيب نزول در اين آيه مي­توان نتيجه گرفت، عامل دنيا طلبي نسبت به عامل هوس و تجديد فراش در بين عوامل طلاق، مهم­تر بوده كه خداوند آن را در ترتيب نزول مقدم داشته است. ولي كساني كه به ترتيب نزول چندان اصالتي نمي­دهـند، به صورت منـطقي و حتمي چنين نتيـجه­­اي نمي­گيرند (ر.ك. زاهدي فر، 1388: صص10ـ 5).

7ـ 3) ارتباط آيات با شأن نزول

آيات با شأن نزول خود ارتباط قويم و اكيدي دارند و فهم شأن نزول در فهم مراد حقيقي شارع از آيه مؤثر است. ارتباط آيه با شأن نزول را نمي­توان از انحاء ارتباط سياقي دانست ولي مي­توان آن را به عنوان لاحقة اين بحث ذكر كرد.
خداوند متعال در ارسال قرآن به پيامبر اكرم 6 به طور يقين، به فضاي حاكم، سبب نزول، فرهنگ، زمان و مكان و ويژگي­‌هاي مخاطبان عصر نزول توجه داشته است (ر.ك. بابايي و همكاران، 1379: صص165 و145). به همين جهت يكي از مواردي كه مي‌تواند به عنوان ارتباط معنايي آيات مورد ملاحظه قرار گيرد، ارتباط معنايي آيات با شأن نزول است. <در برخي از كتاب­‌هاي فارسي واژه <شأن نزول> به جاي <سبب نزول> به كار رفته است. تفاوت ايـن دو واژه از لحاظ مفهوم، تباين و از لحاظ مصداق، عام و خاص من­ وجه مي‌­باشد> (مكارم شيرازي و ديگران، 1366: ج1، ص145).
برخي از دانشمندان علوم قرآن در تعريف شأن نزول معتقدند: <شأن نزول­، واقعه­اي است كه بخشي از قرآن كريم دربارة آن نازل شده است> (معرفت، 1309: ج1، ص 254). در آيات طلاق مثال بارزي كه مي‌­توان براي ارتباط معنايي آيه­اي با شأن نزول بيان نمود، اين آيه است: <و اذ تقول للذي انعم­ الله عليه و أنعمت عليه، أمسك عليك زوجك و اتق الله و تخفي في نفسك ما الله مبديه و تخشي النَاس و الله أحقّ أن تخشه، فلما قضي زيد منها وطراً، زوجنكها لكي لايكون علي المؤمنين حرج في ازواج ادعيائهم اذا قضوا منهنّ وطراً و كان أمر الله مفعولاً> (احزاب، 37).
ارتباط اين آيه با شأن نزول آن به اصطلاح <دانش اصول> و <تفسير> سبب تخصيص مورد نمي­شود، بلكه شناخت فضاي نزول به فهم بهتر حكم و محتواي آن مدد مي‌­رساند. اين آيه شريفه دربارة ازدواج زينب بنت جحش، دختر عمة پيامبراكرم 6 با زيد بن حارثه پسر خواندة پيامبر اكرم 6 است. زيـد برده­اي بود كه پيامبر اكرم 6 وي را در مكه خريد و پس از آن كه ايمان آورد، وي را آزاد نمود؛ ولي زيد به شهر خويش بازنگشت و نزد پيامبر اكرم 6 ماند و پيامبر اكرم 6 وي را به عنوان پسرخواندة خود پذيرفت، زيد همراه پيامبر اكرم 6 بود تا جريان هجرت پيش آمد و پس از آن با زينب دختر عمه پيامبر اكرم 6 ازدواج كرد، پس از مدتي بين آنها ناسازگاري پيش آمد و زيد تصميم به طلاق زينب گرفت. در تقدير <زينب بنت جحش> اين بود كه در صـورت مطلقه شدن، با پيامبر 6 ازدواج نمايد تا سنت عدم جـواز ازدواج زن پسرخوانده كه در جاهليت مرسوم بود، شكسته شود، ولي پيامبر اكرم 6 مي‌­دانست كه مردم هنوز نمي­توانند اين حكم را بپذيرند، لذا به زيد توصيه نمود كه زينب را طلاق ندهد، اما ناسازگاري زيد و زينب ادامه يافت، بالاخره طلاق انجام شد و خداوند حكم مقدر خود را نسبت به ازدواج پيامبر6 و زينب جاري نمود (همان، ج 17، ص 317).

4) زبان­شناسي و ارتباط­هاي معنايي آيات طلاق

بر اساس تحليل­هاي زبان­شناسي نيز مي­توان، وجوه ارتباط­هاي معنايي پنهان­تر و جديد­تري را در بين آيات يافت. در برخي از اين رويكردها مي­توان تعابير زباني را با پردازش­هاي ذهني مرتبط نمود. تعابير زباني مي­توانند با تحليل­هاي خاص <شناختي> معبري براي وصول به مراد متكلم باشند. گزينش واژه­ها و نوع تركيب، مي­تواند وسيله­اي براي وصول به دريافت­هاي بيشتري باشد.
يكي از نظريه­پردازان معاصر در اين­باره مي­نويسد: <زبان­شناسي شناختي، از دسـتاوردهاي خـاصي در تحليل تعابير زباني سود مي­جويد. مطابق ايـن نظريه، اعـجاز شناختي قرآن در اين است كه مفهوم­سازي­هاي قرآن از موقعيت­هاي مخـتلف بي­نظيرند. اين نظريه در واقع به پردازش اطلاعات در آيات مـربوط مي­شود> (قائمي­نيا، 1386: ش31، ص4). اين رويكرد نوعي رويكرد زبان­شناختي است و با رويكرد ادبي (به معناي رايج) متفاوت است.
<اعجاز شناختي اولاً نسبت به اعجاز ادبي بنيادي­تر است و به نحوه پردازش اطلاعات توسط خداوند مربوط مي­شود. ثانياً مباحث زبان­شناسي شناختي با مقوله مفـهوم­سازي قرآني مرتبط است و بر اساس تحليل­هاي شناختي روشن مي­شود. ثالثاً اين نوع رويكرد شناختي نسبت به وجوه ادبي، از اهميت بيشتري برخوردار است. واژه­ها نقش مهم شناختي و معرفتي داشته و از حوزه­هاي مختلف معرفتي، نمابرداري مي­كنند، از اين رو گزينش واژه­ها، حوزه­هاي معرفتي خاصي را در ذهن مخاطب برمي­انگيزاند> (همان، ص6). اعجاز شناختي قرآن، ابعاد بسيار مختلفي دارد، دو بعد مهم اعجاز را مي­توان در دو مقوله <تلفيق مفهومي> و <دستگاه توجه>، بازبيني نمود (همان، صص 11ـ 10).
يكي از دستاوردهاي مهم اين نوع رويكرد به زبان قرآن اين است كه مي­توان از چشم­انداز آن برخي از فضاهاي ذهني و شبكه­هاي مفهومي تلفيقي را در زبان قرآن شناسايي نمود. تلفيق مفهومي نشان مي­دهد، معناي يك ساختار چيزي بيش از مجموع معاني بخش­هاست و اين تلفيق، مكانيسم انتقال از يك قالب به يك قالب را نيز نشان مي­دهد و تأثير فضاهاي گوناگون را در شكل­گيري معنا نيز معلوم مي­كند و دستگاه توجه نيز مي­تواند تأكيد عنايت متكلم را بر برخي از امور نسبت به امور ديگر را واضح­تر نمايد (همان، صص17ـ 11). زبان­شناسي شناختي مبتني بر اين نظريه است كه ساختار زبان، انعكاسي از شناخت مي­باشد؛ در اين صورت تحليل تعابير زباني و ارتباط آن با موقعيت­هاي گوناگون مي­تواند حقايقي را بيش از معناي اصلي آيه فرا راه متدبرين در زبان قرآن بگشايد.

1ـ 4) تلفيق مفهومي

ادعاي مفسران اين است كه با تفسير آيات پرده از مراد حقيقي آيه برمي­دارد؛ ولي در اين بخش قصد تفسير نيست، بلكه قصد گشودن زاوية جديدي از راه تدبر در قرآن از پنجرة <تلفيق مفهومي> در معاني آيات است. ذيلاً سعي شده بازتاب مقوله تلفيق مفهومي در نمونه­اي از آيات مربوط به طلاق نشان داده شود، خداوند متعال مي­فرمايد: <و إن اردتم استبدال زوج مكان زوج و اتيتم إحداهن قنطاراً فلاتأخذوا منه شيئاً، أتأخذونه بهتاناً و إثماً مبيناً و كيف تأخذونه و قد أفضي بعضكم الي بعض و أخذن منكم ميثاقاً غليظاً> (نساء، 21ـ 20). (اگر تصميم گرفتيد همسر ديگري را به جاي همسر خود انتخاب كنيد و مال فراواني كه به عنوان مهريه (قبلاً) به وي پرداخته­ايد، چيزي از مهريه پس نگـيريد. آيا براي باز پـس گرفتـن مهر زنان به تهـمت و گناه آشكار متوسـل مي­شويد؟ و چگونه آن را باز پس مي­گيريد در حالي كه شما با يكديگر تماس و آميزش كامل داشته­ايد؟ و آنها از شما (هنگام ازدواج) پيمان محكمي گرفته بودند).
چنانچه مشاهده مي­شود در اين آيه از حقيقت تلخ جدايي زن و مرد با واژة <استبدال زوجٍ مكان زوج> مفهوم­سازي شده است، ولي در آيه: <و ان عزموا الطلاق، فانَ الله سميع عليم> (بقره، 227). (اگر عزم طلاق داريد، همانا خداوند شنوا و داناست) از اين واقعيت با واژه طلاق مفهوم­سازي شده است.
آية اخير مربوط به <تشريع طلاق> است و با <واژه طلاق> از <واقعيت جدايي از همسر>، مفهوم سازي گشته و درآخر آيه نيز با دو صفت <سميع> و <عليم> از خداوند ياد شده است. فضاسازي ذهني از مسئله طلاق به واسطة تلفيق ارتباط مفاهيم مجموعة اين آيات، سبب مي­شود، در زمينه و فضاي انديشه مخاطب، فقط معناي اباحة طلاق مفهوم­سازي شود، لکن در آية 20 سوره نساء به گونه­اي از واقعيت جدايي از هـمسر ياد مي­شود که غير از اباحه بارهاي معنايي منفي نيز به ذهن مي­رسد. در اين آيه از واژة <استبدال زوج مکان زوج> از اين واقعيت، مفهوم‎سازي شده است. زيرا برخي از اقسام طلاق که به انگيزه­هاي غيرعاقلانه به انجام مي­رسد، بنا به تصريح سنت، مغبوض الهي هستند. خداوند مفهوم­سازي از مسئله طلاق را در يک سيستم ويژه از فرآيندهاي پنداري و شنيداري خاصي در اين آيه به انجام رسانيده است. تعبير <استبدال زوج مکان زوج> به صورت تلويحي از انگيزه و نيت جدايي از همسر در برخي از طلاق­ها نيز پرده برمي­دارد و آن انگيزه، جايگزين نمودن همسر ديگر به جاي همسر اول است.
<تلفيق مفاهيم> در فقرات بعدي آيات و همچنين <تحليل شناختي>، اين فضا را در ذهن حاکم مي­کند که اگر افرادي قصد جايگزين نمودن همسر ديگري به جاي همسر اول دارند، ممکن است در معرض اين وسوسه قرار گيرند که حقوق همسر اول به ويژه حقوق مالي وي را ناديده بگيرند.
همچنين تعبير<و قد أفضي بعضکم الي بعض> نيز به صورت تلويحي، ياد و خاطرات دوران مؤانست و آميزش با زنان و همسر اول را در ذهن مفهوم­سازي مي‎نمايد و تجديد خاطرات گذشته مانعي عاطفي براي طلاق­هايي است که به انـگيزة هـوس­هاي زودگذر انجام مي­شود.
در فراز ديگري از اين آيه خداوند با تعبير <ميثاق غليظ> از مسئله <ازدواج> و <مـهريه> مفـهوم­سازي مـي­کند و اين مـفهوم چنـان مـحکم و تأثـيرگذار است که ضامني جدي براي هويت و تربيت در اين حوزه به شمار مي­آيد. اين نوع مفهوم‎سازي ذهن را به اين سو گرايش مي­دهد که عليرغم اباحه طلاق، از نقض اين ميثاق غليظ پرهيز گردد. نماية تلفيق مفهومي در اين آيات بيانگر برخي از حقايقي است که ذيلاً اشاره مي­شود:
نمايه­ تلفيق مفهومي استبدال زوج مكان زوج
يادآوري آميزش و موانست قبلي
غليظ بودن ميثاق ازدواج و مهريه
قبح تهمت به همسر اول
نهي از تضييع حقوق مالي همسران اول
تلفيق مفهومي مي­تواند تفاوت آيات مشابه را نيز به خوبي نشان دهد: <و إذ طلقتم النساء فبلغن أجلهن فأمسکوهن بمعروف أو سرحوهن بمعروف و لا تمسکوهن ضراراً> (بقره، 231). (هنگامي که زنان را طلاق داديد و به آخرين روزهاي عده رسيدند يا به طرز نيكويي ايشان را نگاه داريد (و آشتي کنيد) يا به طـرز پسنديده­اي آنها را رها سازيد و هيچ­گاه به خاطر زيان رساندن و تعدي کردن ايشان را نگاه نداريد). همچنين آيه: <الطلاق مرتّان، فإمساک بمعروف أو تسريح بإحسان> (بقره، 229).
مضمون اين دو آيه در برخي از فرازها به هم شبيه است، ولي تعبير <امساک بمعروف> ظاهراً در هر دو آيه تکرار شده؛ اما <إمساک بمعروف> (بقره، 231) به قرينة مقابله با <تسريح بمعروف> قرار گرفته است، ولي در آيه 229، إمساک به معروف به قرينة مقابله با <تسريح بإحسان> واقع شده و همين قرينة مقابله سببِ مفهوم­سازي متفاوتي مي­شود و باعث مي­گردد كه معناي تعبير <إمساک بمعروف> در اين دو آيه كمي متفاوت شود.
راوي به امـام رضا7 مـي­گويد: <فدايـت گردم، همانا خـداوند در کتابش مـي­فرمايد: <فإمـساک به مـعروف أو تسريح بإحسان> چه مـعنايي دارد؟ ايشان مي‎فرمايد: إمساک بمعروف، دست نگهداشتن از اذيت و آزار يا طلاق دادن براساس آيات قرآن است> (مجلسي، 1403 ق: ج101، ص155).

2ـ 4) تأمل در کانون­هاي توجه

يکي از ابعاد مهم اعجاز شناختي قرآن نحوة توزيع کانون توجه است. نکته مهمي که زبان شناسان به آن توجه نموده­­اند، نقش پنجره­ها در تعابير زباني است. نحوة حرکت و نوع بيان زنجيره­هاي علّي، مي­تواند نشان­دهندة کانون­هاي توجه در آيات باشد (ر.ك. قائمي­نيا،1386: ش31، صص20ـ 18). به عنوان نمونه: <و المطلّقات يتربصن بأنفسهن ثلاثة قروء و لا يحلّ لهن أن تکتمن ما خلق الله في ارحامهن ان کن يؤمن بالله واليوم الاخر و بعولتهن احق بردهنَ في ذلک إن أرادوا إصلاحاً و لهن مثل الذي عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجة والله عزيز حکيم> (بقره، 228). (زنان مطلقه بايد مدت سه پاكي انتظار بکشند (عده نگه دارند) و اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند، براي آنان حلال نيست که آن چه را خدا در رحم­هايشان آفريده، کتمان کنند و همسرانشان براي بازگردان و از سر گرفتن زندگي زناشويي از ديگران سزاوارترند، در صورتي که به راستي خواهان اصلاح باشند و براي زنان همانند وظايفي که بر عهده آنهاست حقوق شايسته­اي قرار داده شده و مردان بر آنان برتري دارند و خداوند توانا و حکيم است). درباره مفهوم درجه اختلاف نظر است؛ موارد ذيل از جمله اين آراء است:
منزلت و شأن ذاتي؛ منزلت و شأن اعتباري؛ حق طلاق مردان و کمال ايماني مردان نسبت به زنان كه به واسطة آن از کتمان حمل و حيض احتراز مي­نمايند (ر.ك. كاشف، 1383: ج1،ص 60).
دقت در کانون­هاي توجه براي رسيدن به مفاهيم بر اساس تحليل شناختي تعابير، اين واقعيت را معلوم مي­كند که چه بسا کانون توجه در اين آيه، اصالت حق طلاق نسبت به مردان است و چه بسا کشف اين سيستم، توجهي به عنوان يک قرينه سياقيه در تبيين مفهوم درجه است و اين احتمال را راجح نمايد که مراد از درجه، همان حق طلاق است. كلمه <درجه> در اين آيه از واژه­هايي است كه در سياق <مفرد نكره> آمده و داراي نوعي ايهام يا ابهام است. آيا واژه درجه، ناظر به اثبات مرتبت و منزلتي ذاتي براي مردان نسبت به زنان آن كه در جريان طلاق است كه با اعطاء اصالت طلاق به مردان، به زنان برتري داده شده است؟ علامه طباطبايي مي­فرمايد: <منظور از درجه همان برتري و منزلت است> (طباطبايي، 1417ق: ج1، ص349). ولي برخي مفسرين با توجه به ارتباط معنايي اين واژه با فرازهاي قبل معتقد هستند، مراد از درجه، همان طلاق رجعي است كه در اختيار مرد بوده و در دست زنان نيست (زمخشري،1366: ج1، ص60).

3ـ 4) نظرية ايزوتسو

در دانش­ جديد زباني به نحوه ارتباط معناي واژه­ها توجه مي­شود؛ زيرا قلمرو کاربرد الفاظ در دانش­هاي جديد زباني، همواره بيشتر و وسيع­تر از محدوده معاني وصفي، مورد توجه قرار مي­گيرد و کشف ارتباط واژه­ها راهي روشن فراسوي اين غرض است. واژگان در مقام استعمال، قابليت اتصال به يک رشته ويژگي­هاي عارضي مثل <مجاز>، <تخصيص>، <تقدير> يا <اضمار> را دارند و در عين حال هر واژه­اي در مقام کاربرد، بارهاي معناي خاصي دارد. <ايزوتسو> يکي از قرآن پژوهشان شهير معاصر مي­نويسد:
<شناختن معناي کلمات در واقع، کار چندان ساده­اي نيست؛ زيرا اين کلمات يا تصورات، در قرآن به کار نرفته­اند، بلکه با ارتباط نزديک به يکديگر مورد استعمال قرار گرفته­اند. واژه­هاي قـرآن برخي از بارهاي معنايي محسوس و مـلموس دقيق خود را از مجـموع دستگاه ارتباطي­اي که با هم دارند به دست مي­آورند. اين کلـمات و واژه­ها در مـيان خود، گـروه­هاي بزرگ و کـوچکي مي­سازند و اين گروه‎ها نيز بار ديگر از راه­هاي مختلف با هم پيوند مي­شوند و سرانـجام کل آنها نوعـي شبکه پيچيده و به هم پيوسـته از تصـورات فراهـم مي­آورند. آن چه که در حقيقت براي منظور خاص ما اهميت دارد، همين نوع نظام و دستگاه تصوري است که بيش از مفاهيم و تصورات منفرد و جدا از يکديگر در قرآن است، لذا براي تجزيه و تحليل تصورات کليدي فردي يک واژه هرگز نبايد روابط متعددي را که هر يک از آنها با کل دستگاه دارد از نظر دور داشت (ايزوتسو، 1361: ص6).

1ـ 3ـ 4) معروف

يکي از واژه­هايي که در آيات طلاق، چند بار وارد شده، واژه <معروف> است. براي پي بردن به مفهوم <معروف> نه تنها بايد کاربرد اين واژه را در آيه و در ارتباط با سياق فرازهاي هم­نشين آن و همچنين آيات قبل و بعد در نظر گرفت، بلکه بايد به نحوه کاربرد واژه در ساير آيات نيز تأمل نمود: کلمه معروف در آيات ذيل به کار رفته است:
ـ <وللمطلقات متاع بالمعروف حقاً علي­ المتقين> (بقره، 242ـ 241)؛
ـ <واذا طلقتم النساء فبلغن أجلهن فأمسکوهنَ بمعروف أو سرحوهن بمعروف و لاتمسکوهن ضراراً> (بقره، 231)؛
ـ <واذا طلقتم النساء فبلغن أجلهن فلاتعضلوهن أن ينکحن ازواجهنَ إذا تراضوا بينهم بالمعروف> (بقره، 232)؛
ـ <فلا جناح عليکم اذا سلمتم ما اتيتم بالمعروف واتقوالله> (بقره، 233)؛
ـ <فأمسوکهن بمعروف أوفارقوهن بمعروف> (طلاق، 2)؛
ـ <متعوهن علي الموسع قدره و علي المقتر قدره متاعاً بالمعروف>. (بقره،236).
واژه <معروف> در آيات طلاق، واژه­اي کليدي است. اين واژه به عنوان حال يا وصف در موارد ذيل تکرار شده است:
امساک(به معروف)؛ تسريح (به معروف)؛ مااتيتم (به معروف)؛ متاعاً (به معروف)؛ تراضي (به معروف).
راغب اصفهاني معتقد است: <معرفت و عرفان به معناي ادراک شيء همراه با تفکر و تدبر است؛ معرفت، أخص از علم است و با مفهوم <انکار> متضاد است> (اصفهاني،1412: ص560). وي درباره مفهوم <معروف> مي­نويسد: <معروف فعلي است که عقل يا شرع آن را به عنوان امر نيکو و حسنه بشناسد و <منکر> هر فعلي است که عقل يا شرع، نيکويي آن را نشناسد. <معروف> در آيه: <للمطلقات متاع بالمعروف> (241، بقره) به معناي اقتصاد و احسان است و <معروف> در آيه: <فأمسکوهن بمعروف أو فارقوهن بمعروف> به معناي <جميل> نيز به کار مي­رود> (راغب اصفهاني، 1412: ص561). واژه معروف در غير آيات طلاق براي موارد ذيل به صورت وصف يا حال قرار گرفته است:
ـ <قول معروف> (بقره، 263)؛
ـ <فليأکل بالمعروف‌> (نساء، 6)؛
ـ <وأمر بالمعروف> (لقمان، 17).
دقت در همنشين­هاي معنايي واژه <به معروف> و همچنين جانشين­هاي معنايي آن نشان مي­دهد، اين واژه معمولاً در مواردي به کار مي­رود که علاوه بر آن که تحسين ذاتي و عقلي معتبر است؛ تعيين مصداق نيز بر حسب عرف است. <امساک و تسريح> همسر، همانند قول، اکل و تراضي همه از اموري هستند که بر اساس آراء، معمولاً در مستقلات عقليه و هم بر اساس ذوق عرف فطرت­گرا و عرف عقلاء تعيين مي­شود. بنابراين کم و کيف دقيق و تعيين مصداق امساک به معروف يا تسريح به معروف نيز از همين زمره است. هويت­ دادن به بخشي از تشخيص­هاي عرفي، مطلبي است که از تطابق و چالش استعمال واژه­هاي معروف در قرآن به دست مي­آيد.
علامه طباطبايي1 مي­نويسد: <معروف به معناي عملي است که افکار عمومي آن را بشناسد و با آن مأنوس باشد و با ذائقه­اي که از نوع زندگي به دست مي­آيد سازگار باشد؛ زيرا شريعت بر اساس خلقت است و معروف امري پسنديده است که موافق فطرت و عرف سالم باشد> (طباطبايي، 1417ق، ص24).
معروف امري عرفي است که انفعالات نفساني آن را از طريق فطرت عقل و فطرت دل خارج نکرده باشد. شايد اين قضاوت درباره واژه <معروف> صحيح باشد:
معروف سه خصوصيت دارد: در دايره گزينش­هاي فطري و خواست­هاي بشري است. چون بيانگر عموم مردم جامعه است، مقداري تحت تأثير شرايط زمان و مکان نيز هست. <معروف> فراتر از عدالت است و صيغه <فضل> و <رحمت> و <احسان> نيز در آن مشاهده مي­شود (احمديه، 1382: ص 28).

5) نتايج

هرچند مسئله طلاق مربوط به حيطة عمل مكلف است و از ابواب ايقاعات فقهي به شمار مي‌­آيد و مهم­ترين جريان، بررسي ارتباط معنايي آيات طلاق در حوزة علم اصول فقه مي‌­باشد؛ ولي گسترة ارتباط آيات فراتر از حوزة اصولي است و نمي­توان بررسي اين ارتباط معنايي را منحصر به مواردي دانست كه در علم اصول فقه، احصا گرديده­اند.
واكاوي­‌ها در حوزة اصولي بيشتر به منظور وصول به احكام خمسه مي‌­باشد؛ ولي براي رسيدن به دستاوردهاي بهتر و عميق­تر در زمينة نگرش­ها، اخلاقيات و احكام مستحدثه بايد در ابعادي فراتر از ابعاد اصولي نيز تأمل نمود و رابطة پنهان­تر مفاهيم، تصورات و تصديقات آيات را نيز كشف نمود.
حركت تفسير موضوعي در بطن تفاسير ترتيبي نقطة عطفي براي اقبال به سوي دامنه­شناسي بيشتر ارتباط معنايي آيات محسوب مي‌شود. تفسير موضوعي مانند هر روشي، روند تكاملي داشته است. صرف گردآوري آيات طلاق و استخراج مفاهيم، تفسير موضوعي در مسئله طلاق نيست؛ بلكه ملاحظة روش تجزيه­اي، ترتيبي و تلفيق آن با تفسير موضوعي و همچنين اتخاذ متدلوژي پيشـرفته­اي براي اصطياد همة روابط معنايي در سطـح مفـردات، جملات و سياق­هاست كه مي‌­تواند در حوزة تفسيري به كشف بيشتر ارتباط معنايي آيات بينجامد. توجه به هم­گرايي موضوع طلاق با ساير موضوعات و ملاحظة هم­گرايي­ لايه­‌هاي مختلف احكام قرآن در فهم مسئله طلاق نيز بر وسعت دامنة ارتباط مسئله طلاق با ساير مسائل قرآني مي‌­افزايد.
در حوزة دانش­‌هاي جديد زباني مي‌­توان راهكارهايي براي كشف ارتباط معنايي آيات ارائه نمايد. اگر چه در بسياري از مباحث و مسائل با حوزة علم اصول فقه متداخل است؛ ولي به جهت گسترش رشته علم زبان­شناسي و تعدد شاخه­‌هاي علمي زير مجموعة آن، مي‌­توان با استفاده از زواياي جديدي از نگرش، به ابعاد نوين پنهاني از ارتباط مفاهيم زباني در قرآن پي برد. نتايج اين مقاله را مي­توان به دو بخش نظري و كاربردي تقسيم نمود:

1ـ 5) نظري

1ـ 1ـ 5) ترابط معارف و دانش­ها علي­رغم حدود و ثغوري كه دارند، داراي روابط نزديك و تعاملاتي در حل مسائل گوناگون مي­باشند.

2ـ 1ـ 5) در مسائل پيچيده­اي­ مانند حوزه مسائل زنان به ويژه حوزه طلاق و ازدواج­ كه داري ابـعاد مـنشور گونه مختلفي مي­باشد؛ در نظر گرفتن تعامل دانش­ها اولويت بيشتري دارد و به حل بعضي از معضلات مهم احكام تكليفيه اوليه و ثانويه در اين مسئله كمك مي­نمايد. 3ـ 1ـ 5) مقتضيات جامعه اسلامي در هنگام حاكميت قوانين مبتني بر فقه ايجاب مي­كند كه بسياري از مسائل فقهي زنان در قالب فقه حكومتي تبيين گردد و تبيين فقه حكـومتي مبتني بر فرآيندهاي پيچيده­تري در اجتهاد است و براي به دست آوردن نتـايج كامـل­تر از اين روش­هاي اجتهادي بايد به سوي ابداع شيـوه‎هايي گام برداشت كه در طي آن همه ظرفيت­هاي دانش­ها براي بررسي ابعاد يك مسئله به­كار گرفته شود. در مسأله طلاق نيز بايد از همه توان­مندي­هاي علوم استفاده شود.

2ـ 5) كاربردي

1ـ 2ـ 5) قوانين مبتني بر فقه در قالب قوانين مدني در همه دستگاه­هاي اجرايي و دستگاه­هاي قضايي استيلا و سيتره مي­يابد، بايد در اين حوزه­ها در مصاديق جزئي متحقق گردد، تحقق اين قوانين منوط به تشخيص مصداق صحيح آن قانون توسـط قضـات و مديـران است، ولي اگر به همراه اين قوانين، پيوست­هاي فرهنگي و نگـرشي وجود نداشـته باشد، قـضات و مـديران در تشخيص مصداق متحير مي‎شوند و در بسياري از موارد ممكن است منجر به خطا شوند.

2ـ 2ـ 5) قوانين مدني نيازمند تشخيص اهم و مهم در مورد تزاحم هستند و انتخاب اهم توسط قضات و مديران مبتني بر داشتن نگرش فرافقهي و فراقانوني به مسائلي نظير طلاق لازم است و اين نگرش مي­تواند از طريق تلفيق رويكردهاي مختلف دانش به مسأله طلاق در قرآن حاصل شود. 3ـ 2ـ 5) يكي از معضلات بسيار مهم دستگاه­هاي قضايي كشور مربوط به حوزه تفسير قوانين است. آمار نشان مـي­دهد اختلاف قضات در تفسير قوانين چشم­گير است، اگر بتوان براي قوانين پيوست­هاي نگرشي و فرهنگي تهيه نمود و در اختيار آنان قرار داد به همسان­سازي تفسير قانون كمك شاياني شده است و رويكرد پيشنهادي مقاله اين است كه از زواياي همه دانش­ها به همه ابعاد فقهي و فرافقهي طلاق توجه شود تا راهي براي رسيدن به اين نگرش واحد باشد. طراحي اين نگرش بر اساس ترابط آيات قرآن مي­تواند محور محكمي براي استدلال و پذيرش اين نگرش قرار گيرد و اين پيوست­هاي نگرشي مي­تواند در تفسير قانون كاربرد و كارايي قابل توجهي داشته باشد.

منابع

قرآن كريم
ابن تيميه، احمد (بي­تا)، مقدمئ في اصول التفسير، بيروت: منشورات دارمكتبئ الحيائ.
احمديه، مريم (1382)، موازنه حقوق و اخلاق در خانواده، چ1، تهران: ناشر روابط عمومي شوراي فرهنگي ـ اجتماعي زنان.
راغب اصفهاني، ابوالقاسم حسين بن محمد بن فضل (1363)، مفردات في ­الالفاظ القرآن، چ 1، مرتضوي.
اعرافي، عليرضا (1387)، نقد تربيتي، (تحقيق و نگارش علي حسين­پناه، صمد سعيدي، سيد نقي موسوي)، قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه.
امامي، اسدالله (1366)، حقوق مدني، تهران: انتشارات اسلاميه.
ايازي، سيدمحمدعلي(1368)، <نگاهي به تفاسير موضوعي معاصر> كيهان انديشه، تهران: شماره 28.
ايزوتسو، توشيهيكو(1361)، خدا و انسان در قرآن (معناشناسي جهان­بيني قرآني)، (ترجمه احمد آرام)، تهران: شركت سهامي انتشار.
بابايي و همكاران، علي­اكبر (1379)، روش­شناسي تفسير، قم: پژوهشكده حوزه و دانشگاه، سمت.
بي­آزار شيرازي، عبدالكريم (بي­تا)، قرآن ناطق، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
حلي، ابوالقاسم نجم­الدين جعفر­ابن الحسن(1372)، شرايع الاسلام، چ 4، استقلال.
حيدري، علي (1362)، طلاق در مذاهب، چ 1، بي­جا.
خراساني، محمدكاظم(1412ق)، كفايه الأصول، چ2، بيروت: مؤسسه آل البيت الاحياء التراث.
خرمشاهي، بهاءالدين (1362)، ذهن و زبان حافظ، تهران: نشر نو.
زمخشري، محمود بن عمر (1366)، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، قم: نشر ادب حوزه.
رجبي، محمود (1383)، روش تفسير قرآن، قم: پژوهشكده حوزه و دانشگاه.
زاهدي­فر، بتول(1388)، <ترتيب نزول آيات طلاق>، پايان­نامه سطح سوم حوزه، رشته فقه، قم:جامعئ­الزهراء.
جبعي عاملي (شهيد ثاني)، زين­الدين (1403ق)، الروضئ البهيئ في شرح اللمعه الدمشقيه، چ2، بيروت: دارالاحياء التراث العربيئ.
سيوطي، جلال­الدين (بي­تا)، الاتقان في علوم­القرآن، مصر: دارالمصر.
سيوطي، جلال­الدين (بي­تا)، تناسق في تناسب الآيات و السور، سوريه: دارالكتب العربي.
شهابي، محمود (1369)، ادوار فقه، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
صدر، سيد محمد باقر(1405ق)، دروس في علم الأصول، بيروت: دارالتراث مجمع جهاني شهيد آيت­الله صدر.
صدر، محمدباقر (بي­تا)، المدرسه القرآنيه، بيروت: دارالتراث للمطبوعات.
طباطبايي، سيد محمدحسين (1417ق)، الميزان في تفسير القرآن، بيروت: مؤسسه الأعلمي للمطبوعات.
طبرسي، ابوعلي الفضل بن الحسن (1350) مجمع­البيان، (مترجم محمد مفتح) تنظيم رضا ستوده، تهران: چ 1، انتشارات فراهاني.
طريحي، فريدالدين (بي­تا)، مجمع­البحرين، قم: مؤسسه البعثه.
قائمي­نيا، علـيرضا (1386)، <زبان­شناسي شناختي>، فصلـنامه ذهن، قم: پژوهـشگاه فرهـنگ و انديشه اسلامي، شماره 31.
قمي، ميرزا ابوالقاسم (1378ق)، قوانين الاصول، تهران: انتشارات علميه اسلاميه.
كاشف، محمد جواد (1387) مغنيه، (ترجمه موسي دانش) قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.
قمي، نيشابوري، حسن بن محمد(1416ق)، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بيروت: دارالكتب العلميه.
مجلسي، محمدباقر (1403 ق)، بحارالانوار، چ 2، بيروت: مؤسسه الاوفاء.
محقق، محمدباقر (1360)، حقوق مدني زوجين، چ 3، انتشارات بنياد قرآن.
مسلم، مصطفي (1418ق)، مباحث في­التفسير الموضوعي، دمشق: دارالقلم.
مطهري، مرتضي(1380)، مجموعه آثار، تهران: صدرا.
معرفت، محمدهادي (1309ق)، التمهيد في علوم القرآن، قم: چاپخانه مهر.
مكارم شيرازي، ناصر و ديگران (1366)، تفسير نمونه، تهران: دارالكتب الاسلاميه.
مكارم شيرازي، ناصر (1375)، قرآن و آخرين پيامبر، تهران: دارالكتب الاسلاميه.
نائيني، ميرزا محمدحسين(1404ق)، فوائد الاصول، قم: نشرالاسلامي.
نجفي، محمدحسين (1366)، جواهرالكلام، قم: انتشارات اسلامي.

 

 

 

 

منبع:www.mr-zanan.ir

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved