درحال بارگزاري
  • تاريخ: سه شنبه 12 مرداد 1389

امام(ره) و حیات طیبه جوانان


           
نویسنده: محمد مهدی رضایی

 

 

در بررسی و تحلیل ریشه ها و عوامل پدیدآورنده انقلاب اسلامی،جوانان به عنوان یکی از عناصر کارآمد و پایه های مستحکم این بنای رفیع، جایگاهی ارزنده و پربها دارند. جوانی تجلی گاه شور،حرکت، شجاعت، خستگی ناپذیری و استعداد است و همین ویژگی ها،جوانان را در رابطه ای تنگاتنگ با پدیده انقلاب، که دگرگون کننده اوضاع و ارزش های یک جامعه است، قرار می دهد.

اگرچه پیوند بین عناصر جوان یک مملکت و پدیده انقلاب هرانقلابی که باشد طرفینی و متقابل است، اما با توجه به سخن مادر مقدمه که فقط جوانان را در رابطه با انقلاب اسلامی مورد توجه قرار می دهد، باید گفت: آن روز که نطفه انقلاب اسلامی در حال شکل گیری و تکامل بود، کسانیکه از رهبر و پیشوای آن انقلاب درباره یاران و سربازانش سوال کردند، امام(ره) آن ها را به کودکانی که هنوز در گهواره بودند، حواله نمود و همه دیدند که سال ها پس از آن، همان کودکان که جوانانی برومند و پرشور ونشاط گردیده بودند، با قلب هایی سرشار از ایمان و آکنده ازبغض و نفرت نسبت به ستمگران و طاغوت ها، تا پای جان ایستادگی کردند، صبوری و استقامت ورزیدند و خون خویش را نثار درختی نمودند که میوه اش کام تلخ مظلومان و ستم چشیدگان تاریخ را،گوارا و شیرین می ساخت.

از سوی دیگر، انقلاب اسلامی که ماهیتی دینی داشت و در ردیف هیچ کدام از انقلاب های پیش از خود جای نمی گرفت، بعد از پیروزی،همه ره آورد خود را هدیه جوانانی کرد که از ایمان و خستگی ناپذیری شان، انقلاب برآمده بود و از خون شان بالیده و رشد کرده بود. مردم ستمدیده سرزمین ما، به خصوص نسل جوان و توانمند، درچهره انقلاب خود، چیزی را می جستند که پیش از آن، به وسیله حاکمان زر و زور و تزویر از آن ها دریغ شده بود. رژیم مزدور وامریکایی پهلوی جز به بردگی و سرسپردگی تام و بی چون و چرای مردم راضی نبود و در این راه همه آن چه را که می توانست می کردو می آزمود. نگاه داشتن مردم در فقر و بیچارگی ، و حذف دین به عنوان برنامه و نظام زندگی فردی و اجتماعی، از مهم ترین و اساسی ترین این برنامه ها بود.

و البته این کار، سهمگین ترین ضربه را متوجه قشر جوان و سازنده ما، می ساخت. نسلی که می بایست روح بی قرار و زندگی ساز جامعه باشد، روز به روز در غفلت و بی خبری بیشتر فرو می رفت و همزمان دین و دنیایش فدای قدرت طلبی و زیاده خواهی حاکمانی می شد که لیاقت سرپرستی مردم را نداشتند و مزدور بیگانگان و ظالمان روزگار بودند.

بعد از پیروزی انقلاب، در پرتو شناخت عمیق و درک همه جانبه امام(ره) از نیازهای واقعی انسان و فهم دقیق ایشان از حالات وروحیات جوانان، این قشر ارجمند و عزیز بیش از همه وقت، درکانون توجه رهبران و شخصیت های بزرگ انقلاب، به خصوص شخص امام،واقع شدند. رهبر انقلاب، در هر مقطعی از نهضت و بعد از آن،جوانان را به مطالبی که برای آن ها جنبه حیاتی داشت، توجه می دادند و با نظر به شرایط هر دوره، از اندیشه های تابناک وخدایی خویش، شعله هایی راهنما و هدایت گر، پیش روی آن هامی افروختند. و این بدان جهت بود که انقلاب، که با جان نثاری وشکیبایی هزاران انسان والا و شایسته به دست آمده بود و دستاوردشگرفی به نام جمهوری اسلامی داشت، خدای نخواسته دچار انحراف وکجروی نشود و از مسیر اصلی خود که بر بستری از معنویات قرارگرفته بود ، خارج نگردد.

بر شمردن توصیه های معنوی امام(ره) به جوانان، فرصتی بیش ازاین می طلبد و بیان و توضیح یکایک آن ها در توان این مقاله نیست. قصد ما گشت و گذار در نکات پر ارجی است که آن جناب برآن ها تاکید داشته است; تاکیدی که با توجه به شخصیت امام که اغراق و زیاده گویی را برنمی تابیده، در حقیقت بر ارزشمندی آن موارد دلالت دارد:
فرصت پاک زیستن

خداوند تهذیب نفوس انسان ها را هدف نهایی رسولان و پیامبران خویش قرار داد و آنان را برانگیخت تا پاسبان حریم دل های خداجو و خداخواه آدمیان باشند و آنان را از دشمنی ها و حیله های شیطان قسم خورده، بیم دهند. پیراستن نفس از بدی ها و آراستن آن به مکارم اخلاق، در آن درجه از اهمیت قرار دارد که خداوندبعثت انبیاء را برای این امر شریف، نعمتی بزرگ می شمارد و به عطای آن، بر بندگان خویش منت می گذارد. که فرمود: «لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین; خداوند بر مومنان منت نهاد که در میانشان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آن ها بخواند وپاکشان دارد و کتاب و فرزانگی به آن ها بیاموزد، اگرچه پیش ازاین در گمراهی آشکار بودند.»(آل عمران، 164)

امام خمینی(ره) رهبر بی نظیر قرن، که از اندیشه های والا و آگاهی به حقایق عالم پر رمز و راز از معنا، برخوردار بود، همچون خلفاء صالح خویش همان راه و هدفی را پی گرفت که آنان در پی تحقق و به سامان رساندن آن از هیچ زحمت و مشقتی روی گردان نبودند. قلم و بیان امام(ره) جان های واله و شیفته حق و قلب های تشنه معرفت را نشانه می گرفت و تربیت الهی انسان را جستجومی کرد. او درس درست زیستن و شایسته مردن را به مخاطبان خویش می آموخت و فکر و اندیشه شان را به نور معارف خداوندی نورانی می ساخت.

از همه بیشتر و پیش تر، جوانان که به تعبیر امام(ره) «به افق ملکوت نزدیک ترند» به عرصه وارد شدند و خود را بی مهابا به دست نوازشگر نسیم های کلام و نوشتار او سپردند و جان و روان خویشتن را پاکی و طهارت بخشیدند. امام(ره) دوران جوانی را دوران سرنوشت و ارجمندترین دوران حیات انسان بر روی کره خاکی،می دانست. و به همین جهت، بر خودسازی و خویشن بانی جوانان تاکید بسیار می ورزید و جوانی را بهترین فرصت برای بیدار شدن از خواب های شیطانی غفلت و پرداختن به امور معنوی ترسیم می کرد.

در اندیشه امام(ره) عنصر بیداری، که عارفان از آن به «یقظه »تعبیر می کنند و آن را اولین گام موثر در سلوک می دانند، نقشی بس حساس و آینده ساز دارد; و اگر این نقش مهم، به هر دلیلی ایفا نگردد و فرصت آن بگذرد، آینده ای تاریک و ظلمانی، همراه با تاسف و تباهی، به خصوص برای جوانان، به بار خواهد آورد: «هان ای عزیز! از خواب بیدار شو.

از غفلت تنبه پیدا کن و دامن همت به کمر زن و تا وقت است،فرصت را غنیمت شمار و تا عمر باقی است و قوای تو در تحت تصرف تو است و جوانی برقرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده وملکات رذیله بر تو چیره نگردیده، چاره ای کن و دوایی برای رفع اخلاق فاسده و قبیحه پیدا کن و راهی برای اطفای نائره شهوت وغضب پیدا نما.»

به عقیده امام بزرگوار، به دو دلیل مهم، جوانی تنها فرصت دست یافتن به سعادت ابدی و تزکیه شدن از مفاسد اخلاقی می باشد: دلیل اول: جوانی عبارت است از دوران قدرت و توانایی; دوران به انجام رساندن امور مشکل و به ظاهر نشدنی. دورانی است که اراده انسان بیشتر از دیگر دوران هاست. چرا که در کودکی و نوجوانی هنوز از اراده ای که به تکامل رسیده باشد، خبری نیست و در دوران پیری همان اراده و قدرت روحی، رو به ضعف و کاستی می گذارد وانسان را بی چاره و ناتوان می سازد. بنابراین، ریشه کن کردن بدی های نفسانی و ایستادگی نمودن در برابر وسوسه های رنگارنگ شیطان، در این دوران راحت تر و امکان پذیرتر است: «شما جوان ها می توانید . قدرت دارید. قدرت جوانی دارید...

هرچه سن شما اضافه بشود و هر قدمی که بردارید و برداریم به طرف آخرت، آن چیزهایی که منافی است با سعادت انسان، زیادمی شود. قدرت هم کم می شود... هرقدر در جوانی مهذب شد، شده; اگردر جوانی خدای نخواسته مهذب نشد، بسیار مشکل است که در زمان کهولت و پیری که اراده ضعیف است و دشمن قوی، کاری از پیش برود.»

دلیل دوم: جوانی دوران پاک زیستن و زلال بودن است و جوان بیشتراز دیگران در جستجوی ارزش ها و کمالات انسانی خود را به این در و آن در می زند و در طلب سعادتی که رسولان الهی آن را وعده داده اند، راه های دشوار و سخت پیمای حیات را، زیر گام های خودهموار می سازد. خصلت های بی مثال در این دوران تجلی می کند ومیدان غالب شدن بر شیطان های جنی و انسی در این فرصت، گسترده می گردد.

انگیزه های فساد و روی آوردن به کارهای ناصواب، در جوانان بسیار اندک است و بر عکس گرایش به خوبی ها و اعمال شایسته ومقبول، که همگون با طبیعت پاک و الهی آن هاست در آن ها جلوه ای خاص دارد. و همین وضع است که جوانی را به عنوان فرصتی بی بدیل،مورد توجه قرار می دهد:

«[در جوانی] قوت شما زیاد است و شیطان در شما ضعیف. وقتی سن شما زیاد شد، قوای شما ضعیف می شود و شیطان در شما قوی. آن وقت دیگر نمی توانید. شکست می خورید. الان باید خودتان را تهذیب کنید.»

از آن جا که شیطان از آدم و فرزندان او کینه ای دیرینه به دل دارد و در پیشگاه خداوند قسم یاد کرده است که: «و لاغوینهم اجمعین الا عباد منهم المخلصین »(حجر، 39 و 40)

بنابراین راه های گوناگونی را برای ورود به ساحت روح و جان انسان می آزماید و هر کسی را به گونه ای خاص و مناسب با روحیات او، با وسایل مختلف به وسوسه می اندازد و می فریبد. و در این راه از اندک کوششی دریغ نمی کند. اصلا کار شیطان جز این نمی تواند باشد. یعنی انداختن وسوسه گناه و معصیت در دل انسان ها و دورکردن آن ها از درگاه لطف و عنایت پروردگار. یکی از روزنه های ورود شیطان به قلب و روح افراد جوان، افکندن تخم غفلت و بی خبری در دل آنها و دل خوش نمودنشان به روزگار پیری،که به غلط دوران خودسازی و بازگشت به سوی خداوند نام گرفته،می باشد. شیطان به جوانان چنین تفهیم می کند که جوانی فرصت شادزیستن و بهره بردن از لذت های دنیایی و کام گرفتن از روزهایی است که اگر از کف انسان بروند هرگز باز نمی گردند. به بیان امام(ره): «شیطان به شما می گوید، جوانید و در این فصل جوانی وقت تمتع و لذات است. اکنون مطابق شهوات خود رفتار کن. ان شاء الله در اواخر عمر راه توبه و باب رحمت خداوند باز است وخداوند ارحم الراحمین است.» پر واضح است که این وعده شیطان،وسوسه ای بیش نیست و همانند دیگر وسوسه های او، بی بنیاد ودروغین می باشد. اعتماد کردن به ایام عمر و طمع نمودن به روزگار پیری برای اصلاح شدن و تقوی پیشه کردن، دور از عقل ونشانه کم خردی است. علی علیه السلام فرمود: «هیچ فریبی چون اعتماد به ایام نیست.»

ایام جوانی، و نیروهای نهفته شده در جوانان، آنان را قادرمی سازد که به انجام کارهای بزرگ و برداشتن قدم های بلند درتربیت و اصلاح خویش و رسیدن به جوار پروردگار، همت گمارند وروح و قلب خود را که همانند آینه صاف و سیقلی است به زینت توصیه ها و نصیحت ها بیارایند و بدانند که آن ها به سبب نزدیکی شان به ملکوت و ضعیف بودن انگیزه های فساد، آمادگی ولیاقت فزون تری برای پاک ماندن و آراسته شدن به ملکات و فضایل اخلاقی دارند.

قلب انسان نقطه ای سپید و نورانی است که اگر در معرض کدورت های گناه واقع گردد به تدریج سیاه و ظلمانی می شود و از صافی و صفای اصلی خود دور می افتد. هرچه انسان به پیری و دوران ازکار افتادگی قوای روحی و جسمی نزدیک می شود، اگر در اندیشه آن سیاهی ها نباشد و بر عکس هر روز بر آن ها بیفزاید، در این صورت هم ریشه گناهان در جان او استوارتر می شود و هم قدرت و اراده او کارآیی خود را از دست می دهد: «جوانان متوجه باشند و گول وسوسه های نفسانی و شیطانی را نخورند. مرگ به جوانان و پیران به یک اندازه نزدیک است. کدام جوان می تواند اطمینان حاصل کندکه به پیری می رسد و کدام انسان از حوادث دهر مصون است. حوادث روزانه به جوانان نزدیک تر است.»
گریز از گناه

انسان همیشه با افکار درونی و وسوسه های شیطانی محاصره شده است. وسوسه های شیطان انسان را به وادی اغواء ، اضطراب و رنج های متعدد روحی می اندازد. برای رهایی یافتن از این مهلکه هاچاره ای جز گریختن از دست رس شیطان و پناه جستن در سایه عنایت خداوند، نیست.

راه گریز از شیطان این است که فرد به آداب دینی ارج بنهد وقلب و جوارح خود را پاسداری کند و وظیفه خویش را در اوامر وتکالیف، و نهی از منکر ادا نماید و نسبت به سرنوشت خود نگران و حساس باشد.

وظیفه همه انسان ها، به خصوص جوانان که بیشتر در معرض تهاجمات وسوسه های شیطان واقعند، ایجاب می کند که بر حفظ و حراست ازاعضا و اندام خود تاکید و مداومت داشته باشند و در همه حال نگران ورود شیطان و تجاوز او به حریم روح و قلب خود باشند.

(در این قسمت مقداری از مطلب افتاده است به اصل مجله مراجعه کنید!!)

جسمی که به شما سپردیم این گونه بود؟ دیگر اعضا و جوارحی که در اختیار شما قرار دادیم، چنین آلوده و کثیف بود؟ در مقابل این سوال ها چه جواب خواهید داد.»
زهد ورزی مطلوب

اشتغال به امور معنوی و سرگرم شدن به واجبات و مستحبات،بسیاری را از صحنه کار و زندگی دور می سازد. این دسته از اشخاص اندیشه ای جز خود و پرداختن به خویشتن ندارند. همراه شدن بامردم و درگیری با فعالیت های اجتماعی را بر نمی تابند و خود راتافته ای جدا بافته می دانند. و این همان چیزی است که در مسیحیت به آن «رهبانیت » نام می دهند و اصلا مطلوب شریعت متکامل و همه سونگر اسلام نیست. پیامبر(ص) فرمود: «لا رهبانیة فی الاسلام » اسلام دینی جامع گرا و زندگی گراست.

تعلیمات جامع و همه جانبه اسلامی در مسائل اجتماعی، اقتصادی،سیاسی، اخلاقی براساس محترم شمردن زندگی و روی آوردن به آن است، نه پشت کردن به آن. بر جوانان فرض است که از روی علم وآگاهی به وادی معنویات وارد شوند و ناپختگی دوران جوانی را باآموختن از تجربه و علم سالکان و واصلان حقیقی، متکامل و پربارسازند، که در این راه خطرها و عقبه های سخت، و دزدان بی شماروجود دارد، و شیطان با چهره های گوناگون در برابر انسان رخ می نمایاند. شیطان به روح جوان نفوذ می کند و او را با زنجیرتعبد و زهدورزی دربند می کشد.

دوری گزیدن از مردم را پیش چشم او زیبا می سازد و رها کردن خلق و بی تفاوت بودن در قبال رنج ها و سختی های بندگان خدا را برای او کاری شایسته و مرضی پروردگار جلوه می دهد. البته این نکته را هم باید اضافه کرد که گاه سرگرمی به امور اجتماعی چنان شخص را دل مشغول می سازد که از امور معنوی و وظایف عبادی اش بازمی ماند و ادامه سلوک الی الله را برای او ناممکن می کند. پس انسانی که هم دغدغه خود را دارد و هم نگران وظیفه خود در قبال مردم و اجتماع است باید جانب هر دو را نگه دارد و به خاطر یکی دیگری را رها نکند. امام(ره) در وصیت خود به فرزندش، سید احمدخمینی، چنین می گوید: «و تو ای فرزندم!از جوانی خود استفاده کن و با یاد او جل و علا و محبت به او و رجوع به «فطرت الله » بزی و عمر را بگذران و این یادمحبوب هیچ منافات با فعالیت های سیاسی و اجتماعی در خدمت به دین او و بندگان او ندارد. بلکه تو را در راه او اعانت می کند.

ولی بدان که خدعه های نفس اماره و شیطان داخلی و خارجی بسیاراست و چه بسا انسان را به اسم خدا و اسم خدمت به خلق خدا، ازخدا باز می دارد و به سوی خود و آمال خود سوق می دهد.»
بازگشت به خدا

نخستین مرحله در رسیدن به سلامت روح و گام برداشتن به سوی لقاءپروردگار «توبه » است. توبه، یعنی بازگشت به خدا، عرش و پای گاه ایمان است. بیماری های نفسانی و رنج های کشنده روحی ازرهگذر توبه درمان پذیر و اصلاح شدنی است. «رسول خدا فرمود: شمارا خبر دهم که بیماری و درمان شما کدام است؟ گفتند: آری، یارسول الله. پس فرمود: بیماری تان گناهان است و درمان تان، توبه است.»

توبه، با چنین مفهومی عبارت است از بازگشت و پشیمانی انسان ازگناه و انحراف، و این اولین منزلی است که سالک الی الله باید از آن بگذرد، تا به مقام قرب پروردگار نایل گردد. توبه وبازگشت به سوی خداوند دارای ماهیتی است که آن را به گونه ای خاص با جوان و دوران جوانی پیوند می دهد. استاد شهید مطهری درباره ماهیت توبه می گوید: «توبه عبارت است از عکس العمل نشان دادن مقامات عالی و مقدس روح انسان علیه مقامات دانی وپست و حیوانی انسان. توبه عبارت است از قیام و انقلاب مقدس قوای فرشته صفت انسان علیه قوای بهیمی صفت و شیطانی صفت انسان. این ماهیت توبه است.» با توجه به چنین تعریفی ازماهیت توبه یک نکته ارجمند مفهوم می شود و آن اینکه عنصری به نام اراده و قوت روح در به ظهور رساندن توبه نقش تعیین کننده دارد. و اگر به هر دلیل قوای انسان رو به ضعف و سستی نهاده باشد و اراده انسان نتواند به وظیفه خود آن گونه که باید، عمل نماید رسیدن به یک توبه واقعی و درست بسیار مشکل و دور ازدسترس خواهد بود.

به همین دلیل دوران جوانی که دوران تجلی قوت و قدرت و اراده است، بهترین فرصت برای یک انقلاب درونی و ازگشت به فطرت پاک الهی، می باشد. در نظرگاه بلند و متعالی امام(ره) ایام جوانی «بهار توبه » است چرا که در این دوران بار گناهان سبک تر است و کدورت های قلبی و ظلمات باطنی در حداقل قرار دارد و شرایطتوبه فراهم است: «بهار توبه جوانی است که بار گناهان کمتر وکدورت قلبی و ظلمت باطنی ناقص تر و شرایط توبه سهل تر و آسان تراست. انسان در پیری حرص و طمع و حب جاه و مال و طول املش بیشتر است. پس ای عزیز! هرچه زودتر دامن همت به کمر زن و عزم را محکم و اراده را قوی کن و از گناهان تا در سن جوانی هستی یا در حیات دنیایی می باشی توبه کن و مگذار فرصت خداداد ازدستت برود و به تسویلات شیطان و مکاید نفس اماره اعتنا مکن.»نکته مهم دیگری که جوانان سالک الی الله باید بدان متوجه باشند، شرایط و خصوصیات توبه است. در این باره گفتنی های بسیاروجود دارد. نکته مهم تر این است که: توبه در حقیقت یک حالت روحی و روانی است. یعنی از مقوله لفظ نیست. کلماتی از قبیل «استغفر الله ربی و اتوب الیه » و «اتوب الی الله » خودتوبه نیستند تا کسی گمان کند که تنها با گفتن این جملات توبه کرده و باید منتظر قبول خداوند باشد. بلکه این الفاظ بیان گرتوبه و بازگشت انسان اند، نه خود توبه. تا وقتی که پشیمانی ازگناه و عزم بر ترک معاصی در اعماق روح انسان رسوخ نکند، گفتن «استغفر الله ربی و اتوب الیه » آن هم هزار دفعه، مشکلی راحل نمی کند و گرهی از کار فروبسته نمی گشاید: «توبه یک امری نیست که انسان با لفظ «اتوب الی الله » کارش درست بشود.

ندامت است. این ندامت به این زودی ها نمی آید برای اشخاص که پنجاه سال غیبت کرده، پنجاه سال فحش داده. او دیگر سقوط کرده در کفر و غیبت. او نمی تواند. او تا آخر عمر مبتلاست.»
در محضر قرآن

خدای بزرگ، قرآن را برای راهنمایی و هدایت بشر نازل فرمود وانسان ها را آموخت که به آن تمسک جویند و از آیات پر بارش بیاویزند و این چنین خود را از پستی ها و رذالت ها پاک کرده،در بارگاه قدس پروردگار که سراسر نیکویی و طهارت است، جای گیرند. بر همه ما حکم است که قرآن را به متن زندگی عادی وروزمره خود وارد سازیم و آن را میزان سنجش اعمال و گفتار خویش قرار دهیم، و با نور کاستی ناپذیرش جاده سنگلاخ زندگی را پیش روی خود هموار و روشن نمائیم. علی علیه السلام فرمود: «هر کس سخن خدا را راهنمای خود سازد، به بهترین راه رهنمون گردد.»

یکی از ویژگی های منحصر به فرد قرآن، جوانی، تازه گی و نشاطدائمی آن است. گذشت ایام بر آن تاثیر نمی گذارد و معارف وحیانی آن کهنگی نمی پذیرد، به همین دلیل انسان فهیم صاحب اندیشه هر بار که به قرآن مراجعه می کند، پیش روی خود معانی تازه و نکات ناب و ارزنده می یابد و از مکرر خواندن آن و تفکربسیار پیرامون آیات، خسته و ملول نمی شود. امام علی بن موسی علیه السلام در پاسخ شخصی که پرسیده بود: چرا قرآن با تکرارمطالعه و تلاوت کهنه نمی گردد، فرمود: «خداوند قرآن را برای همه زمان ها و برای همه انسان ها قرار داد، پس قرآن در هر زمانی جدید و نزد همه انسان ها تازه است.»

جوانان وظیفه دارند که پیوند معنوی خود را با قرآن محکم وابدی سازند و جوانی خود را با طراوت و تازه گی آیات حیات بخش و زندگی ساز آن، جلوه ای الهی ببخشند و با تدبر و اندیشه درآیه آیه آن کتاب سترگ، و تفکر در قصه ها و حکایت های عبرت آموز وحکمت آمیزش به جست و جوی معنای اصیل حیات برخیزند و بابهره گیری از قدرت و توانایی خود، جاده ناهموار زندگی را تارسیدن به سرمنزل مقصود که همان لقاء الله است، در پرتونورافشانی قرآن بپیمایند. قلب های نورانی و به دور از تصرفات شیطانی جوانان، آماده گی بیشتری برای پذیرش معانی بلند قرآن،در اختیار آنان می گذارد و استعداد آن ها برای قرار گرفتن درمسیر هدایت قرآن و ورود به جرگه «اهل الله و خاصته » از همه شکوفاتر و آماده تر است: «در حدیث است که در کسی که قرآن رادر جوانی بخواند، قرآن با گوشت و خونش مخلتط می شود. و نکته آن، آن است که در جوانی اشتغال قلب و کدورت آن کمتر است. ازاین جهت قلب از آن بیشتر و زودتر متاثر می شود و اثر آن نیزبیشتر باقی می ماند.»
دوست بد، آفت جان

معاشرت با دوستان و رفقا، و همنشینی با بندگان خدا، طبیعی زندگی و جزو ضروریات حیات اجتماعی هر انسانی است. حس دوست یابی و همدم شدن با کسی که بتواند آدمی را از رنج تنهایی برهاند،در دوران جوانی پرجوش تر از هر زمان دیگر خودنمایی می کند و شخص را به جستجوی یاری و رفیقی به این جا و آن جا می اندازد. باتوجه به اهمیت و حساسیت این گرایش، در فرهنگ مکتوب و شفاهی اسلامی ما، سفارش ها و توصیه های فراوانی در این باب شده است وروایات متعددی درباره دوستی و اخوت، و شرایط دوستان، ازپیشروان مکتب به دست ما رسیده است. اهمیت قضیه از آن جاست که دوستان و رفیقان در تربیت روحی و اخلاقی انسان، و شیوه سلوک فردی و اجتماعی، بیشترین تاثیر و کارایی را دارا می باشد.

دوستان از یکدیگر متاثر می شوند و بر یکدیگر اثر می گذارند.

صفات و خصوصیات اخلاقی خویش را به دیگری انتقال می دهند و سعادت و شقاوت همنشینان خود را، با کردار و گفتار، سامان می بخشند.

سخن تمام این که: هر کس را به وسیله دوستان او می شناسند و ارزش و قدر او را با توجه به رفیقانش سنجش می کنند: «... فان الصاحب معتبر بصاحبه.»

دوستی و همنشینی با دیگران، همچون هر کار مهم دیگری، شرایط ولوازمی دارد که بر شمردن همه آن ها در حد این گفتار نیست. امااین نکته را نباید فراموش کرد که همه اشخاص، به خصوص جوانان که در دوران جوانی تمایل شدید به دوستی و رفاقت با هم سن وسالان خود دارند، باید در گزینش مصاحبان خود، وسواس به خرج دهند و به هر بهانه ای باب مراوده و رفت و آمد با افراد رانگشایند، چرا که یک غفلت و ندانم کاری هرچند به ظاهر بی اهمیت می تواند یک عمر بیچاره گی و ندامت به بار آورد. جوانان به علت شرایط روحی و روانی خاص، و به خاطر وجود استعداد قبول وپذیرش، بیشتر از دیگران تحت تاثیر واقع می شوند و قلب هاشان آسان تر کردارهای زشت و زیبا را پذیرا می گردد. پس بر آن ها لازم است از دوستی با بدکاران و صاحبان اندیشه های گناه آلود ومنحرفانه بپرهیزند و خود را، خدای ناکرده، به راحتی به دام تباهی و سرنوشت بد و تاریک نیفکنند. به تعبیر مولانا جلال الدین رومی، یار بد، بدتر بود از مار بد چرا که: مار بد تنها تو را بر جان زند یار بد بر جان و بر ایمان زند

آری، ایمان بزرگ ترین سرمایه زندگی یک انسان مسلمان است. و به هر قیمتی باید از آن پاسداری و محافظت کرد. ذبح کردن ایمان در مسلخ دوستی های فساد انگیز و ایمان برانداز، خسارتی است که جبران آن گاه امکان ناپذیر است. بنابراین، شرط عقل، دوستی نکردن با گناه کاران و بد گوهران، و از آن سو، همنشین شدن بابندگان صالح و پرهیزکار خداوند است; کسانی که نظر کردن به صورت آن ها عبادت است و چهره شان یاد خدا و قیامت را در نگاه انسان زنده می سازد. شیطان، گاهی با وسیله ایمان به سراغ جوان ها می رود و به آن ها چنین القا می کند که: «تو ایمان محکمی داری و به راحتی تحت تاثیر بدی های دیگران قرار نمی گیری.» وبدین سان آن ها را می فریبد و زمینه دوستی های ناروا را فراهم می کند.

پس همه ما باید در امر دوستی و دوستی یابی هر چه می توانیم حساس باشیم و به بهانه های شیطانی تن ندهیم و به ایمان خود غره نشویم، که در غیر این صورت هیچ تضمینی برای سلامت روح ما ونیفتادن به دام روابط بی ثمر و مضر وجود نخواهد داشت: «هرخلق زشت و زیبایی در قلب جوان بهتر داخل می شود و شدیدتر وزودتر از آن متاثر و منفعل می گردد. و بسیار اتفاق می افتد که حق یا باطل، یا زشت و زیبا را به مجرد معاشرت با اهل آن، بدون دلیل و حجت قبول نماید. پس بر جوان ها لازم است که کیفیت معاشرت و موانست خود را ملتفت باشند و از معاشر بد اجتناب کنند،گرچه دل آن ها محکم به ایمان باشد، بلکه معاشرت با تباهکاران واهل خلق و عمل بد برای نوع طبقات ضرر داردو هیچ کس نباید ازخود مطمئن باشد و به ایمان یا اخلاق و اعمال خود مغرور گردد.»
پیروزی آری، غرور نه

جوانی عرصه تلاش و تکاپو، و دست یازیدن به کارهای سترگ وارزشمند است. قدرت و نیروی جوانی، جوانان را به وارد شدن درجریان پر خروش زندگی، که آکنده از کامیابی ها، ناکامی ها،اضطراب ها و امیدواری هاست، برمی انگیزد و دل آن ها را برای مقابله با دشواری ها و موانع موفقیت گرم می سازد و همین امرباعث بروز پیروزی ها و موفقیت های بزرگ و فخرآمیز برای آن هامی شود. پیروزی هایی که آفتی به نام «غرور و خودبینی » به همراه دارد و اگر این آفت از بین نرود، ناکامی و شکست حتمی رابه بار خواهد آورد. غرور و خودپسندی از وسوسه های شیطان است که نگاه انسان را از خدای بزرگ باز می گیرد و آن را متوجه نفس اومی کند. دوران جوانی فرصت های بیشمار پیروزی و کسب افتخارات رابه ارمغان می آورد:

موفقیت در مسابقات ورزش و کسب امتیازات بالا در المپیادهای گوناگون و مانند آن، طعم خوش و گوارای پیروزی رادر کام جوانان ما خوش آیند و ماندنی می سازد و این همه اگر انسان رااز یاد خدا، که هرچه هست از اوست، غافل سازد، اعث سقوط انسان و بی ارزش شدن آن ظفرمندی ها می شود. آری آنان که ایمان دارند،همه خوبی ها را از لطف و توجه پروردگار خویش می دانند وکامیابی ها و شهرت ها ایشان را به وسوسه های شیطانی گرفتارنمی سازد و آفت غرور و خودبینی کارهایشان را بر باد نمی دهد.

که: «من اعجب بعمله، احبط اجره » و امام(ره) می فرماید: «توجه کنید که غرور پیروزی ها و جوانمردی ها در قلب شما رخنه نکند که این مرض نفسانی از دام های شیطان است که بندگان خدا را از توجه به او باز می دارد و از مکاید نفس اماره بالسوء است که انسان را به شرک و عبودیت بت ها و خصوص مادر بت ها که بت نفس است،می کشاند. وقتی برای اسلام کار می کنیم باید به طوری مهذب باشدکه اگر خدای نخواسته کارها با خودخواهی و غرور همراه شد، مبداشکست انسان است. باید اتکال به خدا باشد و خدمت برای خدا;خدمتی که در هر جا انجام شد، عبادت است.»

 

 

منبع:www.hawzah.net

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved