درحال بارگزاري
 
 
 
  • تاريخ: پنج شنبه 11 شهريور 1389

ابومخنف بزرگترین مورخ عاشورا


           
چکیده
    
مقتل ابومخنف از معتبرترین و جامعترین و ارزشمندترین آثار نگاشته شده درباره‏ی حادثه کربلاست که متأسفانه متن کامل و اصلی آن در دست نیست. این کتاب به سبب اهمیت و ارزشی که داشته مورد توجه ویژه‏ی مورخان قرار گرفته و متن آن به طرق گوناگون نقل شده، و تأثیر آن به حدی است که نویسنده‏ی آن سرآمد مقتل‏نویسان و پدر علم مقتل‏نویسی به شمار می‏آید.
   
در بخشی از مقاله، زندگانی ابومخنف مورد بررسی واقع شده و تأکید گردیده که خاندان او از یاوران امیرالمؤمنین بوده و خود نیز در خدمت امام صادق تلمذ نموده و دارای شاگردان مبرزی بوده است. نویسنده سپس در مورد مذهب او تحقیق کرده است و چون تألیفات او در دسترس نیست از طریق گفته‏های دانشمندان علم رجال درباره‏ی مذهب او نیز اظهارنظر کرده است.
     
نام او در کتب رجالی شیعه به نیکی یاد شده و در کتب رجالی عامه مورد طعن قرار گرفته است. نویسنده سپس با ذکر شش دلیل، اثبات می‏کند که وی شیعی مذهب بوده است.
   
سپس چهار شبهه عامی بودن ابومخنف ذکر گردیده و به آنها پاسخ داده شده است. نویسنده در بخش بعدی به بررسی مقتل ابومخنف پرداخته و با ارائه شش دلیل نتیجه‏گیری می‏کند که مقتل موجود به نام ابومخنف، جعلی و سراسر پر از اشتباه و تحریف است. نویسنده‏ی محترم تلاش بعضی از محققان را برای استخراج متن مقتل ابومخنف از تاریخ طبری ناکافی و دارای اشکال دانسته است.
  
حماسه‏ی خونین حسینی
    
حماسه خونین کربلا و قیام شکوهمند رهبر آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسین از شورانگیزترین و شهامت آفرینترین، و در عین حال رقت‏بارترین و فجیعترین حوادث تاریخی بشر است. جلوه‏های ایثار و فتوت، کرامت و عزت، رشادت و شجاعت، که در صحرای کربلا به دست سرور و سالار شهیدان، امام حسین علیه‏السلام و یاران باوفایش به نمایش گذاشته شد، از یک سو ستمگریها، ددمنشیها و درنده خوییهای سپاهیان اموی را افشا کرد و از سوی دیگر وجدان انسانهای آن روز را به شدت لرزاند و بدین‏سان بذر بیدارگری و روشنگری در دشت نینوا پاشیده، و با خون مقدس فرزند رسول صلی الله علیه و آله و اصحاب او آبیاری شد، و در همان غروب عاشورا سریع جوانه زد و عکس‏العملها به صورت مختلف از همان سرزمین آغاز شد. افزون بر اینکه فرزندان پیامبر، به انگیزه گسترش ابعاد حماسه حسینی، اینجا و آنجا حقایق را می‏پراکندند، شاهدان و گزارشگران نیز، نهضت کربلا را بزرگوار می‏نمودند و بدین گونه سینه به سینه به نسلها و عصرهای بعد سپرده می‏شد.
   
این نوع پاسداری از حماسه خونبار کربلا تا انقراض حکومت ننگین امویان و مروانیان (سال 132 ه.ق) ادامه داشت اما در آن دوران کمتر کسی توانست تاریخ بنویسد. آنگاه پس از برچیده شدن بساط بنی‏امیه و روی کار آمدن عباسیان، که ابتدا تظاهر به طرفداری از علویان می‏کردند، مقداری زمینه مساعد شد و مورخان و محققان از فضای نسبتا باز استفاده کردند و دست به قلم برده، درباره حادثه کربلا تاریخ نگاشتند.
   
دقیقا روشن نیست که چه کسی برای اولین بار تاریخ کربلا را نوشت و رشادتها و حماسه آفرینیهای امام حسین علیه‏السلام و یارانش را ترسیم کرد. مرحوم علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی احتمال داده‏اند که اصبغ بن نباته نخستین فردی بود که درباره‏ی امام حسین علیه‏السلام مقتل نوشت. " 1 " لیکن اینک از مقتل وی اثری نیست و گویا در متون تاریخی نیز گزارشی از آن نیامده است.
   
از کهنترین و جامعترین و ارزشمندترین آثار نگاشته شده درباره‏ی حادثه کربلا، مقتل الحسین ابومخنف است که متأسفانه متن کامل و اصلی آن در دست نیست.
   
کتاب ابومخنف به سبب اهمیت و ارزشی که داشته همواره مورد توجه خاص مورخان و پژوهشگران قرار گرفته است و بسیاری متن آن را به طریق گونه‏گون نقل کردند. تأثیر کتاب وی در آثار تاریخی بعد، درباره‏ی واقعه کربلا به حدی است که وی سرآمد مقتل‏نویسان به شمار می‏آید؛ بدین صورت که هر کسی در مورد این حادثه عظیم مطلبی نگاشته و گزارشی نقل کرده، معمولا از اوست و تمامی مورخان و محققان بعدی خوشه‏چین خرمن وی هستند. آری، دیری نپایید که کتاب مقتل الحسین او بلند آوازه شد و نام بلند او کتابش در اقصی نقاط ممالک اسلامی، بلکه در سراسر گیتی پخش شد.
           
زندگانی ابومخنف
    
ابومخنف در نیمه دوم قرن اول هجری در شهر کوفه به دنیا آمد. خاندان او از بزرگترین خاندانهای شیعه و از یاوران باوقای امیرالمؤمنین علیه‏السلام به شمار می‏رفتند. مخنف بن سلیم جد دوم او از اصحاب رسول خدا " 2 " صلی الله علیه و آله و از مدافعان و یاران علی علیه‏السلام و از فرماندهان بلندرتبه و کارگزاران شایسته حکومت وی بود. مخنف بن سلیم در نبرد صفین در سپاه امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرماندهی نیروهای قبایل ازد، بجیله، خثعم و خزاعه را به عهده داشت. " 3 " آن حضرت پس از جنگ جمل، وی را به استانداری اصفهان و همدان منصب کرد. " 4 " برادران مخنف بن سلیم، صقعب و عبدالله از شهدای جنگ جمل در سپاه امیرالمؤمنین بودند. " 5 "
      
از استادان و چگونگی زندگی علمی و تعلیم و تعلم ابومخنف اطلاع دقیقی در دست نیست. او به یقین در کوفه به تحصیل و فراگیری دانش پرداخته و از محضر جابر بن یزید جعفی، مجالد بن سعید و صقعب بن زبیر استفاده کرده است، " 6 " اما چگونگی این فراگیری و بهره‏وری روشن نیست؛ چنانکه وی قطعا از امام صادق علیه‏السلام استفاده کرده است؛ " 7 " اما چگونه و کجا، به درستی آشکار نیست. چرا که امام صادق علیه‏السلام در مدینه می‏زیسته است و جلسه تدریس آن حضرت در مسجد پیامبر بوده و حال آنکه ابومخنف در کوفه بوده، آیا ابومخنف برای درک محضر امام صادق علیه‏السلام به مدینه آمده است؟ تاریخ آن را بازگو نکرده است. گویا در همان مدت کوتاهی که امام صادق علیه‏السلام برای زیارت و... به عراق آمد و گروهی در کوفه از محضر وی بهره بردند، " 8 " ایشان نیز از آن حضرت استفاده و سماع حدیث کرده است. آنچه احتمال دوم را تأیید می‏کند این است که ابومخنف از امام صادق (ع) بسیار اندک روایت نقل می‏کند و اینکه نجاشی گفته ابومخنف از اصحاب امام باقر علیه‏السلام نبوده است " 9 " به سبب معاصر نبودنش با امام نیست، بلکه احتمالا بدان جهت است که امام علیه‏السلام در مدینه می‏زیسته و اصلا به عراق مسافرت ننموده است.
   
ابومخنف شاگردان مبرزی داشته است که برجسته‏ترین آنان عبارتند از:
  
1- مورخ شهیر و نسابه کبیر هشام بن محمد بن سائب کلبی (م 204 ق)
2- مورخ نامدار نصر بن مزاحم منقری (م 212 ق)
3- مورخ بزرگ ابوالحسن علی بن محمد مداینی (م 225 ق) " 10 ".
  
مذهب ابومخنف
    
در مورد مذهب ابومخنف اندکی اختلاف است. از دو راه می‏توان به مذهب این گونه کسان راه یافت:
   
الف - مطالعه آثار و تألیفات آنان که معمولا در لابلای آن تصریح و یا اشاراتی به مذهب مؤلف شده است.
 
ب - بررسی و دیدگاه و اظهارنظرهای دانشمندان علم رجال و بویژه پیشینیان، که معمولا درباره مذهب افراد نیز سخن گفته‏اند.
  
راه اول درباره مذهب ابومخنف تقریبا مسدود است؛ چرا که جز بندهایی از مطالب پراکنده، آثار و تألیفات وی در شکل اصلی آن در دست نیست.
 
اما راه دوم، ابوالعباس نجاشی از بزرگترین متخصصان دانش رجال شیعه، درباره‏ی او نوشته است: «ابومخنف لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سالم ازدی غامدی، استاد و چهره‏ی بزرگ اصحاب اخبار در کوفه بود و آنچه را نقل می‏کرد مورد اعتماد و پذیرش بود. او از جعفر بن محمد علیه‏السلام روایت نقل می‏کند. برخی گویند از ابوجعفر (امام باقر علیه‏السلام) نیز روایت نقل می‏کند که صحیح نیست». " 11 ".
 
شیخ طوسی نیز در فهرست می‏گوید، «لوط بن یحیی مکنی به ابومخنف، کشی گمان کرده وی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام و از اصحاب حسن و حسین علیهماالسلام است، ولی صحیح این است که پدر وی از اصحاب علی علیه‏السلام بوده و خود او آن حضرت را ملاقات (و درک) نکرده است». " 12 ".
   
همچنین ابن شهر آشوب در معالم العلما از وی یاد کرده است. " 13 " علامه حلی نیز او را در قسم اول رجال خود، که ویژه‏ی ثقات است آورده و گفته: «لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن اسلم ازدی غامدی، ابومخنف که درود خداوند بر او باد، استاد و چهره بزرگ اصحاب اخبار در کوفه بود و بدانچه روایت می‏کرد اعتماد می‏شد. او از جعفر بن محمد علیه‏السلام روایت می‏کرد...؛ اما پدرش یحیی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود». " 14 ".
 
ابن‏داود نیز وی را در قسم اول رجال خود، که ویژه ثقات است، آورده است. " 15 " تفرشی " 16 " و اردبیلی " 17 " و علامه بحرالعلوم " 18 " نیز از وی یاد کرده‏اند. مامقانی وی را شیعه دانسته و از تشیع او سخت دفاع کرده است. " 19 " رجالیان متأخر نیز عموما وی را توثیق کرده‏اند. علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی در ذریعه و حاج شیخ عباس قمی در الکنی و الالقاب و علامه سید عبدالحسین شرف‏الدین در مؤلفو الشیعه فی صدر الاسلام و آیةالله سید حسن صدر در تأسیس الشیعه و آیت‏الله خویی در معجم رجال الحدیث به شیعه بودن وی تصریح کرده‏اند. " 20 ".
   
نظریات رجالیان عامه درباره‏ی ابومخنف
   
بسیاری از رجالیان و علمای اهل سنت نیز از ابومخنف یاد کرده‏اند، اینک به برخی از داوریهای آنان در ذیل اشاره می‏شود:
  
یحیی بن معین گوید: «لوط بن یحیی ابومخنف چیزی نیست، او ثقه نیست و بدتر از عمرو بن شمر است». " 21 " ابن ابی حاتم رازی وی را متروک الحدیث دانسته است. " 22 " ابن‏عدی می‏گوید: «لوط بن یحیی ابومخنف کوفی... شیعی آتشی و صاحب اخبارشان است... او گزارشهای زشتی دارد که من ذکر آنها را دوست ندارم». " 23 " دارقطنی وی را تضعیف کرده است. " 24 " ذهبی در تاریخ الاسلام می‏گوید: «لوط کوفی رافضی اخباری است» " 25 " و در میزان الاعتدال می‏نویسد: «لوط بن یحیی ابومخنف، اخباری پوچ است که نمی‏شود به او اعتماد کرد. ابوحاتم و دیگران وی را رها کرده‏اند، دارقطنی گفته او ضعیف است. ابن‏معین گفته ثقه نیست و بار دیگر گفته چیزی نیست.
 
ابن‏عدی گفته شیعی آتشی است». " 26 ".
 
ابن حجر عسقلانی می‏نویسد: «ابو عبید آجری گفت: من از ابوحاتم درباره ابومخنف سؤال کردم، پس دستش را گاز گرفت و (با ناراحتی) گفت: احدی این سؤال را می‏کند؟! عقیلی نیز وی را در ضعفا ذکر کرده است». " 27 ".
 
همچنین فیروزآبادی می‏گوید: «ابومخنف اخباری و شیعه بوده، پوچ و متروک است». " 28 " صفدی در الوافی بالوفیات و ابن شاکر در فوات الوفیات " 29 " و یاقوت در معجم الادبا " 30 " وی را عنوان کرده و جرح و تضعیف رجالیان پیشین را ذکر کرده‏اند. اسماعیل پاشا در هدیة العارفین از ابومخنف یاد کرده و او را شیعه دانسته " 31 " و زرکلی از او به عنون عالمی آگاه به سیره و اخبار و امامی اهل کوفه یاد کرده است. " 32 " فؤاد سزگین نیز وی را اهل کوفه و امامی دانسته است. " 33 ".
 
از آنچه یاد شد می‏توان یقین حاصل نمود که ابومخنف قطعا شیعه بوده است، ادله و شواهد آن به شرح زیر است:
  
الف - بنای نجاشی در رجالش و شیخ در فهرست و ابن شهر آشوب در معالم العلما این بوده که مؤلفان و نویسندگان شیعه را ذکر کنند " 34 " و اگر گاهی از غیر شیعه یاد کرده‏اند متذکر شده‏اند. " 35 " یاد کردن مطلق این سه تن، بدون یادآوری عامی بودن ابومخنف نشانگر این است که وی شیعه بوده است.
 
ب - علامه حلی وی را در قسم اول رجال خود آورده و از او با دعای «رحمه الله» یاد نموده، و روشن است که علامه شخصی عامی را در قسم اول نمی‏آورد و دیگر اینکه از شخصی عامی با جمله استرحام یاد نمی‏کند.
 
ج - از اینکه ابن داود، ابومخنف را در قسم اول رجال خود یاد کرده، و تفرشی و اردبیلی و علامه بحرالعلوم نیز بدون هیچ اشاره‏ای بر عامی بودن وی، او را در کتابهایشان ذکر کرده‏اند، فهمیده می‏شود که وی را شیعه تلقی نموده‏اند.
 
د- چنانکه گذشت برخی از رجالیان عامه تصریح کرده‏اند که وی شیعه بوده و ذهبی صراحتا وی را رافضی قلمداد کرده، و دیگران نیز که به شیعه بودنش تصریح نکرده و وی را تضعیف نموده‏اند، گویا علت تضعیفشان تشیع او بوده است.
 
ه- مهمترین و بهترین دلیل و شاهد بر تشیع او، دودمان و خاندان وی است. خاندان او از بزرگترین خاندانهای شیعه کوفه بوده و پدر و اجدادش، همانگونه که گذشت، همگی شیعه و از پیروان و اصحاب امیرالمؤمنین علیه‏السلام بوده‏اند. گویند: پدر او نیز از اصحاب و یاران نزدیک امام علی علیه‏السلام بوده است " 36 " و هیچ دلیلی در دست نیست مبنی بر اینکه ابومخنف مذهب شیعه را رها کرده باشد.
  
و- آثار و تألیفات وی عموما درباره تشیع است و هر یک به گونه‏ای با تفکرات و عقاید این طایفه ارتباط دارد؛ بویژه کتاب «خطبة الزهراء». " 37 ".
   
شبهات عامی بودن ابومخنف
    
در پاره‏ای از منابع رجالی و تاریخی، نکاتی درباره ابومخنف آمده است که عامی بودن وی را می‏رساند که اینک به مهمترین آنها می‏پردازیم:
   
1- شیخ مفید در پایان کتاب «جمل» می‏گوید: «.. آنچه ما به اختصار نقل کردیم، گزارشهایی از اخبار بصره و انگیزه‏های فتنه آن و گفتار صاحبان آراء درباره نبرد جمل بود و تمامی آنچه را ذکر کردیم از رجال عامه بود و نه خاص. ما در این کتاب آنچه را شیعه در این باره نقل کرده است نیاوردیم». " 38 " روشن است که جمل ابومخنف یکی از منابع مهم کتاب جمل شیخ مفید است. پس مفید وی را از رجال عامه دانسته است.
   
2- ابن ابی الحدید معتزلی می‏گوید: «ابومخنف از محدثان و از جمله کسانی است که صحت امامت امت را به انتخاب مردم می‏داند؛ وی نه شیعه است و نه از رجال آنان به شمار می‏رود». " 39 ".
  
3- علامه مجلسی نیز در مصادر بحارالانوار از مقتل وی به عنوان یکی از کتابهای عامه یاد کرده است. " 40 ".
  
4- ابومخنف مطالبی نقل کرده که با عقاید و آراء تشیع همگون نیست مانند اینکه می‏گوید: چون ولید در مدینه خبر مرگ معاویه را به امام حسین علیه‏السلام داد، حضرت فرمود: انا لله و انا الیه راجعون خداوند معاویه را رحمت کند و به تو پاداش خیر دهد. " 41 ".
  
آنچه یاد شد هرگز در مقابل ادله شیعه بودن وی تاب مقاومت ندارد و عامی بودن وی را محرز نمی‏کند و از این دلایل تنها در حد شبهه می‏توان یاد کرد.
  
اما کلام شیخ مفید: وی در مقام جدل بوده است و در این مورد چنانکه بر اهل فن پوشیده نیست از اندک مناسبتی برای مرام خود استفاده می‏شود، لذا نمی‏تواند مورد استناد واقع شود، بهترین شاهد این مدعا اینکه در کتاب یاد شده از جمل ابراهیم بن محمد ثقفی، صاحب کتاب «الغارات» مطلب نقل می‏کند " 42 " و حال آنکه ثقفی بدون هیچ شبهه‏ای شیعه بلکه امامیه است. " 43 " گویا شیخ مفید می‏خواهد بگوید این نیز اخبار ابومخنف که شما گزارشهای وی را قبول دارید، چنانکه این موضوع درباره‏ی یعقوبی، مسعودی و... که مورد پذیرش فریقین هستند، صادق است.
 
اما سخن ابن ابی الحدید اساسا برای ما حجت نیست چه اینکه اولا سخن وی صرف ادعاست و هیچ گونه دلیلی بر مدعایش اقامه نکرده است. ثانیا ابن ابی الحدید متخصص فن رجال نیست تا در این مورد کلامش مورد استناد باشد. ثالثا می‏توان گفت وی از آن جهت که از اعتزالیان است، مانند همگنانش، سعی بر این دارد که همه بزرگان و اعاظم را به طائفه خود نسبت دهد. اما سخن علامه مجلسی از سر تفحص و تحقیق نبوده است و نمی‏شود بدان استناد کرد، وانگهی خود وی در وجیزه ابومخنف را از ممدوحان شمرده است. " 44 ".
  
اما درباره مطالب سست و ناهمگون با مذهب شیعه، باید گفت که اصل کتاب وی در دست نیست تا دانسته شود که آنچه نقل می‏شود نیز از آن اوست و یا ممکن است از افزوده‏های ناقلان و ناسخان باشد.
  
وانگهی وی همه مطالب را مانند بسیاری از گزارشگران مستند آورده است و عهده‏دار تمییز سره از ناسره نیست. بگذریم که این گونه نقل کردن نشانه‏ای از رعایت امانت است و همین باعث شده که آثار وی مورد پذیرش فریقین واقع شود.
  
مقتل ابومخنف
  
ابومخنف از محققان و مورخان چیره‏دست و پرتلاش و پرکار بود و آثار مهم و قابل توجهی را در تبیین و گزارش حوادث صدر اسلام نگاشت. او بهترین و بزرگترین مورخ و وقایع‏نگار عاشورای حسینی است که در تدوین خون‏نامه کربلا از هیچ کوششی دریغ نورزید و با جستجوی وسیع و دیدار و مصاحبه با شهدان حادثه کربلا و یا کسانی که به گونه‏ای از آن اطلاع داشتند، تقریبا اطلاعات دست اول و گزارشهای معتمد و مستندی را گردآوری کرد. بدانسان که اگر گفته شود بخش عظیمی از زنده ماندن تاریخ کربلا مرهون زحمات اوست، سخنی به گزاف نیست. ابن‏ندیم در فهرست خود می‏گوید: «دستخطی از احمد بن حارث خراز خواندم [که نوشته بود] علما می‏گویند: ابومخنف به مسائل عراق و اخبار و فتوحات آن بر دیگران برتری دارد». " 45 " ابومخنف در پرتو این تلاشها و کوششها برای نگارش تاریخ اسلام، افزون بر مقتل الحسین چهل کتاب از خود به یادگار گذاشت " 46 " که متأسفانه از اکثر آنها تنها نامی و یادی باقی مانده است. متن اصلی مقتل الحسین وی نیز سرنوشتی مشابه دیگر آثار او دارد و امروزه از آن خبری نیست. احتمالا متن کتاب ابومخنف تا حدود قرن چهارم موجود بوده است؛ چرا که که ظاهرا طبری در تاریخ خود از آن بدون واسطه نقل می‏کند.
   
اما آنچه به نام «مقتل الحسین» به ابومخنف منسوب است و بارها در ایران و هند و عراق چاپ شده، یقینا و قطعا از او نیست. مطالب سست و گزارشهای جعلی و کذب آن بهترین دلیل بر انتساب دروغین آن به ابومخنف است. شأن و عظمت ابومخنف برتر و بالاتر از آن است که چنین اثر سست و تهی مایه‏ای را نگاشته باشد.
    
آغاز پیدایش این اثر مجعول و بی‏پایه چندان روشن نیست، اما با توجه به برخی از قرائن می‏توان حدس زد این کتاب در دوران صفویه ساخته و پرداخته شده است. " 47 " به هر حال اینک به برخی از دلایل و شواهدی که نشانگر مجعول بودن این اثر است، اشاره می‏کنیم:
  
1- همانطور که اشاره شد گویا مقتل اصلی ابومخنف نزد طبری بوده است. وی قسمت اعظم تاریخ کربلا را از آن نقل کرده است، اما مقابله این مقتل با تاریخ طبری نشان می‏دهد که به هیچ روی مطالب این دو اثر با یکدیگر همگون نیست، ما پس از مقابله دقیق به این نتیجه رسیدیم که جز در مواردی اندک، مندرجات مقتل ابومخنف هیچ شباهتی با منقولات طبری ندارد.
 
2- کتاب، آکنده از غلطهای فاحش و مطالب موهن است که به هیچ وجه با عظمت علمی و قدرت تاریخی ابومخنف سازگار نیست؛ اینک به برخی از این دست مطالب اشاره می‏شود:
  
الف - اولین مطلب کتاب مذکور چنین است: «قال ابومخنف: حدثنا ابوالمنذر هشام عن محمد بن السائب الکلبی...» بی‏پایگی این سند بسیار روشن است زیرا هشام شاگرد ابومخنف است.
 
ب- در صفحه 12 می‏گوید: «روی الکلینی فی حدیث...»! بطلان این سخن از آفتاب روشنتر است زیرا کلینی قریب صد سال پس از مرگ ابومخنف به دنیا آمده است.
 
ج - در صفحه 12 می‏گوید: «ذکر عمار حدیثه...» عمار در جنگ صفین به سال 37 هجری شهید شد و سال شصت دیگر زنده نبود.
 
د - در ص 48 می‏گوید: «فجعل هانی فضرب یمینا و شمالا... و قتل منهم خمسة و عشرین ملعونا» هانی که اسیر دست ابن‏زیاد است و ده‏ها جلاد او را محاصره کرده‏اند، چگونه می‏تواند بیست و پنج نفر آنان را بکشد! افزون بر اینکه حتی یک تن از مورخان چنین مطلبی را ذکر نکرده است.
 
ه- در صفحه 104 گوید: «پس از آنکه عباس و حبیب بن مظاهر کشته شدند، امام حسین علیه‏السلام محزون و دلشکسته شد؛ آنگاه زهیر بن قین حضرت را دلداری داد»!
 
و- در صفحه 113 گوید: «طرماح بن عدی پس از آنکه هفتاد پهلوان را از لشکر عمرسعد کشت، خودش نیز کشته شد»! حال آنکه طبری از ابومخنف نقل می‏کند که، طرماح بن عدی در کربلا حاضر نگردید و در نتیجه کشته نشد. " 48 ".
 
ی - در صفحه 196 «سهل بن سعید شهروری» را به جای «سهل بن سعد ساعدی» معرفی نموده است، و ده‏ها اشکال دیگر که به هیچ وجه نمی‏توان آنها را به ابومخنف نسبت داد.
 
3- همان‏گونه که اکنون در تاریخ طبری موجود است، روایات مقتل ابومخنف مستند بوده و سلسله راویان آن ذکر شده است؛ ولی در این مقتل ساختگی تمام روایات، جز اندکی، مرسل است.
 
4- در صفحه 7 می‏گوید: «امام حسین (ع) به گروهی از مردم کوفه در مورد(صلح) برادرش امام حسن (ع) چنین گفت: به خدا سوگند مشتاق مرگ بودم تا اینکه برادرم حسن (ع) نزد من آمد و مرا سوگند داد که کاری ننمایم و کسی را تحریک نکنم؛ پس من هم از او اطاعت کردم، در حالی که گویا کسی بینیم را با کارد می‏برید و یا اینکه گوشتم را با اره پاره می‏کرد، پس ناچار از او پیروی کردم».
 
این موضوع برخلاف عقاید شیعه و با اصول مسلم این طایفه مخالف است. اگر این مطلب از تراوشهای قلم ابومخنف بود، رجالیان شیعه نه تنها وی را توثیق نمی‏کردند، بلکه او را تضعیف می‏نمودند، در حالی که دیدیم همگی وی را توثیق کرده‏اند.
 
5- حجم مطالب مقتل اصلی ابومخنف بیش از مقتل ساختگی بوده است. گذشته از اینکه همین مقداری را که طبری از آن نقل کرده، شاید دو برابر مقتل جعلی است.
 
6- دانشمندان بزرگ و کتابشناسان ماهر تصریح کرده‏اند که این مقتل ساختگی است و به ابومخنف ربطی ندارد و به هیچ وجه با جلالت و شأن و عظمت علمی ابومخنف سازگار نیست. مرحوم حاج میرزا حسین نوری (صاحب مستدرک الوسائل) در این باره می‏گوید: «ابومخنف لوط بن یحیی از بزرگان محدثین و معتمد ارباب سیره و تاریخ است. مقتل او در نهایت اعتبار است و این نکته از نقل عالمان بزرگ گذشته از آن و از سایر آثارش معلوم می‏شود؛ ولی افسوس که اصل مقتل بی‏عیب او در دسترس نیست و مقتل موجود را که به او نسبت می‏دهند، مشتمل است بر بعضی مطالب نادرست و مخالف با اصول مذهب که آن را دشمنان دانا و دوستان نادان به جهت پاره‏ای از اغراض سوء در آن داخل کرده‏اند و از این جهت از اعتبار و اعتماد افتاده است و بر منفردات آن هیچ اعتمادی نیست... عالم جلیل شیخ خلف آن عصفور، در بعضی رسائل خود، که پاسخ سی مسأله است، زحمت بسیاری در تطبیق اغلب منکرات آن کتاب بر طبق اصول مذهب کشیده است، ولی بر متأمل در آن پوشیده نیست که جز تکلف حاصلی ندارد». " 49 ".
همچنین مرحوم علامه سید عبدالحسین شرف‏الدین گوید: «پوشیده نیست کتاب مقتل الحسین که رایج است و دست به دست می‏گردد و به ابومخنف منسوب است، احادیث فراوانی دارد که ابومخنف هرگز از آنها اطلاع نداشته و اینها را به دروغ به او نسبت داده‏اند! اصولا دروغ بستن به او زیاد شده و این شاهد بر بزرگی اوست». " 50 ".
  
نیز مرحوم حاج شیخ عباس قمی گوید: «ابومخنف از مورخان بزرگ شیعه است و با اینکه تشیعش مشهور است، دانشمندان اهل سنت نیز بدو اعتماد کرده و از او مطلب نقل می‏کنند» " 51 " و نزدیک به همین مضمون را در نفس المهموم آورده است " 52 " و در هدیة الاحباب گفته است: «مقتل ابومخنف اگر در دست بود در نهایت اعتبار بود؛ چنانکه از نقل عالمان بزرگ گذشته از آن معلوم می‏شود، ولی افسوس و آه که اصل آن مقتل مانند مقتل کلبی و مداینی و امثال آن به مرور زمان مفقود شده و به دست ما نرسیده است. اما این مقتلی که در دست است و در آخر کتاب بحار طبع شده است و به ابومخنف بیچاره نسبت می‏دهند، معلوم نیست از کیست و از ابومخنف نیست». " 53 ".
  
در دائرة المعارف الاسلامیه آمده است: «کتابهایی را که به ابومخنف نسبت داده‏اند و به دست ما رسیده است، از وی نبوده و ساخته متأخران است». " 54 ".
 
فؤاد سزگین در این باره می‏گوید: «تألیفاتی منسوب به ابومخنف به دست ما رسیده است، الا اینکه در آنها دست برده شده و در متن آن تصرف کرده‏اند و به ما گذشت زمان بدان افزوده‏اند به طوری که دیگر با اصل کتاب مؤلف بسیار فاصله دارد». " 55 ".
    
ترجمه‏های آن
  
این مقتل ساختگی گویا تاکنون یک بار به اردو و سه بار به فارسی ترجمه شده است.
 
1- علم الهدی رازی آن را «بحر الانساب» نامیده و مطالب بسیاری در مورد فرزندان ائمه علیهم‏السلام بدان افزوده است. " 56 ".
  
2- به سال 1322 ق به قلم محمد طاهرین محمدباقر موسوی دزفولی و همراه با کتاب اخذ الثار فی احوال المختار، منسوب به ابومخنف در 240 صفحه.
  
3- ترجمه دیگری از آن به سال 1405 ق به ضمیمه اخذ الثار فی احوال المختار در 217 صفحه انجام شده و از سوی ناشری سودجو منتشر شده است. این ناشر عنوان «اولین تاریخ کربلا» " 57 " را نیز بدان داده است!!
  
در این ترجمه یک مقدمه سیزده صفحه‏ای بسیار سبک و بی‏مایه، با عبارات و جملاتی سست آمده است؛ به طور نمونه در صفحه 9 می‏گوید: «کسی که در تمام وقایع بعد از پیامبر (ص) تا زمان خودش کتابهایی نوشته باشد که این کتابها به دست شیخ طوسی و نجاشی رسیده باشد، مقام او بسیار عالی محسوب می‏شود»! بی‏پایگی و سستی این مطلب به قدری است که نیازی به توضیح ندارد.
در صفحه 15 آمده است: «نصر بن مزاحم که از تاریخ‏نویسان معروف قرن اول هجری بود...» روشن است که درگذشت نصر بن مزاحم به سال 212 قمری است، یعنی وی از مورخان قرن دوم و اوایل قرن سوم بوده است.
   
در صفحه 6 می‏گوید: «از ابومخنف دو کتاب مستقل به نام صغیر و کبیر معروف است». این چگونه معروفیتی است که احدی از صدر اسلام تا زمان ایشان، این سخن را نگفته است! و...
   
در این مقدمه سخنان بزرگان درباره ابومخنف ذکر شده؛ ولی کوچکترین اشاره‏ای به ساختگی و جعلی بودن این مقتل نشده است. البته از ساختگی بودن این مقتل مطلع بوده‏اند، چرا که قسمتی از گفتار مرحوم نوری و حاج شیخ عباس قمی را درباره‏ی این مقتل در صفحات 12 و 13 نقل کرده‏اند و بدین سان اثری مجعول و بی‏پایه را به مؤلفی بس جلیل القدر نسبت داده‏اند و حال آنکه هرگز این اثر از قلم او نتراویده است.
   
استخراج مطالب ابومخنف از تاریخ طبری
  
چنانکه پیشتر آمد، متن مقتل الحسین در دسترس نیست اما بسیاری از گزارشهای آن در تاریخ طبری آمده است، برخی به استخراج این موارد پرداخته‏اند، یکی «مقتل الحسین» " 58 " استخراج آقای حسن غفاری و دیگری «وقعة الطف» " 59 " استخراج آقای محمدهادی یوسفی، که هر دو دارای نقص و اشکال است، لیکن در اینجا درصدد نقد آنها نیستیم.
     
پاورقی‏ها:
         
1- الذیعه الی تصانیف الشیعه، آقا بزرگ تهرانی، بیروت، ج 22، ص 23
  
2- الاستیعاب فی اسماء الاصحاب (در حاشیه اصابه) ج 3، ص 503؛ اسد الغابه فی معرفة الصحابه، دار احیاء التراث العربی، ج 4، ص 339
  
3- وقعة صفین، نصر بن مزاحم، تحقیق عبدالسلام هارون، کتابخانه آیت‏الله مرعشی، ص 117
 
4- همان، ص 11
 
5- تاریخ طبری (ذیل المذیل)، مؤسسه اعلمی، بیروت، ج 8، ص 47
 
6- الجرح و التعدیل، ابن ابی حاتم رازی، دار الفکر، بیروت، ج 7، ص 182؛ میزان الاعتدال، ذهبی، مصر، ج 3، ص 420؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسة الرساله، ج 7، ص 302 - 301
 
7- رجال نجاشی، تحقیق سید موسی شبیری زنجانی، انتشارات اسلامی، ص 320؛ رجال علامه، تصحیح محمدصادق بحرالعلوم، منشورات شریف رضی، قم، ص 136
 
8- شرح و توضیح مسافرتهای امام صادق علیه‏السلام به عراق، گویا در منبعی به طور کامل و مفصل نیامده است، برای اطلاعات اولیه رجوع شود به کتاب الامام الصادق، محمدحسین مظفر، انتشارات اسلامی، قم، ص 123 و 130
 
9- رجال نجاشی، ص 320
 
10- رجال نجاشی، ص 320؛ فهرست شیخ طوسی، ص 129؛ سیر اعلام النبلا، ج 7، ص 302 - 301؛ لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، مؤسسه اعلمی، بیروت، ج 4، ص 493 - 492
 
11- رجال نجاشی، ص 320
 
12- فهرست شیخ طوسی، ص 129
  
13- معالم العلما، ابن شهر آشوب، تصحیح عباس اقبال، مطبعه فردین، تهران، ص 83
 
14- رجال علامه، ص 136
 
15- رجال ابن‏داود، تصحیح محمدصادق بحرالعلوم، منشورات شریف رضی، قم، ص 77
 
16- نقد الرجال، تفرشی، انتشارات الرسول المصطفی، ص 278 - 277
 
17- جامع الرواة، اردبیلی، دار الاضوا، بیروت، ج 2، ص 33
 
18- رجال بحرالعلوم، سید محمدمهدی بحرالعلوم، منشورات مکتب الصادق، تهران، ج 1، ص 286
 
19- تنقیح المقال، مامقانی، نجف، ج 2، ص 44 - 43
  
20- الذریعه، ج 1، ص 312؛ الکنی و الالقاب، حاج شیخ عباس قمی، انتشارات بیدار، قم، ج 1، ص 148؛ مؤلفو الشیعه فی صدر الاسلام، علامه شرف‏الدین، مکتبة النجاح، تهران، ص 40؛ تأسیس الشیعه، سید حسن صدر، منشورات اعلمی، تهران، ص 235؛ معجم رجال الحدیث، آیت‏الله خوئی، منشورات مدینة العلم، قم، ج 14، ص 138
 
21- تاریخ یحیی بن معین، تحقیق احمد محمد نور سیف، جامعه ملک عبدالعزیز، عربستان، ج 2، ص 500
 
22- الجرح و التعدیل، ج 7، ص 182
 
23- الکامل فی الضعفاء الرجال، ابن عدی، دار الفکر، بیروت، ج 6، ص 2110
 
24- ر. ک: دیوان الضعفا و المتروکین، ابن عدی، دار القلم، بیروت، ج 2، ص 260
 
25- تاریخ الاسلام، ذهبی، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، حوادث و وفیات 160 - 141، ص 581
 
26- میزان الاعتدال، ج 3، ص 420
 
27- لسان المیزان، ج 4، ص 493 - 492
 
28- قاموس المحیط، فیروزآبادی، مؤسسة الرساله، بیروت، ص 1045 (خنف)
 
29- الوافی بالوفیات، صفدی، تحقیق گروهی از فضلا، بیروت، ج 2، ص؛ فوات الوفیات، ابن شاکر کتبی، تحقیق احسان عباس، دار صادر، بیروت، ج 3، ص 225
 
30- معجم الادبا، یاقوت حمدی، دار الفکر، بیروت، ج 17، ص 42
 
31- هدیة العارفین، اسماعیل پاشا، (ضمن کشف الظنون) دار الفکر، بیروت، ج 5، ص 841
 
32- الاعلام، زرکلی، دار العلم للملایین، بیروت، ج 5، ص 245
 
33- تاریخ التراث العربی، فؤاد سزگین، مترجم محمود فهمی، التدوین التاریخی، جزء دوم، ج 1، ص 127
 
34- ر. ک: مقدمه رجال نجاشی؛ فهرست شیخ طوسی و معالم العلما
 
35- همان گونه که شیخ طوسی درباره طبری (رجال نجاشی ص 322)، و شیخ طوسی درباره حفص بن غیاث (فهرست شیخ طوسی، ص 61) و ابن شهر آشوب در مورد طبری (معالم العلما، ص 95) و... چنین کرده‏اند
 
36- فهرست شیخ طوسی، ص 129؛ رجال علامه، ص 136
  
37- فهرست ابن ندیم، تصحیح رضا تجدد، تهران، ص 105؛ رجال نجاشی، ص 320؛ فهرست شیخ طوسی، ص 129؛ معجم الادبا، ج 17، ص 42
 
38- الجمل، شیخ مفید، تحقیق سید علی میرشریفی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ص 423
 
39- شرح نهج‏البلاغه، ابن ابی الحدید، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، اسماعیلیان، قم، ج 1، ص 147
    
40- بحارالانوار،، علامه مجلسی، مؤسسه الوفا، بیروت، ج 1، ص 25
 
41- تاریخ طبری، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، مصر، ج 5، ص 339
 
42- الجمل، ص 130 و 167
  
43- رجال نجاشی، ص 17؛ فهرست شیخ طوسی، ص 5؛ رجال علامه، ص 5؛ جامع الرواة، ج 1، ص 32
 
44- الوجیزه فی الرجال، علامه مجلسی، ص 162
 
45- ر. ک: کتابهایی که در پاورقی شماره 37 گذشت. در کتاب ریاض العلما (ج 5، ص 512) آمده است که مقتل ابومخنف به محضر امام صادق و امام عسگری علیهماسلام رسید آن دو بزرگوار آن را نیکو شمردند و اشتباهاتی را که در مورد فرزندان ائمه بود اصلاح کردند
 
46- ر ک: فهرست کتابهای چاپی عربی، خانبابا مشار، ص 890. آخرین چاپ آن به نام «مقتل الحسین» در سال 1362 ش در قم انجام شده است
  
47- اتان کلبرک احتمال داده که نویسنده این مقتل علی بن طاووس بوده که احتمالی بی‏اساس است. ر د: کتابخانه ابن طاووس، اتان کلبرک، ترجمه سید علی قرائی و رسول جعفریان، کتابخانه آیت‏الله مرعشی، ص 79
  
48- تاریخ طبری، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، ج 5، ص 407 - 406
    
49- لؤلؤ مرجان، میرزا حسینی نوری، کانون انتشارات عابدی، ص 157 - 156
  
50- مؤلفو الشیعه فی صدر الاسلام، ص 40
  
51- الکنی و الالقاب، ج 1، ص 148
 
52- نفس المهموم، حاج شیخ عباس قمی، انتشارات بصیرتی، قم، ص 8
 
53- هدیة الاحباب، حاج شیخ عباس قمی، امیرکبیر، ص 45
 
54- دائرة المعارف الاسلامیه، دار المعرفه، بیروت، ج 1، ص 399
 
55- تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، جزء دوم، ج 1، ص 128
 
56- ریاض العلما، ج 5، ص 512
 
57- مقتل الحسین اولین تاریخ کربلا، دار الکتاب، قم (ترجمه محمدباقر و محمدصادق انصاری)
 
58- مقتل الحسین، استخراج حسن غفاری، قم
 
59- وقعة الطف، استخراج محمدهادی یوسفی، انتشارات اسلامی قم     
           
منبع: سایت راسخون.
 

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved